پرش به محتوا

فاطمه بنت اسد: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۲۵ ژانویهٔ ۲۰۲۱
خط ۱۲۹: خط ۱۲۹:


==درگذشت [[فاطمه]] [[مادر]] [[علی]]{{ع}} و [[دفن]] وی==
==درگذشت [[فاطمه]] [[مادر]] [[علی]]{{ع}} و [[دفن]] وی==
[[کلینی]] می‌نویسد: زمانی که علی{{ع}} با چشم گریان خبر درگذشت مادرش فاطمه را به [[پیامبر]]{{صل}} داد، ایشان فرمودند: {{متن حدیث|وَ أُمِّي وَ اللَّهِ}}: “به [[خدا]] [[سوگند]] او مادر من هم بود” و به سرعت برخاست و به جنازه فاطمه نگریست و به [[گریه]] افتاد؛ آن‌گاه [[دستور]] داد [[زنان]] او را [[غسل]] دهند و فرمود: پس از غسل کاری انجام نداده، مرا مطلع کنید. پس از غسل، پیامبر{{صل}} را خبر کردند. [[حضرت]] یکی از پیراهن‌های خود را که [[جسد]] را می‌پوشاند به آنان داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳.</ref> و فرمود: با این او را [[کفن]] نمایید تا از حشرات [[قبر]] در [[امان]] باشد<ref>شیخ مفید در الإرشاد (ج۱، ص۵) می‌نویسد: پیامبر پیراهن خود را کفن وی قرار داد تا از حشرات زمین در امان بماند و در قبر وی خوابید تا از فشار قبر در امان قرار گیرد و او را تلقین به ولایت پسرش امیرالمؤمنین آموخت تا در هنگام پرسش پاسخ دهد و با این کارهای پیامبر، او به فضل بزرگی دست یافت، به جهت منزلتی که فاطمه نزد خدا و پیامبر داشت، رحمت خدا بر او باد.</ref>. پیامبر{{صل}} افزود: وقتی من کاری را انجام می‌دهم که در گذشته انجام نداده‌ام، از من بپرسید که چرا انجام داده‌ام. پس از غسل و کفن وی، پیامبر زیر جنازه‌اش را گرفت و تا قبر حمل کرد. حضرت اول خود در قبر دراز کشید و بعد با دست خویش جنازه را در قبر نهاد، آن‌گاه [[خم]] شد و مدتی طولانی با او سرّی سخن گفت و می‌فرمود: پسرت، پسرت؛ آن‌گاه از قبر خارج شد و روی قبر را هموار کرد و خود را روی قبر انداخت. شنیده شد که می‌فرماید: خدایی جز [[خدای یکتا]] نیست؛ بارالها، من او را به تو می‌سپارم. [[مسلمانان]] گفتند: ما امروز چیزهایی دیدیم که قبلاً انجام نمی‌دادید. فرمود: امروز [[مهربانی]] [[ابوطالب]] را از دست دادم. [[فاطمه]] اگر چیزی نزدش بود، مرا بر خود و فرزندانش ترجیح می‌داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۸۷؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۱۴؛ همو، علل الشرائع، ص۴۶۹؛ همو، الاعتقادات، ص۵۸؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۱۴۸؛ فضل بن حسن طبرسی، تاج الموالید، ص۷۴.</ref>. درگذشت فاطمه بنت اسد را در سال چهارم<ref>حسین بن محمد بکری، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۴۹؛ محمدهادی یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الإسلامی، ج۲، ص۴۳۴.</ref> یا پنجم [[هجرت]] دانسته‌اند<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۵، ص۱۳۰.</ref> و [[قبر]] وی در [[بقیع]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ؟؟؟.</ref>
[[کلینی]] می‌نویسد: زمانی که علی{{ع}} با چشم گریان خبر درگذشت مادرش فاطمه را به [[پیامبر]]{{صل}} داد، ایشان فرمودند: {{متن حدیث|وَ أُمِّي وَ اللَّهِ}}: “به [[خدا]] [[سوگند]] او مادر من هم بود” و به سرعت برخاست و به جنازه فاطمه نگریست و به [[گریه]] افتاد؛ آن‌گاه [[دستور]] داد [[زنان]] او را [[غسل]] دهند و فرمود: پس از غسل کاری انجام نداده، مرا مطلع کنید. پس از غسل، پیامبر{{صل}} را خبر کردند. [[حضرت]] یکی از پیراهن‌های خود را که [[جسد]] را می‌پوشاند به آنان داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳.</ref> و فرمود: با این او را [[کفن]] نمایید تا از حشرات [[قبر]] در [[امان]] باشد<ref>شیخ مفید در الإرشاد (ج۱، ص۵) می‌نویسد: پیامبر پیراهن خود را کفن وی قرار داد تا از حشرات زمین در امان بماند و در قبر وی خوابید تا از فشار قبر در امان قرار گیرد و او را تلقین به ولایت پسرش امیرالمؤمنین آموخت تا در هنگام پرسش پاسخ دهد و با این کارهای پیامبر، او به فضل بزرگی دست یافت، به جهت منزلتی که فاطمه نزد خدا و پیامبر داشت، رحمت خدا بر او باد.</ref>. پیامبر{{صل}} افزود: وقتی من کاری را انجام می‌دهم که در گذشته انجام نداده‌ام، از من بپرسید که چرا انجام داده‌ام. پس از غسل و کفن وی، پیامبر زیر جنازه‌اش را گرفت و تا قبر حمل کرد. حضرت اول خود در قبر دراز کشید و بعد با دست خویش جنازه را در قبر نهاد، آن‌گاه [[خم]] شد و مدتی طولانی با او سرّی سخن گفت و می‌فرمود: پسرت، پسرت؛ آن‌گاه از قبر خارج شد و روی قبر را هموار کرد و خود را روی قبر انداخت. شنیده شد که می‌فرماید: خدایی جز [[خدای یکتا]] نیست؛ بارالها، من او را به تو می‌سپارم. [[مسلمانان]] گفتند: ما امروز چیزهایی دیدیم که قبلاً انجام نمی‌دادید. فرمود: امروز [[مهربانی]] [[ابوطالب]] را از دست دادم. [[فاطمه]] اگر چیزی نزدش بود، مرا بر خود و فرزندانش ترجیح می‌داد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۵۳؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۸۷؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۱۴؛ همو، علل الشرائع، ص۴۶۹؛ همو، الاعتقادات، ص۵۸؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۱۴۸؛ فضل بن حسن طبرسی، تاج الموالید، ص۷۴.</ref>. درگذشت فاطمه بنت اسد را در سال چهارم<ref>حسین بن محمد بکری، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۴۹؛ محمدهادی یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الإسلامی، ج۲، ص۴۳۴.</ref> یا پنجم [[هجرت]] دانسته‌اند<ref>خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۵، ص۱۳۰.</ref> و [[قبر]] وی در [[بقیع]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۳۲.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش