تفویض در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۷٬۸۸۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ فوریهٔ ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{نبوت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233);...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۴: خط ۱۴:
#{{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}<ref>«پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است» سوره توبه، آیه ۱۲۹.</ref>.
#{{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}<ref>«پس اگر رو بگردانند بگو: خداوندی که خدایی جز او نیست مرا بس؛ بر او توکّل دارم و او پروردگار اورنگ سترگ (فرمانفرمایی جهان) است» سوره توبه، آیه ۱۲۹.</ref>.
#{{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«پس به زودی آنچه به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۳۶۹.</ref>
#{{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«پس به زودی آنچه به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۳۶۹.</ref>
==تفویض در [[تفاسیر]]==
[[شیخ طایفه]]، [[علی بن حسن طوسی]]، در [[تفسیر تبیان]] در ذیل قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}، فرموده: (خطاب به [[پیامبر]]{{صل}}) می‌فرماید: اگر [[کفار]] از روی [[خدعه]] (یعنی در ظاهر [[محبت]] کنند، اما در [[باطن]] به [[خصومت]] پردازند)، با تو قصد [[صلح]] نمودند- گفته‌اند: مراد، کفار [[بنی‌قریظه]] هستند - {{متن قرآن|فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ}}؛ یعنی خدا برای تو کافی است. گفته می‌شود: {{عربی|اعطانی ما احسبنی}}؛ یعنی به مقداری که برای من کافی است، به من اعطا نمود، و اصل آن، “حساب” است، و (عبارت در واقع چنین است:) {{عربی|انما اعطاه بحساب ما یکفیه}}: و البته، آنچه را که او را کفایت می‌کرد، به او اعطا نمود<ref>تبیان، ج۵، ص۱۵۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.</ref>، فرموده: [[آیه]] خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} است و می‌فرماید: [[خداوند]] کافی است که تو را علیه دشمنانت [[یاری]] نماید و نیز از [[مؤمنین]]؛ یعنی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] هر کس از تو [[پیروی]] و [[متابعت]] کند، خداوند کافی است که آنان را علیه دشمنانشان یاری و مدد نماید، و قوله: {{متن قرآن|حَسْبُكَ}} در این آیه و آیه قبل (آیه ۶۲)، تکرار شده، و وجه آن، خاص و عام بودن آن است؛ به این معنا که در آیه قبل معنا چنین است: [[خدا]] کافی است تو را علیه آنانی که خواستند با تو [[خدعه]] کنند، و در این جا معنایش عام است؛ یعنی در هر چه به آن محتاج هستی، خدا تو را نسبت به آن کفایت می‌کند<ref>تبیان، ج۵، ص۱۵۱.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}} هم فرموده: [[خدای تعالی]] در این آیه خبر داده که این [[منافقین]] را که از تو [[صدقات]] [[طلب]] نمودند و بر تو [[عیب]] می‌گرفتند، اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان اعطا نمود، [[راضی]] بودند و می‌گفتند: خدا ما را کفایت می‌کند، زود باشد که [[خدای متعال]] و پیامبر گرامی‌اش از فضلش به ما اعطا نماید. البته، ما به سوی خدا میل و رغبت داریم. این شرطیه، جوابی محذوف دارد، و تقدیر آن در جواب، {{عربی|لکان خیر ألهم}} می‌باشد؛ یعنی آن گفتار برای آنان بهتر بود<ref>تبیان، ج۵، ص۲۴۳؛ مجمع البیان، ج۵، ص۴۱.</ref>.
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، فرموده: معنای آن این است که اگر این [[کافران]] از تو روی گردانند و [[اقرار]] به [[نبوت]] تو نکنند، پس ای [[محمد]]{{صل}}! بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}}؛ یعنی [[خداوند]] مرا کافی است. قوله: {{متن قرآن|حَسْبِيَ}}، از حساب است؛ زیرا [[خدا]] بر حسب کفایت، آن اندازه که تو را از غیر [[بی‌نیاز]] کند، اعطا می‌نماید، و از نعمت‌هایش مقداری را که به حد و نهایتی برسد، زیاد می‌نماید؛ زیرا نعمت‌های او، دایمی، و [[قدرت]] و توانایی‌اش، آشکار است. {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، در موضع حال است و تقدیر آن چنین است: {{عربی|حسبی الله مستحقا لاخلاص العبادة و الاقرار بان {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}}}: در حالی که او مستحق برای [[خلوص]] در [[عبادت]] و اقرار به {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}<ref>«هیچ خدایی جز خداوند نیست» سوره صافات، آیه ۳۵.</ref> است. “توکل”، واگذار نمودن امر است با [[خلوص نیت]] به [[خدای متعال]] در هر چیزی که [[بنده]] به جهت [[اعتماد]] به [[حُسن]] [[تدبیر]] و کفایت خدا، از آن کار دور گردد و آن را به خدا واگذارد<ref>تبیان، ج۵، ص۳۳۰.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، بر وجه [[خوف]] و [[وعظ]] به آنان فرموده: پس به زودی متذکر خواهید شد، صحت آنچه را که برای شما می‌گوییم، هنگامی که [[عذاب]] [[روز قیامت]] بر شما حاصل گردید، و گفته‌اند: به هنگام [[نزول]] عذاب بر شما آنچه را از [[نصیحت]] به شما می‌گویم، متذکر خواهید شد و من کارم را به [[خدای تعالی]] [[تسلیم]] کرده و بر او [[توکل]] می‌نمایم و بر [[لطف]] او اعتماد و [[اطمینان]] دارم. در این جا “امر” اسم جنس است. {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}: یعنی خدای تعالی به احوال آنان داناست، و به آنچه از [[طاعت]] و [[معصیت]] که انجام می‌دهند، عالم است<ref>تبیان، ج۹، ص۸۰؛ مجمع البیان، ج۸، ص۵۲۵.</ref>.
[[شیخ طبرسی]] و در [[مجمع‌البیان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}، فرموده: [[خدای سبحان]] پیامبرش را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: اگر کسانی که از تو [[طلب]] [[صلح]] می‌کنند و در این صلح با تو [[خدعه]] می‌نمایند؛ یعنی با درخواست صلح، قصدشان دفع [[یاران]] توست که آنان را از آماده بودن و ادامه [[جنگیدن]] باز دارند و فرصتی را برای [[تجدید]] قوای خود فراهم سازند و علیه شما [[جنگ]] را آغاز کنند، بدون این که شما [[آمادگی]] برای جنگیدن داشته باشید، پس البته، [[خدای تعالی]] در [[پشتیبانی]] نمودن، تو را کفایت می‌کند. اوست که تو را از جانب خودش به وسیله [[مؤمنین]] [[قوی]] گردانید و علیه دشمنانت [[یاری]] نمود<ref>مجمع البیان، ج۴، ص۵۵۶.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}} هم فرموده: با خطاب به [[پیامبر]] او را به جنگ با [[کفار]] و به برانگیخته شدنش علیه آنان امر نمود و فرمود: {{متن قرآن|حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}؛ یعنی خدای تعالی تو را کافی است و از مؤمنین، آنان را که از تو [[پیروی]] و [[تبعیت]] می‌کنند (هم) کافی است. [[حسن]] گفته است: {{عربی|الله حسبک و حسب من اتبعک من المؤمنین}}؛ یعنی خدای تعالی تو را و آنان را کفایت می‌کند<ref>مجمع البیان، ج۴، ص۵۵۷.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، فرموده: اگر از [[حق]] و از آنچه به آنان امر می‌شود، از پیروی پیامبر، روی گردانیدند، و گفته‌اند: معنای آن، روی‌گردانی از تو و روی‌گردانی از [[نبوت]] توست، {{متن قرآن|فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ}}: پس بگو خدای تعالی مرا کافی است که اوست توانا بر هر چیزی، {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}: نیست خدایی به جز او، خدای یکتای [[بی‌همتا]]، به او [[اطمینان]] کرده و بر او [[اعتماد]] می‌نمایم و کارهایم را به او واگذار می‌کنم<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۸۶.</ref>.
[[ابوالقاسم]] [[زمخشری]] در [[تفسیر کشاف]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}، فرموده: کسانی از [[مؤمنین]] که تو را [[پیروی]] می‌کنند، تو را کافی است که [[خدا]] [[ناصر]]، [[یار]] و [[یاور]] باشد<ref>کشاف، ج۲، ص۱۶۷.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}} هم فرموده: اگر آنان [[راضی]] بودند به آنچه از [[غنیمت]] که [[پیامبر خدا]]{{صل}} به آنان اعطا نمود، و نفوسشان از آن نصیب خوشحال بود، هر چند بهره آنها اندک بود و می‌گفتند: [[فضل]] خدا و صنع او ما را کافی است، و آنچه قسمت ما شد، ما را بس است، و به زودی غنیمت دیگری را روزی ما می‌گرداند. پس پیامبر خدا{{صل}} بیش از آنچه امروز بما اعطا نمود، [[عطا]] خواهد کرد. {{متن قرآن|إِنَّا إِلَى اللَّهِ}} در غنیمت رسانیدن به ما و دریافت [[احسان]] از روی فضل، به فضل او {{متن قرآن|رَاغِبُونَ}}<ref>کشاف، ج۲، ص۱۹۷.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، نیز فرموده: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا}}: پس اگر از [[ایمان]] به تو [[اعراض]] کردند، و با تو [[دشمنی]] نمودند، پس [[طلب یاری]] کن و امرت را به او واگذار که او در برابر [[آزار]] آنان نیز تو را کفایت می‌کند و آنان به تو ضرر نمی‌رسانند، و او [[یاری]] کننده تو علیه آنان است، و {{متن قرآن|الْعَظِيمِ}}، به رفع قرائت شده، و از [[ابن عباس]] [[نقل]] است که {{متن حدیث|الْعَرْشُ، لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ قَدْرَهُ‏}}؛ یعنی احدی [[قدرت]] ندارد که اندازه [[عرش]] را بداند<ref>کشاف، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، فرموده: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ}}: به زودی [[یادآوری]] خواهند کرد بعضی از ایشان بعضی دیگر را. “{{متن قرآن|أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}؛ برای اینکه آنان او را [[تهدید]] کرده بودند<ref>کشاف، ج۳، ص۴۳۰.</ref>.
[[مولی]] الاجل [[سید]] [[عبدالله]]، معروف به شبّر، نیز در [[تفسیر]] قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}، چنین فرموده است: و اگر خواستند، با [[صلح]]، با تو [[خدعه]] کنند، پس [[خدای تعالی]] تو را کافی است؛ اوست که تو و همه [[مؤمنین]] را جمیعاً با [[یاری]] خودش [[تأیید]] نمود<ref>تفسیر شبر، ص۴۰۱.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}، فرموده: یعنی خدای تعالی و مؤمنین تو را کافی است<ref>تفسیر شبر، ص۴۰۲.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}، فرموده: اگر آنان به آنچه از [[صدقه]] و [[غنیمت]] که خدای تعالی و پیامبرش به آنان اعطا نموده [[راضی]] شوند و بگویند خدای تعالی ما را کافی است، به زودی خدای تعالی از [[فضل]] خود و پیامبرش صدقه یا غنیمت دیگری به ما اعطا می‌کنند؛ پس بهره ما فراوان می‌گردد، و ما به سوی [[خدا]] راغب هستیم و [[بی‌نیاز]] گردیم. جواب {{متن قرآن|لَوْ}} مقدر است؛ یعنی هر آینه برای آنان بهتر است<ref>تفسیر شبر، ص۴۲۲.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}} هم فرموده: پس اگر از [[ایمان آوردن]] به تو [[اعراض]] کنند، پس بگو، خدای تعالی مرا کافی است که نیست [[الهی]] به جز او، بر او [[توکل]] می‌کنم و به او [[اعتماد]] و [[اطمینان]] دارم و او [[پروردگار]] [[مُلک]] [[عظیم]] است<ref>تفسیر شبر، ص۴۲۳.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، گفته است: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ}}: به زودی متذکر خواهید شد آن هنگام که [[عذاب]] را با دیدگان خود ملاحظه کردید، {{متن قرآن|َمَا أَقُولُ لَكُمْ}}: آنچه برای شما می‌گویم، از [[نصیحت]]،{{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}: و من کارم را به [[خدای تعالی]] واگذار می‌کنم، برای این که از [[شر]] شما در ایمن باشم. {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}: البته، خدای تعالی نسبت به امور بندگانش، بسیار [[بینا]] و داناست<ref>تفسیر شبر، ص۹۶۶.</ref>.
استاد [[علامه]] [[سید محمد حسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}، گفته: [[آیه]]، اتصال به آیه قبل دارد، و آن دفع دخل (مقدر) است، و آن چنین است که [[خدای سبحان]] آن گاه که پیامبرش را به متمایل شدن به [[صلح]] امر نمود که اگر آنان متمایل بدان شدند و [[راضی]] به [[خدعه]] و [[نیرنگ]] نبودند، زیرا که آن از [[خیانت]] در [[حقوق]] [[معاشرت]] و [[روابط]] عمومی است و [[خداوند]] خاینان را [[دوست]] ندارد، امرش به [[تمایل]] یاد شده، مظنه چنین پرسشی می‌شود که: ممکن است تمایل آنان به صلح، خدعه و نیرنگی از سوی آنان باشد که [[مؤمنان]] [[گمراه]] شوند تا بر ضرر خودشان، شرایط و احوال مناسبی را که دارند، [[تغییر]] دهند. پس [[خداوند سبحان]] این [[پرسش]] را پاسخ داد به این که ما تو را امر به [[توکل]] می‌کنیم. پس اگر خواستند با این پیشنهادشان نسبت به تو خدعه کنند، البته، خدای تعالی تو را کافی است، و خدای تعالی فرموده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ}}<ref>«و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است؛ به راستی خداوند به خواست خویش، رسنده است و بی‌گمان خداوند برای هر چیز، اندازه‌ای نهاده است» سوره طلاق، آیه ۳.</ref>، و این، از آن چیزهایی است که دال می‌باشد بر اینکه این جا اسبابی ورای آن اسباب طبیعی‌ای که برای ما آشکار شده وجود دارد که بر اساس آنچه [[صلاح]] [[بنده]] [[متوکل]] است، جاری می‌شود آن گاه که اسباب عادی طبیعی بدو خیانت کنند و بر خواسته حقش او را مساعدت ننمایند<ref>المیزان، ج۹، ص۱۲۰.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}، گفته: مراد از آن این است که [[خدای تعالی]] تو را کافی است با [[یاری]] نمودنش به وسیله کسانی از [[مؤمنین]] که از تو [[پیروی]] می‌کنند، و الله اعلم، و مراد این نیست که دو سبب باشد یا یک سببی باشد که از دو جزء با هم تألیف شده و از آن دو جزء، سببی کافی ترکیب گشته باشد<ref>المیزان، ج۹، ص۱۲۴.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}، هم می‌گوید: {{متن قرآن|لَوْ}}، برای تمنّی است، و قوله: {{متن قرآن|رَضُوا مَا آتَاهُمُ}}، کان “رضایت” دربردارنده معنای “اخذ” گردیده و برای همین متعدی بنفسه شده؛ یعنی آنها آن را گرفتند در حالی که بدان [[راضی]] بودند، و یا راضی بودند در حالی که آن را می‌گرفتند، و “ایتاء”؛ یعنی اعطا، و {{متن قرآن|حَسْبُنَا اللَّهُ}}؛ یعنی کفایت کند [[خدای سبحان]] ما را در آنچه به آن راغب و مایل هستیم، و قوله: {{متن قرآن|سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ}}، بیان آن چیزی است که به آن رغبت داشته و نسبت به آن خواهش دارند، و قوله: {{متن قرآن|إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}، تعلیل برای قوله: {{متن قرآن|سَيُؤْتِينَا اللَّهُ...}} است. معنا چنین است: از چیزهای که برای خودشان [[آرزو]] داشتند، این بود که آنچه از [[مال]] [[صدقات]] و غیر آن را که [[خداوند]] و رسولش به امری از سوی او به آنان اعطا نموده‌اند، بگیرند و بگویند: خدای سبحان ما را از سایر اسباب کافی است و ما راغب [[فضل]] او می‌باشیم و [[انتظار]] داریم از فضلش به ما [[تفضل]] کند و پیامبرش به ما اعطا نماید<ref>المیزان، ج۹، ص۳۲۴.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، فرموده: و اگر از تو روی گردانیدند و از قبول [[دعوت]] تو [[اعراض]] نمودند، پس بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}؛ یعنی او که {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}} است، برای من کافی است. پس قوله: که {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، در [[مقام]] تعلیل برای [[انقطاع]] اسباب و [[تمسک]] داشتن به [[پروردگار]] است که سوای او هیچ چیزی کافی نیست؛ زیرا او {{متن قرآن|اللَّهُ }} است و [[الهی]] غیر از او نیست. احتمال دارد کلمه [[توحید]] در آن برای [[تعظیم]] آمده باشند، همانند قوله: {{متن قرآن|قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ}}<ref>«و گفتند خداوند فرزندی گزیده است» سوره بقره، آیه ۱۱۶.</ref>، و قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}} در آن، معنای حضر، [[تفسیری]] است که بدان قوله: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}} که با دلالت التزامی بر معنای [[توکل]] دلالت دارد، [[تفسیر]] می‌گردد، و در بحث‌های پیشین گذشت که معنای توکل عبارت است از این که [[بنده]]، پروردگارش را وکیلی بگیرد که او به جای وی قرار گرفته و [[تدبیر]] امورش را [[سرپرستی]] می‌کند؛ بدین معنا که از سبب گرفتن به ذیل آنچه از اسباب می‌شناسد، منصرف شود، و تنها برای همین [[حق تعالی]] گفت: {{متن قرآن|فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ...}}، و نفرمود: {{متن قرآن|فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ}}، تا آن ارشادی باشد به توکل به پروردگارش، و آن، متذکر به این حقایق است که [[حقیقت]] معنای توکل را خوب روشن می‌کند، و نظر صحیح در مورد آن این است که [[انسان]] به آنچه از اسباب ظاهری [[ادراک]] می‌کند، و به ناچار بعض اسباب است، [[اطمینان]] و [[اعتماد]] نکند؛ بلکه بعضی آنها را به عنوان اینکه [[خدای تعالی]] بر آنها مهر نهاده، بداند و به پروردگارش اعتماد کند و بر او در حصول خواهش و غرضش توکل نماید. در [[آیه]]، دلالتی است بر [[جدیت]] شگفت‌انگیز [[پیامبر]]{{صل}} در [[هدایت مردم]] به چیزی که نباید بر آنان مخفی بماند، پس همانا خدای تعالی او را در چیزی که نسبت به آن [[همت]] می‌گمارد، امر به [[توکل]] بر پروردگارش می‌کند<ref>المیزان، ج۹، ص۴۳۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، فرموده: صدر [[آیه]]، [[نصیحت]] و [[ترساندن]] آنان است؛ به این معنا که شما [[فرعونیان]] از اسراف‌کاران هستید و امروز که پذیرای سخنان من نیستید، به زودی، آن هنگام که [[عذاب]] را پیش چشمان خود [[مشاهده]] خواهید کرد، متذکر آنچه به شما می‌گویم، خواهید شد و معلوم می‌شود که نصیحت کننده شما بوده‌ام، و قوله: {{متن قرآن|أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}، بنا بر آنچه راغب در مفردات [[تفسیر]] نموده: تفویض به معنای رد است. پس {{عربی|تفویض الامر الی الله}}، رد امر است به سوی [[خدای تعالی]]، و این به معنای توکل و [[تسلیم]] نزدیک بوده و بر حسب اعتبار مختلف است. بنابراین، تفویض از [[عبد]]، رد نمودن اوست آنچه را که منسوب به او است، به [[خدای سبحان]]، و حال عبد، حال کسی است که سلاحی در دست ندارد و کاری به او ارجاع نمی‌شود. توکل از عبد چنان است که پروردگارش را [[وکیل]] قرار می‌دهد، آنچه را از امر، مربوط به اوست، در آن [[تصرف]] نماید، و تسلیم از عبد، پذیرش خالصانه است آنچه را که خدای سبحان [[اراده]] می‌نماید، بدون این که نسبت به آن امر، نظری [[اعمال]] کند. پس آن، [[مقامات]] سه‌گانه است از مقامات [[عبودیت]]: اول، [[مقام]] توکل است، و بعد از آن، مقام تفویض است، که آن، مقامی دقیق‌تر از توکل است، و پس از آن، [[مقام تسلیم]] است که از دو مقام یاد شده دقیق‌تر است<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۵۳.</ref>.
در [[تفسیر نمونه]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}، فرموده: ولی با این حال به [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] هشدار می‌دهد که ممکن است در پیشنهادهای [[صلح]]، [[خدعه]] و نیرنگی در کار باشد و صلح را مقدمه‌ای برای ضربه غافلگیرانه‌ای قرار دهند، و یا هدفشان تأخیر [[جنگ]] برای فراهم کردن نیروی بیشتر باشد، اما از این موضوع نیز [[نگرانی]] به خود [[راه]] مده؛ زیرا [[خداوند]] کفایت کار تو را می‌کند و در همه حال [[پشتیبان]] توست: {{متن قرآن|وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ}}، سابقه [[زندگی]] تو نیز [[گواه]] بر این [[حقیقت]] است؛ زیرا اوست که تو را با [[یاری]] خود به وسیله [[مؤمنان]] [[پاکدل]]، تقویت کرد: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ}}. بارها خطرات بزرگی برای تو فراهم ساختند و نقشه‌های خطرناکی طرح کردند که از طریق عادی [[غلبه]] بر آن ممکن نبود، اما او تو را در برابر همه اینها [[حفظ]] کرد<ref>تفسیر نمونه، ج۷، ص۲۳۰ - ۲۳۱.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}، نیز گفته: ای [[پیامبر]]! خداوند و این مؤمنانی که از تو [[پیروی]] می‌کنند، برای [[حمایت]] تو کافی هستند، و با کمک آنها می‌توانی به [[هدف]] خود نایل شوی: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}. بعضی از [[مفسران]] [[نقل]] کرده‌اند که این [[آیه]] هنگامی نازل شد که [[طایفه]] [[یهود]]، [[بنی‌قریظه]]، و [[بنی‌نضیر]]، به پیامبر{{صل}} گفتند: ما حاضریم [[تسلیم]] تو شویم و از تو پیروی کنیم (و تو را یاری خواهیم کرد). آیه بالا نازل شد و به پیامبر{{صل}} هشدار داد که به آنها [[اعتماد]] و [[تکیه]] نکند، بلکه تکیه‌گاه خود را تنها [[خدا]] و مؤمنان قرار دهد<ref>به نقل از تفسیر تبیان، جلد ۵، صفحه ۱۵۲.</ref>.
[[حافظ]] [[ابونعیم]] که از علمای معروف [[اهل سنت]] است، در کتاب “فضائل الصحابه” با اسناد خود نقل کرده که این آیه، درباره [[علی بن ابی طالب]] نازل شده، و منظور از [[مؤمنین]]، [[علی]]{{ع}} است<ref>به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۱.</ref>. کراراً گفته‌ایم که این گونه [[تفسیرها]] و [[شأن]] نزول‌ها آیه را منحصر و محدود نمی‌کند، بلکه منظور این است که شخصی مانند علی{{ع}} که در صف اول مؤمنان قرار دارد، نخستین تکیه‌گاه پیامبر{{صل}} بعد از [[خدا]] از میان [[مسلمین]] بوده است، هر چند که دیگر [[مؤمنان]] نیز در صفوف بعد [[یار]] و [[یاور]] [[پیامبر]]{{صل}} هستند<ref>تفسیر نمونه، ج۷، ص۲۳۳-۲۳۴.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ}}، فرموده: ولی اگر آنها به [[حق]] خود [[راضی]] باشند و به آنچه خدا و پیامبرش در [[اختیار]] آنها گذارده، [[رضایت]] دهند و بگویند: همین برای ما کافی است و اگر هم نیاز بیشتری داریم، به زودی خدا و پیامبر{{صل}} از [[فضل]] خود به ما می‌بخشند، ما تنها رضای او را می‌طلبیم و از او می‌خواهیم که ما را از [[اموال]] [[مردم]] [[بی‌نیاز]] سازد، اگر آنها چنین کنند، به سود آنهاست<ref>تفسیر نمونه، ج۷، ص۴۵۵.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: “{{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، فرموده: و اگر آنها از حق روی بگردانند، نگران نباش و بگو [[خداوند]] برای من کافی است؛ چرا که او بر هر چیزی تواناست: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ}}. همان خداوندی که هیچ معبودی جز او نیست و تنها [[پناهگاه]] اوست: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}} آری، من تنها بر چنین معبودی، [[تکیه]] کرده و به او دلبسته‌ام، و کارهایم را به او واگذار نموده‌ام: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، و او [[پروردگار]] [[عرش]] بزرگ است: {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}. جایی که عرش و عالم بالا و [[جهان]] ماوراءالطبیعه با آن همه عظمتی که دارد، در قبضه [[قدرت]] او و تحت [[حمایت]] و [[کفالت]] اوست، چگونه مرا تنها می‌گذارد و در برابر [[دشمن]] [[یاری]] نمی‌کند؟ مگر قدرتی در برابر قدرتش تاب [[مقاومت]] دارد؟ و یا [[رحمت]] و عطوفتی بالاتر از رحمت و [[عطوفت]] او [[تصور]] می‌شود؟<ref>تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۰۸.</ref>.
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، فرموده: و در آخرین سخنش ([[مؤمن آل فرعون]])، با تهدیدی پر معنا گفت: به زودی آنچه را که من امروز به شما می‌گویم، به خاطر خواهید آورد، و هنگامی که [[آتش]] [[خشم]] و [[غضب الهی]]، دامانتان را در این [[جهان]] و آن جهان گرفت، به [[صدق]] گفتار من، پی می‌برید: {{متن قرآن|فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ}}، اما [[افسوس]] که آن [[زمان]]، دیر است! اگر در [[آخرت]] باشد، [[راه]] بازگشت وجود ندارد، و اگر در [[دنیا]] باشد، به هنگام [[نزول]] [[عذاب]]، تمام درهای [[توبه]] بسته می‌شود. سپس افزود: من تمام کارهای خود را به [[خداوند]] یگانه واگذار می‌کنم که او نسبت به بندگانش بیناست: {{متن قرآن|وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}، و به همین [[دلیل]] که از تهدیدهای شما می‌ترسم، و نه [[کثرت]] و [[قدرت]] شما و [[تنهایی]] من، مرا به [[وحشت]] می‌افکند؛ چرا که سر تا پای وجود خود را به کسی سپرده‌ام که قدرتش بی‌انتهاست و از حال بندگانش به خوبی [[آگاه]] است. این تعبیر ضمناً دعای مؤدبانه‌ای بود از این مرد با [[ایمان]] که در چنگال قومی زورمند و [[بی‌رحم]] گرفتار بود؛ تقاضایی بود مؤدبانه از پیشگاه [[پروردگار]] که در این شرایط، او را در کنف [[حمایت]] خویش قرار دهد<ref>تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۱۱۳.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۳۷۱-۳۸۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش