←دروغ بودن ادعای واگذاری ربوبیت از طرف خدا به بتها
| خط ۲۰۴: | خط ۲۰۴: | ||
=====[[دروغ]] بودن ادعای واگذاری [[ربوبیت]] از طرف [[خدا]] به بتها===== | =====[[دروغ]] بودن ادعای واگذاری [[ربوبیت]] از طرف [[خدا]] به بتها===== | ||
*با توجّه به اینکه [[بتپرستان]] [[آفریدگار]] یکتا را پذیرفته، ولی [[معتقد]] بودند [[خداوند]]، [[امر]] [[تدبیر]] را به بعضی از مخلوقهای خویش سپرده که بتها نماد و سمبل آنها به شمار میآیند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص ۲۸۱؛ ج ۱۶، ص ۱۱۵.</ref> و ازاینرو به [[عبادت]] بتها میپرداختند، [[ابراهیم]] بارها با تعبیرهای گوناگون گوشزد کرد که این مطلب ادعایی بیدلیل و ساخته و پرداخته شما بوده، دروغی بیش نیست. در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«تنها بتهایی را به جای خداوند میپرستید و دروغی فرا میبافید؛ بیگمان کسانی که به جای خداوند میپرستید اختیار روزی شما را ندارند ، روزی را نزد خداوند بجویید و او را بپرستید و او را سپاس گزارید که به سوی او باز گردانده میشوید» سوره عنکبوت، آیه ۱۷.</ref> واژه "اوثان" به صورت نکره آورده شده تا بیارزشی بتها را نشان دهد و بیان کند که داستان [[معبود]] بودن بتها فقط ادّعای محض بوده، حقیقتی ورای این ادعا وجود ندارد و آنگاه با آوردن جمله {{متن قرآن|تَخْلُقُونَ إِفْكًا}} بیان داشته که [[معبود]] نامیدن و [[عبادت]] بتها دروغ پردازی است<ref>المیزان، ج ۱۶، ص ۱۱۵.</ref>؛ همچنین در [[آیه]] {{متن قرآن|أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ}}<ref>«آیا خدایانی دروغین به جای خداوند میجویید؟» سوره صافات، آیه ۸۶.</ref> [[معبود]] نامیدن غیر "[[اللّه]]" را زشتترین [[دروغ]] نامیده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۴۷.</ref>. در [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چگونه از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بهراسم در حالی که خود نمیهراسید از اینکه چیزی را شریک خداوند قرار دادهاید که برهانی بر آن بر شما فرو نفرستاده است؛ پس اگر دانایید کدامیک از (ما) دو گروه به امن (و آرامش) سزاوارتر است؟» سوره انعام، آیه ۸۱.</ref> نیز [[ابراهیم]]{{ع}} بر این مطلب تأکید کرده که اگر [[خدا]]، [[عبادت]] برخی از آفریدگان را بر ما [[واجب]] کرده بود به طور [[قطع]] [[حجت]] و برهانی بر آن قرار میداد و این [[دستور]] را به ما [[ابلاغ]] میکرد. بنا به قولی مقصود [[ابراهیم]]{{ع}} در [[آیه]] {{متن قرآن|فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«و پندارتان درباره پروردگار جهانیان چیست؟» سوره صافات، آیه ۸۷.</ref> نیز این است که آیا [[گمان]] میبرید [[پروردگار]] جهانیان اجازه داده که شما این جمادات را در معبودیّت [[شریک]] او قرار دهید<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۶، ص ۱۴۷.</ref> شایان ذکر است که [[شرک]] نامیدن [[بتپرستی]] در [[آیه]] بدین جهت است که [[بتپرستان]] مانند [[مشرکان]] [[عرب]] [[خدا]] را [[خالق]] هستی میدانستند<ref>التحریر والتنویر، ج ۲۳، ص ۱۳۹.</ref><ref>[[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[بتپرستی ۱ (مقاله)|بتپرستی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>. | *با توجّه به اینکه [[بتپرستان]] [[آفریدگار]] یکتا را پذیرفته، ولی [[معتقد]] بودند [[خداوند]]، [[امر]] [[تدبیر]] را به بعضی از مخلوقهای خویش سپرده که بتها نماد و سمبل آنها به شمار میآیند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص ۲۸۱؛ ج ۱۶، ص ۱۱۵.</ref> و ازاینرو به [[عبادت]] بتها میپرداختند، [[ابراهیم]] بارها با تعبیرهای گوناگون گوشزد کرد که این مطلب ادعایی بیدلیل و ساخته و پرداخته شما بوده، دروغی بیش نیست. در [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«تنها بتهایی را به جای خداوند میپرستید و دروغی فرا میبافید؛ بیگمان کسانی که به جای خداوند میپرستید اختیار روزی شما را ندارند ، روزی را نزد خداوند بجویید و او را بپرستید و او را سپاس گزارید که به سوی او باز گردانده میشوید» سوره عنکبوت، آیه ۱۷.</ref> واژه "اوثان" به صورت نکره آورده شده تا بیارزشی بتها را نشان دهد و بیان کند که داستان [[معبود]] بودن بتها فقط ادّعای محض بوده، حقیقتی ورای این ادعا وجود ندارد و آنگاه با آوردن جمله {{متن قرآن|تَخْلُقُونَ إِفْكًا}} بیان داشته که [[معبود]] نامیدن و [[عبادت]] بتها دروغ پردازی است<ref>المیزان، ج ۱۶، ص ۱۱۵.</ref>؛ همچنین در [[آیه]] {{متن قرآن|أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ}}<ref>«آیا خدایانی دروغین به جای خداوند میجویید؟» سوره صافات، آیه ۸۶.</ref> [[معبود]] نامیدن غیر "[[اللّه]]" را زشتترین [[دروغ]] نامیده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۴۷.</ref>. در [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«و چگونه از آنچه شریک (خداوند) قرار میدهید بهراسم در حالی که خود نمیهراسید از اینکه چیزی را شریک خداوند قرار دادهاید که برهانی بر آن بر شما فرو نفرستاده است؛ پس اگر دانایید کدامیک از (ما) دو گروه به امن (و آرامش) سزاوارتر است؟» سوره انعام، آیه ۸۱.</ref> نیز [[ابراهیم]]{{ع}} بر این مطلب تأکید کرده که اگر [[خدا]]، [[عبادت]] برخی از آفریدگان را بر ما [[واجب]] کرده بود به طور [[قطع]] [[حجت]] و برهانی بر آن قرار میداد و این [[دستور]] را به ما [[ابلاغ]] میکرد. بنا به قولی مقصود [[ابراهیم]]{{ع}} در [[آیه]] {{متن قرآن|فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«و پندارتان درباره پروردگار جهانیان چیست؟» سوره صافات، آیه ۸۷.</ref> نیز این است که آیا [[گمان]] میبرید [[پروردگار]] جهانیان اجازه داده که شما این جمادات را در معبودیّت [[شریک]] او قرار دهید<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۶، ص ۱۴۷.</ref> شایان ذکر است که [[شرک]] نامیدن [[بتپرستی]] در [[آیه]] بدین جهت است که [[بتپرستان]] مانند [[مشرکان]] [[عرب]] [[خدا]] را [[خالق]] هستی میدانستند<ref>التحریر والتنویر، ج ۲۳، ص ۱۳۹.</ref><ref>[[علی رضایی بیرجندی|رضایی بیرجندی، علی]]، [[بتپرستی ۱ (مقاله)|بتپرستی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>. | ||
=====تنافی افول با [[ربوبیت]]===== | |||
*[[قرآن کریم]] این [[برهان]] را در قالب جملهای کوتاه باز گفته است: «لا اُحِبُّ الاَفِلین». (انعام / ۶، ۷۶) این [[برهان]] بر دو مقدمه متکی است: نخست اینکه [[ربوبیت]] با [[محبوبیت]] ملازم است، زیرا [[ربوبیت]] پیوندی [[حقیقی]] میان [[ربّ]] و مربوب است که کشش [[تکوینی]] مربوب به سوی [[ربّ]] و در نتیجه [[دلدادگی]] مربوب به [[ربّ]] را در پی دارد. دوم اینکه آفل (چیزی که از [[انسان]] [[پنهان]] میشود) نمیتواند [[محبوب]] باشد، زیرا افول آفل بدین معناست که [[انسان]] پس از دستیابی آن را از دست خواهد داد و [[انسان]] هرگز نمیتواند در حد [[پرستش]]، دلداده چیزی شود که از دست رفتنی است. صورت [[استدلال]] با توجّه به این دو مقدمه این است: [[ربّ]] باید [[محبوب]] باشد و اجرام آسمانی چون آفلاند نمیتوانند [[محبوب]] باشند و به همین [[دلیل]] [[ربّ]] نیستند<ref>المیزان، ج ۷، ص ۱۷۷ ـ ۱۷۸.</ref>. این [[برهان]] نه تنها [[ربوبیت]] [[خورشید]]، ماه و [[ستارگان]] را [[باطل]] میکند، بلکه برهانی [[قاطع]] برای ابطال هر نوع [[بتپرستی]] است، چنان که معیار ارائه شده در این [[برهان]] یعنی عدم تعلق [[حبّ]] به آفل شامل هر آنچه برای [[انسان]] جاوید نمیماند در همه جسمانیات جاری است، بلکه الوهیّت ارباب انواع و موجودات نوریّهای که بعضی [[بتپرستان]] آن را از ماده، [[طبیعت]]، جسمانیّت و حرکتْ [[برتر]] و منزّه میدانند نیز با این [[برهان]] [[باطل]] میشود، زیرا آنان تصریح میکنند که این انواع با همه [[شرافت]] وجود و [[صفا]] و [[نورانیّت]]، [[مقهور]] [[خدا]] بوده، در برابر [[نور]] او مستهلکاند و به همین [[دلیل]]، اگر در برابر آنان حبّی ابراز شود این [[حبّ]] متعلق به مدبّرشان است؛ نه خود آنان<ref>المیزان، ج ۷، ص ۱۹۰.</ref>، پس [[ربّ]] واقعی مدبّر آنها یعنی [[خداوند]] است؛ نه خود آنها. | |||
به گفته برخی پایه سخن [[ابراهیم]]{{ع}} منافات افول (خفا و احتجاب) با [[ربوبیّت]] است، زیرا با بیخبری از [[عابد]] ملازم است، از همین رو [[ابراهیم]] به [[ظهور]] و طلوع این اجرام استناد نکرد (با وجود آنکه طلوع نیز مانند افول گونهای جابهجایی است)، زیرا [[ظهور]] و طلوع با [[ربوبیّت]] منافاتی ندارد<ref>تفسیر المنار، ج ۷، ص ۵۵۸ ـ ۵۶۰.</ref>. [[مفسران]] در ذیل [[آیه]] یاد شده وجوهی دیگر نیز گفتهاند. ([[ابراهیم]]) ب. [[بتشکنی]] [[ابراهیم]] [[ابراهیم]]{{ع}} که در برابر مردمی [[بتپرست]]، [[متعصب]] و [[مقتدر]] قرار داشت با [[شجاعت]] [[تصمیم]] خویش را آن هم با [[تعیین زمان]] اجرای آن یعنی وقتی که بتواند در [[شهر]] تنها باشد اعلام کرد: «و تَاللّهِ لاََکیدَنَّ اَصنـمَکُم بَعدَ اَن تُوَلّوا مُدبِرین». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۵۷) [[فرصت]] فرا رسید و مردمْ [[شهر]] را برای شرکت در مراسم [[عید]] ترک کردند<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۴۹.</ref>؛ امّا [[ابراهیم]] عذر آورد و در [[شهر]] ماند: «فَقالَ اِنّی سَقیم». (صافّات / ۳۷، ۸۹) او پس از دور شدن [[مردم]] از [[شهر]] به سراغ بتها آمد و از سر استهزای بتها<ref> جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۸۶.</ref> یا تقبیح [[بتپرستان]]<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۷۰۳.</ref> یا از سر [[خشم]]<ref>المیزان، ج ۱۷، ص ۱۴۹.</ref> به آنها گفت: چرا از این غذاها که صاحبان شما نزدتان نهادهاند نمیخورید؟! شما را چه شده است که سخن نمیگویید: «فَراغَ اِلی ءالِهَتِهِم فَقالَ اَلا تَأکُلون * ما لَکُم لا تَنطِقون» (صافّات / ۳۷، ۹۱ ـ ۹۲)، آنگاه با تیشه نجاری<ref> الکافی، ج ۸، ص ۲۴۸ ـ ۲۴۹.</ref> یا تبر<ref>جامعالبیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۱؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۴.</ref>به طرف بتها رفت: «فَراغَ عَلَیهِم ضَربـًا بِالیَمین» (صافّات / ۳۷، ۹۳) و آنها را قطعه قطعه کرد: «فَجَعَلَهُم جُذذًا» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۵۸)؛<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۰.</ref> امّا از [[شکستن بت]] بزرگ (افلون)<ref>بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۵۳.</ref> خودداری کرد: «اِلاّ کَبیرًا لَهُم». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۵۸) [[قرآن]] [[انگیزه]] [[ابراهیم]]{{ع}} را در عدم تعرض به [[بت]] بزرگ آن دانسته است که [[مردم]] [برای [[دستگیری]] وی] به سراغش آمده: «لَعَلَّهُم اِلَیهِ یَرجِعون» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۵۸) و او با نسبت دادن ظاهری شکستن بتها به [[بت]] بزرگ با آنها محاجّه کند و بطلان خدایی بتها را [[آشکار]] سازد<ref> مجمعالبیان، ج ۷، ص ۸۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳.</ref>، گرچه به احتمالی [[مرجع]] [[ضمیر]] «اِلَیهِ» [[خداوند]]<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۲۹۹.</ref> است؛ یعنی [[مردم]] به [[عقیده]] [[ابراهیم]] که [[پرستش]] خدای یگانه استگراییده، از [[باطل]] دست بکشند<ref> التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۷.</ref>. [[ابراهیم]] پس از شکستن بتها تبر خویش را به گردن [[بت]] بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۱؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۴.</ref>. [[بتپرستان]] پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده عامل این کار را [[ستمگر]] خوانده، به جستوجوی او پرداختند: «قالوا مَن فَعَلَ هـذا بِـ ٔ لِهَتِنا اِنَّهُ لَمِنَ الظّــلِمین». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۵۹) در پی معرفی [[ابراهیم]]: «قالوا سَمِعنا فَتًی یَذکُرُهُم یُقالُ لَهُ اِبرهیم» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۰) [[تصمیم]] بر آن شد تا او را در [[اجتماع]] [[مردم]] حاضر کنند: «قالوا فَأتوا بِهِ عَلی اَعیُنِ النّاسِ» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۱) و به این منظور به سرعت به سوی او شتافتند: «فَاَقبَلوا اِلَیهِ یَزِفّون». (صافّات / ۳۷، ۹۴) از کلمه «هـذا» در [[آیه]] ۶۳ [[انبیاء]] / ۲۱: «بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا» به دست میآید که این [[اجتماع]] در همان محل بتکده بوده است.<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> [[انگیزه]] [[مشرکان]] از احضار [[ابراهیم]] در برابر [[اجتماع]] [[مردم]] آن بوده که اگر کسی او را در حال شکستن بتها دیده [[گواهی]] دهد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۸.</ref> یا آنان که سخنان او را بر ضد بتها شنیدهاند [[گواهی]] داده، از این راه از [[ابراهیم]] [[اقرار]] بگیرند<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> یا نظر بر آن بوده که [[مردم]] [[مجازات]] او را ببینند تا درس عبرتی برای همگان باشد: «لَعَلَّهُم یَشهَدون». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۱) <ref>مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۴.</ref>سرانجام [[ابراهیم]]{{ع}} دستگیر شد و به گفتهای او را نزد [[نمرود]] آورده <ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱.</ref>، از وی پرسیدند: آیا تو با [[خدایان]] ما چنین کردهای: «قالوا ءَاَنتَ فَعَلتَ هـذا بِـ ٔ لِهَتِنا یـاِبرهیم». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۲) [[ابراهیم]] پاسخ داد: بلکه [[بت]] بزرگ [که تبر را به گردن دارد] با دیگر بتها چنین کرده است: «بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۳) اگر بتها به [[سخن گفتن]] توانا هستند از خود آنها بپرسید: «فَسـ ٔ لوهُم اِن کانوا یَنطِقون». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۳) [[آیات]] بعدی نشان میدهد که پاسخ [[ابراهیم]] [[حقیقت]] را برای [[مشرکان]] روشن<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> و [[حجت]] را بر آنها تمام کرد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۱.</ref> و کسانی که لحظاتی پیش، [[ابراهیم]] را [[ستمگر]] میدانستند، به [[عقل]]<ref>جامعالبیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۴.</ref> و [[فطرت]] خویش بازگشتند<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۰.</ref> و به [[ستمکاری]] خویش به سبب [[عبادت]] بتها<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص ۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۰.</ref> اعتراف کردند: «فَرَجَعوا اِلی اَنفُسِهِم فَقالوا اِنَّکُم اَنتُمُ الظّــلِمون» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۴)، آنگاه آنان بر سرهای خود واژگونه شدند؛ یعنی احتجاجشان واژگون شد و دلیلشان به جای [[اثبات]] مدعایشان ادعای [[ابراهیم]]{{ع}} را ثابت کرد، زیرا به [[ناتوانی]] بتها [[اقرار]] کردند: «ثُمَّ نُکِسوا عَلی رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۵) برخی گفتهاند: مراد این است که [[بتپرستان]] در برابر [[ابراهیم]] متحیّر ماندند و در نتیجه سرها را از [[شرم]] به زیر انداخته، برضدّ خویش اعتراف کردند: «لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۵) <ref> التبیان، ج ۷، ص ۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ مجمعالبیان، ج ۷، ص ۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref>.برخی دیگر گفتهاند: منظور آن است که [[مشرکان]] با وجود [[درک]] [[حقیقت]] در برابر [[ابراهیم]] به [[مجادله]] [[باطل]]<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref> و [[مخاصمه]] پرداختند و با توجّه به [[ناتوانی]] بتها از تکلم، [[سخن]] [[ابراهیم]] را اعتراف به شکستن بتها به شمار آورده، [[اثبات]] [[جرم]] [[ابراهیم]] را اعلام داشتند<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>. گرچه بعضی این جمله [[بتپرستان]] را (تو میدانی بتها همواره خاموشاند و [[ابهت]] [[سکوت]] را نمیشکنند) کوششی برای عذر آوردن از سوی بتها دانستهاند تا بدین [[وسیله]] [[ضعف]] و [[زبونی]] آنها را [[کتمان]] کنند<ref>نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۱.</ref>. [[ابراهیم]]{{ع}} با استناد به اعتراف آنان به بیان بطلان [[بتپرستی]] پرداخت، آنگاه [[بیزاری]] خود را از [[بتپرستان]] و بتهای آنان اعلام و آنان را [[سرزنش]] کرد که چرا [[اندیشه]] نمیکنید: «اُفٍّ لَکُم ولِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ اَفَلا تَعقِلون». ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۷) <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>سخن نگفتن بتها بدین معناست که آنها چیزی نمیدانند و برکاری [[قادر]] نیستند و سود و زیان شما به دست بتها نیست، پس [[پرستش]] آنها [[بیهوده]] است. | |||
* | |||
[[بتپرستان]] [[ابراهیم]]{{ع}} را [[مجرم]] شناختند و به اتفاق برای [[حمایت]] از بتهایشان ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۸؛ صافّات / ۳۷، ۹۷) به [[سوزاندن]] وی [[رأی]] دادند: «قالُوا ابنوا لَهُ بُنیـنـًا فَاَلقوهُ فِی الجَحیم» صافّات / ۳۷، ۹۷)، ازاینرو حصاری [[عظیم]] فراهم آورده، به گردآوری هیزم پرداختند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ الکافی، ج ۸، ص ۲۸۵، ۳۷۱.</ref>، آنگاه هیزمها را در بنای یاد شده انباشته، آنها را [[آتش]] زدند و چون توان نزدیک شدن به [[آتش]] نبود<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ مجمعالبیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref> [[ابراهیم]] را دست بسته<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴ ـ ۲۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> در منجنیق نهاده<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴، ۲۸۵؛ مجمعالبیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref>، به درون [[آتش]] افکندند؛ ولی [[آتش]] به [[فرمان خدا]] سرد و [[سلامت]] شد: «یـنارُ کونی بَردًا و سَلـمـًا» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۶۹) و او از سوختن [[رهایی]] یافت: «فَاَنجـهُ اللّهُ مِنَ النّارِ». (عنکبوت / ۲۹، ۲۴) این رخداد چنان [[حجت]] آشکاری بر [[حقانیت]] [[توحید]] و بطلان [[بتپرستی]] بود که [[نمرود]] بیاختیار به [[ستایش]] خدای [[ابراهیم]] پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی برمیگزیند باید مانند خدای [[ابراهیم]] برگزیند و [[آزر]] که تا این زمان به [[لجاجت]] خویش در برابر [[ابراهیم]]{{ع}} ادامه داده بود وی را که در میان [[آتش]] سالم دید گفت: ای [[ابراهیم]] خدای تو خوب خدایی است<ref>تفسیر ابنکثیر، ج ۳، ص ۱۹۳.</ref>. به این ترتیب [[مقاومت]] [[بتپرستان]] در برابر ابراهیم{{ع}} مایه زیان بیشتر: «و اَرادوا بِهِ کَیدًا فَجَعَلنـهُمُ الاَخسَرین» ([[انبیاء]] / ۲۱، ۷۰) و [[پستی]] آنان شد: «فَاَرادوا بِهِ کَیدًا فَجَعَلنـهُمُ الاَسفَلین». (صافّات / ۳۷، ۹۸) | |||
==[[نفی]] [[انسان پرستی]]== | ==[[نفی]] [[انسان پرستی]]== | ||