بت‌پرستی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲٬۳۸۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰
خط ۲۰۹: خط ۲۰۹:
*[[قرآن]] [[انگیزه]] [[ابراهیم]]{{ع}} را در عدم تعرض به [[بت]] بزرگ آن دانسته است که [[مردم]] [برای [[دستگیری]] وی] به سراغش آمده: {{متن قرآن|لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ}}<ref>« باشد که آنان به سوی او باز آیند» سوره انبیاء، آیه ۵۸.</ref> و او با نسبت دادن ظاهری شکستن بتها به [[بت]] بزرگ با آنها محاجّه کند و بطلان خدایی بتها را [[آشکار]] سازد<ref> مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳.</ref>، گرچه به احتمالی [[مرجع]] [[ضمیر]] {{متن قرآن|إِلَيْهِ}} [[خداوند]]<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۲۹۹.</ref> است؛ یعنی [[مردم]] به [[عقیده]] [[ابراهیم]] که [[پرستش]] خدای یگانه است‌ گراییده، از [[باطل]] دست بکشند<ref> التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۷.</ref>. [[ابراهیم]] پس از شکستن بتها تبر خویش را به گردن [[بت]] بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۱؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۴.</ref>. [[بت‌پرستان]] پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده عامل این کار را [[ستمگر]] خوانده، به جست‌وجوی او پرداختند: {{متن قرآن|قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ بی‌گمان او از ستمگران است» سوره انبیاء، آیه ۵۹.</ref> در پی معرفی [[ابراهیم]]: {{متن قرآن|قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ}}<ref>«گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم می‌گویند از آنان یاد می‌کرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> [[تصمیم]] بر آن شد تا او را در [[اجتماع]] [[مردم]] حاضر کنند: {{متن قرآن|قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ}}<ref>«گفتند: او را پیش چشم مردم آورید باشد که گواهی دهند» سوره انبیاء، آیه ۶۱.</ref> و به این منظور به سرعت به سوی او شتافتند: {{متن قرآن|فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ}}<ref>«آنگاه (بت‌پرستان) به شتاب رو به او آوردند» سوره صافات، آیه ۹۴.</ref> از کلمه {{متن قرآن|هَذَا}} در [[آیه]] {{متن قرآن|بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا }}<ref>« بلکه همین بزرگشان این کار را کرده است» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref> به دست می‌آید که این [[اجتماع]] در همان محل بتکده بوده است.<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> [[انگیزه]] [[مشرکان]] از احضار [[ابراهیم]] در برابر [[اجتماع]] [[مردم]] آن بوده که اگر کسی او را در حال شکستن بتها دیده [[گواهی]] دهد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۸.</ref> یا آنان که سخنان او را بر ضد بتها شنیده‌اند [[گواهی]] داده، از این راه از [[ابراهیم]] [[اقرار]] بگیرند <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> یا نظر بر آن بوده که [[مردم]] [[مجازات]] او را ببینند تا درس عبرتی برای همگان باشد: {{متن قرآن| لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ}}<ref>« باشد که گواهی دهند» سوره انبیاء، آیه ۶۱.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۴.</ref>سرانجام [[ابراهیم]]{{ع}} دستگیر شد و به گفته‌ای او را نزد [[نمرود]] آورده <ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱.</ref>، از وی پرسیدند: آیا تو با [[خدایان]] ما چنین کرده‌ای: {{متن قرآن|قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ}}<ref>«گفتند: ای ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کرده‌ای؟» سوره انبیاء، آیه ۶۲.</ref> [[ابراهیم]] پاسخ داد: بلکه [[بت]] بزرگ که تبر را به گردن دارد با دیگر بتها چنین کرده است: {{متن قرآن|قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا }}<ref>«گفت: بلکه همین بزرگشان این کار را کرده است» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref> اگر بتها به [[سخن گفتن]] توانا هستند از خود آنها بپرسید: {{متن قرآن|فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ}}<ref>«اگر سخن می‌گویند از خود آنان بپرسید!» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref>. [[آیات]] بعدی نشان می‌دهد که پاسخ [[ابراهیم]] [[حقیقت]] را برای [[مشرکان]] روشن<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> و [[حجت]] را بر آنها تمام کرد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۱.</ref> و کسانی که لحظاتی پیش، [[ابراهیم]] را [[ستمگر]] می‌دانستند، به [[عقل]]<ref>جامع‌البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۴.</ref> و [[فطرت]] خویش بازگشتند<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۰.</ref> و به [[ستمکاری]] خویش به سبب [[عبادت]] بتها<ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۰.</ref> اعتراف کردند: {{متن قرآن|فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«آنگاه (نخست) به خود آمدند و (به خود یا به یکدیگر) گفتند: بی‌گمان شمایید که ستمگرید» سوره انبیاء، آیه ۶۴.</ref>، آنگاه آنان بر سرهای خود واژگونه شدند؛ یعنی احتجاجشان واژگون شد و دلیلشان به جای [[اثبات]] مدعایشان ادعای [[ابراهیم]]{{ع}} را ثابت کرد، زیرا به [[ناتوانی]] بتها [[اقرار]] کردند: {{متن قرآن|ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ}}<ref>«سپس (دوباره) به اندیشه‌های باطلی که در سر داشتند باز گشتند  (و به ابراهیم گفتند:) تو بی‌شک می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند» سوره انبیاء، آیه ۶۵.</ref> برخی گفته‌اند: مراد این است که [[بت‌پرستان]] در برابر [[ابراهیم]] متحیّر ماندند و در نتیجه سرها را از [[شرم]] به زیر انداخته، برضدّ خویش اعتراف کردند: {{متن قرآن| لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ}}<ref>« تو بی‌شک می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند» سوره انبیاء، آیه ۶۵.</ref> <ref> التبیان، ج ۷، ص ۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref>. برخی دیگر گفته‌اند: منظور آن است که [[مشرکان]] با وجود [[درک]] [[حقیقت]] در برابر [[ابراهیم]] به [[مجادله]] [[باطل]]<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref> و [[مخاصمه]] پرداختند و با توجّه به [[ناتوانی]] بتها از تکلم، [[سخن]] [[ابراهیم]] را اعتراف به شکستن بتها به شمار آورده، [[اثبات]] [[جرم]] [[ابراهیم]] را اعلام داشتند<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>. گرچه بعضی این جمله [[بت‌پرستان]] را (تو می‌دانی بتها همواره خاموش‌اند و [[ابهت]] [[سکوت]] را نمی‌شکنند) کوششی برای عذر آوردن از سوی بتها دانسته‌اند تا بدین [[وسیله]] [[ضعف]] و [[زبونی]] آنها را [[کتمان]] کنند<ref>نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۱.</ref>. [[ابراهیم]]{{ع}} با استناد به اعتراف آنان به بیان بطلان [[بت‌پرستی]] پرداخت، آنگاه [[بیزاری]] خود را از [[بت‌پرستان]] و بتهای آنان اعلام و آنان را [[سرزنش]] کرد که چرا [[اندیشه]] نمی‌کنید: {{متن قرآن|أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}<ref>«ننگ بر شما و بر آنچه به جای خداوند می‌پرستید، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره انبیاء، آیه ۶۷.</ref><ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>سخن نگفتن بتها بدین معناست که آنها چیزی نمی‌دانند و برکاری [[قادر]] نیستند و سود و زیان شما به دست بتها نیست، پس [[پرستش]] آنها [[بیهوده]] است.
*[[قرآن]] [[انگیزه]] [[ابراهیم]]{{ع}} را در عدم تعرض به [[بت]] بزرگ آن دانسته است که [[مردم]] [برای [[دستگیری]] وی] به سراغش آمده: {{متن قرآن|لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ}}<ref>« باشد که آنان به سوی او باز آیند» سوره انبیاء، آیه ۵۸.</ref> و او با نسبت دادن ظاهری شکستن بتها به [[بت]] بزرگ با آنها محاجّه کند و بطلان خدایی بتها را [[آشکار]] سازد<ref> مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳.</ref>، گرچه به احتمالی [[مرجع]] [[ضمیر]] {{متن قرآن|إِلَيْهِ}} [[خداوند]]<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۲۹۹.</ref> است؛ یعنی [[مردم]] به [[عقیده]] [[ابراهیم]] که [[پرستش]] خدای یگانه است‌ گراییده، از [[باطل]] دست بکشند<ref> التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۷.</ref>. [[ابراهیم]] پس از شکستن بتها تبر خویش را به گردن [[بت]] بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۱؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۴.</ref>. [[بت‌پرستان]] پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده عامل این کار را [[ستمگر]] خوانده، به جست‌وجوی او پرداختند: {{متن قرآن|قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ بی‌گمان او از ستمگران است» سوره انبیاء، آیه ۵۹.</ref> در پی معرفی [[ابراهیم]]: {{متن قرآن|قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ}}<ref>«گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم می‌گویند از آنان یاد می‌کرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> [[تصمیم]] بر آن شد تا او را در [[اجتماع]] [[مردم]] حاضر کنند: {{متن قرآن|قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ}}<ref>«گفتند: او را پیش چشم مردم آورید باشد که گواهی دهند» سوره انبیاء، آیه ۶۱.</ref> و به این منظور به سرعت به سوی او شتافتند: {{متن قرآن|فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ}}<ref>«آنگاه (بت‌پرستان) به شتاب رو به او آوردند» سوره صافات، آیه ۹۴.</ref> از کلمه {{متن قرآن|هَذَا}} در [[آیه]] {{متن قرآن|بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا }}<ref>« بلکه همین بزرگشان این کار را کرده است» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref> به دست می‌آید که این [[اجتماع]] در همان محل بتکده بوده است.<ref> المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> [[انگیزه]] [[مشرکان]] از احضار [[ابراهیم]] در برابر [[اجتماع]] [[مردم]] آن بوده که اگر کسی او را در حال شکستن بتها دیده [[گواهی]] دهد<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۹۸.</ref> یا آنان که سخنان او را بر ضد بتها شنیده‌اند [[گواهی]] داده، از این راه از [[ابراهیم]] [[اقرار]] بگیرند <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۰.</ref> یا نظر بر آن بوده که [[مردم]] [[مجازات]] او را ببینند تا درس عبرتی برای همگان باشد: {{متن قرآن| لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ}}<ref>« باشد که گواهی دهند» سوره انبیاء، آیه ۶۱.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۴.</ref>سرانجام [[ابراهیم]]{{ع}} دستگیر شد و به گفته‌ای او را نزد [[نمرود]] آورده <ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱.</ref>، از وی پرسیدند: آیا تو با [[خدایان]] ما چنین کرده‌ای: {{متن قرآن|قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ}}<ref>«گفتند: ای ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کرده‌ای؟» سوره انبیاء، آیه ۶۲.</ref> [[ابراهیم]] پاسخ داد: بلکه [[بت]] بزرگ که تبر را به گردن دارد با دیگر بتها چنین کرده است: {{متن قرآن|قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا }}<ref>«گفت: بلکه همین بزرگشان این کار را کرده است» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref> اگر بتها به [[سخن گفتن]] توانا هستند از خود آنها بپرسید: {{متن قرآن|فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ}}<ref>«اگر سخن می‌گویند از خود آنان بپرسید!» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref>. [[آیات]] بعدی نشان می‌دهد که پاسخ [[ابراهیم]] [[حقیقت]] را برای [[مشرکان]] روشن<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> و [[حجت]] را بر آنها تمام کرد<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۱.</ref> و کسانی که لحظاتی پیش، [[ابراهیم]] را [[ستمگر]] می‌دانستند، به [[عقل]]<ref>جامع‌البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۴.</ref> و [[فطرت]] خویش بازگشتند<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۰.</ref> و به [[ستمکاری]] خویش به سبب [[عبادت]] بتها<ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۰.</ref> اعتراف کردند: {{متن قرآن|فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«آنگاه (نخست) به خود آمدند و (به خود یا به یکدیگر) گفتند: بی‌گمان شمایید که ستمگرید» سوره انبیاء، آیه ۶۴.</ref>، آنگاه آنان بر سرهای خود واژگونه شدند؛ یعنی احتجاجشان واژگون شد و دلیلشان به جای [[اثبات]] مدعایشان ادعای [[ابراهیم]]{{ع}} را ثابت کرد، زیرا به [[ناتوانی]] بتها [[اقرار]] کردند: {{متن قرآن|ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ}}<ref>«سپس (دوباره) به اندیشه‌های باطلی که در سر داشتند باز گشتند  (و به ابراهیم گفتند:) تو بی‌شک می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند» سوره انبیاء، آیه ۶۵.</ref> برخی گفته‌اند: مراد این است که [[بت‌پرستان]] در برابر [[ابراهیم]] متحیّر ماندند و در نتیجه سرها را از [[شرم]] به زیر انداخته، برضدّ خویش اعتراف کردند: {{متن قرآن| لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ}}<ref>« تو بی‌شک می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند» سوره انبیاء، آیه ۶۵.</ref> <ref> التبیان، ج ۷، ص ۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref>. برخی دیگر گفته‌اند: منظور آن است که [[مشرکان]] با وجود [[درک]] [[حقیقت]] در برابر [[ابراهیم]] به [[مجادله]] [[باطل]]<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص ۱۸۶.</ref> و [[مخاصمه]] پرداختند و با توجّه به [[ناتوانی]] بتها از تکلم، [[سخن]] [[ابراهیم]] را اعتراف به شکستن بتها به شمار آورده، [[اثبات]] [[جرم]] [[ابراهیم]] را اعلام داشتند<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>. گرچه بعضی این جمله [[بت‌پرستان]] را (تو می‌دانی بتها همواره خاموش‌اند و [[ابهت]] [[سکوت]] را نمی‌شکنند) کوششی برای عذر آوردن از سوی بتها دانسته‌اند تا بدین [[وسیله]] [[ضعف]] و [[زبونی]] آنها را [[کتمان]] کنند<ref>نمونه، ج ۱۳، ص ۴۴۱.</ref>. [[ابراهیم]]{{ع}} با استناد به اعتراف آنان به بیان بطلان [[بت‌پرستی]] پرداخت، آنگاه [[بیزاری]] خود را از [[بت‌پرستان]] و بتهای آنان اعلام و آنان را [[سرزنش]] کرد که چرا [[اندیشه]] نمی‌کنید: {{متن قرآن|أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}}<ref>«ننگ بر شما و بر آنچه به جای خداوند می‌پرستید، آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره انبیاء، آیه ۶۷.</ref><ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۳۱.</ref>سخن نگفتن بتها بدین معناست که آنها چیزی نمی‌دانند و برکاری [[قادر]] نیستند و سود و زیان شما به دست بتها نیست، پس [[پرستش]] آنها [[بیهوده]] است.
*[[بت‌پرستان]] [[ابراهیم]]{{ع}} را [[مجرم]] شناختند و به اتفاق برای [[حمایت]] از بتهایشان {{متن قرآن|قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ}}<ref>«گفتند: اگر می‌خواهید کاری کنید ، او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید» سوره انبیاء، آیه ۶۸.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}<ref>«گفتند: برآورده‌ای  (پر آتش) برایش بسازید و او را در آتش افکنید» سوره صافات، آیه ۹۷.</ref> به [[سوزاندن]] وی [[رأی]] دادند: {{متن قرآن|قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}<ref>«گفتند: برآورده‌ای  (پر آتش) برایش بسازید و او را در آتش افکنید» سوره صافات، آیه ۹۷.</ref>، ازاین‌رو حصاری [[عظیم]] فراهم آورده، به گردآوری هیزم پرداختند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ الکافی، ج ۸، ص ۲۸۵، ۳۷۱.</ref>، آنگاه هیزم‌ها را در بنای یاد شده انباشته، آنها را [[آتش]] زدند و چون توان نزدیک شدن به [[آتش]] نبود<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref> [[ابراهیم]] را دست بسته<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴ ـ ۲۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> در منجنیق نهاده<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴، ۲۸۵؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref>، به درون [[آتش]] افکندند؛ ولی [[آتش]] به [[فرمان خدا]] سرد و [[سلامت]] شد: {{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}}<ref>«گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.</ref> و او از سوختن [[رهایی]] یافت: {{متن قرآن| فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ }}<ref>«خداوند او را از آتش رهانید» سوره عنکبوت، آیه ۲۴.</ref>. این رخداد چنان [[حجت]] آشکاری بر [[حقانیت]] [[توحید]] و بطلان [[بت‌پرستی]] بود که [[نمرود]] بی‌اختیار به [[ستایش]] خدای [[ابراهیم]] پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی برمی‌گزیند باید مانند خدای [[ابراهیم]] برگزیند و [[آزر]] که تا این زمان به [[لجاجت]] خویش در برابر [[ابراهیم]]{{ع}} ادامه داده بود وی را که در میان [[آتش]] سالم دید گفت: ای [[ابراهیم]] خدای تو خوب خدایی است<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۱۹۳.</ref>. به این ترتیب [[مقاومت]] [[بت‌پرستان]] در برابر ابراهیم{{ع}} مایه زیان بیشتر: {{متن قرآن|وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۱.</ref> و [[پستی]] آنان شد:{{متن قرآن|فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ}}<ref>«و خواستند نیرنگی در کار او کنند اما ما آنان را فروتر نهادیم» سوره صافات، آیه ۹۸.</ref>.
*[[بت‌پرستان]] [[ابراهیم]]{{ع}} را [[مجرم]] شناختند و به اتفاق برای [[حمایت]] از بتهایشان {{متن قرآن|قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ}}<ref>«گفتند: اگر می‌خواهید کاری کنید ، او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید» سوره انبیاء، آیه ۶۸.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}<ref>«گفتند: برآورده‌ای  (پر آتش) برایش بسازید و او را در آتش افکنید» سوره صافات، آیه ۹۷.</ref> به [[سوزاندن]] وی [[رأی]] دادند: {{متن قرآن|قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ}}<ref>«گفتند: برآورده‌ای  (پر آتش) برایش بسازید و او را در آتش افکنید» سوره صافات، آیه ۹۷.</ref>، ازاین‌رو حصاری [[عظیم]] فراهم آورده، به گردآوری هیزم پرداختند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ الکافی، ج ۸، ص ۲۸۵، ۳۷۱.</ref>، آنگاه هیزم‌ها را در بنای یاد شده انباشته، آنها را [[آتش]] زدند و چون توان نزدیک شدن به [[آتش]] نبود<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۷۱؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref> [[ابراهیم]] را دست بسته<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴ ـ ۲۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۰۰.</ref> در منجنیق نهاده<ref>الکافی، ج ۸، ص ۲۸۴، ۲۸۵؛ مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۸۷.</ref>، به درون [[آتش]] افکندند؛ ولی [[آتش]] به [[فرمان خدا]] سرد و [[سلامت]] شد: {{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ}}<ref>«گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.</ref> و او از سوختن [[رهایی]] یافت: {{متن قرآن| فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ }}<ref>«خداوند او را از آتش رهانید» سوره عنکبوت، آیه ۲۴.</ref>. این رخداد چنان [[حجت]] آشکاری بر [[حقانیت]] [[توحید]] و بطلان [[بت‌پرستی]] بود که [[نمرود]] بی‌اختیار به [[ستایش]] خدای [[ابراهیم]] پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی برمی‌گزیند باید مانند خدای [[ابراهیم]] برگزیند و [[آزر]] که تا این زمان به [[لجاجت]] خویش در برابر [[ابراهیم]]{{ع}} ادامه داده بود وی را که در میان [[آتش]] سالم دید گفت: ای [[ابراهیم]] خدای تو خوب خدایی است<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج ۳، ص ۱۹۳.</ref>. به این ترتیب [[مقاومت]] [[بت‌پرستان]] در برابر ابراهیم{{ع}} مایه زیان بیشتر: {{متن قرآن|وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم» سوره انبیاء، آیه ۷۱.</ref> و [[پستی]] آنان شد:{{متن قرآن|فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ}}<ref>«و خواستند نیرنگی در کار او کنند اما ما آنان را فروتر نهادیم» سوره صافات، آیه ۹۸.</ref>.
===[[پیامبر اسلام]]{{صل}}===
[[اعراب]] نیز با دور شدن از [[دین حنیف]] به بهانه‌های گوناگون به [[بت‌پرستی]] روی آورده<ref>السیرة النبویه، ج ۱، ص ۷۷ ـ ۷۹؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۲۹۱.</ref>، با سوت کشیدن و [[کف]] زدن در کنار [[کعبه]] به [[پرستش]] بتها می‌پرداختند. ([[انفال]] / ۸، ۳۵) هر [[قبیله]] از [[قبایل عرب]] که بتهای پنج‌گانه [[قوم نوح]] به آنان منتقل شده بود<ref> تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۹۹ ـ ۲۰۰؛ الدرالمنثور، ج ۸، ص ۲۹۳.</ref> برای خود بتی [[برگزیده]] بود<ref> لسان‌العرب، ج ۷، ص ۴۲۴.</ref> که به آن منتسب می‌شد و برای [[فرزندان]] خود نامهایی برگرفته از [[اسامی]] بتها، همچون عبدالعزی و [[عبد]] [[منات]] [[انتخاب]] می‌کرد<ref>بلوغ‌الارب، ج ۲، ص ۲۰۲ ـ ۲۰۳؛ التحریر والتنویر، ج ۹، ص ۲۱۴.</ref>. [[بت]] چوبی<ref>دائرة المعارف الاسلامیه، ج ۱۴، ص ۳۵۶ ـ ۳۵۷؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۵، ص ۲۱۲.</ref> عُزّی مخصوص [[قریش]] بود و [[لات]] از آنِ [[طایفه]] ثقیف و [[منات]] مخصوص [[اوس]] و [[خزرج]] بود<ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۸۳، ۸۵؛ نمونه، ج ۱۶، ص ۲۴۶.</ref> و افزون بر آن اهالی [[مکه]] بتهایی به نامهای [[هبل]]، [[نائله]]، [[اساف]] داشتند<ref>مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۵۴۷.</ref>؛ نیز سنگهایی در اطراف [[کعبه]] [[نصب]] کرده بودند که شکل و صورت خاصی نداشت و آنها را «نُصُب» می‌نامیدند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۴۴؛ الدرالمنثور، ج ۳، ص ۱۵.</ref>. برخی گفته‌اند: [[مشرکان]] [[عرب]] دو [[بت]] دیگر نیز به نام [[جبت و طاغوت]] داشتند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۹۲؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۵۶۳ ـ ۵۶۴؛ نمونه، ج ۳، ص ۴۱۶ ـ ۴۱۹.</ref>. شمار بتهای کوچک و بزرگ در [[مکه]] بالغ بر ۳۶۰ [[بت]] می‌شد<ref>التحریروالتنویر، ج ۶، ص ۹۵؛ الموسوعة الذهبیه، ج ۵، ص ۲۱۱.</ref> و در هر خانه‌ای بتی قرار داشت که [[پرستش]] می‌شد و هنگام آغاز [[سفر]] و پایان آن، ابتدا برای استلام به سراغ [[بت]] می‌رفتند<ref>الموسوعة الذهبیه، ج ۵، ص ۲۱۱.</ref>. [[بت‌پرستان]] برای بتها [[خادمان]] مخصوص می‌گماردند<ref>دائرة المعارف الاسلامیه، ج ۱۴، ص ۳۵۸.</ref>. آنان در مقابل بتها حیوانهایی [[قربانی]] می‌کردند و [[خون]] [[قربانی]] را بر آنها می‌مالیدند و با این عمل خویش [[سعی]] در دفع امراضی نظیر برص و [[جذام]] و جن‌زدگی از خود و به ویژه [[کودکان]] خویش داشتند<ref>التحریر والتنویر، ج ۶، ص ۹۵.</ref>. آنها حتی بخشی از [[اموال]] خود را برای بتها قرار داده: «و یَجعَلونَ لِما لا یَعلَمونَ نَصیبـًا مِمّا رَزَقنـهُم» (نحل / ۱۶، ۵۶) قسمتی از شتران و چارپایان و بخشی از زراعت خود را در راه بتها [[صرف]] می‌کردند و می‌گفتند: «هـذا لِشُرَکانا».(انعام / ۶، ۱۳۶) این سهمْ ویژه [[خادمان]] و متولیان [[بت]] و بتخانه ومراسم [[قربانی]] و استفاده خودشان بود<ref>تفسیر المنار، ج ۸، ص ۱۲۲.</ref>، در حالی که سهم [[خدا]] را به [[کودکان]] و [[مهمانان]] می‌دادند، افزون بر آن، سهم [[بت]] را بر سهم [[خدا]] ترجیح می‌دادند و اگر سهم بتها آسیب می‌دید از سهم [[خدا]] برای آنها [[صرف]] می‌کردند و برخی از [[بت پرستان]] به [[تبعیت]] از نیاکانشان استفاده از چهار نوع حیوان اهلی را به خاطر بتها [[حرام]] کرده بودند<ref>نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۸۴.</ref> و در واقع آنها را [[نذر]] بتها می‌کردند<ref>نمونه، ج ۵، ص ۱۰۴.</ref>، افزون بر اینها گاهی حتی فرزندانشان را برای بتها [[قربانی]] و به آن [[افتخار]] می‌کردند: «و کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثیرٍ مِنَ المُشرِکینَ قَتلَ اَولـدِهِم شُرَکاؤُهُم.»... (انعام / ۶، ۱۳۷) [[پیامبر اسلام]] که از طرف [[پروردگار]] با بیّنه و دلیلی روشن برای [[هدایت]] [[انسان‌ها]] [[مبعوث]] شده بود: «... قُل اِنّی عَلی بَیِّنَةٍ مِن رَبّی» (انعام / ۶، ۵۶ ـ ۵۷ و نیز [[یوسف]] / ۱۲، ۱۰۸) در برابر [[بت‌پرستان]] [[قیام]] کرد. آن [[حضرت]] ضمن افشای ماهیّت بتها (زمر / ۳۹، ۳۸) [[بت‌پرستی]] را [[نکوهش]] کرد و [[بت‌پرست]] را چون کسی دانست که با [[کف]] باز آب را به دهان می‌برد (رعد / ۱۳، ۱۴) یا مانند کسی که در بیابان راه را گم کرده و [[قادر]] بر تصمیم‌گیری هم نیست:<ref>جامع‌البیان، مج ۵، ج ۷، ص ۳۰۶ ـ ۳۰۷.</ref>«کالَّذِی استَهوَتهُ الشَّیـطینُ فِی الاَرضِ حَیرانَ». (انعام / ۶، ۷۱) بدین‌سان وی از [[بت‌پرستی]] [[بیزاری]] جست (انعام / ۶، ۱۹ و نیز کافرون / ۱۰۹، ۲، ۴) و [[بت‌پرستان]] را از [[عذاب الهی]] برحذر داشت ([[فرقان ]]/ ۲۵، ۴۰، ۴۲) و بی‌پناهی و [[یاور]] نداشتن آنان را در برابر [[غضب]] [[الهی]] متذکر شد. ([[فرقان ]]/ ۲۵، ۴۲ ـ ۴۳) در همین راستا [[خدای سبحان]] به [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: [[شک]] و تردیدی در مورد چیزی که اینها می‌پرستند به خود راه مده [در [[امدادهای الهی]] و [[شکست]] [[قوم]] [[بت]] پرست [[ستمگر]] تردید نداشته باش]، زیرا اینان از همان راهی می‌روند که گروهی از پیشینیان رفتند و همان چیزی را می‌پرستند که نیاکانشان از قبل می‌پرستیدند، بنابراین سرنوشتی بهتر از آنان نخواهند داشت. ما حتما نصیب و سهم آنها را بدون کم و کاست از [[مجازات]] و [[عذاب]] خواهیم داد، چنان که اگر به راه [[حق]] باز گردند نصیب آنها از [[پاداش]] ما محفوظ است: «فَلا تَکُ فی مِریَةٍ مِمّا یَعبُدُ هـؤُلاءِ ما یَعبُدونَ اِلاّ کَما یَعبُدُ ءاباؤُهُم مِن قَبلُ واِنّا لَمُوَفّوهُم نَصیبَهُم غَیرَ مَنقوص». ([[هود]] / ۱۱، ۱۰۹) [[بت‌پرستان]] [[عرب]] که از [[یگانه‌پرستی]] و [[توحید]] متنفر بودند: «واِذا ذُکِرَ اللّهُ وحدَهُ اشمَاَزَّت قُلوبُ الَّذینَ لا یُؤمِنون» (زمر / ۳۹، ۴۵ و نیز [[اسراء]] / ۱۷، ۴۶) از [[قطع]] ارتباطشان با بتها [[هراس]] داشتند و می‌پنداشتند اگر [[بت‌پرستی]] را رها کنند [[قحطی]] و سختیهای دیگر آنها را فرا می‌گیرد،<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۷۲۷.</ref> ازاین‌رو ابتدا گفتند: «اَجَعَلَ الألِهَةَ اِلـهـًا واحِدًا اِنَّ هـذا لَشَی‌ءٌ عُجاب = آیا او ([[پیامبر]]{{صل}}) به جای این همه [[خدایان]] [بتها]<ref>الموسوعة الذهبیه، ج ۵، ص ۲۱۱.</ref> خدای واحدی قرار داده؟ [[راستی]] این چیز عجیبی است». (ص / ۳۸، ۵) سپس با [[مسخره کردن]] [[پیامبر اسلام]] ([[فرقان ]]/ ۲۵، ۴۱ ـ ۴۲) و [[اتهام]] [[جادوگری]] و [[دروغگویی]] ([[سبأ]] / ۳۴، ۴۳) و [[شاعری]] و دیوانگی (صافّات / ۳۷، ۳۵ ـ ۳۶) و نیز کاهن بودن<ref>روض‌الجنان، ج۱۲، ص۲۳۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۰، ص ۲۲۱.</ref> به رویارویی با وی برخاستند و از [[تاریخ]] درس [[عبرت]] نگرفته ([[فرقان ]]/ ۲۵، ۴۰، ۴۳)، بدون هیچ‌گونه [[دلیل]] یا داشتن [[علم]] و [[آگاهی]] (بقره / ۲، ۱۱۱؛ [[حجّ]] / ۲۲، ۷۱) و با بی‌توجهی به [[ربوبیّت الهی]] و [[جایگاه]] [[انسانی]] خویش بر [[باطل]] خویش پافشاری می‌کردند <ref>نمونه، ج ۱۹، ص ۵۲۵.</ref> ([[یونس]] / ۱۰، ۱۰۶) و به [[پیامبر]]{{صل}} گفتند: کیفرهایی که ما را به آنها [[تهدید]] می‌کنی زودتر بیاور. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: آنچه شما درباره آن [[عجله]] می‌کنید به دست من نیست و چنانچه به دست من بود کار میان من و شما خاتمه می‌یافت؛ ولی بدانید [[خداوند]] از همه کس بهتر [[ستمکاران]] را می‌شناسد: «ما عِندی ما تَستَعجِلونَ بِهِ... * قُل لَو اَنَّ عِندی ما تَستَعجِلونَ بِهِ لَقُضِیَ الاَمرُ بَینی و بَینَکُم واللّهُ اَعلَمُ بِالظّــلِمین» (انعام / ۶، ۵۷ ـ ۵۸) یا از وی خواستند [[بت]] بپرستد: «قُل اَفَغَیرَ اللّهِ تَأمُرُونّی اَعبُدُ اَیُّهَا الجـهِلون». (زمر / ۳۹، ۶۴) آنان با [[ظهور]] نشانه‌های [[پیروزی]] [[توحید]] از [[پیامبر]] خواستند با آنها [[سازش]] کند<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۶۷.</ref> و [[پرستش]] بتها را اجازه دهد و حتی با توجه به [[روحیه]] استکباری خویش (صافّات / ۳۷، ۳۵ ـ ۳۶) [[سعی]] در بازگرداندن [[مسلمانان]] از [[آیین اسلام]] به سوی [[بت‌پرستی]] داشتند (ص / ۳۸، ۴ تا ۸)؛ امّا [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با اعلام عدم امکان [[سازش]] با [[بت‌پرستان]]: «قُل یـاَیُّهَا النّاسُ اِن کُنتُم فی شَکٍّ مِن [[دینی]] فَلاَ اَعبُدُ الَّذینَ تَعبُدونَ مِن دونِ [[اللّه]]» ([[یونس]] / ۱۰، ۱۰۴) و اینکه این عدم [[سازش]] همیشگی است و [[دین]] امری قراردادی نیست که پیشنهاد شود که یک سال ما بر اساس [[عقیده]] شما عمل می‌کنیم و یک سال هم شما به [[عقیده]] ما عمل کنید<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص ۸۴۰ ـ ۸۴۱.</ref>، بلکه حقیقتی است که همگان باید [[مطیع]] آن باشند (کافرون / ۱۰۹، ۱ ـ ۶)، با تمام توان در جهت [[مبارزه]] با [[بت‌پرستی]] کوشید و سرانجام در روز [[فتح]] [[مکّه]] با [[پیروزی]] وارد [[مسجدالحرام]] شد و در حالی که بتها را سرنگون می‌ساخت به امر [[خدا]] فرمود: «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ البـطِـلُ اِنَّ البـطِـلَ کانَ زَهوقـا». ([[اسراء]] / ۱۷، ۸۱)<ref>نورالثقلین، ج ۴، ص ۲۳۵.</ref>


==[[نفی]] [[انسان پرستی]]==
==[[نفی]] [[انسان پرستی]]==
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش