پرش به محتوا

خلافت ابوبکر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴٬۸۹۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ ژوئن ۲۰۲۰
جز (جایگزینی متن - 'امت اسلام' به 'امت اسلام')
خط ۷۱: خط ۷۱:


'''۱۱. حذف [[امام علی|علی]]{{ع}} به بهانه‌های واهی:''' [[حضرت علی]]{{ع}} با وجود اینکه بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} در سنین جوانی "۳۳ ساله" بود، لکن بر حسب [[نصوص]] متعدد خود را سزاوار و یگانه فرد لایق و احق به [[حکومت]] می‌دانست، این نکته مورد اذعان [[مخالفان]] [[حکومت]] وی نیز قرار گرفته است. اینجا این سؤال مطرح می‌شود پس چرا [[مردم]] و به تعبیر دقیق سردمداران امور از [[انتخاب]] حضرت روی برگردانده و گزینه [[ابوبکر]] را [[تعیین]] نمودند؟ با نیم نگاهی به تاریخ روشن می‌شود که [[مخالفان]] حضرت و در رأس آنها [[عمر]] به بهانه‌های مختلفی دست زدند که مهم‌ترین آنها عبارتند از: الف. جوانی ب. اهل مزاح بودن ج. عدم حمایت اعراب از حضرت د. حب قبیله خود. با تأمل در دلایل [[خلیفه دوم]] معلوم می‌شود هیچ‌کدام از آنها نمی‌تواند توجیه‌کننده [[عمل]] وی در حذف [[حضرت علی]]{{ع}} با اعتراف به شخصیت بی‌نظیر حضرت گردد، بلکه بر همه [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] اعم از مهاجر و [[انصار]] لازم بود که زمام [[حکومت]] را هم بنابر شخصیت منحصره حضرت و هم [[نصوص]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، به حضرت تحویل داده و در رکاب آن ضرت در پایداری [[اسلام]] قدم بر می‌داشتند. حاصل آنکه رویکرد یا روی‌گردانی [[مردم]] از [[حکومت]] یا [[حاکم|حاکمی]] هر چند می‌تواند بستر [[حکومت|حکومتی]] را فراهم یا آن را ساقط گرداند، اما بر صدق، قانونیت، [[حقانیت]] و [[مشروعیت الهی]] آن نفیاً و اثباتاً دلالت نمی‌کند و این گفتار قدما که:{{عربی|" الناس‏ على‏ دين‏ ملوكهم‏‏ ‏‏‏"}} هر چند کلیت ندارد، اما به نظر می‌رسد که غلبه داشته باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۶۵ - ۲۸۳.</ref>.
'''۱۱. حذف [[امام علی|علی]]{{ع}} به بهانه‌های واهی:''' [[حضرت علی]]{{ع}} با وجود اینکه بعد از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} در سنین جوانی "۳۳ ساله" بود، لکن بر حسب [[نصوص]] متعدد خود را سزاوار و یگانه فرد لایق و احق به [[حکومت]] می‌دانست، این نکته مورد اذعان [[مخالفان]] [[حکومت]] وی نیز قرار گرفته است. اینجا این سؤال مطرح می‌شود پس چرا [[مردم]] و به تعبیر دقیق سردمداران امور از [[انتخاب]] حضرت روی برگردانده و گزینه [[ابوبکر]] را [[تعیین]] نمودند؟ با نیم نگاهی به تاریخ روشن می‌شود که [[مخالفان]] حضرت و در رأس آنها [[عمر]] به بهانه‌های مختلفی دست زدند که مهم‌ترین آنها عبارتند از: الف. جوانی ب. اهل مزاح بودن ج. عدم حمایت اعراب از حضرت د. حب قبیله خود. با تأمل در دلایل [[خلیفه دوم]] معلوم می‌شود هیچ‌کدام از آنها نمی‌تواند توجیه‌کننده [[عمل]] وی در حذف [[حضرت علی]]{{ع}} با اعتراف به شخصیت بی‌نظیر حضرت گردد، بلکه بر همه [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] اعم از مهاجر و [[انصار]] لازم بود که زمام [[حکومت]] را هم بنابر شخصیت منحصره حضرت و هم [[نصوص]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}}، به حضرت تحویل داده و در رکاب آن ضرت در پایداری [[اسلام]] قدم بر می‌داشتند. حاصل آنکه رویکرد یا روی‌گردانی [[مردم]] از [[حکومت]] یا [[حاکم|حاکمی]] هر چند می‌تواند بستر [[حکومت|حکومتی]] را فراهم یا آن را ساقط گرداند، اما بر صدق، قانونیت، [[حقانیت]] و [[مشروعیت الهی]] آن نفیاً و اثباتاً دلالت نمی‌کند و این گفتار قدما که:{{عربی|" الناس‏ على‏ دين‏ ملوكهم‏‏ ‏‏‏"}} هر چند کلیت ندارد، اما به نظر می‌رسد که غلبه داشته باشد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص۲۶۵ - ۲۸۳.</ref>.
==[[دلایل]] [[اهل سنت]] بر [[خلافت ابوبکر]] و نقد آن==
*'''[[دلیل]] اوّل:''' عمده [[دلیل]] [[اهل سنت]] بر [[اثبات]] [[خلافت ابوبکر]]، [[اختیار]] و [[انتخاب]] او توسط [[اهل حل و عقد]] برای [[خلافت]] است<ref>احکام سلطانیه، جزء اوّل، ص۶ و ۷ و جزء دوّم، ص۲۳ - ۲۴؛ تفسیر کبیر، ج۱۰، ص۱۴۴.</ref>. در این زمینه می‌گویند: [[امامت]] نزد اکثر فرقه‌های [[مسلمان]] (یعنی [[اهل سنت]]) به [[اختیار]] و [[انتخاب]] [[اهل حل و عقد]] [[ثابت]] می‌شود، اگر چه [[اهل حل و عقد]] کم باشند، به خاطر [[اجماع]] آنان بر [[امامت ابوبکر]]، و نصی هم (از سوی [[پیامبر]]{{صل}} بر [[خلافت]] کسی) نیامده است و ([[امامت]]) بر اتفاق کل هم [[استوار]] نیست<ref>شرح مقاصد، تفتازانی، ج۵، تحقیق دکتر عبدالرحمن عُمیره، ص۲۵۲.</ref>.
*آنها در این رابطه می‌گویند: چون [[اهل حل و عقد]] (صاحب‌ نظران و متخصصان مسائل [[اسلامی]]) بر [[خلافت ابوبکر]] [[اجماع]] کرده، او را بر این امر برگزیده‌اند، وی نیز با [[تأیید]] [[اجماع امت]] روبرو شد.
*افزون بر این، بنابر گفته [[فخر رازی]]، [[اهل حل و عقد]] مصادیق "[[اولی الامر]]" در [[آیه]] ۵۹ [[سوره نساء]]{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref> «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> می‌باشند که معصومند<ref>ر.ک: تفسیر کبیر، ج۱۰، ص۱۴۴.</ref>. بنابراین، اگر کسی را برای [[خلافت]] [[انتخاب]] و [[اختیار]] کردند هر چند عده کمی هم باشند کارشان [[حجت]] است.
*این‌گونه [[دلیل]] و [[استدلال]] از جهاتی دارای اشکال بوده و فاقد اعتبار لازم است:
#[[اهل حل و عقد]] در [[انتخاب]] [[ابوبکر]]، تنها پنج نفر به نام‌های: [[عمر بن خطاب]]، [[ابوعُبَیده جرّاح]]، [[اُسَید بن حضر]]، [[بشر بن سعد]] و سالم [[غلام]] [[ابی‌حُذیفه]] بودند<ref>احکام سلطانیه، جزء اوّل، ص۷.</ref>. علاوه بر این، از برخی نقل‌های [[تاریخی]] برمی‌آید که فقط [[عمر بن خطاب]] و [[ابوعبیده جرّاح]] گرداننده [[شورای سقیفه]] بوده و نقش اصلی را در [[بیعت گرفتن]] از دیگران به سود [[ابوبکر]] داشته‌اند<ref>ر.ک: کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۳۲۵ و ۳۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳ - ۱۲۵.</ref>.
#[[تفتازاتی]] و برخی علمای دیگر [[اهل سنت]] تصریح کرده‌اند که [[امامت]] برای کسی ثابت نمی‌شود مگر با [[اجماع صحابه]] و اتفاق جمهور [[اهل حل و عقد]]<ref>شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۶؛ احکام سلطانیه، جزء دوّم، ص۲۳ به نقل از احمد بن حنبل.</ref>. اما در [[اجماع]] [[سقیفه بنی‌ساعده]]، که افراد بسیار اندکی در آن گرد آمده بودند و با شتاب [[ابوبکر]] را به [[خلافت]] برگزیده‌اند، با سایر [[مسلمانان]]، بویژه [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} - که به تصریح [[آیات]] و روایاتِ معتبر معصومند - و نیز با بزرگان [[صحابه]] همچون [[عباس]] [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[عبدالله بن عباس]]، [[فضل بن عباس]]، [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر]]، [[مقداد]]، [[عمار]] و [[یاسر]] و دیگران، هیچگونه [[مشورت]] و نظرخواهی انجام نگرفت. به گونه‌ای که بعدها [[عمر]] تصریح کرد که: "[[بیعت با ابوبکر]] کار شتابزده و حساب نشده‌ای بود، و اگر این گونه [[بیعت]] تکرار شود ارزشی ندارد!"<ref>ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳ و ۲۶؛ سیره نبویه، ابن هشام، ج۴، ص۳۰۷.</ref> ابوعلی از [[دانشمندان]] [[اهل سنت]] نیز گفته: "هیچگاه مشورتی با [[اصحاب]] صورت نگرفت"<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳ و ۲۶.</ref>. و بالاتر از این، [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} و عده‌ای از [[انصار]] نظیر [[سعد بن عباده]] و بسیاری از [[مهاجران]] مانند [[ابوسفیان]] [[بیعت]] نکردند و از برخی نیز به [[زور]] [[بیعت]] گرفتند.
#ادعای [[معصوم]] بودن [[اهل حل و عقد]] از سوی [[فخر رازی]] نیز به کلی بی‌اساس و [[باطل]] است؛ زیرا با مبنای خودشان که می‌گویند: "بعد از [[پیامبر]]{{صل}} هیچکس [[معصوم]] نیست، و [[خلیفه]] هم لازم نیست [[معصوم]] باشد"، [[سازش]] ندارند<ref>ر.ک: شرح المقاصد، ج۵، ص۲۴۹؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۵۱.</ref>. جز این که [[فخر رازی]] خواسته با برداشت تفسیری خود (بدون ارائه [[دلیل]] محکم و متقن) چنین ادعایی را ارائه دهد.
#اما این که [[اختیار]] و [[انتخاب]] [[اهل حل و عقد]] بد با [[اجماع امت]] (از [[مهاجران]] و [[انصار]]) همراه بوده، و آنان با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کردند؛ این نیز خلاف واقع و ادعای باطلی است؛ زیرا به اعتراف برخی از علمای [[اهل سنت]] اختلافی‌ترین مسئله [[اسلامی]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} همین مسئله [[خلافت]] بوده است؛ و برای هیچ مسئله [[دینی]]، به اندازه مسئله [[خلافت]] [[شمشیر]] کشیده نشده است<ref>ملل و نحل، شهرستانی، ج۱، ص۲۴.</ref>.
*علاوه بر آن، عده‌ای از [[انصار]] از [[بیعت با ابوبکر]] سرباز زدند، و دور بزرگشان [[سعد بن عباده]] جمع شده، گفتند: "از ما امیری و از شما هم امیری باشد"<ref>ر.ک: السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۴، ص۴۸۸ - ۴۹۰؛ ملل ونحل، ج۱، ص۲۴ - ۲۵.</ref>.
*'''[[دلیل]] دوّم:''' [[اهل سنت]] می‌گویند: [[مهاجران]] و [[انصار]] بر [[خلافت]] و [[امامت]] یکی از سه تن، یعنی [[علی]]{{ع}} و [[عباس]] و [[ابوبکر]] اتفاق و [[اجماع]] کردند و چون [[علی]]{{ع}} و [[عباس]] به شرحی که در کتب [[تاریخی]] و [[فقهی]] [[اهل سنت]] آمده، با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کردند، پس [[ابوبکر]] سزاوار [[خلافت]] بود، در غیر این صورت با او [[بیعت]] نمی‌کردند بلکه به [[منازعه]] و [[مخالفت]] برمی‌خاستند؛ همچنانکه [[علی]]{{ع}} با [[معاویه]] به [[منازعه]] و [[مخالفت]] برخاست<ref>ر.ک: شرح المواقف، اَیجی به شرح جرجانی، ج۸، ص۳۵۴؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۶۵.</ref>.
*ولی بر خلاف این [[پندار]]، [[امام علی]]{{ع}} مطابق [[روایات]] خود [[اهل سنت]] با [[ابوبکر]] [[مخالفت]] کرد و با او به [[منازعه]] برخاست<ref>الامامة و السیاسة، دینوری، ج۱، ص۱۹؛ الکامل، ابن اثیر، ج۲، ص۳۲۵ - ۳۳۱.</ref>. (ولی نه به صورت [[جنگ]] مسلحانه که با [[معاویه]] کرد) و نیز بعد از [[وفات]] [[حضرت]] فاطمه‌{{س}} [[بیعت]] کرد<ref>الکامل، ابن اثیر، ج۲، ص۳۲۵ - ۳۳۱.</ref>. آن [[حضرت]] [[طی]] سخنانی [[مخالفت]] خویش را با [[خلافت ابوبکر]] [[اعلان]] داشت و فرمود: [[سوگند]] به [[خدا]] که [[جامه]] [[خلافت]] را ابن [[ابی قحافه]] ([[ابوبکر]]) در بر کرد، در صورتی که میدانست محور آسیای [[خلافت]] منم، سیل [[دانش]] و [[فضیلت]] از من فرو میریزد، و طایر [[اندیشه]] (هیچکس) به قله بلند [[منزلت]] من راه نمی‌یابد<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۵۱، ج۵، ص۳۰۵ - ۳۰۷.</ref>.
*'''[[دلیل]] سوّم:''' [[نماز]] [[ابوبکر]] به جای [[پیامبر]]{{صل}}: [[اهل سنت]] مدعی‌اند [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در واپسین روزهای [[عمر]] شریفش، و در شدّت [[بیماری]]، [[ابوبکر]] را به برپاداشتن [[نماز جماعت]] واداشت و بعد هم او را از این [[منصب]] [[عزل]] نکرد. این [[دلیل]] است بر اینکه آن [[حضرت]] او را به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] [[برگزیده]] بود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۲۶۶؛ مسند احمد، ج۵، ص۳۶۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۴، ص۴۶۷.</ref>.
*این [[دلیل]] نیز اشکال‌هایی دارد و آن عبارت است از:
#[[حدیث]] مزبور از سوی [[راویان]] [[اهل سنت]] به [[اختلاف]] [[نقل]] شده، و هر یک آن را طوری [[نقل]] کرده است، به حدی که در نقلشان تناقض آشکاری وجود دارد. به همین [[دلیل]] این [[حدیث ضعیف]] و فاقد اعتبار است؛ زیرا:
##در یک [[روایت]] آمده: [[پیامبر]]{{صل}} به پشت سر [[ابوبکر]] نشسته [[نماز]] خوانده است<ref>مسند احمد، ج۶، ص۱۵۹.</ref>.
##در [[روایت]] دیگر چنین آمده: [[جابر]] گفت: [[پیامبر]]{{صل}} در حال [[بیماری]] [[نماز]] را نشسته می‌خواند و و [[ابوبکر]] [[تکبیر]] [[نماز]] را به گوش نمازگزاران می‌رسانید<ref>سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۳۹۳، حدیث ۱۲۴۰.</ref>.
##در برخی دیگر آمده: [[ابوبکر]] به [[نماز]] [[پیامبر]]{{صل}} [[اقتدا]] کرد، [[مردم]] هم به [[نماز]] [[ابوبکر]]<ref>صحیح مسلم، به شرح النووی، ج۴، ص۱۴۱ – ۱۴۵؛ السیرة النبویه، ابن اثیر، ج۴، ص۴۶۰؛ سنن ابن‌ماجه، ج۱، حدیث ۱۲۳۲، ص۳۸۹.</ref>.
##و نیز در برخی آمده: [[ابوبکر]] [[نماز]] خواند و [[پیامبر]]{{صل}} هم در صف [[نماز]] بود<ref>مسند احمد حنبل، ج۶، ص۱۵۹، حدیث ۶.</ref>.
##و نیز آمده: [[پیامبر]]{{صل}} نشسته [[نماز]] می‌خواند و [[ابوبکر]] [[ایستاده]] به [[نماز]] او [[اقتدا]] کرد، و [[مردم]] هم به [[نماز]] [[ابوبکر]] [[اقتدا]] کردند<ref>صحیح مسلم، بشرح النووی، ج۴، ص۱۳۷ – ۱۳۸.</ref>. گذشته از اینها، برخی از علمای [[اهل سنت]] به [[ضعف]] [[سند]] و [[دلالت حدیث]] [[نماز]] به [[دلیل]] وجود افراد [[مجهول الحال]] و ضعیف در سلسله [[راویان]] آن اشاره کرده‌اند<ref>ر.ک. سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۳۹۱؛ میزان الاعتدال، ج۱، ص۳۶۱ و ۱۷۱ و ۲۲۷ و ج۲، ص۶۰۹ و ۶۶۰.</ref>.
#با فرض اینکه [[روایت]] [[نماز]] [[ابوبکر]] درست باشد، [[دلیل]] بر [[خلافت]] او به جای [[پیامبر]]{{صل}} نمی‌شود، زیرا در برخی [[منابع روایی]] معتبر آنان آمده که [[رسول اکرم]]{{صل}} پشت سر کسان دیگری نظیر "[[عبدالرحمن بن عوف]]" نیز [[نماز]] خوانده، و او را تحسین و [[تشویق]] به [[اقامه نماز]] [[جماعت]] کرده است <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۱۴۷ – ۱۴۸.</ref>. علاوه بر این، آنان نیز [[روایت]] کرده‌اند که [[اقتدا]] به [[امام]] [[جماعت]] فاسقی که مرتکب [[گناهان کبیره]] هم می‌شود اشکال ندارد<ref>سنن ابی‌داود، ج۱، ص۱۶۲، باب امامیة البر و الفاجر، حدیث ۵۹۴.</ref>. پس طبق این دیدگاه [[امام]] [[جماعت]] بودن نمی‌تواند یک [[منصب]] مهم به حساب آید.
#صرف‌نظر از همه این مسائل، [[حدیث]] مزبور با فرض صحتش به دو جهت نمی‌تواند [[دلیل]] محکم و روشنی بر [[خلافت ابوبکر]] باشد:
##اگر [[حدیث]] [[نماز]] [[دلیل]] محکمی بود، به طور [[قطع]] توسط [[ابوبکر]] در جریان [[سقیفه]] مورد استناد قرار می‌گرفت.
##چگونه تنها امر به [[اقامه نماز]] [[جماعت]] از سوی [[پیامبر]]{{صل}} بدون تصریح بر [[خلافت]]، [[دلیل]] بر [[خلافت ابوبکر]] می‌شود، اما تصریح آن [[حضرت]] بر [[خلافت امام علی]]{{ع}} در مثل [[حدیث منزلت]] و [[حدیث ثقلین]] و [[حدیث غدیر]] که در کتب [[روایی]] آنان نیز [[نقل]] آنها به حد [[تواتر]] رسیده است<ref>صحیح مسلم، ج۱۵، بشرح النووی، ص۱۷۴ و ۱۷۵ و ۱۸۰؛ صحیح بخاری، بشرح الکرمانی، ج۱۴، ص۲۴۵.</ref>، [[دلیل]] بر [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[امام علی]]{{ع}} بعد از [[پیامبر]]{{صل}} نمی‌شود؟!<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۱۱۹-۱۲۴.</ref>
== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==


۱۱۵٬۳۰۶

ویرایش