بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*[[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} در مسألۀ تعیین جانشین و روشن ساختن تکلیف امت پس از خود، در طول ۲۳ سال پیامبری از هیچ فرصت و موقعیتی فروگذار نکرده بود و امر [[امامت]] را بیان کرده بود. امّا میدانست که فتنهانگیزان قدرت طلب مانع خواهند شد که [[امام علی|امیر المؤمنین]] به [[خلافت]] برسد. برای آخرینبار و برای اتمام [[حجت]] و اینکه شبههای نماند و [[امامت]] و [[خلافت]] و [[وصی]] آن حضرت روشن باشد، در روزهای آخر عمر خویش فرمود که قلم و کاغذی بیاورند... برخی حدس میزدند که این نکته دربارۀ خلافت است، ازاینرو شلوغ کردند و نگذاشتند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اسلام]]{{صل}} فرموده بود: {{متن حدیث| هَلُمَّ أَكْتُبَ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ }} یا {{متن حدیث|ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً }} و با عبارتهای دیگر.<ref>ارشاد، مفید، ج ۱ ص ۱۸۴، دلائل الصدق، ج ۳ ص ۱۰۹ و منابع فراوان دیگر از شیعه و اهل سنّت.</ref> [[عمر بن خطاب]] با گستاخی و وقاحت گفت: درد بر او غلبه یافته، هذیان میگوید و... (با عبارتهای گوناگون). [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} که اوضاع را آشفته دید، صرفنظر کرد، از آنان روی برگرداند، برخاستند و رفتند و بالأخره نگذاشتند آن | * [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} در مسألۀ [[تعیین جانشین]] و روشن ساختن [[تکلیف]] [[امت]] پس از خود، در طول ۲۳ سال [[پیامبری]] از هیچ [[فرصت]] و موقعیتی فروگذار نکرده بود و امر [[امامت]] را بیان کرده بود. امّا میدانست که [[فتنهانگیزان]] قدرت طلب [[مانع]] خواهند شد که [[امام علی|امیر المؤمنین]] به [[خلافت]] برسد. برای آخرینبار و برای اتمام [[حجت]] و اینکه شبههای نماند و [[امامت]] و [[خلافت]] و [[وصی]] آن [[حضرت]] روشن باشد، در روزهای آخر [[عمر]] خویش فرمود که قلم و کاغذی بیاورند... برخی [[حدس]] میزدند که این نکته دربارۀ [[خلافت]] است، ازاینرو شلوغ کردند و نگذاشتند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اسلام]]{{صل}} فرموده بود: {{متن حدیث| هَلُمَّ أَكْتُبَ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ }} یا {{متن حدیث|ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً }} و با عبارتهای دیگر.<ref>ارشاد، مفید، ج ۱ ص ۱۸۴، دلائل الصدق، ج ۳ ص ۱۰۹ و منابع فراوان دیگر از شیعه و اهل سنّت.</ref> [[عمر بن خطاب]] با گستاخی و [[وقاحت]] گفت: درد بر او [[غلبه]] یافته، [[هذیان]] میگوید و... (با عبارتهای گوناگون). [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} که اوضاع را آشفته دید، صرفنظر کرد، از آنان روی برگرداند، برخاستند و رفتند و بالأخره نگذاشتند آن [[حضرت]]، اثر و سندی مکتوب و غیر قابل خدشه برجای بگذارد. آنان میدانستند که [[حضرت]] در آن واپسین لحظات چه میخواهد بنویسد. | ||
*[[ابنعباس]] میگوید: با [[عمر بن خطاب]] به سفر شام رفته بودیم، در راه روزی [[عمر بن خطاب]] به من گفت: پسر عمویت [[علی]] ناراحت و آزردهخاطر است، چرا؟ گفتم: خودت میدانی. گفت: فکر میکنم برای آن است که [[خلافت]] را از دست داده، او میپنداشت که [[پیامبر]] خلافت را برای او قرار داده است، ولی خدا نخواست. پیامبر چیزی خواست و خدا چیزی دیگر! و افزود: پیامبر در حالت بیماری میخواست خلافت را برای او تعیین کند، ولی من از بیم فتنه نگذاشتم.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲ ص ۷۸</ref> درواقع، او شریک همۀ انحرافاتی است که در | * [[ابنعباس]] میگوید: با [[عمر بن خطاب]] به [[سفر]] [[شام]] رفته بودیم، در راه روزی [[عمر بن خطاب]] به من گفت: پسر عمویت [[علی]] ناراحت و آزردهخاطر است، چرا؟ گفتم: خودت میدانی. گفت: [[فکر]] میکنم برای آن است که [[خلافت]] را از دست داده، او میپنداشت که [[پیامبر]] [[خلافت]] را برای او قرار داده است، [[ولی خدا]] نخواست. [[پیامبر]] چیزی خواست و [[خدا]] چیزی دیگر! و افزود: [[پیامبر]] در حالت [[بیماری]] میخواست [[خلافت]] را برای او [[تعیین]] کند، ولی من از [[بیم]] [[فتنه]] نگذاشتم.<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲ ص ۷۸</ref> درواقع، او [[شریک]] همۀ انحرافاتی است که در [[تاریخ اسلام]] پیشآمد. | ||
*تواریخ متعدد به اصل حادثه اشاره میکنند، امّا نسبت به اینکه چه کسی جلوگیری کرد و چه کسی یا کسانی آن کلام توهینآمیز را به ساحت پیامبر گفتند، برخی نوشتهاند، مردی یا کسانی، برخی هم به نام [[عمر بن خطاب]] تصریح کردهاند. [[ابن عباس]]، همۀ مصیبت و فاجعه را در آن روز پنجشنبه میداند که نگذاشتند [[پیامبر]] آنچه را میخواهد به صراحت بنویسد. تعابیر مختلفی از جمله این کلام از ابن عباس نقل شده است: {{عربی|"إِنَّ الرَّزِيَّةَ كَّلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ وَ لَغَطِهِم"}}<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۲ ص ۳۸۸ به نقل از صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، طبقات کبری و تاریخ طبری. المراجعات، نامۀ ۸۶. نیز «دائرة المعارف | *تواریخ متعدد به اصل حادثه اشاره میکنند، امّا نسبت به اینکه چه کسی جلوگیری کرد و چه کسی یا کسانی آن [[کلام]] توهینآمیز را به [[ساحت]] [[پیامبر]] گفتند، برخی نوشتهاند، مردی یا کسانی، برخی هم به نام [[عمر بن خطاب]] تصریح کردهاند. [[ابن عباس]]، همۀ [[مصیبت]] و فاجعه را در آن روز [[پنجشنبه]] میداند که نگذاشتند [[پیامبر]] آنچه را میخواهد به صراحت بنویسد. تعابیر مختلفی از جمله این [[کلام]] از [[ابن عباس]] [[نقل]] شده است: {{عربی|"إِنَّ الرَّزِيَّةَ كَّلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الْكِتَابَ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ وَ لَغَطِهِم"}}<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۲ ص ۳۸۸ به نقل از صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، طبقات کبری و تاریخ طبری. المراجعات، نامۀ ۸۶. نیز «دائرة المعارف تشیّع»، ج ۸ مدخل «رزیّة یوم الخمیس»</ref>. همۀ [[مصیبت]]، آن بود که نگذاشتند [[پیامبر]] آنچه را میخواهد بنویسد، [[اختلاف]] و شلوغ کردند. و بارها از آن روز تلخ و پنجشنبۀ شوم چنین یاد میکرد: {{عربی|"الْخَمِيسِ وَ مَا يَوْمُ الْخَمِيس!"}} و اشکش جاری میشد. در [[منابع حدیثی]] و [[تاریخی]] از این واقعه به {{عربی|"رَزِيَّةُ يَوْمَ الْخَمِيسِ"}} هم یاد شده است<ref>النصّ و الاجتهاد، ص ۱۶۷</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۱۴۵.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||