جز
جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله'
جز (جایگزینی متن - 'خودداری' به 'خودداری') |
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله') |
||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
==[[تبیین]] [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}} در سواری<ref>به قلم فاضل ارجمند، جناب آقای [[عبدالهادی مسعودی]].</ref>== | ==[[تبیین]] [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}} در سواری<ref>به قلم فاضل ارجمند، جناب آقای [[عبدالهادی مسعودی]].</ref>== | ||
*[[پادشاهان]]، دولتمردان و [[ثروتمندان]] پیشین به هنگام انتقال به این سو و آن سو، گاه از تخت روان استفاده میکردند، گاه در کالسکه مینشستند و کسی دیگر رانندگی آن را به عهده میگرفت و گاه بر اسبهای گرانقیمت سوار میشدند، بیآن که کسی از [[مردم]] معمولی یا حتّی یارانشان را در کنار خود جای دهند. آنان همچنین افرادی را جدا از خود و سوار بر اسبهای تیزرو برای ایجاد هیمنه و کبکبه ملازم خود مینمودند و بدین ترتیب [[قدرت]] و [[شوکت]] خود را به رخ [[مردم]] میکشیدند و در ایشان حسّ [[احترام]] یا [[ترس]] و [[هراس]] میآفریدند. در دنیای کنونی نیز دولتمردان و صاحبان [[مال]] و [[مقام]]، سوار ماشینهایی گرانبها میشوند و بی آن که کسی از دیگر مسافران و رهروان را در کنار خود بنشانند، ماشین و افرادی دیگر را ملازم رکاب خود میسازند. | *[[پادشاهان]]، دولتمردان و [[ثروتمندان]] پیشین به هنگام انتقال به این سو و آن سو، گاه از تخت روان استفاده میکردند، گاه در کالسکه مینشستند و کسی دیگر رانندگی آن را به عهده میگرفت و گاه بر اسبهای گرانقیمت سوار میشدند، بیآن که کسی از [[مردم]] معمولی یا حتّی یارانشان را در کنار خود جای دهند. آنان همچنین افرادی را جدا از خود و سوار بر اسبهای تیزرو برای ایجاد هیمنه و کبکبه ملازم خود مینمودند و بدین ترتیب [[قدرت]] و [[شوکت]] خود را به رخ [[مردم]] میکشیدند و در ایشان حسّ [[احترام]] یا [[ترس]] و [[هراس]] میآفریدند. در دنیای کنونی نیز دولتمردان و صاحبان [[مال]] و [[مقام]]، سوار ماشینهایی گرانبها میشوند و بی آن که کسی از دیگر مسافران و رهروان را در کنار خود بنشانند، ماشین و افرادی دیگر را ملازم رکاب خود میسازند. | ||
*امّا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیآن که بر تخت روان و کالسکه بنشیند یا کسی را ملازم رکاب خود کند و یا حتّی از مرکبهای گرانقیمت استفاده نماید، ساده و [[بیآلایش]] بر استر و درازگوشِ با پالان یا بیپالان مینشست و بی آن که به تشریفات و تجمّلات بیندیشد، گاه شخصی دیگر را نیز در پشت خود مینشاند و هیچ اختصاصی برای خود قائل نمیشد. این کار فروتنانه را در دنیای امروز میتوان به استفاده از | *امّا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بیآن که بر تخت روان و کالسکه بنشیند یا کسی را ملازم رکاب خود کند و یا حتّی از مرکبهای گرانقیمت استفاده نماید، ساده و [[بیآلایش]] بر استر و درازگوشِ با پالان یا بیپالان مینشست و بی آن که به تشریفات و تجمّلات بیندیشد، گاه شخصی دیگر را نیز در پشت خود مینشاند و هیچ اختصاصی برای خود قائل نمیشد. این کار فروتنانه را در دنیای امروز میتوان به استفاده از وسیله حمل و [[نقل]] ارزانقیمت - و نه گرانقیمت و اختصاصی - مانند نمود که ماشینهای دیگر آنها را [[همراهی]] نمیکنند و از سوار کردن دیگران نیز خودداری نمیورزند؛ شیوهای فروتنانه که [[متکبّران]] از آن، سر باز میزنند و سوار بر خودروهایی تکسرنشین، [[مغرور]] و بیاعتنا به رهگذران پیاده، به راه خود میروند. | ||
*گفتنی است گاه مسائلی مانند ویژگی راه، [[حفظ جان]] خود و یا [[تأمین امنیت]] [[خانواده]] و همراهان، ایجاب میکند وسیلهای مناسب برگزید و یا به هنگام [[احساس]] خطر، از سوار کردن افرادی [[امتناع]] نمود و حتّی برای محافظت از [[مقامات]] [[قضایی]] و [[امنیتی]] و [[سیاسی]]، خودروها و محافظانی همراه کرد. [[رفتار]] فرد و نیاز زمانه، تفاوت دو رویکرد متکبّرانه و حفاظتی را نشان میدهد<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۴۵۸-۴۵۹.</ref>. | *گفتنی است گاه مسائلی مانند ویژگی راه، [[حفظ جان]] خود و یا [[تأمین امنیت]] [[خانواده]] و همراهان، ایجاب میکند وسیلهای مناسب برگزید و یا به هنگام [[احساس]] خطر، از سوار کردن افرادی [[امتناع]] نمود و حتّی برای محافظت از [[مقامات]] [[قضایی]] و [[امنیتی]] و [[سیاسی]]، خودروها و محافظانی همراه کرد. [[رفتار]] فرد و نیاز زمانه، تفاوت دو رویکرد متکبّرانه و حفاظتی را نشان میدهد<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۴۵۸-۴۵۹.</ref>. | ||
| خط ۱۱۱: | خط ۱۱۱: | ||
#به [[نقل]] از [[یعقوب بن زید]]: [[پیامبر]]{{صل}} گرد و غبار [[مسجد]] را با شاخه نخل میرُفت<ref>{{عربی|عن یعقوب بن زید: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ يَتْبَعُ غُبَارَ الْمَسْجِدِ بِجَرِيدَةٍ}}؛ المصنّف لابن أبی شیبه، ج۱، ص۴۳۵، ح۵.</ref>. | #به [[نقل]] از [[یعقوب بن زید]]: [[پیامبر]]{{صل}} گرد و غبار [[مسجد]] را با شاخه نخل میرُفت<ref>{{عربی|عن یعقوب بن زید: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ يَتْبَعُ غُبَارَ الْمَسْجِدِ بِجَرِيدَةٍ}}؛ المصنّف لابن أبی شیبه، ج۱، ص۴۳۵، ح۵.</ref>. | ||
#[[ابن شهر آشوب]]: [[پیامبر]]{{صل}} هدیه را میپذیرفت، حتی اگر جرعه شیری میبود و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد<ref>{{عربی|المناقب لابن شهر آشوب: کَانَ النَّبِيُّ{{صل}} ... يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ}}؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷، ح۳۴.</ref>. | #[[ابن شهر آشوب]]: [[پیامبر]]{{صل}} هدیه را میپذیرفت، حتی اگر جرعه شیری میبود و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد<ref>{{عربی|المناقب لابن شهر آشوب: کَانَ النَّبِيُّ{{صل}} ... يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ}}؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۷، ح۳۴.</ref>. | ||
#[[ابن شهر آشوب]] در [[بیان]] [[آداب]] [[پیامبر خدا]]{{صل}}: یکی از [[عالمان]]، [[آداب]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} را از میان [[احادیث]]، [[برگزیده]] و گرد آورده است،از جمله: [[پیامبر]]{{صل}} روی [[زمین]] مینشست و روی آن میخوابید و روی آن [[غذا]] میخورد و [[کفش]] خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و در را خود به روی مراجعه کننده میگشود و گوسفند میدوشید و شتر را میبست و شیرش را میدوشید و هر گاه خدمتکار خسته میشد، در آرد کردن، همراهیاش میکرد و [[آب]] وضویش را خود، شبها کنارش مینهاد و از همه باحیاتر و سر به زیر تر بود و در نشستن، تکیه نمیداد و در کارهای [[خانه]]، کمک و [[خدمت]] مینمود و گوشت، [[خرد]] میکرد و چون بر سر سفره مینشست، [[فروتن]] و جمع و [[جور]] مینشست و انگشتان خود را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید، و هیچگاه آروغ نزد، و [[دعوت]] آزاد و [[بنده]] زرخرید را میپذیرفت، حتّی اگر برای سردست یا پاچه گوسفندی باشد، و هدیه را قبول میکرد، حتّی اگر جرعهای شیر بود، و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد و به هیچ کس رو در رو و خیره نمینگریست. برای خدایش [[خشم]] میگرفت و برای خود، خشمگین نمیشد و از [[گرسنگی]]، سنگ به شکمش میبست. آنچه را حاضر بود، میخورد و آنچه را مییافت، رد نمیکرد. دو [[لباس]] نمیپوشید. برد یمانیِ خطدار و عبای گشاد پشمی و لباسهای زبر کتانی و پنبهای میپوشید و بیشتر لباسهایش سفید بود... و بندهاش یا کسی دیگر را پشت سرِ خود، سوار میکرد و بر هر چه برایش فراهم میآمد، سوار میشد: اسب، استر یا الاغ، و سوار الاغِ بیپالان میشد، در حالی که دهنهاش (زمامش) روی حیوان بود. پیاده و پابرهنه و بدون عبا و [[عمامه]] و کلاه هم راه میرفت. تشییع جنازه میکرد. از بیماران در دورترین نقطه [[مدینه]] [[عیادت]] مینمود. با [[فقیران]]، همنشین و با بینوایان، همغذا میشد و با دست خود به آنها [[غذا]] میخوراند. فضیلتمندان را به خاطر اخلاقشان گرامی میداشت و به | #[[ابن شهر آشوب]] در [[بیان]] [[آداب]] [[پیامبر خدا]]{{صل}}: یکی از [[عالمان]]، [[آداب]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} را از میان [[احادیث]]، [[برگزیده]] و گرد آورده است،از جمله: [[پیامبر]]{{صل}} روی [[زمین]] مینشست و روی آن میخوابید و روی آن [[غذا]] میخورد و [[کفش]] خود را پینه میزد و لباسش را وصله میکرد و در را خود به روی مراجعه کننده میگشود و گوسفند میدوشید و شتر را میبست و شیرش را میدوشید و هر گاه خدمتکار خسته میشد، در آرد کردن، همراهیاش میکرد و [[آب]] وضویش را خود، شبها کنارش مینهاد و از همه باحیاتر و سر به زیر تر بود و در نشستن، تکیه نمیداد و در کارهای [[خانه]]، کمک و [[خدمت]] مینمود و گوشت، [[خرد]] میکرد و چون بر سر سفره مینشست، [[فروتن]] و جمع و [[جور]] مینشست و انگشتان خود را پس از [[غذا خوردن]] میلیسید، و هیچگاه آروغ نزد، و [[دعوت]] آزاد و [[بنده]] زرخرید را میپذیرفت، حتّی اگر برای سردست یا پاچه گوسفندی باشد، و هدیه را قبول میکرد، حتّی اگر جرعهای شیر بود، و آن را میخورد؛ امّا [[صدقه]] نمیخورد و به هیچ کس رو در رو و خیره نمینگریست. برای خدایش [[خشم]] میگرفت و برای خود، خشمگین نمیشد و از [[گرسنگی]]، سنگ به شکمش میبست. آنچه را حاضر بود، میخورد و آنچه را مییافت، رد نمیکرد. دو [[لباس]] نمیپوشید. برد یمانیِ خطدار و عبای گشاد پشمی و لباسهای زبر کتانی و پنبهای میپوشید و بیشتر لباسهایش سفید بود... و بندهاش یا کسی دیگر را پشت سرِ خود، سوار میکرد و بر هر چه برایش فراهم میآمد، سوار میشد: اسب، استر یا الاغ، و سوار الاغِ بیپالان میشد، در حالی که دهنهاش (زمامش) روی حیوان بود. پیاده و پابرهنه و بدون عبا و [[عمامه]] و کلاه هم راه میرفت. تشییع جنازه میکرد. از بیماران در دورترین نقطه [[مدینه]] [[عیادت]] مینمود. با [[فقیران]]، همنشین و با بینوایان، همغذا میشد و با دست خود به آنها [[غذا]] میخوراند. فضیلتمندان را به خاطر اخلاقشان گرامی میداشت و به وسیله [[نیکی]] به شرافتمندان، با آنها اُلفت میورزید. با [[خویشان]] نسبی خود، ارتباط برقرار میکرد، بی آنکه آنها را به غیر ایشان ترجیح دهد، مگر در آن جا که [[خداوند]]، [[فرمان]] میداد. به هیچکس جفا نمیکرد و عذرخواهی عذر خواهنده را میپذیرفت، و بهجز زمان [[نزول وحی]] و [[اندرز]] دادن، بیش از هر کس دیگری لبخند به لب داشت و گاه نیز میخندید، بی آن که قهقهه بزند. [[خوراک]] و لباسش بهتر از [[بندگان]] و کنیزانش نبود. در برابر [[دشنام]] کسی، به وی [[دشنام]] نداد و [[زن]] و خدمتکاری را [[نفرین]] نکرد و اطرافیان و خانوادهاش کسی را [[سرزنش]] نمیکردند، جز آن که میفرمود: "او را واگذارید"، و هیچکس - آزاد یا [[بنده]] و کنیزی - نزد او نمیآمد، مگر آن که بر میخاست و پی کارش را میگرفت. نه بدخو و درشتخو بود و نه میان بازار فریاد میکشید، و [[بدی]] را با [[بدی]] جزا نمیداد؛ بلکه چشمپوشی و [[گذشت]] میکرد. هر کس را که میدید، ابتدا به او [[سلام]] میکرد، و پی کار هر که را میگرفت، [[پایداری]] میکرد تا این که به انجام رسد یا او منصرف شود. کسی دست او را نگرفت، جز آن که [[پیامبر]]{{صل}} دست او را رها نکرد تا آن که آن فرد دستش را رها نمود، و چون [[مسلمانی]] را میدید، پیش از او دستش را پیش میآورد و با او دست میداد. جز با یاد [[خداوند]] نمینشست و بر نمیخاست و کسی در حال [[نماز]] [[پیامبر]]{{صل}} کنار ایشان نمینشست، مگر آن که نمازش را کوتاه مینمود و به او روی میکرد و میفرمود: "آیا کاری داری؟"، و بیشتر نشستن [[پیامبر]]{{صل}}، اینگونه بود که هر دو ساقش را بالا میآورد، و به هنگام وارد شدن به مجلس در جایی مینشست که آخرین فرد مجلس شود نه جدا و دور و نه لزوماً در صدر مجلس، و بیشتر رو به [[قبله]] مینشست و هر کس را که بر او وارد میشد، گرامی میداشت تا آن جا که گاه لباسش را میگسترد و تشک زیر پای خود را بر میداشت و برای تازه وارد پهن میکرد<ref>{{عربی|المناقب لابن شهر آشوب- فِي ذِکْرِ آدَابِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}-: أَمَّا آدَابُهُ فَقَدْ جَمَعَهَا بَعْضُ الْعُلَمَاءِ وَ الْتَقَطَهَا مِنَ الْأَخْبَارِ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} ... يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَنَامُ عَلَيْهَا وَ يَأْكُلُ عَلَيْهَا وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ يَفْتَحُ الْبَابَ وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا وَ يَضَعُ طَهُورَهُ بِاللَّيْلِ بِيَدِهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُهُ مُطْرِقٌ وَ لَا يَجْلِسُ مُتَّكِئاً وَ يَخْدُمُ فِي مِهْنَةِ هْلِهِ وَ يَقْطَعُ اللَّحْمَ وَ إِذَا جَلَسَ عَلَى الطَّعَامِ جَلَسَ مُحَقَّراً وَ كَانَ يَلْطَعُ أَصَابِعَهُ وَ لَمْ يَتَجَشَّأْ قَطُّ وَ يُجِيبُ دَعْوَةَ الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ وَ لَوْ عَلَى ذِرَاعٍ أَوْ كُرَاعٍ وَ يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا يُثْبِتُ بَصَرَهُ فِي وَجْهِ أَحَدٍ. يَغْضَبُ لِرَبِّهِ وَ لَا يَغْضَبُ لِنَفْسِهِ وَ كَانَ يُعَصِّبُ الْحَجَرَ عَلَى بَطْنِهِ مِنَ الْجُوعِ يَأْكُلُ مَا حَضَرَ وَ لَا يَرُدُّ مَا وَجَدَ لَا يَلْبَسُ ثَوْبَيْنِ يَلْبَسُ بُرْداً حِبَرَةً يَمَنِيَّةً وَ شَمْلَةَ جُبَّةٍ صُوفٍ وَ الْغَلِيظَ مِنْ الْقُطْنِ وَ الْكَتَّانِ وَ أَكْثَرُ ثِيَابِهِ الْبَيَاضُ ... وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ عَبْدَهُ أَوْ غَيْرَهِ وَ يَرْكَبُ مَا أَمْكَنَهُ مِنْ فَرَسٍ أَوْ بَغْلَةٍ أَوْ حِمَارٍ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ بِلَا سَرْجٍ وَ عَلَيْهِ الْعِذَارُ. يَمْشِي رَاجِلًا وَ حَافِياً بِلَا رِدَاءٍ وَ لَا عِمَامَةٍ وَ لَا قَلَنْسُوَةٍ وَ يُشَيِّعُ الْجَنَائِزَ وَ يَعُودُ الْمَرْضَى فِي أَقْصَى الْمَدِينَةِ يُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ يُؤَاكِلُ الْمَسَاكِينَ وَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ وَ يُكْرِمُ أَهْلَ الْفَضْلِ فِي أَخْلَاقِهِمْ وَ يَتَأَلَّفُ أَهْلَ الشَّرَفِ بِالْبِرِّ لَهُمْ. يَصِلُ ذَوِي رَحْمَةٍ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُؤْثِرَهُمْ عَلَى غَيْرِهِمْ إِلَّا بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ لَا يَجْفُو عَلَى أَحَدٍ يَقْبَلُ مَعْذِرَةَ الْمُتَعَذِّرِ إِلَيْهِ وَ كَانَ أَكْثَرَ النَّاسِ تَبَسُّماً مَا لَمْ يَنْزِلْ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ أَوْ لَمْ تَجْرِ عِظَةٌ وَ رُبَّمَا ضَحِكَ مِنْ غَيْرِ قَهْقَهَةٍ. لَا يَرْتَفِعُ عَلَى عَبِيدِهِ وَ إِمَائِهِ فِي مَأْكَلٍ وَ لَا فِي مَلْبَسٍ مَا شَتَمَ أَحَداً بِشَتْمَةٍ وَ لَا لَعَنَ امْرَأَةً وَ لَا خَادِماً بِلَعْنَةٍ وَ لَا لَامُوا أَحَداً إِلَّا قَالَ دَعُوهُ وَ لَا يَأْتِيهِ أَحَدٌ حُرّاً وَ عَبْداً وَ أَمَةً إِلَّا قَامَ مَعَهُ فِي حَاجَتِهِ. لَا فَظٌّ وَ لَا غَلِيظٌ وَ لَا صَخَّابٌ فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَا يَجْزِي بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ وَ لَكِنْ يَغْفِرُ وَ يَصْفَحُ وَ يَبْدَأُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ وَ مَنْ رَامَهُ بِحَاجَةٍ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ. مَا أَخَذَ أَحَدٌ يَدَهُ فَيُرْسِلَ يَدَهُ حَتَّى يُرْسِلَهَا وَ إِذَا لَقِيَ مُسْلِماً بَدَأَهُ بِالْمُصَافَحَةِ وَ كَانَ لَا يَقُومُ وَ لَا يَجْلِسُ إِلَّا عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ كَانَ لَا يَجْلِسُ إِلَيْهِ أَحَدٌ وَ هُوَ يُصَلِّي إِلَّا خَفَّفَ صَلَاتَهُ وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ وَ قَالَ أَ لَكَ حَاجَةٌ وَ كَانَ أَكْثَرُ جُلُوسِهِ أَنْ يَنْصِبَ سَاقَيْهِ جَمِيعاً وَ كَانَ يَجْلِسُ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ كَانَ أَكْثَرُ مَا يَجْلِسُ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ وَ كَانَ يُكْرِمُ مَنْ يَدْخُلُ عَلَيْهِ حَتَّى رُبَّمَا بَسَطَ ثَوْبَهُ وَ يُؤْثِرُ الدَّاخِلَ بِالْوِسَادَةِ الَّتِي تَحْتَهُ}}؛ المناقب لابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۵؛ بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲۶، ح۳۴.</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۱ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم]]، ج۱، ص ۴۶۰-۴۷۱.</ref>. | ||
==حکایتهایی از [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}}== | ==حکایتهایی از [[فروتنی]] [[پیامبر]]{{صل}}== | ||