زبان: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله'
جز (جایگزینی متن - 'سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، [[فرهنگنامه' به 'سعیدیانفر و ایازی، [[فرهنگنامه') |
جز (جایگزینی متن - 'وسیله' به 'وسیله') |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
البته این کلمه در [[قرآن]] جدا از این [[آیه]] در معانی گوناگونی بکار رفته، که هرچند ارتباطی با این معنای اصطلاحی امروز ندارد، اما روشنگر معانی دیگر است، از جمله معانی آن عبارتند از: | البته این کلمه در [[قرآن]] جدا از این [[آیه]] در معانی گوناگونی بکار رفته، که هرچند ارتباطی با این معنای اصطلاحی امروز ندارد، اما روشنگر معانی دیگر است، از جمله معانی آن عبارتند از: | ||
==زبان | ==زبان وسیله مبادله و آلت و ابزار بیان== | ||
گاه از زبان به عنوان یک اندام ماهیچهای و ابزاری مادی یاد میشود. این که چگونه با زبان، تکلم صورت میگیرد و چگونه صدا و صوت تولید میشود و چگونه ارتباطی با مغز دارد و کار کرد آن از ابعاد مختلف چیست؟ [[آیه]] شریفهای که به این معنا دلالت دارد، و [[یادآوری]] [[نعمت الهی]] میکند؛ عبارت است از: {{متن قرآن|أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ}}<ref>«آیا برای او دو چشم نیافریدهایم،» سوره بلد، آیه ۸.</ref>{{متن قرآن|وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ}}<ref>«و زبان و دو لب؟» سوره بلد، آیه ۹.</ref> آیا برای شما از دوچشم و زبانی و لبی نساختیم که بدان ببینید و سخن بگویید. | گاه از زبان به عنوان یک اندام ماهیچهای و ابزاری مادی یاد میشود. این که چگونه با زبان، تکلم صورت میگیرد و چگونه صدا و صوت تولید میشود و چگونه ارتباطی با مغز دارد و کار کرد آن از ابعاد مختلف چیست؟ [[آیه]] شریفهای که به این معنا دلالت دارد، و [[یادآوری]] [[نعمت الهی]] میکند؛ عبارت است از: {{متن قرآن|أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ}}<ref>«آیا برای او دو چشم نیافریدهایم،» سوره بلد، آیه ۸.</ref>{{متن قرآن|وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ}}<ref>«و زبان و دو لب؟» سوره بلد، آیه ۹.</ref> آیا برای شما از دوچشم و زبانی و لبی نساختیم که بدان ببینید و سخن بگویید. | ||
==لغت | ==لغت وسیله انتقال معانی== | ||
مراد آن است که زبان [[پیامبر]] | مراد آن است که زبان [[پیامبر]] وسیله بیان [[پیام]] و مافی الضمیر باشد. [[آیات]] شریفهای که بیانگر این معنا از «لسان» هستند، عبارتند از: | ||
#{{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راستشمارنده (ی کتاب موسی) به زبان عربی، تا به ستمگران بیم دهد و نیکوکاران را نوید است» سوره احقاف، آیه ۱۲.</ref> این ([[قرآن]]) کتابی است به زبان [[عربی]] که [[تصدیق]] کننده ([[کتاب موسی]]) است. | #{{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راستشمارنده (ی کتاب موسی) به زبان عربی، تا به ستمگران بیم دهد و نیکوکاران را نوید است» سوره احقاف، آیه ۱۲.</ref> این ([[قرآن]]) کتابی است به زبان [[عربی]] که [[تصدیق]] کننده ([[کتاب موسی]]) است. | ||
#{{متن قرآن|وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ}}<ref>«و خوب میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او آموزش میدهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او میبندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>. و قطعاً میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او میآموزد. (نه چنین نیست، زیرا)زبان کسی که (این) نسبت را به او میدهد، غیر [[عربی]] است و این ([[قرآن]]) به زبان [[عربی]] روشن است. | #{{متن قرآن|وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ}}<ref>«و خوب میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او آموزش میدهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او میبندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.</ref>. و قطعاً میدانیم که آنان میگویند: جز این نیست که بشری به او میآموزد. (نه چنین نیست، زیرا)زبان کسی که (این) نسبت را به او میدهد، غیر [[عربی]] است و این ([[قرآن]]) به زبان [[عربی]] روشن است. | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
==تکلم و رسایی در انتقال ما فی الضمیر== | ==تکلم و رسایی در انتقال ما فی الضمیر== | ||
مراد از آن وصفی دیگر از زبان تنوع زبان و گوناگونی آنکه | مراد از آن وصفی دیگر از زبان تنوع زبان و گوناگونی آنکه وسیله خاصی از گفتار باشد. | ||
#{{متن قرآن|وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا}}<ref>«و برادرم هارون زبانآورتر از من است پس، او را با من بفرست تا به راستی من، گواهی دهد که میترسم مرا دروغگو شمارند» سوره قصص، آیه ۳۴.</ref> و برادرم [[هارون]] از من زبان آورتر است. منظور از زبان آوری درآیه، طلاقت زبان و یا خوش زبانی است. | #{{متن قرآن|وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا}}<ref>«و برادرم هارون زبانآورتر از من است پس، او را با من بفرست تا به راستی من، گواهی دهد که میترسم مرا دروغگو شمارند» سوره قصص، آیه ۳۴.</ref> و برادرم [[هارون]] از من زبان آورتر است. منظور از زبان آوری درآیه، طلاقت زبان و یا خوش زبانی است. | ||
#{{متن قرآن|فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا}}<ref>«باری، جز این نیست که ما آن (قرآن) را به زبان تو آسان (بیان) کردیم تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی و گروهی ستیزهجو را بیم دهی» سوره مریم، آیه ۹۷.</ref> | #{{متن قرآن|فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنْذِرَ بِهِ قَوْمًا لُدًّا}}<ref>«باری، جز این نیست که ما آن (قرآن) را به زبان تو آسان (بیان) کردیم تا بدان پرهیزگاران را نوید رسانی و گروهی ستیزهجو را بیم دهی» سوره مریم، آیه ۹۷.</ref> | ||
نکته: «و در [[حقیقت]]، ما این ([[قرآن]]) را بر زبان تو آسان ساختیم تا [[پرهیزگاران]] را بدان نوید، و [[مردم]] ستیزه جو را بدان [[بیم]] دهی». به عنوان مثال وقتی که میگویند، فلان شخص لکنت زبان دارد، این معنا از زبان، مربوط به آلت و ابزار سهولت بیان میباشد و این معنا از بافت [[کلام]] استفاده میشود. به عنوان مثال وقتی گفته میشود:زبان فلان شخص سخت یا پیچیده است، یا از لکنتی و گنگی برخوردار است که متوجه حرفهایش نمیشویم، مربوط به این حوزه از معنای زبان است؛ یعنی | نکته: «و در [[حقیقت]]، ما این ([[قرآن]]) را بر زبان تو آسان ساختیم تا [[پرهیزگاران]] را بدان نوید، و [[مردم]] ستیزه جو را بدان [[بیم]] دهی». به عنوان مثال وقتی که میگویند، فلان شخص لکنت زبان دارد، این معنا از زبان، مربوط به آلت و ابزار سهولت بیان میباشد و این معنا از بافت [[کلام]] استفاده میشود. به عنوان مثال وقتی گفته میشود:زبان فلان شخص سخت یا پیچیده است، یا از لکنتی و گنگی برخوردار است که متوجه حرفهایش نمیشویم، مربوط به این حوزه از معنای زبان است؛ یعنی وسیله و نوعی از زبان درونی که وسیله انتقال معنا میشود، برخوردار است، یا برخوردار نیست. | ||
==برای مبادله وسطح [[گفتگو]]== | ==برای مبادله وسطح [[گفتگو]]== | ||
مراد از آن زبان | مراد از آن زبان وسیله سنجش سطحی از معنا و کیفیت [[القا]] بنابر یک فرض اصلی آن گونه که در برخی از [[روایات]] آمده که: {{متن حدیث|إنا معاشر الانبیاء امرنا أن نتکلم بقدر عقولهم}}، باشد. | ||
#{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ}}<ref>«و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه میدارد و هر که را بخواهد به راه میآورد و او پیروزمند فرزانه است» سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref> و ما هیچ [[پیامبری]] را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنان بیان کند.) | #{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ}}<ref>«و هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیامش را) برای آنان به روشنی بیان کند بنابراین خداوند هر که را بخواهد بیراه میدارد و هر که را بخواهد به راه میآورد و او پیروزمند فرزانه است» سوره ابراهیم، آیه ۴.</ref> و ما هیچ [[پیامبری]] را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنان بیان کند.) | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
البته در [[قرآن]] این اصل است که با همه [[مردمان]] [[سخن]] میگوید و مخاطب او [[مذهب]]، سطح، و قشر معینی نیست. [[قرآن کریم]]، کتابی است که تمام [[انسانها]] میتوانند از آن بهره جویند؛ از انسانهای معمولی گرفته تا [[عالمان]] و [[فیلسوفان]]، هر کدام در مرتبهای خاص میتوانند از [[قرآن کریم]] بهرهمند گردند و این بسیار شگفت است که همه اقشار و طوایف، و [[ادیان]] از کتابی در مراتب گوناگون با سطوح معنایی مختلف استفاده نمایند و این فقط [[ذهنی]] و خیالی نیست، بلکه کتابی است که واقعیتها را بیان کرده و همه میتوانند از آن مناسب با [[درک]] و دریافت و [[آگاهی]] که از حقایق هستی دارند، استفاده کنند، چونکه گاهی کتابهایی - همچون رمان - واقعیت ندارند، اما همه - در عین اینکه میدانند مطالب آن خیالی است - آن را مطالعه میکنند، ولی [[قرآن کریم]] اینگونه نیست. | البته در [[قرآن]] این اصل است که با همه [[مردمان]] [[سخن]] میگوید و مخاطب او [[مذهب]]، سطح، و قشر معینی نیست. [[قرآن کریم]]، کتابی است که تمام [[انسانها]] میتوانند از آن بهره جویند؛ از انسانهای معمولی گرفته تا [[عالمان]] و [[فیلسوفان]]، هر کدام در مرتبهای خاص میتوانند از [[قرآن کریم]] بهرهمند گردند و این بسیار شگفت است که همه اقشار و طوایف، و [[ادیان]] از کتابی در مراتب گوناگون با سطوح معنایی مختلف استفاده نمایند و این فقط [[ذهنی]] و خیالی نیست، بلکه کتابی است که واقعیتها را بیان کرده و همه میتوانند از آن مناسب با [[درک]] و دریافت و [[آگاهی]] که از حقایق هستی دارند، استفاده کنند، چونکه گاهی کتابهایی - همچون رمان - واقعیت ندارند، اما همه - در عین اینکه میدانند مطالب آن خیالی است - آن را مطالعه میکنند، ولی [[قرآن کریم]] اینگونه نیست. | ||
نکته دیگر: در این که زبان | نکته دیگر: در این که زبان وسیله انتقال مفاهیم و به زبان [[قوم]] باشد، دو احتمال و نظریه است. یکی آنکه [[خدا]] در [[سخن گفتن]] خود با [[پیامبر]]، از کلمات و مفاهیم رایج آنان استفاده کرده، هر چند که در القای معانی بلند مانند [[عرش]]، [[کرسی]]، [[لوح]]، قلم ارتکاز آنان را در نظر داشته و بر اساس آن مراد خود را بیان کرده، بدون آنکه در همان معنای ارتکازی محدود شده باشد. این نظریه دیدگاه مشهور از [[مفسران]] است. نظریه دیگر میگوید، [[خدا]] آنچه قصد کرده همان معنایی بوده که در عرف و زبان [[مردم]] متداول بوده و بیشتر از آن را قصد نکرده و در نتیجه اگر سماوات سبع گفته، یا سخن از آمدن [[خورشید]] از [[مشرق]] کرده، یا از [[شهاب ثاقب]] که [[شیاطین]] را رجم میکند، معانی واقعی و [[علمی]] آن مراد نبوده، هر چند برخلاف [[علم]] و [[قطعیات]] [[علمی]] باشد، زیرا در [[مقام]] تخاطب بیش از آنچه آنان میفهمیدهاند، مرادخداوند نبوده است<ref>ر. ک: نکونام، جعفر، عرفی بودن زبان قرآن</ref> | ||
اما اشکال این نظریه این است که اولا، [[قرآن]] تنها برای [[مردم]] آن عصر نازل شده که مقصود به افهام محدود به [[مردم]] عصر [[نزول]] باشد. وانگهی در همان زمان که [[قرآن]] خطاب به [[مردم]] میشده، خطاب به خود [[پیامبر]] و صحابهای از دانایان هم میشده که در یک سطح نبودهاند. ثالثاً، این برخلاف دستهای از [[آیات]] است که میگوید این کتاب را کسی نازل کرده که [[علم]] بر [[آسمانها]] و [[زمین]] دارد: {{متن قرآن|قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«بگو آن را کسی فرو فرستاده است که رازهای (نهفته) آسمانها و زمین را میداند؛ بیگمان او آمرزندهای بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۶.</ref> در نتیجه نمیتواند بر خلاف [[علم]] خود نازل کند و خلاف واقعی بگوید و یا اغراء به [[جهل]] کند و باطلی بیاورد. اما با این همه در [[امور غیبی]] بگونهای سخن بگوید که هدفش تحریض و [[تشویق]] و [[انذار]] باشد و نه این که بخواهد با آن کلمات شدت و حدت [[عذاب]] را بیان کند، مثلا در آنجا که میگوید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا}}<ref>«آنان را که به آیات ما کفر ورزیدند به زودی در آتشی (دردناک) میافکنیم؛ هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوستهایی تازه جایگزین میگردانیم تا عذاب را بچشند؛ بیگمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref>. این که بگوید: آنان را در آتشی [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا [[عذاب]] را بچشند، نه این که [[خدا]] از [[عذاب]] آنان [[لذت]] برد و یا چنین آنان را [[شکنجه]] کند، بلکه مانند مادری است که بفرزند خود میگوید اگر این کار را بکنی تو را ریز ریز میکنم، در این تعبیر نباید اهداف کارکردی زبان را که در زبان عرف هم متعارف است. مادری به [[فرزند]] خود برای ترسان میگوید: اگر این کار را بکنی تو را میکشم، واقعا قصد کشتن را دارد، بلکه با این بیان قصد ترساندن و جلوگیری و ابراز [[خشم]] خود را دارد. | اما اشکال این نظریه این است که اولا، [[قرآن]] تنها برای [[مردم]] آن عصر نازل شده که مقصود به افهام محدود به [[مردم]] عصر [[نزول]] باشد. وانگهی در همان زمان که [[قرآن]] خطاب به [[مردم]] میشده، خطاب به خود [[پیامبر]] و صحابهای از دانایان هم میشده که در یک سطح نبودهاند. ثالثاً، این برخلاف دستهای از [[آیات]] است که میگوید این کتاب را کسی نازل کرده که [[علم]] بر [[آسمانها]] و [[زمین]] دارد: {{متن قرآن|قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«بگو آن را کسی فرو فرستاده است که رازهای (نهفته) آسمانها و زمین را میداند؛ بیگمان او آمرزندهای بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۶.</ref> در نتیجه نمیتواند بر خلاف [[علم]] خود نازل کند و خلاف واقعی بگوید و یا اغراء به [[جهل]] کند و باطلی بیاورد. اما با این همه در [[امور غیبی]] بگونهای سخن بگوید که هدفش تحریض و [[تشویق]] و [[انذار]] باشد و نه این که بخواهد با آن کلمات شدت و حدت [[عذاب]] را بیان کند، مثلا در آنجا که میگوید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا}}<ref>«آنان را که به آیات ما کفر ورزیدند به زودی در آتشی (دردناک) میافکنیم؛ هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوستهایی تازه جایگزین میگردانیم تا عذاب را بچشند؛ بیگمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref>. این که بگوید: آنان را در آتشی [سوزان] درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا [[عذاب]] را بچشند، نه این که [[خدا]] از [[عذاب]] آنان [[لذت]] برد و یا چنین آنان را [[شکنجه]] کند، بلکه مانند مادری است که بفرزند خود میگوید اگر این کار را بکنی تو را ریز ریز میکنم، در این تعبیر نباید اهداف کارکردی زبان را که در زبان عرف هم متعارف است. مادری به [[فرزند]] خود برای ترسان میگوید: اگر این کار را بکنی تو را میکشم، واقعا قصد کشتن را دارد، بلکه با این بیان قصد ترساندن و جلوگیری و ابراز [[خشم]] خود را دارد. | ||
| خط ۷۱: | خط ۷۱: | ||
'''نکات''': تمام این آیات، دلالت بر این دارند که [[فهم]] [[قرآن کریم]]، محدود به هیچ عدهای از مخاطبین حتی [[راسخان]] {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}<ref>«اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی میکنند در حالی ک» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>و یا مطهرون {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که جز پاکان را به آن دسترس نیست،» سوره واقعه، آیه ۷۹.</ref>نیست؛ زیرا موضوع [[راسخان]] دستیابی به [[تأویل]] است و موضوع مطهرون هم امکان مس و تماس است که غیر از [[فهم]] است. | '''نکات''': تمام این آیات، دلالت بر این دارند که [[فهم]] [[قرآن کریم]]، محدود به هیچ عدهای از مخاطبین حتی [[راسخان]] {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}<ref>«اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی میکنند در حالی ک» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>و یا مطهرون {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که جز پاکان را به آن دسترس نیست،» سوره واقعه، آیه ۷۹.</ref>نیست؛ زیرا موضوع [[راسخان]] دستیابی به [[تأویل]] است و موضوع مطهرون هم امکان مس و تماس است که غیر از [[فهم]] است. | ||
اما دست دوم آن دسته از آیاتی است که [[قرآن]] را | اما دست دوم آن دسته از آیاتی است که [[قرآن]] را وسیله [[هدایت]] میداند. وقتی که میفرماید: [[قرآن کریم]]، [[عربی]] مبین، [[نور]]، [[شفاء]] وسیله [[هدایت]] برای همه [[مردم]]، قابل [[تدبر]] و [[تعقل]] و یا آسان است، دیگر معنا ندارد که [[فهم]] آن مخصوص عدهای خاص باشد. و [[ویژگی پیامبر]] [[اسلام]] این بود که با زبان [[عربی]] [[فصیح]] صحبت میکرد و [[قرآن]] هم به زبان [[عربی]] [[فصیح]] نازل شد و حتی [[قرآن]] زبان [[عربی]] را از پراکندگی [[نجات]] داد و زبان [[عربی]] را در [[جهان اسلام]] رسمی کرد. | ||
'''نتیجه''' در [[آیات]] فوق بر این موضوعات تأکید شده است: | '''نتیجه''' در [[آیات]] فوق بر این موضوعات تأکید شده است: | ||