متن آیه: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ [۱]

آیه مباهله آیه‌ای که اشاره به مباهلۀ پیامبر اسلام(ص) با نصارای نجران دارد[۲].

مقدمه

  • این آیه از فضایل حضرت امیر(ع) و از دلایل امامت او به‌شمار می‌رود که در آن، از حضرت علی(ع) به عنوان جان پیامبر(ص) یاد شده است. متن آیه چنین است: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ[۳] پیامبر(ص) در این ماجرا، حضرت علی، فاطمه زهرا، حسن و حسین(ع) را به میعادگاه مباهله آورد. با آنکه تعبیر "جان‌های ما" جمع است، ولی وقتی رسول خدا علی(ع) را همراه خود آورد، او به منزلۀ جان محمّد(ص) محسوب شده است و جایگاه والای او را نزد خدا و پیامبر و افضلیّت او را بر صحابۀ دیگر نشان می‌دهد. اصل این واقعه قطعی است و سندی بر حقانیّت اسلام است. تفصیل آن واقعه و کیفیّت استدلال به آن و اسناد واقعه در کتب مفصّل آمده است[۴] در ادبیات شعری، با عنوان جان پیامبر و نفس او و به یکی بودن این دو جان عزیز اشارات فراوان شده است.[۵]

واژه ﴿أَبْنَاءَنَا، ﴿نِسَاءَنَا، ﴿أَنْفُسَنَا به چه معناست و مصادیق آن کیانند؟

آماده شدن اهل بیت برای مباهله

از سوی دیگر، رسول خدا(ص) دستور داد فاصله میان دو درخت را بِروبند و تا فردا صبر کرد و وقتی روز بعد فرا رسید، دستور داد کسای سیاه نازکی را بر روی آن درخت بگسترانند. زمانی که «سید» و «عاقب» عملکرد رسول خدا(ص) را دیدند، هر یک به همراه دو فرزند خود «صبغة المحسن» و «عبدالمنعم» و «ساره» و «مریم» بیرون آمدند و نصارای «نجران» نیز همراه آنها روانه شدند و سواران «بنوالحارث بن کعب» نیز در زیباترین صورت در کنار آنها حاضر شدند و مردم «مدینه»، اعم از مهاجران و انصار و دیگران، قبیله قبیله و همراه با پرچم‌ها و نشانه‌های خاص خود و با زیباترین جامه و هیأت حاضر شدند تا ببینند سرانجام ماجرا چه می‌شود. ولی رسول خدا(ص) همچنان در حجره خود درنگ کرده بود تا اینکه روز بالا آمد، آن‌گاه بیرون آمد درحالی‌که دست علی(ع) را گرفته بود، امام حسن و امام حسین(ع) از پیش روی، و فاطمه(س) از پشت آنها حرکت می‌کردند. رسول خدا(ص) آنان را آورد و به همان ترتیبی که هنگام بیرون آمدن از حجره داشتند، میان آن دو درخت و زیر کسایی که بر روی آن دو درخت کشیده شده بود، قرار گرفتند و پیکی را به سوی «سید» و «عاقب» روانه ساخت و آنان را به مباهله فراخواند. آن دو پیش آمدند و گفتند: ای ابوالقاسم، همراه با چه کسانی با ما مباهله می‌کنی؟ فرمود: «همراه با بهترین افراد روی زمین و گرامی‌ترین آنان نزد خداوند عزّوجلّ». آنان با اشاره به علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) عرض کردند: می‌بینیم که برای مباهله با ما، افراد کهنسال و مشاور و پیروان خود را نیاورده‌ای و همراه با تو جز یک جوان و یک دختر و دو کودک را نمی‌بینیم. آیا با اینان می‌خواهی با ما مباهله کنی؟ رسول خدا(ص) فرمود: «آری، مگر همین حالا به شما نگفتم. آری، کسی که به حق مرا برانگیخته است، به من دستور داده است که با اینها با شما مباهله کنم».[۲۳]

ترس و تزلزل نصرانیان

اینجا بود که رنگ چهره «سید» و «عاقب» زرد شد و به سوی یاران و جایگاه خاص خود بازگشتند. وقتی همراهان «سید» و «عاقب» آن دو را دیدند و از ناراحتی آن دو مطلع شدند، پرسیدند: مشکل شما چیست؟ آن دو از اظهار مشکل خود خودداری کرده و گفتند: مشکلی در میان نیست تا به شما خبر دهیم. در این حال، جوانی از نیکان نصارا که دانشی به او عطا شده بود، خطاب به آنان گفت: «وای بر شما! مباهله نکنید، بلکه اوصاف او را که در کتاب «جامعه» یافتید، به یاد آورید. به خدا سوگند، راستی شما می‌دانید که او راست می‌گوید و نیز می‌دانید که برادران شما اندکی پیش مسخ شده و به صورت میمون و خوک درآمدند». بدین ترتیب، دانستند که آن جوان آنها را نصیحت می‌کند. از این‌رو، هیچ کس سخنی نگفت. «منذر بن علقمه» - برادر اسقف آنان (ابوحارثه) - که بهره‌ای از دانش داشت و نزد نصارا شناخته شده بود و هنگام بحث و مجادله آنان در «نجران» حضور نداشت، در حالی به «نجران» رسید که گروه یاد شده آماده حرکت به سوی رسول خدا(ص) بودند. از این‌رو، با آنها همراه شد، ولی دید که دچار اختلاف و تردید هستند. از این‌رو، دست «سید» و «عاقب» را گرفت و به یارانش گفت: «مرا با این دو تنها بگذارید». آن دو را به کناری کشید و خطاب به آنها گفت: «اگر درباره نصیحت من بیندیشید، نجات می‌یابید و اگر فرو گذارید، هم خودتان هلاک می‌شوید و هم دیگران را هلاک می‌کنید». آن دو گفتند: تو خیرخواه امانت‌دار و به دور از عیب و نقص هستی، هر چه می‌خواهی بگو.

از این‌رو، هنگام آماده شدن رسول خدا(ص) و همراهان برای مباهله، «سید» و «عاقب» نگاه کردند و دیدند امر عظیمی رخ داده است و یقین کردند که عذاب خداوند متعال به وقوع پیوسته است. از این‌رو، قدم‌هایشان به لرزه افتاد و نزدیک بود عقل خود را از دست بدهند و احساس کردند که عذاب الهی آنان را فرا گرفته است. در این موقعیت، وقتی «منذر بن علقمه» دید آن دو دچار بیم و هراس شده‌اند، خطاب به آنها گفت: «اگر در برابر حضرت محمّد(ص) تسلیم شوید، در دنیا و آخرت نجات می‌یابید، ولی اگر دین خود و زندگی خوشی را که از این راه به دست آورده‌اید، مقدّم بدارید و بر مقام، برتری و منزلتی که در میان خود دارید، اصرار ورزیده و علاقه نشان دهید، من بر مقام و منزلت شما بخل نمی‌ورزم؛ لیکن در این صورت شما که از «نجران» و بوستان‌های خود دست کشیده و به اینجا آمده‌اید و با درخواست مباهله با محمّد(ص) رو‌به‌رو شده‌اید و مباهله را جداکننده حق از باطل و معجزه‌ای میان او و خود قرار داده‌اید، بدانید محمّد(ص) به درخواست شما پاسخ مثبت خواهد داد و خود آگاهید که هرگاه پیامبران امری را اظهار کنند، جز با تحقق و انجام آن باز نمی‌گردند. بنابراین، از بیم آنچه می‌بینید انصراف داده و از مباهله دست بکشید. بر این اساس، بهتر است عقب‌نشینی کنید. ای برادر، شتاب کرده و با محمّد(ص) سازش کنید و او را خرسند گردانید و این مسأله را به تأخیر نیندازید؛ زیرا وضعیت شما و من که همراه شما هستم، همانند قوم حضرت یونس(ع) است، آن‌گاه که عذاب الهی آنها را فرا گرفت.[۲۴]

انصراف نصرانیان از مباهله و تن دادن به جزیه

«سید» و «عاقب» پاسخ دادند: بنابراین، ای ابومثنی، تو خود برو با محمّد(ص) ملاقات کن و آنچه را که از ما می‌خواهد عهده‌دار شو و از او بخواه که این پسر عمویش علی(ع) اختلاف میان ما و او را فیصله دهد؛ زیرا او نزد آن حضرت آبرومند و بزرگوار است و در آوردن پاسخ او برای ما هرگز درنگ مکن. بدین ترتیب، «منذر» به سوی رسول خدا(ص) روانه شد و عرض کرد: «سلام بر تو ای رسول خدا، گواهی می‌دهم که معبودی جز خدا نیست، هم او که تو را به پیامبری برانگیخته است و تو و حضرت عیسی، دو بنده خدا و رسول او هستید». بدین‌سان، او اسلام آورد و پیام آنان را به رسول خدا(ص) رسانید. از این‌رو، رسول خدا(ص)، علی(ع) را برای مصالحه به سوی آنان گسیل داشت. علی(ع) عرض کرد: «پدرم به فدایت! با چه چیز با آنها مصالحه کنم؟» فرمود: «ای ابوالحسن، هر چه نظر تو باشد و بر اساس آن با آنها مصالحه کنی، نظر من است». بدین ترتیب، علی(ع) به سوی آنها روانه شد و در برابر دریافت هزار حُلّه[۲۵] و هزار دینار در هر سال از آنها، به شرط اینکه بخشی از آنها را در ماه محرم و بخشی را در ماه رجب بپردازند، مصالحه نمود و «سید» و «عاقب» را با سرافکندگی نزد رسول خدا(ص) برد و ماجرای مصالحه خود با آنان را برای آن حضرت تعریف کرد و «سید» و «عاقب» به پرداخت خراج و به تبع آن سرافکندگی در برابر رسول خدا(ص) اعتراف نمودند. آن‌گاه رسول خدا(ص) فرمود: «من نیز این را پذیرفتم، ولی بدانید اگر با من و کسانی که زیر عبا بودند به مباهله می‌پرداختید، خداوند عزّوجلّ این وادی را از آتش شعله‌ور می‌ساخت و در کمتر از یک چشم بر هم زدن آتش را به پشت شما روانه می‌ساخت و همه شما را با آتش سوزناک می‌سوزاند».[۲۶]

عاقبت مباهله‌کنندگان با پیامبران الهی

زمانی که پیامبر اکرم(ص) اهل بیت خود را برگرداند و به سوی مسجد روانه شد، جبرئیل(ع) بر او نازل شد و عرضه داشت: «ای محمّد، خداوند عزّوجلّ به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: «بنده‌ام موسی(ع) همراه با برادرش هارون و فرزندانش، با دشمن خود قارون مباهله کرد و من قارون و خاندان و اموال و آن دسته از قوم او را که یار او بودند به زمین فرو بردم. ای احمد، به عزت و جلالم سوگند اگر تو نیز همراه با اهل بیت خویش که در زیر کسا بودند، با اهل زمین و همه آفریده‌ها به مباهله می‌پرداختی، آسمان پاره‌پاره و کوه‌ها تکه‌تکه می‌شدند و زمین فرو می‌رفت و هرگز آرام نمی‌گرفت، مگر آنکه من بخواهم»». از این‌رو پیامبر اکرم(ص) سجده کرد و روی خود را بر زمین گذاشت، سپس دست‌های خود را به آسمان بلند کرد، به حدی که سفیدی زیر بغل آن حضرت نمایان شد و آن‌گاه سه بار این جمله را گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». از پیامبر اکرم(ص) در رابطه با علت این سجده و نشانه‌های شادمانی که در چهره‌اش نمایان بود پرسیده شد. فرمود: «سپاس خداوند عزّوجلّ را در رابطه با کرامتی که در مورد اهل بیتم به من ارزانی داشت». سپس آنچه را که جبرئیل(ع) برای آن حضرت آورده بود برای آنان بازگو کرد.[۲۷]

آیه چه جایگاهی برای اهل‌بیت(ع) اثبات می‌کند؟

دلالت آیه مباهله

نخست: دلالت بر افضلیت امیرمؤمنان

  1. واقعیت آن است که موضوع مباهله حق را از باطل جدا می‌کند. پس تنها کسی باید در آن شرکت کند که نیک‌سیرت، مؤمن - به معنای کامل - و برترین بندگان خدا باشد.
  2. پیامبر(ص) بر پایه سخن خدای متعال: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ او را نفس خود دانسته است، زیرا جز پیامبر(ص) و علی(ع) کسی دیگر در آنجا نبود و چون علی را نفس خود قرار داد؛ از این‌رو احدی در فضل و نزدیک بودن به پیامبر به علی نمی‌رسد[۳۲][۳۳].

دوم: دلالت بر امامت امیرمؤمنان

  1. آیه دلالت می‌کند، علی(ع) نَفْس پیامبر است.
  2. مقتضای آیه، مماثلت در همه فضایل و اتحاد در حقیقت است، مگر آنجایی که دلیل خاصّی باشد همانند نبوّت.
  3. پیامبر، ولی امّت و حاکم جامعه اسلامی بودند.
  1. آیه دلالت می‌کند که علی(ع) از همه صحابه افضل است.
  2. به حکم عقل، امامت باید به دست افضل باشد.

جواز دعوت به مباهله

پانویس

  1. بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو:بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم؛ سوره آل عمران، آیه: ۶۱.
  2. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۶.
  3. هرکس دربارۀ دین پس از علمی که تو را آمد، با تو احتجاج کرد، بگو بیایید فرزندان ما و فرزندان شما، زنان ما و زنان شما و جانهای ما و جانهای شما را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم؛ سوره آل عمران، آیه:۶۱.
  4. از جمله ر. ک: بحار الأنوار، ج ۳۵ ص ۲۵۷، کتب تاریخی در قضایای سال دهم، کتب تفسیر ذیل آیۀ شریفه، دانشنامۀ امام علی، ج ۱۰ ص ۱۹۳، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الأنوار، ج ۲۰ ص ۲۱۵ تا ۲۹۶، احقاق الحق، ج ۶ ص ۴۴۹
  5. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۳۶.
  6. المسألة الرابعة: هذه الآیة دالة علی أن الحسن و الحسین کانا ابنی رسول الله، وعد أن یدعو أبناءه، فدعا الحسن و الحسین، فوجب أن یکونا ابنیه، و مما یؤکد هذا قوله تعالی فی سورة الأنعام ﴿وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ و معلوم أن عیسی(ع) إنما انتسب إلی إبراهیم(ع) بالأم لا بالأب، فثبت أن ابن البنت قد یسمی ابناً و الله أعلم؛ مفاتیح الغیب، ج۸ ص۲۴۸.
  7. الجامع لأحکام القرآن، ج۴، ص۱۰۴. ﴿أَبْنَاءَنَا دلیل علی أن أبناء البنات یسمون أبناء، و- ذلک أن النبی(ص) جاء بالحسن و الحسین و- فاطمة تمشی خلقه و- علی خلفها و - هو یقول لهم: «إِنْ أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا».
  8. تسنیم، ج۱۴، ص۴۵۹. آیت الله جوادی می‌نویسد: کلمه ﴿نِسَاءَ برای جامع میان زن در برابر شوهر، پدر، برادر، پسر و مطلق مرد به کار می‌رود و استعمال نیز میان لفظ و معناست نه لفظ و مصداق؛ و کسی که خودش قرآن ممثّل است، وقتی مصداق آن را مشخص می‌کند، هیچ گونه تردیدی درباره مراد از واژه ﴿نِسَاءَنَا در آیه نمی‌ماند.
  9. «خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که بهره پسر برابر با بهره دو دختر است و اگر (همه وارثان)، دختر و بیش از دو تن باشند تنها دو سوم آنچه بر جای نهاده، از آن ایشان است و اگر (تنها) یک دختر باشد، نصف از آن اوست» سوره نساء، آیه ۱۱.
  10. «ای زنان پیامبر!»... سوره احزاب، آیه ۳۰.
  11. «شما از سر شهوت به جای زنان به سراغ مردان می‌روید بلکه شما قومی گزافکارید» سوره اعراف، آیه ۸۱.
  12. «مردان را از آنچه برای خود به دست می‌آورند بهره‌ای است و زنان را (هم) از آنچه برای خویش به کف می‌آورند بهره‌ای» سوره نساء، آیه ۳۲.
  13. الامالی، صدوق، ص۹۳؛ ر.ک: کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۲.
  14. الامالی، صدوق، ص۸۶؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۳۴۹.
  15. علل الشرایع، ج۲، ص۱۸۵؛ بحار الانوار، ج۴۰، ص۷۸؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۰۷؛ تسنیم، ج۱۴ ص۴۶۱.
  16. این موضوع، در بخش شبهات آیه خواهد آمد.
  17. مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ صحیح ترمذی، ج۵، ص۶۵۹؛ کتاب المناقب، مناقب علی(ع)؛ فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، ج۷، ص۶۰؛ کشاف، ج۱، ص۳۶۹ و ۳۷۰، سیدعلی میلانی، نگاهی به تفسیر آیه مباهله.
  18. کتاب الخصال، ج۲، ص۵۵۰؛ بحار الانوار، ج۲۹، ص۹؛ تسنیم، ج۱۴، ص۴۸۳.
  19. احکام القرآن، ج۲، ص۱۶.
  20. منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۲ - ۱۳۰.
  21. روی أنه(ع) لما أورد الدلائل علی نصاری نجران، ثم إنهم أصروا علی جهلهم، فقال(ع): "إن الله أمرنی إن لم تقبلوا الحجة أن أباهلکم، فقالوا: یا أبا القاسم، بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیک فلما رجعوا قالوا للعاقب، و کان ذا رأیهم، یا عبد المسیح ما تری، فقال: و الله لقد عرفتم یا معشر النصاری أن محمد نبی مرسل، و لقد جاءکم بالکلام الحق فی أمر صاحبکم، و الله ما باهل قوم نبیاً قط فعاش کبیرهم و لا نبت صغیرهم و لئن فعلتم لکان الاستئصال فإن أبیتم إلا الإصرار علی دینکم و الإقامة علی ما أنتم علیه، فوادعوا الرجل و انصرفوا إلی بلادکم و کان رسول الله خرج و علیه مرط من شعر أسود، و کان قد احتضن الحسین و أخذ بید الحسن، و فاطمة تمشی خلفه و علی رضی الله عنه خلفها، و هو یقول، إذا دعوت فأمنوا. فقال أسقف نجران: یا معشر النصاری، إنی لأری وجوها لو سألوا الله أن یزیل جبلا من مکانه لأزاله بها، فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الأرض نصرانی إلی یوم القیامة، ثم قالوا: یا أبا القاسم، رأینا أن لا نباهلک و أن نقرک علی دینک فقال صلوات الله علیه: فإذا أبیتم المباهلة فأسلموا، یکن لکم ما للمسلمین، و علیکم ما علی المسلمین، فأبواء فقال: فإنی أناجزکم القتال، فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة، و لکن نصالحک علی أن لا فی تغزونا و لا تردنا عن دیننا، علی أن نؤدی إلیک فی کل عام ألفی حلة: ألفا فی صفر، و ألفا رجب، و ثلاثین درعاً عادیة من حدید، فصالحهم علی ذلک، و قال: والذی نفسی بیده، إن الهلاک قد تدلی علی أهل نجران، و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر، و لاضطرم علیهم الوادی نارا، و لاستأصل الله نجران و أهله، حتی الطیر علی رؤوس الشجر، و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی یهلکوا، و روی أنه لما خرج فی المرط الأسود، فجاء الحسن رضی الله عنه فأدخله، ثم جاء الحسین رضی الله عنه فأدخله ثم فاطمة، ثم علی رضی الله عنهما ثم قال: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و اعلم أن هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین أهل التفسیر و الحدیث؛ مفاتیح الغیب، ج۸ ص۲۴۷.
  22. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۸۴-۸۹.
  23. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۴۶.
  24. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۴۷.
  25. یک دست لباس کامل عربی که در گذشته عبارت از دو تکه جامه بوده است.
  26. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۴۸.
  27. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۳، ص ۲۵۰.
  28. الکشاف، ج۱، ص۳۷۰.
  29. «قَالَ الشَّيْخُ المفید فی کتاب الفصول: قَالَ الْمَأْمُونُ يَوْماً لِلرِّضَا(ع) أَخْبِرْنِي بِأَكْبَرِ فَضِيلَةٍ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَدُلُّ عَلَيْهَا الْقُرْآنُ قَالَ: فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع) فَضِيلَةٌ فِي الْمُبَاهَلَةِ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) فَكَانَا ابْنَيْهِ وَ دَعَا فَاطِمَةَ(س) فَكَانَتْ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَى أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لَا يَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ صبِحُكْمِ اللَّهِ تَعَالَى. قَالَ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَ لَيْسَ قَدْ ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ابْنَيْهِ خَاصَّةً وَ ذَكَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ابْنَتَهُ وَحْدَهَا فَأَلَّا جَازَ أَنْ يُذْكَرَ الدُّعَاءُ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ يَكُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِي الْحَقِيقَةِ دُونَ غَيْرِهِ فَلَا يَكُونُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع) لَيْسَ يَصِحُّ مَا ذَكَرْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الدَّاعِيَ إِنَّمَا يَكُونُ دَاعِياً لِغَيْرِهِ كَمَا أَنَّ الْآمِرَ آمِرٌ لِغَيْرِهِ وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ دَاعِياً لِنَفْسِهِ فِي الْحَقِيقَةِ كَمَا لَا يَكُونُ آمِراً لَهَا فِي الْحَقِيقَةِ وَ إِذَا لَمْ يَدْعُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رَجُلًا فِي الْمُبَاهَلَةِ إِلَّا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ وَ جَعَلَ حُكْمَهُ ذَلِكَ فِي تَنْزِيلِهِ قَالَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ»؛ سلسله مؤلفات شیخ مفید، الفصول المختارة، ج۲، ص۳۸؛ بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۵۷ - ۲۵۸؛ تسنیم، ج۱۴، ص۴۹۴.
  30. «عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْداً فَقَالَ مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسُبَ أَبَا تُرَابٍ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأْنَّ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ لَهُ وَ قَدْ خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي وَ سَمِعْتُهُ يَوْمَ خَيْبَرَ يَقُولُ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِي عَلِيّاً فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ الْعَيْنِ فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً(ع) وَ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي»؛ مناقب الخوارزمی، ص۵۹؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ صحیح مسلم به شرح نووی، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صحیح تزمذی، ج۵، ص۶۳۸، ح۳۷۲۴؛ خصائص امیرالمؤمنین(ع)، ص۴۸ و ۴۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۳۱؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۲.
  31. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۹۰-۹۳.
  32. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۸۵: و استدل أصحابنا بهذه الآیة علی أن أمیر المؤمنین کان أفضل الصحابة من وجهین: أحدهما - أن موضوع المباهلة لیتمیز المحق من المبطل و ذلک لا یصح أن یفعل إلا بمن هو مأمون الباطن مقطوعاً علی صحة عقیدته أفضل الناس عند الله. و الثانی- أنه(ص): جعله مثل نفسه بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ {{عربی|لأنه أراد بقوله ﴿أَبْنَاءَنَا الحسن و الحسین(ع) بلا خلاف. و بقوله: ﴿وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ فاطمه(س) و بقوله: ﴿وَأَنْفُسَنَا أراد به نفسه، و نفس علی(ع) لأنه لم یحضر غیرهما بلا خلاف، و إذا جعله مثل نفسه، وجب ألا یدانیه أحد فی الفضل، و لا یقاربه.
  33. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۹۴.
  34. نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷.
  35. دلائل الصدق، ج۲، ص۸۶.
  36. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۹۴-۹۵.
  37. ر.ک: تحریر الوسیله، کتاب اللعان، ج۲، ص۳۲۲.
  38. تسنیم، ج۱۴، ص۴۵۰.
  39. مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص:۹۷.
بازگشت به صفحهٔ «آیه مباهله».