پرش به محتوا

عقیده: تفاوت میان نسخه‌ها

۲٬۹۷۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط
{{امامت}}
| موضوع مرتبط = اعتقادات
| عنوان مدخل  = عقیده
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}


آنچه [[انسان]] به آن [[یقین]] و [[اعتقاد]] دارد، [[دین]]، [[ایمان]]، [[باور]]. ریشه آن "[[عقد]]" است به معنای بستن و گره زدن. [[اعتقاد]] و [[عقیده]] چیزی است که با ‌‌دل و [[جان]] [[انسان]] گره خورده است. [[عقاید اسلامی]] به مجموعه‌ای از [[باورها]] گفته می‌شود که [[مسلمان]] درباره [[خدا]] و اوصاف او، [[وحی]]، [[پیامبران]]، [[کتب آسمانی]]، [[معاد]]، [[بهشت و جهنم]]، [[نبوت]] و [[امامت]]، [[غیب]]، [[فرشتگان]] و... دارد. [[عقاید]]، گاهی درستِ و مطابق با [[حق]] است، و گاهی [[باطل]] و [[نادرست]] است، گاهی [[عقیده]] آمیخته به [[شک]] است و گاهی یقینی است. [[اعتقاد]] [[مشرکان]] به [[بت‌ها]] و [[خرافات]]، نمونه‌ای از [[عقاید]] [[باطل]] است. [[عقیده]] صحیح را باید از [[قرآن و عترت]] و [[احادیث صحیح]] و آثار و گفته‌های علمای بزرگ [[دین]] آموخت. به بحث‌های [[اعتقادی]] "[[علم کلام]]" هم گفته می‌شود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)| فرهنگ‌نامه دینی]]، ص:۱۵۳-۱۵۴.</ref>.
آنچه [[انسان]] به آن [[یقین]] و [[اعتقاد]] دارد، [[دین]]، [[ایمان]]، [[باور]]. ریشه آن "[[عقد]]" است به معنای بستن و گره زدن. [[اعتقاد]] و عقیده چیزی است که با ‌‌دل و [[جان]] [[انسان]] گره خورده است. [[عقاید اسلامی]] به مجموعه‌ای از [[باورها]] گفته می‌شود که [[مسلمان]] درباره [[خدا]] و اوصاف او، [[وحی]]، [[پیامبران]]، [[کتب آسمانی]]، [[معاد]]، [[بهشت و جهنم]]، [[نبوت]] و [[امامت]]، [[غیب]]، [[فرشتگان]] و... دارد. [[عقاید]]، گاهی درستِ و مطابق با [[حق]] است، و گاهی [[باطل]] و نادرست است، گاهی عقیده آمیخته به [[شک]] است و گاهی یقینی است. [[اعتقاد]] [[مشرکان]] به [[بت‌ها]] و [[خرافات]]، نمونه‌ای از [[عقاید]] [[باطل]] است. عقیده صحیح را باید از [[قرآن و عترت]] و احادیث صحیح و آثار و گفته‌های علمای بزرگ [[دین]] آموخت. به بحث‌های [[اعتقادی]] "[[علم کلام]]" هم گفته می‌شود<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۳-۱۵۴.</ref>.


==مقدمه==
== مقدمه ==
* عقیده بنا بر آنچه در کتب لغت آمده است، عبارت است از {{عربی|مَا يَدِينُ الْإِنْسَانُ بِه‏}} و [[اعتقاد]] به معنای "[[عقد]] القلب [[علی]] الشیء" است. بنابراین به هر باوری که [[انسان]] آن را پذیرفته باشد و بدان [[دل]] بسته باشد، عقیده گفته می‌شود.
عقیده بنا بر آنچه در کتب لغت آمده است، عبارت است از {{عربی|مَا يَدِينُ الْإِنْسَانُ بِه‏}} و [[اعتقاد]] به معنای "[[عقد]] القلب [[علی]] الشیء" است. بنابراین به هر باوری که [[انسان]] آن را پذیرفته باشد و بدان [[دل]] بسته باشد، عقیده گفته می‌شود.
* دل‌بستگی به یک [[باور]]، و پذیرفتن آن به معنای [[تسلیم]] [[قلب]] در برابر آن است، و معنای [[تسلیم]] [[قلب]]، [[تسلیم]] شدن در برابر آن [[باور]]، و در [[حقیقت]] به معنای [[تسلیم]] شدن [[مرکز حکومت]] و [[فرماندهی]] وجود [[آدمی]] به آن عقیده و [[باور]] است، که نتیجۀ آن [[حکومت]] و [[فرماندهی]] آن [[باور]] بر دستگاه تصمیم‌گیری [[انسان]] و تشکیلات [[مدیریت]] داخلی وجود [[آدمی]] است.
* [[اعتقاد]] به این معنا با [[تصدیق]] صِرف یا به عبارتی دیگر با "[[علم]] به [[صدق]] یک گزاره" متفاوت است. [[علم]] به [[صدق]] گزاره معلول [[دلیل]] و حجتی است که [[صدق]] آن گزاره را تأیید می‌کند. بنابراین هرگاه [[دلیل]]  [[قاطع]] و روشنی بر [[صدق]] یک گزاره [[گواهی]] دهد، [[علم]] به [[صدق]] آن گزاره برای کسی که از آن [[دلیل]] [[آگاهی]] و اطلاع حاصل کند قهری است، زیرا [[دلیل]] [[قاطع]] و روشن، [[علت]] [[تصدیق]] به مضمون گزاره‌ای است که [[دلیل]] بر صحت و [[صدق]] آن [[گواهی]] داده است.
* بنابراین "[[تصدیق]] یا [[علم]] به [[صدق]] یک گزاره" اختیاری نیست، بلکه معلول اطلاع بر [[دلیل]] آن است. هرگاه [[علم]] به [[دلیل]] و حجتی که [[صدق]] یک گزاره را اثبات و توجیه می‌کند بدست آید، [[تصدیق]] نسبت به آن گزاره یا به تعبیری دیگر: [[علم]] به [[صدق]] آن گزاره به طور طبیعی بدست می‌‌آید.
* لکن [[اعتقاد]] _ به معنای [[دل]] بستن به یک [[باور]]، و [[تسلیم]] شدن مرکزیت [[فرماندهی]] تشکیلات وجود [[آدمی]] در برابر آن _  امری است اختیاری و ارادی. لذا چه‌بسا [[آدمی]] به [[دلیل]] و [[برهان]] بر صحت یک گزاره اطلاع یابد و به [[صدق]] آن گزاره در [[دل]] خویش [[گواهی]] دهد، و نسبت به آن [[تصدیق]] و [[اذعان]] کامل داشته باشد، مع الوصف زیر بار آن نرود و خود را [[تسلیم]] آن ننماید و ارادۀ خود را در [[اختیار]] آن [[تصدیق]] و نتایج و لوازم آن قرار ندهد. برای مثال: پزشکی که به [[دلیل]] اطلاعات و خبرگی خود در [[دانش پزشکی]] و به استناد ادلّۀ [[قاطع]] و محکمی که بر آن دست یافته به نتیجۀ یقینی و صد در صدی در مورد مضر بودن سیگار و یا مواد مخدر برسد، الزاماً چنین نیست که در برابر [[علم]] خود [[تسلیم]] شود، و در [[رفتار]] و [[سبک زندگی]] عملی خود، با [[علم]] خود هماهنگ باشد. چه‌بسا به رغم آنکه می‌داند استفادۀ از این مادۀ معیّن آسیب‌های فراوانی به [[سلامتی]] او وارد خواهد کرد، [[تسلیم]] این [[حقیقت]] نشده و [[دل]] خود را یعنی مرکز [[تمایلات]] درونی خود را در برابر این واقعیت [[تسلیم]] نکند. و در نتیجه مرکز [[فرماندهی]] [[حاکم]] بر وجود و [[رفتار]] او با سرکشی در برابر این واقعیت، در برابر تمایلاتی که او را به سوی [[مصرف]] مواد مخدر و اعتیاد می‌کشانند، [[تسلیم]] شده و عملاً اعتیاد به مواد مخدر پیدا کند.


== مرز [[جبر و اختیار]] در حوزۀ [[باورها]]==
دل‌بستگی به یک [[باور]]، و پذیرفتن آن به معنای [[تسلیم]] [[قلب]] در برابر آن است، و معنای [[تسلیم]] [[قلب]]، [[تسلیم]] شدن در برابر آن [[باور]]، و در [[حقیقت]] به معنای [[تسلیم]] شدن [[مرکز حکومت]] و [[فرماندهی]] وجود [[آدمی]] به آن عقیده و [[باور]] است، که نتیجۀ آن [[حکومت]] و [[فرماندهی]] آن [[باور]] بر دستگاه تصمیم‌گیری [[انسان]] و تشکیلات [[مدیریت]] داخلی وجود [[آدمی]] است.
* در مطالب بالا [[گذشت]] که تولّد [[تصدیق]] به یک گزاره از [[دلیل]] و [[برهان]]، اختیاری نیست، بلکه معلول [[قوانین]] [[علت]] و معلولی جبری [[حاکم]] بر پدیده‌هاست. لذا آنجا که [[علم]] به [[دلیل]] و [[برهان]] بر یک گزاره بدست آید، [[تصدیق]] به آن گزاره به طور جبری و بدون [[اختیار]] حاصل خواهد شد.
* در این مرحله [[اختیار]] انسانی نقشی ندارد، لکن در دو مرحلۀ پیش و پس این مرحله، [[اختیار]] انسانی است که نقش اول را ایفا می‌کند.
* در مرحلۀ پیش از [[تصدیق]] به یک گزاره [[آدمی]] به [[اختیار]] خود می‌تواند نسبت به پرسش و تحقیق و جستجو دربارۀ [[دلیل]] یک گزاره بپردازد. در این مرحله انسان با [[اختیار]] و ارادۀ خود عمل می‌کند، و لهذا [[جهل]] به یک گزارۀ مسئولیت‌‌آفرین نمی‌تواند کوتاهی [[آدمی]] را در برابر [[انجام وظیفه]] و ایفای نقش لازم خود در ادای مسئولیتی که در برابر آن گزاره دارد، توجیه کند.
* [[پدر]] و مادری که [[کودک]] [[بیمار]] خود را به بهانۀ عدم اطلاع از نحوۀ درمان او به حال خود رها کنند، و در نتیجه [[کودک]] به عواقب وخیم ناشی از آن [[بیماری]] دچار گردد، در برابر وضعیت [[بدی]] که برای [[کودک]] به وجود می‌آید مسئول‌اند و ناآشنایی آنها با روش و نحوۀ درمان [[کودک]] نمی‌تواند کوتاهی آنها را توجیه کند؛ زیرا می‌توانستند با مراجعه به پزشک و پرسش از او راه درمان [[کودک]] را یافته و نسبت به درمان به موقع او [[اقدام]] کنند.
* در همین راستاست آنچه در منابع [[دینی]] [[اسلامی]] دربارۀ عذر نبودن [[جهل]] به [[وظایف]] و مسئولیت‌های [[الهی]] [[انسان]] آمده است، نظیر آنچه در [[تفسیر]] آیۀ {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref> بگو: برهان رسا از آن خداوند است، اگر می‌خواست شما همگان را رهنمایی می‌کرد؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۹.</ref>؛ آمده است.
*[[شیخ طوسی]] به سندش از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] می‌کند: از [[امام صادق]]{{ع}} دربارۀ {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}؛ پرسیدند، فرمود: [[خدای متعال]] [[روز قیامت]] به بندۀ خویش می‌گوید: بندۀ من آیا می‌دانستی؟ پس اگر در پاسخ گفت: آری، به او می‌گوید: پس چرا به آنچه دانستی عمل نکردی؟ و اگر در پاسخ گفت: نه، به او می‌گوید: چرا نیاموختی تا عمل کنی، در اینجاست که [[حجت خدا]] بر بنده‌اش تمام گشته و [[بنده]] محکوم می‌شود، این است [[حجت]] بالغۀ [[خداوند]]<ref>{{متن حدیث| وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَی یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: عَبْدِی أَکُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟‏ وَ إِنْ قَالَ: کُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّی تَعْمَلَ، فَیَخْصِمُهُ ُفَتِلْک‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَ}}؛ الأمالی (للطوسی)، ص:۹-۱۰،ح۱۰.</ref>.


== [[مسئولیت انسان]] در حوزۀ [[باورها]]==
[[اعتقاد]] به این معنا با تصدیق صِرف یا به عبارتی دیگر با "[[علم]] به [[صدق]] یک گزاره" متفاوت است. [[علم]] به [[صدق]] گزاره معلول [[دلیل]] و حجتی است که [[صدق]] آن گزاره را تأیید می‌کند. بنابراین هرگاه [[دلیل]] [[قاطع]] و روشنی بر [[صدق]] یک گزاره [[گواهی]] دهد، [[علم]] به [[صدق]] آن گزاره برای کسی که از آن [[دلیل]] [[آگاهی]] و اطلاع حاصل کند قهری است، زیرا [[دلیل]] [[قاطع]] و روشن، [[علت]] تصدیق به مضمون گزاره‌ای است که [[دلیل]] بر صحت و [[صدق]] آن [[گواهی]] داده است.
* بنابراین [[آدمی]] در برابر [[دانایی]] و [[نادانی]] یا دانستن و ندانستن [[مسئول]] است و در [[حقیقت]] نخستین مسئولیتی که [[انسان]] در [[زندگی]] خویش در برابر آن قرار می‌گیرد [[مسئولیت]] دانستن است. این [[مسئولیت]]، [[مسئولیت]] نخستین [[آدمی]] در حوزۀ باورهاست، که از آن به [[مسئولیت]] پیش‌باور تعبیر می‌کنیم.
* بر مبنای [[مسئولیت]] [[دانایی]]، [[آدمی]] از نظر [[عقل]] موظف است برای بدست آوردن [[دانش]] و دانستن آنچه را احتمال می‌دهد در [[سعادت]] و [[خوشبختی]] حال و آیندۀ او مؤثر است تلاش کند و اگر [[دانش]] مستقیم دربارۀ یک رشته از مسائل برای او میسّر نیست، با سؤال و پرسش از دانایان آن رشته به [[دانایی]] مورد [[نیاز]] خود دست یابد.
* [[مسئولیت]] دیگری که بر عهدۀ [[آدمی]] در حوزۀ [[باور]] قرار می‌گیرد، [[مسئولیت]] پسا‌باور است. [[مسئولیت]] پسا‌باور مسئولیتی است که پس از [[تصدیق]] و [[باور]] به صحت یک گزاره بر [[انسان]] بار می‌شود، نخستین [[مسئولیت]] پساباور [[آدمی]] [[مسئولیت]] [[تسلیم]] قلبی در برابر [[باور]] صحیح و درستی است که [[برهان]] و [[دلیل]] بر صحت آن [[گواهی]] داده است.
* پس از آنکه [[آدمی]] با پرس‌وجو و [[پژوهش]] و استفهام و تحقیق از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] [[کافی]] به باوری دست یافت مسئولیتی در برابر این [[باور]] و [[تصدیق]] و معرفتی که برای او بدست آمده است پیدا می‌کند و آن [[مسئولیت]] «[[ایمان]]» به آن [[باور]] یعنی رام‌سازی [[قلب]] خویش _ که مرکز تصمیم‌گیری و ارادۀ اوست _ برای آن [[باور]] و به عبارتی دیگر: [[تسلیم]] مملکت وجود خویش به [[حاکمیت]] و [[مدیریت]] آن [[باور]] است.
* باوری که [[دلیل]] و [[برهان]]، [[حقانیت]] و صحت آن را اثبات کرده است، حقّی دارد. یعنی [[مسئولیت]] و تعهّدی بر عهدۀ دارندۀ آن [[باور]] ایجاد می‌کند. این [[مسئولیت]] بنیادی‌ترین [[مسئولیت]] [[رفتاری]] در شخصیت [[آدمی]] است که کلّیۀ مسئولیت‌های [[رفتاری]] دیگر از آن ناشی می‌شوند. این مسئولیتِ بنیادین همان [[مسئولیت]] [[خضوع]] و [[تسلیم]] [[قلب]] در برابر آن [[باور]] است که منشأ پیدایش رفتارهای منسجم و هماهنگ با آن [[باور]] خواهد بود. از آنچه تاکنون گفتیم نتیجه می‌گیریم که مسئولیت‌ [[انسان]] در برابر [[دانایی]] بر دو نوعِ اصلی است:


===نوع اول: [[مسئولیت]] پیش‌باور===
بنابراین "تصدیق یا [[علم]] به [[صدق]] یک گزاره" اختیاری نیست، بلکه معلول اطلاع بر [[دلیل]] آن است. هرگاه [[علم]] به [[دلیل]] و حجتی که [[صدق]] یک گزاره را اثبات و توجیه می‌کند به‌دست آید، تصدیق نسبت به آن گزاره یا به تعبیری دیگر: [[علم]] به [[صدق]] آن گزاره به طور طبیعی به‌دست می‌‌آید.
* نخستین [[مسئولیت]] پیش‌باور، مسئولیتی است که [[انسان]] را به تحصیل [[دانش]] و پرس‌وجو و سؤال و [[آموختن]] وا می‌دارد. همان مسئولیتی که در [[روایت]] فوق، با پرسش {{عربی|أَفَلا تَعَلَّمْتَ}} به آن اشاره شده است.
* از [[مسئولیت]] پیش‌باور [[مسئولیت]] دیگر برمی‌خیزد و آن [[مسئولیت]] اطمینان‌یابی از درست بودن یا [[نادرست]] بودن [[باور]] و دانشی است که [[آدمی]] بدست می‌آورد.
* توضیح اینکه: [[مسئولیت]] پیش‌باور همان مسئولیتی است که عذر بودن [[نادانی]] را نفی می‌کند، و [[مسئولیت]] تحقیق و پرسش و سؤال و [[پژوهش]] و یافتن [[دانش]] را بر عهدۀ [[آدمی]] می‌گذارد.
* [[مسئولیت]] پیش‌باور در نقطۀ دریافت پاسخ پایان نمی‌پذیرد بلکه این [[مسئولیت]] همچنان ادامه دارد تا به پاسخ صحیح و درست دست یابد، بنابراین [[مسئولیت]] پرسش  و جستجو تنها به معنای سؤال محض نیست، بلکه سؤال همراه با ارزیابی و [[آزمون]] صحت است.
* بنابراین [[مسئولیت]] پیش‌باور [[انسان]] به دو نوع [[مسئولیت]] باز می‌گردد:
# [[مسئولیت]] پرس‌وجو و سؤال و استفهام؛
# [[مسئولیت]] [[آزمون]] و سنجش درستی و صحت پاسخ.
* پاسخی را که [[آدمی]] در برابر سؤال و پرسش خود دریافت می‌کند باید مورد [[آزمون]] و سنجش صحت قرار دهد، [[آزمون]] و سنجش صحت پاسخ، از دو راه اصلی امکان‌پذیر است:
# [[برهان]] و [[دلیل]] مستقیم؛
# [[برهان]] و [[دلیل]] غیر مستقیم.
* راه اصلی سنجش و [[آزمون]] صحت یک گزاره، راه [[برهان]] و [[دلیل]] مستقیم است لکن پیمودن این راه در بسیاری موارد وقت و تلاش بسیاری می‌طلبد که تمام وقت [[انسان]] جستجوگر را می‌گیرد به‌نحوی که فرصتی برای پرداختن به کارهای دیگر برای او [[باقی]] نمی‌ماند و به عبارتی دیگر: سنجش مستقیم و [[آزمون]] [[بلا]] واسطه صحت گزاره‌ها غالباً [[نیازمند]] تخصص است، و معمولاً تخصص در یک رشته فرصتی برای پرداختن به دیگر نیازهای [[زندگی اجتماعی]] [[باقی]] نمی‌گذارد، و با توجه به تنوع نیازمندی‌های فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] و [[ضرورت]] تقسیم کار در بین افراد [[جامعه]] جهت تأمین مجموعۀ نیازمندی‌های فردی و [[اجتماعی]]، توزیع مسئولیت‌های [[اجتماعی]] و به دنبال آن [[لزوم]] توزیع و تقسیم تلاش‌های تخصصی به‌عنوان یک [[ضرورت اجتماعی]] نمایان می‌شود.
* روشن است که معمولاً بلکه دائماً بدست آوردن همه تخصص‌ها برای یک فرد در همۀ زمینه‌های مورد [[نیاز انسان]] [[اجتماعی]] ممکن نیست. به‌ همین [[دلیل]] تقسیم و توزیع تلاش‌های تخصصی یک [[ضرورت اجتماعی]] است.
* بر این اساس بدست آوردن [[توان]] سنجش و [[آزمون]] مستقیم و متخصصانه دربارۀ یک گزارۀ نقش آفرین و تعیین کننده دربارۀ [[سرنوشت]] [[آدمی]] برای همگان غیر ممکن است. لذا ناگزیر باید از راه غیر مستقیم سنجش و [[آزمون]] صحت یک گزارۀ حیاتی و ضروری بهره جست.
* راه غیر مستقیم سنجش و [[آزمون]] صحت یک گزاره پرسش از دانایان و متخصصان مورد [[اعتماد]] است.


===نوع دوم: [[مسئولیت]] پساباور===
لکن [[اعتقاد]] _ به معنای [[دل]] بستن به یک [[باور]]، و [[تسلیم]] شدن مرکزیت [[فرماندهی]] تشکیلات وجود [[آدمی]] در برابر آن _ امری است اختیاری و ارادی. لذا چه‌بسا [[آدمی]] به [[دلیل]] و [[برهان]] بر صحت یک گزاره اطلاع یابد و به [[صدق]] آن گزاره در [[دل]] خویش [[گواهی]] دهد، و نسبت به آن تصدیق و [[اذعان]] کامل داشته باشد، مع الوصف زیر بار آن نرود و خود را [[تسلیم]] آن ننماید و ارادۀ خود را در [[اختیار]] آن تصدیق و نتایج و لوازم آن قرار ندهد. برای مثال: پزشکی که به [[دلیل]] اطلاعات و خبرگی خود در [[دانش پزشکی]] و به استناد ادلّۀ [[قاطع]] و محکمی که بر آن دست یافته به نتیجۀ یقینی و صد در صدی در مورد مضر بودن سیگار و یا مواد مخدر برسد، الزاماً چنین نیست که در برابر [[علم]] خود [[تسلیم]] شود، و در [[رفتار]] و [[سبک زندگی]] عملی خود، با [[علم]] خود هماهنگ باشد. چه‌بسا به رغم آنکه می‌داند استفادۀ از این مادۀ معیّن آسیب‌های فراوانی به [[سلامتی]] او وارد خواهد کرد، [[تسلیم]] این [[حقیقت]] نشده و [[دل]] خود را یعنی مرکز [[تمایلات]] درونی خود را در برابر این واقعیت [[تسلیم]] نکند. و در نتیجه مرکز [[فرماندهی]] [[حاکم]] بر وجود و [[رفتار]] او با سرکشی در برابر این واقعیت، در برابر تمایلاتی که او را به سوی [[مصرف]] مواد مخدر و اعتیاد می‌کشانند، [[تسلیم]] شده و عملاً اعتیاد به مواد مخدر پیدا کند.
* [[مسئولیت]] پساباور یا بعد التصدیق یک گزاره نیز، به دو [[مسئولیت]] باز می‌گردد:
# [[مسئولیت]] [[تسلیم]] قلبی؛
# [[مسئولیت]] عمل.
* پس از آنکه [[دانایی]] مورد [[نیاز]] دربارۀ یک گزارۀ سرنوشت‌ساز، از راه [[برهان]] مستقیم یا غیر مستقیم بدست آمد نخستین مسئولیتی که [[عقل]] متوجه [[انسان]] می‌کند [[مسئولیت]] پذیرش قلبی گزاره‌ای است که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] کرده است. عدم پذیرش و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[حجت]] و [[برهان]] تخلف از [[وظیفه]] و مسئولیتی است که [[عقل]] سلیم بر آن [[گواهی]] می‌دهد. [[عقل]] سلیم هر [[انسان]] برخوردار از [[سلامتی]] [[ادراک]]، [[گواه]] بر این است که [[آدمی]] [[وظیفه]] دارد که در برابر آنچه [[برهان]] و [[دلیل]]، صحت آن را [[تأیید]] کرده و بر آن [[گواهی]] داده است [[تسلیم]] باشد، [[سرپیچی]] از این [[وظیفه]] و [[مسئولیت]] به معنای استحقاق [[تحمل]] پیامدهای منفی ناشی از این [[سرپیچی]] است.
* [[مسئولیت]] پساباور دیگر: عمل به گزاره‌ای است که [[برهان]]، صحت آن را [[تأیید]] کرده است، یا به عبارتی دیگر: از [[آزمون]] صحت با موفقیت برون آمده است.
* با [[ایمان]] و [[تسلیم]] قلبی صرف نسبت به یک گزارۀ سرنوشت‌ساز، [[مسئولیت]] [[آدمی]] در برابر آن گزاره به پایان نمی‌رسد، بلکه [[عقل]] سلیم، [[آدمی]] را در برابر عمل به آن گزاره، و اجرای آن در محیط [[زندگی]] [[مسئول]] می‌داند، و او را در صورت تخلف عملی، [[مستحق]] [[تحمل]] عواقب منفی تخلف از عمل به آن گزارۀ سرنوشت‌ساز می‌داند.
* بنابر آنچه [[گذشت]] [[آدمی]] در برابر هر گزاره‌های مربوط به [[سرنوشت]] خویش در مجموع چهار [[مسئولیت]] اساسی دارد:
# [[مسئولیت]] پرس‌و‌جو و تحقیق؛
# [[مسئولیت]] سنجش و [[آزمون]] صحت (این دو [[مسئولیت]]، دو [[مسئولیت]] پیش‌باور یا ما قبل التصدیق‌اند).
# [[مسئولیت]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی گزاره‌ای که صحت آن با [[برهان]] به اثبات رسیده است؛
# [[مسئولیت]] عمل به گزاره‌ای که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] کرده است (این دو [[مسئولیت]]، دو [[مسئولیت]] پساباور یا ما بعد التصدیق‌اند)<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== مرز [[جبر و اختیار]] در حوزۀ [[باورها]] ==
در مطالب بالا [[گذشت]] که تولّد تصدیق به یک گزاره از [[دلیل]] و [[برهان]]، اختیاری نیست، بلکه معلول [[قوانین]] [[علت]] و معلولی جبری [[حاکم]] بر پدیده‌هاست. لذا آنجا که [[علم]] به [[دلیل]] و [[برهان]] بر یک گزاره به‌دست آید، تصدیق به آن گزاره به طور جبری و بدون [[اختیار]] حاصل خواهد شد.
 
در این مرحله [[اختیار]] انسانی نقشی ندارد، لکن در دو مرحلۀ پیش و پس این مرحله، [[اختیار]] انسانی است که نقش اول را ایفا می‌کند.
 
در مرحلۀ پیش از تصدیق به یک گزاره [[آدمی]] به [[اختیار]] خود می‌تواند نسبت به پرسش و تحقیق و جستجو دربارۀ [[دلیل]] یک گزاره بپردازد. در این مرحله انسان با [[اختیار]] و ارادۀ خود عمل می‌کند، و لهذا [[جهل]] به یک گزارۀ مسئولیت‌‌آفرین نمی‌تواند کوتاهی [[آدمی]] را در برابر [[انجام وظیفه]] و ایفای نقش لازم خود در ادای مسئولیتی که در برابر آن گزاره دارد، توجیه کند.
 
[[پدر]] و مادری که [[کودک]] [[بیمار]] خود را به بهانۀ عدم اطلاع از نحوۀ درمان او به حال خود رها کنند، و در نتیجه [[کودک]] به عواقب وخیم ناشی از آن [[بیماری]] دچار گردد، در برابر وضعیت [[بدی]] که برای [[کودک]] به وجود می‌آید مسئول‌اند و ناآشنایی آنها با روش و نحوۀ درمان [[کودک]] نمی‌تواند کوتاهی آنها را توجیه کند؛ زیرا می‌توانستند با مراجعه به پزشک و پرسش از او راه درمان [[کودک]] را یافته و نسبت به درمان به موقع او [[اقدام]] کنند.
 
در همین راستاست آنچه در منابع [[دینی]] [[اسلامی]] دربارۀ عذر نبودن [[جهل]] به [[وظایف]] و مسئولیت‌های [[الهی]] [[انسان]] آمده است، نظیر آنچه در [[تفسیر]] آیۀ {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref> بگو: برهان رسا از آن خداوند است، اگر می‌خواست شما همگان را رهنمایی می‌کرد؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۹.</ref>؛ آمده است.
 
[[شیخ طوسی]] به سندش از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند: از [[امام صادق]] {{ع}} دربارۀ {{متن قرآن|قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ}}؛ پرسیدند، فرمود: [[خدای متعال]] [[روز قیامت]] به بندۀ خویش می‌گوید: بندۀ من آیا می‌دانستی؟ پس اگر در پاسخ گفت: آری، به او می‌گوید: پس چرا به آنچه دانستی عمل نکردی؟ و اگر در پاسخ گفت: نه، به او می‌گوید: چرا نیاموختی تا عمل کنی، در اینجاست که [[حجت خدا]] بر بنده‌اش تمام گشته و [[بنده]] محکوم می‌شود، این است [[حجت]] بالغۀ [[خداوند]]<ref>{{متن حدیث| وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی: قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَقَالَ: إِنَّ اللهَ تَعَالَی یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ: عَبْدِی أَکُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ‏ بِمَا عَلِمْتَ؟ ‏ وَ إِنْ قَالَ: کُنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ: أَفَلا تَعَلَّمْتَ‏ حَتَّی تَعْمَلَ، فَیَخْصِمُهُ ُفَتِلْک‏ الْحُجَّةُ الْبَالِغَ}}؛ الأمالی (للطوسی)، ص۹-۱۰،ح۱۰.</ref>.
 
== معناشناسی ==
«[[اعتقاد]]» از «[[عقد]]» گرفته شده است. عقد به معنای گِرِه بستن است و در اجسام سخت کاربرد دارد؛ مثل گره‌های تشکیل‌دهنده اجزای یک بنا و گره‌های یک طناب. همچنین از این معنا عاریت گرفته شده است برای [[امور معنوی]] (مثل [[باورمندی]] به یک مرام و [[مکتب]])، [[خانوادگی]] (مثل عقد زوجیت)، [[امور اجتماعی]] (مثل [[عهد]] و [[پیمان]] با شخص یا مجموعه‌ای) و [[معاملات]] (مثل [[بیع]] و...)<ref>راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۷۶ - ۵۷۷؛ ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج۴، ص۸۶ – ۸۹.</ref>. بنابراین اعتقاد به معنای در [[دل]] گرفتن، گرویدن و [[یقین]] کردن، تصدیق کردن، دل بر چیزی نهادن و سخت و محکم شدن چیزی آمده است<ref>دهخدا، لغت نامه، ج۲، ص۲۴۹۲.</ref>.
 
«[[امامت]]»، از ماده امم (الام)، به معنای قصد کردن و توجه به مقصود است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۲.</ref>.
 
«[[ائمه]]»، جمع [[امام]] است. امام در لغت به کسی گفته می‌شود که جلودار امور است و [[مردم]] به او [[اقتدا]]، و از فرمان‌هایش [[پیروی]] می‌کنند<ref>راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷؛ صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج۱۰، ص۴۶۰.</ref>. در اصطلاح، امام کسی است که دارای [[ریاست عامه]] برای شخص یا اشخاصی در امور [[دین]] و [[دنیا]] به [[نیابت از رسول خدا]]{{صل}} بوده باشد<ref>علامه حلی، باب حادی‌عشر، ص۱۰؛ عضدالدین ایجی، المواقف، ج۳، ص۵۷۴.</ref>. منظور از «[[ائمه شیعه]]»، [[دوازده امام]] [[معصوم]]{{عم}} هستند.
 
«[[شیعه]]»، کلمه‌ای مفرد است، اما معنای جمعی دارد، (مانند [[قوم]]) و به معنای [[اصحاب]] و [[پیروان]]<ref>المحیط فی اللغة، ج۲، ص۹۹؛ خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۲، ص۱۹۱.</ref>، جمع آن شِیَع و اشیاع است و گفته می‌شود: «از او پیروی کرد»؛ همچنان‌که گفته می‌شود: «با او [[موالات]] و [[همبستگی]] نمود»<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص۱۸۸، واژه «تشیّع».</ref>. ابن [[فارس]] گفته است: «شیعه دو معنای ریشه‌ای دارد: یکی بر [[یاری]] دلالت دارد و دیگری بر پخش و گسترش. اینکه می‌گویند فلانی وقتی بیرون رفت، دیگری او را مشایعت کرد، از معنای اول است»<ref>ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۲۳۵، واژه «شیع».</ref>.
 
نتیجه اینکه «[[شیعه]]» جماعتی است که پیرو [[رئیس]] خودند و اندیشه‌ای واحد دارند و در [[سایه]] این [[فکر]] مشترک، با هم [[یاری]] و معاضدت دارند؛ اما [[تشیع]]، در اصطلاح [[دینی]]، عبارت است از [[اعتقاد]] به استمرار [[رهبری اسلامی]] در قالب «[[وصایت]]» برای [[امام علی]]{{ع}} و [[خاندان]] او. این [[تفکر]] به دست [[مبارک]] [[پیامبر]]{{صل}} پی نهاده شد و ایشان، علی{{ع}} را به خاطر [[شایستگی‌ها]] و توانمندی‌های منحصر به فردش، به عنوان [[رهبری جامعه]] پس از خویش معرفی کرد و جمعی از [[مهاجران]] و [[انصار]]، به ویژه آنان که در [[دل]] کینه‌ای از او نداشتند، در [[زمان پیامبر]]{{صل}} آن را پذیرفتند و پیرو او شدند. این گروه با عنوان «شیعه علی» شناخته شدند و پس از [[رحلت]] آن حضرت نیز بر همان [[عقیده]] باقی ماندند. گروهی دیگر از [[تابعین]] هم به آنان [[اقتدا]] کردند. اعتقاد به این اصل، از همان زمان‌های گذشته تاکنون تداوم یافته است.
 
بنابراین تشیع، همان [[اسلام]] و روی دیگری از آن است و اشاره به یک اصل [[اسلامی]] دارد و آن اینکه [[رهبری]] حکیمانه و [[هدایت]] [[علمی]]، با [[نصب پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} در وجود علی{{ع}} متمرکز است و [[تاریخی]] جز [[تاریخ اسلام]]، و مبدأیی جز آغاز [[ظهور اسلام]] ندارد. اسلام و تشیع دو سوی یک حقیقت‌اند و دو همزادند که با هم به [[دنیا]] آمده‌اند<ref>در نگارش این مطالب از کتاب سیمای عقاید شیعه، نوشته آیت‌الله سبحانی (ص ۲۱ تا ۲۸) استفاده شده است.</ref>.
 
چنان‌که گروهی از مؤلفان نیز به این [[حقیقت]] تصریح کرده‌اند. [[نوبختی]] می‌گوید: «شیعه، [[پیروان]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} هستند که به «شیعه علی» نامیده می‌شوند، چه در زمان پیامبر و چه پس از او، و با [[پیوستگی]] به آن حضرت و [[عقیده به امامت]] او معروفند»<ref>نوبختی، فرق الشیعة، ص۱۷.</ref>. [[ابوالحسن اشعری]] گوید: «از این رو به آنان «شیعه» گفته شده که پیرو علی‌اند و او را بر [[اصحاب]] دیگر [[پیامبر خدا]]{{صل}} مقدّم می‌دارند»<ref>اشعری، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۶۵.</ref>. [[شهرستانی]] گوید: «[[شیعه]] آنانند که به خصوص پیرو علی‌اند و بر اساس [[نصّ]] و [[وصیت]]، [[معتقد به امامت]] و [[خلافت]] اویند»<ref>شهرستانی، الملل والنحل، ج۱، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[حافظ نجفی|نجفی، حافظ]]، [[اعتقاد ائمه شیعه به امامت خود (مقاله)|مقاله «اعتقاد ائمه شیعه به امامت خود»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۲۱ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۲۱]] ص ۱۴۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[فرهنگ]]
* [[باور دینی]]
* [[باور دینی]]
* [[آزادی عقیده]]
* [[آزادی عقیده]]
* [[کلام اسلامی]]
* [[عقاید اصلی]]
* [[عقاید اقوام اولیه]]
* [[عقاید اسلامی]]
* [[عقاید مسیحیت]]
* [[عقاید یهودیت]]
* [[اصول عقاید]]
* [[عقاید فرعی]]
* [[عقاید باطله]]
* [[عقاید حقه]]
* [[احادیث اعتقادی]]
* [[اخلال به عقاید]]
* [[اعتقادات اسلامی]]
* [[شبهه در معلومات دین]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:3073589.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''[[درس خارج فقه نظام فرهنگی اسلام]]'''
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:IM010024.jpg|22px]] [[حافظ نجفی|نجفی، حافظ]]، [[اعتقاد ائمه شیعه به امامت خود (مقاله)|مقاله «اعتقاد ائمه شیعه به امامت خود»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۲۱ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۲۱''']]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}


==منابع==
{{ایمان}}
* [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''درس خارج [[فقه نظام فرهنگی اسلام]]'''
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس۲}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:اعتقادات اسلامی]]
[[رده:عقیده]]
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش