←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233)...» ایجاد کرد) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
هانی بن نمر حضرمی از [[اصحاب]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}}<ref>رجال طوسی، ص۶۲، ش۵.</ref> و مردی [[شجاع]] و نیرومند بود. وی با یارانش از قبیلة حضرموت در [[جنگ صفین]] گروهی از [[شامیان]] را به [[هلاکت]] رساند. | |||
[[محمد بن عتبه کندی]] در این باره چنین [[نقل]] میکند که: از [[قبیله]] ما [[جوانی]] [[شجاع]] و [[دلاور]] به نام | [[محمد بن عتبه کندی]] در این باره چنین [[نقل]] میکند که: از [[قبیله]] ما [[جوانی]] [[شجاع]] و [[دلاور]] به نام هانی بن نمر حضرمی بود که مانند شیرِ بیشه میجنگید، در یکی از روزهای [[جنگ صفین]] که یکی از مردان بسیار [[دلاور]] شامی به معرکه [[نبرد]] آمد و مبارز طلبید، هیچ کس از حضرموتیها پاسخ وی را نداد و حاضر نشد به [[جنگ]] او برود. در این موقع هانی خطاب به گروه [[قبیله]] خود گفت: سبحان [[الله]]! چه چیزی مانع شده که یک نفر از شما مقابل او نمیرود. اگر من [[بیمار]] و دچار [[ضعف]] و [[ناتوانی]] شدید نبودم، بیگمان به جنگِ او میرفتم. باز هیچ یک از [[قبیله]] حضرموت حاضر نشد به [[نبرد]] آن مرد شامی برود، آنگاه خود این [[جوان]] (هانی بن نمر حضرمی) به میدان شتافت. همرزمانش به وی گفتند: سبحان [[الله]]! تو با این حال [[بیماری]] به میدان میروی؟ او گفت: به [[خدا]] قسم، به جانب او میروم ولو کشته شوم. | ||
هنگامی که | هنگامی که هانی پا در میدان [[نبرد]] گذاشت، و مرد شامی را دید او را [[شناخت]] که او از [[قوم]] حضرموت و به نام [[یعمر بن اسید حضرمی]] بود و با وی [[قرابت]] و نزدیکی دارد، لذا [[یعمر بن اسید حضرمی]] به هانی گفت: تو [[فامیل]] [[منی]]، بازگرد چون دوست دارم شخص دیگری به [[جنگ]] من بیاید و من نمیخواهم تو را به [[قتل]] برسانم. اما هانی گفت: من بیرون نیامدم جز آنکه خود را برای [[مرگ]] آماده کردهام. در نسخهای دیگر است که گفت: و به [[خدا]] قسم، برنمیگردم و میجنگم تا امروز کشته شوم؛ بنابراین پروایی ندارم که به دست تو یا به دست دیگری کشته شوم. سپس به [[خویشاوند]] شامی خود نزدیک شد و با [[خدا]] چنین [[مناجات]] کرد و گفت: ای [[خدا]]! در [[راه]] تو و در [[راه]] رسولت و برای [[یاری]] پسرعموی پیامبرت میجنگم. | ||
آنگاه هر دو نفر با هم جنگیدند و [[شمشیر]] زدند، اما طولی نکشید که | آنگاه هر دو نفر با هم جنگیدند و [[شمشیر]] زدند، اما طولی نکشید که هانی مرد شامی ([[یعمر بن اسید]]) را به [[هلاکت]] رساند، در این میان افرادی از [[سپاه شام]] به کمک وی آمدند و [[یاران]] هانی نیز به کمک هانی شتافتند. با این اتفاق، [[جنگ]] بین دو گروه شدت یافت و جمعی - حدود ۳۲ نفر - در این جریان کشته شدند. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} هنگامی که چنین دید [[دستور]] داد همه گروهها حمله کنند و هر گروهی از [[سپاه امام]]{{ع}} به گروه مقابل خود از [[سپاه شام]] حمله کردند؛ به طوری که چیزی جز صدای [[شمشیر]] شنیده نمیشد، حملات به قدری بالا گرفت که در این مرحله از [[جنگ]]، [[سپاه اسلام]] نتوانست [[نماز]] را کامل بخواند، بلکه در هنگام [[نماز]] به ذکر [[تکبیر]] اکتفا کردند... در این [[نبرد]] و حملات شدید هانی - در [[راه]] مولا و مقتدایش [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} - نیز به [[شهادت]] رسید<ref>ر.ک: وقعة صفین، ص۳۹۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۱۷-۱۴۱۸.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||