ولید بن عقبه: تفاوت میان نسخه‌ها

۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ مارس ۲۰۲۱
خط ۲۵: خط ۲۵:
او گفت: "به او بگو عبدالرحمن می‌گوید، در [[جنگ بدر]] حضور داشتم و تو حضور نداشتی؛ در [[جنگ احد]] [[پایداری]] کردم و تو گریختی و در [[بیعت رضوان]] حضور داشتم و تو نبودی. ولید پیش عثمان آمد و پیام او را رساند. عثمان گفت: برادرم راست می‌گوید، در جنگ بدر شرکت نکردم چون مواظبت و [[پرستاری]] [[دختر رسول خدا]] را که [[بیمار]] بود، بر عهده داشتم و [[پیامبر]] سهم مرا از [[غنایم]] پرداخت فرمود، پس من هم مانند کسانی بودم که در [[جنگ]] شرکت کرده بودند؛ [[روز]] احد گریختم و [[خداوند متعال]] مرا بخشید، اما هنگام بیعت رضوان، من به [[فرمان]] [[رسول خدا]] به [[مکه]] رفته بودم و پیامبر فرمودند: عثمان، در [[اطاعت از خدا]] و [[رسول]] خداست. و پیامبر از طرف من با یک دست خود با دست دیگرش [[بیعت]] کرد و دست چپ [[رسول خدا]] به مراتب بهتر از دست راست من است". چون [[ولید]] این [[پیام]] را به [[عبدالرحمن]] رساند، گفت: "برادرم راست می‌گوید"<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹. استاد یوسفی غروی در این زمینه می‌نویسد: "ابن اسحاق بدون سند از اسامة بن زید روایت می‌کند که گفت: رسول خدا{{صل}} پدرم زید بن حارثه را به سوی اهالی پایین مدینه فرستاد تا بشارت فتح و یاری خداوند را در بدر به آنها بدهد... و رسول خدا{{صل}} مرا به همراه عثمان بن عفان در مدینه باقی گذارده بود تا از رقبه، همسر عثمان مراقبت کنیم و پس از آنکه او را دفن و خاک قبر او را صاف کردیم، خبر وفات رقیه به رسول خدا{{صل}} رسید. این در حالی است که واقدی روایت می‌کند، رسول خدا{{صل}} به هنگام حرکت به سوی بدر در سقیا از سپاه خود سان دید و در آنجا اسامة بن زید و عده‌ای دیگر به خاطر سن کم برگردانده شدند و روایت نکرده است که اسامه به همراه عثمان بن عفان برای مراقبت از رقیه در مدینه باقی مانده باشد؛ بلکه باز گرداندن او را در احد نیز روایت کرده کنکور انسان است و در هنگامی که رسول خدا{{صل}} رحلت کرد، اسامه نوزده ساله بود. بلکه در ابتدای ورودش به مدینه، نوجوانی بود که آب دماغش بر صورتش جاری می‌شد و عایشه از او بدش آمد و لذا رسول خدا{{صل}} رویش را شست. حال آنکه غزوه بدر در نیمه سال دوم هجری رخ داده است و با این حال چگونه رسول خدا{{صل}} او را به همراه عثمان مسئول نگهداری از رقیه کرده است؟! و بلکه راویان خبر؛ زهری از عرو، او از اسامة بن زید یا نمیری بصری با سندی از هشام بن عروة بن زبیر و او از پدرش و او از جدش هستند و در آن نگفته‌اند که چه وقت رسول خدا{{صل}} او را مسئول مراقبت از دخترش کرد و همچنین گفته‌اند که رسول خدا{{صل}} عثمان را به همراه چه کسی باز گرداند، الا این که بگوییم آنچه را نمیری بصری در تاریخ المدینه به صورت بی سند نقل کرده و چنین گفته است: وقتی عبدالرحمان بن عوف، عثمان را سرزنش کرد و گفت که او شاهد بدر بوده است و عثمان، شاهد آن نبوده است؛ عثمان برای وی پیغام فرستاد که من هم برای جنگ بدر از مدینه خارج شدم. اما رسول خدا{{صل}} مرا از میانه راه برگردانید تا از دختر آن حضرت که مریض بود پرستاری کنم! پس به سوی دختر رسول خدا{{صل}} بازگشتم تا وظیفه پرستاری را انجام دهم؛ ولی او خوب نشد و وفات کرد و او را دفن کردیم. پس رسول خدا{{صل}} را پس از بازگشت از بدر ملاقات کردم که مرا به أجر و ثواب بشارت داد و یک سهم از غنائم را به من بخشید. (موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۲۲۳-۲۲۴).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۸۰-۴۸۱.</ref>
او گفت: "به او بگو عبدالرحمن می‌گوید، در [[جنگ بدر]] حضور داشتم و تو حضور نداشتی؛ در [[جنگ احد]] [[پایداری]] کردم و تو گریختی و در [[بیعت رضوان]] حضور داشتم و تو نبودی. ولید پیش عثمان آمد و پیام او را رساند. عثمان گفت: برادرم راست می‌گوید، در جنگ بدر شرکت نکردم چون مواظبت و [[پرستاری]] [[دختر رسول خدا]] را که [[بیمار]] بود، بر عهده داشتم و [[پیامبر]] سهم مرا از [[غنایم]] پرداخت فرمود، پس من هم مانند کسانی بودم که در [[جنگ]] شرکت کرده بودند؛ [[روز]] احد گریختم و [[خداوند متعال]] مرا بخشید، اما هنگام بیعت رضوان، من به [[فرمان]] [[رسول خدا]] به [[مکه]] رفته بودم و پیامبر فرمودند: عثمان، در [[اطاعت از خدا]] و [[رسول]] خداست. و پیامبر از طرف من با یک دست خود با دست دیگرش [[بیعت]] کرد و دست چپ [[رسول خدا]] به مراتب بهتر از دست راست من است". چون [[ولید]] این [[پیام]] را به [[عبدالرحمن]] رساند، گفت: "برادرم راست می‌گوید"<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹. استاد یوسفی غروی در این زمینه می‌نویسد: "ابن اسحاق بدون سند از اسامة بن زید روایت می‌کند که گفت: رسول خدا{{صل}} پدرم زید بن حارثه را به سوی اهالی پایین مدینه فرستاد تا بشارت فتح و یاری خداوند را در بدر به آنها بدهد... و رسول خدا{{صل}} مرا به همراه عثمان بن عفان در مدینه باقی گذارده بود تا از رقبه، همسر عثمان مراقبت کنیم و پس از آنکه او را دفن و خاک قبر او را صاف کردیم، خبر وفات رقیه به رسول خدا{{صل}} رسید. این در حالی است که واقدی روایت می‌کند، رسول خدا{{صل}} به هنگام حرکت به سوی بدر در سقیا از سپاه خود سان دید و در آنجا اسامة بن زید و عده‌ای دیگر به خاطر سن کم برگردانده شدند و روایت نکرده است که اسامه به همراه عثمان بن عفان برای مراقبت از رقیه در مدینه باقی مانده باشد؛ بلکه باز گرداندن او را در احد نیز روایت کرده کنکور انسان است و در هنگامی که رسول خدا{{صل}} رحلت کرد، اسامه نوزده ساله بود. بلکه در ابتدای ورودش به مدینه، نوجوانی بود که آب دماغش بر صورتش جاری می‌شد و عایشه از او بدش آمد و لذا رسول خدا{{صل}} رویش را شست. حال آنکه غزوه بدر در نیمه سال دوم هجری رخ داده است و با این حال چگونه رسول خدا{{صل}} او را به همراه عثمان مسئول نگهداری از رقیه کرده است؟! و بلکه راویان خبر؛ زهری از عرو، او از اسامة بن زید یا نمیری بصری با سندی از هشام بن عروة بن زبیر و او از پدرش و او از جدش هستند و در آن نگفته‌اند که چه وقت رسول خدا{{صل}} او را مسئول مراقبت از دخترش کرد و همچنین گفته‌اند که رسول خدا{{صل}} عثمان را به همراه چه کسی باز گرداند، الا این که بگوییم آنچه را نمیری بصری در تاریخ المدینه به صورت بی سند نقل کرده و چنین گفته است: وقتی عبدالرحمان بن عوف، عثمان را سرزنش کرد و گفت که او شاهد بدر بوده است و عثمان، شاهد آن نبوده است؛ عثمان برای وی پیغام فرستاد که من هم برای جنگ بدر از مدینه خارج شدم. اما رسول خدا{{صل}} مرا از میانه راه برگردانید تا از دختر آن حضرت که مریض بود پرستاری کنم! پس به سوی دختر رسول خدا{{صل}} بازگشتم تا وظیفه پرستاری را انجام دهم؛ ولی او خوب نشد و وفات کرد و او را دفن کردیم. پس رسول خدا{{صل}} را پس از بازگشت از بدر ملاقات کردم که مرا به أجر و ثواب بشارت داد و یک سهم از غنائم را به من بخشید. (موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۲۲۳-۲۲۴).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۸۰-۴۸۱.</ref>


==فرستادن [[ولید بن عقبه]] به سوی [[بنی المصطلق]]==
==فرستادن ولید بن عقبه به سوی [[بنی المصطلق]]==
نقل شده، [[پیامبر]]{{صل}} [[ولید]] بن [[عقبة بن ابی معیط]] را برای [[گردآوری زکات]] بنی المصطلق فرستاد. آنها [[مسلمان]] شده و در منطقه خود مساجدی ساخته بودند. همین که ولید بن عقبه از [[مدینه]] بیرون آمد و آنها شنیدند که به نزدیک آنها رسیده است، بیست مرد همراه چند شتر، با [[شادی]] به استقبال او رفتند. ولید بن عقبه همین که آنها را دید پشت کرد و به مدینه برگشت و حتی نزدیک آنها هم نرفت و به پیامبر{{صل}} گفت که چون نزدیک آنها رسیده است آنها با [[سلاح]] میان او و جمع کردن [[زکات]]، مانع شده‌اند. پیامبر{{صل}} [[تصمیم]] گرفت کسی را برای [[جنگ]] با آنها روانه فرماید. چون این خبر به آنها رسید همان‌ها که برای استقبال ولید رفته بودند به مدینه آمدند و خبر درست را به پیامبر{{صل}} رساندند و گفتند: "ای [[رسول خدا]]، از او بپرسید که آیا با ما صحبتی کرده است؟" گویند، در حالی که ما با [[پیامبر]]{{صل}} صحبت و عذرخواهی می‌جاءکم کردیم [[فاسق]]، حالت [[وحی]] به ایشان دست داد و این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.</ref>؛
نقل شده، [[پیامبر]]{{صل}} [[ولید]] بن [[عقبة بن ابی معیط]] را برای [[گردآوری زکات]] بنی المصطلق فرستاد. آنها [[مسلمان]] شده و در منطقه خود مساجدی ساخته بودند. همین که ولید بن عقبه از [[مدینه]] بیرون آمد و آنها شنیدند که به نزدیک آنها رسیده است، بیست مرد همراه چند شتر، با [[شادی]] به استقبال او رفتند. ولید بن عقبه همین که آنها را دید پشت کرد و به مدینه برگشت و حتی نزدیک آنها هم نرفت و به پیامبر{{صل}} گفت که چون نزدیک آنها رسیده است آنها با [[سلاح]] میان او و جمع کردن [[زکات]]، مانع شده‌اند. پیامبر{{صل}} [[تصمیم]] گرفت کسی را برای [[جنگ]] با آنها روانه فرماید. چون این خبر به آنها رسید همان‌ها که برای استقبال ولید رفته بودند به مدینه آمدند و خبر درست را به پیامبر{{صل}} رساندند و گفتند: "ای [[رسول خدا]]، از او بپرسید که آیا با ما صحبتی کرده است؟" گویند، در حالی که ما با [[پیامبر]]{{صل}} صحبت و عذرخواهی می‌جاءکم کردیم [[فاسق]]، حالت [[وحی]] به ایشان دست داد و این [[آیه]] نازل شد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کرده‌اید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.</ref>.
پیامبر{{صل}} این آیه را خواند و فرمود که سخن شما درست است و این آیه درباره [[ولید]] نازل شده است. سپس به آنها فرمود: "چه کسی را [[دوست]] دارید به سوی شما بفرستم؟" گفتند: "[[عباد بن بشر]] را بفرستید". [[رسول خدا]]{{صل}} به عباد فرمود: "همراه ایشان برو و [[زکات]] اموالشان را بگیر و زبده‌های [[اموال]] را برای خودشان بگذار"<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۸۰-۹۸۱. و نیز ر.ک: السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۲۹۶؛ التبیان، شیخ طوسی، ج۹، ص۳۴۳؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۹، ص۱۹۸ (به نقل از تبیان؛ و از قتاده و مجاهد و ابن عباس).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۶۱.</ref>
 
پیامبر{{صل}} این آیه را خواند و فرمود که سخن شما درست است و این آیه درباره [[ولید]] نازل شده است. سپس به آنها فرمود: "چه کسی را [[دوست]] دارید به سوی شما بفرستم؟" گفتند: "[[عباد بن بشر]] را بفرستید". [[رسول خدا]]{{صل}} به عباد فرمود: "همراه ایشان برو و [[زکات]] اموالشان را بگیر و زبده‌های [[اموال]] را برای خودشان بگذار"<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۹۸۰-۹۸۱. و نیز ر.ک: السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۲۹۶؛ التبیان، شیخ طوسی، ج۹، ص۳۴۳؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۹، ص۱۹۸ (به نقل از تبیان؛ و از قتاده و مجاهد و ابن عباس).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[ولید بن عقبه (مقاله)|مقاله «ولید بن عقبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۷ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۷، ص۴۸۲-۴۸۳.</ref>


==ولید در [[زمان]] [[ابوبکر]]==
==ولید در [[زمان]] [[ابوبکر]]==
۱۱۵٬۲۶۲

ویرایش