حلم در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۹ ژوئن ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - 'پیامبر اکرم' به 'پیامبر اکرم'
جز (جایگزینی متن - 'پیامبر اکرم' به 'پیامبر اکرم')
خط ۴۶: خط ۴۶:
#[[امام باقر]]{{ع}} فرمودند: "هرکس [[غیظ]] خود را فرو خورَد در حالی که می‌تواند بر اساس آن عمل کند، [[خداوند]] [[قلب]] او را در [[روز قیامت]] از اَمن و [[آرامش]] سرشار خواهد ساخت" <ref>{{متن حدیث| عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۰.</ref>؛
#[[امام باقر]]{{ع}} فرمودند: "هرکس [[غیظ]] خود را فرو خورَد در حالی که می‌تواند بر اساس آن عمل کند، [[خداوند]] [[قلب]] او را در [[روز قیامت]] از اَمن و [[آرامش]] سرشار خواهد ساخت" <ref>{{متن حدیث| عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۰.</ref>؛
#[[امام رضا]]{{ع}} فرمودند: "انسانْ عابد نمی‌شود مگر آنکه [[حلیم]] و خویشتن‌دار باشد؛ و عبادت‌کنندگان در [[بنی اسرائیل]] به [[مقام]] عابد بودن نائل نمی‌شدند، مگر آنکه پیش از آن ده سال [[سکوت]] کنند- و در مقابل آنچه آنان را به [[خشم]] می‌آورد، [[حلم]] ورزیده [[سکوت]] نمایند-" <ref>{{متن حدیث| عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا{{ع}}: يَقُولُ‌ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمْ يُعَدَّ عَابِداً حَتَّى يَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِينَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۱.</ref>؛
#[[امام رضا]]{{ع}} فرمودند: "انسانْ عابد نمی‌شود مگر آنکه [[حلیم]] و خویشتن‌دار باشد؛ و عبادت‌کنندگان در [[بنی اسرائیل]] به [[مقام]] عابد بودن نائل نمی‌شدند، مگر آنکه پیش از آن ده سال [[سکوت]] کنند- و در مقابل آنچه آنان را به [[خشم]] می‌آورد، [[حلم]] ورزیده [[سکوت]] نمایند-" <ref>{{متن حدیث| عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا{{ع}}: يَقُولُ‌ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ لَمْ يُعَدَّ عَابِداً حَتَّى يَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِينَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۱۱.</ref>؛
#[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حکایت کردند که: "یکی از [[یهودیان]] [[مدینه]]، از [[پیامبر]] اکرم‌{{صل}}‌طلبی داشت. او به نزد ایشان آمده طلب خود را مطالبه کرد، امّا [[پیامبر]] که پولی نداشتند، فرمودند: ای مرد [[یهودی]]! من چیزی ندارم که طلب تو را پرداخت نمایم. آن مرد هم گفت: در این صورت من تو را رها نمی‌کنم تا [[پول]] مرا بدهی. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز پذیرفتند که در [[اختیار]] او قرار گیرند تا بتوانند [[پول]] او را بالاخره پرداخت کنند. این حالت از پیش از ظهر آن روز، تا صبح فردایش به طول انجامید؛ و او همچنان ایشان را رها نمی‌کرد، و ایشان نیز در کنار او نشسته بودند. چون صبح شد، [[یاران پیامبر]] به تهدید آن [[یهودی]] پرداخته او را بر کارش [[سرزنش]] می‌کردند؛ [[پیامبر]] امّا با کمال [[آرامش]]، آنان را از این کار بازداشته سؤال فرمودند: با این [[یهودی]] چه می‌کنید؟ چرا با او این‌گونه [[رفتار]] می‌کنید؟ [[یاران پیامبر]] پاسخ دادند: ای [[پیامبر]]! آیا یک [[یهودی]] می‌تواند شما را حبس کرده از رفتن به خانه منع کند؟! [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: [[خداوند]] مرا به [[پیامبری]] [[مبعوث]] نکرده که به کسی که پیمانی با من دارد و یا به دیگران [[ظلم]] کنم. چون ظهر شد، آن مرد [[یهودی]] شهادتین را بر زبان جاری ساخت، و هم‌زمان مقداری از [[اموال]] خود را در [[راه خدا]] به ایشان هدیه کرد. او سپس در توجیه آنچه انجام داده بود گفت: ای [[پیامبر]]! تمامی آنچه من انجام دادم، تنها به این علّت بود که می‌خواستم [[اخلاق]] شما را با آنچه در [[تورات]] آمده، مطابقت دهم و مطمئن شوم که شما همان [[پیامبر]] مورد نظر [[تورات]] هستید؛ چه در این کتاب آمده است که: "[[محمّد]] بن عبداللّه در [[مکّه]] به‌ [[دنیا]] می‌آید، و به [[مدینه]] [[مهاجرت]] می‌کند. او سخت‌دل و تندخو و [[دشنام]] ده و تلخ‌سخن نیست"؛ و من [[شهادت]] می‌دهم که به‌جز از اللّه خدای دیگری نیست، و تو [[پیامبر]] اوئی. اکنون تمامیِ [[مال]] من در [[اختیار]] توست، هر حکمی [[خداوند]] می‌فرماید در آن جاری کن. آن مرد [[یهودی]] بسیار ثروتمند بود"<ref>{{متن حدیث| عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً كَانَ لَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} دَنَانِيرُ فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ مَا عِنْدِي‌ مَا أُعْطِيكَ‌ فَقَالَ فَإِنِّي لَا أُفَارِقُكَ يَا مُحَمَّدُ حَتَّى تَقْضِيَنِي فَقَالَ إِذاً أَجْلِسُ مَعَكَ فَجَلَسَ مَعَهُ حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ الْغَدَاةَ وَ كَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَتَهَدَّدُونَهُ وَ يَتَوَاعَدُونَهُ فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا الَّذِي تَصْنَعُونَ بِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ يَهُودِيٌّ يَحْبِسُكَ فَقَالَ{{صل}} لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ. فَلَمَّا عَلَا النَّهَارُ قَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ شَطْرُ مَالِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ بِكَ الَّذِي فَعَلْتُ إِلَّا لِأَنْظُرَ إِلَى نَعْتِكَ فِي التَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَرَأْتُ نَعْتَكَ فِي التَّوْرَاةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَ مُهَاجَرُهُ بِطَيْبَةَ وَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا سَخَّابٍ وَ لَا مُتَزَيِّنٍ‌ بِالْفُحْشِ وَ لَا قَوْلِ الْخَنَاءِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ هَذَا مَالِي فَاحْكُمْ فِيهِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ كَانَ الْيَهُودِيُّ كَثِيرَ الْمَالِ‌}}؛ بحار الأنوار ج۱۶، ص۲۱۶</ref>؛
#[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حکایت کردند که: "یکی از [[یهودیان]] [[مدینه]]، از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}‌طلبی داشت. او به نزد ایشان آمده طلب خود را مطالبه کرد، امّا [[پیامبر]] که پولی نداشتند، فرمودند: ای مرد [[یهودی]]! من چیزی ندارم که طلب تو را پرداخت نمایم. آن مرد هم گفت: در این صورت من تو را رها نمی‌کنم تا [[پول]] مرا بدهی. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز پذیرفتند که در [[اختیار]] او قرار گیرند تا بتوانند [[پول]] او را بالاخره پرداخت کنند. این حالت از پیش از ظهر آن روز، تا صبح فردایش به طول انجامید؛ و او همچنان ایشان را رها نمی‌کرد، و ایشان نیز در کنار او نشسته بودند. چون صبح شد، [[یاران پیامبر]] به تهدید آن [[یهودی]] پرداخته او را بر کارش [[سرزنش]] می‌کردند؛ [[پیامبر]] امّا با کمال [[آرامش]]، آنان را از این کار بازداشته سؤال فرمودند: با این [[یهودی]] چه می‌کنید؟ چرا با او این‌گونه [[رفتار]] می‌کنید؟ [[یاران پیامبر]] پاسخ دادند: ای [[پیامبر]]! آیا یک [[یهودی]] می‌تواند شما را حبس کرده از رفتن به خانه منع کند؟! [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: [[خداوند]] مرا به [[پیامبری]] [[مبعوث]] نکرده که به کسی که پیمانی با من دارد و یا به دیگران [[ظلم]] کنم. چون ظهر شد، آن مرد [[یهودی]] شهادتین را بر زبان جاری ساخت، و هم‌زمان مقداری از [[اموال]] خود را در [[راه خدا]] به ایشان هدیه کرد. او سپس در توجیه آنچه انجام داده بود گفت: ای [[پیامبر]]! تمامی آنچه من انجام دادم، تنها به این علّت بود که می‌خواستم [[اخلاق]] شما را با آنچه در [[تورات]] آمده، مطابقت دهم و مطمئن شوم که شما همان [[پیامبر]] مورد نظر [[تورات]] هستید؛ چه در این کتاب آمده است که: "[[محمّد]] بن عبداللّه در [[مکّه]] به‌ [[دنیا]] می‌آید، و به [[مدینه]] [[مهاجرت]] می‌کند. او سخت‌دل و تندخو و [[دشنام]] ده و تلخ‌سخن نیست"؛ و من [[شهادت]] می‌دهم که به‌جز از اللّه خدای دیگری نیست، و تو [[پیامبر]] اوئی. اکنون تمامیِ [[مال]] من در [[اختیار]] توست، هر حکمی [[خداوند]] می‌فرماید در آن جاری کن. آن مرد [[یهودی]] بسیار ثروتمند بود"<ref>{{متن حدیث| عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً كَانَ لَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} دَنَانِيرُ فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ مَا عِنْدِي‌ مَا أُعْطِيكَ‌ فَقَالَ فَإِنِّي لَا أُفَارِقُكَ يَا مُحَمَّدُ حَتَّى تَقْضِيَنِي فَقَالَ إِذاً أَجْلِسُ مَعَكَ فَجَلَسَ مَعَهُ حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ الْغَدَاةَ وَ كَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَتَهَدَّدُونَهُ وَ يَتَوَاعَدُونَهُ فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا الَّذِي تَصْنَعُونَ بِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ يَهُودِيٌّ يَحْبِسُكَ فَقَالَ{{صل}} لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ. فَلَمَّا عَلَا النَّهَارُ قَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ شَطْرُ مَالِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ بِكَ الَّذِي فَعَلْتُ إِلَّا لِأَنْظُرَ إِلَى نَعْتِكَ فِي التَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَرَأْتُ نَعْتَكَ فِي التَّوْرَاةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَ مُهَاجَرُهُ بِطَيْبَةَ وَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا سَخَّابٍ وَ لَا مُتَزَيِّنٍ‌ بِالْفُحْشِ وَ لَا قَوْلِ الْخَنَاءِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ هَذَا مَالِي فَاحْكُمْ فِيهِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ كَانَ الْيَهُودِيُّ كَثِيرَ الْمَالِ‌}}؛ بحار الأنوار ج۱۶، ص۲۱۶</ref>؛
*این [[روایت]]، به‌خوبی نشان از [[حلم]] و [[بردباری]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مقابل کسی دارد، که به‌راحتی می‌توانستند از دست او راحت شده بدهی خود را به موقعی دیگر حوالت نمایند؛ امّا ایشان از این کار سرباز زده خود را در [[اختیار]] او قرار دادند، تا سرانجام او در اثر [[اخلاق]] ایشان به [[اسلام]] گروید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۱۲۲-۱۲۵.</ref>.
*این [[روایت]]، به‌خوبی نشان از [[حلم]] و [[بردباری]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مقابل کسی دارد، که به‌راحتی می‌توانستند از دست او راحت شده بدهی خود را به موقعی دیگر حوالت نمایند؛ امّا ایشان از این کار سرباز زده خود را در [[اختیار]] او قرار دادند، تا سرانجام او در اثر [[اخلاق]] ایشان به [[اسلام]] گروید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۱۲۲-۱۲۵.</ref>.


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش