پرش به محتوا

بحث:پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۷٬۶۶۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ مارس ۲۰۲۱
خط ۷۷: خط ۷۷:
[[امام باقر]]{{ع}} هم در این باره می‌فرماید: "خداوند بر پیامبرانش فرشتگانی برگماشت که آنان را در کردارشان نگه داری می‌کردند و رسالتشان را به آنها می‌رساندند و بر [[محمد]] نیز از هنگامی که از شیر گرفته شد، فرشته‌ای بزرگ برگماشت تا او را به [[نیکی‌ها]] و [[مکارم اخلاق]] [[راهنمایی]] کند و از [[بدی]] و [[رذایل اخلاقی]] بازدارد"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۷؛ برخی گفته‌اند: همین ملک بود که پیش از بعثت به رسول خدا{{صل}} می‌گفت: {{عربی|السلام علیک یا محمد یا رسول الله}}؛ آن حضرت هر جا را نگاه می‌کرد، کسی را نمی‌دید؛ از این‌رو فکر می‌کرد سنگ و درخت به او سلام می‌کنند، نجفی مرعشی، شرح احقاق، ج۳۳، ص۸۰۲.</ref>.
[[امام باقر]]{{ع}} هم در این باره می‌فرماید: "خداوند بر پیامبرانش فرشتگانی برگماشت که آنان را در کردارشان نگه داری می‌کردند و رسالتشان را به آنها می‌رساندند و بر [[محمد]] نیز از هنگامی که از شیر گرفته شد، فرشته‌ای بزرگ برگماشت تا او را به [[نیکی‌ها]] و [[مکارم اخلاق]] [[راهنمایی]] کند و از [[بدی]] و [[رذایل اخلاقی]] بازدارد"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۷؛ برخی گفته‌اند: همین ملک بود که پیش از بعثت به رسول خدا{{صل}} می‌گفت: {{عربی|السلام علیک یا محمد یا رسول الله}}؛ آن حضرت هر جا را نگاه می‌کرد، کسی را نمی‌دید؛ از این‌رو فکر می‌کرد سنگ و درخت به او سلام می‌کنند، نجفی مرعشی، شرح احقاق، ج۳۳، ص۸۰۲.</ref>.


از مضمون روایتی دیگر که [[امام علی]]{{ع}} از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است، بر می‌آید که او هیچگاه کاری که [[اعراب جاهلی]] انجام می‌دادند، نکرد تا خداوند به [[نبوت]]، کرامتش بخشید<ref>ابن سیدالناس، ج۱، ص۶۵؛ قاضی عیاض، ص۱۳۶؛ هیثمی، ج۸، ص۲۲۶؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۶۲.</ref>. مؤید این مطالب، [[سخنان امام صادق]]{{ع}} است که فرمود: [[خداوند]] [[رسول]] خود را [[تربیت]] کرد و [[نیکو]] تربیت کرد و هنگامی که [[ادب]] را در او به کمال رساند، فرمود: {{متن قرآن|إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.</ref>. آنگاه کار [[دین]] و [[مردم]] را به او سپرد تا بندگانش را [[سیاست]] کند.<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ اَلْأَدَبَ قَالَ: إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ اَلدِّينِ وَ اَلْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ }}کلینی، ج۱، ص۲۶۶.</ref>
از مضمون روایتی دیگر که [[امام علی]]{{ع}} از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است، بر می‌آید که او هیچگاه کاری که [[اعراب جاهلی]] انجام می‌دادند، نکرد تا خداوند به [[نبوت]]، کرامتش بخشید<ref>ابن سیدالناس، ج۱، ص۶۵؛ قاضی عیاض، ص۱۳۶؛ هیثمی، ج۸، ص۲۲۶؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۶۲.</ref>. مؤید این مطالب، سخنان [[امام صادق]]{{ع}} است که فرمود: [[خداوند]] [[رسول]] خود را [[تربیت]] کرد و [[نیکو]] تربیت کرد و هنگامی که [[ادب]] را در او به کمال رساند، فرمود: {{متن قرآن|إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ}}<ref>«و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.</ref>. آنگاه کار [[دین]] و [[مردم]] را به او سپرد تا بندگانش را [[سیاست]] کند.<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ اَلْأَدَبَ قَالَ: إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ اَلدِّينِ وَ اَلْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ }}کلینی، ج۱، ص۲۶۶.</ref>


محیط [[آلوده]] [[مکه]] چنان بود که عموم مردان را آلوده کرده بود، ولی [[رسول خدا]]{{صل}} از هرگونه [[آلودگی]] به دور بود، آنگونه که [[عمار بن یاسر]] گوید: از رسول خدا{{صل}} سوال شد: آیا در [[جاهلیت]] دچار حرامی با [[زنان]] شدی؟ آن [[حضرت]] فرمود: خداوند همیشه مرا نگهدار بود<ref>طبرانی، الاوسط، ج۷، ص۳۱۹؛ میثمی، ج۸، ص۲۲۶.</ref>. [[زید بن حارثه]]، گوید: روزی که همراه رسول خدا{{صل}} بودم، به بتی دست کشیدم، آن حضرت مرا از این کار [[نهی]] کرد و فرمود: "دیگر این کار را انجام مده"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۸.</ref>.
محیط [[آلوده]] [[مکه]] چنان بود که عموم مردان را آلوده کرده بود، ولی [[رسول خدا]]{{صل}} از هرگونه [[آلودگی]] به دور بود، آنگونه که [[عمار بن یاسر]] گوید: از رسول خدا{{صل}} سوال شد: آیا در [[جاهلیت]] دچار حرامی با [[زنان]] شدی؟ آن [[حضرت]] فرمود: خداوند همیشه مرا نگهدار بود<ref>طبرانی، الاوسط، ج۷، ص۳۱۹؛ میثمی، ج۸، ص۲۲۶.</ref>. [[زید بن حارثه]]، گوید: روزی که همراه رسول خدا{{صل}} بودم، به بتی دست کشیدم، آن حضرت مرا از این کار [[نهی]] کرد و فرمود: "دیگر این کار را انجام مده"<ref>ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۰۸.</ref>.


رسول خدا{{صل}} نیز می‌‎فرمود: "من پرورده خدایم و [[علی]] پرورده من است"<ref>{{متن حدیث|أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي}}</ref>؛ [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَدَّبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي }}؛ از این [[روایات]] بر می‌آیدبا اینکه [[رشد]] آن حضرت در محیطی بود که انواع [[شرک]] و [[بت پرستی]] در آن رواج داشت، اما چون از [[کودکی]] مورد [[عنایت خاص]] [[باری تعالی]] بود<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۷۷.</ref>، در سایه این توجهات به گوهر تابناک حقایق ربانی دست یافت و در [[کمالات]]، سرآمد بشز شد. از این‌رو، اگر به زندگانی آن حضرت به عنوان مقوله‌ای [[تاریخی]] نیز نگاه شود، هیچ‌گونه [[عمل]] [[جاهلی]] در زندگانی [[پیش از بعثت]] او یافت نمی‌شود. گذشته از اینکه [[متکلمان اسلامی]] نیز چنان که ارتکاب کبایر را پس از [[بعثت]] از [[ساحت]] آن حضرت دور می‌دانند، درباره پیش از بعثت نیز بر آن‌اند که رسول خدا{{صل}} در آن دوره، از هر آنچه مردم را از دعوتش (بعد از بعثت) دور ساخت و از هر [[عیب]] و نقصی چون [[کفر]] و [[فسق]]، منزه بود<ref>ابن ابی الحدید، ج۷، ص۹.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۴.</ref>
رسول خدا{{صل}} نیز می‌‎فرمود: "من پرورده خدایم و [[علی]] پرورده من است"<ref>{{متن حدیث|أَنَا أَدِيبُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي}}</ref>؛ [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَدَّبَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي }}؛ از این [[روایات]] بر می‌آیدبا اینکه [[رشد]] آن حضرت در محیطی بود که انواع [[شرک]] و [[بت پرستی]] در آن رواج داشت، اما چون از [[کودکی]] مورد [[عنایت خاص]] [[باری تعالی]] بود<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۷۷.</ref>، در سایه این توجهات به گوهر تابناک حقایق ربانی دست یافت و در [[کمالات]]، سرآمد بشز شد. از این‌رو، اگر به زندگانی آن حضرت به عنوان مقوله‌ای [[تاریخی]] نیز نگاه شود، هیچ‌گونه [[عمل]] [[جاهلی]] در زندگانی [[پیش از بعثت]] او یافت نمی‌شود. گذشته از اینکه [[متکلمان اسلامی]] نیز چنان که ارتکاب کبایر را پس از [[بعثت]] از [[ساحت]] آن حضرت دور می‌دانند، درباره پیش از بعثت نیز بر آن‌اند که رسول خدا{{صل}} در آن دوره، از هر آنچه مردم را از دعوتش (بعد از بعثت) دور ساخت و از هر [[عیب]] و نقصی چون [[کفر]] و [[فسق]]، منزه بود<ref>ابن ابی الحدید، ج۷، ص۹.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۴.</ref>
==[[سفر]] [[رسول خدا]]{{صل}} به یثرب==
در پنج سالگی آن [[حضرت]] از صحرای [[بنی سعد]] نزد مادرش [[آمنه]] برگشت. [[ابن اسحاق]]<ref>ابن اسحاق، ج۱، ص۱۳۶.</ref> گوید: رسول خدا{{صل}} شش ساله<ref>و بنا بر قولی هفت ساله، ر.ک: مسعودی، ج۲، ص۲۷۵.</ref> بود که مادرش، آمنه آن حضرت را همراه [[ام ایمن]] کنیزی که از شوهرش داشت، برای [[زیارت]] [[مرقد]] شوهر و دیدن او بستگانش که از [[بنی عدی بن نجار]] بودند، به یثرب برد و هنگام بازگشت از یثرب در آواء<ref>میان جحفه و مدینه، باقوت حموی، ج۱، ص۷۹.</ref> بدرود [[حیات]] گفت و همان جا مدفون گردید و ام ایمن، [[کنیز]] پدرش<ref>برای شرح حال ام ایمن، ر.ک: مدخل ام ایمن.</ref> که بعدها نیز با رسول خدا{{صل}} بود، [[پرستاری]] حضرت را برعهده گرفت و او را به [[مکه]] آورد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۳؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ بلاذری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۳۶.</ref>. رسول خدا{{صل}} پس از [[هجرت]] هنگام عبور از [[ابواء]]، کنار [[قبر]] مادرش رفت و آن را [[اصلاح]] کرد. سپس ضمن خواندن [[دعا]] برای مادرش [[اشک]] ریخت و [[مسلمانان]] هم از [[گریه]] آن حضرت گریستند<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۴؛ احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۵۶.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۴-۳۵.</ref>
==[[کفالت عبدالمطلب]]==
پس از درگذشت آمنه، رسول خدا{{صل}} تحت تکفل و [[سرپرستی]] جدش [[عبدالمطلب]] درآمد که [[ریاست]] و [[سروری]] [[قریش]] را نیز بر عهده داشت. [[عبدالمطلب]] او را به [[خانه]] خود آورد و چنان توجه و مراقبتی خود چنین توجهی نداشت؛ [[روز]] و شب از وی جدا نمی‌شد، او را در بستر خود می‌خواباند و [[پیامبر]]{{صل}} هر گاه می‌خواست نزد عبد المطلب می‌رفت<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۳.</ref>. عبدالمطلب غذایی نمی‌خورد مگر اینکه [[دستور]] می‌داد آن حضرت را پیش او می‌آوردند. رسم چنان بود که روزها برای عبد المطلب در کنار [[کعبه]] فرشی می‌گسترانیدند و [[فرزندان]] او می‌آمدند و اطراف آن فرش روی [[زمین]] می‌نشستند تا عبدالمطلب بیاید و روی آن بنشیند، و هیچ یک از آنان، چه پیش از، آمدن [[پدر]] و چه پس از آن، به [[احترام]] او روی آن فرش نمی‌نشستند، ولی [[رسول خدا]]{{صل}} که [[کودکی]] نورس بود، می‌آمد و یکسره روی آن فرش می‌رفت که [[سند]] [[سروری]] [[عبدالمطلب]] بود، و گاهی که عموهای آن [[حضرت]] مانع او می‌شدند. عبدالمطلب بدانها می‌گفت: فرزندم را واگذارید که به [[خدا]] [[سوگند]] دارای مقامی ارجمند خواهد شد. سپس او را پهلوی خود می‌نشاند و بر [[فرزندان]] بزرگسالش مقدم می‌داشت، و دست بر پشت او می‌کشید، و [[رفتار]] آن [[کودک]] موجب مسرت خاطر عبدالمطلب می‌گشت<ref>بلاذری، ج۱، ص۸۹؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۲؛ طبری، ج۲، ص۱۵۷؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۲۲؛ مقریزی، ج۴، ص۹۵.</ref>. ‌شأن و [[منزلت]] آن حضرت نزد عبدالمطلب چنان بود که وقتی [[قریش]] دچار [[خشکسالی]] شدند، عبدالمطلب، او را برای [[طلب]] [[باران]] همراه خویش به بالای [[کوه]] ابو قبیس برد و [[خداوند]] به [[برکت]] وجود آن حضرت، آنان را [[سیراب]] کرد<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۲؛ ابن سعد، ج۱، ص۷۳؛ ابن اثیر، ج۷، ص۱۱۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۵.</ref>
==[[کفالت ابوطالب]]==
بیش از هشت سال از [[عمر]] پُربرکت رسول خدا{{صل}} نگذشته بود که عبدالمطلب نیز درگذشت و رسول خدا{{صل}} را به برگزیده‌ترین فرزندان خود، [[ابوطالب]] سپرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۸۹.</ref> و بنا بر قولی، [[زبیر]] که فرزند بزرگ عبدالمطلب بود، با ابوطالب برای عهده‌دار شدن [[سرپرستی]] [[محمد]] قرعه انداخت و قرعه به نام ابوطالب درآمد. برخی نیز گفته‌اند رسول خدا{{صل}} خود، ابوطالب را برگزید؛ چنان که برخی نیز بر آن‌اند که پس از درگذشت زبیر، سرپرستی محمد به ابوطالب رسید<ref>بلاذری، ج۱، ص۹۳.</ref>، اما مشهور معتقدند ابوطالب بر اساس [[وصیت]] عبدالمطلب، عهده دار سرپرستی رسول خدا{{صل}} گردید و خانه‌اش مأوای [[امن]] و [[پناهگاه]] محکم آن حضرت شد و خود نیز به عنوان مدافع همیشگی آن حضرت درآمد<ref>بلاذری، ج۱، ص۹۳؛ مسعودی، ج۲، ص۱۰۹.</ref>.
ابوطالب همراه همسرش [[فاطمه بنت اسد]]، عهده‌دار سرپرستی رسول خدا{{صل}} شدند. آن دو [[پیامبر]]{{صل}} را [[عزیز]] می‌شمردند و بهتر از فرزندان خویش از او [[مراقبت]] می‌کردند. [[خاندان]] ابوطالب هرگاه غذایی می‌خوردند که رسول خدا{{صل}} حضور نداشت، [[احساس]] سیری نمی‌کردند<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۶.</ref>. [[مراقبت]] آنان از آن [[حضرت]] در دوران [[رسالت]] نیز ادامه یافت<ref>یعقوبی، ج۲، ص۳۹۲؛ مقریزی، ج۱، ص۲۷.</ref>؛ به طوری که در [[حیات]] حضرت [[ابوطالب]]، [[قریش]] کمتر متعرض [[پیامبر]] شدند و پس از [[وفات]] ابوطالب، [[آزار]] و [[اذیت]] [[مشرکان]] به آن حضرت زیادتر شد، [[رسول خدا]]{{صل}} نیز سال وفات ابوطالب و [[حضرت خدیجه]] را [[عام الحزن]] نامید<ref>یعقوبی، ج۱، ص۳۵.</ref> و وقتی [[فاطمه بنت اسد]] از [[دنیا]] رفت فرمود: "او به [[راستی]] مادرم بود؛ کودکانش را گرسنه می‌گذاشت تا مرا کند"<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۴؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۲؛ مجلسی، بحار، ج۶، ص۲۳۲.</ref>. در [[زمان]] [[کفالت ابوطالب]] نیز بار دیگر [[خشکسالی]] [[مکه]] را فراگرفت. ابوطالب به درخواست [[قریش]]، همراه برادرزاده خویش به [[طلب]] [[باران]] برخاست که [[خداوند]] متعالی بار دیگر آنان را [[سیراب]] کرد. ابوطالب در قصیده‌ای به این حادثه چنین اشاره کرده است<ref>بلاذری، ج۱، ص۱۰۴؛ ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۳.</ref>: "سفیدرویی که با چهره او باران طلب می‌شود، [[پناهگاه]] [[یتیمان]] و [[سرپرست]] [[بیوه]] [[زنان]] است"<ref>{{عربی|وَ أَبْيَضُ يُسْتَقَى اَلْغَمَامُ بِوَجْهِهِ
ثِمَالُ اَلْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِلِ}}؛کافی، ج۱، ص۴۴۹؛ احمد بن حنبل، ج۲، ص۹۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۵.</ref>
==[[دین]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیش از بعثت]]==
با اینکه از آغاز [[بنای کعبه]] از سوی [[حضرت ابراهیم]]، [[شهر]] [[مکه]] جنبه [[دینی]] و مذهبی یافت و در [[جاهلیت]] نیز به دلیل وجود [[کعبه]]، به عنوان مرکز دینی مشهور بود، اما پیش از بعثت رسول خدا{{صل}}، محیطی کاملاً [[شرک]] آلود داشت و [[مردم]] آن [[بت]] پرست بودند. رسول خدا{{صل}} از سر تأمل و [[آگاهی]] هرگز بر بتی [[سجده]] نکرد و مرتکب هیچ [[عمل]] [[جاهلی]] نشد. [[باور]] [[امامیه]] بر این است که اجداد آن [[حضرت]] نیز [[موحد]] بوده و بر بتی سجده نکردند<ref>طوسی، التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۹۰؛ مجلسی، ج۱۵، ص۱۱۷.</ref>. با این همه، روشن نیست دین آن حضرت پیش از بعثت چه بوده و در اینکه آن حضرت به چه دینی [[متعبد]] بوده، [[محل]] گفتگوی [[دانشمندان]] است. گروهی بر این باورند که آن حضرت پیش از [[رسالت]] خود به هیچ دین و شریعتی عمل نکرد و برخی نیز معتقدند که یا پیرو [[دین مسیحیت]] [[ابراهیم]] بود. عده‌ای نیز با تکیه بر [[دلایل]] و شواهد [[روایی]] و [[تاریخی]] بر آن‌اند که آن حضرت از دین خود ([[اسلام]]) [[پیروی]] کرده است. به باور اینان <ref>مجلسی، ج۱۸، ص۲۷۱.</ref> از طرفی آن حضرت پیش از بعثت خود، [[عبادات]] و معاملات و کارهای دیگری داشت که باید تابع [[شرایع]] و [[ادیان آسمانی]] باشد و از طرف دیگر، اگر آن حضرت تابع دین مسیحیت بود، [[مسیحیان]] این مطلب را پس از رسالت آن حضرت<ref>مانند یهودیان در تغییر قبله، ر.ک: بقره، ۱۴۳.</ref> به [[مسلمانان]] گوشزد می‌کردند و بر آن ایراد می‌گرفتند. گذشته از اینکه [[مقام رسول خدا]]{{صل}} از همه [[انبیا]] بالاتر بوده و [[شایسته]] نبوده است از دیگران [[پیروی]] کند. از آیاتی {{متن قرآن|ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم درست‌آیین  پیروی کن و (او) از مشرکان نبود» سوره نحل، آیه ۱۲۳.</ref> و {{متن قرآن|قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان پروردگارم مرا به راهی راست راهنمایی کرده است، به دینی استوار، آیین ابراهیم درست‌آیین  و (او) از مشرکان نبود» سوره انعام، آیه ۱۶۱.</ref> نیز که رسول خدا{{صل}} را پیرو آیین ابراهیمی دانسته است، نمی‌توان آن حضرت را پیش از بعثت پیرو آیین حضرت ابراهیم دانست؛ چراکه این [[آیات]] پس از بعشت نازل شده است، و مقصود از [[پیروی]] [[پیامبر]] از [[حضرت ابراهیم]]، در [[اسلام]] [[تاریخی]] (به معنای [[تسلیم]] در برابر [[خداوند]] متعالی) است که [[آیین]] حضرت ابراهیم بود و خداوند همه [[انبیا]] را بدان [[وصیت]] کرد {{متن قرآن|شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ}}<ref>«از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره شوری، آیه ۱۳.</ref>؛ وگرنه، [[دین حضرت ابراهیم]] از سوی انبیای بعد از او [[منسوخ]] شده<ref> کلینی، ج۲، ص۱۷.</ref> و [[رسول خدا]]{{صل}} [[وظیفه]] پیروی از آیین او را نداشته است <ref>مجلسی، ج۸، ص۲۷۶.</ref>. به علاوه، هیچ [[شاهد]] تاریخی بر حضور [[حضرت]] در [[معابد]] [[یهود]]، [[نصارا]] یا [[مذاهب]] دیگر وجود ندارد، بنابراین، رسول خدا{{صل}} [[وظایف]] ویژه خود را [[پیش از بعثت]] به صورت کلی در قالب الهام‌های [[قلبی]]، [[سخن گفتن]] با [[فرشته]] یا [[رؤیاهای صادق]] دریافت کرده و پیرو [[شریعت]] کسی نبوده است<ref>علامه مجلسی، شش دلیل بر متعبد بودن آن حضرت به شریعت خود پیش از رسالتش اقامه کرده و احوال خاصه او را شاهد بر این موضوع دانسته است، ر.ک: بحار، ج۱۸، ص۲۶۶.</ref>. گرچه [[معارف]] جزئی [[عقاید]] و [[شرایع]] عملی‌اش را که در [[قرآن]] آمده، نمی‌دانسته است و این فرق مستم قبل و بعد از [[بعثت]] در حال و [[عبادت]] آن حضرت است؛ چنان که در [[آیه]] ۵۲ [[سوره شوری]] نیز به این حال قبل و بعد از بعثت حضرت اشاره شده است<ref>برای آگاهی بیشتر، ر.ک: طباطبایی، ج۱۸، ص۱۱۴.</ref>.
رسول خدا{{صل}} پیش از بعثت، هر سال نزدیک یک ماه به ویژه در [[ماه مبارک رمضان]] در [[غار حرا]] در ارتفاع [[کوه]] حراء (در شمال [[شرق]] [[مکه]]) [[اعتکاف]] می‌کرد و به عبادت می‌پرداخت و تا [[زمان]] [[نزول وحی]]، [[سنت]] اعتکاف آن حضرت هر ساله ادامه داشت<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۵۰؛ طبری، ج۲، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۵-۳۶.</ref>
==سفرهای رسول خدا{{صل}} پیش از بعثت==
در [[منابع تاریخی]] برای رسول خدا{{صل}} دو [[سفر تجاری]] به [[شام]] ذکر شده است. [[سفر]] اول او را در [[دوازده]] سالگی<ref>یعقوبی این سفر را در نه سالگی، ج۲، ص۱۹۱؛ و مسعودی، ج۲، ص۲۷۵، در سیزده سالگی.</ref> و همراه عمویش [[ابوطالب]] ذکر کرده‌اند. [[ابن هشام]]<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۹۱.</ref> گوید: [[پیامبر]] همراه عمویش [[ابوطالب]] با کاروان بازرگانی [[قریش]] به [[شام]] رفت. زمانی که کاروان به منطقه [[بصری]]، نزدیک شام رسید، راهبی به نام [[بحیرا]] که از [[کتاب‌های آسمانی]] [[آگاهی]] داشت و مدت‌ها در [[صومعه]] [[زندگی]] می‌کرد، پیامبر را از روی [[نشانه‌ها]] و مهر [[نبوت]] که بین دو شانه آن [[حضرت]] بود، [[شناخت]] و او را به عنوان پیامبر [[آینده]] که [[انجیل]] ظهورش را [[بشارت]] داده بود، ستود و ابوطالب را به [[مراقبت]] از آن حضرت [[ترغیب]] کرد و او را واداشت پیامبر را به [[مکه]] بازگرداند.
درباره [[سفر]] او [[رسول خدا]]{{صل}} به شام، هفت [[روایت]] به صورت‌های گوناگون در مابع [[تاریخی]] و [[حدیثی]] ذکر شده است، اما اسناد و مدارک این [[روایات]]، غیر قابل [[اعتماد]] است<ref>برای ضعف سند و ضعف بریخ رجال سند، ر.ک: مزی، ج۸، ص۳۸۰ و ۳۸۱ ذهبی، سیر، ج۵، ص۳۱۴.</ref> و از نظر متن نیز در آنها اختلاف‌هایی وجود دارد که سبب [[اضطراب]] [[متن حدیث]] شده است. [[طبری]]<ref>طبری، ج۲، ص۲۷۸.</ref> گزارش سفر نخست آن حضرت را به شام از [[ابن اسحاق]] گرفته و [[سند]] ابن اسحاق در این گزارش مرسل است. [[ابن جوزی]]<ref>ج۱، ص:۹۶.</ref> گزارش ابن اسحاق را بدون ذکر نام او، به [[داود بن حصین]] نسبت می‌دهد، چنان که روایت دوم [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۶.</ref> نیز از داود بن حضین است. [[سفیان بن عیینه]] درباره داود گفته است: از [[احادیث]] [[داود]] [[پرهیز]] می‌کنیم. و [[ابوحاتم]] نیز او را [[ضعیف]] دانسته است<ref>مزی، ج۸، ص۳۸۰.</ref>. همچنین بعضی از کتاب‌های تاریخی، [[سند روایت]] ابن اسحاق را به استادش [[عبدالله بن ابی بکر بن حزم انصاری]]<ref>طبری، ج۲، ص۳۱۴.</ref> می‌رسانند که روایات مرسله فراوانی دارد<ref>ذهبی، سیر، ج۵، ص۳۱۴.</ref>. طبری، روایت دمی نیز از سفر نخست رسول خدا{{صل}} به شام آورده که احتمالا از [[سنن ترمذی]] است و سند آن به صورت منقطع به [[ابوموسی اشعری]] می‌رسد که از نظر [[علم رجال]]، مرفوع است، زیرا ابوموسی اشعری ده سال [[پیش از بعثت]] متولد شده و داستان [[سفر پیامبر به شام]] حدود سی سال [[پیش از بعثت]] اتفاق افتاده و [[ابوموسی اشعری]] در [[سال هفتم هجری]] به [[مدینه]] آمده است. از این‌رو، [[ابن کثیر]]<ref>ابن کثیر، البدایه، البدایه، ج۲، ص۲۶۳.</ref> نیز این [[حدیث]] را از مرسلات [[صحابه]] دانسته است. افزون بر اینکه در [[سلسله]] اسناد [[ابوموسی]]، افرادی مثل
[[قراد ابونوح]] و [[یونس بن ابی اسحاق]] قرار گرفته‌اند که درباره قراد گفته شده است وی احادیث ناشناخته فراروانی درارد و ذهبی <ref>میزان، ج۲، ص:۵۸۱.</ref> گوید: من می‌گویم ناشناخته‌تر از آنها [[حدیثی]] است که [[یونس بن ابی اسحاق]] از [[ابوبکر بن موسی]] و او هم از پدرش ابوموسی اشعری درباره [[سفر پیامبر اکرم]]{{صل}} همراه عمویش به [[شام]] و [[ملاقات]] او با [[بحیرای راهب]] نقل کرده است.
از [[منابع شیعه]] نیز [[صدوق]]<ref>صدوق، کمال، ص۱۹۰.</ref> [[سفر]] نخست آن [[حضرت]] را به شام با تفصیل بیشتری نقل کرده و [[ابن شهر آشوب]]<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ج۱، ص۴۰.</ref> [[روایت]] هر دو [[سفر]] را از [[شیخ صدوق]] گرفته است. روایت صدوق مشتمل بر غرایب و عجایبی است؛ مانند باریدن میوه از ابرها، حرکت کردن [[صومعه]] [[راهب]] به طرف [[رسول خدا]]{{صل}} همانند حرکت چارپا، میوه‌های تابستانی و زمستانی آوردن درختان خشک شده‌، سرسبز شدن همه جا، [[بشارت]] راهب به [[ولادت حضرت علی]]{{ع}} و [[ایمان]] او به [[حضرت محمد]]{{صل}} به نظر می‌رسد گزارش صدوق از سفر نخست آن حضرت، ترکیبی از [[روایات]] متعدد است؛ زیرا قسمت آخر روایت سفر اول را که صدوق به عنوان ادامه روایت اول ذکر کرده، ابن شهرآشوب بعد از سفر دوم [[پیامبر]] و به عنوان روایت سفر دوم و به صورت روایتی مستقل و با [[سند]] [[یعلی بن سِیابه]] آورده است.
گفتنی است در کتاب‌هایی مانند [[انساب الاشراف]]<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۵.</ref> داستان سفر حضرت به شام، بسیار خلاصه‌‌تر از آنچه در [[تاریخ]] [[طبری]] و [[سیره]] ابن [[هشام]] آمده، ذکر شده است.
به هر حال برخی از محققان<ref>ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۹۵.</ref> در اصل وقوع سفر اول به دیده تردید نگریسته‌اند و برخی نیز ضمن [[انکار]] اصل این سفر، درباره شگفتی‌هایی که در این سفر برای آن حضرت ذکر شده، چنین گفته‌اند: آیا ممکن است کاروان ۱۷۰ نفری بازرگانان [[مکه]]، در زمانی که [[محمد]]{{صل}} [[کودکی]] خردسال بیش نبود، صومعه‌ای را که با [[خشوع]] و [[احترام]] به پیشگاه محمد{{صل}} می‌آید، درخت خشکی را که به خاطر آنان سه نوع میوه از میوه‌های تابستانی و زمستانی بر آن ظاهر می‌شود، ابری را که در سرتاسر آن صحرای پهناور با آنان حرکت می‌کند، حوض‌های آبی که آب گوارا از آنها می‌جوشد، آن هم در آن صحرای خشک که هیچ چیز جز [[ترس]] [[مرگ]] ناشی از [[تشنگی]] به [[اندیشه]] مسافران و رهگذران خطور نمی‌کند، [[راهبان]] و کشیشانی را که با [[شور]] و [[شوق]] به سوی وی می‌آیند تا محمد{{صل}} را ببینند و از [[مشاهده]] سیمای او [[تبرک]] بجویند و... مشاهده کرده باشند، با وجود این، موضع آنان در مورد او هیچ تغییری نیابد و دیدگاه‌های آن جمع درباره او با آنچه پیش‌تر بوده تفاوتی نکند؟ آیا ممکن است چنین حوادثی در حضور و در مقابل دیدگان ۱۷۰ تن از بازرگانان مکه رخ دهد، اما جز راویانی چند آن را [[روایت]] نکنند؟<ref>معروف حسنی، ص۲۵۲.</ref>
برخی [[مستشرقان]] نیز برای ایجاد [[شبهه]]، به روایاتی استناد کرده‌اند که [[محدثان]] و [[مورخان]] بدون هیچ تدبری در محتوای آنها و بی هیچ تأملی در نتایجی که می‌تواند به بار آورد و آن هم در زمانی که هنوز [[پیامبر]] هشت ساله بود و به چنین معجزاتی که حتی در حساس‌ترین مراحل [[دعوت]] برای او فراهم نگشت، نیازی نبود، به تدوین آنها در مجموعه‌های [[حدیثی]] خود پرداخته‌اند<ref>برای اطلاع بیشتر در این باره، ر.ک: مینو صمیمی، ص۱۸۸-۱۸۹.</ref>. روایت [[دیدار]] پیامبر با [[بحیرای راهب]]، [[دست]] مایه برخی از مستشرقان قرار گرفته و آنان ادعا کرده‌اند آن [[حضرت]] آنچه را به عنوان [[آموزه‌های اسلامی]] [[ابلاغ]] کرد، در همین [[سفر]] کوتاه از [[راهب]] [[بحیرا]] آموخت<ref>یوسفی غروی، ج۱، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۶-۳۷.</ref>
==سفر دوم [[رسول خدا]]{{صل}} به [[شام]]==
[[ابن اسحاق]]<ref>ابن اسحاق، ج۱، ص۱۹۹.</ref> می‌نویسد: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[سفر دوم به شام]]، ۲۵ سال داشت و همراه [[میسره]]، [[غلام]] [[حضرت خدیجه]]{{ع}} برای [[تجارت]] به [[شام]] رفت. حضرت خدیجه وقتی شنید [[حضرت محمد]]{{صل}} به شخصی [[امانت‌دار]] و [[کریم]] است، دنبال آن [[حضرت]] فرستاد تا برای تجارت به شام أجیر او شود<ref>ابن سعد، ج۱، ص۹۶ و ۱۰۵؛ طبری، ج۲، ص۲۸۰؛ اربلی، ج۲، ص۱۳۱؛ ذهبی، تاریخ ج۱، ص۶۴.</ref>، اما [[یعقوبی]]<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۱.</ref> به نقل از [[عمار یاسر]] گوید: [[رسول خدا]]{{صل}} هرگز [[اجیر]] کسی نشد؛ چنان که برخی نیز گفته‌اند: شاید [[عزت نفس]] [[پیامبر]] و [[شرف خانوادگی]] به وی اجازه نمی‌داد اجیر کسی شود. بنابراین، ممکن است در این [[سفر]] به صورت مضاربه‌ای شرکت کرده باشد<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۱۰۶</ref>.
در [[روایت]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز به مضاربه‌ای بودن سفر تجارتی رسول خدا{{صل}} به شام تصریح شده است <ref>مجلسی، ج۱۷، ص۳۰۸، ح۱۴.</ref>. [[موفقیت]] و [[امانتداری]] آن حضرت در این سفر، تحسین همگان را برانگیخت یعقوبی<ref>ج۲، ص۲۱</ref>، [[مسعودی]] <ref>ج۲، ص۲۷۵</ref> و [[بلاذری]] <ref>ج۱، ص۱۰۷</ref> تنها به اصل سفر دوم اشاره کرده‌اند، اما برخی منابع دیگر در حاشیه این سفر، به حوادثی مانند [[سجاده]] سنگ، [[سایه]] انداختن [[ابر]] و... اشاره کرده‌اند که جای [[تأمل]] دارد<ref>ر.ک: خرگوشی، ص۴۸؛ صدوق، کمال، ج۱، ص۱۹۰؛ دیاربکری، ج۱، ص۳۶۱؛ ابن سید الناس، ج۱، ص۶۹؛ شامی، ج۲، ص۱۵۸؛ جامی، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۷.</ref>
==شرکت [[پیامبر]]{{صل}} در [[جنگ‌های فجار]]==
[[ابن اسحاق]] در مورد شرکت پیامبر در جنگ‌های فجار گزارشی نیاورده است، اما [[ابن هشام]]<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۹۸.</ref> دراین باره می‌نویسد: پیامبر همراه بعضی از عموهایش در [[جنگ فجار]] شرکت کرد. سپس از خود [[حضرت]] نقل کرده که فرمود: "در جنگ فجار برای بعضی از عموهایم تیر در کمان می‌نهادم". [[فجار]] از ماده [[فجور]] است و چون این [[جنگ‌ها]] در [[ماه‌های حرام]] روی می‌داد و از [[خوی]] وحشیگری [[اعراب]] سرچشمه می‌گرفت، به آنها جنگ‌های فجار گفته شده است. کلمه "فجار" مصدر فعل [[فاجر]] و از باب مفاعله است و بدین معناست که هر دو طرف درگیر در این [[نبرد]]، [[اهل فجور]] و [[تباهی]] بوده‌اند. حال آنکه [[خداوند]] با گماردن بزرگ‌ترین [[فرشته]] خود بر آن حضرت از زمانی که آن حضرت از شیر باز گرفته شد، او را به راه‌های [[بزرگواری]] و [[کرامت]] [[هدایت]] و از خطاهایی کمتر از شرکت در فجار [[حفظ]] کرد؛ به ویژه که در جنگ فجار [[بنی کنانه]] [[ظالم]] بوده است<ref>ر.ک: ابن سعد، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.
نکته دیگر آنکه بخشی از روایتی که بر شرکت [[رسول خدا]]{{صل}} در نبرد فجار تکیه کرده، بیشتر به داستان سرایی‌های عامیانه شبیه است تا به وقایع [[تاریخی]]، از این‌رو، [[یعقوبی]]<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۵.</ref> گفته است: [[ابوطالب]] خودش در جنگ‌های فجار شرکت نکرد و اجازه نداد کسی از [[بنی هاشم]] در این جنگ‌ها شرکت کند. وی علت این [[امتناع]] را چنین نقل می‌کند: ابوطالب می‌گفت: این کار [[ستم]] و [[بیداد]] و دوری از [[نزدیکان]] و [[حلال]] شمردن [[ماه حرام]] است و من و کسی از بستگانم در آن شرکت نمی‌کنیم.
[[جعفر مرتضی عاملی]]<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۱۲۲.</ref>، سه دلیل برای شرکت نکردن آن حضرت در فجار اقامه گوید: جنگ فجار در [[ماه رجب]]، از ماه‌های حرام اتفاق افتاد و ما مجوزی بر [[هتک حرمت]] آن ماه‌ها برای ابوطالب و رسول خدا{{صل}} نمی‌بینم. همان طور که اگر کسی به [[سیره]] و [[زندگی]] آن دو مراجعه کند، این مسئله را به روشنی خواهد یافت و نیز خواهد دانست که [[مقام]] آن دو، [[برتر]] از [[آلوده]] شدن به این امور بوده است و حتی آن دو [[مقید]] به دوری از این کار بوده‌اند؛ زیرا [[دین حنیف]] داشتند، بلکه در برخی [[روایات]] کاقی آمده است که وصایای [[پیامبران]]، به صورت [[ودیعه]] نزد [[ابوطالب]] بوده است. در کتاب‌هایی مثل [[الغدیر]]<ref>الغدیر، امینی، ج۷، ص۴۲۰-۳۸۰.</ref> که درباره ابوطالب [[سخن]] گفته‌اند، شواهد دیگری که نشان دهنده [[عظمت]] و [[ثبات قدم]] وی در این [[دین]] است، وجود دارد. بنابراین، شرکت [[پیامبر]] در آن [[جنگ‌ها]] پذیرفته نمی‌شود، مگر اینکه بگوییم [[جنگ فجار]]، در ماه‌های "[[نسیء]]" واقع شده یا از اینکه علت آن در [[ماه‌های حرام]] پدید آمده، ولی خودش در ماه‌های [[شعبان]] و [[شوال]] رخ داده است، اما این توجیه نیز مستند [[تاریخی]] ندارد و قابل [[اعتماد]] نیست<ref>برای اطلاع بیشتر، ر.ک: یوسفی غروی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۵.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۷-۳۸.</ref>
==[[حلف الفضول]] یا [[پیمان برتر]]==
از روایات مربوط به زندگانی [[پیش از بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} که بیشتر مورد توجه قرار گرفته و از مسلمات [[تاریخ]] به شمار آمده، داستان حلف الفضول است<ref>ر.ک: یعقوبی، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۲۸؛ مسعودی، ج۲، ص۲۷۰.</ref> حلف الفضول پس از [[جنگ‌های فجار]] و به [[دعوت]] [[زبیر بن عبدالمطلب]] و در [[خانه]] [[عبدالله بن جدعان]] منعقد شد<ref>بلاذری، ج۲، ص۲۷۹.</ref> این [[پیمان]] در اثر ظلم [[عاص بن وائل سهمی]] به مردی از [[قبیله]] [[زبید]] به وجود آمد. مرد زبیدی در اثر ظلمی که به او شده بود، برای گرفتن [[حق]] خود بالای [[کوه]] ابوقبیس رفت و فریاد [[استغاثه]] برآورد. [[زبیر]] با شنیدن فریاد استغاثه مرد زبیدی، [[مردم]] را برای پیمان یاد شده دعوت کرد. عده‌ای از طوایف [[بنی هاشم]]، [[بنی مطلب]]، [[بنی‌اسد]]، [[بنی زهره]] و [[بنی تیم]] گرد آمدند و این پیمان بسته شد و حق مرد زبیدی را از عاص بن وائل گرفتند<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۴۰؛ مسعودی، ج۲، ص۲۷۰.</ref>.
[[رسول خدا]]{{صل}} هنگام شرکت در این [[پیمان]] بیست ساله بود<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۰۳؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۷ بلاذری، ج۱، ص۹۳.</ref> اساس شکل‌گیری این پیمان، [[جوانمردی]] و [[حمایت از مظلوم]] و در واقع خط بطلانی بر [[تفکرات]] مشترک قبیله‌ای بود<ref>ابن حبیب، منمق، ص۵۲؛ بلاذری، ج۷، ص۷۰) و ج۴، ص۱۲۹.</ref>. اهمیت این پیمان تا حدی بود که رسول خدا{{صل}} پس از [[هجرت به مدینه]] نیز فرمود: "اگر هم اکنون به [[حلف الفضول]] [[دعوت]] شوم، آن را می‌پذیرم و شرکت در آن را با شتران سرخ‌موی، عوض نمی‌کنم"<ref>بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۸.</ref>. در عصر [[اموی]] نیز [[امام حسین]]{{ع}} در نزاعی که با [[ولید بن عقبه]] داشت، او را [[تهدید]] کرد که [[مسلمانان]] را به حلف الفضول دعوت می‌کنم. البته غیر از امام حسین{{ع}}، کسان دیگری نیز بوده‌اند که در معرض [[ظلم]] قرار گرفته‌اند و به حلف الفضول تهدید کرده و از [[ستم]]، رها شده‌اند<ref>بلاذری، ج۲، ص۲۸۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۸.</ref>
==شغل [[رسول خدا]]{{صل}} برای پیش از [[پیامبری]]==
نخستین [[آگاهی]] ما درباره شغل [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[پیش از بعثت]]، برآمده از روایتی است که [[ابن اسحاق]] از [[ابوهریره]] نقل کرده است. بر اساس این [[روایت]]، رسول خدا{{صل}} در [[تاریخی]] نامعلوم به شغل [[شبانی]] پرداخته است. ابوهریره به نقل از [[پیامبر]] گوید: "هیچ پیامبری نبوده مگر آنکه گوسفند چرانده است". سپس گوید: از آن [[حضرت]] سؤال شد: شما نیز شبانی کرده‌اید؟ حضرت فرمود: "من نیز شبانی کرده‌ام"<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۷۶.</ref>. در روایت دیگری نیز آمده است: چون میان ساربانان و چوپانان بگو مگویی شد و ساربانان بر چوپانان [[تکبر]] کردند <ref>ابن سعد، ج۱، ص:۱۰۱.</ref> گوید: به ما چنین رسیده و خدا عالم است؛ فبلعنا والله اعلم. حضرت فرمود: [[خداوند]]، [[موسی]] را به پیامبری برانگیخت، در حالی که گوسفند چرانی می‌کرد و [[داوود]] را [[مبعوث]] کرد و او نیز چوپان بود. من نیز وقتی به پیامبری رسیدم، چوپان گوسفندان [[خاندان]] خود در اجیاد (از محلات جنوبی [[مکه]]) بودم"<ref>بیهقی، سنن، ج۶، ص۳۹۶؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۰۲.</ref>
[[حدیث]] شبانی کردن رسول خدا{{صل}} از طریق ابوهریره، در منابع گوناگون [[اهل سنت]] نقل شده است<ref>بخاری، ج۳، ص۴۸؛ زیلعی، ج۵، ص۲۸۰؛ بیهقی، سنن، ج۶، ص۱۱۸؛ هیثمی، ج۸، ص۲۹۱.</ref>، اما [[ابوهریره]] در برخی کتب تراجم، [[تضعیف]] شده و به [[دروغگویی]] متهم است<ref>ر.ک: ابوریه، شیخ المضیره ابوهریره، ص۴۴.</ref>.
گذشته از [[اتهام]] ابوهیره، شغل [[شبانی]] نزد [[اهل مکه]] شغل مناسبی نبود<ref>ذهبی، سیر، ج۲، ص۶۳۲.</ref> و برخی [[ابن مسعود]] را با گفتن {{عربی|"يا رويعي الغنم"}} [[تحقیر]] می‌کردند<ref>واقدی، ج۱، ص۹۰؛ ابن هشام، ج۲،ص۲۸۹.</ref>. از این‌رو، نسبت شغل [[چوپانی]] به [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیش از بعثت]]، [[محل]] تردید و بی‌وجه است.
برخی، چوپانی [[پیامبر]] برای مکیان و سپری کردن او با گوسفندان را، تمرینی برای [[مدارا کردن]] با سرکشان، و [[فقر مالی]] [[ابوطالب]] را [[انگیزه]] این شبانی دانسته‌اند<ref>زرگری نژاد، ص۱۸۲.</ref>. برخی نیز گفته‌اند: [[خداوند]] برای همه [[پیامبران]] مقرر کرده است در بخشی از زندگانی خود چوپانی کنند تا [[تواضع]]، [[شجاعت]]، [[مدارا]] و [[صبر]] با دیگران و کمک به افراد [[جامعه]] را از گوسفندان یاد بگیرند<ref>ابوفارس، سیره، ص۱۱۴.</ref>.
[[جعفر مرتضی عاملی]]<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۱۳۷.</ref> در پاسخ به کسانی که شبانی [[حضرت]] را تمرینی برای [[مدارا با مردم]] دانسته‌اند می‌نویسد: آیا در [[روحیه]] پیامبر، [[ظلم]] و [[غضب]] وجود داشت که [[نیازمند]] به [[تهذیب]] و [[اعتدال]] باشد؟ و بر فرض [[پذیرفتن]]، آیا مدرسه‌ای بهتر از این نبود؟ بعد از همه اینها، آیا این سخن، با [[قصه]] [[شکافتن سینه]] که نزد این [[طایفه]] مقبول است، منافات ندارد؟ مگر ظلم و [[خشونت]]، سهم [[شیطان]] نبود و [[جبرئیل]] با عمل جراحی، آن را از ریشه [[قطع]] نکرد؟ و آیا بر اساس [[روایات]]، مگر او از [[کودکی]] فرشته‌ای نداشت که وی را [[راهنمایی]] و [[اصلاح]] کند. [[جواد علی]] پس از نقل شبانی حضرت در [[قبیله]] [[بنی سعد]] و [[مکه]] می‌گوید: دست‌مزد او، قراریطی بود که اهل مکه به وی می‌پرداختند. بر اساس این گزارش، حضرت برای هر گوسفند، یک قیراط می‌گرفت که کمتر از [[درهم]] است<ref> ابن حجر، فتح، ج۴، ص۳۶۳.</ref>. جعفر مرتضی عاملی<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۱۳۷.</ref> ضمن تردید در داستان [[شبانی پیامبر]] گوید: قراریط، به مقداری از [[درهم]] و [[دینار]] [[تفسیر]] شده که با آن اشیای ناچیز خریداری می‌شد. بنابراین، ما تردید داریم که [[حضرت]]، در ازای چنین مزدی که حتی پیرزنان هم بدان رغبتی نشان نمی‌دهند، برای غیر [[خاندان]] خویش [[چوپانی]] کرده باشد. افزون بر اینکه [[یعقوبی]]<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۱.</ref> گفته است: [[پیامبر]] هرگز [[اجیر]] کسی نشد. آنچه بیشتر موجب تردید در این [[روایات]] می‌شود این است که پس از نقل داستان چوپانی آن حضرت، گفته می‌شود وی گوسفندان را به [[رفیق]] خود سپرد و برای تماشای [[جشن]] [[عروسی]] که در آن رقص و آواز بود به [[مکه]] رفت<ref>ابن اسحاق، ص۷۹؛ طبری، ج۲، ص۳۴.</ref>.
بنابراین، نمی‌توان [[روایت]] قابل اعتباری در منابع، در وجه انتساب چوپانی به آن حضرت به دست آورد و با [[اطمینان]] شغل چوپانی را درباره ایشان پذیرفت.
بر اساس برخی قرائن و روایات، [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیش از بعثت]] به بازرگانی اشتغال داشته است و با توجه به [[توانگری]] و مهارت آن حضرت در [[تجارت]] و [[امانتداری]] او در [[مسائل مالی]] بوده که [[حضرت خدیجه]] نیز وی را همراه کاروان تجاری خویش به [[شام]] خدایه فرستاد. روایت و سخن [[ملاقات]] حضرت [[سائب]] بن سائب در [[فتح مکه]] با رسول خدا{{صل}} و سخن آن حضرت درباره سائب که فرمود: {{متن حدیث|مرحبا باخی و شریکی کان لایداری و لایماری}}<ref>ابن ابی شبیه، ج۸، ص۵۴۲؛ احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۲۵.</ref>؛ نیز مؤید همین معناست که آن حضرت پیش از بعثت، تنها به تجارت پرداخته است.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۸-۳۹.</ref>
==[[ازدواج پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[حضرت خدیجه]]==
بر اساس روایات مشهور، پیامبر در ۲۵ سالگی پس از بازگشت از [[سفر]] تجارتی شام، با حضرت خدیجه [[ازدواج]] کرد <ref>ابن سعد، ج۸، ص۱۳؛ بلاذری، ج۱، ص۱۰۷؛ مسعودی، ج۲، ص۲۸۲.</ref>. [[ابن هشام]]<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۹۹.</ref> علت این [[ازدواج]] را از قول [[ابن اسحاق]] چنین نقل می‌کند: پس از بازگشت پیامبر از سفر تجارتی، میره [[غلام]] حضرت خدیجه، [[کرامات]] و معجزاتی را که از [[حضرت]] دیده بود، برای [[خدیجه]] نقل و وی را به [[ازدواج با پیامبر]] [[ترغیب]] کرد. خدیجه پس از [[آگاهی]] از [[امانتداری]] و [[راست‌گویی]] آن حضرت، به دنبال او فرستاد و گفت: به دلیل فامیلی و [[شرف]] و بزرگی تو و [[حسن]] [[امانت]] و [[اخلاق]] نیکویت، می‌خواهم با تو [[ازدواج]] کنم.
داستان ازدواج در بیشتر کتاب‌های [[تاریخی]] تقریبا همین گونه آمده است، ولی برخی منابع نیز در این باره داستان سرایی کرده‌اند<ref>استر آبادی، ص۵۵.</ref>
به [[یقین]]، از یک سو [[حضرت خدیجه]] به دلیل [[اخلاق نیک]] و [[پسندیده]] و امانتداری [[پیامبر]] ونیز راست گویی و [[خوش خویی]] و درستکاری‌اش او را‌طلبید و خود را به عنوان [[همسر]] او پیشنهاد کرد<ref>طبری، ج۲، ص۲۸۰.</ref> و از آن سوی، [[رسول خدا]]{{صل}} نیز به دلیل [[عفاف]] و [[پاکدامنی]] خدیجه پیشنهاد او را پذیرفت و سپس این موضوع را با عموهایش در میان نهاد. [[ابوطالب]]، [[حمزه]] و دیگر عموهایش نزد [[پدر]] یا عموی خدیجه رفتند و از او خواستگاری کردند. ابوطالب در مجلس خواستگاری، پس از [[حمد]] و [[سپاس]] [[خداوند]] گفت: شما به [[خویشاوندی]] [[محمد]] با خود آگاهید و اینک او، [[خدیجه دختر خویلد]] را خواستگاری کرده و کابینی برایش نهاده که از [[مال]] من، چه نقد و چه مدت دار، فلان مقدار پرداخته خواهد شد. به [[خدا]] [[سوگند]] که پس از این برای او خبری بزرگ و شرافتی ارجمند خواهد بود. آنگاه خدیجه را به همسری رسول خدا{{صل}} درآورد<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۹؛ شامی، ج۲، ص۱۶۵؛ قسطلانی، المواهب، ج۱، ص۱۰۱.</ref>.
حضرت خدیجه پیش از [[رسالت پیامبر]]، [[شهرت]] و اعتبار خوبی داشت و این شهرت و اعتبار خود را صرف دعوت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} کرد. رسول خدا{{صل}} نیز به او ارادت داشت و [[احترام]] خاصی برای او قائل بود و در [[مدح]] او سخن بسیار می‌گفت. [[قاسم]]، [[طیب]]، [[طاهر]] و حضرت [[صدیقه]] [[طاهره]] [[فاطمه زهرا]]{{س}}، از خدیجه کبری{{س}} هستند. نخستین فرزند رسول خدا{{صل}} از [[حضرت خدیجه]]، [[قاسم]] بود که [[کنیه]] [[ابوالقاسم]] از نام این [[کودک]] است<ref>ابن سعد، ج۳، ص۴.</ref>.<ref>[[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۹.</ref>




۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش