ولایت باطنی امام: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص'
جز (جایگزینی متن - '}} }}' به '}}') |
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
فرض دوّم رؤیای [[دهلوی]] پاسخ منفی است، به این معنی که رؤیای وی اصل و حقیقت ندارد و وی با [[روح]] [[پیامبر اعظم]]{{صل}} ارتباط برقرار نکرده است. ما هم این فرض را میپذیریم، در این صورت خواب وی واقعاً خواب خواهد بود و هیچ نوع [[حجت]] و ارزش معرفتی بر آن مترتّب نمیشود و دیگر به پاسخ استدلال خواب وی نیازی نیست. | فرض دوّم رؤیای [[دهلوی]] پاسخ منفی است، به این معنی که رؤیای وی اصل و حقیقت ندارد و وی با [[روح]] [[پیامبر اعظم]]{{صل}} ارتباط برقرار نکرده است. ما هم این فرض را میپذیریم، در این صورت خواب وی واقعاً خواب خواهد بود و هیچ نوع [[حجت]] و ارزش معرفتی بر آن مترتّب نمیشود و دیگر به پاسخ استدلال خواب وی نیازی نیست. | ||
امّا آقای دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] که در جاهای مختلف به بسط تجربهٔ [[نبوی]] قائل شده و آن را برای امثال [[شمس تبریزی]] تجویز میکند؛ به عبارت وی بنگرید: تجربه پیامبرگونه البتّه جریان دارد، برای اینکه تجلیّات [[خداوند]] تمامی ندارد، ما نمیتوانیم بگوییم [[خدا]] بر [[پیامبر اسلام]] تجلّی کرد و پس از آن باب تجلّی بسته شد، این تجلّی دوام دارد و برای هر کسی متناسب با ظرفیتش ادامه خواهد یافت <ref>سروش، مقاله «اسلام، [[وحی]] و نبوّت»، مجلّهٔ آفتاب، شمارهٔ ۱۵، اردیبهشت ۱۳۸۱، ص ۷۳. </ref>. وی نه تنها به بسط تجربه [[پیامبر]]گونه معتقد است، بلکه از آن بالاتر امکان [[نبوت]] را نیز میپذیرد آنجا که میگوید: آیا هر کسی میتواند رسولی بشود، باید اذعان داشت که کسی ممکن است برای خودش [[نبی]] شود و احوال خاصی پیدا کند و واجد اذواق و مواجیدی شود... احساس من این است که بعضی از بزرگان مثل شمس تبریزی، تقریباً چنین احوالی داشتند<ref>سروش، مقاله «اسلام، [[وحی]] و نبوّت»، مجلّهٔ آفتاب، شمارهٔ ۱۵، اردیبهشت ۱۳۸۱، ص ۷۳. </ref>. جداً جای این سؤال است چرا دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] از یکطرف به امکان بسط تجربهٔ [[پیامبر]]گونه بلکه ارتباط باطنی با [[عالم غیب]] در شکل [[نبوت]] را برای امثال شمس میپذیرد، امّا وقتی به [[امامان]] [[معصوم]] چون [[امام علی|علی]]{{ع}} نوبت میرسد، خوی بخل ورزی آنان شعلهور شده ارتباط باطنی و [[الهام]] آنان را برنمی تابد؟ آیا این تناقض نیست؟ یا اینکه خدای نکرده از قشر آنانی شده که در روایتها آمده که برخی بر [[ائمه]] حسد میورزند؟. به هر حال دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] از یکطرف منکر [[ولایت باطنی]] [[ائمه]] میشود و از طرف دیگر امکان [[نبوت]] بعد از دورهٔ [[خاتمیت]] را تجویز میکند. اگر این امکان تجویز [[نبوت]] همان حرف عرفا باشد - که پیشتر گزارش شد - معلوم میشود گوهر [[نبوت]] همان [[ولایت]] و [[امامت]] است و در این صورت نباید از تجویز [[الهام]] و [[ولایت باطنی]] به [[ائمه اطهار]] حسد و بخل ورزید. امّا اگر امکان [[نبوت]] مطلب دیگری باشد، آن خود با اصل [[خاتمیت]] تهافت پیدا میکند. نکته دیگری که در این باب باقی میماند این است که ممکن است دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] معتقد به [[الهام]] و [[روح]] باطنی ائمّهٔ اطهار باشد - هرچند ظاهر کلام وی آن را نشان نمیدهد که اوّل [[شبهه]] نقل شد - امّا آن را "لازم" و نه "متعدّی" تلقّی کند، به این معنی که آن تنها بر خود صاحب تجربه یعنی [[امام]] [[حجت]] است و بس <ref>بسط تجربه نبوی، صص ۱۳۲ و ۱۳۳.</ref>. در این صورت باید گفت '''اوّلاً:''' چنانکه اشاره شد ظاهر کلام وی منافات داشتن [[تفسیر]] [[امامت]] به برخورداری از [[وحی]] باطنی با اصل [[خاتمیت]]است. '''ثانیاً:''' این اشکال به [[شبهه]] حجّتانگاری [[امامان]] برمی گردد که در صفحات پیشین به تفصیل به ادلّه و مبانی آن اشاره کردیم، اگر وی [[روح]] باطنی [[امام]] را بپذیرد [[حجیت]] قول [[امام]]{{ع}} با ادلّهٔ [[حجیت]] ثابت میشود که پیشتر گذشت. '''ثالثاً:''' آقای [[عبدالکریم سروش|سروش]] دربارهٔ تجربه های دینی [[عارفان]] به تعدّی قائل است و آنها را مکمّل [[تجربه دینی]] [[پیامبر]] توصیف میکند<ref>«چون [[وحی]] تجربة دینی است و [[تجربه دینی]] دربارهٔ دیگر [[انسان]]ها نیز روی میدهد، پس تجارب دینی دیگران نیز به فربهی و غنای [[دین]] میافزاید و با گذشت زمان، [[دین]] بسط و گسترش مییابد، از اینرو تجربه های دینی عارفان، مکمّل و بسطدهندهٔ تجربه دینی [[پیامبر]] است». (بسط [[تجربه دینی]] نبوی، ص ۲۸).</ref>، حال این پرسش است آیا این ادّعای شما با اصل [[خاتمیت]] منافات ندارد، اگر [[تجربه دینی]] [[عارفان]] مکمّل تجربهٔ پیامب رباشند؟ ! چرا تجربه دینی [[امامان]] و الهاماتشان مکمّل [[تجربه دینی]] [[پیامبر]] و به تعبیری [[امامت]] خود مکمّل اصل [[خاتمیت]] نباشد؟ آیا این تناقضگویی نیست؟!<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، | امّا آقای دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] که در جاهای مختلف به بسط تجربهٔ [[نبوی]] قائل شده و آن را برای امثال [[شمس تبریزی]] تجویز میکند؛ به عبارت وی بنگرید: تجربه پیامبرگونه البتّه جریان دارد، برای اینکه تجلیّات [[خداوند]] تمامی ندارد، ما نمیتوانیم بگوییم [[خدا]] بر [[پیامبر اسلام]] تجلّی کرد و پس از آن باب تجلّی بسته شد، این تجلّی دوام دارد و برای هر کسی متناسب با ظرفیتش ادامه خواهد یافت <ref>سروش، مقاله «اسلام، [[وحی]] و نبوّت»، مجلّهٔ آفتاب، شمارهٔ ۱۵، اردیبهشت ۱۳۸۱، ص ۷۳. </ref>. وی نه تنها به بسط تجربه [[پیامبر]]گونه معتقد است، بلکه از آن بالاتر امکان [[نبوت]] را نیز میپذیرد آنجا که میگوید: آیا هر کسی میتواند رسولی بشود، باید اذعان داشت که کسی ممکن است برای خودش [[نبی]] شود و احوال خاصی پیدا کند و واجد اذواق و مواجیدی شود... احساس من این است که بعضی از بزرگان مثل شمس تبریزی، تقریباً چنین احوالی داشتند<ref>سروش، مقاله «اسلام، [[وحی]] و نبوّت»، مجلّهٔ آفتاب، شمارهٔ ۱۵، اردیبهشت ۱۳۸۱، ص ۷۳. </ref>. جداً جای این سؤال است چرا دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] از یکطرف به امکان بسط تجربهٔ [[پیامبر]]گونه بلکه ارتباط باطنی با [[عالم غیب]] در شکل [[نبوت]] را برای امثال شمس میپذیرد، امّا وقتی به [[امامان]] [[معصوم]] چون [[امام علی|علی]]{{ع}} نوبت میرسد، خوی بخل ورزی آنان شعلهور شده ارتباط باطنی و [[الهام]] آنان را برنمی تابد؟ آیا این تناقض نیست؟ یا اینکه خدای نکرده از قشر آنانی شده که در روایتها آمده که برخی بر [[ائمه]] حسد میورزند؟. به هر حال دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] از یکطرف منکر [[ولایت باطنی]] [[ائمه]] میشود و از طرف دیگر امکان [[نبوت]] بعد از دورهٔ [[خاتمیت]] را تجویز میکند. اگر این امکان تجویز [[نبوت]] همان حرف عرفا باشد - که پیشتر گزارش شد - معلوم میشود گوهر [[نبوت]] همان [[ولایت]] و [[امامت]] است و در این صورت نباید از تجویز [[الهام]] و [[ولایت باطنی]] به [[ائمه اطهار]] حسد و بخل ورزید. امّا اگر امکان [[نبوت]] مطلب دیگری باشد، آن خود با اصل [[خاتمیت]] تهافت پیدا میکند. نکته دیگری که در این باب باقی میماند این است که ممکن است دکتر [[عبدالکریم سروش|سروش]] معتقد به [[الهام]] و [[روح]] باطنی ائمّهٔ اطهار باشد - هرچند ظاهر کلام وی آن را نشان نمیدهد که اوّل [[شبهه]] نقل شد - امّا آن را "لازم" و نه "متعدّی" تلقّی کند، به این معنی که آن تنها بر خود صاحب تجربه یعنی [[امام]] [[حجت]] است و بس <ref>بسط تجربه نبوی، صص ۱۳۲ و ۱۳۳.</ref>. در این صورت باید گفت '''اوّلاً:''' چنانکه اشاره شد ظاهر کلام وی منافات داشتن [[تفسیر]] [[امامت]] به برخورداری از [[وحی]] باطنی با اصل [[خاتمیت]]است. '''ثانیاً:''' این اشکال به [[شبهه]] حجّتانگاری [[امامان]] برمی گردد که در صفحات پیشین به تفصیل به ادلّه و مبانی آن اشاره کردیم، اگر وی [[روح]] باطنی [[امام]] را بپذیرد [[حجیت]] قول [[امام]]{{ع}} با ادلّهٔ [[حجیت]] ثابت میشود که پیشتر گذشت. '''ثالثاً:''' آقای [[عبدالکریم سروش|سروش]] دربارهٔ تجربه های دینی [[عارفان]] به تعدّی قائل است و آنها را مکمّل [[تجربه دینی]] [[پیامبر]] توصیف میکند<ref>«چون [[وحی]] تجربة دینی است و [[تجربه دینی]] دربارهٔ دیگر [[انسان]]ها نیز روی میدهد، پس تجارب دینی دیگران نیز به فربهی و غنای [[دین]] میافزاید و با گذشت زمان، [[دین]] بسط و گسترش مییابد، از اینرو تجربه های دینی عارفان، مکمّل و بسطدهندهٔ تجربه دینی [[پیامبر]] است». (بسط [[تجربه دینی]] نبوی، ص ۲۸).</ref>، حال این پرسش است آیا این ادّعای شما با اصل [[خاتمیت]] منافات ندارد، اگر [[تجربه دینی]] [[عارفان]] مکمّل تجربهٔ پیامب رباشند؟ ! چرا تجربه دینی [[امامان]] و الهاماتشان مکمّل [[تجربه دینی]] [[پیامبر]] و به تعبیری [[امامت]] خود مکمّل اصل [[خاتمیت]] نباشد؟ آیا این تناقضگویی نیست؟!<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۱۷۴ - ۱۸۸.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||