←منابع
(←منابع) |
|||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
*[[ابن تیمیه]] هم، در دلالت [[آیه مباهله]] و دیدگاه [[شیعه]] چنین مینویسد: "امّا این که [[پیامبر]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] را در [[مباهله]] با خود همراه ساختند؛ روایتی درست است. این [[روایت]] را مسلم، از سعدبن ابی وقّاص [[نقل]] کرده است. سعد در روایتی مفصّل و طولانی میگوید: هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] را فراخوانده فرمودند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}؛ خدایا! اینان [[اهل]] مناند<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۲ - ۱۳۰.</ref>. | *[[ابن تیمیه]] هم، در دلالت [[آیه مباهله]] و دیدگاه [[شیعه]] چنین مینویسد: "امّا این که [[پیامبر]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] را در [[مباهله]] با خود همراه ساختند؛ روایتی درست است. این [[روایت]] را مسلم، از سعدبن ابی وقّاص [[نقل]] کرده است. سعد در روایتی مفصّل و طولانی میگوید: هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] را فراخوانده فرمودند: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي}}؛ خدایا! اینان [[اهل]] مناند<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۲ - ۱۳۰.</ref>. | ||
*[[فخر رازی]] [[جریان مباهله]] را اینگونه [[نقل]] میکند: "در [[روایت]] چنین وارد شده: وقتی [[پیامبر]] آنان را به [[مباهله]] [[دعوت]] کردند، گفتند: ما برمی گردیم تا [[مشورت]] کنیم. وقتی آنها با هم [[خلوت]] کردند به فرد [[صاحب نظر]] خود، یعنی عاقب گفتند: جناب عبدالمسیح! نظر شما چیست؟ وی در پاسخ گفت: به [[خدا]] سو گند! شما [[مسیحیان]] میدانید که [[محمد]]{{صل}}، [[رسول]] خداست و با [[دلیل]] و [[برهان]] [[قاطع]] به [[رسالت]] [[مبعوث]] شده است. به [[خدا]] قسم! هر پیامیری، قومی را به [[مباهله]] فراخواند، بزرگ و کوچکشان از بین رفت. اگر شما این [[اقدام]] را انجام دهید همه ما هلاک خواهیم شد. اگر میخواهید [[دین]] و اصول خود را [[حفظ]] کنید، به دیار خود باز گردید. صبح آن روز [[رسول خدا]] در حالی حاضر شدند که [[حسین]]{{ع}} را در آغوش داشتند، [[دست]] [[حسن]] را گرفته بودند و [[فاطمه]] در پشت سرشان و [[علی]] پشت سر او حرکت میکردند. ایشان به همراهان میگفتند: وقتی من به [[نفرین]] [[اقدام]] کردم، شما آمین بگویید. [[اسقف]] [[نجران]] با دیدن این منظره گفت: ای [[مسیحیان]]! من چهرههایی را میبینم که اگر [[خدا]] بخواهد، به واسطه آنها کوهی را از جایش بر میکند. با آنان [[مباهله]] نکنید که هلاک میشوید و تا [[روز قیامت]] یک [[مسیحی]] بر روی [[زمین]] نمیماند. [[مسیحیان]] گفتند: ای [[ابوالقاسم]]! ما [[تصمیم]] گرفتهایم با شما [[مباهله]] نکنیم و ضمن به رسمیت شناختن [[دین]] شما، بر [[دین]] خود باقی بمانیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: حال که [[مباهله]] نمیکنید [[اسلام]] بیاورید تا در [[حقوق]]، [[وظایف]] و [[قوانین]] با [[مسلمانان]] برابر باشید. آنها نپذیرفتند و [[پیامبر]] فرمود: پس با شما میجنگم. آنها گفتند: ما نمیتوانیم با [[عرب]] [[جنگ]] کنیم، ولی با درخواست [[صلح]]، از شما میخواهیم از [[ترساندن]] ما و گرفتن دینمان [[خودداری]] کنید و در مقابل، هر سال دو هزار دست کامل [[لباس]] - که هزار دست در ماه صفر و هزار دست دیگر در [[ماه رجب]] - تحویل داده میشود و سی [[زره]] آهنی معمولی دریافت کنید.[[پیامبر]]، این پیشنهاد را پذیرفت و فرمود: به آنکه جانم در دست اوست [[سوگند]]، نابودی برای اهالی [[نجران]] نازل شده بود و اگر به [[مباهله]] [[اقدام]] میکردند همچون خوک و میمون میشدند و این وادی برای آنها به [[آتش]] مبدّل میشد. [[خداوند]]، [[نجران]] و ساکنانش و و حتی پرندگان روی درخت را به طور کامل نابود میکرد و قبل از پایان سال، همه [[مسیحیان]] هلاک میشدند. در [[روایت]] [[نقل]] شده است که [[رسول خدا]] ردایی از موی سیاه و دارای نقش و نگار بر دوش انداخت و خارج شد و چون [[حسن]]، [[حسین]]، [[فاطمه]] و [[علی]] آمدند، آنها را در زیر آن گرفتند و فرمودند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} [[فخر رازی]] نیز، پس از [[نقل]] داستان "کساء" میگوید: {{عربی|واعلم أن هذه الرواية كالمتفق على صحتها بين أهل التفسير و الحديث}}<ref>{{عربی|روی أنه{{ع}} لما أورد الدلائل علی نصاری نجران، ثم إنهم أصروا [[علی]] جهلهم، فقال{{ع}}: "إن [[الله]] أمرنی إن لم تقبلوا [[الحجة]] أن أباهلکم، فقالوا: یا أبا القاسم، بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیک فلما رجعوا قالوا للعاقب، و کان ذا رأیهم، یا [[عبد]] المسیح ما تری، فقال: و [[الله]] لقد عرفتم یا معشر النصاری أن [[محمد]] [[نبی]] مرسل، و لقد جاءکم بالکلام الحق فی [[أمر]] [[صاحبکم]]، و [[الله]] ما باهل [[قوم]] نبیاً قط فعاش کبیرهم و لا نبت صغیرهم و لئن فعلتم لکان الاستئصال فإن أبیتم إلا الإصرار [[علی]] دینکم و الإقامة [[علی]] ما أنتم علیه، فوادعوا الرجل و انصرفوا إلی بلادکم و کان [[رسول الله]] [[خرج]] و علیه مرط من [[شعر]] أسود، و کان قد احتضن الحسین و أخذ بید الحسن، و فاطمة تمشی خلفه و [[علی]] [[رضی]] [[الله]] عنه خلفها، و هو یقول، إذا [[دعوت]] فأمنوا. فقال أسقف [[نجران]]: یا معشر النصاری، إنی لأری وجوها لو سألوا [[الله]] أن یزیل جبلا من مکانه لأزاله بها، فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی [[علی]] وجه الأرض [[نصرانی]] إلی [[یوم]] القیامة، ثم قالوا: یا أبا القاسم، رأینا أن لا نباهلک و أن نقرک [[علی]] دینک فقال [[صلوات]] [[الله]] علیه: فإذا أبیتم المباهلة فأسلموا، یکن لکم ما للمسلمین، و علیکم ما [[علی]] المسلمین، فأبواء فقال: فإنی أناجزکم القتال، فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة، و لکن نصالحک [[علی]] أن لا فی تغزونا و لا تردنا عن دیننا، [[علی]] أن نؤدی إلیک فی کل عام ألفی حلة: ألفا فی صفر، و ألفا [[رجب]]، و ثلاثین درعاً عادیة من [[حدید]]، فصالحهم [[علی]] ذلک، و قال: والذی نفسی بیده، إن الهلاک قد تدلی [[علی]] [[أهل]] [[نجران]]، و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر، و لاضطرم علیهم الوادی نارا، و لاستأصل [[الله]] [[نجران]] و أهله، حتی الطیر [[علی]] رؤوس الشجر، و لما حال الحول [[علی]] النصاری کلهم حتی یهلکوا، و روی أنه لما [[خرج]] فی المرط الأسود، فجاء الحسن [[رضی]] [[الله]] عنه فأدخله، ثم جاء الحسین [[رضی]] [[الله]] عنه فأدخله ثم فاطمة، ثم [[علی]] [[رضی]] [[الله]] عنهما ثم قال:}} {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} {{عربی|و اعلم أن هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین أهل التفسیر و الحدیث}}؛ مفاتیح الغیب، ج۸ ص۲۴۷.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|ولایت و امامت در قرآن]]، ص:۸۴-۸۹.</ref>. | *[[فخر رازی]] [[جریان مباهله]] را اینگونه [[نقل]] میکند: "در [[روایت]] چنین وارد شده: وقتی [[پیامبر]] آنان را به [[مباهله]] [[دعوت]] کردند، گفتند: ما برمی گردیم تا [[مشورت]] کنیم. وقتی آنها با هم [[خلوت]] کردند به فرد [[صاحب نظر]] خود، یعنی عاقب گفتند: جناب عبدالمسیح! نظر شما چیست؟ وی در پاسخ گفت: به [[خدا]] سو گند! شما [[مسیحیان]] میدانید که [[محمد]]{{صل}}، [[رسول]] خداست و با [[دلیل]] و [[برهان]] [[قاطع]] به [[رسالت]] [[مبعوث]] شده است. به [[خدا]] قسم! هر پیامیری، قومی را به [[مباهله]] فراخواند، بزرگ و کوچکشان از بین رفت. اگر شما این [[اقدام]] را انجام دهید همه ما هلاک خواهیم شد. اگر میخواهید [[دین]] و اصول خود را [[حفظ]] کنید، به دیار خود باز گردید. صبح آن روز [[رسول خدا]] در حالی حاضر شدند که [[حسین]]{{ع}} را در آغوش داشتند، [[دست]] [[حسن]] را گرفته بودند و [[فاطمه]] در پشت سرشان و [[علی]] پشت سر او حرکت میکردند. ایشان به همراهان میگفتند: وقتی من به [[نفرین]] [[اقدام]] کردم، شما آمین بگویید. [[اسقف]] [[نجران]] با دیدن این منظره گفت: ای [[مسیحیان]]! من چهرههایی را میبینم که اگر [[خدا]] بخواهد، به واسطه آنها کوهی را از جایش بر میکند. با آنان [[مباهله]] نکنید که هلاک میشوید و تا [[روز قیامت]] یک [[مسیحی]] بر روی [[زمین]] نمیماند. [[مسیحیان]] گفتند: ای [[ابوالقاسم]]! ما [[تصمیم]] گرفتهایم با شما [[مباهله]] نکنیم و ضمن به رسمیت شناختن [[دین]] شما، بر [[دین]] خود باقی بمانیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: حال که [[مباهله]] نمیکنید [[اسلام]] بیاورید تا در [[حقوق]]، [[وظایف]] و [[قوانین]] با [[مسلمانان]] برابر باشید. آنها نپذیرفتند و [[پیامبر]] فرمود: پس با شما میجنگم. آنها گفتند: ما نمیتوانیم با [[عرب]] [[جنگ]] کنیم، ولی با درخواست [[صلح]]، از شما میخواهیم از [[ترساندن]] ما و گرفتن دینمان [[خودداری]] کنید و در مقابل، هر سال دو هزار دست کامل [[لباس]] - که هزار دست در ماه صفر و هزار دست دیگر در [[ماه رجب]] - تحویل داده میشود و سی [[زره]] آهنی معمولی دریافت کنید.[[پیامبر]]، این پیشنهاد را پذیرفت و فرمود: به آنکه جانم در دست اوست [[سوگند]]، نابودی برای اهالی [[نجران]] نازل شده بود و اگر به [[مباهله]] [[اقدام]] میکردند همچون خوک و میمون میشدند و این وادی برای آنها به [[آتش]] مبدّل میشد. [[خداوند]]، [[نجران]] و ساکنانش و و حتی پرندگان روی درخت را به طور کامل نابود میکرد و قبل از پایان سال، همه [[مسیحیان]] هلاک میشدند. در [[روایت]] [[نقل]] شده است که [[رسول خدا]] ردایی از موی سیاه و دارای نقش و نگار بر دوش انداخت و خارج شد و چون [[حسن]]، [[حسین]]، [[فاطمه]] و [[علی]] آمدند، آنها را در زیر آن گرفتند و فرمودند: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} [[فخر رازی]] نیز، پس از [[نقل]] داستان "کساء" میگوید: {{عربی|واعلم أن هذه الرواية كالمتفق على صحتها بين أهل التفسير و الحديث}}<ref>{{عربی|روی أنه{{ع}} لما أورد الدلائل علی نصاری نجران، ثم إنهم أصروا [[علی]] جهلهم، فقال{{ع}}: "إن [[الله]] أمرنی إن لم تقبلوا [[الحجة]] أن أباهلکم، فقالوا: یا أبا القاسم، بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیک فلما رجعوا قالوا للعاقب، و کان ذا رأیهم، یا [[عبد]] المسیح ما تری، فقال: و [[الله]] لقد عرفتم یا معشر النصاری أن [[محمد]] [[نبی]] مرسل، و لقد جاءکم بالکلام الحق فی [[أمر]] [[صاحبکم]]، و [[الله]] ما باهل [[قوم]] نبیاً قط فعاش کبیرهم و لا نبت صغیرهم و لئن فعلتم لکان الاستئصال فإن أبیتم إلا الإصرار [[علی]] دینکم و الإقامة [[علی]] ما أنتم علیه، فوادعوا الرجل و انصرفوا إلی بلادکم و کان [[رسول الله]] [[خرج]] و علیه مرط من [[شعر]] أسود، و کان قد احتضن الحسین و أخذ بید الحسن، و فاطمة تمشی خلفه و [[علی]] [[رضی]] [[الله]] عنه خلفها، و هو یقول، إذا [[دعوت]] فأمنوا. فقال أسقف [[نجران]]: یا معشر النصاری، إنی لأری وجوها لو سألوا [[الله]] أن یزیل جبلا من مکانه لأزاله بها، فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی [[علی]] وجه الأرض [[نصرانی]] إلی [[یوم]] القیامة، ثم قالوا: یا أبا القاسم، رأینا أن لا نباهلک و أن نقرک [[علی]] دینک فقال [[صلوات]] [[الله]] علیه: فإذا أبیتم المباهلة فأسلموا، یکن لکم ما للمسلمین، و علیکم ما [[علی]] المسلمین، فأبواء فقال: فإنی أناجزکم القتال، فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة، و لکن نصالحک [[علی]] أن لا فی تغزونا و لا تردنا عن دیننا، [[علی]] أن نؤدی إلیک فی کل عام ألفی حلة: ألفا فی صفر، و ألفا [[رجب]]، و ثلاثین درعاً عادیة من [[حدید]]، فصالحهم [[علی]] ذلک، و قال: والذی نفسی بیده، إن الهلاک قد تدلی [[علی]] [[أهل]] [[نجران]]، و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر، و لاضطرم علیهم الوادی نارا، و لاستأصل [[الله]] [[نجران]] و أهله، حتی الطیر [[علی]] رؤوس الشجر، و لما حال الحول [[علی]] النصاری کلهم حتی یهلکوا، و روی أنه لما [[خرج]] فی المرط الأسود، فجاء الحسن [[رضی]] [[الله]] عنه فأدخله، ثم جاء الحسین [[رضی]] [[الله]] عنه فأدخله ثم فاطمة، ثم [[علی]] [[رضی]] [[الله]] عنهما ثم قال:}} {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} {{عربی|و اعلم أن هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین أهل التفسیر و الحدیث}}؛ مفاتیح الغیب، ج۸ ص۲۴۷.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|ولایت و امامت در قرآن]]، ص:۸۴-۸۹.</ref>. | ||
==[[آیه]] چه جایگاهی برای [[اهلبیت]]{{عم}} [[اثبات]] میکند؟== | |||
*محققان [[اهل سنت]]، چه معتزلی و چه [[اشعری]]، این [[آیه]] را دلیلی [[قوی]] بر [[فضیلت]] [[اصحاب کسا]] میشناسند؛ چنانکه، [[زمخشری]] در [[تفسیر]] خود زیر [[آیه مباهله]]، پس از [[نقل]] حادثه "[[کسا]]" میگوید:{{عربی|وفيه دليل لا شيء أقوى منه على فضل أصحاب الكساء}}<ref>الکشاف، ج۱، ص۳۷۰.</ref>. | |||
*[[پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] و [[زنان]] را بر "أنفس" مقدم داشت، تا [[جایگاه]] والا و [[شأن]] بالای آنان را نشان دهد و اعلام کند که آنان بر "انفس" مقدم بوده و باید فدای آنها شد. | |||
*این ماجرا، در بردارنده دلیلی محکم بر [[فضل]] و [[برتری]] [[آل]] [[عبا]]{{ع}} و برهانی روشن بر [[نبوّت]] [[پیامبر]]{{صل}} است؛ چرا که هیچ موافق و مخالفی [[روایت]] نکرده است که [[مسیحیان]] درخواست ایشان برای [[مباهله]] را [[اجابت]] کردهاند. | |||
*[[حضرت رضا]]{{ع}} بزرگترین [[فضیلت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را این میداند که به [[حکم خدا]] در [[آیه مباهله]]، آن [[حضرت]] نفس [[پیامبر]]{{صل}} است. | |||
*روزی [[مأمون]] به [[امام رضا]]{{ع}} گفت: بزرگترین [[فضیلت]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در [[قرآن]] کدام است؟[[امام رضا]]{{ع}} پاسخ دادند: فضیلتی که [[آیه مباهله]] بر آن حکایت دارد. [[خداوند]] متعالی میفرماید: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} در پی [[نزول]] این [[آیه]]، [[رسول خدا]]{{صل}}، [[حسن]]، [[حسین]]، [[فاطمه]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را فراخواندند. آنها به [[حکم خداوند]] متعالی در [[جایگاه]] [[فرزندان]]، [[زنان]] و نفس ایشان بودند. مشخص است که هیچیک از [[بندگان]] [[خدای سبحان]]، [[برتر]] و شریفتر از [[رسول خدا]]{{صل}} نیست. از همین رو میبایست، از کسی که به [[حکم]] [[خداوند سبحان]]، نفس [[رسول خدا]]{{صل}} است، احدی [[برتر]] نباشد. [[مأمون]] گفت: مگر نه این است که [[خداوند]] "أبناء و [[نساء]]" را جمع آورده، ولی [[پیامبر]] تنها دو پسر و دخترش را فراخوانده است. چرا احتمال نمیدهید که "نفس"، خود [[پیامبر]]{{صل}} باشد. بنابراین، آنچه گفتید نمیتواند [[فضیلت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را نشان دهد؟! [[امام رضا]]{{ع}} در پاسخ او فرمودند: ای [[امیر المؤمنین]]! آنچه شما میگویید درست نیست؛ چرا که [[دستور]] دهنده و دعوت کننده صرفاً به غیر از خود میتواند [[دستور]] دهد و او را به چیزی [[دعوت]] کند و درست نیست این عمل را درباره نفس خود انجام دهد. با این توصیف چون [[رسول خدا]]{{صل}} روز [[مباهله]] از میان [[اصحاب]]، تنها [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} را با خود همراه کرد، پس وی، همان نفس [[پیامبر]]{{صل}} است که خدای متعالی در [[قرآن]] از او سخن گفته و [[شایستگی]] آن بزرگوار را برای [[مباهله]] [[اثبات]] کرده است. [[مأمون]] گفت: پاسخ قانع کنندهای بود<ref>{{متن حدیث|قَالَ الشَّيْخُ المفید فی کتاب الفصول: قَالَ الْمَأْمُونُ يَوْماً لِلرِّضَا{{ع}} أَخْبِرْنِي بِأَكْبَرِ فَضِيلَةٍ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} يَدُلُّ عَلَيْهَا الْقُرْآنُ قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرِّضَا{{ع}} فَضِيلَةٌ فِي الْمُبَاهَلَةِ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ{{عم}} فَكَانَا ابْنَيْهِ وَ دَعَا فَاطِمَةَ{{س}} فَكَانَتْ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَى أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لَا يَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ صبِحُكْمِ اللَّهِ تَعَالَى. قَالَ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَ لَيْسَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ابْنَيْهِ خَاصَّةً وَ ذَكَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} ابْنَتَهُ وَحْدَهَا فَأَلَّا جَازَ أَنْ يُذْكَرَ الدُّعَاءُ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ يَكُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِي الْحَقِيقَةِ دُونَ غَيْرِهِ فَلَا يَكُونُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا{{ع}} لَيْسَ يَصِحُّ مَا ذَكَرْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الدَّاعِيَ إِنَّمَا يَكُونُ دَاعِياً لِغَيْرِهِ كَمَا أَنَّ الْآمِرَ آمِرٌ لِغَيْرِهِ وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ دَاعِياً لِنَفْسِهِ فِي الْحَقِيقَةِ كَمَا لَا يَكُونُ آمِراً لَهَا فِي الْحَقِيقَةِ وَ إِذَا لَمْ يَدْعُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} رَجُلًا فِي الْمُبَاهَلَةِ إِلَّا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ وَ جَعَلَ حُكْمَهُ ذَلِكَ فِي تَنْزِيلِهِ قَالَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ}}؛ سلسله مؤلفات شیخ مفید، الفصول المختارة، ج۲، ص۳۸؛ بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۵۷ - ۲۵۸؛ تسنیم، ج۱۴، ص۴۹۴.</ref>. | |||
[[احمد بن حنبل]]، [[مسلم بن حجّاج]] و [[ترمذی]] [[حدیث مباهله]] را اینگونه [[نقل]] میکنند: از [[عامر بن سعد بن ابی وقاص]]، از پدرش [[سعد]] [[روایت]] کرده که گفت: [[معاویه]] پسر [[ابی سفیان]] به [[سعد]] [[دستور]] داده بود: به [[ابوتراب]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[ناسزا]] بگوید و او [[امتناع]] میورزید، روزی [[معاویه]] از او پرسید: چه چیز تو را از [[دشنام]] به [[علی]] باز میدارد؟ گفت: من تا چندی که از [[رسول خدا]]{{صل}} سه جمله را به یاد دارم، [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[دشنام]] نخواهم داد، سه کلمه است که اگر یکی از آنها را درباره من گفته بود، از هر [[نعمت]] گرانبها محبوبترش میداشتم، نخست اینکه از [[رسول خدا]]{{صل}} باید روزی که به یکی از جنگهایش میرفت و [[علی]]{{ع}} را [[جانشین]] خود در [[مدینه]] کرده بود و [[علی]]{{ع}} (به خاطر پارهای زخم زبانهای [[دشمنان]]) عرضه داشت: من را در میان [[زنان]] و [[کودکان]] [[جانشین]] کردی؟ شنیدم که فرمود: آیا [[راضی]] نمیشوی به اینکه نسبت به من به منزله [[هارون]] باشی نسبت به [[موسی]]{{ع}}؟ جز اینکه که پس از من، دیگر هیچ [[پیغمبری]] نیاید و نبوّتی نخواهد بود. دوّم اینکه در روز [[جنگ خیبر]] شنیدم میفرمود: به زودی [[رایت]] و [[پرچم]] [[جنگ]] را به دست مردی میدهم که [[خدا]] و رسولش را [[دوست]] میدارد و [[خدا]] و [[رسول]] او نیز او را [[دوست]] میدارند، فردا همه گردن کشیدیم تا شاید آن شخص ما باشیم ولی به هیچ یک از ما نداد و فرمود: [[علی]] را برایم صدا بزنید، رفتند [[علی]]{{ع}} را در حالی که درد چشم داشت آوردند، پس آب دهان در چشمهایش انداخت و [[رایت]] [[جنگ]] را به دستش سپرد و [[خدای تعالی]] قلعه [[خیبر]] را به دست او [[فتح]] کرد، سوّم هنگامی که [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ}} فرو فرستاده شد، [[رسول خدا]]{{صل}}، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را احضار نموده، آنگاه فرمود: بار الها اینانند [[اهل بیت]] من"<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْداً فَقَالَ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسُبَ أَبَا تُرَابٍ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأْنَّ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لَهُ وَ قَدْ خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي وَ سَمِعْتُهُ يَوْمَ خَيْبَرَ يَقُولُ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِي عَلِيّاً فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ الْعَيْنِ فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ}} دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً{{عم}} وَ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي}}؛ مناقب الخوارزمی، ص۵۹؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ صحیح مسلم به شرح نووی، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صحیح تزمذی، ج۵، ص۶۳۸، ح۳۷۲۴؛ خصائص امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۴۸ و ۴۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۳۱؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۲.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[ولایت و امامت در قرآن (کتاب)|ولایت و امامت در قرآن]]، ص:۹۰-۹۳.</ref>. | |||
==منابع== | ==منابع== | ||