قاعده لطف: تفاوت میان نسخهها
←شبهه پنجم: عدم اجتماع امّت بر خطا
| خط ۱۷۷: | خط ۱۷۷: | ||
*باید بر این فهرست، [[شبهات اعتقادی]] فراوانی را نیز افزود که منجر به ایجاد نحلههای گوناگون از قبیل [[اشاعره]]، [[معتزله]]، [[اسماعیلیه]]، [[مرجئه]] و غیره در [[امّت اسلام]] شد. بنابراین، انسانهای عادّی بدون [[استمداد]] از [[امام]] [[معصوم]] نمیتوانند رأساً [[احکام الهی]] را بیان نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۲-۲۳۶.</ref>. | *باید بر این فهرست، [[شبهات اعتقادی]] فراوانی را نیز افزود که منجر به ایجاد نحلههای گوناگون از قبیل [[اشاعره]]، [[معتزله]]، [[اسماعیلیه]]، [[مرجئه]] و غیره در [[امّت اسلام]] شد. بنابراین، انسانهای عادّی بدون [[استمداد]] از [[امام]] [[معصوم]] نمیتوانند رأساً [[احکام الهی]] را بیان نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۲-۲۳۶.</ref>. | ||
===[[شبهه]] پنجم: عدم [[اجتماع]] [[امّت]] بر [[خطا]]=== | ===[[شبهه]] پنجم: عدم [[اجتماع]] [[امّت]] بر [[خطا]]=== | ||
*بیان [[شبهه]]: | *'''بیان [[شبهه]]:''' | ||
[[عامه]] روایتی از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل]] میکنند که فرمود: {{ | *[[عامه]] روایتی از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل]] میکنند که فرمود: {{متن حدیث|لا يَجتَمِعُ أمّتي على الخطا (الضلالة)}}. بنابراین [[روایت]]، آنان چنین [[استدلال]] میکنند که اگر [[امّت]] بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[امامت]] فردی [[اجماع]] کرد، [[امامت]] او ثابت میشود و نیازی به [[تنصیص]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیست. | ||
*پاسخ [[شبهه]]: | *پاسخ [[شبهه]]: | ||
*هر چند این [[حدیث]] مشهور در کتب عامّه وجود دارد و در برخی کتب خاصّه نیز بیان شده<ref>برخی از کتب روایی که این حدیث را نقل کردهاند عبارت است از: بحارالأنوار، ج۵، ص۲۰ و ۳۰؛ ج۵، ص۶۸؛ لا تجتمع امتی علی ضلاله؛ سنن ابنماجه، ج۲، ح۱۳۰۳ و ح۳۹۵۰: {{عربی|إن أمتی لا تجتمع علی الضلاله}}؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۴۰۵؛ جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج۹، ص۱۹۶، ح۶۷۶۱: {{عربی|إن الله لا یجمع امتی – او قال امه محمد{{صل}}- علی الضلاله}} المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۱۵: {{عربی|لن یجمع الله أمتی علی الضلاله ابدا}}(به نقل از الفین (ط. هجرت، ۱۴۰۹ ه.ق)، ص۳۴۷).</ref>، ولی اساساً اصالت آن محلّ تردید است و روات آن مورد نقد قرار گرفتهاند<ref>ر.ک: شیعهشناسی و پاسخ به شبهات (ط. مشعر، ۱۳۸۴ ه.ق)، ج۱، ص۴۸۶.</ref>. در کتب اصولی<ref>برخی از کتب اصولی که این حدیث را مورد بحث قرار دادهاند عبارت است از: الذریعه الی اصول الشریعه، ج۲، ص۶۰۸؛ العدّه فی اصول الفقه، ج۲، ص۶۲۵؛ المعتمد فی أصول الفقه، ج۲، ص۱۶؛ اللمع فی أصول الفقه، ص۸۷؛ المستصفی من علم الأصول، ج۱، ص۲۰۸.</ref> و [[کلامی]] [[شیعه]] نیز بحثها و اشکالاتی پیرامون این [[حدیث]] مطرح شده است. در هر حال، در اینجا قصد داریم تا با جمعبندی مطالب مطرح شده در کتب مختلف، نکاتی را در خصوص این [[روایت]] [[ذکر]] کنیم: | |||
*'''پاسخ اوّل:''' این [[روایت]] (به فرض صحّت) اشاره به عدم [[اجماع]] [[امّت]] به طور کامل بر [[خطا]] دارد؛ زیرا بنا بر [[اعتقاد]] [[شیعه]]، همیشه بر روی [[زمین]] [[امام]] زنده معصومی موجود است و در نتیجه، اگر همه افراد [[امّت اسلام]] بر امری متّفق شوند، قطعاً یکی از آنان [[امام]] [[معصوم]] است و چون او مصون از خطاست، پس آن جمع برحق هستند. بر این اساس، [[امّت]] فی حدّ ذاته ملاکی در صحّت و عدم [[خطا]] در تشخیص نیست؛ زیرا اگر این امکان وجود داشته باشد که افراد [[اشتباه]] کنند، برخطای جمع آنان نیز تضمینی نیست؛ بلکه ملاک عدم ارتکاب [[خطا]]، وجود [[معصوم]] در میان مجتمعین است؛ چنانکه [[علامه حلی]] همین [[روایت]] را [[دلیل]] بر خالی نبودن [[زمین]] از [[حجّت]] [[خدا]] میداند و در کتب مختلف خود از جمله در "الفین" چنین [[استدلال]] میکند: {{عربی|خبر متّفق عليه و هو يدل على وجود المعصوم في كلّ عصر، لأن الألف و اللام التي في الخطأ ليست للعهد اتّفاقا فهي للجنس أو لتعريف الطبيعة فبقى المعنى لا يجتمع أمتي على جنس الخطإ من حيث هي فلو لم يكن منهم معصوم من أول العمر إلى آخره لجاز في زمان عدم المعصوم فعل كل واحد نوعاً من الخطأ مغايراً لما يفعله الآخر فيكون قد اجتمعوا على جنس الخطاء لكنّه منفي بالخبر فدل على ثبوت معصوم بينهم من اول عمره الى آخره في كل عصر إذ المراد به كل عصر اجماعاً فثبت مطلوبناً لاستحاله كون الإمام غيره هي هي}}<ref>الألفین (ط. هجرت، ۱۴۰۹ ه.ق.)، ص۱۰۱.</ref>. | |||
*'''پاسخ دوم:''' اگر بنا باشد که در میان اجماعکنندگان [[امام]] [[معصوم]] نباشد، [[روایت]] عملاً با اصول [[بدیهی]] [[عقلی]] و [[قرآنی]] منافات دارد. در نتیجه، حتّی به فرض صحّت [[سند]]، به [[دلیل]] معارض بودن با [[قرآن]]، مردود است؛ زیرا مسئله [[خلافت]] و [[امامت]] از جمله مسائلی است که مورد [[اختلاف]] شدید بین [[مسلمانان]] بوده و هست و هر [[قوم]] و قبیلهای میخواهد [[امام]] و [[خلیفه]] از [[قوم]] خودش باشد. حتّی در زمان [[حیات رسول خدا]]{{صل}}، عدّهای از [[مشرکان]] میخواستند به این [[شرط ایمان]] بیاورند که بعد از [[پیامبر]]{{صل}} سهمی در [[خلافت]] داشته باشند؛ که [[حضرت]] [[امتناع]] فرموده و صریحاٌ امر [[خلافت]] خویش را به [[اراده پروردگار]] موکول نمود.[[تاریخ]] [[گواه]] است که از [[صدر اسلام]] تا کنون - از [[ماجرای سقیفه]] و پس از آن، [[شورای شش نفره]] [[منصوب]] [[خلیفه دوم]] گرفته تا [[خلافت]] [[بنیامیه]] و [[بنیعباس]] و... - هرگز [[امّت]] برخلاف هیج امامی به [[اجماع]] [[دست]] نیافت؛ که اگر چنین میشد، این همه [[خونریزی]] بر سر [[خلافت]] و [[ضعف]] حکومتهای [[اسلامی]] پدید نمیآمد و [[تمدن اسلامی]] در اوج میبود. | |||
*'''پاسخ سوم:''' [[خداوند]] صریحاً به [[رسول]] خود{{صل}} میفرماید که عدّه قابل توجّهی از [[اصحاب]] ایشان منافقاند و برای [[مرگ]] [[پیامبر]]{{صل}} و نابودی [[اسلام]] لحظهشماری میکنند: {{متن قرآن|وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.</ref> | |||
*[[خداوند]] در [[سوره توبه]]، به برخی از توطئههای این [[منافقین]] اشاره مینماید؛ تا به آنجا که میفرماید:{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و (این) پایانه، بد است به خداوند سوگند میخورند که (سخنی) نگفتهاند در حالی که بیگمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آوردهاند و پس از اسلام خویش کفر ورزیدهاند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافتهاند و کینهجویی نکردهاند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کردهاند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۳-۷۴.</ref>. | |||
*در میان [[اصحاب]]، افرادی مانند [[عبدالله بن أبی سلّول]] حضور داشتند که [[خداوند]] صریحاً او و اصحابش را [[لعن]] فرمود و به [[رسول خدا]]{{صل}} [[دستور]] داد که مانند [[کفّار]] با ایشان [[رفتار]] کند؛ یعنی بر جنازه آنها [[نماز]] نخواند و بر ایشان [[استغفار]] ننماید{{متن قرآن|وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ}}<ref> «و هیچگاه بر هیچیک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیدهاند و نافرمان مردهاند» سوره توبه، آیه ۸۴.</ref>؛ و نیز: {{متن قرآن|اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ}}<ref>«چه برای آنان آمرزش بخواهی چه نخواهی (سودی ندارد زیرا) اگر هفتاد بار برای آنها آمرزش بخواهی هیچگاه خداوند آنان را نخواهد آمرزید؛ این از آن روست که آنان به خداوند و پیامبرش کافر شدهاند و خداوند این گروه نافرمان را راهنمایی نمیکند» سوره توبه، آیه ۸۰.</ref>. | |||
*این موارد مربوط به زمان [[حیات رسول خدا]]{{صل}} بود که تعداد [[مسلمانان]] محدود بوده و [[جامعه اسلامی]] مستقیماً تحت [[تربیت]] [[مقام نبوت]]{{صل}} قرار داشت و جریان [[نفاق]] هنوز در میان [[مسلمانان]] ریشه ندوانیده بود. این در حالی است که بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}}، منافقینی به مراتب خطرناکتر از امثال ابن ابیسلّول [[ظهور]] کردند. با لحاظ چنین شرایط [[اجتماعی]] اسفناکی، باید پرسید که چگونه ممکن است چنین امّتی #[[اجماع]] بر امری نمایند | |||
#[[اجماع]] آنان بدون حضور [[مقام عصمت]]، [[حجّت]] باشد؟ و چگونه میتوان [[اجماع]] امثال چنین افرادی را برای [[صدق]] [[حجّت]] در [[امامت]] فردی [[حجت]] دانست؟<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش، محمد تقی]] و [[فرید محسنی|محسنی، فرید]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۶-۲۳۹.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||