پرش به محتوا

جنگ بدر در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'خودداری' به 'خودداری'
جز (جایگزینی متن - 'خودداری' به 'خودداری')
خط ۱۰۲: خط ۱۰۲:
*[[جنگ بدر]] در [[مدینه]]، هم در میان [[مسلمانان]] و هم در میان [[یهودیان]] و [[منافقان]]<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲؛ المغازی، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ اسباب النزول، ص ۸۵.</ref> بازتاب گسترده‌ای داشت. این [[پیروزی]] چنان [[عظیم]] و مهم بود که نه تنها [[مسلمانان]] بلکه عمده [[منافقان]] و [[یهودیان]] [[سخن]] [[زید بن حارثه]] و [[عبداللّه‌ بن رواحه]] را که پیش از رسیدن [[سپاه]] به [[مدینه]] خبر [[پیروزی]] را به [[مدینه]] رساندند [[باور]] نمی‌کردند و می‌گفتند که آنان نمی‌دانند چه می‌گویند. حتی سخنان [[زید بن حارثه]] را ناشی از هراسی که از [[شکست]] [[مسلمانان]] بر او عارض شده می‌دانستند<ref>المغازی، ج۱، ص۱۱۴ ـ ۱۱۵، ۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۹۶، ۳۰۰.</ref>. این تعجب از آن رو بود که [[مردم مدینه]] با نام برخی از بزرگان [[قریش]] در میان [[اسامی]] کشته‌شدگان مواجه شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۵.</ref>. [[مردم]] از جمله بزرگان [[خزرج]] با شنیدن این خبر به روحا آمدند و [[پیروزی]] [[بدر]] را به [[پیامبر]]{{صل}} شادباش گفتند و کسانی که در این [[غزوه]] حاضر نشده بودند از [[رسول خدا]]{{صل}} عذرخواهی کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷.</ref>.
*[[جنگ بدر]] در [[مدینه]]، هم در میان [[مسلمانان]] و هم در میان [[یهودیان]] و [[منافقان]]<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۲؛ المغازی، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ اسباب النزول، ص ۸۵.</ref> بازتاب گسترده‌ای داشت. این [[پیروزی]] چنان [[عظیم]] و مهم بود که نه تنها [[مسلمانان]] بلکه عمده [[منافقان]] و [[یهودیان]] [[سخن]] [[زید بن حارثه]] و [[عبداللّه‌ بن رواحه]] را که پیش از رسیدن [[سپاه]] به [[مدینه]] خبر [[پیروزی]] را به [[مدینه]] رساندند [[باور]] نمی‌کردند و می‌گفتند که آنان نمی‌دانند چه می‌گویند. حتی سخنان [[زید بن حارثه]] را ناشی از هراسی که از [[شکست]] [[مسلمانان]] بر او عارض شده می‌دانستند<ref>المغازی، ج۱، ص۱۱۴ ـ ۱۱۵، ۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۹۶، ۳۰۰.</ref>. این تعجب از آن رو بود که [[مردم مدینه]] با نام برخی از بزرگان [[قریش]] در میان [[اسامی]] کشته‌شدگان مواجه شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۵.</ref>. [[مردم]] از جمله بزرگان [[خزرج]] با شنیدن این خبر به روحا آمدند و [[پیروزی]] [[بدر]] را به [[پیامبر]]{{صل}} شادباش گفتند و کسانی که در این [[غزوه]] حاضر نشده بودند از [[رسول خدا]]{{صل}} عذرخواهی کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷.</ref>.
*[[یهودیان]] و [[منافقان]] نیز وقتی [[اسیران]] را با دست‌های بسته دیدند [[خوار]] و [[زبون]] شدند. حتی با توجه به [[غنایم]] [[مسلمانان]] چنان [[احساس]] [[حقارت]] کردند که [[آرزو]] کردند با [[پیامبر]] در [[بدر]] حضور می‌داشتند تا غنیمتی به دست می‌آوردند، زیرا [[معتقد]] بودند دیگر پرچمی برای او افراشته نخواهد شد، مگر اینکه [[پیروز]] شود. [[کعب بن اشرف]] از بزرگان [[یهود]] در آن هنگام [[مرگ]] را [[برتر]] از [[زندگی]] دانست و گفت: امروز زیر [[زمین]] بهتر از روی آن است. وی کشته شدگان را، بزرگان و [[پادشاهان]] [[عرب]] و اهل [[حرم]] دانست. او نتوانست [[خشم]] و [[ناراحتی]] خود را اظهار نکند، ازاین‌رو به [[مکه]] رفت و با مرثیه سرایی بر کشته شدگان [[قریش]]، آنان را به [[انتقام]] از [[پیامبر]]{{صل}} [[ترغیب]] کرد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲.</ref>.
*[[یهودیان]] و [[منافقان]] نیز وقتی [[اسیران]] را با دست‌های بسته دیدند [[خوار]] و [[زبون]] شدند. حتی با توجه به [[غنایم]] [[مسلمانان]] چنان [[احساس]] [[حقارت]] کردند که [[آرزو]] کردند با [[پیامبر]] در [[بدر]] حضور می‌داشتند تا غنیمتی به دست می‌آوردند، زیرا [[معتقد]] بودند دیگر پرچمی برای او افراشته نخواهد شد، مگر اینکه [[پیروز]] شود. [[کعب بن اشرف]] از بزرگان [[یهود]] در آن هنگام [[مرگ]] را [[برتر]] از [[زندگی]] دانست و گفت: امروز زیر [[زمین]] بهتر از روی آن است. وی کشته شدگان را، بزرگان و [[پادشاهان]] [[عرب]] و اهل [[حرم]] دانست. او نتوانست [[خشم]] و [[ناراحتی]] خود را اظهار نکند، ازاین‌رو به [[مکه]] رفت و با مرثیه سرایی بر کشته شدگان [[قریش]]، آنان را به [[انتقام]] از [[پیامبر]]{{صل}} [[ترغیب]] کرد<ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲.</ref>.
*[[حقارت]] اسرای [[مشرک]] به ویژه اشراف از آنان مانند [[سهیل بن عمرو]] تا بدان حد بود که [[سوده]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را نیز تحت تأثیر قرار داده بود، ازاین‌رو به سهیل گفت: ای ابو [[یزید]] چگونه به [[اسارت]] تن دادی؟! مگر نمی‌توانستی با [[بزرگواری]] بمیری! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: ای [[سوده]] آیا بر ضد [[خدا]] و [[رسول]] او [[ترغیب]] و تحریک می‌کنی؟ [[سوده]] گفت: ای [[رسول خدا]]! [[سوگند]] به کسی که تو را به [[حق]] [[پیامبر]] قرار داده است وقتی ابو [[یزید]] را دیدم که دستهایش به گردنش بسته است نتوانستم [[خودداری]] کنم <ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹.</ref>. در آن هنگام که هنوز نوشیدن شراب [[ممنوع]] نشده بود عده‌ای از جمله [[خلیفه اول]] و دوم در [[خانه]] [[ابوطلحه انصاری]] اجتماع کرده، ضمن نوشیدن شراب در سوگ کشته شدگان [[قریش]] اشعاری سرودند. [[رسول خدا]]{{صل}} هنگامی که از اشعار آنان باخبر شد با چهره‌ای برافروخته و دامن کشان نزد [[ابوبکر]] آمد. [[عمر]] با دیدن چهره غضبناک [[پیامبر]]{{صل}} از [[خشم]] ایشان به [[خدا]] [[پناه]] برد و [[سوگند]] یاد کرد که دیگر شراب ننوشد<ref>تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۸۰؛ نوادر الاصول، ج ۱، ص ۲۴۸.</ref>. [[زمخشری]] این اشعار را به [[عمر]] نسبت داده است<ref>ربیع الابرار، ج ۴، ص ۵۱ ـ ۵۳.</ref>. [[سید حمیری]] و [[شیخ طوسی]] به این اشعار استناد کرده‌اند<ref>الهدایة الکبری، ص ۱۱۰؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۲؛ بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۴۸۷؛ ج ۷۶، ص ۱۳۱.</ref>. [[دیک الجن]] نیز اشعار وی در آن جلسه را نزد [[متوکل]] خوانده است<ref>اللمعة البیضاء، ص ۴۳۹.</ref>. [[علامه امینی]]<ref>الغدیر، ج ۷، ص ۹۵ ـ ۱۰۳.</ref> و [[علامه]] [[شرف الدین عاملی]]<ref>النص و الاجتهاد، ص ۳۱۰.</ref> و [[سید جعفر مرتضی عاملی]]<ref>الصحیح من سیره، ج ۹، ص ۵، ۳۰۵ ـ ۳۰۷.</ref> به تفصیل به این موضوع پرداخته‌اند.
*[[حقارت]] اسرای [[مشرک]] به ویژه اشراف از آنان مانند [[سهیل بن عمرو]] تا بدان حد بود که [[سوده]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را نیز تحت تأثیر قرار داده بود، ازاین‌رو به سهیل گفت: ای ابو [[یزید]] چگونه به [[اسارت]] تن دادی؟! مگر نمی‌توانستی با [[بزرگواری]] بمیری! [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: ای [[سوده]] آیا بر ضد [[خدا]] و [[رسول]] او [[ترغیب]] و تحریک می‌کنی؟ [[سوده]] گفت: ای [[رسول خدا]]! [[سوگند]] به کسی که تو را به [[حق]] [[پیامبر]] قرار داده است وقتی ابو [[یزید]] را دیدم که دستهایش به گردنش بسته است نتوانستم خودداری کنم <ref>المغازی، ج ۱، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹.</ref>. در آن هنگام که هنوز نوشیدن شراب [[ممنوع]] نشده بود عده‌ای از جمله [[خلیفه اول]] و دوم در [[خانه]] [[ابوطلحه انصاری]] اجتماع کرده، ضمن نوشیدن شراب در سوگ کشته شدگان [[قریش]] اشعاری سرودند. [[رسول خدا]]{{صل}} هنگامی که از اشعار آنان باخبر شد با چهره‌ای برافروخته و دامن کشان نزد [[ابوبکر]] آمد. [[عمر]] با دیدن چهره غضبناک [[پیامبر]]{{صل}} از [[خشم]] ایشان به [[خدا]] [[پناه]] برد و [[سوگند]] یاد کرد که دیگر شراب ننوشد<ref>تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۸۰؛ نوادر الاصول، ج ۱، ص ۲۴۸.</ref>. [[زمخشری]] این اشعار را به [[عمر]] نسبت داده است<ref>ربیع الابرار، ج ۴، ص ۵۱ ـ ۵۳.</ref>. [[سید حمیری]] و [[شیخ طوسی]] به این اشعار استناد کرده‌اند<ref>الهدایة الکبری، ص ۱۱۰؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۲؛ بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۴۸۷؛ ج ۷۶، ص ۱۳۱.</ref>. [[دیک الجن]] نیز اشعار وی در آن جلسه را نزد [[متوکل]] خوانده است<ref>اللمعة البیضاء، ص ۴۳۹.</ref>. [[علامه امینی]]<ref>الغدیر، ج ۷، ص ۹۵ ـ ۱۰۳.</ref> و [[علامه]] [[شرف الدین عاملی]]<ref>النص و الاجتهاد، ص ۳۱۰.</ref> و [[سید جعفر مرتضی عاملی]]<ref>الصحیح من سیره، ج ۹، ص ۵، ۳۰۵ ـ ۳۰۷.</ref> به تفصیل به این موضوع پرداخته‌اند.
*از جمله پیامدهای دیگر [[جنگ بدر]] در [[مدینه]] [[نگرانی]] [[انصار]] نسبت به همپیمانان [[یهودی]] خود بود و ازاین‌رو به آنان گفتند: پیش از اینکه همانند آنچه بر [[قریش]] در [[بدر]] وارد شد بر شما بیاید [[اسلام]] را بپذیرید<ref>جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۳۷۲؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۳۵۴.</ref><ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>.
*از جمله پیامدهای دیگر [[جنگ بدر]] در [[مدینه]] [[نگرانی]] [[انصار]] نسبت به همپیمانان [[یهودی]] خود بود و ازاین‌رو به آنان گفتند: پیش از اینکه همانند آنچه بر [[قریش]] در [[بدر]] وارد شد بر شما بیاید [[اسلام]] را بپذیرید<ref>جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۳۷۲؛ مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۳۵۴.</ref><ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>.


۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش