|
|
| (۴۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}} | | {{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = هویت| عنوان مدخل = هویت اجتماعی| مداخل مرتبط = [[هویت اجتماعی در قرآن]] - [[هویت اجتماعی در روانشناسی اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} |
| {{امامت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[هویت اجتماعی در قرآن]] |[[هویت اجتماعی در حدیث]] | [[هویت اجتماعی در کلام اسلامی]] | [[هویت اجتماعی در معارف اسلامی]] |</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[هویت اجتماعی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
|
| |
|
| ==ریشۀ نابسامانیهای [[جامعه اسلامی]]==
| | '''هویت اجتماعی''' یکی از ابعاد [[هویت]] [[انسان]] است به معنای اینکه [[فرد]] نقشها و [[وظایف اجتماعی]] خود را بشناسد و انتظارات [[جامعه]] را از خود بداند. [[هویت]] [[اجتماعی]] از نگاه منابع [[دینی]]، به دو عنصر [[تعهد]] نسبت به [[آرمانهای الهی]] و [[اطاعت از رهبری]] بستگی دارد. به همین جهت، اگر [[جامعه]] ای از [[امام حق]] [[تبعیت]] کند، دارای [[هویت]] [[اجتماعی]] سالم است و در صورت [[پیروی از امام]] ناحق، [[هویت]] [[اجتماعی]] آن [[جامعه]] شکل [[ناهنجار]] به خود میگیرد. |
| *بحث و بررسی دربارۀ [[خلافت]] پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} موضوع تازهای نیست، ولی ممکن است برخی از افراد [[گمان]] کنند بحث پیرامون [[خلافت]] و [[امامت]] در شرایط کنونی، بحث مفیدی نیست؛ زیرا به گذشتۀ [[تاریخ]] [[ارتباط]] دارد و مربوط به مسائل جاری [[جامعۀ اسلامی]] نیست. ولی با نگاهی گذرا به گذشتۀ نزدیک و دور [[جامعۀ اسلامی]] این [[حقیقت]] روشن میشود که اساس [[بدبختی]] و [[انحطاط]] [[مسلمین]]، [[فساد]] دستگاههای [[حاکم]] بر [[جوامع اسلامی]] در طول [[تاریخ]] گذشتۀ [[امت اسلامی]] است که خود، نتیجۀ مشکلاتی بود که در مسألۀ [[خلافت]] و [[امامت]] پس از [[پیامبر گرامی]]{{صل}} به وجود آمد.
| |
| *به عبارت دیگر، شرایط [[انحطاط]] [[جامعۀ اسلامی]] و عقبماندگی و [[ذلّت]] و تفرقۀ [[حاکم]] بر [[مسلمین]] در حال حاضر، معلول اوضاعی است که در اثر اقدامات دستگاههای [[حاکم]] بر [[جامعۀ اسلامی]] به وجود آمد. در طول [[تاریخ]] پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} به استثنای یک دورۀ کوتاه، [[حکّام]] در سراسر [[جامعۀ اسلامی]]، در [[فکر]] [[خوشگذرانی]] و عیاشی و [[ظلم]] و جنایت بودند و تودۀ [[مردم]] [[مسلمان]] نیز برخی به [[تقلید]] از [[حکّام]]، [[اخلاق]] و شیوۀ [[رفتار]] [[حاکمان]] را در پیش گرفتند و برخی دیگر از [[خوف]] [[حکّام]]، [[سکوت]] و [[بیتفاوتی]] را پیشۀ خود ساختند و آنان که پیرو [[اسلام]] محمدی بودند و به [[پیروی]] از [[علی]]{{ع}} و [[اولاد]] طاهرین او شناخته میشدند همواره در معرض [[قتل]] و زندان و [[تبعید]] و [[شکنجه]] بودند. این وضعیت، در [[جامعۀ اسلامی]] پس ازرسول [[خدا]]، تداوم داشت.
| |
| *اگرچه در نتیجۀ [[فتوحات اسلامی]] بعد از عصر [[رسول خدا]]{{صل}}[[رفاه]] مادی چشمگیری نصیب [[جامعۀ اسلامی]] شد و وضع [[زندگی]] [[مردم]] در بعد مادی رونق گرفت و [[علم]] و [[صنعت]] [[پیشرفت]] قابل ملاحظهای کرد، ولی از آنجا که بنیاد [[جامعۀ اسلامی]] -که [[حکومت]] بود- [[فاسد]] و [[منحرف]] بود، به محض آنکه قومی به نام مغول از [[شرق]] بر [[جامعۀ اسلامی]] تاخت و قومی دیگر که اروپاییان بودند، در [[طی]] [[جنگهای صلیبی]]، از [[غرب]] [[جامعۀ اسلامی]] را مورد [[هجوم]] قرار دادند، شیرازۀ [[قدرت]] در [[جامعۀ اسلامی]] از هم گسست و آثار [[ضعف]] و انحلال، در بنیۀ [[امت اسلامی]] ظاهر گشت.
| |
| *در همین اثنا، اروپا [[ترقی]] [[علمی]] و صنعتی خود را آغاز کرد و به تدریج، همراه با [[رشد]] [[علمی]] و صنعتی، [[قوت]] و [[قدرت سیاسی]] و [[وحدت]] و [[اقتدار]] مستحکمی یافت. رفتهرفته از یکسو اروپاییان [[قدرت سیاسی]] و ملّی بیشتری مییافتند و از سوی دیگر، بر [[ضعف]] و انحلال [[جامعۀ اسلامی]] افزوده میشد تا به تدریج کاربه جایی رسید که [[امّت اسلامی]]، [[هویت]] خود را به عنوان یک [[جامعه]] از دست داد؛ مشخصههای [[قدرت]] و [[قوت]] آن از بین رفت و به مجموعههای پراکندهای از [[انسانها]] تبدیل شد که از یکسو به [[دلیل]] [[مسلمان]] بودن و عمق [[نفوذ]] باورهای [[اسلامی]]، [[فرهنگ]] [[الحادی]] و [[تمدن]] آلودۀ اروپا را نمیتوانست کاملاً [[باور]] کند و در آن ذوب شود و [[روابط]] [[اعتقادی]] و پیوندهای عمیق [[فرهنگی]] خود را با [[اسلام]] و ارزشهای [[اسلامی]] فراموش کند و از سوی دیگر، همۀ مقومات [[قدرت]] و [[اقتدار]] [[اجتماعی]] خود را که به وسیلۀ آن میتوانست [[هویت]] مستقل [[اسلامی]] خویش را در برابر غول [[فرهنگ]] و [[تمدن]] [[الحادی]] [[اروپا]] [[پاسداری]] کند، از دست داد و در برابر [[هجوم]] نظامی و [[سیاسی]] و [[فرهنگی]] [[تمدن]] [[الحادی]] [[غرب]] از هماوردی و رقابت، و حتی [[ایستادگی]] و [[مقاومت]] باز ماند.
| |
| *نتیجۀ این فقدان [[هویت]] و ذوب [[شخصیت]] [[اسلامی]] [[جامعۀ مسلمین]]، این شد که در حال حاضر علیرغم آنکه [[مسلمین]] از نظر نیروی [[انسانی]] کمّی و کیّفی، [[ثروت]] و امکانات طبیعی، و نیز از نظر [[موقعیت]] ویژه جغرافیایی و سوقالجیشی در عالیترین شرایط به سر میبرند، با کمال [[تأسف]] از نظر [[سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[فرهنگی]] و سایر مقومّات [[شخصیت اجتماعی]] در شمار ضعیفترین ملّتها و زیردستترین [[اقوام]] به حساب میآیند تا جایی که امروز در نقاط مختلفی از [[جهان]] نظیر بوسنی و هرزگوین، [[فلسطین]]، کشمیر و لبنان، فجیعترین جنایات ضد بشری را علیه [[مسلمین]] شاهدیم، و [[جامعۀ اسلامی]] از عمل مؤثر در راه [[دفاع]] از خویش و دفع [[ظلم و ستم]] فاحشی که توسط [[دشمنان]] در حقش صورت میگیرد، [[ناتوان]] است.
| |
| *این [[ذلّت]] و خفّت شرمآور، این [[تفرقه]] و پراکندگی بنیانبرانداز و این عقبماندگی و [[انحطاط]] فراگیر و گسترده که دامنگیر [[جامعۀ اسلامی]] امروز ما گردیده است، عاملی جز [[فساد]] [[تاریخی]] دستگاه [[حکومتی]] [[جامعۀ اسلامی]] ندارد.
| |
| *گذشتۀ [[تاریخ]] [[مسلمین]] و اوضاع فعلی [[جامعۀ اسلامی]]، [[بهترین]] [[گواه]] این [[حقیقت]] است.
| |
| *جامعهای که تنها پنجاه سال پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[شاهد]] فجیعترین جنایتهای دستگاه [[حاکم]] در [[حق]] [[فرزند پیامبر]] گرامی و [[فرزندان]] و یارانش -که برجستهترین و پاکترین انسانهای روی [[زمین]] بودند- باشد. جامعهای نیست که [[خدای متعال]] در [[قرآن کریم]] آن را [[جامعه اسلامی]] شمرده است و با جامعهای که [[رسول اکرم]]{{صل}} آن را تأسیس نمود و پرورش داد و [[خدای متعال]] از آن به [[نیکی]] یاد نمود در تضاد کامل است این [[سرنوشت]] معکوس را [[قرآن کریم]] و [[رسول اکرم]] و [[امیرالمؤمنین]] و [[فاطمۀ زهرا]] و [[ائمۀ اطهار]]{{عم}} برای [[جامعۀ اسلامی]] [[پیشبینی]] کردند و در گفتارها و تذکرات مکررشان، [[جامعۀ اسلامی]] را از خطر [[انحراف]] دستگاه [[حاکم]] بر حذر داشتند. [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۵-۵۶.</ref>.
| |
| *در این [[آیه]] [[خدای متعال]]، [[فرمانروایی]] را به ذات مقدسش و نیز [[رسول]] گرامی و اوصیای پاکش و به ویژه [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} منحصر ساخته<ref>در صحيح نسائی و سایر منابع معتبرۀ اهل سنت، این آیه، دربارۀ امیرالمؤمنین علی{{ع}}، روایت شده است؛ برای تفصیل به کتاب المراجعات رجوع شود.</ref> و اعلام فرموده است که [[پیروی]] از این [[حاکمیت]] و [[فرمانروایی]]، [[پیروزی]] همیشگی و [[عزت]] و [[سربلندی]] دائم به همراه دارد.
| |
| *و در جای دیگر میفرماید: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ}}<ref>«آیا پنداشتهاید که به خود واگذاشته میشوید در حالی که هنوز خداوند کسانی از شما را که جهاد کردهاند و جز خداوند و پیامبرش و مؤمنان همرازی نگزیدهاند معلوم نداشته است؟! و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره توبه، آیه ۱۶.</ref>.
| |
| *این [[آیه]] ضمن اشاره به مضمون آیۀ قبل و تأکید بر [[لزوم]] [[پیروی]] از [[راه خدا]] و [[رسول]] و [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}<ref>برای اطلاع بر مدارک مربوط به تعیین امیرالمؤمنین علی{{ع}}، و یازده فرزندش برای امامت از سوی خدای متعال، به وسیلۀ رسول اکرم{{صل}}، به منابع مربوط نظیر المراجعات و الغدير رجوع کنید.</ref> و سایر اوصیای [[رسول خدا]] که با کنایه و عبارت {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} در آیۀ قبل و {{متن قرآن|الْمُؤْمِنِينَ}} در این [[آیه]] به ایشان اشاره شده، از این مطلب خبر داده است که [[امتحان]] بزرگی در [[انتظار]] [[مسلمین]] است که در آن استواران در [[ایمان]] که همان [[پیروان]] صادق [[خدا]] و [[رسول]] و امامند معلوم خواهند شد. در [[قرآن کریم]] مراحل [[تاریخی]] آیندۀ [[جامعۀ اسلامی]] و علت پیشامدهای [[آینده]] نیز ذکر شده است. [[خدای متعال]] در این زمینه فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«و ما در هیچ دیاری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند سپس به جای خشکسالی، فراوانی آوردیم تا بسیار شدند و گفتند: به پدران ما (نیز) رنج و شادی رسیده است؛ ناگاه آنان را در حالی که خود آگاه نبودند فرو گرفتیم و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه میکردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۴-۹۶.</ref>.
| |
| *در آیۀ اول، به دوران [[رسول خدا]] و در آیۀ دوم، به دورانهای بعد که ابتدا [[رفاه]] و [[آسایش]] مادی نسبی نصیب [[جامعۀ مسلمین]] شد و پس از آن، دچار نابسامانی و از هم گسیختگی و [[انحطاط]] شدند، اشاره رفته است. در آیۀ سوم، به علت این نابسامانی و از هم گسیختگی و [[انحطاط]] اشاره شده که عبارت است از [[تکذیب]] [[پیامبر اکرم]] در [[تعیین جانشین]] بر حقش و در نتیجه، [[سلطه]] یافتن اشرار و فجّار بر مقدّرات [[جامعۀ اسلامی]] و سپس [[آلودگی]] این [[جامعه]] به بیماریهای گوناگون [[معنوی]] و [[اخلاقی]] و پس از آن، [[انحطاط]] و [[فساد]] و ازهم گسیختگی و [[تفرقه]] و [[ذلت]] و نابسامانیهای عصر کنونی.
| |
| *از آنچه اشاره شد نتیجه گرفته میشود که علت اصلی نابسامانیهای [[جامعۀ اسلامی]]، [[انحراف]] و [[فساد]] دستگاههای [[حاکم]] در طول [[تاریخ]] [[جامعۀ اسلامی]]، به استثنای زمان کوتاهی در [[صدر اسلام]]، است. این نابسامانیها در صورتی به سامان و [[آسایش]] و [[سربلندی]] مبدل خواهند شد که [[مسلمین]]، [[راه خدا]] و اولیای معصومش را در پیش گیرند و [[دستور خدا]] و [[رسول]] را در مورد [[حاکمیت]] و [[فرمانروایی]] [[جامعۀ مسلمین]] به [[اجرا]] درآورند و زمام امر [[حکومت]] و [[رهبری]] را به دست [[باکفایت]] کسانی بسپارند که [[خدای متعال]] آنان را برای [[رهبری]] و [[امامت]] جامعۀ مکرم [[اسلامی]] [[برگزیده]] است.
| |
| *آنان کسانی جز [[علی]] و یازده [[فرزند]] معصومش نیستند که آخرینشان [[مهدی]] [[آل]] محمد است و فرد فرد آنان به [[دستور خدا]] و به وسیلۀ [[رسول اکرم]]{{صل}} برای [[رهبری]] و [[امامت]] [[جامعۀ اسلامی]] [[تعیین]] شدهاند<ref>در حال حاضر به عقیدۀ ما که مستند به آیات و روایات بسیاری است که از رسول خدا روایت شده است، امامت، از آن دوازدهمین امام معصوم و یازدهمین فرزند امیرالمؤمنین - علی{{ع}} - یعنی امام زمان، مهدی منتظر{{ع}} است. امام{{ع}} به دستور خدای متعال از دیدگان پنهان است و برای ادارۀ امور جامعۀ اسلامی در عصر غیبت، فقهای عادل را به جانشینی خود منصوب کرده است. رهبری نیابتی به وسیلۀ فقهای عادل در عصر غیبت صورت میگیرد، تا ظهور امام{{ع}} ادامه خواهد داشت. دانشمندان، کتابهای فراوانی دربارۀ دلیل امامت امامان دوازدهگانه، غیبت امام دوازدهم و نیز فقیهان جانشین نگاشتهاند که علاقهمندان برای اطلاع بیشتر میتوانند به منابع مربوط رجوع کنند. برای نمونه، دربارۀ امام زمان{{ع}} میتوانید به کتاب منتخب الأثر تألیف آیت الله العظمی صافی و دربارۀ رهبری فقیهان در عصر غیبت به کتاب ولايت فقيه تألیف حضرت امام خمینی و اساس الحکومة الاسلامية آیتالله العظمی سید کاظم حائری رجوع فرمایید.</ref><ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۶۰-۶۸.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==[[امامت]] و [[هویت]] [[اجتماعی]] [[مسلمین]]==
| | == تعریف [[هویت]] == |
| ===تعریف [[هویت]]===
| | [[هویّت]] در لغت [[فارسی]] یعنی آنچه موجب شناسایی شخص باشد<ref>محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۵ش، چاپ دهم، ج ۴، ص ۵۲۲۸.</ref>، [[هویت]] [[حقیقت]] شیء یا شخص است که مشتمل بر صفات اصلی اوست و [[هویت]] در لغت [[عربی]] به معنای [[شخصیت]]، ذات، هستی و وجود است<ref>حسن عمید، فرهنگ عمید، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۴، چاپ بیست و هفتم، ص ۱۲۶۵.</ref>. |
| *برای [[هویت]] تعاریف گوناگونی ارائه شده است. از جمله اینکه: [[هویت]] [[نظام ارزشی]] معینی است که در آن خوبها و بدها، بایدها و نبایدها، هر یک جای خود را دارند. عکسالعمل فرد و [[جامعه]] در برابر حوادث گوناگون و موضعگیری فرد و [[جامعه]] نسبت به افراد یا [[جوامع]] دیگر بر مبنای [[احساس]] به [[هویت]] شکل میگیرد.
| |
| *از تعاریف گوناگون [[هویت]] چنین نتیجه گرفته میشود که یکی از ویژگیهای [[شخصیت]]، [[احساس]] [[هویت]] است و آن عبارت است از احساسی که [[انسان]] نسبت به استمرار [[حیات]] [[روانی]] خود دارد. [[یگانگی]] و وحدتی که فرد در مقابل اوضاع و احوال متغیر خارج، در حالت [[روانی]] خود [[احساس]] میکند، از ویژگیهای [[هویت]] مستحکم است.
| |
| *[[هویت]]، زمانی مطرح میشود که [[انسان]] با غیر مواجه شود. این غیر میتواند جامعهای دیگر -با طرز تفکرهای مختلف- یا نقشهای جدیدی باشد که [[انسان]] به [[عهد]] میگیرد<ref>مقالۀ «بحران هویت باطن بحرانهای معاصر»، علیمحمد کاردان و دیگران، مجله نامه فرهنگ، ص۲۷ و ۲۸ سال سوم، شمارۀ ۱، بهار ۱۳۷۲.</ref>.
| |
| *در [[منابع اسلامی]] تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد نخستین منبعی که تعریف روشنی از [[هویت]] [[اجتماعی]] ارائه کرده [[کتاب]] [[نهجالبلاغه]] است که درآن [[برگزیده]] [[سخنان امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} گرد آمده است. در [[نهجالبلاغه]] چنین آمده است:هان ای [[مردم]]: آنچه [[مردم]] را گرد هم میآورد [[خرسندی]] و [[نارضایتی]] است. [[ناقه]] [[ثمود]] را یک تن نه بیش پی نمود، ولی خدای همه را [[کیفر]] کرد؛ زیرا همه آنان از کار او [[خرسند]] و [[راضی]] بودند، لذا [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ}}<ref>«پس، آن را پی کردند و پشیمان شدند» سوره شعراء، آیه ۱۵۷.</ref><ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ، وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ، فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ، لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا، فَقَالَ سُبْحَانَهُ {{متن قرآن|فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ}}}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱. </ref>.
| |
| *بر اساس این تعریف که در آن از [[آیات قرآن]] نیز کمک گرفته شده آنچه [[هویت]] [[جامعه]] را تشکیل میدهد معیارهای رد و قبول یا [[رضایتمندی]] و [[نارضایتی]] [[جامعه]] است که میتوان از آن به [[نظام ارزشی]] تعبیر نمود، البته نه آن [[نظام ارزشی]] که تنها در عالم [[ذهن]] و نظر مورد قبول است، بلکه آن [[نظام ارزشی]] که عملاً مجموعه رفتارهای افراد [[جامعه]] را جهت میبخشد و آنها را به موضعگیریهای مشترک وادار میکند.
| |
| *در [[نهجالبلاغه]] جملۀ دیگری نیز وجود دارد که در توضیح و تعریف [[هویت]] سودمند است؛ [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میفرمایند: "آنکه از [[رفتار]] قومی [[خرسند]] است همانند کسی است که در جمع آنان بوده و هر که به جمع [[تبهکاران]] بپیوندد دو [[گناه]] دارد: [[گناه]] [[رفتار]](عمل) ناشایست و [[گناه]] [[خرسندی]] از آن"<ref>{{متن حدیث|الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَى بِهِ}}؛ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۶.</ref>.
| |
| *در این متن و در متن [[اسلامی]] دیگر [[رضایتمندی]] از یک [[رفتار اجتماعی]] به معنای [[پیوستن]] به جمع عاملان آن [[رفتار]] تلقی شده است. متون مورد اشاره این مفهوم را مورد تأکید قرار میدهد که [[هویت]] [[شخصیت]] نهادین هر [[جامعه]] با [[رضایتمندی]] و [[نارضایتی]] یا رد و قبول رفتارها و موضع گیریها شکل میگیرد. بنابر این، فردی که در رد و قبول امور، از معیارهای جامعهای [[تبعیت]] کند بخشی از آن [[جامعه]] خواهد بود. از آنجا که این فرد، از نظر [[هویت]] [[اجتماعی]] با آن [[جامعه]] یکسان و متحد است، تفاوتی نمیکند که از نظر زمانی یا مکانی با آن [[جامعه]] چقدر فاصله داشته باشد<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۷۲-۷۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| ===کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] و حدود آن===
| | [[هویت]]، مرز ما با دیگران است و آنچه ما را از دیگران متمایز میسازد [[هویت]] ماست<ref>ر. ک: [[امیر محسن عرفان|عرفان، امیر محسن]] و [[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی (مقاله)|باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی]].</ref>. این واژه، بیانگر چه کسی بودن است که از نیاز [[بشر]] به شناسانده شدن به چیزی یا جایی ناشی میشود. به عبارت دیگر، وقتی از "[[هویّت]] شخصی"[[سخن]] به میان میآید، مراد همان ویژگیهای است که شخص را از دیگری متمایز میکند و به دیگران امکان اشاره با [[ضمیر]] "او"، (برای تشخّص این [[فرد]] از دیگر افراد) را میدهد؛ زیرا این شخص به گونهای است که به [[علل]] و عواملی از جمله [[رفتار]] یا صفات خاص از دیگران متمایز شده و [[تشخص]] یافته است. البته، در [[تبیین]] [[هویت]] باید در نظر داشته باشیم همیشه معنایی ارزشی به همراه ندارد؛ چهبسا [[فرد]] یا ملتی ویژگیهای ناپسندی نیز داشته باشند که بخشی از [[هویت]] آنان را میسازد<ref>ر. ک: [[امیر محسن عرفان|عرفان، امیر محسن]] و [[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی (مقاله)|باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی]].</ref>. |
| *کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در دو بُعد قابل بررسی است:
| |
| #در برابر هویتهای فردی مغایر با [[هویت]] [[اجتماعی]]؛
| |
| #در برابر هویتهای [[اجتماعی]] دیگر.
| |
| *در متون [[اسلامی]] کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در هر دو بُعد به دقت بررسی و [[تبیین]] شده است:
| |
| *'''الف) کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در مقابل [[هویت]] فردی:''' در [[تقابل]] [[هویت]] [[اجتماعی]] با [[هویت]] فردی بر این نکته تاکید شده است که [[هویت]] فردی میتواند در دو صورت در برابر [[هویت]] [[اجتماعی]] [[مقاومت]] کند و فشار [[روابط اجتماعی]] را در جهت شکستن حصارهای [[هویت]] فردی بیاثر کند،این دو صورت عبارتنداز:
| |
| #بهکارگیری ابزارهای مناسب جهت موضعگیری در مقابل [[هویت]] [[اجتماعی]] یا به تعبیری "اعتراض" که در [[قرآن]] از آن به [[جهاد]] یا [[امر به معروف و نهی از منکر]] تعبیر شده است که نخستین مرحلهاش [[اعتراض]] خاموش است و عالیترین مراحل آن [[اعتراض]] سازمان یافته و متمرکز [[تبلیغاتی]]، [[سیاسی]] و نظامی است.
| |
| #فاصلهگیری از [[جامعه]] و [[گزینش]] شرایط [[اجتماعی]] دیگر که در [[زبان قرآن]] از آن به "هجرت" تعبیر میشود.
| |
| *[[خدای متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به دو عامل "اعتراض" و "هجرت" میفرماید: {{متن قرآن|فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً}}<ref>«و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵.</ref> تا آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا}}<ref>«از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش میگیرند، میپرسند: در چه حال بودهاید؟ میگویند: ما ناتوان شمردهشدگان روی زمین بودهایم. میگویند: آیا زمین خداوند (آنقدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانهای است بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شدهای که نه چارهای میتوانند اندیشید و نه راه به جایی دارند» سوره نساء، آیه ۹۷-۹۸.</ref>.
| |
| *بنا بر آنچه در این [[آیات]] آمده است [[زندگی]] در آنجا که [[هویت]] [[اجتماعی]] [[جامعه]] محکوم [[فساد]] و [[انحطاط]] شود به معنای [[پذیرش]] [[هویت]] [[اجتماعی]] [[حاکم]] بر آن است. برای [[گریز]] از ذوب شدن در این [[هویت]] [[اجتماعی]] یکی از دو راه را باید برگزید: [[اعتراض]] یا [[هجرت]].
| |
| *[[اعتراض]]، فرد را در مقابل فشارهای [[اجتماعی]] ناشی از [[هویت]] [[فاسد]] [[جامعه]] مقاوم و پایدار میکند و همچون حصاری نفوذناپذیر، [[شخصیت]] [[هویت]] فردی را از [[نفوذ]] [[هویت]] منحط [[اجتماعی]] مصون میدارد در صورتی که امکان هر گونه [[اعتراض]] منتفی باشد [[هجرت]] تنها راه [[گریز]] از [[پذیرش]] شرایط [[اجتماعی]] نامطلوب است.
| |
| *'''ب) کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در برابر [[هویت]] [[اجتماعی]] دیگر:''' در آنجا که دو [[هویت]] متقابل [[اجتماعی]] وجود داشته باشد که هر یک خواهان نفی دیگری و جویای [[تسلط]] بر [[روابط اجتماعی]] و نهادهای [[جامعه]] باشند هویتی [[پیروز]] خواهد شد که پایدارتر و مستحکمتر باشد.
| |
| *در [[قرآن کریم]] و همچنین در [[سخنان رسول خدا]] و [[ائمه اطهار]] به خصوص [[امیرالمؤمنین]] در [[نهجالبلاغه]] اشارات روشن و عمیقی به عوامل [[پایداری]] [[شخصیت اجتماعی]] [[مسلمین]] شده است.
| |
| *از نظر [[قرآن]] و [[حدیث]] [[تعهد]] نسبت به [[آرمانها]] که از آن به [[ایمان]] و [[تقوا]] تعبیر شده است و [[اطاعت]] از [[رهبری]] دو رکن اساسی [[استحکام]] [[هویت]] [[اجتماعی]] [[مسلمین]]، بلکه همه [[پیروان ادیان الهی]] است.
| |
| *[[امیرالمؤمنین]] در نهج البلاغه میفرماید: "ریشهای که در [[تقوا]] روئیده باشد نابود نخواهد شد کشتزاری که با [[تقوا]] آبیاری شود [[تشنه]] نخواهد ماند"<ref>{{متن حدیث|لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۶، و به شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج۱، ص۲۷۳، خطبه ۱۶ رجوع شود.</ref>.
| |
| *و [[خدای متعال]] میفرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه میکردند آنان را فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.</ref>.
| |
| *و نیز در همین رابطه [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«آیا درنیافتهای که خداوند چگونه به کلمهای پاک مثل میزند که همگون درختی پاک است، ریشهاش پابرجاست و شاخهاش سر بر آسمان دارد به اذن پروردگارش هر دم بر خود را میدهد و خداوند مثلها را برای مردم میزند باشد که پند گیرند و مثل کلمهای پلید چون درختی پلید است که از روی زمین ریشهکن شده باشد، آن را هیچ پایداری نیست خداوند، مؤمنان را در زندگی این جهان و جهان واپسین با گفتار استوار پا برجا میدارد و خداوند ستمگران را بیراه میگذارد و خداوند هر چه بخواهد انجام میدهد» سوره ابراهیم، آیه ۲۴-۲۷.</ref>.
| |
| *و نیز خطاب به [[مؤمنان]] میفرماید:{{متن قرآن|وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.</ref>.
| |
| *در [[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری بر این [[حقیقت]] تأکید شده است که مقصود از [[ایمان]] و [[تقوی]]، [[پایبندی]] عملی به [[آرمانهای الهی]] و [[اطاعت]] از [[رهبری]] است چنانکه در [[سورۀ بقره]] بر این [[حقیقت]] تصریح و تأکید شده است: {{متن قرآن|آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref>«این پیامبر به آنچه از (سوی) پروردگارش به سوی او فرو فرستادهاند، ایمان دارد و همه مؤمنان به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش، ایمان دارند (و میگویند) میان هیچ یک از پیامبران وی، فرق نمینهیم و میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا! آمرزش تو را (میجوییم) و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره بقره، آیه ۲۸۵.</ref>.
| |
| *امثال این اشارات که در منابع مذهبی [[اسلام]] بسیار است بر این مطلب تأکید دارند؛ جامعهای پایدار و مقاوم و [[پیروز]] است که هویتش را [[ایمان به خدا]] و [[اطاعت]] از [[فرمان]] [[رهبران الهی]] شکل دهد و اینکه این [[جامعه]] [[رهبری]] [[بشر]] را به دست خواهد گرفت و [[سرور]] [[زمین]] خواهد شد<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۷۵-۸۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| ===[[رهبری]]، تبلور [[هویت]] [[جامعه]]=== | | == چیستی ماهیت [[جامعه]] و رابطۀ [[فرد]] با آن == |
| *از دیدگاه [[منابع اسلامی]]، [[رهبری]] هر جامعهای تبلور [[هویت]] [[اجتماعی]] آن [[جامعه]] است. بر همین اساس [[هویت]] [[اجتماعی]] هیچگاه از [[رهبری]] قابل تفکیک نیست و به همین [[دلیل]] در متون [[اسلامی]] [[شناخت]] [[رهبر]] ملاک [[مسلمانی]] شناخته شده و کسی که بمیرد و [[امام]] زمانش را نشناسد فاقد [[هویت اسلامی]] و پیوسته به [[هویت]] [[جاهلی]] که در [[فرهنگ اسلامی]] تعبیری از [[هویت]] [[بیگانه]] است شمرده شده است.
| | قبل از ورود به بحث [[هویت]] [[اجتماعی]]، این مسئله باید حل شود که اساساً، رابطه [[فرد]] و [[جامعه]] چگونه است؟ ماهیت [[جامعه]] چیست؟ آیا [[جامعه]] واقعاً وجود دارد یا اینکه وجود [[جامعه]]، اعتباری است؟ اصولاً، [[جامعه]] مجموعه ای از افراد است یا وجودی مستقل دارد؟ |
| *[[خداوند]] در [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ}}<ref>«روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.</ref>.
| | درباره ماهیت [[جامعه]] و رابطۀ [[فرد]] با آن، که یکی از مهمترین مسائل [[علوم]] [[اجتماعی]] است، دیدگاههای مختلفی از سوی [[صاحبنظران]]، ارائه شده است که میتوان آنها را در سه دیدگاه جامعهگرایان (که اصالت را از آن [[جامعه]] میدانند)، فردگرایان (که اصالت را از آن [[فرد]] میدانند) و قائلان به تعامل متقابل [[فرد]] و [[جامعه]] طبقهبندی کرد. |
| *و نیز دربارۀ [[فرعون]] میگوید: {{متن قرآن|يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ}}<ref>«او در روز رستخیز، پیشاپیش قومش میآید و آنان را به دوزخ درمیآورد» سوره هود، آیه ۹۸.</ref>.
| | # '''دیدگاه جامعهگرایان''': این گروه، [[جامعه]] را واقعیتی [[عینی]] تلقی میکنند که از افراد تشکیل دهندۀ آن متمایز است و آثار و [[خواص]] ویژهای دارد که در یکایک افراد، [[مشاهده]] نمیشود. به تعبیر دیگر، آنان معتقدند تنها [[جامعه]] است که واقعیتی اصیل دارد و واقعیت [[فرد]]، تَبَعی (به [[تبعیت]] وجود [[جامعه]]) است<ref>ر. ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، ۱۳۷۹، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۷۳-۱۰۷.</ref>. |
| *[[روایات]] و [[آیات]] فراوان دیگری نیز بر همین مضمون دلالت دارد که برای اختصار از اشاره به آنها [[خودداری]] میکنیم<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۸۲.</ref>.
| | # '''گرایشهای فردگرایانه''': این عده، بر خصیصۀ فردی بودن پدیدههای [[اجتماعی]] تکیه میکنند و معتقدند، فقط انسانهای منفرد وجود دارند که به مجموعه آنها [[جامعه]] گفته میشوند<ref>ر. ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، ۱۳۷۹، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۵۵.</ref>.<ref>ر. ک: فوزی، یحیی، «هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی»، مجله متین، ۱۳۸۲، شماره ۱۹.</ref> |
| ===[[هویت]] [[جامعۀ اسلامی]]===
| | # '''دیدگاه تعامل متقابل [[فرد]] و [[جامعه]]''': در کنار دو مکتبِ جامعهگرایانه و فردگرایانه، تلاشهایی نیز برای [[آشتی]] آنها انجام شده است که میتوان آن را دیدگاه سومی دانست. بر اساس این دیدگاه، در [[انسان]] دو [[وجدان]] وجود دارد، یکی از آنها حاوی حالات مربوط به هر یک از ما که وجه مشخص ماست و دیگری حالاتی که در تمام [[جامعه]] مشترک است. [[وجدان]] اول، فقط گزارشگر [[شخصیت فردی]] ما و قوام بخش آن است و [[وجدان]] دوم، مبین و نمایندۀ تیپ جمعی است که بدون آن، [[جامعه]] وجود ندارد<ref>دورکیم، امیل، تقسیم کار اجتماعی، ترجمۀ حسن حبیبی، تهران، ۱۳۵۹، انتشارات قلم، ص ۱۲.</ref>. |
| *از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت:
| |
| #[[هویت]] [[جامعۀ اسلامی]] به دو عنصر اساسی بستگی دارد:
| |
| ##[[تعهد]] به [[آرمانهای اسلامی]]؛
| |
| ##[[اطاعت]] از [[رهبری]].
| |
| #[[رهبری]] در [[اسلام]] جلوهگاه آرمانهای [[جامعه]] است و به همین [[دلیل]] تبلور [[هویت]] هر جامعهای در [[رهبری]] آن است. | |
| #[[هویت]] [[جامعۀ اسلامی]] از [[نظام سیاسی]] [[اسلام]] تفکیکپذیر نیست، آنچه به [[جامعه]] [[هویت اسلامی]] میبخشد [[نظام سیاسی]] آن است.
| |
| #[[جوامع]] [[مسلمین]] در صورتی از [[هویت اسلامی]] برخوردار خواهند شد که [[نظام سیاسی]] [[اسلامی]] بر آنها [[حاکم]] باشد و [[آرمانهای اسلامی]] مبنای [[زندگی]] [[جامعه]] باشد و [[نظام سیاسی]] [[اسلامی]] که مبتنی بر [[امامت]] است بر آن [[جامعه]] [[حکومت]] کند<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۸۳.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==منابع== | | == هویت امت در قرآن == |
| * [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|'''نگاهی به رسالت و امامت''']] | | * بیتردید [[امت]] "[[جامعه]]" از افرادی با [[هویت]] و عینیت خارجی ترکیب یافته است. حال جای این [[پرسش]] است که ترکیب یاد شده چه نوع ترکیبی است؟ در اینباره چندگونه نظریه میتوان ابراز کرد<ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص ۲۵۴ - ۲۶۵.</ref>: |
| | # ترکیب [[جامعه]] از افراد ترکیب اعتباری است؛ یعنی واقعاً ترکیبی صورت نگرفته است. ترکیب واقعی آنگاه صورت میگیرد که یک سلسله امور در یکدیگر تأثیر کند و از یکدیگر متأثر گردد و بر اثر آن تأثیر و تأثرها پدیدهای نو با آثاری ویژه پدید آید، آنگونه که در ترکیبهای شیمیایی میبینیم. |
| | # [[جامعه]] مرکب [[حقیقی]] صناعی است؛ مانند یک ماشین که دستگاهی است که اجزای آن با یکدیگر [[ارتباط]] دارد، بدون آنکه اجزا [[هویت]] خود را از دست بدهد. |
| | # [[جامعه]] مرکب [[حقیقی]] طبیعی است؛ ولی ترکیب روحها، [[اندیشهها]]، عاطفهها، خواستها و ارادههاست؛ نه ترکیب تنها و اندامها. افراد [[انسان]] که هر کدام با سرمایهای [[فطری]] و سرمایهای اکتسابی وارد [[زندگی اجتماعی]] میشوند روحاً در یکدیگر ادغام میشوند و [[هویت]] [[روحی]] جدیدی، موسوم به [[روح جمعی]] مییابند. این ترکیب، خود یک نوع ترکیب طبیعی ویژه است که برای آن نظیری نمیتوان یافت. ترکیب مذکور از آن جهت که اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر [[عینی]] دارند و موجب تغییر [[عینی]] یکدیگر میگردند و [[هویت]] جدیدی مییابند ترکیب طبیعی و [[عینی]] است؛ اما از آن جهت که کل و مرکب به عنوان یک [[واحد]] واقعی که کثرتها در آن حل شده باشد وجود ندارد، با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد، زیرا [[انسان]] الکل همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد؛ ولی در سایر مرکبات طبیعی افزون بر آنکه ترکیب [[حقیقی]] است و اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر واقعی دارند و [[هویت]] افراد [[هویت]] دیگر میگردد مرکب هم یک [[واحد]] واقعی است؛ یعنی صرفاً هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا به [[وحدت]] کل تبدیل شده است. |
| | # [[جامعه]] مرکب حقیقیای است بالاتر از مرکبات طبیعی. در مرکبات طبیعی اجزا قبل از ترکیب از خود [[هویت]] و آثاری دارند و بر اثر تأثیر و تأثر در یکدیگر و از یکدیگر زمینه پدیدهای [[جدید]] پیدا میشود؛ اما افراد [[انسان]] در مرحله قبل از وجود [[اجتماعی]] هیچ [[هویت]] [[انسانی]] ندارند، بلکه ظروفی تهی هستند که فقط استعداد [[پذیرش]] [[روح جمعی]] را دارند. [[انسانها]] با [[قطع]] نظر از وجود [[اجتماعی]]، حیوان محضاند که تنها استعداد [[انسانیت]] دارند و [[انسانیت]] [[انسان]]، [[تفکر]] و [[اندیشه]] وی، [[عواطف]] [[انسانی]] و بالأخره آنچه از احساسها، [[تمایلات]]، گرایشها و [[اندیشهها]] که به [[انسانیت]] مربوط میشود در پرتو [[روح جمعی]] پیدا میشود و [[روح جمعی]] است که این ظروف خالی را پر میکند و "شخص" را به [[صورت]]"[[شخصیت]]" درمیآورد<ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص ۲۵۴ - ۲۶۵.</ref>. |
| | * [[آیات]] کریمه [[قرآن]] نظریه سوم را [[تأیید]] میکند<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۳۳ـ۳۴۳، «جامعه وتاریخ».</ref>، زیرا مسائل مربوط به [[جامعه]] و فرد را بهگونهای بیان میکند که نه [[استقلال]] و [[مسئولیت]] فرد زیر سؤال میرود و نه وجود [[جامعه]] به عنوان یک امر [[عینی]] که خود دارای احکامی است مورد [[غفلت]] واقع میشود. |
| | * به عنوان مثال [[آیه]] ۳۴ [[سوره اعراف]] برای [[امت]] [[حیات]] و [[زندگی]] قائل است که لحظه پایان دارد و تخلفناپذیر است؛ نه پیشافتادنی است و نه پس افتادنی: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ}}<ref> و هر امّتی را زمانهای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس میروند و نه پیش میافتند؛ سوره اعراف، آیه: ۳۴.</ref> براساس برخی از [[آیات]] افزون بر افراد که هر یک کتاب و نوشته و دفتری مخصوص به خود دارند جامعهها نیز از آن جهت که در شمار موجودات زنده، شاعر، [[مکلف]] و قابل تخاطباند و [[اراده]] و [[اختیار]] دارند [[نامه عمل]] دارند و به سوی عمل خود خوانده میشوند: {{متن قرآن|وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref> و هر گروهی را میبینی که به زانو درآمده است، هر گروهی به سوی کارنامهاش فرا خوانده میشود، امروز برابر با آنچه میکردهاید پاداش میبینید؛ سوره جاثیه، آیه: ۲۸.</ref> یا هر امتی دارای [[فهم]] و [[شعور]] و [[ادراک]] ویژه است، ازاینرو بسا [[کارها]] که در دیده امتی [[زیبا]] و در دیده امتی دیگر نازیباست: {{متن قرآن|وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ }}<ref> و به آنهایی که مشرکان به جای خداوند (به پرستش) میخوانند دشنام ندهید تا آنان (نیز) از سر دشمنی به نادانی خداوند را دشنام ندهند؛ بدینسان ما کردار هر امتی را (در دیدشان) آراستهایم سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است آنگاه آنان را از آنچه انجام میدادهاند آگاه میگرداند؛ سوره انعام، آیه: ۱۰۸.</ref> [[قرآن]] [[کیفر]] یک [[تصمیم]] و [[اراده]] ناشایست [[اجتماعی]] را که برای معارضه [[بیهوده]] با [[حق]] است [[عذاب]] عمومی و [[اجتماعی]] بیان میکند: {{متن قرآن|كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ}}<ref> پیش از آنان (نیز) قوم نوح و گروههایی که پس از ایشان آمدند (پیامبرانشان را) دروغگو شمردند و هر امتی آهنگ پیامبر خویش کردند تا او را فرو گیرند و به نادرستی به چالش برخاستند تا حق را از میان بردارند و من آنان را فرو گرفتم پس (بنگر) کیفر من چگونه بود؛ سوره غافر، آیه: ۵.</ref><ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص ۲۵۴ - ۲۶۵.</ref>. |
| | * در برخی از [[آیات]] تصریح شده که [[حکم]] [[امّت]] و گروه گاه چنان فراگیر است که همه افراد را در بر میگیرد؛ نظیر [[فتنهها]] و آشوبهای [[اجتماعی]] که در عین اختصاص به [[ستمکاران]] از [[مؤمنین]]، خطاب متوجه همه [[مؤمنان]] شده است، زیرا آثار سوء آن گریبانگیر همه میشود: {{متن قرآن|وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref> و از فتنهای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمیرسد (بلکه دامنگیر همه میشود) و بدانید که به راستی خداوند سخت کیفر است؛ سوره انفال، آیه: ۲۵.</ref><ref>التبیان، ج۵، ص۱۰۲؛ المیزان، ج۹، ص ۵۰ ـ ۵۱.</ref> و نیز مانند عذابهای [[الهی]] که به هنگام [[نزول]] در برخی از موارد حتی اشخاص فاقد نقش را نیز در بر گرفت و تنها [[ناهیان از منکر]] [[نجات]] یافتند: {{متن قرآن|فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ }}<ref> آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز میداشتند رهایی بخشیدیم و ستمورزان را برای آنکه نافرمانی میکردند به عذابی سخت فرو گرفتیم؛ سوره اعراف، آیه: ۱۶۵.</ref><ref>الکافی، ج۸، ص۱۵۸؛ مجمعالبیان، ج۴، ص ۷۵۸.</ref> |
| | * حتی در برخی [[آیات]] گاهی کار یک فردبه همه افراد [[جامعه]] نسبت داده میشود؛ مانند داستان [[قوم ثمود]] که شتر [[صالح]] را تنها یک نفر از آنان پی کرد؛ اما [[قرآن]] آن را به همه [[قوم]] نسبت میدهد: {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا }}<ref> اما آنان او را دروغزن شمردند و آن (شتر) را پی کردند؛ خداوند هم آنان را به گناهشان یکسره نابود ساخت و (با خاک) یکسان کرد؛ سوره شمس، آیه: ۱۴.</ref>، زیرا اگر [[حمایت]] جمعی نبود یا اگر همگان به [[وظیفه]] خویش چنانکه باید، عمل میکردند هیچگاه چنان حادثهای رخ نمیداد<ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص ۲۵۴ - ۲۶۵.</ref>. |
| | * در [[قرآن]] گاهی کار یک [[نسل]] به نسلهای بعدی نسبت داده شده است، چنانکه [[اعمال]] گذشته [[قوم بنیاسرائیل]] را به [[مردمان]] زمان [[پیغمبر اسلام]] {{صل}} نسبت میدهد و میگوید: چرا هرگاه [[پیامبری]] چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد [[کبر]] ورزیدید و گروهی را [[دروغگو]] خواندید و گروهی را کشتید؟ {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ}}<ref> و بیگمان به موسی کتاب بخشیدیم و پس از وی پیامبران (دیگر) را در پی آوردیم و به عیسی پسر مریم برهانها (ی روشن) دادیم و او را با روح القدس نیرومند کردیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری، پیامی نادلخواه شما نزدتان آورد سرکشی ورزیدید، گروهی را دروغگو شمردید و گروهی را میکشتید؟؛ سوره بقره، آیه: ۸۷.</ref> این بدان جهت است که اینها از نظر [[قرآن]] ادامه و امتداد همان نسلهای پیشین، بلکه از نظر [[روح جمعی]] عین آنها هستند که هنوز هم ادامه دارند؛ ولی با وجود همه آنچه گفته شد فرد در [[جامعه]] بهطور مطلق ذوب نمیشود، بلکه بر [[سرپیچی]] از [[فرمان]] جمع تواناست و ازاینرو [[قرآن]] بر وجود [[فطرت الهی]]] در افراد تکیه کرده و تعلیماتش یکسره براساس [[مسئولیت]] هر یک از فرد و [[جامعه]] است. توصیه به [[امر به معروف و نهی از منکر]] نیز [[فرمان]] [[طغیان]] فرد علیه [[فساد]] و [[تبهکاری]] [[جامعه]] است<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۴۷ـ۳۴۸، «جامعه وتاریخ».</ref><ref>[[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص ۲۵۴ - ۲۶۵.</ref>. |
|
| |
|
| ==پانویس== | | == [[اندیشمندان اسلامی]] و ماهیت [[جامعه]] == |
| {{یادآوری پانویس}} | | بر اساس [[آیات قرآن]] و [[احادیث]]، [[اجتماع]] از یک وجود [[عینی]] برخوردار است. زیرا، [[قرآن]] برای "امتها" (جامعهها) [[سرنوشت]] مشترک، [[نامه عمل]] مشترک، [[فهم]] و [[شعور]]، عمل، [[طاعت]] و [[عصیان]] قائل است<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، جامعه و تاریخ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص ۳۱۸-۳۲۰.</ref>. [[بدیهی]] است که "[[امت]]"، اگر وجود [[عینی]] نداشته باشد، [[سرنوشت]]، [[فهم]]، [[شعور]]، [[طاعت]] و [[عصیان]] معنی ندارد؛ بنابراین، میتوان گفت، از منظر [[قرآن کریم]]، وجود [[حیات]] جمعی یک [[حقیقت]] است، همچنان که [[مرگ]] جمعی نیز یک [[حقیقت]] است؛ زیرا میفرماید: {{متن قرآن|وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ}}<ref>«و هر امّتی را زمانهای است و چون زمانه آنان سر آید نه ساعتی واپس میروند و نه پیش میافتند» سوره اعراف، آیه ۳۴.</ref>. در این [[آیه]]، [[سخن]] از یک [[حیات]] و [[زندگی]] است که لحظه پایان دارد و تخلفناپذیر است، نه پیشافتادنی است و نه پس افتادنی؛ این [[حیات]] به "[[امت]]" تعلق دارد نه به افراد<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، جامعه و تاریخ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص ۳۱۸-۳۲۰.</ref>. در [[حقیقت]]، از واژۀ "[[امت]]"، به عنوان یک واحد کلان [[اجتماعی]]، یاد میشود که از یک سو، [[توانایی]] هویتسازی بادوام را دارد و از سوی دیگر هویتی واقعی را برای آنان [[خلق]] میکند؛ به نحوی که، هویتهای کم رنگتر همچون [[هویت]] منطقهای، ملی، قومی و نژادی را با خود هم جهت خواهد کرد<ref>ر. ک: فوزی، یحیی، «امام خمینی و هویت ملی در ایران»، فصلنامۀ مطالعات ملی، سال اول، ش ۴، ص۷۳.</ref>. |
| {{پانویس2}}
| |
|
| |
|
| [[رده:مدخل]] | | از سوی دیگر، شواهد فراوانی در [[کتاب و سنت]] هست که اصل تاثیر [[فرد]] بر [[جامعه]] مورد [[تأیید]] قرار میگیرد؛ زیرا این شواهد از یک سو، دلالت بر [[سلسله]] [[انبیای الهی]] میکند که هیچ [[جامعه بشری]] از تأثیر آن بی بهره نبوده است و از سوی دیگر، دال بر وجود [[مستکبران]] [[ستمگری]] همانند [[فرعون]] است که منشا آثاری منفی و نامطلوب میشدهاند. به همین سبب [[قرآن کریم]] از دو دسته [[پیشوا]] و [[رهبر]] یاد میکند: [[ائمه هدی]] و [[ائمه]] ضلال؛ که هر یک از این دو دسته هم در [[دنیا]]، در [[سرنوشت]] [[پیروان]] و [[رهبران]] خود موثرند و هم در [[آخرت]] و این نشانه عمق و وسعت تاثیری است که در امور و [[شئون]] [[حیات]] فردی و جمعی [[تابعان]] خود دارند<ref>ر. ک: [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، ۱۳۷۹، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۸۴-۱۰۹.</ref>. همچنان که در [[نهجالبلاغه]] چنین آمده است: «هان ای [[مردم]]! آنچه [[مردم]] را گرد هم میآورد، [[خرسندی]] و [[نارضایتی]] است. ناقۀ [[ثمود]] را یک نفر (نه بیشتر) پی نمود، ولی [[خداوند]]، همه را [[کیفر]] کرد؛ زیرا همه آنان از کار او [[خرسند]] و [[راضی]] بودند، لذا [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ}}<ref>{{متن حدیث|أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ، وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ، فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ، لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا، فَقَالَ سُبْحَانَهُ ﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ﴾}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱.</ref>. بر این اساس [[رضایتمندی]] از یک [[رفتار اجتماعی]] به معنای پیوستن به جمع عاملانِ آن [[رفتار]] تلقی شده است به نحوی که [[هویت]] هر [[جامعه]] با [[رضایت]] مندی و [[نارضایتی]] یا موضع گیریها شکل میگیرد<ref>ر. ک: [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۷۲-۷۵.</ref>. |
| [[رده:هویت اجتماعی]] | | |
| | بنابراین، دربارۀ ماهیت [[جامعه]] و رابطۀ [[فرد]] با آن، که از جمله مباحث بنیادین در [[شناخت]] [[هویت]] [[اجتماعی]] است، میتوان گفت از نظر [[منابع اسلامی]]، [[اجتماع]] از یک سو، دارای وجود [[عینی]] است و از سوی دیگر، افراد در [[جامعه]] تأثیر گذار هستند؛ این تأثیرگذاری تا جایی است که [[قرآن کریم]] از دو دسته [[پیشوا]] یاد میکند؛ [[امامان]] [[هدایت]] و [[ائمه]] ضلال. |
| | |
| | == معنای [[هویت]] [[اجتماعی]] از دیدگاه [[اسلام]] == |
| | [[هویت]] [[اجتماعی]]، یعنی اینکه [[فرد]] نقشها و [[وظایف اجتماعی]] خود را بشناسد و انتظارات [[جامعه]] را از خود بداند<ref>ر. ک: صفورایی پاریزی، محمدمهدی، «هویت»، مجلۀ دیدار آشنا، شهریور ۱۳۸۱، ش ۲۷، ص ۳۷.</ref>. بر اساس [[منابع اسلامی]]، [[هویت جامعۀ اسلامی]] به دو عنصر اساسیِ [[تعهد]] به [[آرمانهای اسلامی]] و [[اطاعت از رهبری]] [[جامعه]] بستگی دارد. از این رو، [[هویت]] [[اجتماعی]] هیچگاه از [[رهبری]] [[جامعه]] قابل تفکیک نیست و به همین [[دلیل]] در متون [[اسلامی]]، [[شناخت]] [[رهبر]] ملاک [[مسلمانی]] شناخته شده و کسی که بمیرد و [[امام]] زمانش را نشناسد، فاقد [[هویت اسلامی]] شمرده شده است<ref>ر. ک. [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۸۳.</ref>. در نتیجه، اگر [[جامعه]] ای از [[امام حق]]، [[تبعیت]] کند، دارای [[هویت]] [[اجتماعی]] سالم است و در صورت [[پیروی از امام]] ناحق و [[شیطانی]]، [[هویت]] [[اجتماعی]] آن [[جامعه]]، شکل [[ناهنجار]] به خود میگیرد. |
| | == کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] == |
| | در متون [[اسلامی]] کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] از یک سو، در برابر در برابر هویتهای فردیِ مغایر با [[هویت]] [[اجتماعی]] و از سوی دیگر، در مقابل هویتهای [[اجتماعی]] دیگر مورد بررسی قرار گرفته است: |
| | # '''کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در مقابل [[هویت]] فردی''': در [[تقابل]] [[هویت]] [[اجتماعی]] با [[هویت]] فردی، بر این نکته تاکید شده است که [[هویت]] فردی میتواند در دو صورت [[اعتراض]] یا [[هجرت]]، در برابر [[هویت]] [[اجتماعی]] [[فاسد]]، [[مقاومت]] کند. از این رو، برای فرار از ذوب شدن در [[هویت]] [[اجتماعی]] [[فاسد]]، یکی از دو [[راه]] را باید برگزید: [[اعتراض]] یا [[هجرت]]. |
| | # '''کارایی [[هویت]] [[اجتماعی]] در برابر [[هویت]] [[اجتماعی]] دیگر''': در آنجا که دو [[هویت]] متقابل [[اجتماعی]]، وجود داشته باشد که هر یک خواهان [[نفی]] دیگری و جویای [[تسلط]] بر [[روابط اجتماعی]] و [[نهادهای جامعه]] باشند؛ در این صورت، هویتی [[پیروز]] خواهد شد که پایدارتر و مستحکمتر باشد<ref>ر. ک: [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۷۵-۸۱.</ref>. |
| | |
| | == منابع == |
| | {{منابع}} |
| | # [[پرونده:11144.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|'''نگاهی به رسالت و امامت''']] |
| | # [[پرونده:000055.jpg|22px]] [[علی نصیری|نصیری، علی]]، [[امت (مقاله)|امت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴''']] |
| | # [[پرونده:مشرق موعود.jpg|22px]] [[امیر محسن عرفان|عرفان، امیر محسن]] و [[سید علی رضا واسعی|عرفان، سید علی رضا]]، [[باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی (مقاله)|'''باورداشت آموزههای مهدویت و نقش آن در احیای فرهنگ و تمدن اسلامی''']] |
| | {{پایان منابع}} |
| | |
| | == پانویس == |
| | {{پانویس}} |
| | |
| | [[رده:هویت]] |