جز
جایگزینی متن - 'فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید،' به 'فیاضبخش و محسنی،'
جز (جایگزینی متن - 'معارف قرآن' به 'معارف قرآن') |
جز (جایگزینی متن - 'فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید،' به 'فیاضبخش و محسنی،') |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
===تقریر [[شیخ مفید]]=== | ===تقریر [[شیخ مفید]]=== | ||
*[[شیخ مفید]] درباره قاعده لطف مقرّر میدارد: "لطف آن [[توفیق الهی]] است که به واسطه آن، راه [[امتثال]] امرالهی برای مکلّف هموار میشود و او را به [[فعل طاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میکند"<ref>{{عربی|اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه}}</ref>. | *[[شیخ مفید]] درباره قاعده لطف مقرّر میدارد: "لطف آن [[توفیق الهی]] است که به واسطه آن، راه [[امتثال]] امرالهی برای مکلّف هموار میشود و او را به [[فعل طاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میکند"<ref>{{عربی|اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه}}</ref>. | ||
*ایشان در مورد [[دلیل]] [[وجوب لطف]] تصریح مینماید: "[[دلیل]] بر [[وجوب لطف]] از سوی [[خداوند]]، توقّف [[هدف]] [[خداوند]] از [[خلقت انسان]] بر فراهم نمودن ابزار آن است. در نتیجه، بنا برحکمت [[الهی]] (و اینکه [[حکیم]] کار [[عبث]] انجام نمیدهد)، لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است"<ref>{{عربی|و الدلیل علی وجوبه توقف غرض المکلف (خالق) علیه، فیکون واجبا فی الحکمه}}؛ النکت الاعتقادیه (ط. المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۵، الفصل الثالث فی النبوه.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *ایشان در مورد [[دلیل]] [[وجوب لطف]] تصریح مینماید: "[[دلیل]] بر [[وجوب لطف]] از سوی [[خداوند]]، توقّف [[هدف]] [[خداوند]] از [[خلقت انسان]] بر فراهم نمودن ابزار آن است. در نتیجه، بنا برحکمت [[الهی]] (و اینکه [[حکیم]] کار [[عبث]] انجام نمیدهد)، لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است"<ref>{{عربی|و الدلیل علی وجوبه توقف غرض المکلف (خالق) علیه، فیکون واجبا فی الحکمه}}؛ النکت الاعتقادیه (ط. المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۵، الفصل الثالث فی النبوه.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۴۹.</ref>. | ||
===تقریر [[سید مرتضی علم الهدی]]=== | ===تقریر [[سید مرتضی علم الهدی]]=== | ||
*مرحوم [[سید مرتضی علم الهدی]] [[شاگرد]] برجسته [[شیخ مفید]]، در معنای لطف ابراز داشته است: {{عربی|ان اللطف ما دعا الی فعل الطاعة و ينقسم الى ما يختار المكلّف عنده فعل الطاعه و لولاه لم يختره و الى ما يكون اقرب الى اختیارها وكلا القسمين يشمله كونه داعياً}}<ref>الذخیره فی علم الکلام (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ه.ق.)، ص۱۸۶.</ref>. | *مرحوم [[سید مرتضی علم الهدی]] [[شاگرد]] برجسته [[شیخ مفید]]، در معنای لطف ابراز داشته است: {{عربی|ان اللطف ما دعا الی فعل الطاعة و ينقسم الى ما يختار المكلّف عنده فعل الطاعه و لولاه لم يختره و الى ما يكون اقرب الى اختیارها وكلا القسمين يشمله كونه داعياً}}<ref>الذخیره فی علم الکلام (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ه.ق.)، ص۱۸۶.</ref>. | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
*چنانکه در هر دو تعریف پیداست، در لطف [[مقرّب]]، نفس [[تکلیف]] بیان نمیشود، ولی زمینه برای [[ترغیب]] و [[تشویق]] [[تکلیف]] به وجود میآید؛ مانند [[وعده]] و وعیدهای [[الهی]] در [[قرآن]] و بیانات و [[کرامات]] [[معصومین]]{{عم}}. و با لطف محصّل، اصل [[تکلیف]] برای مکلّفین بیان میشود؛ مانند [[بیان احکام]] [[نماز]] و سایر [[عبادات]] که در [[تعالیم]] [[معصومان]]{{عم}} مقرّر است. | *چنانکه در هر دو تعریف پیداست، در لطف [[مقرّب]]، نفس [[تکلیف]] بیان نمیشود، ولی زمینه برای [[ترغیب]] و [[تشویق]] [[تکلیف]] به وجود میآید؛ مانند [[وعده]] و وعیدهای [[الهی]] در [[قرآن]] و بیانات و [[کرامات]] [[معصومین]]{{عم}}. و با لطف محصّل، اصل [[تکلیف]] برای مکلّفین بیان میشود؛ مانند [[بیان احکام]] [[نماز]] و سایر [[عبادات]] که در [[تعالیم]] [[معصومان]]{{عم}} مقرّر است. | ||
*بنابراین، وجود [[انبیاء]] و اوصیای آنان{{عم}} و [[کتب آسمانی]] میتواند مصداق هر دو گونه لطف باشند؛ زیرا آنان علاوه بر آنکه [[مردم]] را [[تشویق]] به [[امتثال]] [[اوامر الهی]] مینمایند، روشنگر راه [[امتثال]] نیز هستند<ref>آیتالله سبحانی، با بیانی روشنتر به تفکیک این دو قسم لطف پرداختهاند. در این جا بیان ایشان از لطف محصّل را از متن کتاب و لطف [[مقرّب]] را از حاشیه آن [[نقل]] میکنیم: {{عربی|اللطف المحصّل عباره عن القیام بالمبادی و المقدمات التی یتوقّف علیها تحقّق غرض الخلقه، وصونها عن العبث و اللغو، بحیث لولا القیام بهذه المبادی و المقدمات من جانبه سبحانه، لصار فعله فارغا عن الغایه، و ناقض حکمته التی تستلزم التحرز عن العبث. وذلک کبیان تکالیف الإنسان، و اعطائه القدره علی امتثالها. و من هذا الباب بعث الرسل لتبیین طریق السعاده، و تیسیر سلوکها. و قد عرفت فی الأدله السابقه، أن الإنسان أقصر من أن ینال المعارف الحقه، أو یهتدی إلی طریق السعاده فی الحیاه، بالاعتماد علی عقله، و الاستغناء عن التعلیم السماوی}}. | *بنابراین، وجود [[انبیاء]] و اوصیای آنان{{عم}} و [[کتب آسمانی]] میتواند مصداق هر دو گونه لطف باشند؛ زیرا آنان علاوه بر آنکه [[مردم]] را [[تشویق]] به [[امتثال]] [[اوامر الهی]] مینمایند، روشنگر راه [[امتثال]] نیز هستند<ref>آیتالله سبحانی، با بیانی روشنتر به تفکیک این دو قسم لطف پرداختهاند. در این جا بیان ایشان از لطف محصّل را از متن کتاب و لطف [[مقرّب]] را از حاشیه آن [[نقل]] میکنیم: {{عربی|اللطف المحصّل عباره عن القیام بالمبادی و المقدمات التی یتوقّف علیها تحقّق غرض الخلقه، وصونها عن العبث و اللغو، بحیث لولا القیام بهذه المبادی و المقدمات من جانبه سبحانه، لصار فعله فارغا عن الغایه، و ناقض حکمته التی تستلزم التحرز عن العبث. وذلک کبیان تکالیف الإنسان، و اعطائه القدره علی امتثالها. و من هذا الباب بعث الرسل لتبیین طریق السعاده، و تیسیر سلوکها. و قد عرفت فی الأدله السابقه، أن الإنسان أقصر من أن ینال المعارف الحقه، أو یهتدی إلی طریق السعاده فی الحیاه، بالاعتماد علی عقله، و الاستغناء عن التعلیم السماوی}}. | ||
ایشان سپس درباره لطف [[مقرّب]] مینویسند: {{عربی|عرف اللطف المقرب بأنه هیئه مقربه إلی الطاعه و مبعده عن المعصیه من دون أن یکون له حظّ فی التمکین و حصول القدره، و لا یبلغ حدّ الإلجاء. فخرج بالقید الأول (لم یکن له حظّ). اللطف المحصّل، فإن له دخاله فی تمکین المکلّف من الفعل، بحیث لولاه لانتفت القدره. و خرج بالقید الثانی (لایبلغ حدّ الإلجاء)، الإکراه و الإلزام علی الطاعه و الاجتناب عن المعصیه، فإنّ ذلک ینافی التکلیف الذی یتطلب الحریه الاختبار فی المکلّف (لاحظ کشف المراد، ص۲۰۱، ط صیدا)... ذلک کالوعد، و الوعید، و الترغیب و الترهیب، التی تتّبع رغبه العبد إلی العمل، و بعده عن المعصیه و هذا النوع من اللطف لیس دخیلا فی تمکین العبد من الطاعه، بل هو قادر علی الطاعه و ترک المخالفه سواء أکان هناک وعد أم لا}}. الإلهیات [[علی]] [[هدی]] الکتاب و السنه و العقل (ط. المرکز العالمی للدراسات الإسلامیه، ۱۴۱۲ ه.ق)، ج۳، ص۵۳؛ الذخیره [[فی علم الکلام ]](ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ق.)، ص۱۸۶).</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | ایشان سپس درباره لطف [[مقرّب]] مینویسند: {{عربی|عرف اللطف المقرب بأنه هیئه مقربه إلی الطاعه و مبعده عن المعصیه من دون أن یکون له حظّ فی التمکین و حصول القدره، و لا یبلغ حدّ الإلجاء. فخرج بالقید الأول (لم یکن له حظّ). اللطف المحصّل، فإن له دخاله فی تمکین المکلّف من الفعل، بحیث لولاه لانتفت القدره. و خرج بالقید الثانی (لایبلغ حدّ الإلجاء)، الإکراه و الإلزام علی الطاعه و الاجتناب عن المعصیه، فإنّ ذلک ینافی التکلیف الذی یتطلب الحریه الاختبار فی المکلّف (لاحظ کشف المراد، ص۲۰۱، ط صیدا)... ذلک کالوعد، و الوعید، و الترغیب و الترهیب، التی تتّبع رغبه العبد إلی العمل، و بعده عن المعصیه و هذا النوع من اللطف لیس دخیلا فی تمکین العبد من الطاعه، بل هو قادر علی الطاعه و ترک المخالفه سواء أکان هناک وعد أم لا}}. الإلهیات [[علی]] [[هدی]] الکتاب و السنه و العقل (ط. المرکز العالمی للدراسات الإسلامیه، ۱۴۱۲ ه.ق)، ج۳، ص۵۳؛ الذخیره [[فی علم الکلام ]](ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ ق.)، ص۱۸۶).</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۰-۱۵۱.</ref> | ||
===تقریر [[خواجه نصیرالدین طوسی]]=== | ===تقریر [[خواجه نصیرالدین طوسی]]=== | ||
*محقّق [[طوسی]] در تعریف [[لطف]] ابراز داشته است: "لطف عبارت است از مجموعه آنچه که راه را برای [[اطاعت خداوند]] برای مکلّف فراهم میکند و او به واسطه آنها به [[اطاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میشود؛ گرچه این دوری یا نزدیکی، اجباری نیست"<ref>{{عربی|اللطف عباره عن جمیع ما یقرّب العبد الی الطاعه و یبعده عن المعصیه حیث لایؤدّی الی الالجاء}}تلخیص المحصّل (ط. دارالاضواء، ۱۴۰۵ ه.ق.)، ص۳۴۲.</ref>. ایشان همچنین در مورد [[وجوب لطف]] چنین [[استدلال]] مینماید: "لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛ چون غرض از [[خلقت]] با آن حاصل میشود"<ref>{{عربی|و اللطف واجب لیحصُل الغرض به}}؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۲۴.</ref>. | *محقّق [[طوسی]] در تعریف [[لطف]] ابراز داشته است: "لطف عبارت است از مجموعه آنچه که راه را برای [[اطاعت خداوند]] برای مکلّف فراهم میکند و او به واسطه آنها به [[اطاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میشود؛ گرچه این دوری یا نزدیکی، اجباری نیست"<ref>{{عربی|اللطف عباره عن جمیع ما یقرّب العبد الی الطاعه و یبعده عن المعصیه حیث لایؤدّی الی الالجاء}}تلخیص المحصّل (ط. دارالاضواء، ۱۴۰۵ ه.ق.)، ص۳۴۲.</ref>. ایشان همچنین در مورد [[وجوب لطف]] چنین [[استدلال]] مینماید: "لطف بر [[خداوند]] [[واجب]] است؛ چون غرض از [[خلقت]] با آن حاصل میشود"<ref>{{عربی|و اللطف واجب لیحصُل الغرض به}}؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۲۴.</ref>. | ||
*در توضیح این عبارت میتوان گفت که چون غرض از [[خلقت]]، کمال [[توحیدی]] [[انسان]] است و ابزار آن [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] میباشد، اگر [[خداوند]] ابزار لازم برای انجام [[تکالیف]] را برای [[بندگان]] خود- که کمال آنها و ورودشان به [[بهشت]] و [[سعادت ابدی]] متوقّف بر آن است - فراهم نکند، گویی آنان را به [[بهشت]] [[دعوت]] نموده (لطف [[مقرّب]])، ولی دربِ آن را به روی [[بندگان]] قفل نموده است (عدم لطف محصّل) و ترکیب چنین فعل و ترک فعلی از [[حکیم]] عقلاً مذموم است و از [[خداوند]] [[فعل قبیح]] عقلاً صادر نمیشود<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *در توضیح این عبارت میتوان گفت که چون غرض از [[خلقت]]، کمال [[توحیدی]] [[انسان]] است و ابزار آن [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] میباشد، اگر [[خداوند]] ابزار لازم برای انجام [[تکالیف]] را برای [[بندگان]] خود- که کمال آنها و ورودشان به [[بهشت]] و [[سعادت ابدی]] متوقّف بر آن است - فراهم نکند، گویی آنان را به [[بهشت]] [[دعوت]] نموده (لطف [[مقرّب]])، ولی دربِ آن را به روی [[بندگان]] قفل نموده است (عدم لطف محصّل) و ترکیب چنین فعل و ترک فعلی از [[حکیم]] عقلاً مذموم است و از [[خداوند]] [[فعل قبیح]] عقلاً صادر نمیشود<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۱-۱۵۲.</ref> | ||
===تقریر [[علامه حلی]]=== | ===تقریر [[علامه حلی]]=== | ||
*[[علامه حلی]]، محقّق بزرگ [[شیعه]] و [[شاگرد]] محقّق [[طوسی]]، [[کاملترین]] تعریف از قاعده لطف را بیان کرده است. وی در این زمینه چنین میگوید: {{عربی|مرادنا باللطف هو ما کان المکلّف معه اقرب الی الطاعه و ابعد من فعل المعصیه و لم یبلُغ حد الالجاء. و قد یکون مقرّباً او محصّلاً و هو ما یحصل عنده الطاعه من المکلّف علی سبیل الاختیار}}<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۲۵: المسأله الثانیه عشره فی اللطف و ماهیته و احکامه.</ref>. | *[[علامه حلی]]، محقّق بزرگ [[شیعه]] و [[شاگرد]] محقّق [[طوسی]]، [[کاملترین]] تعریف از قاعده لطف را بیان کرده است. وی در این زمینه چنین میگوید: {{عربی|مرادنا باللطف هو ما کان المکلّف معه اقرب الی الطاعه و ابعد من فعل المعصیه و لم یبلُغ حد الالجاء. و قد یکون مقرّباً او محصّلاً و هو ما یحصل عنده الطاعه من المکلّف علی سبیل الاختیار}}<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط. مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۲۵: المسأله الثانیه عشره فی اللطف و ماهیته و احکامه.</ref>. | ||
*چنانکه ملاحظه میشود، قسمت اوّل تقریر [[علامه حلی]]، همسو با بیان محقّق [[طوسی]] است؛ و البته [[علامه]] در بخش دوم اضافه میکند که لطف یا محصِّل و یا مقرِّب است {{عربی|قد یکون مقرّباً او محصّلاًّ...}} همچنین در تعریف علّامه، ابتدا لطف [[مقرّب]] با این عبارت تعریف شده: {{عربی|ما کان المکلف معه اقرب الی الطاعه وابعد من فعل المعصیه}}، ولی تنها لطف محصّل را توضیح داده است. از این رو، طبق بیانی که [[گذشت]]، در لطف محصّل است که مکلّف میتواند [[تکلیف الهی]] را [[فهم]] و دریافت نموده و در نتیجه به واسطه آن، [[امر الهی]] را [[امتثال]] نماید. | *چنانکه ملاحظه میشود، قسمت اوّل تقریر [[علامه حلی]]، همسو با بیان محقّق [[طوسی]] است؛ و البته [[علامه]] در بخش دوم اضافه میکند که لطف یا محصِّل و یا مقرِّب است {{عربی|قد یکون مقرّباً او محصّلاًّ...}} همچنین در تعریف علّامه، ابتدا لطف [[مقرّب]] با این عبارت تعریف شده: {{عربی|ما کان المکلف معه اقرب الی الطاعه وابعد من فعل المعصیه}}، ولی تنها لطف محصّل را توضیح داده است. از این رو، طبق بیانی که [[گذشت]]، در لطف محصّل است که مکلّف میتواند [[تکلیف الهی]] را [[فهم]] و دریافت نموده و در نتیجه به واسطه آن، [[امر الهی]] را [[امتثال]] نماید. | ||
*بنابر تعریف [[علامه حلی]]، لطف امری است که مکلّف با وجود آن به [[اطاعت الهی]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میشود و در عین حال، جزء شروط تحقّق [[تکلیف]] نیست. مثلاً اگر استطاعت، شرط [[وجوب]] [[حج]] بر [[عبد]] است و تا برای بندهای فراهم نشود [[حج]] بر او [[واجب]] نمیگردد، تحصیل آن بر [[خداوند]] [[واجب]] نیست. از همین قبیل است شروط عامی مانند [[اختیار]] و [[قدرت]] و مانند آن، که هرچند این امور شرط [[امتثال]] [[تکلیف]] از سوی [[عبد]] است، اما تحصیل آن بر [[خداوند]] [[واجب]] نیست و در قلمرو قاعده لطف نمیگنجد و تنها هرگاه آن شرایط فراهم گردد، راه [[عبادت]] بر [[عبد]] هموار میشود. | *بنابر تعریف [[علامه حلی]]، لطف امری است که مکلّف با وجود آن به [[اطاعت الهی]] نزدیک و از [[معصیت]] دور میشود و در عین حال، جزء شروط تحقّق [[تکلیف]] نیست. مثلاً اگر استطاعت، شرط [[وجوب]] [[حج]] بر [[عبد]] است و تا برای بندهای فراهم نشود [[حج]] بر او [[واجب]] نمیگردد، تحصیل آن بر [[خداوند]] [[واجب]] نیست. از همین قبیل است شروط عامی مانند [[اختیار]] و [[قدرت]] و مانند آن، که هرچند این امور شرط [[امتثال]] [[تکلیف]] از سوی [[عبد]] است، اما تحصیل آن بر [[خداوند]] [[واجب]] نیست و در قلمرو قاعده لطف نمیگنجد و تنها هرگاه آن شرایط فراهم گردد، راه [[عبادت]] بر [[عبد]] هموار میشود. | ||
*قید دومی که مرحوم [[علامه حلی]] - مانند سایرین - در قاعده لطف تأکید میکند آن است که [[لطف]] نباید مکلّف را مجبور به [[امتثال امر الهی]] بنماید؛ برعکس، آنچه زمینه را برای [[امتثال]] امرالهی برای [[عبد]] با [[اختیار]] فراهم میکند، [[لطف]] نام دارد<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *قید دومی که مرحوم [[علامه حلی]] - مانند سایرین - در قاعده لطف تأکید میکند آن است که [[لطف]] نباید مکلّف را مجبور به [[امتثال امر الهی]] بنماید؛ برعکس، آنچه زمینه را برای [[امتثال]] امرالهی برای [[عبد]] با [[اختیار]] فراهم میکند، [[لطف]] نام دارد<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۲-۱۵۳.</ref> | ||
===تقریر [[ابواسحاق نوبختی]]=== | ===تقریر [[ابواسحاق نوبختی]]=== | ||
*[[ابواسحاق نوبختی]]، از [[متکلمین]] [[امامیه]]، در تعریف [[لطف]] میگوید: "لطف عنایتی است که [[خداوند]] درباره مکلّفین انجام میدهد و ضرری برای آنان ندارد (به این معنی که آنان را به [[گناه]] [[ترغیب]] نمینماید) و اگر واقع نشود، مکلّف نمیتواند [[اطاعت الهی]] را با [[اختیار]] خود انجام دهد"<ref>{{عربی|اللطف أمر یفعله الله تعالی بالمکلّف لاضرر فیه، یعلم عند وقوع الطاعه منه و لولاه لم یطع}}؛ القواعد الکلامیه (ط مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۹۸: اللطف المحصّل و المقرّب.</ref>. | *[[ابواسحاق نوبختی]]، از [[متکلمین]] [[امامیه]]، در تعریف [[لطف]] میگوید: "لطف عنایتی است که [[خداوند]] درباره مکلّفین انجام میدهد و ضرری برای آنان ندارد (به این معنی که آنان را به [[گناه]] [[ترغیب]] نمینماید) و اگر واقع نشود، مکلّف نمیتواند [[اطاعت الهی]] را با [[اختیار]] خود انجام دهد"<ref>{{عربی|اللطف أمر یفعله الله تعالی بالمکلّف لاضرر فیه، یعلم عند وقوع الطاعه منه و لولاه لم یطع}}؛ القواعد الکلامیه (ط مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۹۸: اللطف المحصّل و المقرّب.</ref>. | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
#[[خداوند]] هیچگاه برای هیچیک از [[بندگان]]، زمینه [[گناه]] فراهم نمیآورد و اگر در [[قرآن]] به کسی اسناد [[اضلال الهی]] داده شده، به [[دلیل]] زمینه شقاوتی است که برای خود فراهم کرده بوده است؛ چنانکه میفرماید:{{متن قرآن|يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ}}<ref>«با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب میکند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمیگرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref> | #[[خداوند]] هیچگاه برای هیچیک از [[بندگان]]، زمینه [[گناه]] فراهم نمیآورد و اگر در [[قرآن]] به کسی اسناد [[اضلال الهی]] داده شده، به [[دلیل]] زمینه شقاوتی است که برای خود فراهم کرده بوده است؛ چنانکه میفرماید:{{متن قرآن|يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ}}<ref>«با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب میکند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمیگرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref> | ||
*به عبارت دیگر، او خود، [[ولایت طاغوت]] و نه [[ولایت]] [[پروردگار]] را بر خود [[برگزیده]] است: {{متن قرآن|...وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>. | *به عبارت دیگر، او خود، [[ولایت طاغوت]] و نه [[ولایت]] [[پروردگار]] را بر خود [[برگزیده]] است: {{متن قرآن|...وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref>«اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>. | ||
*[[اضلال الهی]] در این موارد، به معنای آن است که [[خداوند]] او را به حال خود واگذار نموده و [[عنایت]] و [[رحمت]] خود را از او برداشته است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ}}<ref>«این از آن روست که خداوند یاور مؤمنان است و کافران یاوری ندارند» سوره محمد، آیه ۱۱.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *[[اضلال الهی]] در این موارد، به معنای آن است که [[خداوند]] او را به حال خود واگذار نموده و [[عنایت]] و [[رحمت]] خود را از او برداشته است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ}}<ref>«این از آن روست که خداوند یاور مؤمنان است و کافران یاوری ندارند» سوره محمد، آیه ۱۱.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۳-۱۵۵.</ref> | ||
===تقریر [[ابنمیثم بحرانی]]=== | ===تقریر [[ابنمیثم بحرانی]]=== | ||
*[[ابنمیثم بحرانی]] بیان دیگری در [[برهان لطف]] دارد. ایشان اظهارداشته است: | *[[ابنمیثم بحرانی]] بیان دیگری در [[برهان لطف]] دارد. ایشان اظهارداشته است: | ||
#جزء [[واجب]]، [[واجب]] است و نیز میدانیم که [[امتثال]] [[اوامر]] [[مولی]] [[واجب]] است. بنابراین، جزء التمکین ([[امتثال]] امرالهی)، [[واجب]] است؛ یعنی اگر برای [[امتثال]] امرالهی چیزی لازم باشد، آن نیز [[واجب]] میشود. | #جزء [[واجب]]، [[واجب]] است و نیز میدانیم که [[امتثال]] [[اوامر]] [[مولی]] [[واجب]] است. بنابراین، جزء التمکین ([[امتثال]] امرالهی)، [[واجب]] است؛ یعنی اگر برای [[امتثال]] امرالهی چیزی لازم باشد، آن نیز [[واجب]] میشود. | ||
#[[نصب]] (و وجود) [[امام]]، جزء التمکین است، تا از طریق او [[امتثال]] صحیح محقّق گردد. | #[[نصب]] (و وجود) [[امام]]، جزء التمکین است، تا از طریق او [[امتثال]] صحیح محقّق گردد. | ||
*در نتیجه، [[نصب امام]] [[واجب]] است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *در نتیجه، [[نصب امام]] [[واجب]] است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۵.</ref> | ||
===تقریر [[حمصی رازی]]=== | ===تقریر [[حمصی رازی]]=== | ||
*[[حمصی رازی]] - از [[متکلمان]] [[قرن هفتم]] [[هجری]] - نیز [[لطف]] را چنین تعریف نمود: {{عربی|اللطف هو ما یختار المکلّف عنده فعل الطاعه و التجنّب عن المعصیه أو أحدهما، و لولاه ما کان یختارهما و لا واحدا منهما، أو یکون عنده أقرب إلیهما أو إلی أحدهما و یسمی اللطف مصلحه فی الدین}}<ref>القواعد الکلامیّه (ط مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۹۹.</ref>. | *[[حمصی رازی]] - از [[متکلمان]] [[قرن هفتم]] [[هجری]] - نیز [[لطف]] را چنین تعریف نمود: {{عربی|اللطف هو ما یختار المکلّف عنده فعل الطاعه و التجنّب عن المعصیه أو أحدهما، و لولاه ما کان یختارهما و لا واحدا منهما، أو یکون عنده أقرب إلیهما أو إلی أحدهما و یسمی اللطف مصلحه فی الدین}}<ref>القواعد الکلامیّه (ط مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۹۹.</ref>. | ||
*یعنی [[لطف]] امری است که [[مکلف]] با وجود آن، بر [[اختیار]] [[اطاعت الهی]] و یا [[پرهیز از گناه]] [[اختیار]] پیدا میکند؛ به گونهای که اگر چنین امری نباشد، نمیتواند آن دو را انجام دهد. نوع دیگر [[لطف]] آن است که مکلّف را [[تشویق]] به [[امتثال امر الهی]] مینماید که [[لطف]] [[مقرّب]] نام دارد. همچنین، [[لطف]] به امری که [[مصلحت]] [[دین]] در آن است نیز اطلاق شده است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *یعنی [[لطف]] امری است که [[مکلف]] با وجود آن، بر [[اختیار]] [[اطاعت الهی]] و یا [[پرهیز از گناه]] [[اختیار]] پیدا میکند؛ به گونهای که اگر چنین امری نباشد، نمیتواند آن دو را انجام دهد. نوع دیگر [[لطف]] آن است که مکلّف را [[تشویق]] به [[امتثال امر الهی]] مینماید که [[لطف]] [[مقرّب]] نام دارد. همچنین، [[لطف]] به امری که [[مصلحت]] [[دین]] در آن است نیز اطلاق شده است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۵.</ref>. | ||
==قاعده لطف در نگاه [[اهل تسنّن]]== | ==قاعده لطف در نگاه [[اهل تسنّن]]== | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
*چنانکه از این بیان [[عبدالجبّار معتزلی]] روشن میشود، قسمت اوّل تعریف بر [[لطف]] محصّل و دومی بر [[لطف]] [[مقرّب]] منطبق است. | *چنانکه از این بیان [[عبدالجبّار معتزلی]] روشن میشود، قسمت اوّل تعریف بر [[لطف]] محصّل و دومی بر [[لطف]] [[مقرّب]] منطبق است. | ||
===تقریر [[سعدالدین التفتازانی]]=== | ===تقریر [[سعدالدین التفتازانی]]=== | ||
*[[تفتازانی]] که از [[شاگردان]] برجسته [[عضدالدین ایجی اشعری]] است، در کتاب خود "شرح المقاصد" که پیرامون [[کلام اشعری]] است، به مناسبت از قاعده لطف در بیان [[معتزله]] میگوید: "[[لطف]] عبارت از امری است که مکلّف با وجود آن میتواند [[واجبات]] و منهیّات را آزادانه انجام دهد؛ حال اگر صرفاً زمینه [[امتثال امر الهی]] را در او فراهم کند، [[لطف]] [[مقرّب]] نامیده میشود و اگر شرایط تحصیل را ایجاد کند، [[لطف]] محصّل نام دارد"<ref>{{عربی|أن اللطف ما یختار المکلّف عنده الطاعه ترکا أو اتیانا، أو یقرب منهما مع تمکّنه فی الحالین، فإن کان مقربا من الواجب أو ترک القبیح یسمی لطفا مقرّبا، و إن کان محصلا له فلطفا محصلا}}؛ شرح المقاصد (ط. الشریف الرضی، ۱۴۰۹ ه.ق)، ج۴، ص۳۱۳.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *[[تفتازانی]] که از [[شاگردان]] برجسته [[عضدالدین ایجی اشعری]] است، در کتاب خود "شرح المقاصد" که پیرامون [[کلام اشعری]] است، به مناسبت از قاعده لطف در بیان [[معتزله]] میگوید: "[[لطف]] عبارت از امری است که مکلّف با وجود آن میتواند [[واجبات]] و منهیّات را آزادانه انجام دهد؛ حال اگر صرفاً زمینه [[امتثال امر الهی]] را در او فراهم کند، [[لطف]] [[مقرّب]] نامیده میشود و اگر شرایط تحصیل را ایجاد کند، [[لطف]] محصّل نام دارد"<ref>{{عربی|أن اللطف ما یختار المکلّف عنده الطاعه ترکا أو اتیانا، أو یقرب منهما مع تمکّنه فی الحالین، فإن کان مقربا من الواجب أو ترک القبیح یسمی لطفا مقرّبا، و إن کان محصلا له فلطفا محصلا}}؛ شرح المقاصد (ط. الشریف الرضی، ۱۴۰۹ ه.ق)، ج۴، ص۳۱۳.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۶-۱۵۷.</ref>. | ||
==برآیند بحث [[وجوب بعثت نبی]]، بر مبنای قاعده لطف== | ==برآیند بحث [[وجوب بعثت نبی]]، بر مبنای قاعده لطف== | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
*بدین ترتیب، کبرای [[قیاس]]، که قاعده لطف درباره [[انسان]] میباشد، نیز ثابت میشود؛ یعنی فراهم نمودن اسباب رسیدن [[انسان]] به کمال [[معنوی]] - که همان [[لطف]] است - بر [[خداوند]] [[واجب]] است. | *بدین ترتیب، کبرای [[قیاس]]، که قاعده لطف درباره [[انسان]] میباشد، نیز ثابت میشود؛ یعنی فراهم نمودن اسباب رسیدن [[انسان]] به کمال [[معنوی]] - که همان [[لطف]] است - بر [[خداوند]] [[واجب]] است. | ||
*'''نکته مهم در همه تعاریف آنکه:''' در قاعده لطف، قید "[[اختیار]]" در همه موارد ذکر شده است. بر این اساس، در هر دو [[لطف]] [[مقرّب]] و محصّل، عنصر "[[اختیار]]" از جمله اجزاء اصلی تعریف است و اگر [[اجبار]] و اکراهی در کار باشد، تقرّبی برای مکلّف در پی نخواهد داشت. لذا قاعده لطف با [[شرایع الهی]] و لوازم آن گره خورده است؛ وگر نه همه موجودات عالم، از ملائک گرفته تا حیوان و نبات و جماد، جبراً در حال [[امتثال]] [[اوامر الهی]] و انجام [[تکالیف]] [[تکوینی]] خود هستند<ref>در قرآن کریم اشارات فراوانی پیرامون عبادت و تسبیح و تقدیس موجودات وجود دارد؛ مثلاً درباره تسبیح موجودات میفرماید: {{متن قرآن|تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا}}، «آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴. و درباره اطاعت همه موجودات از اوامر الهی میفرماید: {{متن قرآن|ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ}} «سپس به آسمان رو آورد که (چون) دودی بود و به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید! گفتند: فرمانبردارانه آمدیم» سوره فصلت، آیه ۱۱.</ref>؛ در حالی که هرگز قاعده لطف درباره آنها جاری نشده است. | *'''نکته مهم در همه تعاریف آنکه:''' در قاعده لطف، قید "[[اختیار]]" در همه موارد ذکر شده است. بر این اساس، در هر دو [[لطف]] [[مقرّب]] و محصّل، عنصر "[[اختیار]]" از جمله اجزاء اصلی تعریف است و اگر [[اجبار]] و اکراهی در کار باشد، تقرّبی برای مکلّف در پی نخواهد داشت. لذا قاعده لطف با [[شرایع الهی]] و لوازم آن گره خورده است؛ وگر نه همه موجودات عالم، از ملائک گرفته تا حیوان و نبات و جماد، جبراً در حال [[امتثال]] [[اوامر الهی]] و انجام [[تکالیف]] [[تکوینی]] خود هستند<ref>در قرآن کریم اشارات فراوانی پیرامون عبادت و تسبیح و تقدیس موجودات وجود دارد؛ مثلاً درباره تسبیح موجودات میفرماید: {{متن قرآن|تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا}}، «آسمانهای هفتگانه و زمین و آنچه در آنهاست او را به پاکی میستایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه او را به پاکی میستاید اما شما ستایش آنان را در نمییابید؛ بیگمان او بردباری آمرزنده است» سوره اسراء، آیه ۴۴. و درباره اطاعت همه موجودات از اوامر الهی میفرماید: {{متن قرآن|ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ}} «سپس به آسمان رو آورد که (چون) دودی بود و به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید! گفتند: فرمانبردارانه آمدیم» سوره فصلت، آیه ۱۱.</ref>؛ در حالی که هرگز قاعده لطف درباره آنها جاری نشده است. | ||
*نتیجه آنکه: بر [[خداوند]] [[واجب]] است که هادیان خود را در همه زمانها برای [[هدایت]] [[خلق]] و ارائه طریق کمال به سوی [[مردم]] بفرستد تا انسانهایی که طالب [[هدایت]] [[توحیدی]] هستند، بتوانند با [[اختیار]] خود طریق کمال را [[طی]] نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *نتیجه آنکه: بر [[خداوند]] [[واجب]] است که هادیان خود را در همه زمانها برای [[هدایت]] [[خلق]] و ارائه طریق کمال به سوی [[مردم]] بفرستد تا انسانهایی که طالب [[هدایت]] [[توحیدی]] هستند، بتوانند با [[اختیار]] خود طریق کمال را [[طی]] نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۱۵۷-۱۵۹.</ref>. | ||
==دیدگاههای متفاوت درباره [[قاعدۀ لطف]]== | ==دیدگاههای متفاوت درباره [[قاعدۀ لطف]]== | ||
| خط ۱۰۷: | خط ۱۰۷: | ||
*به عبارت دیگر: اگر [[قبح]] [[کذب]] و لغو و فعل [[بیهوده]] و [[عبث]]، عقلاً و قبل از ورود [[شرع]] ثابت نشده باشد، ممکن است [[پیامبران]]{{عم}}[[دروغ]] و لغو بگویند و [[وحی الهی]] را [[تحریف]] کنند و در عین حال، هیچ قبحی نیز عقلاً برای آنان نباشد و یا [[خداوند]] [[معجزات]] خود را به [[پیامبری]] [[دروغگو]] عطا کند و [[عقل]] [[زشتی]] آن را [[درک]] نکند. حتی اگر [[شارع]] به [[زشتی]] [[دروغ]] [[حکم]] بدهد، [[عقل]] احتمال [[خطا]] در آن میدهد و قبحی در این خطاگویی نیز نمیبیند<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۰۴.</ref>. | *به عبارت دیگر: اگر [[قبح]] [[کذب]] و لغو و فعل [[بیهوده]] و [[عبث]]، عقلاً و قبل از ورود [[شرع]] ثابت نشده باشد، ممکن است [[پیامبران]]{{عم}}[[دروغ]] و لغو بگویند و [[وحی الهی]] را [[تحریف]] کنند و در عین حال، هیچ قبحی نیز عقلاً برای آنان نباشد و یا [[خداوند]] [[معجزات]] خود را به [[پیامبری]] [[دروغگو]] عطا کند و [[عقل]] [[زشتی]] آن را [[درک]] نکند. حتی اگر [[شارع]] به [[زشتی]] [[دروغ]] [[حکم]] بدهد، [[عقل]] احتمال [[خطا]] در آن میدهد و قبحی در این خطاگویی نیز نمیبیند<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۳۰۴.</ref>. | ||
*'''[[دلیل]] سوم:''' در صورتی که [[حسن و قبح عقلی]] [[ثابت]] نباشد، بسیاری از اصول [[شریعت]] که باید قبل از [[شرع]] و از طریق [[عقل]] ثابت شود و سپس توسط آن، [[احکام شرعی]] و بیانات [[الهی]] ثابت شود، مخدوش میگردد؛ مثلاً [[اثبات]] [[نبوّت]] با [[اعجاز]] [[ثابت]] میشود و این [[دلیل]] مسبوق به قاعدهای [[عقلی]] و مسلّم در نزد همه عقلاست که اعطای [[معجزه]] به [[دروغگو]] [[قبیح]] است؛ و یا [[ایمان به قرآن]] زمانی قطعی است که [[عصمت]] [[نبی]]{{صل}}[[ثابت]] شده باشد و اگر [[دروغ]] بستن [[پیامبر]]{{صل}} و [[تحریف]] [[آیات الهی]] عقلاً [[قبیح]] نباشد، هیچ حکمی از [[احکام الهی]] [[ثابت]] نمیشود. | *'''[[دلیل]] سوم:''' در صورتی که [[حسن و قبح عقلی]] [[ثابت]] نباشد، بسیاری از اصول [[شریعت]] که باید قبل از [[شرع]] و از طریق [[عقل]] ثابت شود و سپس توسط آن، [[احکام شرعی]] و بیانات [[الهی]] ثابت شود، مخدوش میگردد؛ مثلاً [[اثبات]] [[نبوّت]] با [[اعجاز]] [[ثابت]] میشود و این [[دلیل]] مسبوق به قاعدهای [[عقلی]] و مسلّم در نزد همه عقلاست که اعطای [[معجزه]] به [[دروغگو]] [[قبیح]] است؛ و یا [[ایمان به قرآن]] زمانی قطعی است که [[عصمت]] [[نبی]]{{صل}}[[ثابت]] شده باشد و اگر [[دروغ]] بستن [[پیامبر]]{{صل}} و [[تحریف]] [[آیات الهی]] عقلاً [[قبیح]] نباشد، هیچ حکمی از [[احکام الهی]] [[ثابت]] نمیشود. | ||
*[[علامه حلی]] در این رابطه ابراز داشته است: {{عربی|لو كان الحسن و القبح باعتبار السمع لاغير، لما قبح من الله شيء و لو كان كذلك لما قبح منه تعالى إظهار المعجزه على يد الكذابين. و تجويز ذلك يسد باب معرفه النبوة فإن أیّ نبي أظهر المعجزه عقيب ادعاء النبوة لا يمكن تصديقه مع تجويز اظهار المعجزه على يد الكاذب في دعوى النبوة}}<ref>نهج الحق و کشف الصدق (ط. دارالکتاب اللبنانی، ۱۹۸۲ م.)، ص۸۴.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *[[علامه حلی]] در این رابطه ابراز داشته است: {{عربی|لو كان الحسن و القبح باعتبار السمع لاغير، لما قبح من الله شيء و لو كان كذلك لما قبح منه تعالى إظهار المعجزه على يد الكذابين. و تجويز ذلك يسد باب معرفه النبوة فإن أیّ نبي أظهر المعجزه عقيب ادعاء النبوة لا يمكن تصديقه مع تجويز اظهار المعجزه على يد الكاذب في دعوى النبوة}}<ref>نهج الحق و کشف الصدق (ط. دارالکتاب اللبنانی، ۱۹۸۲ م.)، ص۸۴.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۱۷-۲۲۰.</ref>. | ||
*'''[[دلایل نقلی]] بر [[اثبات]] [[حسن و قبح عقلی]]:''' | *'''[[دلایل نقلی]] بر [[اثبات]] [[حسن و قبح عقلی]]:''' | ||
*در [[جهانبینی]] [[قرآن]]، رویکرد به موضوع [[توحید]] به گونهای است که [[ضرورت]] [[حسن و قبح عقلی]] از فروعات مسلّم آن است؛ زیرا خداوندی که [[خالق]] هستی است، اوّلاً نه تنها [[عاقل]] است، که خود [[خالق]] [[عقل]] است و کسی که در این [[مقام]] است، امکان ندارد عملی را بر خلاف اصول [[عقلانی]] انجام دهد. ثانیاً، [[خداوند]] در [[آیات]] فراوان [[قرآن]]، از یک سو [[عقل]] و عقلاء را ستوده<ref>خداوند در قرآن کریم، ۲۴ بار تاکید بر تعقّل مینماید که به دو نمونه اشاره میکنیم: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «ما آن را قرآنی عربی فرو فرستادهایم باشد که خرد ورزید» سوره یوسف، آیه ۲؛ و {{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور میکند؛ به راستی که ما آیات را برایتان روشن بیان داشتیم باشد که خرد ورزید» سوره حدید، آیه ۱۷.</ref> و توصیه فراوان به تعقّل نموده است، و از سوی دیگر کسانی را که [[عقل]] خود را به کار نمیبرند، مذمّت فراوان نموده است<ref>آیاتی مانند: {{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}} «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ و یا {{متن قرآن|أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا}} «آیا گمان میکنی که بیشتر آنان میشنوند یا خرد میورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراهترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.</ref>. | *در [[جهانبینی]] [[قرآن]]، رویکرد به موضوع [[توحید]] به گونهای است که [[ضرورت]] [[حسن و قبح عقلی]] از فروعات مسلّم آن است؛ زیرا خداوندی که [[خالق]] هستی است، اوّلاً نه تنها [[عاقل]] است، که خود [[خالق]] [[عقل]] است و کسی که در این [[مقام]] است، امکان ندارد عملی را بر خلاف اصول [[عقلانی]] انجام دهد. ثانیاً، [[خداوند]] در [[آیات]] فراوان [[قرآن]]، از یک سو [[عقل]] و عقلاء را ستوده<ref>خداوند در قرآن کریم، ۲۴ بار تاکید بر تعقّل مینماید که به دو نمونه اشاره میکنیم: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «ما آن را قرآنی عربی فرو فرستادهایم باشد که خرد ورزید» سوره یوسف، آیه ۲؛ و {{متن قرآن|اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور میکند؛ به راستی که ما آیات را برایتان روشن بیان داشتیم باشد که خرد ورزید» سوره حدید، آیه ۱۷.</ref> و توصیه فراوان به تعقّل نموده است، و از سوی دیگر کسانی را که [[عقل]] خود را به کار نمیبرند، مذمّت فراوان نموده است<ref>آیاتی مانند: {{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}} «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱؛ و یا {{متن قرآن|أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا}} «آیا گمان میکنی که بیشتر آنان میشنوند یا خرد میورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراهترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.</ref>. | ||
| خط ۱۲۰: | خط ۱۲۰: | ||
#از دیدگاه باید گفت که "[[فحشاء]]" به امور [[زشتی]] اطلاق میشود که قباحت آن به حدّی زیاد است که برای همه روشن است. "خبیث" در مقابل طیّب، به امور [[زشتی]] گفته میشود که طبع همه افراد [[انسان]] ذاتاً از آن متنفر است؛ چنانکه همه افراد از بوی بد، خوردن لجن و مردار متعفّن و یا فضولات منزجر هستند؛ خواه [[شارع]] حکمی درباره آن [[تشریع]] نموده باشد و یا در این باره ساکت باشد. بنابراین، در [[آیه شریفه]] مذکور، [[حرمت]] بر عنوان شناخته شده [[فحشاء]] و یا خبائثی [[صدق]] دارد که [[زشتی]] آن برای همه افراد عقلاً روشن است و [[خداوند]] ضمن [[تأیید]] این [[زشتی]]، بر آن [[حکم]] [[حرمت]] نیز اضافه میکند. | #از دیدگاه باید گفت که "[[فحشاء]]" به امور [[زشتی]] اطلاق میشود که قباحت آن به حدّی زیاد است که برای همه روشن است. "خبیث" در مقابل طیّب، به امور [[زشتی]] گفته میشود که طبع همه افراد [[انسان]] ذاتاً از آن متنفر است؛ چنانکه همه افراد از بوی بد، خوردن لجن و مردار متعفّن و یا فضولات منزجر هستند؛ خواه [[شارع]] حکمی درباره آن [[تشریع]] نموده باشد و یا در این باره ساکت باشد. بنابراین، در [[آیه شریفه]] مذکور، [[حرمت]] بر عنوان شناخته شده [[فحشاء]] و یا خبائثی [[صدق]] دارد که [[زشتی]] آن برای همه افراد عقلاً روشن است و [[خداوند]] ضمن [[تأیید]] این [[زشتی]]، بر آن [[حکم]] [[حرمت]] نیز اضافه میکند. | ||
#وجه دوم [[استدلال]]، مربوط به سیاق [[آیه]] است. در [[آیه]] اوّل، [[خداوند]] از اموری [[فطری]] نام میبرد که برای همه [[عقلها]] قابل قبول است؛ از قبیل توصیه به بهرهمندی از امور [[پاکیزه]] و [[نهی]] از امور [[آلوده]] و مخالف طبع، و امر به [[خوبیها]] و [[نهی]] از [[زشتیها]] و توصیه به [[آزاد]] شدن از بند و بارهای [[عبث]] و چه بسا مضرّی که بر دوش [[انسانها]] سنگینی میکند و امور دیگری از این قبیل که همه انسانهای [[عاقل]] آن را [[تأیید]] میکنند. مجموعه این امور، وجود [[حسن و قبح عقلی]] را ثابت مینماید. | #وجه دوم [[استدلال]]، مربوط به سیاق [[آیه]] است. در [[آیه]] اوّل، [[خداوند]] از اموری [[فطری]] نام میبرد که برای همه [[عقلها]] قابل قبول است؛ از قبیل توصیه به بهرهمندی از امور [[پاکیزه]] و [[نهی]] از امور [[آلوده]] و مخالف طبع، و امر به [[خوبیها]] و [[نهی]] از [[زشتیها]] و توصیه به [[آزاد]] شدن از بند و بارهای [[عبث]] و چه بسا مضرّی که بر دوش [[انسانها]] سنگینی میکند و امور دیگری از این قبیل که همه انسانهای [[عاقل]] آن را [[تأیید]] میکنند. مجموعه این امور، وجود [[حسن و قبح عقلی]] را ثابت مینماید. | ||
*'''[[دلیل]] سوم:''' [[آیات]] فراوانی که در [[مقام]] بیان علّت [[حرمت]] و یا [[وجوب]] چیزی، مخاطب را به [[قضاوت]] [[عقل]] در روشن بودن [[حسن]] یا [[قبح]] آن ارجاع داده است؛ برای نمونه، صرفاً مواردی را ذکر میکنیم<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: القواعد الکلامیّه (ط. مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۶۵ به بعد.</ref>: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا}}<ref>«و ستمکارتر از کسی که نمیگذارد نام خداوند در مسجدهای او برده شود و در ویرانی آنها میکوشد کیست؟» سوره بقره، آیه ۱۱۴.</ref>، {{متن قرآن|أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ...}}<ref>«یا میگویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا مسیحی بودند؛ بگو: شما داناترید یا خداوند؟ و کیست ستمکارتر از کسی که گواهییی را که از خداوند نزد اوست پنهان میدارد؟.».. سوره بقره، آیه ۱۴۰.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *'''[[دلیل]] سوم:''' [[آیات]] فراوانی که در [[مقام]] بیان علّت [[حرمت]] و یا [[وجوب]] چیزی، مخاطب را به [[قضاوت]] [[عقل]] در روشن بودن [[حسن]] یا [[قبح]] آن ارجاع داده است؛ برای نمونه، صرفاً مواردی را ذکر میکنیم<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: القواعد الکلامیّه (ط. مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۶۵ به بعد.</ref>: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا}}<ref>«و ستمکارتر از کسی که نمیگذارد نام خداوند در مسجدهای او برده شود و در ویرانی آنها میکوشد کیست؟» سوره بقره، آیه ۱۱۴.</ref>، {{متن قرآن|أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ...}}<ref>«یا میگویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا مسیحی بودند؛ بگو: شما داناترید یا خداوند؟ و کیست ستمکارتر از کسی که گواهییی را که از خداوند نزد اوست پنهان میدارد؟.».. سوره بقره، آیه ۱۴۰.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۲۰-۲۲۳.</ref>. | ||
===[[شبهه]] دوم: بازخواست از [[خداوند]]=== | ===[[شبهه]] دوم: بازخواست از [[خداوند]]=== | ||
*'''بیان شبهه:''' | *'''بیان شبهه:''' | ||
| خط ۱۳۴: | خط ۱۳۴: | ||
*این [[آیه شریفه]]، [[عذاب]] [[بندگان]] را چنین توجیه میکند که همه مملوک او هستند و [[مغفرت الهی]] نیز به واسطه [[حکمت]] و [[عزّت]] [[خداوند]] است. در هر صورت، هرآنچه که مالک حکیمی که [[عزّت]] او [[رقیب]] و همتایی ندارد و همه امور در ید [[قدرت]] و [[مالکیّت]] اوست انجام دهد، محلّ [[اعتراض]] نیست. | *این [[آیه شریفه]]، [[عذاب]] [[بندگان]] را چنین توجیه میکند که همه مملوک او هستند و [[مغفرت الهی]] نیز به واسطه [[حکمت]] و [[عزّت]] [[خداوند]] است. در هر صورت، هرآنچه که مالک حکیمی که [[عزّت]] او [[رقیب]] و همتایی ندارد و همه امور در ید [[قدرت]] و [[مالکیّت]] اوست انجام دهد، محلّ [[اعتراض]] نیست. | ||
*با توجه به پاسخ فوق، اشکال دیگر [[اشاعره]] نیز پاسخ داده میشود که معتقدند [[وجوب]] بر [[خداوند]] معنا ندارد، در حالی که در [[برهان لطف]] گفته میشود:{{عربی|اللطف واجب على الله}}. | *با توجه به پاسخ فوق، اشکال دیگر [[اشاعره]] نیز پاسخ داده میشود که معتقدند [[وجوب]] بر [[خداوند]] معنا ندارد، در حالی که در [[برهان لطف]] گفته میشود:{{عربی|اللطف واجب على الله}}. | ||
*جواب آنکه: چنین عبارتی بیان واقع است و از قبیل [[تکالیف]] عرفی نیست؛ بلکه از زمره [[احکام]] نفسالامری است که بیانگر [[سنن]] [[حاکم]] بر [[آفرینش]] میباشد؛ مثل آنکه گفته شود: [[صفات واجب الوجود]] بالذات باید عین ذات [[واجب]] باشد و یا [[خداوند]] باید منزّه از همه نواقص و ترکیبها باشد. چنین [[احکام]] ایجابی به معنای [[الزام]] عرفی و [[مولوی]] بر [[خداوند]] نیست<ref>ایضاح الروم المراد فی شرح کشف المراد، ص۲۵۱.</ref>؛ مضافاً آنکه [[خداوند]] در [[قرآن]] چنین الزاماتی را به خود نسبت داده است؛ از قبیل: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و بیگمان پیش از تو پیامبرانی به سوی قوم آنان فرستادیم که برای آنها برهانها (ی روشن) آوردند و ما از گناهکاران انتقام گرفتیم و یاری مؤمنان بر ما واجب است» سوره روم، آیه ۴۷.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ}}<ref>«بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو از آن خداوند است که بر خویش بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۱۲.</ref><ref>القواعد الکلامیه (ط، مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۸۰.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *جواب آنکه: چنین عبارتی بیان واقع است و از قبیل [[تکالیف]] عرفی نیست؛ بلکه از زمره [[احکام]] نفسالامری است که بیانگر [[سنن]] [[حاکم]] بر [[آفرینش]] میباشد؛ مثل آنکه گفته شود: [[صفات واجب الوجود]] بالذات باید عین ذات [[واجب]] باشد و یا [[خداوند]] باید منزّه از همه نواقص و ترکیبها باشد. چنین [[احکام]] ایجابی به معنای [[الزام]] عرفی و [[مولوی]] بر [[خداوند]] نیست<ref>ایضاح الروم المراد فی شرح کشف المراد، ص۲۵۱.</ref>؛ مضافاً آنکه [[خداوند]] در [[قرآن]] چنین الزاماتی را به خود نسبت داده است؛ از قبیل: {{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و بیگمان پیش از تو پیامبرانی به سوی قوم آنان فرستادیم که برای آنها برهانها (ی روشن) آوردند و ما از گناهکاران انتقام گرفتیم و یاری مؤمنان بر ما واجب است» سوره روم، آیه ۴۷.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ}}<ref>«بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو از آن خداوند است که بر خویش بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است» سوره انعام، آیه ۱۲.</ref><ref>القواعد الکلامیه (ط، مؤسسه الإمام الصادق{{ع}}، ۱۴۱۸ ه.ق.)، ص۸۰.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۲۳-۲۲۶.</ref>. | ||
===[[شبهه]] سوم: [[تصدی]] [[علما]] به [[هدایت]] [[امّت]] بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}}=== | ===[[شبهه]] سوم: [[تصدی]] [[علما]] به [[هدایت]] [[امّت]] بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}}=== | ||
*'''بیان شبهه:''' | *'''بیان شبهه:''' | ||
| خط ۱۵۶: | خط ۱۵۶: | ||
*این تفاوت استعدادهای [[مردم]]، معلول عوامل گوناگونی است؛ بخشی از آن وابسته به [[میزان]] [[طهارت]] و [[قداست]] شخص است و بخشی دیگر مربوط به استعدادهای [[خدادادی]] است که در نهاد هرکس به [[ودیعه]] نهاده شده. زینون کبیر ([[شاگرد]] ارسطو) در رساله خود موسوم به "المبدأ و المعاد" میگوید: {{عربی|النبي يضع السنن و الشرائع و يأخذ الأمة بالترغيب و الترهيب يعرفهم أن لهم الها مجازيا لهم على أفعالهم يثيب الخير و يعاقب على الشر و لا يكلفهم بعلم ما لا يحتملونه فان هذه الرتبة هي رتبة العلم أعلى من أن يصل إليها كل أحد. ثم قال: قال معلمي ارسطاطاليس حكايه عن معلمة افلاطن: إن شاهق المعرفه أشمخ من أن يطير إليه كل طائر و سرادق البصيرة أحجب من أن يحوم حوله كل سائر}}<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۵۸۹.</ref>. | *این تفاوت استعدادهای [[مردم]]، معلول عوامل گوناگونی است؛ بخشی از آن وابسته به [[میزان]] [[طهارت]] و [[قداست]] شخص است و بخشی دیگر مربوط به استعدادهای [[خدادادی]] است که در نهاد هرکس به [[ودیعه]] نهاده شده. زینون کبیر ([[شاگرد]] ارسطو) در رساله خود موسوم به "المبدأ و المعاد" میگوید: {{عربی|النبي يضع السنن و الشرائع و يأخذ الأمة بالترغيب و الترهيب يعرفهم أن لهم الها مجازيا لهم على أفعالهم يثيب الخير و يعاقب على الشر و لا يكلفهم بعلم ما لا يحتملونه فان هذه الرتبة هي رتبة العلم أعلى من أن يصل إليها كل أحد. ثم قال: قال معلمي ارسطاطاليس حكايه عن معلمة افلاطن: إن شاهق المعرفه أشمخ من أن يطير إليه كل طائر و سرادق البصيرة أحجب من أن يحوم حوله كل سائر}}<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد (ط مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۵۸۹.</ref>. | ||
*شیخ الرئیس نیز در این باره عبارت [[زیبایی]] دارد. او پیرامون مراتب [[فهم]] [[توحید]] میگوید: {{عربی|جل جناب الحق عن أن يكون شريعة لكلّ وارد، أو يطلع عليه إلا واحد بعد واحد... و كلّ ميسر لما خلق له}}<ref>الاشارات و التنبیهات (ط. نشر البلاغه، ۱۳۷۵ ه.ش.)، ص۱۴۹.</ref>. | *شیخ الرئیس نیز در این باره عبارت [[زیبایی]] دارد. او پیرامون مراتب [[فهم]] [[توحید]] میگوید: {{عربی|جل جناب الحق عن أن يكون شريعة لكلّ وارد، أو يطلع عليه إلا واحد بعد واحد... و كلّ ميسر لما خلق له}}<ref>الاشارات و التنبیهات (ط. نشر البلاغه، ۱۳۷۵ ه.ش.)، ص۱۴۹.</ref>. | ||
*نتیجه آنکه، [[ربوبیّت]] علیالاطلاق [[الهی]] ایجاب میکند که هر قابلی را به کمال لایق خود برساند. حال اگر بعد از [[نبیّ]]، فرد معصومی در رتبه [[نبی]] نباشد تا قوابل [[ارواح]] انسانهای مستعد را به کمال لایق خویش برساند، منع [[فیض]] و [[بخل]] در فاعل لازم میآید و [[نقص]] در فعل فاعل، مستقیماً به [[نقص]] در [[ذات الهی]] باز میگردد و این عقلاً محال است. به عبارت دیگر، [[وظایف]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، بعد از [[رحلت]] ایشان باید به افرادی منتقل گردد که نازل منزله حضرتش در [[علم]] و [[حکمت]] و [[تعلیم کتاب]] [[الهی]] و [[تزکیه]] باشند؛ تا بتوانند در همه زمانها پاسخگوی [[مردم]] در ادای [[فریضه الهی]] ایشان در [[وجوب]] [[تحصیل علم]] باشند. در این میان، علمای [[امّت]] با همه جلالت قدری که دارند، نمیتوانند نازل منزله حضرتش در پاسخ به مجهولات بینهایت [[امّت]] باشند. دریافت [[معارف الهی]] همچون [[عقاید]] [[توحید]]، [[معاد]] و احوالات [[عالم غیب]]، آنچنان که مرضیّ [[پروردگار]] باشد، فقط با بهرهمندی از بیان [[معصوم]] اطمینانآوراست و چنین شخصیّتی منحصر در [[پیامبر خاتم|نبیّ اکرم]]{{صل}} یا [[وصیّ]] [[منصوب]] [[نبی]]{{صل}} از سوی [[خداوند]] است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *نتیجه آنکه، [[ربوبیّت]] علیالاطلاق [[الهی]] ایجاب میکند که هر قابلی را به کمال لایق خود برساند. حال اگر بعد از [[نبیّ]]، فرد معصومی در رتبه [[نبی]] نباشد تا قوابل [[ارواح]] انسانهای مستعد را به کمال لایق خویش برساند، منع [[فیض]] و [[بخل]] در فاعل لازم میآید و [[نقص]] در فعل فاعل، مستقیماً به [[نقص]] در [[ذات الهی]] باز میگردد و این عقلاً محال است. به عبارت دیگر، [[وظایف]] [[رسول اکرم]]{{صل}}، بعد از [[رحلت]] ایشان باید به افرادی منتقل گردد که نازل منزله حضرتش در [[علم]] و [[حکمت]] و [[تعلیم کتاب]] [[الهی]] و [[تزکیه]] باشند؛ تا بتوانند در همه زمانها پاسخگوی [[مردم]] در ادای [[فریضه الهی]] ایشان در [[وجوب]] [[تحصیل علم]] باشند. در این میان، علمای [[امّت]] با همه جلالت قدری که دارند، نمیتوانند نازل منزله حضرتش در پاسخ به مجهولات بینهایت [[امّت]] باشند. دریافت [[معارف الهی]] همچون [[عقاید]] [[توحید]]، [[معاد]] و احوالات [[عالم غیب]]، آنچنان که مرضیّ [[پروردگار]] باشد، فقط با بهرهمندی از بیان [[معصوم]] اطمینانآوراست و چنین شخصیّتی منحصر در [[پیامبر خاتم|نبیّ اکرم]]{{صل}} یا [[وصیّ]] [[منصوب]] [[نبی]]{{صل}} از سوی [[خداوند]] است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۲۶-۲۳۲.</ref>. | ||
===[[شبهه]] چهارم: [[رجوع]] به [[اهل حلّ و عقد]]=== | ===[[شبهه]] چهارم: [[رجوع]] به [[اهل حلّ و عقد]]=== | ||
| خط ۱۷۵: | خط ۱۷۵: | ||
#[[پیامبر]]{{صل}} در تمام دوران رسالتشان سخت درگیر محکم کردن پایههای [[اسلام]] بودند و لذا برای [[تبیین]] همه [[احکام]] [[قرآن]] [[فرصت]] نیافتند. در مدت کوتاه ده ساله بعد از [[هجرت]] [[نبوی]] به [[مدینه]] - که اغلب [[احکام اسلام]] نیز در این دوران نازل شد- [[رسول خدا]]{{صل}} سخت درگیر [[جنگ با دشمنان]] و دفع فتنههای گوناگون داخلی و خارجی بودند<ref>رسول خدا{{صل}} در دوران کوتاه عمر مبارکشان در مدینه، ۲۷ غزوه و ۵۵ سریه را پشت سر گذاشتند.</ref>. علاوه بر درگیریهای شدید [[اجتماعی]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[منافقین]] و مواجهه ایشان با [[اهل کتاب]]، فضای قبایلی [[جامعه]] [[عرب]] و عصبیّتهای قومی آنان- که [[فرامین]] شیخ [[قبیله]] را [[واجب]] الاتّباع میدانستند و افراد هر [[طایفه]] از [[حریم]] [[قوم]] خود تا پای [[جان]] [[دفاع]] میکردند- باعث میشد که فضای مناسب برای [[تبیین احکام]] [[قرآن]] به نحو کامل فراهم نگردد. | #[[پیامبر]]{{صل}} در تمام دوران رسالتشان سخت درگیر محکم کردن پایههای [[اسلام]] بودند و لذا برای [[تبیین]] همه [[احکام]] [[قرآن]] [[فرصت]] نیافتند. در مدت کوتاه ده ساله بعد از [[هجرت]] [[نبوی]] به [[مدینه]] - که اغلب [[احکام اسلام]] نیز در این دوران نازل شد- [[رسول خدا]]{{صل}} سخت درگیر [[جنگ با دشمنان]] و دفع فتنههای گوناگون داخلی و خارجی بودند<ref>رسول خدا{{صل}} در دوران کوتاه عمر مبارکشان در مدینه، ۲۷ غزوه و ۵۵ سریه را پشت سر گذاشتند.</ref>. علاوه بر درگیریهای شدید [[اجتماعی]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[منافقین]] و مواجهه ایشان با [[اهل کتاب]]، فضای قبایلی [[جامعه]] [[عرب]] و عصبیّتهای قومی آنان- که [[فرامین]] شیخ [[قبیله]] را [[واجب]] الاتّباع میدانستند و افراد هر [[طایفه]] از [[حریم]] [[قوم]] خود تا پای [[جان]] [[دفاع]] میکردند- باعث میشد که فضای مناسب برای [[تبیین احکام]] [[قرآن]] به نحو کامل فراهم نگردد. | ||
#هرچند همه [[احکام الهی]] در قالب [[قرآن]] بر حضرتش نازل شد، ولی در موقعیّت مناسب برای بیان همه [[احکام]] [[قرآن]] پیش نیامد؛ زیرا [[احکام]] باید در مکان و زمان مناسب خود بیان میگردید؛ چنانکه [[حکم]] [[خمس]] بعد از به دست آوردن [[غنایم]] [[جنگی]]، کیفیت [[نماز]] قصر در سفرهای [[جنگی]]، چگونگی نگهداری اسرا پس از وقوع [[جنگ]]، و نحوه [[عقد]] [[قرارداد صلح]] در موقعیتهای مشابه توسط [[رسول خدا]]{{صل}} [[تبیین]] شد. این در حالی است که موقعیّت برای [[تبیین]] بسیاری از [[احکام الهی]] در زمان [[رسول اکرم]]{{صل}} پیش نیامد تا آن را از [[قرآن]] برای [[امّت]] بیان کنند؛ مثل [[احکام]] فئه باغیه، [[احکام]] اسرا یا مقتولان در [[جنگ]] [[مسلمان]] با [[مسلمان]]، [[احکام]] [[سبّ]] و [[لعن]] مسلم و حتّی [[معصوم]]، [[احکام]] [[ارتداد]] و یا [[حکم]] [[قیاس]] و [[استحسان]] در مسائل مستحدثه. | #هرچند همه [[احکام الهی]] در قالب [[قرآن]] بر حضرتش نازل شد، ولی در موقعیّت مناسب برای بیان همه [[احکام]] [[قرآن]] پیش نیامد؛ زیرا [[احکام]] باید در مکان و زمان مناسب خود بیان میگردید؛ چنانکه [[حکم]] [[خمس]] بعد از به دست آوردن [[غنایم]] [[جنگی]]، کیفیت [[نماز]] قصر در سفرهای [[جنگی]]، چگونگی نگهداری اسرا پس از وقوع [[جنگ]]، و نحوه [[عقد]] [[قرارداد صلح]] در موقعیتهای مشابه توسط [[رسول خدا]]{{صل}} [[تبیین]] شد. این در حالی است که موقعیّت برای [[تبیین]] بسیاری از [[احکام الهی]] در زمان [[رسول اکرم]]{{صل}} پیش نیامد تا آن را از [[قرآن]] برای [[امّت]] بیان کنند؛ مثل [[احکام]] فئه باغیه، [[احکام]] اسرا یا مقتولان در [[جنگ]] [[مسلمان]] با [[مسلمان]]، [[احکام]] [[سبّ]] و [[لعن]] مسلم و حتّی [[معصوم]]، [[احکام]] [[ارتداد]] و یا [[حکم]] [[قیاس]] و [[استحسان]] در مسائل مستحدثه. | ||
*باید بر این فهرست، [[شبهات اعتقادی]] فراوانی را نیز افزود که منجر به ایجاد نحلههای گوناگون از قبیل [[اشاعره]]، [[معتزله]]، [[اسماعیلیه]]، [[مرجئه]] و غیره در [[امّت اسلام]] شد. بنابراین، انسانهای عادّی بدون [[استمداد]] از [[امام]] [[معصوم]] نمیتوانند رأساً [[احکام الهی]] را بیان نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *باید بر این فهرست، [[شبهات اعتقادی]] فراوانی را نیز افزود که منجر به ایجاد نحلههای گوناگون از قبیل [[اشاعره]]، [[معتزله]]، [[اسماعیلیه]]، [[مرجئه]] و غیره در [[امّت اسلام]] شد. بنابراین، انسانهای عادّی بدون [[استمداد]] از [[امام]] [[معصوم]] نمیتوانند رأساً [[احکام الهی]] را بیان نمایند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۲-۲۳۶.</ref>. | ||
===[[شبهه]] پنجم: عدم [[اجتماع]] [[امّت]] بر [[خطا]]=== | ===[[شبهه]] پنجم: عدم [[اجتماع]] [[امّت]] بر [[خطا]]=== | ||
*'''بیان [[شبهه]]:''' | *'''بیان [[شبهه]]:''' | ||
| خط ۱۸۹: | خط ۱۸۹: | ||
#[[اجماع]] بر امری نمایند؟ | #[[اجماع]] بر امری نمایند؟ | ||
#[[اجماع]] آنان بدون حضور [[مقام عصمت]]، [[حجّت]] باشد؟ | #[[اجماع]] آنان بدون حضور [[مقام عصمت]]، [[حجّت]] باشد؟ | ||
#چگونه میتوان [[اجماع]] امثال چنین افرادی را برای [[صدق]] [[حجّت]] در [[امامت]] فردی [[حجت]] دانست؟<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | #چگونه میتوان [[اجماع]] امثال چنین افرادی را برای [[صدق]] [[حجّت]] در [[امامت]] فردی [[حجت]] دانست؟<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۶-۲۳۹.</ref>. | ||
===[[شبهه]] ششم: [[لطف]] در عصر [[غیبت امام]]=== | ===[[شبهه]] ششم: [[لطف]] در عصر [[غیبت امام]]=== | ||
*'''بیان [[شبهه]]:''' | *'''بیان [[شبهه]]:''' | ||
| خط ۲۰۵: | خط ۲۰۵: | ||
*در این صورت، هرچند [[امّت]] ناچار است که از سر [[اضطرار]] در [[احکام]] و [[اعتقادات]] به [[علما]] [[رجوع]] کند، اما: | *در این صورت، هرچند [[امّت]] ناچار است که از سر [[اضطرار]] در [[احکام]] و [[اعتقادات]] به [[علما]] [[رجوع]] کند، اما: | ||
#از [[برکات]] فراوان [[حضور امام معصوم]] [[محروم]] است؛ | #از [[برکات]] فراوان [[حضور امام معصوم]] [[محروم]] است؛ | ||
#اصل اولی، بنا بر [[دلایل عقلی]] و [[نقلی]] فراوان، [[ضرورت وجود دائمی امام]] [[معصوم]] در میان [[امّت]] است و [[حکم]] در حال [[اضطرار]]، امری ثانوی است و هرگز قاعده [[عقلی]] و [[حکم]] اصلی اولی را نقض نمیکند <ref>الذخیره فی علم الکلام (ط مؤسسه النشر الإسلامی. ۱۴۱۱ ه.ق)، ص۴۱۶.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | #اصل اولی، بنا بر [[دلایل عقلی]] و [[نقلی]] فراوان، [[ضرورت وجود دائمی امام]] [[معصوم]] در میان [[امّت]] است و [[حکم]] در حال [[اضطرار]]، امری ثانوی است و هرگز قاعده [[عقلی]] و [[حکم]] اصلی اولی را نقض نمیکند <ref>الذخیره فی علم الکلام (ط مؤسسه النشر الإسلامی. ۱۴۱۱ ه.ق)، ص۴۱۶.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۳۹-۲۴۱.</ref>. | ||
===[[شبهه]] هفتم: قاعده [[القاء]] الاصول=== | ===[[شبهه]] هفتم: قاعده [[القاء]] الاصول=== | ||
| خط ۲۴۴: | خط ۲۴۴: | ||
*در خلال توصیف و [[تبیین]] برهانهای [[عقلی]]، [[ضرورت وجود دائمی امام]] [[معصوم]] به عنوان طریق جریان [[ولایت الهی]] در [[نظام تکوین]] و تشریع، مورد بحث قرار میگیرد. نتیجه این [[کاوش]] و پویش آن است که بنا بر این [[برهان]]، هیچ کس [[حق]] ندارد در [[مال]] و [[جان]] و جوارح و سایر متعلّقات فردی و [[اجتماعی]] خود و یا دیگران تصرّفی نماید؛ مگر آنکه از سوی [[خداوند]]، که [[صاحب ولایت]] اصلی است، [[اذن]] [[شرعی]] داشته باشد. و چون [[ولایت الهی]] از طریق [[امام]] [[معصوم]] و حاضر در میان [[امّت]] جاری میشود، همیشه باید در میان [[مردم]]، ولی [[الهی]] وجود داشته باشد تا به آنان [[اذن]] در تصرّفات بدهد. حال اگر بنا بر این قاعده، [[علماء]] با استنباطهای شخصی و [[تفریع]] [[فروع]] از اصول، اجازه در [[فتوا]] داشته باشند، مشکل [[مردم]] تنها در مرحله تقنین حل میشود، ولی [[علماء]] هرگز بدون [[اذن]] عام یا خاص از [[ناحیه]] [[امام]] [[معصوم]] زنده، [[حق]] تنفیذ [[ولایت الهی]] به دیگران را در عمل ندارند و لذا، به فرض جریان قاعده در زمانهای بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، مسئله [[اعمال]] [[ولایت الهی]] از غیر طریق [[امام]] [[معصوم]] معطّل میماند. | *در خلال توصیف و [[تبیین]] برهانهای [[عقلی]]، [[ضرورت وجود دائمی امام]] [[معصوم]] به عنوان طریق جریان [[ولایت الهی]] در [[نظام تکوین]] و تشریع، مورد بحث قرار میگیرد. نتیجه این [[کاوش]] و پویش آن است که بنا بر این [[برهان]]، هیچ کس [[حق]] ندارد در [[مال]] و [[جان]] و جوارح و سایر متعلّقات فردی و [[اجتماعی]] خود و یا دیگران تصرّفی نماید؛ مگر آنکه از سوی [[خداوند]]، که [[صاحب ولایت]] اصلی است، [[اذن]] [[شرعی]] داشته باشد. و چون [[ولایت الهی]] از طریق [[امام]] [[معصوم]] و حاضر در میان [[امّت]] جاری میشود، همیشه باید در میان [[مردم]]، ولی [[الهی]] وجود داشته باشد تا به آنان [[اذن]] در تصرّفات بدهد. حال اگر بنا بر این قاعده، [[علماء]] با استنباطهای شخصی و [[تفریع]] [[فروع]] از اصول، اجازه در [[فتوا]] داشته باشند، مشکل [[مردم]] تنها در مرحله تقنین حل میشود، ولی [[علماء]] هرگز بدون [[اذن]] عام یا خاص از [[ناحیه]] [[امام]] [[معصوم]] زنده، [[حق]] تنفیذ [[ولایت الهی]] به دیگران را در عمل ندارند و لذا، به فرض جریان قاعده در زمانهای بعد از [[رسول خدا]]{{صل}}، مسئله [[اعمال]] [[ولایت الهی]] از غیر طریق [[امام]] [[معصوم]] معطّل میماند. | ||
*'''سؤال:''' مگر علما [[وارث]] [[انبیاء]]{{عم}} در همه امور نیستند؟ پس چه مانعی وجود دارد که [[ولایت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز با [[اذن]] حضرتش به ایشان منتقل گردد؟ | *'''سؤال:''' مگر علما [[وارث]] [[انبیاء]]{{عم}} در همه امور نیستند؟ پس چه مانعی وجود دارد که [[ولایت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز با [[اذن]] حضرتش به ایشان منتقل گردد؟ | ||
*'''جواب:''' اولاً، چنین نصّی از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد نشده و تأکید ایشان در همه بیانات بر [[ولایت]] [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} بوده است؛ ثانیاً، به فرض وجود، همیشه مسئله [[ولایت]] از طریق فرد زنده به دیگران [[اعمال]] میشود؛ چنانکه در [[ولایت]] بر صغار و مجانین و یا [[ولایت]] بر موقوفات، با [[مرگ]] [[ولیّ]]، [[امر]] [[ولایت]] به فرد زنده دیگری (قهراً و یا وصایتاً) منتقل میگردد و تا زمانی که [[ولیّ]] امر معصومی که ولایتش [[بالاصاله]] از طرف [[خداوند]] است در میان [[امّت]] وجود نداشته باشد، [[ولایت]] [[علما]] [[باطل]] است. در [[فقه]] [[شیعی]] نیز، [[ولایت]] فقهای عظام به تبع تنفیذ خاص و یا عام [[امام زمان]]{{ع}} صورت میگیرد و در این مورد، [[نصوص]] متعدّدی وارد شده است. برای نمونه، به بیان [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به سؤال [[عمربن حنظله]] اشاره میشود: {{متن حدیث|عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ{{ع}} مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ وَ مَا حُكِمَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكْفُرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«(اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ وَ قَدِ اخْتَلَفَا قَالَ يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا كَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ}}<ref>الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) (ط. مرتضی، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۶.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *'''جواب:''' اولاً، چنین نصّی از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد نشده و تأکید ایشان در همه بیانات بر [[ولایت]] [[امام علی|امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} بوده است؛ ثانیاً، به فرض وجود، همیشه مسئله [[ولایت]] از طریق فرد زنده به دیگران [[اعمال]] میشود؛ چنانکه در [[ولایت]] بر صغار و مجانین و یا [[ولایت]] بر موقوفات، با [[مرگ]] [[ولیّ]]، [[امر]] [[ولایت]] به فرد زنده دیگری (قهراً و یا وصایتاً) منتقل میگردد و تا زمانی که [[ولیّ]] امر معصومی که ولایتش [[بالاصاله]] از طرف [[خداوند]] است در میان [[امّت]] وجود نداشته باشد، [[ولایت]] [[علما]] [[باطل]] است. در [[فقه]] [[شیعی]] نیز، [[ولایت]] فقهای عظام به تبع تنفیذ خاص و یا عام [[امام زمان]]{{ع}} صورت میگیرد و در این مورد، [[نصوص]] متعدّدی وارد شده است. برای نمونه، به بیان [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به سؤال [[عمربن حنظله]] اشاره میشود: {{متن حدیث|عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ{{ع}} مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ وَ مَا حُكِمَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لَهُ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكْفُرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«(اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ وَ قَدِ اخْتَلَفَا قَالَ يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا كَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ}}<ref>الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) (ط. مرتضی، ۱۴۰۳ ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۶.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۲۴۲-۲۵۵.</ref>. | ||
==[[وجوب رجوع مردم به امام]] بنابر قاعده لطف== | ==[[وجوب رجوع مردم به امام]] بنابر قاعده لطف== | ||
| خط ۲۵۱: | خط ۲۵۱: | ||
*[[امام عصر]]{{ع}} در [[دعای ندبه]] میفرمایند: {{متن حدیث|فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ، وَ الْمَسْلَكَ إِلَى رِضْوَانِكَ}}<ref>بحارالأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ه.ق) ج۱۰۲، ص۱۰۵.</ref>. | *[[امام عصر]]{{ع}} در [[دعای ندبه]] میفرمایند: {{متن حدیث|فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ، وَ الْمَسْلَكَ إِلَى رِضْوَانِكَ}}<ref>بحارالأنوار (ط. دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ه.ق) ج۱۰۲، ص۱۰۵.</ref>. | ||
*[[امام صادق]]{{ع}} میفرمایند: {{متن حدیث|أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ نَحْنُ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۱، ص۱۸۳: باب معرفه الإمام و الرد إلیه.</ref>. | *[[امام صادق]]{{ع}} میفرمایند: {{متن حدیث|أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ نَحْنُ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۱، ص۱۸۳: باب معرفه الإمام و الرد إلیه.</ref>. | ||
*[[امام باقر]]{{ع}} در تنظیر [[جهل]] [[مردم]] به امور [[غیب]] و [[نیازمندی]] آنان به راهنمایانی که آنان را در [[هدایت]] به طرق [[عبادت]] و [[سعادت]] کمک نمایند، میفرمایند: {{متن حدیث|يَخْرُجُ أَحَدُكُمْ فَرَاسِخَ فَيَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِيلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْكَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِكَ دَلِيلًا}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۱، ص۱۸۴.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *[[امام باقر]]{{ع}} در تنظیر [[جهل]] [[مردم]] به امور [[غیب]] و [[نیازمندی]] آنان به راهنمایانی که آنان را در [[هدایت]] به طرق [[عبادت]] و [[سعادت]] کمک نمایند، میفرمایند: {{متن حدیث|يَخْرُجُ أَحَدُكُمْ فَرَاسِخَ فَيَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِيلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْكَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِكَ دَلِيلًا}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق)، ج۱، ص۱۸۴.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۰۳.</ref>. | ||
===بند دوم: قبول [[امامت]]؛ شرط [[قبولی اعمال]]=== | ===بند دوم: قبول [[امامت]]؛ شرط [[قبولی اعمال]]=== | ||
*بر اساس [[برهان لطف]] و سایر ادلّه [[عقلی]]، [[امام]] باب [[فیض الهی]] در [[نزول]] من [[الله]] و [[صعود]] الی [[الله]] است؛ در نتیجه، او شرط قبول [[عبادت]] میباشد. در اینجا به برخی از ادلّه [[نقلی]] پیرامون این امر اشاره میگردد: {{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا}}<ref>الأمالی (للمفید) (ط. کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۱۱۵: المجلس الثالث عشر.</ref>. | *بر اساس [[برهان لطف]] و سایر ادلّه [[عقلی]]، [[امام]] باب [[فیض الهی]] در [[نزول]] من [[الله]] و [[صعود]] الی [[الله]] است؛ در نتیجه، او شرط قبول [[عبادت]] میباشد. در اینجا به برخی از ادلّه [[نقلی]] پیرامون این امر اشاره میگردد: {{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا}}<ref>الأمالی (للمفید) (ط. کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ه.ق.)، ص۱۱۵: المجلس الثالث عشر.</ref>. | ||
*[[عبدالرحمن بن کثیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند: {{متن حدیث|نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ}}<ref>بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}} (ط. مکتبه آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۱، ص۶۱.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *[[عبدالرحمن بن کثیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] میکند: {{متن حدیث|نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ}}<ref>بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}} (ط. مکتبه آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۱، ص۶۱.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۰۴.</ref>. | ||
===بند سوم: [[انکار]] [[امامت]]؛ به مثابه [[انکار]] یکی از [[اصول دین]]=== | ===بند سوم: [[انکار]] [[امامت]]؛ به مثابه [[انکار]] یکی از [[اصول دین]]=== | ||
*براساس آنچه بیان گردید، [[ولایت]] [[باطن]] [[رسالت]] است. در نتیجه، ردّ [[ولایت]] مساوی با ردّ [[رسالت]] میباشد. بر این اساس، مراد از [[کفر]] به [[اسلام]]، [[کفر]] به [[حقیقت]] [[رسالت]] و [[دین اسلام]] است. به همین [[دلیل]]، بنا به فتوای فقهای امامیّه، [[انکار]] [[ولایت]] موجب [[کفر]] جلی نمیگردد و در نتیجه، [[احکام]] سایرکفّار از قبیل [[نجاست]] را ندارد، ولی در عین حال، [[اعمال]] و [[اعتقادات]] چنین کسانی در نزد [[پروردگار]] ارزشی ندارد و موجب [[تقرّب]] الی [[الله]] نمیشود. | *براساس آنچه بیان گردید، [[ولایت]] [[باطن]] [[رسالت]] است. در نتیجه، ردّ [[ولایت]] مساوی با ردّ [[رسالت]] میباشد. بر این اساس، مراد از [[کفر]] به [[اسلام]]، [[کفر]] به [[حقیقت]] [[رسالت]] و [[دین اسلام]] است. به همین [[دلیل]]، بنا به فتوای فقهای امامیّه، [[انکار]] [[ولایت]] موجب [[کفر]] جلی نمیگردد و در نتیجه، [[احکام]] سایرکفّار از قبیل [[نجاست]] را ندارد، ولی در عین حال، [[اعمال]] و [[اعتقادات]] چنین کسانی در نزد [[پروردگار]] ارزشی ندارد و موجب [[تقرّب]] الی [[الله]] نمیشود. | ||
*{{متن حدیث|عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً- وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ}}. | *{{متن حدیث|عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً- وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ}}. | ||
*{{متن حدیث|عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ}}<ref>بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}} (ط. مکتبه آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۱، ص۳۷۷.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *{{متن حدیث|عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ}}<ref>بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد{{صل}} (ط. مکتبه آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ ه.ق.)، ج۱، ص۳۷۷.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۰۴-۳۰۵.</ref>. | ||
===بند چهارم: [[وظیفه امّت]] بعد از [[رحلت]] [[امام]]=== | ===بند چهارم: [[وظیفه امّت]] بعد از [[رحلت]] [[امام]]=== | ||
*بنا بر قاعده لطف، [[ثابت]] شد که عمل بدون استناد به [[حجّت]] [[شرعی]]، در [[درگاه الهی]] مقبول نیست. براین اساس است که [[مردم]] موظّفند در همه دوران [[عمر]]، [[اعمال]] خود را مستند به بیان [[امام]] انجام دهند. بنابراین، بعد از [[رحلت]] و یا [[شهادت]] هر [[امام]]، [[مردم]] موظّفند بلافاصله، [[حجّت]] دیگری را که [[وصیّ]] [[امام]] قبلی است یافته و [[اعمال]] و [[اعتقادات]] خود را با او منطبق سازند. | *بنا بر قاعده لطف، [[ثابت]] شد که عمل بدون استناد به [[حجّت]] [[شرعی]]، در [[درگاه الهی]] مقبول نیست. براین اساس است که [[مردم]] موظّفند در همه دوران [[عمر]]، [[اعمال]] خود را مستند به بیان [[امام]] انجام دهند. بنابراین، بعد از [[رحلت]] و یا [[شهادت]] هر [[امام]]، [[مردم]] موظّفند بلافاصله، [[حجّت]] دیگری را که [[وصیّ]] [[امام]] قبلی است یافته و [[اعمال]] و [[اعتقادات]] خود را با او منطبق سازند. | ||
*{{متن حدیث|عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref>«اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.</ref> قَالَ هُمْ فِي عُذْرٍ مَا دَامُوا فِي الطَّلَبِ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِي عُذْرٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُمْ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۳۷۸.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *{{متن حدیث|عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- {{متن قرآن|فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref>«اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.</ref> قَالَ هُمْ فِي عُذْرٍ مَا دَامُوا فِي الطَّلَبِ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِي عُذْرٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُمْ}}<ref>الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۱، ص۳۷۸.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۰۵.</ref>. | ||
==[[ضرورت]] [[تعیین]] [[الگو]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} و انحصار آن در [[امام]] [[معصوم]]== | ==[[ضرورت]] [[تعیین]] [[الگو]] پس از [[پیامبر]]{{صل}} و انحصار آن در [[امام]] [[معصوم]]== | ||
| خط ۲۷۰: | خط ۲۷۰: | ||
#رفتارهای عملی و ارائه عملی الگویی [[الهی]] در [[هدایت]] [[خلق]]، به مراتب بیشتر از [[هدایت]] بیانی و [[تفاسیر]] قولی مؤثّر است؛ چنانکه در بیان [[الهی]]، یکی از بدترین صفات، توصیههایی است که آمران آن عامل به آن نباشند؛ مثلاً در [[سوره صف]] میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! چرا چیزی میگویید که (خود) انجام نمیدهید؟ نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمیدهید» سوره صف، آیه ۲-۳.</ref>. | #رفتارهای عملی و ارائه عملی الگویی [[الهی]] در [[هدایت]] [[خلق]]، به مراتب بیشتر از [[هدایت]] بیانی و [[تفاسیر]] قولی مؤثّر است؛ چنانکه در بیان [[الهی]]، یکی از بدترین صفات، توصیههایی است که آمران آن عامل به آن نباشند؛ مثلاً در [[سوره صف]] میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! چرا چیزی میگویید که (خود) انجام نمیدهید؟ نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمیدهید» سوره صف، آیه ۲-۳.</ref>. | ||
*همچنین در [[نصوص]] [[روایی]]، توصیه فراوان به [[هدایت]] [[امّت]] با عمل و ارائه الگویی عملی به [[مردم]] شدهایم<ref>{{متن حدیث|عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۷۸.</ref>. همچنین روایاتی که در مذمّت علمای غیر عامل وارد شده، کم نیست. | *همچنین در [[نصوص]] [[روایی]]، توصیه فراوان به [[هدایت]] [[امّت]] با عمل و ارائه الگویی عملی به [[مردم]] شدهایم<ref>{{متن حدیث|عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ}} (الکافی (ط. الإسلامیه، ۱۴۰۷ ه.ق.)، ج۲، ص۷۸.</ref>. همچنین روایاتی که در مذمّت علمای غیر عامل وارد شده، کم نیست. | ||
*نتیجه آنکه، بنا بر [[برهان لطف]]، در همه دوران، بشریّت محتاج اسوههایی عملی در [[اجرای دین]] و الگوهایی در ارائه [[حقیقت اسلام]] است؛ تا راه عملی در [[هدایت]] به [[توحید]] را به [[مردم]] [[آموزش]] دهند. چنین افرادی میباید مانند [[رسول خدا]]{{صل}} اوّلاً، خود [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] باشند و ثانیاً، عالم به [[علوم]] لدنّی از سوی [[پروردگار]] باشند؛ تا بتوانند عملاً [[اسوه]] خلایق در سیر به سوی [[کمال انسانی]] قرار گیرند. [[بدیهی]] است که [[هدایت]] [[امّت]]، منحصراً از طریق چنین افراد ارجمندی انجامپذیر است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش| | *نتیجه آنکه، بنا بر [[برهان لطف]]، در همه دوران، بشریّت محتاج اسوههایی عملی در [[اجرای دین]] و الگوهایی در ارائه [[حقیقت اسلام]] است؛ تا راه عملی در [[هدایت]] به [[توحید]] را به [[مردم]] [[آموزش]] دهند. چنین افرادی میباید مانند [[رسول خدا]]{{صل}} اوّلاً، خود [[معصوم]] به [[عصمت الهی]] باشند و ثانیاً، عالم به [[علوم]] لدنّی از سوی [[پروردگار]] باشند؛ تا بتوانند عملاً [[اسوه]] خلایق در سیر به سوی [[کمال انسانی]] قرار گیرند. [[بدیهی]] است که [[هدایت]] [[امّت]]، منحصراً از طریق چنین افراد ارجمندی انجامپذیر است<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۱، ص:۳۸۶-۳۸۸.</ref>. | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| خط ۲۷۷: | خط ۲۷۷: | ||
* [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']] | * [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']] | ||
* [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | * [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']] | ||
* [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش| | * [[پرونده:1379151.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱''']] | ||
{{پایان}} | {{پایان}} | ||
{{پایان}} | {{پایان}} | ||