اطاعت حاکم جائر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی: تفاوت میان نسخهها
اطاعت حاکم جائر در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۲۲:۳۷
، ۳ ژانویهٔ ۲۰۲۱جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت'
جز (جایگزینی متن - 'سلب' به 'سلب') |
جز (جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت') |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
نخستین و مهمترین [[مقاومت منفی]] [[مردم ایران]] علیه [[استبداد]] و [[استعمار]]، در واقعه [[تحریم تنباکو]] [[خودنمایی]] کرد. این واقعه، به منزله نخستین [[جنبش]] [[بیداری]] [[مردم ایران]] برای گرفتن [[حقوق]] خود از [[بیگانگان]] و [[پادشاهان جائر]] [[ثبت]] شده است. در این رخداد مهم، نقش سنتی دوگانه [[علما]] علیه [[استبداد]] و رخنه تدریجی [[بیگانگان]] به شدیدترین وجه متجلی شد<ref>ر.ک: حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سری، ص۲۸۷.</ref>. سیداحمد [[کسروی]] به اهمیت و نقش [[علما]] در پدید آمدن این واقعه تصریح کرده و پیدایش آن را تنها به برخی از [[علما]] نسبت میدهد<ref>ر.ک: احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایرانی، ص۴.</ref>. پروفسور برون نیز [[معتقد]] است: “واقعه انحصار تنباکو را باید مبدأ و [[تاریخ]] [[بیداری]] و آغاز دوره و مرحله نوین [[ایران]] در حوادث [[اجتماعی]] دانست”<ref>به نقل از: ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۔۱۱.</ref>. | نخستین و مهمترین [[مقاومت منفی]] [[مردم ایران]] علیه [[استبداد]] و [[استعمار]]، در واقعه [[تحریم تنباکو]] [[خودنمایی]] کرد. این واقعه، به منزله نخستین [[جنبش]] [[بیداری]] [[مردم ایران]] برای گرفتن [[حقوق]] خود از [[بیگانگان]] و [[پادشاهان جائر]] [[ثبت]] شده است. در این رخداد مهم، نقش سنتی دوگانه [[علما]] علیه [[استبداد]] و رخنه تدریجی [[بیگانگان]] به شدیدترین وجه متجلی شد<ref>ر.ک: حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سری، ص۲۸۷.</ref>. سیداحمد [[کسروی]] به اهمیت و نقش [[علما]] در پدید آمدن این واقعه تصریح کرده و پیدایش آن را تنها به برخی از [[علما]] نسبت میدهد<ref>ر.ک: احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایرانی، ص۴.</ref>. پروفسور برون نیز [[معتقد]] است: “واقعه انحصار تنباکو را باید مبدأ و [[تاریخ]] [[بیداری]] و آغاز دوره و مرحله نوین [[ایران]] در حوادث [[اجتماعی]] دانست”<ref>به نقل از: ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۔۱۱.</ref>. | ||
[[تحریم تنباکو]] که عالم بزرگ [[تشیع]] میرزامحمدحسن شیرازی از [[سامرا]] صادر کرد و در [[تهران]] میرزامحمدحسن آشتیانی [[اجرا]] نمود، از دو منظر اهمیت دارد: نخست آنکه [[مردم]] [[پایبندی]] خود را به [[اوامر]] و [[احکام]] [[علمای دینی]] در برابر [[سلاطین]] [[مستبد]] [[اثبات]] کردند. [[نفوذ]] کلمه و پایگاه و | [[تحریم تنباکو]] که عالم بزرگ [[تشیع]] میرزامحمدحسن شیرازی از [[سامرا]] صادر کرد و در [[تهران]] میرزامحمدحسن آشتیانی [[اجرا]] نمود، از دو منظر اهمیت دارد: نخست آنکه [[مردم]] [[پایبندی]] خود را به [[اوامر]] و [[احکام]] [[علمای دینی]] در برابر [[سلاطین]] [[مستبد]] [[اثبات]] کردند. [[نفوذ]] کلمه و پایگاه و موقعیت [[اجتماعی]] [[علما]] در میان [[مردم]] به اندازهای بود که [[مردم]] پس از فتوای [[تحریم]]، با وجود اعتیاد به آن از استعمالش خودداری کردند و در مقابل [[اوامر]] و [[قوانین]] ملوکانه [[استبداد]] و [[استعمار]] [[مقاومت]] نمودند. از سوی دیگر، [[قیام]] [[ملت]] و توفیقی که ایشان و [[علما]] در [[راه]] الغای امتیاز دخانیات به [[دست]] آوردند چنین فهماند که با [[مقاومت]] و [[قیام]] و پافشاری میتوان از رفتارهای خودسرانه دستگاه [[استبداد]] و اقدامات زیانبار آن جلوگیری کرد. این [[قیام]] به منزله مقدمهای برای قیامهای دیگر [[مردم]] بر ضد امینالسلطان و عینالدوله در زمان مظفرالدین شاه و مطالبه عدالتخانه و [[مشروطیت]] بود<ref>مقدمه عباس اقبال، در: ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفی در ایران، ص۳.</ref>. نکتهای که در [[نهضت]] [[تحریم تنباکو]] اهمیت ویژه دارد آن است که [[مردم]] [[جایگاه]] و [[شأن]] [[رهبری]] را در [[جامعه]] از آنِ [[علما]] میدانستند، نه [[حکام جائر]] قاجار. آنان [[حق اطاعت]] و فرمانبری را ویژه [[علما]] میدانستند و پایمردانه خواهان ایفای این نقش برای آنان در برابر [[سلاطین]] [[مستبد]] بودند. چنین برداشت مهمی در [[نامه]] سیدجمالالدین اسدآبادی به مرحوم [[میرزای شیرازی]] نیز بازتاب یافته است. در بخشی از این [[نامه]] آمده است: [[خدا]] [[نیابت]] [[امام زمان]] را به تو اختصاص داده و از میان [[طایفه]] [[شیعه]] تو را [[برگزیده]] و زمام [[ملت]] را از طریق [[ریاست]] [[دینی]] به دستت داده و [[حفظ]] [[حقوق]] [[ملت]] را به تو واگذارده و برطرف ساختن [[شک]] و [[شبهه]] را از دلهای [[مردم]] جزو [[وظایف]] تو قرار داده است. چون تو [[وارث]] پیامبرانی، سررشته کارهایی را به دستت سپرده که [[سعادت]] این [[جهان]] و [[رستگاری]] آن [[جهان]] بدان وابسته است.... [[خدا]] [[کرسی]] [[ریاست]] تو را در [[دلها]] و خردهای [[مردم]] [[نصب]] کرده، تا به وسیله آن ستون [[عدل]] مستحکم شود و [[راه]] راست روشن گردد و در مقابل... اگر بخواهی، میتوانی با یک کلمه افراد پراکنده را جمع کنی و با متفق ساختن آنها [[دشمن خدا]] و [[دشمن]] [[مسلمانان]] را بترسانی و [[شر]] [[کفار]] را از سرشان برطرف نمایی؛ این [[رنج]] و مشقتی را که دامنگیرشان شده است از آنها دور کنی.... [[حق]] را باید گفت. تو [[رئیس]] [[فرقه]] [[شیعه]] هستی؛ تو مثل [[جان]] در تن همه [[مسلمانان]] دمیدهای. هیچکس جز در [[پناه]] تو نمیتواند برای [[نجات]] [[ملت]] برخیزد و آنها نیز به غیر تو [[اطمینان]] ندارند. اگر برای گرفتن [[حق]] [[قیام]] کنی، همه به [[پشتیبانی]] تو برخاسته، آنگاه [[افتخار]] و [[سربلندی]] نصیبشان خواهد شد؛ ولی اگر به جای خود بنشینی، [[مسلمانان]] هم متوقف شده و زیردست میشوند<ref>برگرفته از: ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفی در ایران، ص۵۲-۵۴.</ref>. | ||
این [[نامه]] حاوی نکات مهمی است که با اندکی [[تأمل]] در آن به [[دست]] میآید. یکی از نکات مهم مرتبط با بحث ما آن است که [[مردم]] میپندارند میتوانند در برابر [[حکام جائر]] در سایه [[رهبری]] [[عادل]] [[قیام]] کنند. [[مبارزه]] و [[مقاومت]] در برابر غاصبان [[قدرت]] در سایهسار [[امام]] [[عادل]] برای گرفتن [[حق]] خود معنا و مفهوم خواهد داشت، و این جزء لاینفک [[اندیشه شیعه]] است. | این [[نامه]] حاوی نکات مهمی است که با اندکی [[تأمل]] در آن به [[دست]] میآید. یکی از نکات مهم مرتبط با بحث ما آن است که [[مردم]] میپندارند میتوانند در برابر [[حکام جائر]] در سایه [[رهبری]] [[عادل]] [[قیام]] کنند. [[مبارزه]] و [[مقاومت]] در برابر غاصبان [[قدرت]] در سایهسار [[امام]] [[عادل]] برای گرفتن [[حق]] خود معنا و مفهوم خواهد داشت، و این جزء لاینفک [[اندیشه شیعه]] است. | ||
[[سیدجمال]] در [[نامه]] دیگری که پس از فتوای [[تحریم تنباکو]] به برخی از علمای [[ایران]] نوشت، با اشاره به [[جایگاه]] [[علما]] میان [[مردم]] گفت که [[خلع]] [[پادشاه]] قاجار به [[دست]] [[علما]]، بدون [[کشتار]] و [[خونریزی]] ممکن خواهد بود:... او فهمیده است انجام اوامرش جز از طریق [[اطاعت]] افسران [[ارتش]] ممکن نیست و افسران هم [[مخالفت]] [[علما]] را نمیکنند و بد آنها را نمیخواهند. لذا در صدد برآمده است افسران [[ارتش]] را از [[بیگانگان]] [[تعیین]] کند.... هرکس [[خیال]] کند [[خلع]] این [[پادشاه]] جز با قشون و توپ و بمب ممکن نیست، [[خیال]] بیهودهای کرده. این طور نیست؛ چون یک [[عقیده]] و [[ایمانی]] در کله [[مردم]] [[رسوخ]] نموده و در [[دل]] آنها جا گرفته و آن [[عقیده]] این است که [[مخالفت]] [[علما]]، [[مخالفت]] خداست. [[راستی]] هم همینطور است و پایه [[مذهب]] هم روی این [[عقیده]] خداست. ای قرآنیان! اگر شما [[حکم خدا]] را درباره این مرد [[غاصب]] [[ستمکار]] [[اجرا]] کنید، اگر بگویید به [[حکم خدا]] [[اطاعت]] این [[مرد]] [[حرام]] است، [[مردم]] از گردش پراکنده شده و [[خلع]] وی بدون [[جنگ و کشتار]] صورت میگیرد<ref>ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفی در ایران، ص۵۸-۶۲.</ref>. | [[سیدجمال]] در [[نامه]] دیگری که پس از فتوای [[تحریم تنباکو]] به برخی از علمای [[ایران]] نوشت، با اشاره به [[جایگاه]] [[علما]] میان [[مردم]] گفت که [[خلع]] [[پادشاه]] قاجار به [[دست]] [[علما]]، بدون [[کشتار]] و [[خونریزی]] ممکن خواهد بود:... او فهمیده است انجام اوامرش جز از طریق [[اطاعت]] افسران [[ارتش]] ممکن نیست و افسران هم [[مخالفت]] [[علما]] را نمیکنند و بد آنها را نمیخواهند. لذا در صدد برآمده است افسران [[ارتش]] را از [[بیگانگان]] [[تعیین]] کند.... هرکس [[خیال]] کند [[خلع]] این [[پادشاه]] جز با قشون و توپ و بمب ممکن نیست، [[خیال]] بیهودهای کرده. این طور نیست؛ چون یک [[عقیده]] و [[ایمانی]] در کله [[مردم]] [[رسوخ]] نموده و در [[دل]] آنها جا گرفته و آن [[عقیده]] این است که [[مخالفت]] [[علما]]، [[مخالفت]] خداست. [[راستی]] هم همینطور است و پایه [[مذهب]] هم روی این [[عقیده]] خداست. ای قرآنیان! اگر شما [[حکم خدا]] را درباره این مرد [[غاصب]] [[ستمکار]] [[اجرا]] کنید، اگر بگویید به [[حکم خدا]] [[اطاعت]] این [[مرد]] [[حرام]] است، [[مردم]] از گردش پراکنده شده و [[خلع]] وی بدون [[جنگ و کشتار]] صورت میگیرد<ref>ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفی در ایران، ص۵۸-۶۲.</ref>. | ||
بیشک بیانیههای [[سیدجمال]] خطاب به [[علما]]، مبنی بر [[خلع]] ناصرالدین شاه برای [[نجات]] [[ایران]] از [[سلطه]] [[اجنبی]] بسیار تأثیرگذار بود؛ زیرا ناصرالدین شاه را به [[خشم]] و ستوه آورد. وی چندین بار به انگلیسیها [[شکایت]] کرد و خواستار اعدام وی شد<ref>نیکی آر. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم مقامی، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>. او پس از آنکه [[سیدجمال]] از [[انگلیس]] به [[استانبول]] رفت، از [[دولت]] [[عثمانی]] اعدام وی را خواست، ولی با پاسخ منفی روبهرو شد<ref>نیکی آر. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم مقامی، ص۱۶۸.</ref>. واکنش شدید و سریع ناصرالدین شاه به نامههای [[سیدجمال]] خطاب به [[علما]]، از واقعیت موجود و [[جایگاه]] بلند [[علما]] میان [[مردم]] حکایت دارد که وی را دچار [[آشفتگی]] و سرگشتگی کرده بود. این | بیشک بیانیههای [[سیدجمال]] خطاب به [[علما]]، مبنی بر [[خلع]] ناصرالدین شاه برای [[نجات]] [[ایران]] از [[سلطه]] [[اجنبی]] بسیار تأثیرگذار بود؛ زیرا ناصرالدین شاه را به [[خشم]] و ستوه آورد. وی چندین بار به انگلیسیها [[شکایت]] کرد و خواستار اعدام وی شد<ref>نیکی آر. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم مقامی، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>. او پس از آنکه [[سیدجمال]] از [[انگلیس]] به [[استانبول]] رفت، از [[دولت]] [[عثمانی]] اعدام وی را خواست، ولی با پاسخ منفی روبهرو شد<ref>نیکی آر. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم مقامی، ص۱۶۸.</ref>. واکنش شدید و سریع ناصرالدین شاه به نامههای [[سیدجمال]] خطاب به [[علما]]، از واقعیت موجود و [[جایگاه]] بلند [[علما]] میان [[مردم]] حکایت دارد که وی را دچار [[آشفتگی]] و سرگشتگی کرده بود. این موقعیت بیتردید برخاسته از [[نظام]] [[اندیشه شیعه]] و نظریه [[اطاعت]] نکردن از [[سلطان جائر]] است. | ||
واقعه تنباکو پیامدهای بسیاری در [[تاریخ]] [[اندیشه]] معاصر [[ایران]] بر جای گذاشت. از جمله اینکه [[اندیشه]] عینیت [[دین]] و [[سیاست]] تقویت شد و زمینه دخالت [[علما]] در [[سیاست]] و غیر [[مشروع]] دانستن [[حکام جور]] در [[تصدی]] [[اعمال]] [[حاکمیت]] فراهم گردید. این واقعیت، حتی نویسندگان [[سکولار]] [[تاریخ]] معاصر را نیز به اعتراف واداشته است: دخالت [[اضطراری]] [[میرزای شیرازی]] در امر [[سیاست]]، گرچه برای [[حفظ]] [[استقلال]] مملکت و نگاهداری از تجاوزات [[بیگانگان]] بسی سودمند بود، ولیکن بذری در مزرعه [[روحانیت]] پاشیده شد که معلوم نیست چه حاصلی برویاند و چه نتیجه در [[آینده]] برای [[سیاست]] و [[روحانیت]] این مملکت داشته باشد و کدام [[دست]] [[قوی]] بتواند این خلط و مزج را بر هم زده و هریک از سیاسیون و [[روحانیون]] را به ادای [[وظیفه]] خود وادارد<ref>یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، ص۱۳۷؛ به نقل از: مظفر نامدار، «میراث پایدار اندیشههای میرزای شیرازی»، در: سده تحریم تنباکو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، ص۱۷.</ref>. | واقعه تنباکو پیامدهای بسیاری در [[تاریخ]] [[اندیشه]] معاصر [[ایران]] بر جای گذاشت. از جمله اینکه [[اندیشه]] عینیت [[دین]] و [[سیاست]] تقویت شد و زمینه دخالت [[علما]] در [[سیاست]] و غیر [[مشروع]] دانستن [[حکام جور]] در [[تصدی]] [[اعمال]] [[حاکمیت]] فراهم گردید. این واقعیت، حتی نویسندگان [[سکولار]] [[تاریخ]] معاصر را نیز به اعتراف واداشته است: دخالت [[اضطراری]] [[میرزای شیرازی]] در امر [[سیاست]]، گرچه برای [[حفظ]] [[استقلال]] مملکت و نگاهداری از تجاوزات [[بیگانگان]] بسی سودمند بود، ولیکن بذری در مزرعه [[روحانیت]] پاشیده شد که معلوم نیست چه حاصلی برویاند و چه نتیجه در [[آینده]] برای [[سیاست]] و [[روحانیت]] این مملکت داشته باشد و کدام [[دست]] [[قوی]] بتواند این خلط و مزج را بر هم زده و هریک از سیاسیون و [[روحانیون]] را به ادای [[وظیفه]] خود وادارد<ref>یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، ص۱۳۷؛ به نقل از: مظفر نامدار، «میراث پایدار اندیشههای میرزای شیرازی»، در: سده تحریم تنباکو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، ص۱۷.</ref>. | ||
بیشک چنین حقیقتی درباره دخالت [[روحانیت]] [[شیعه]] در عرصه [[سیاست]] در [[تفکر]] و [[اندیشه شیعه]] ریشه دارد که دیدگاههای سکولاریستی در مخدوش کردن آن میکوشند. | بیشک چنین حقیقتی درباره دخالت [[روحانیت]] [[شیعه]] در عرصه [[سیاست]] در [[تفکر]] و [[اندیشه شیعه]] ریشه دارد که دیدگاههای سکولاریستی در مخدوش کردن آن میکوشند. | ||
| خط ۲۹۱: | خط ۲۹۱: | ||
ایشان پیشنهاد دیگری در زمینه [[پیشرفت]] و [[ترقی]] [[فقه]] مطرح میکنند و آن [[همکاری]] و [[همفکری]] بین [[دانشمندان]] طراز اول و صاحبنظران هر رشته است. در دنیای امروز، دیگر [[فکر]] و عمل فرد [[ارزش]] ندارد. به نظر ایشان، [[علما]] و [[دانشمندان]] هر رشته باید پیوسته با یکدیگر تبادل نظر کنند. در این صورت اگر نظریه مفید و صحیحی پیدا شود، زودتر انتشار مییابد و اگر نظریهای [[باطل]] باشد، بطلانش زودتر روشن میشود و اثر آن از بین میرود. [[شهید مطهری]] پس از [[نقل]] چنین پیشنهادهایی، ابراز [[تأسف]] میکند که میان ما هنوز نه تقسیم کار و تخصص پیدا شده و نه [[همکاری]] و [[همفکری]]. ایشان [[معتقد]] است با چنین وضعیتی نباید حل و فصل [[مشکلات]] را [[انتظار]] داشت<ref>ر.ک: [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه آثار (اصل اجتهاد در اسلام «ده گفتار»)، ج۲۰، ص۱۸۵.</ref>. | ایشان پیشنهاد دیگری در زمینه [[پیشرفت]] و [[ترقی]] [[فقه]] مطرح میکنند و آن [[همکاری]] و [[همفکری]] بین [[دانشمندان]] طراز اول و صاحبنظران هر رشته است. در دنیای امروز، دیگر [[فکر]] و عمل فرد [[ارزش]] ندارد. به نظر ایشان، [[علما]] و [[دانشمندان]] هر رشته باید پیوسته با یکدیگر تبادل نظر کنند. در این صورت اگر نظریه مفید و صحیحی پیدا شود، زودتر انتشار مییابد و اگر نظریهای [[باطل]] باشد، بطلانش زودتر روشن میشود و اثر آن از بین میرود. [[شهید مطهری]] پس از [[نقل]] چنین پیشنهادهایی، ابراز [[تأسف]] میکند که میان ما هنوز نه تقسیم کار و تخصص پیدا شده و نه [[همکاری]] و [[همفکری]]. ایشان [[معتقد]] است با چنین وضعیتی نباید حل و فصل [[مشکلات]] را [[انتظار]] داشت<ref>ر.ک: [[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، مجموعه آثار (اصل اجتهاد در اسلام «ده گفتار»)، ج۲۰، ص۱۸۵.</ref>. | ||
[[حضرت]] [[امام زمان]] و مکان را به منزله دو عنصر تعیینکننده در [[اجتهاد]] پویا [[احیا]] کردند: “زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند”<ref>[[امام خمینی|روحالله موسوی خمینی]]، صحیفه نور، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>. ایشان بر این [[باور]] بودند که باید [[مدیریت]] فردی و [[اجتماعی]] افراد و [[جامعه]] در [[دست]] [[مجتهد]] واقعی قرار گیرد. [[مجتهد]] واقعی از نظر ایشان کسی است که افزون بر داشتن ویژگیهایی چون [[تقوا]]، [[دانش]] و...، از برنامهها و [[استراتژی]] [[استکبار]] و سیاستهای [[حاکم]] بر این [[جهان]] دوقطبی به خوبی [[آگاه]] باشد: آشنایی به [[روش برخورد]] با حیلهها و تزویرهای [[فرهنگ]] [[حاکم]] بر [[جهان]]، داشتن [[بصیرت]] و دید [[اقتصادی]]، اطلاع از کیفیت برخورد با [[اقتصاد]] [[حاکم]] بر [[جهان]]، [[شناخت]] [[سیاستها]] و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و [[درک]] | [[حضرت]] [[امام زمان]] و مکان را به منزله دو عنصر تعیینکننده در [[اجتهاد]] پویا [[احیا]] کردند: “زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند”<ref>[[امام خمینی|روحالله موسوی خمینی]]، صحیفه نور، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>. ایشان بر این [[باور]] بودند که باید [[مدیریت]] فردی و [[اجتماعی]] افراد و [[جامعه]] در [[دست]] [[مجتهد]] واقعی قرار گیرد. [[مجتهد]] واقعی از نظر ایشان کسی است که افزون بر داشتن ویژگیهایی چون [[تقوا]]، [[دانش]] و...، از برنامهها و [[استراتژی]] [[استکبار]] و سیاستهای [[حاکم]] بر این [[جهان]] دوقطبی به خوبی [[آگاه]] باشد: آشنایی به [[روش برخورد]] با حیلهها و تزویرهای [[فرهنگ]] [[حاکم]] بر [[جهان]]، داشتن [[بصیرت]] و دید [[اقتصادی]]، اطلاع از کیفیت برخورد با [[اقتصاد]] [[حاکم]] بر [[جهان]]، [[شناخت]] [[سیاستها]] و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شده آنان و [[درک]] موقعیت و نقاط قوت و [[ضعف]] دو [[قطب]] [[سرمایهداری]] و کمونیزم که در [[حقیقت]] [[استراتژی]] [[حکومت]] بر [[جهان]] را ترسیم میکنند، از ویژگیهای یک [[مجتهد]] جامع است. یک [[مجتهد]] باید [[زیرکی]] و هوش و [[فراست]] [[هدایت]] یک [[جامعه]] بزرگ [[اسلامی]] و حتی غیر [[اسلامی]] را داشته باشد و علاوه بر [[خلوص]] و [[تقوا]] و زهدی که در خور [[شأن]] [[مجتهد]] است، واقعاً [[مدیر و مدبر]] باشد<ref>[[امام خمینی|روحالله موسوی خمینی]]، صحیفه نور، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>. | ||
بدینترتیب، ایشان برای محو این [[اندیشه]] القاشده از جانب [[استعمار]] به [[مردم]] [[مسلمان]] [[ایران]] که [[بهترین]] [[مجتهد]] کسی است که کاری به [[سیاست]] ندارد، کوشیدند مفهوم [[اجتهاد]] و [[مجتهد]] را بازخوانی کردند. از نظر ایشان، [[حکومت]] در نظر چنین مجتهدی “فلسفه عملی تمامی [[فقه]] در تمامی زوایای [[زندگی]] [[بشریت]] است. [[حکومت]] نشاندهنده جنبه عملی [[فقه]] در برخورد با تمامی معضلات [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و نظامی و [[فرهنگی]] است. [[فقه]]، [[تئوری]] واقعی و کامل اداره [[انسان]] از گهواره تا [[گور]] است”<ref>[[امام خمینی|روحالله موسوی خمینی]]، صحیفه نور، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>. به هر ترتیب، وجود این نوع نگرش به [[اجتهاد]] و [[فقه]] در دهههای بیست تا پنجاه توانست [[فقه]] را که تا آن زمان در حوزه مسائل فردی محصور بود، به [[ساحت]] مسائل [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] وارد کند و [[مدیریت جامعه]] را به [[دست]] آن بسپارد<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۳۳۰.</ref>. | بدینترتیب، ایشان برای محو این [[اندیشه]] القاشده از جانب [[استعمار]] به [[مردم]] [[مسلمان]] [[ایران]] که [[بهترین]] [[مجتهد]] کسی است که کاری به [[سیاست]] ندارد، کوشیدند مفهوم [[اجتهاد]] و [[مجتهد]] را بازخوانی کردند. از نظر ایشان، [[حکومت]] در نظر چنین مجتهدی “فلسفه عملی تمامی [[فقه]] در تمامی زوایای [[زندگی]] [[بشریت]] است. [[حکومت]] نشاندهنده جنبه عملی [[فقه]] در برخورد با تمامی معضلات [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و نظامی و [[فرهنگی]] است. [[فقه]]، [[تئوری]] واقعی و کامل اداره [[انسان]] از گهواره تا [[گور]] است”<ref>[[امام خمینی|روحالله موسوی خمینی]]، صحیفه نور، ج۲۱، ص۲۸۹.</ref>. به هر ترتیب، وجود این نوع نگرش به [[اجتهاد]] و [[فقه]] در دهههای بیست تا پنجاه توانست [[فقه]] را که تا آن زمان در حوزه مسائل فردی محصور بود، به [[ساحت]] مسائل [[سیاسی]] - [[اجتماعی]] وارد کند و [[مدیریت جامعه]] را به [[دست]] آن بسپارد<ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۳۳۰.</ref>. | ||
| خط ۳۱۶: | خط ۳۱۶: | ||
====[[نفی سلطهگری]]==== | ====[[نفی سلطهگری]]==== | ||
[[سلطه]] در لغت به معنای “تمکن و قدرت”<ref>ر.ک: [[سید علی اکبر قرشی|قرشی، سید علی اکبر]]، احسن الحدیث، ج۵، ص۴۹.</ref> یا “قدرت از روی قهر”<ref>ر.ک: [[سید غلام رضا خسروی حسینی|خسروی حسینی، سید غلام رضا]]، تفسیر، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج۲، ص۲۴۱</ref> و در اصطلاح [[سیاسی]] معادل [[استعمار]] و در [[فرهنگ]] [[قرآنی]] معادل [[استکبار]] است. [[سلطه]] در اصطلاح [[سیاسی]] [[تسلط]] [[سیاسی]] یا [[اقتصادی]] یک [[کشور]] بر [[کشور]] یا کشورهای دیگر است. گرچه امروزه در [[حقوق]] بینالملل، اصل بر تساوی [[حاکمیت]] [[دولتها]] و [[احترام به حقوق]] متقابل و مداخله نکردن کشورها در امور داخلی یکدیگر است، واقعیتهای [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] موجود از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطههای گوناگون حکایت دارد که به صورتهای گوناگون [[اقتصادی]]، [[اعتقادی]]، [[فرهنگی]]، نظامی و [[سیاسی]] [[خودنمایی]] میکند<ref>کشورهای قدرتمند، با برخورداری از منابع سرشار، مانند نظام سیاسی کارآمد، تکنولوژی پیشرفته و داشتن موقعیتهای برجسته سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی همیشه در وضعیت سلطهجویی قرار داشتهاند.</ref>. | [[سلطه]] در لغت به معنای “تمکن و قدرت”<ref>ر.ک: [[سید علی اکبر قرشی|قرشی، سید علی اکبر]]، احسن الحدیث، ج۵، ص۴۹.</ref> یا “قدرت از روی قهر”<ref>ر.ک: [[سید غلام رضا خسروی حسینی|خسروی حسینی، سید غلام رضا]]، تفسیر، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج۲، ص۲۴۱</ref> و در اصطلاح [[سیاسی]] معادل [[استعمار]] و در [[فرهنگ]] [[قرآنی]] معادل [[استکبار]] است. [[سلطه]] در اصطلاح [[سیاسی]] [[تسلط]] [[سیاسی]] یا [[اقتصادی]] یک [[کشور]] بر [[کشور]] یا کشورهای دیگر است. گرچه امروزه در [[حقوق]] بینالملل، اصل بر تساوی [[حاکمیت]] [[دولتها]] و [[احترام به حقوق]] متقابل و مداخله نکردن کشورها در امور داخلی یکدیگر است، واقعیتهای [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] موجود از وجود قدرتهای امپریالیستی و سلطههای گوناگون حکایت دارد که به صورتهای گوناگون [[اقتصادی]]، [[اعتقادی]]، [[فرهنگی]]، نظامی و [[سیاسی]] [[خودنمایی]] میکند<ref>کشورهای قدرتمند، با برخورداری از منابع سرشار، مانند نظام سیاسی کارآمد، تکنولوژی پیشرفته و داشتن موقعیتهای برجسته سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی همیشه در وضعیت سلطهجویی قرار داشتهاند.</ref>. | ||
متون [[اسلامی]]، به ویژه [[قرآن کریم]] [[سلطه]] و [[استکبار]] را که از [[هواهای نفسانی]] افراد و گروهها سرچشمه میگیرد سخت [[نکوهش]] میکند<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا}} «و آنان که به لقای ما امیدوار نیستند میگویند: چرا بر ما فرشتگان را فرو نفرستادهاند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟ به راستی خود را بزرگ شمردند و سرکشی بزرگی ورزیدند» سوره فرقان، آیه ۲۱.</ref>. از آنجا که [[مستکبران]] با به بند کشیدن دیگران، دور از [[عدالت]] عمل میکنند، منکر حقاند<ref>{{متن قرآن|إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ}} «خدای شما خدایی یگانه است بنابراین آنان که به جهان واپسین بیایمانند دلهایی ناباور دارند و سرکشند» سوره نحل، آیه ۲۲.</ref> و [[خداوند]] [[مستکبران]] را [[دوست]] ندارد<ref>{{متن قرآن|لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ}} «ناگزیر خداوند آنچه پنهان میدارند و آنچه آشکار میکنند میداند؛ بیگمان او سرکشان را دوست نمیدارد» سوره نحل، آیه ۲۳.</ref>. کشورهای سلطهگر، از گذشته تا کنون با عناوین مختلفی چون “سیادت ملی”، [[منافع]] ملی” و “امنیت ملی”، مطامع سلطهجویانه و [[استعماری]] خود را در کشورهای دیگر پیگیری کردهاند. در [[دین اسلام]]، بر فرض وجود برخی امتیازات و تواناییها، [[تمسک]] به شیوههای استکباری و سلطهجویی بر [[مردم]] [[ممنوع]] است. بر این اساس، [[خداوند]] [[مستکبران]] را [[دوست]] ندارد. [[قانون اساسی]] نیز [[سیاست خارجی]] را بر [[نفی]] هرگونه سلطهجویی مبتنی دانسته است. [[جمهوری اسلامی ایران]] در [[سیاست خارجی]] به دنبال [[استعمار]] کشورها نیست؛ [[چشم]] به [[اراضی]] و معادن و ذخایر دیگر [[ملل]] ندوخته؛ در [[مقام]] [[تسلط]] بر هیچ [[سرزمین]] و جماعتی نیست؛ در اصل [[آزادی]] و [[حکومت]]، [[حق]] و [[عدل]] را [[حق]] همه [[مردم]] [[جهان]] میشناسد<ref>ر.ک: [[سید جلالالدین مدنی|مدنی، سید جلالالدین]]، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۴۲.</ref>. بنابراین از نظر مادی، [[جمهوری اسلامی ایران]] تا کنون در | متون [[اسلامی]]، به ویژه [[قرآن کریم]] [[سلطه]] و [[استکبار]] را که از [[هواهای نفسانی]] افراد و گروهها سرچشمه میگیرد سخت [[نکوهش]] میکند<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا}} «و آنان که به لقای ما امیدوار نیستند میگویند: چرا بر ما فرشتگان را فرو نفرستادهاند یا پروردگارمان را نمیبینیم؟ به راستی خود را بزرگ شمردند و سرکشی بزرگی ورزیدند» سوره فرقان، آیه ۲۱.</ref>. از آنجا که [[مستکبران]] با به بند کشیدن دیگران، دور از [[عدالت]] عمل میکنند، منکر حقاند<ref>{{متن قرآن|إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ}} «خدای شما خدایی یگانه است بنابراین آنان که به جهان واپسین بیایمانند دلهایی ناباور دارند و سرکشند» سوره نحل، آیه ۲۲.</ref> و [[خداوند]] [[مستکبران]] را [[دوست]] ندارد<ref>{{متن قرآن|لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ}} «ناگزیر خداوند آنچه پنهان میدارند و آنچه آشکار میکنند میداند؛ بیگمان او سرکشان را دوست نمیدارد» سوره نحل، آیه ۲۳.</ref>. کشورهای سلطهگر، از گذشته تا کنون با عناوین مختلفی چون “سیادت ملی”، [[منافع]] ملی” و “امنیت ملی”، مطامع سلطهجویانه و [[استعماری]] خود را در کشورهای دیگر پیگیری کردهاند. در [[دین اسلام]]، بر فرض وجود برخی امتیازات و تواناییها، [[تمسک]] به شیوههای استکباری و سلطهجویی بر [[مردم]] [[ممنوع]] است. بر این اساس، [[خداوند]] [[مستکبران]] را [[دوست]] ندارد. [[قانون اساسی]] نیز [[سیاست خارجی]] را بر [[نفی]] هرگونه سلطهجویی مبتنی دانسته است. [[جمهوری اسلامی ایران]] در [[سیاست خارجی]] به دنبال [[استعمار]] کشورها نیست؛ [[چشم]] به [[اراضی]] و معادن و ذخایر دیگر [[ملل]] ندوخته؛ در [[مقام]] [[تسلط]] بر هیچ [[سرزمین]] و جماعتی نیست؛ در اصل [[آزادی]] و [[حکومت]]، [[حق]] و [[عدل]] را [[حق]] همه [[مردم]] [[جهان]] میشناسد<ref>ر.ک: [[سید جلالالدین مدنی|مدنی، سید جلالالدین]]، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۴۲.</ref>. بنابراین از نظر مادی، [[جمهوری اسلامی ایران]] تا کنون در موقعیت [[سلطهگری]] نبوده است، اما از نظر [[معنوی]] و [[عقیدتی]] به [[دلیل]] برخورداری از اصل [[دعوت]] و [[تبلیغات]] ممکن است در مظان [[اتهام]] مداخله و [[سلطهگری]] [[عقیدتی]] قرار گیرد که به دلایلی توجیه پذیر است<ref>برای مطالعه بیشتر، ر.ک: [[سید محمد هاشمی|هاشمی، سید محمد]]، حقوقو اساسی جمهوری اسلامی، ج۱، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref><ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۳۳۶.</ref>. | ||
====[[نفی سلطهپذیری]]==== | ====[[نفی سلطهپذیری]]==== | ||
[[کشور ایران]] در گذشته همواره کانون رقابتهای [[استعماری]] و مداخله دولتهای [[عثمانی]] روس و [[انگلیس]] بوده است. در این رقابتها، بخشهایی از [[سرزمین]] [[ایران]] جدا شد؛ امتیازاتی به این کشورها داده شد و کشورمان به منطقه [[نفوذ]] روس و [[انگلیس]] تبدیل گردید. پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ این [[نفوذ]] [[رشد]] فزاینده یافت و از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا [[پیروزی]] [[انقلاب اسلامی]]، امریکا از جنبههای مختلف [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و نظامی بر [[کشور]] [[سلطه]] همهجانبه داشت<ref>برای مطالعه بیشتر، ر.ک: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، ص۳۷۲.</ref>. یکی از دستاوردهای [[انقلاب اسلامی ایران]]، [[نفی]] [[سلطه]] همهجانبه [[استکبار]] و در رأس آن امریکا و روسیه بود که در قالب [[شعار]] “نه شرقی، نه غربی” تبلور یافت. این [[سیاست]] که در بند پنجم اصل سوم [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] نیز به وضوح بر آن تصریح شده تأکید میکند که [[دولت]] موظف است همه امکانات خود را برای “طرد کامل [[استعمار]] و جلوگیری از [[نفوذ]] اجانب” به کار گیرد. [[انقلاب اسلامی ایران]] از بدو [[پیروزی]] این اصل را در [[سیاست خارجی]] خود به کار گرفت و [[رهبران]] [[جمهوری اسلامی ایران]] بارها بر این اصل تأکید کردهاند. تبلور این اصل پس از [[انقلاب اسلامی]] نخستین بار در حادثه گروگانگیری اعضای [[سفارت]] امریکا (۱۳ آبان ۱۳۵۸) بود که [[امام خمینی]] آن را “انقلاب دوم” نامید. در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی]] نیز بارها بر این [[سیاست]] تأکید شده و همه مجاری [[نفوذ]] [[سیاست]] [[اجانب]] را مسدود ساخته است. همچنین بر این اصل در [[سیاست]] [[آموزشی]] و [[فرهنگی]]، نظامی، [[اقتصادی]] و خارجی تأکید شده است<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: [[سید محمد هاشمی|هاشمی، سید محمد]]، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۱۰۷-۱۰۸.</ref>. اصل ۱۴۶، استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی را منع کرده و اصل ۱۴۵، عضویت [[بیگانگان]] را در [[ارتش]] [[ممنوع]] ساخته است. همچنین اصل ۸۱ اعطای امتیاز در عرصههای مختلف را به خارجیها مطلقاً [[ممنوع]] دانسته است. اصول بالا همگی در جهت [[نفی سلطهپذیری]] قرار دارد<ref>ر.ک: سیدجلالالدین مدنی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۴۲.</ref>. اصل ۱۵۳ به یکی از مجاری درخور توجه [[بیگانگان]] که اغلب برای [[سلطهگری]] از آن استفاده میشود، توجه کرده و تأکید نموده است تا قراردادهای متعارف که بر اساس [[روابط]] صلحآمیز متقابل و دادوستدهای معمولی بسته میشود و امکان [[سلطه]] یافتن را فراهم میسازد، به دقت بررسی شود. همچنین با نظر کارشناسی [[اقدام]] گردد تا هم [[روابط]] برقرار شود و هم [[راه]] سلطهجویی و [[نفوذ]] بسته گردد. طبیعی است که بنا بر این اصل، هرگونه [[قرارداد]] که ماهیت [[استعماری]] داشته باشد و زمینه [[سلطه اجانب]] را فراهم سازد از منظر [[قانون اساسی]] [[ممنوع]] خواهد بود<ref>ر.ک: [[محمد یزدی|یزدی، محمد]]، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۶۶۵.</ref><ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۳۳۸.</ref>. | [[کشور ایران]] در گذشته همواره کانون رقابتهای [[استعماری]] و مداخله دولتهای [[عثمانی]] روس و [[انگلیس]] بوده است. در این رقابتها، بخشهایی از [[سرزمین]] [[ایران]] جدا شد؛ امتیازاتی به این کشورها داده شد و کشورمان به منطقه [[نفوذ]] روس و [[انگلیس]] تبدیل گردید. پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ این [[نفوذ]] [[رشد]] فزاینده یافت و از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا [[پیروزی]] [[انقلاب اسلامی]]، امریکا از جنبههای مختلف [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و نظامی بر [[کشور]] [[سلطه]] همهجانبه داشت<ref>برای مطالعه بیشتر، ر.ک: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، ص۳۷۲.</ref>. یکی از دستاوردهای [[انقلاب اسلامی ایران]]، [[نفی]] [[سلطه]] همهجانبه [[استکبار]] و در رأس آن امریکا و روسیه بود که در قالب [[شعار]] “نه شرقی، نه غربی” تبلور یافت. این [[سیاست]] که در بند پنجم اصل سوم [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] نیز به وضوح بر آن تصریح شده تأکید میکند که [[دولت]] موظف است همه امکانات خود را برای “طرد کامل [[استعمار]] و جلوگیری از [[نفوذ]] اجانب” به کار گیرد. [[انقلاب اسلامی ایران]] از بدو [[پیروزی]] این اصل را در [[سیاست خارجی]] خود به کار گرفت و [[رهبران]] [[جمهوری اسلامی ایران]] بارها بر این اصل تأکید کردهاند. تبلور این اصل پس از [[انقلاب اسلامی]] نخستین بار در حادثه گروگانگیری اعضای [[سفارت]] امریکا (۱۳ آبان ۱۳۵۸) بود که [[امام خمینی]] آن را “انقلاب دوم” نامید. در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی]] نیز بارها بر این [[سیاست]] تأکید شده و همه مجاری [[نفوذ]] [[سیاست]] [[اجانب]] را مسدود ساخته است. همچنین بر این اصل در [[سیاست]] [[آموزشی]] و [[فرهنگی]]، نظامی، [[اقتصادی]] و خارجی تأکید شده است<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: [[سید محمد هاشمی|هاشمی، سید محمد]]، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۱۰۷-۱۰۸.</ref>. اصل ۱۴۶، استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی را منع کرده و اصل ۱۴۵، عضویت [[بیگانگان]] را در [[ارتش]] [[ممنوع]] ساخته است. همچنین اصل ۸۱ اعطای امتیاز در عرصههای مختلف را به خارجیها مطلقاً [[ممنوع]] دانسته است. اصول بالا همگی در جهت [[نفی سلطهپذیری]] قرار دارد<ref>ر.ک: سیدجلالالدین مدنی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۴۲.</ref>. اصل ۱۵۳ به یکی از مجاری درخور توجه [[بیگانگان]] که اغلب برای [[سلطهگری]] از آن استفاده میشود، توجه کرده و تأکید نموده است تا قراردادهای متعارف که بر اساس [[روابط]] صلحآمیز متقابل و دادوستدهای معمولی بسته میشود و امکان [[سلطه]] یافتن را فراهم میسازد، به دقت بررسی شود. همچنین با نظر کارشناسی [[اقدام]] گردد تا هم [[روابط]] برقرار شود و هم [[راه]] سلطهجویی و [[نفوذ]] بسته گردد. طبیعی است که بنا بر این اصل، هرگونه [[قرارداد]] که ماهیت [[استعماری]] داشته باشد و زمینه [[سلطه اجانب]] را فراهم سازد از منظر [[قانون اساسی]] [[ممنوع]] خواهد بود<ref>ر.ک: [[محمد یزدی|یزدی، محمد]]، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۶۶۵.</ref><ref>[[محمد علی میرعلی|میرعلی، محمد علی]]، [[اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت (کتاب)|اطاعت از حاکم جائر در نظام امامت و خلافت]]، ص ۳۳۸.</ref>. | ||