پرش به محتوا

ولادت امام مهدی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹: خط ۹:
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


===ولادت [[پنهان]]===
==ولادت [[پنهان]]==
*از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[ بشر]]، ولادت آخرین ذخیرۀ [[الهی]] و [[موعود]] امت‏ها، [[حضرت مهدی]] {{ع}}‏ است. ولادت آن [[حضرت]]، از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید. نه فقط [[امامان]] {{ع}}، [[دانشمندان]] و [[تاریخ‌نویسان]] [[شیعه]] به این مهم اشاره کرده‏‌اند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از [[اهل سنت]] نیز به این حادثه بزرگ تصریح نموده، آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، چشم‏به‏راه مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، ص ۳۱۸.</ref>.
از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[ بشر]]، ولادت آخرین ذخیرۀ [[الهی]] و [[موعود]] امت‏ها، [[حضرت مهدی]] {{ع}}‏ است. ولادت آن [[حضرت]]، از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید. نه فقط [[امامان]] {{ع}}، [[دانشمندان]] و [[تاریخ‌نویسان]] [[شیعه]] به این مهم اشاره کرده‏‌اند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از [[اهل سنت]] نیز به این حادثه بزرگ تصریح نموده، آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، چشم‏به‏راه مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، ص ۳۱۸.</ref>.
*[[حضرت مهدی]] {{ع}} [[امام دوازدهم]] [[شیعیان]]، [[شب جمعه]] [[نیمه شعبان]] ۲۵۵ قمری در [[شهر]] سامراء به [[دنیا]] آمد. بیش‌تر منابع [[شیعه در تاریخ]] ولادت آن [[حضرت]] اتفاق دارند. [[روایات]] فراوانی از [[پیامبر اسلام]] {{صل}} و [[امامان معصوم]] {{ع}} دربارۀ [[حضرت مهدی]] {{ع}} در دست است. این [[روایات]]، موضوعاتی همانند [[تولد]]، [[غیبت]]، [[ظهور]] و [[ویژگی‌های امام]] دوازدهم {{ع}} را به بحث نهاده‌اند.  
 
*[[روایات]] به گونه مستقیم یا غیر مستقیم از [[ولادت حضرت مهدی]] {{ع}} خبر می‌دهند. [[روایات]] مربوط بدین موضوع، را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:
[[حضرت مهدی]] {{ع}} [[امام دوازدهم]] [[شیعیان]]، [[شب جمعه]] [[نیمه شعبان]] ۲۵۵ قمری در [[شهر]] سامراء به [[دنیا]] آمد. بیش‌تر منابع [[شیعه در تاریخ]] ولادت آن [[حضرت]] اتفاق دارند. [[روایات]] فراوانی از [[پیامبر اسلام]] {{صل}} و [[امامان معصوم]] {{ع}} دربارۀ [[حضرت مهدی]] {{ع}} در دست است. این [[روایات]]، موضوعاتی همانند [[تولد]]، [[غیبت]]، [[ظهور]] و [[ویژگی‌های امام]] دوازدهم {{ع}} را به بحث نهاده‌اند.  
 
[[روایات]] به گونه مستقیم یا غیر مستقیم از [[ولادت حضرت مهدی]] {{ع}} خبر می‌دهند. [[روایات]] مربوط بدین موضوع، را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:
#روایاتی که آن [[حضرت]] را دوازدهمین [[خلیفه پیامبر]] {{صل}} می‌دانند؛
#روایاتی که آن [[حضرت]] را دوازدهمین [[خلیفه پیامبر]] {{صل}} می‌دانند؛
#روایاتی که آن [[امام]] {{ع}} را [[دوازدهمین امام]] [[معصوم]] می‌شمردند؛
#روایاتی که آن [[امام]] {{ع}} را [[دوازدهمین امام]] [[معصوم]] می‌شمردند؛
خط ۲۰: خط ۲۲:
#روایاتی که [[امام عسکری]]{{ع}} از ولادت فرزندش [[مهدی]]{{ع}}، خبر داده است؛
#روایاتی که [[امام عسکری]]{{ع}} از ولادت فرزندش [[مهدی]]{{ع}}، خبر داده است؛
#روایاتی دیگر بیان‌ می‌دارند آن [[حضرت]] در [[غیبت]] به سر می‌برد و روزی [[ظهور]] می‌کند<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳؛ مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۸۴-۱۸۶.</ref>.
#روایاتی دیگر بیان‌ می‌دارند آن [[حضرت]] در [[غیبت]] به سر می‌برد و روزی [[ظهور]] می‌کند<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳؛ مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۸۴-۱۸۶.</ref>.
*در برخی [[روایات معتبر]] آمده است:[[ زمین]] هیچ گاه بی‌حجت و بدون [[امام]] نمی‌ماند<ref>اصول من الکافی‌، ج ۱، ص۱۷۸ و ۱۷۹.</ref>. از جمع این [[روایات]] و سه دسته نخست می‌توان نتیجه گرفت [[حضرت مهدی]] {{ع}} به [[دنیا]] آمده و [[فرزند]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} است و پس از ایشان، [[ امامت]] و [[خلافت الهی]] را بر عهده دارد.
*اینکه [[حضرت مهدی]] {{ع}} به [[دنیا]] آمده است، میان [[مسلمانان]] مشهور بوده و [[مردم]] و حتی [[حاکمان]]، [[روایات]] مربوط بدان را بارها از زبان [[محدثان]] و [[راویان]] شنیده بودند و می‌دانستند [[تولد]] این [[امام]] با چنان ویژگی‌هایی از [[خانواده]] [[امام حسن عسکری]] بیرون نیست<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳.</ref>.
*یکی از ویژگی‏‌های [[ولادت حضرت مهدی]] {{ع}}‏، [[پنهان]] بودن آن است که در سخنان [[معصومان]]{{ع}} نیز با تعبیرهای متفاوت مورد اشاره قرار گرفته است. [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: «در [[قائم]] ما سنت‌‏هایی از [[پیامبران]] وجود دارد:... و سنتی از [[ابراهیم]]... و اما از [[ابراهیم]] پنهانی ولادت و کناره‏‌گیری از [[مردم]]..».<ref>{{متن حدیث|فِی‏ الْقَائِمِ‏ مِنَّا سُنَنٌ‏ مِنْ‏ سُنَنِ‏ الْأَنْبِیَاءِ {{ع}}... وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ... ِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ...‏‏‏ }}، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص ۵۶۷</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: «ولادت [[صاحب الامر]] بر این [[خلق]] پوشیده است تا چون [[ظهور]] کند، [[ بیعت]] کسی بر گردنش نباشد»<ref>{{متن حدیث|صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ تَعْمَی‏ وِلَادَتُهُ‏ عَلَی‏ هَذَا الْخَلْقِ‏ لِئَلَّا یَکُونَ‏ لِأَحَدٍ فِی‏ عُنُقِهِ‏ بَیْعَةٌ إِذَا خَرَجَ‏}}، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص ۴۷۹، ح ۱.</ref>.<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۲.</ref>


===[[راز]] [[مخفی بودن ولادت]]===
در برخی [[روایات معتبر]] آمده است:[[ زمین]] هیچ گاه بی‌حجت و بدون [[امام]] نمی‌ماند<ref>اصول من الکافی‌، ج ۱، ص۱۷۸ و ۱۷۹.</ref>. از جمع این [[روایات]] و سه دسته نخست می‌توان نتیجه گرفت [[حضرت مهدی]] {{ع}} به [[دنیا]] آمده و [[فرزند]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} است و پس از ایشان، [[ امامت]] و [[خلافت الهی]] را بر عهده دارد.
*مهم‏ترین [[فلسفه غیبت]]، در [[امان]] ماندن [[حضرت مهدی]]{{ع}} از خطر نابودی است. به این [[بیان]] که [[خداوند متعال]]، می‌‏دانست اگر [[امامان]] پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در [[امان]] خواهند بود؛ بر خلاف [[مهدی]] {{ع}} که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از [[پدران]] [[مهدی]] کشته می‌‏شد، [[ حکمت]] و [[تدبیر الهی]] اقتضا می‏‌کرد دیگری به جای او [[نصب]] شود؛ ولی اگر [[مهدی]] {{ع}} کشته شود، [[مصلحت]] و [[تدبیر امور]] [[انسان‌‏ها]] اقتضا نمی‏‌کرد [[امام]] دیگری به جای او [[نصب]] گردد<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۶۹، ۴۷۰.</ref>.
 
*[[مخفی بودن ولادت]]، دربارۀ برخی از بزرگان [[نقل]] شده است که می‏‌توان از آن جمله به ولادت مخفیانۀ [[ابراهیم خلیل]] {{ع}} از [[ترس]] کشته شدن به دست [[پادشاه]] زمانش و نیز به ولادت پنهانی [[موسی بن عمران]] {{ع}} از [[ترس]] کشته شدن به دست [[فرعون]] اشاره کرد. به همین جهت [[شیخ طوسی]]، ولادت پنهانی [[حضرت مهدی]] {{ع}} را امری عادی و معمولی دانسته، می‌‏نویسد: "این نخستین و آخرین حادثه نبوده و در طول [[تاریخ]] بشری، نمونه‌‏های فراوان داشته است".  
اینکه [[حضرت مهدی]] {{ع}} به [[دنیا]] آمده است، میان [[مسلمانان]] مشهور بوده و [[مردم]] و حتی [[حاکمان]]، [[روایات]] مربوط بدان را بارها از زبان [[محدثان]] و [[راویان]] شنیده بودند و می‌دانستند [[تولد]] این [[امام]] با چنان ویژگی‌هایی از [[خانواده]] [[امام حسن عسکری]] بیرون نیست<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳.</ref>.
*به عبارتی [[راز]] مخفی نگه داشتن ولادت [[مهدی]] {{ع}} این بود: خلفای [[بنی عباس]]، از طریق روایاتی که [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه طاهرین]] {{ع}} [[نقل]] شده بود، می‌دانستند [[دوازدهمین امام]]، همان [[مهدی]] است که [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] می‌کند و دژهای [[گمراهی]] و [[فساد]] را درهم می‌کوبد. [[دولت]] [[جباران]] را سرنگون می‌سازد و [[طاغوت]] را به [[قتل]] می‌رساند و خود، [[امیر]] [[مشرق]] و [[مغرب]] [[جهان]] می‌شود. چون این امر را می‌دانستند، درصدد برآمدند تا این [[نور]] را خاموش کنند و او را به [[قتل]] رسانند. ازاین‌رو، جاسوسان و مراقبانی چند گماشتند؛ حتی قابله‌هایی را [[مأمور]] کردند تا داخل منزل [[امام عسکری]] {{ع}} را زیر نظر بگیرند. لیکن [[خداوند]]، در هرحال، [[نور هدایت]] را پاینده خواهد داشت. این بود که [[خدا]] به ارادۀ خویش، دوران بارداری [[مادر]] او را [[پنهان]] ساخت. مورخان گفته‌اند: [[معتمد]] [[عباسی]] به قابله‌ها امر کرده بود تا وقت و بی‌وقت، سرزده، وارد [[خانه]] [[سادات]] شوند ـ به ویژه [[خانه]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} ـ و در درون [[خانه]] بگردند و تفتیش کنند و از حال [[همسر]] او باخبر گردند و گزارش دهند. اما آنان از هیچ چیز [[آگاه]] نگشتند. [[خداوند]] درباره [[حضرت مهدی]] {{ع}}، همان کار را کرد که درباره [[موسی]] {{ع}} کرد؛ چنان‌که [[دشمنان]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} نیز، همان روش [[فرعونی]] و [[سیاست]] [[فرعونی]] را دنبال کردند. [[فرعون]] دانست که زوال [[سلطنت]] او به دست مردی از [[بنی اسرائیل]] خواهد بود. این بود که بازرسانی گماشت تا [[زنان]] حامله [[بنی اسراییل]] را زیر نظر گیرند و کودکانی را که متولد می‌شوند، تحت [[مراقبت]] شدید قرار دهند و اگر [[کودک]] پسر بود، او را بکشند. بدین‌گونه [[کودکان]] بسیاری را کشتند تا [[موسی]] پدید نیاید. چنان‌که در [[قرآن کریم]] [[ ذکر]] شده است‌ و با این همه [[خدای متعال]]، [[پیامبر]] خود [[موسی]] {{ع}} را حفظ کرد و ولادت او را مخفی داشت. در [[احادیث]] بسیاری آمده است که [[حضرت مهدی]] {{ع}} شباهت‌هایی به [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} و [[حضرت موسی]] {{ع}} دارد<ref>ر.ک: [[لطف الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی، لطف الله]]، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۸۳، ۱۸۴.</ref>.
 
یکی از ویژگی‏‌های [[ولادت حضرت مهدی]] {{ع}}‏، [[پنهان]] بودن آن است که در سخنان [[معصومان]]{{ع}} نیز با تعبیرهای متفاوت مورد اشاره قرار گرفته است. [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: «در [[قائم]] ما سنت‌‏هایی از [[پیامبران]] وجود دارد:... و سنتی از [[ابراهیم]]... و اما از [[ابراهیم]] پنهانی ولادت و کناره‏‌گیری از [[مردم]]..».<ref>{{متن حدیث|فِی‏ الْقَائِمِ‏ مِنَّا سُنَنٌ‏ مِنْ‏ سُنَنِ‏ الْأَنْبِیَاءِ {{ع}}... وَ سُنَّةٌ مِنْ إِبْرَاهِیمَ... ِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِیمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ...‏‏‏ }}، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص ۵۶۷</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: «ولادت [[صاحب الامر]] بر این [[خلق]] پوشیده است تا چون [[ظهور]] کند، [[ بیعت]] کسی بر گردنش نباشد»<ref>{{متن حدیث|صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ تَعْمَی‏ وِلَادَتُهُ‏ عَلَی‏ هَذَا الْخَلْقِ‏ لِئَلَّا یَکُونَ‏ لِأَحَدٍ فِی‏ عُنُقِهِ‏ بَیْعَةٌ إِذَا خَرَجَ‏}}، شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص ۴۷۹، ح ۱.</ref>.<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۲.</ref>


===خبر ولادت===
==[[راز]] [[مخفی بودن ولادت]]==
*بنابر روایتی، [[امام حسن عسکری]] {{ع}} علت [[دشمنی]] [[خلفای عباسی]] با [[خاندان پیامبر]] {{صل}} را [[آگاهی]] آنان از روایاتی می‌داند که [[ظهور مهدی]] {{ع}} و بر پایی [[عدالت]] به دست او را نوید می‌دهند. از این رو، [[امام حسن عسکری]] {{ع}}، حمل و ولادت [[فرزند]] خویش را [[پنهان]] داشت؛ اما [[شیعیان]] [[امین]] را از [[تولد]] او [[آگاه]] ساخت و برای رسیدن بدین [[هدف]] از راه‌های متعددی بهره جست. بنابر [[روایات]]، عمۀ خویش [[حکیمه]] را شب [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} به [[خانه]] خود فرا خواند تا بر این رویداد [[گواه]] باشد. نیز قابله‌ای [[غیر شیعه]] بر بالین [[همسر]] خویش آورد. از این گذشته، [[فرزند]] خود را به مناسبت‌های‌ گوناگون به [[شیعیان]] خاص نشان داد تا [[حجت]] خدای را به چشم خویش ببینند و گفتار [[دشمنان]] را درباره او [[باور]] نکنند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} نامه‌های فراوانی به مناطق دوردست همانند [[مدینه]]، [[بصره]] و [[قم]] فرستاد و [[شیعیان]] خاص این بلاد را نیز از [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} با خبر ساخت. پس از ولادت [[حضرت قائم]] {{ع}} سیصد گوسفند [[عقیقه]] نمود و میان [[شیعیان]] تقسیم نمود و سیصد من (معادل سه هزار کیلو) گوشت و سیصد من نان قربه الی [[الله]] در میان [[بنی هاشم]] پخش کرد و نامه‌هایی به سوی بعضی از وکلای خود نوشت و [[خبر ولادت حضرت]] را به آنان داد و آنان را امر به [[کتمان]] این خبر نمود و فرمود: ما فقط به کسانی که از [[نزدیکان]] ما و [[دوستان]] ما هستند خبر می‌دهیم تا همچنان که ما خوشحال شدیم، آنان نیز از ولادتش شادمان شوند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}}، در روز سوم ولادت گروهی از [[اصحاب]] را فراخواند و [[حضرت قائم]]{{ع}} را بدان‌ها نمایان کرد و فرمود: «او بعد از من [[امام]] شماست و [[جانشین]] من خواهد بود و او [[قائم آل محمد]] است که همگان بی‌صبرانه [[انتظار]] او را می‌کشند»<ref>{{متن حدیث|هَذَا صَاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِی تَمْتَدُّ إِلَیْهِ الْأَعْنَاقُ بِالانْتِظَارِ}}؛ کمال الدین، ص ۴۳۱ – ۴۳۴.</ref>. بدین‌سان [[امام حسن]] {{ع}} از راه‌های متعدد بهره برد تا هر گونه [[شک]] و [[شبهه]] را درباره [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} از میان برد و مجالی برای شایعه و تردید نگذارد<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳-۲۱۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>.
مهم‏ترین [[فلسفه غیبت]]، در [[امان]] ماندن [[حضرت مهدی]]{{ع}} از خطر نابودی است. به این [[بیان]] که [[خداوند متعال]]، می‌‏دانست اگر [[امامان]] پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در [[امان]] خواهند بود؛ بر خلاف [[مهدی]] {{ع}} که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از [[پدران]] [[مهدی]] کشته می‌‏شد، [[ حکمت]] و [[تدبیر الهی]] اقتضا می‏‌کرد دیگری به جای او [[نصب]] شود؛ ولی اگر [[مهدی]] {{ع}} کشته شود، [[مصلحت]] و [[تدبیر امور]] [[انسان‌‏ها]] اقتضا نمی‏‌کرد [[امام]] دیگری به جای او [[نصب]] گردد<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۶۹، ۴۷۰.</ref>.
 
[[مخفی بودن ولادت]]، دربارۀ برخی از بزرگان [[نقل]] شده است که می‏‌توان از آن جمله به ولادت مخفیانۀ [[ابراهیم خلیل]] {{ع}} از [[ترس]] کشته شدن به دست [[پادشاه]] زمانش و نیز به ولادت پنهانی [[موسی بن عمران]] {{ع}} از [[ترس]] کشته شدن به دست [[فرعون]] اشاره کرد. به همین جهت [[شیخ طوسی]]، ولادت پنهانی [[حضرت مهدی]] {{ع}} را امری عادی و معمولی دانسته، می‌‏نویسد: "این نخستین و آخرین حادثه نبوده و در طول [[تاریخ]] بشری، نمونه‌‏های فراوان داشته است".
 
به عبارتی [[راز]] مخفی نگه داشتن ولادت [[مهدی]] {{ع}} این بود: خلفای [[بنی عباس]]، از طریق روایاتی که [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه طاهرین]] {{ع}} [[نقل]] شده بود، می‌دانستند [[دوازدهمین امام]]، همان [[مهدی]] است که [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] می‌کند و دژهای [[گمراهی]] و [[فساد]] را درهم می‌کوبد. [[دولت]] [[جباران]] را سرنگون می‌سازد و [[طاغوت]] را به [[قتل]] می‌رساند و خود، [[امیر]] [[مشرق]] و [[مغرب]] [[جهان]] می‌شود. چون این امر را می‌دانستند، درصدد برآمدند تا این [[نور]] را خاموش کنند و او را به [[قتل]] رسانند. ازاین‌رو، جاسوسان و مراقبانی چند گماشتند؛ حتی قابله‌هایی را [[مأمور]] کردند تا داخل منزل [[امام عسکری]] {{ع}} را زیر نظر بگیرند. لیکن [[خداوند]]، در هرحال، [[نور هدایت]] را پاینده خواهد داشت. این بود که [[خدا]] به ارادۀ خویش، دوران بارداری [[مادر]] او را [[پنهان]] ساخت. مورخان گفته‌اند: [[معتمد]] [[عباسی]] به قابله‌ها امر کرده بود تا وقت و بی‌وقت، سرزده، وارد [[خانه]] [[سادات]] شوند ـ به ویژه [[خانه]] [[امام حسن عسکری]]{{ع}} ـ و در درون [[خانه]] بگردند و تفتیش کنند و از حال [[همسر]] او باخبر گردند و گزارش دهند. اما آنان از هیچ چیز [[آگاه]] نگشتند. [[خداوند]] درباره [[حضرت مهدی]] {{ع}}، همان کار را کرد که درباره [[موسی]] {{ع}} کرد؛ چنان‌که [[دشمنان]] [[حضرت مهدی]]{{ع}} نیز، همان روش [[فرعونی]] و [[سیاست]] [[فرعونی]] را دنبال کردند. [[فرعون]] دانست که زوال [[سلطنت]] او به دست مردی از [[بنی اسرائیل]] خواهد بود. این بود که بازرسانی گماشت تا [[زنان]] حامله [[بنی اسراییل]] را زیر نظر گیرند و کودکانی را که متولد می‌شوند، تحت [[مراقبت]] شدید قرار دهند و اگر [[کودک]] پسر بود، او را بکشند. بدین‌گونه [[کودکان]] بسیاری را کشتند تا [[موسی]] پدید نیاید. چنان‌که در [[قرآن کریم]] [[ ذکر]] شده است‌ و با این همه [[خدای متعال]]، [[پیامبر]] خود [[موسی]] {{ع}} را حفظ کرد و ولادت او را مخفی داشت. در [[احادیث]] بسیاری آمده است که [[حضرت مهدی]] {{ع}} شباهت‌هایی به [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} و [[حضرت موسی]] {{ع}} دارد<ref>ر.ک: [[لطف الله صافی گلپایگانی|صافی گلپایگانی، لطف الله]]، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۸۳، ۱۸۴.</ref>.
 
==خبر ولادت==
بنابر روایتی، [[امام حسن عسکری]] {{ع}} علت [[دشمنی]] [[خلفای عباسی]] با [[خاندان پیامبر]] {{صل}} را [[آگاهی]] آنان از روایاتی می‌داند که [[ظهور مهدی]] {{ع}} و بر پایی [[عدالت]] به دست او را نوید می‌دهند. از این رو، [[امام حسن عسکری]] {{ع}}، حمل و ولادت [[فرزند]] خویش را [[پنهان]] داشت؛ اما [[شیعیان]] [[امین]] را از [[تولد]] او [[آگاه]] ساخت و برای رسیدن بدین [[هدف]] از راه‌های متعددی بهره جست. بنابر [[روایات]]، عمۀ خویش [[حکیمه]] را شب [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} به [[خانه]] خود فرا خواند تا بر این رویداد [[گواه]] باشد. نیز قابله‌ای [[غیر شیعه]] بر بالین [[همسر]] خویش آورد. از این گذشته، [[فرزند]] خود را به مناسبت‌های‌ گوناگون به [[شیعیان]] خاص نشان داد تا [[حجت]] خدای را به چشم خویش ببینند و گفتار [[دشمنان]] را درباره او [[باور]] نکنند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} نامه‌های فراوانی به مناطق دوردست همانند [[مدینه]]، [[بصره]] و [[قم]] فرستاد و [[شیعیان]] خاص این بلاد را نیز از [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} با خبر ساخت. پس از ولادت [[حضرت قائم]] {{ع}} سیصد گوسفند [[عقیقه]] نمود و میان [[شیعیان]] تقسیم نمود و سیصد من (معادل سه هزار کیلو) گوشت و سیصد من نان قربه الی [[الله]] در میان [[بنی هاشم]] پخش کرد و نامه‌هایی به سوی بعضی از وکلای خود نوشت و [[خبر ولادت حضرت]] را به آنان داد و آنان را امر به [[کتمان]] این خبر نمود و فرمود: ما فقط به کسانی که از [[نزدیکان]] ما و [[دوستان]] ما هستند خبر می‌دهیم تا همچنان که ما خوشحال شدیم، آنان نیز از ولادتش شادمان شوند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}}، در روز سوم ولادت گروهی از [[اصحاب]] را فراخواند و [[حضرت قائم]]{{ع}} را بدان‌ها نمایان کرد و فرمود: «او بعد از من [[امام]] شماست و [[جانشین]] من خواهد بود و او [[قائم آل محمد]] است که همگان بی‌صبرانه [[انتظار]] او را می‌کشند»<ref>{{متن حدیث|هَذَا صَاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِی تَمْتَدُّ إِلَیْهِ الْأَعْنَاقُ بِالانْتِظَارِ}}؛ کمال الدین، ص ۴۳۱ – ۴۳۴.</ref>. بدین‌سان [[امام حسن]] {{ع}} از راه‌های متعدد بهره برد تا هر گونه [[شک]] و [[شبهه]] را درباره [[تولد حضرت مهدی]] {{ع}} از میان برد و مجالی برای شایعه و تردید نگذارد<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۳-۲۱۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>.
*راویان و [[محدثان]] به [[پیروی]] از آن [[امام]] {{ع}} ماجرای [[تولد امام زمان]] {{ع}} را همراه جزئیات آن با دقت و [[وسواس]] تمام [[نقل]] کرده‌اند و ماجرای شب [[تولد]] ایشان را در کتب خویش آورده‌اند. که مشهورترین آنها، سخنان ارزشمند دختر [[امام محمد تقی ]]{{ع}}، [[حضرت]] [[حکیمه]] {{س}} عمه [[امام عسکری]] {{ع}} است که [[شیخ صدوق]]، این حادثه بزرگ را از زبان او در روایتی مفصل یاد کرده است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۴.</ref>:
*راویان و [[محدثان]] به [[پیروی]] از آن [[امام]] {{ع}} ماجرای [[تولد امام زمان]] {{ع}} را همراه جزئیات آن با دقت و [[وسواس]] تمام [[نقل]] کرده‌اند و ماجرای شب [[تولد]] ایشان را در کتب خویش آورده‌اند. که مشهورترین آنها، سخنان ارزشمند دختر [[امام محمد تقی ]]{{ع}}، [[حضرت]] [[حکیمه]] {{س}} عمه [[امام عسکری]] {{ع}} است که [[شیخ صدوق]]، این حادثه بزرگ را از زبان او در روایتی مفصل یاد کرده است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۱۴.</ref>:
*«من کنیزی در [[خانه]] داشتم که نام او "[[نرجس]]"بود. روزی [[امام عسکری]] {{ع}} به دیدن من آمده بود و نگاهی عجیب به او نمود. به [[حضرت]] عرض کردم اگر شما [[دوست]] دارید که این کنیز از آنِ شما باشد، او را برای شما قرار دهم؛ [[حضرت]] فرمود:[[ خیر]]، اما از او در شگفت هستم! عرض کردم: از چه چیز تعجب کرده‌اید؟ فرمود: چون از این کنیز فرزندی متولد می‌شود که نزد [[خداوند]] بسیار ارجمند است و [[خدا]] به‌دست آن [[فرزند]] [[زمین]] را از [[عدل و داد]] پر می‌کند، آن گونه که از [[ظلم و جور]] پر شده است. جناب [[حکیمه خاتون]] عرض کرد، آیا این کنیز را به [[خانه]] شما بفرستم؟ [[امام عسکری]] {{ع}} فرمود: درباره این کار از پدرم [[امام هادی]]{{ع}} اجازه بگیر. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: من لباس‌های خود را پوشیده و به منزل [[امام هادی]] {{ع}} شرفیاب شدم و [[سلام]] نموده و [[خدمت]] [[حضرت]] نشستم. [[امام هادی]] {{ع}}[[ سخن]] آغاز نمود و فرمود: ای [[حکیمه]]! [[نرجس]] را برای پسرم أبا [[محمد]] ([[امام حسن عسکری]]) بفرست. [[حکیمه]] گفت: اتفاقاً من نیز برای همین [[خدمت]] شما آمده بودم و می‌خواستم برای انجام این کار از شما کسب اجازه کنم. آنگاه [[امام هادی]] {{ع}} فرمود: ای بانوی با [[برکت]]! همانا [[خداوند]] تبارک و تعالی [[دوست]] دارد تو را در [[پاداش]] این کار شریک گرداند و در آن خیر بزرگ تو را سهیم گرداند. [[حکیمه]] می‌گوید: من نیز درنگ نکردم و به [[خانه]] برگشته و [[نرجس خاتون]] را آراسته و به [[امام عسکری]] {{ع}} تقدیم نمودم و [[ازدواج حضرت]] را در [[خانه]] خود برقرار نمودم و پس از چند روز [[حضرت]] با جناب [[نرجس خاتون]] به [[خانه]] خود رفتند. پس زمانی که [[امام هادی]] {{ع}} از [[دنیا]] رفت و [[امام عسکری]] {{ع}} [[جانشین]] او شد، من هر روز به [[زیارت]] آن جناب می‌رفتم همان گونه که به [[زیارت]] پدرشان می‌رفتم و همیشه [[دعا]] می‌کردم [[خداوند]] فرزندی به ایشان [[عنایت]] فرماید. روزی جناب [[نرجس خاتون]] به استقبال من آمده و خواست به رسم قدیم کفش‌های مرا از پای درآورد. من دست‌های او را بوسیدم و نگذاشتم و گفتم: اکنون تو دیگر [[سرور]] من هستی زیرا اکنون تو [[مادر]] [[حجت الهی]] هستی و [[سرور]] [[آسمان]] و [[زمین]] و من هرگز نمی‌گذارم که کفش‌های مرا از پای درآوری و به من [[خدمت]] نمایی! بلکه من [[خدمت]] گذاری تو را به دیده [[منت]] انجام خواهد داد! آنگاه من تا [[غروب ]] [[خورشید]] نزد [[حضرت]] نشستم، سپس کنیزی را صدا زدم و گفتم لباس‌های مرا بیاور، می‌خواهم بروم. [[امام عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه! امشب را نزد ما بمان، زیرا در این شب آن [[فرزند]] ارجمندی به [[دنیا]] خواهد آمد که [[حجت الهی]] است و [[خدای عزوجل]] [[زمین مرده]] را به دست او جانی تازه خواهد بخشید. این واقعه در [[شب جمعه]]، [[نیمه شعبان]] [[ سال]] دویست و پنجاه [[هجری قمری]] بود. سپس از [[امام عسکری]] {{ع}} پرسیدم: از کدام یک از بانوان این [[فرزند]] به [[دنیا]] خواهد آمد، من که در [[نرجس خاتون]] نشانه‌ای از بارداری نمی‌بینم؟! [[حضرت]] فرمود: این مولد از [[نرجس]] به [[دنیا]] خواهد آمد و از کسی غیر او متولد نخواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: [[نرجس خاتون]] را من بیش از همه کنیزان [[حضرت]] [[دوست]] داشتم، من به سوی [[نرجس]] رفتم و به دقت او را نظاره کردم اما باز هم هیچ نشانه‌ای از بارداری در او مشاهده نکردم! دوباره [[خدمت]] [[امام]]{{ع}} آمدم و ماجرا را برای [[حضرت]] تعریف نمودم. [[امام عسکری]] {{ع}} تبسمی نموده و فرمود: هنگام صبح نشانه‌های بارداری را در او خواهی دید، زیرا او مانند [[مادر]] [[حضرت موسی]]{{ع}} است که تا هنگام ولادت [[موسی]] هیچ اثری از حاملگی در او [[آشکار]] نبود، (...) [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: من نزد [[نرجس خاتون]] بازگشته و او را از [[سخنان امام عسکری]] {{ع}} [[آگاه]] کردم و احوال او را جویا شدم. او گفت: من نیز هیچ اثری از بارداری در خود نمی‌بینم!
 
*سپس [[نماز]] [[مغرب]] و عشا را خواندم و با [[نرجس خاتون]] [[افطار]] نمودم و به رختخواب رفتیم، اما پیوسته مراقب او بودم و او نزد من در [[خواب]] بود. نیمه شب برای [[نماز شب]] برخاستم و نمازم را خوانده مدتی را به [[تعقیب نماز]] مشغول بودم و به پهلو دراز کشیدم و خوابم برد. اما یکباره هراسان از [[خواب]] بیدار شدم، از اتاق بیرون رفتم که ببینم [[فجر]] طلوع کرده است یا خیر و سپس بازگشته و دیدم [[نرجس خاتون]] همچنان بی‌حرکت خوابیده است. [[نماز]] خود را خواندم و [[نرجس خاتون]] نیز برخاست و [[نماز]] خود را خواند و دوباره به [[خواب]] رفت.
«من کنیزی در [[خانه]] داشتم که نام او "[[نرجس]]"بود. روزی [[امام عسکری]] {{ع}} به دیدن من آمده بود و نگاهی عجیب به او نمود. به [[حضرت]] عرض کردم اگر شما [[دوست]] دارید که این کنیز از آنِ شما باشد، او را برای شما قرار دهم؛ [[حضرت]] فرمود:[[ خیر]]، اما از او در شگفت هستم! عرض کردم: از چه چیز تعجب کرده‌اید؟ فرمود: چون از این کنیز فرزندی متولد می‌شود که نزد [[خداوند]] بسیار ارجمند است و [[خدا]] به‌دست آن [[فرزند]] [[زمین]] را از [[عدل و داد]] پر می‌کند، آن گونه که از [[ظلم و جور]] پر شده است. جناب [[حکیمه خاتون]] عرض کرد، آیا این کنیز را به [[خانه]] شما بفرستم؟ [[امام عسکری]] {{ع}} فرمود: درباره این کار از پدرم [[امام هادی]]{{ع}} اجازه بگیر. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: من لباس‌های خود را پوشیده و به منزل [[امام هادی]] {{ع}} شرفیاب شدم و [[سلام]] نموده و [[خدمت]] [[حضرت]] نشستم. [[امام هادی]] {{ع}}[[ سخن]] آغاز نمود و فرمود: ای [[حکیمه]]! [[نرجس]] را برای پسرم أبا [[محمد]] ([[امام حسن عسکری]]) بفرست. [[حکیمه]] گفت: اتفاقاً من نیز برای همین [[خدمت]] شما آمده بودم و می‌خواستم برای انجام این کار از شما کسب اجازه کنم. آنگاه [[امام هادی]] {{ع}} فرمود: ای بانوی با [[برکت]]! همانا [[خداوند]] تبارک و تعالی [[دوست]] دارد تو را در [[پاداش]] این کار شریک گرداند و در آن خیر بزرگ تو را سهیم گرداند. [[حکیمه]] می‌گوید: من نیز درنگ نکردم و به [[خانه]] برگشته و [[نرجس خاتون]] را آراسته و به [[امام عسکری]] {{ع}} تقدیم نمودم و [[ازدواج حضرت]] را در [[خانه]] خود برقرار نمودم و پس از چند روز [[حضرت]] با جناب [[نرجس خاتون]] به [[خانه]] خود رفتند. پس زمانی که [[امام هادی]] {{ع}} از [[دنیا]] رفت و [[امام عسکری]] {{ع}} [[جانشین]] او شد، من هر روز به [[زیارت]] آن جناب می‌رفتم همان گونه که به [[زیارت]] پدرشان می‌رفتم و همیشه [[دعا]] می‌کردم [[خداوند]] فرزندی به ایشان [[عنایت]] فرماید. روزی جناب [[نرجس خاتون]] به استقبال من آمده و خواست به رسم قدیم کفش‌های مرا از پای درآورد. من دست‌های او را بوسیدم و نگذاشتم و گفتم: اکنون تو دیگر [[سرور]] من هستی زیرا اکنون تو [[مادر]] [[حجت الهی]] هستی و [[سرور]] [[آسمان]] و [[زمین]] و من هرگز نمی‌گذارم که کفش‌های مرا از پای درآوری و به من [[خدمت]] نمایی! بلکه من [[خدمت]] گذاری تو را به دیده [[منت]] انجام خواهد داد! آنگاه من تا [[غروب ]] [[خورشید]] نزد [[حضرت]] نشستم، سپس کنیزی را صدا زدم و گفتم لباس‌های مرا بیاور، می‌خواهم بروم. [[امام عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه! امشب را نزد ما بمان، زیرا در این شب آن [[فرزند]] ارجمندی به [[دنیا]] خواهد آمد که [[حجت الهی]] است و [[خدای عزوجل]] [[زمین مرده]] را به دست او جانی تازه خواهد بخشید. این واقعه در [[شب جمعه]]، [[نیمه شعبان]] [[ سال]] دویست و پنجاه [[هجری قمری]] بود. سپس از [[امام عسکری]] {{ع}} پرسیدم: از کدام یک از بانوان این [[فرزند]] به [[دنیا]] خواهد آمد، من که در [[نرجس خاتون]] نشانه‌ای از بارداری نمی‌بینم؟! [[حضرت]] فرمود: این مولد از [[نرجس]] به [[دنیا]] خواهد آمد و از کسی غیر او متولد نخواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: [[نرجس خاتون]] را من بیش از همه کنیزان [[حضرت]] [[دوست]] داشتم، من به سوی [[نرجس]] رفتم و به دقت او را نظاره کردم اما باز هم هیچ نشانه‌ای از بارداری در او مشاهده نکردم! دوباره [[خدمت]] [[امام]]{{ع}} آمدم و ماجرا را برای [[حضرت]] تعریف نمودم. [[امام عسکری]] {{ع}} تبسمی نموده و فرمود: هنگام صبح نشانه‌های بارداری را در او خواهی دید، زیرا او مانند [[مادر]] [[حضرت موسی]]{{ع}} است که تا هنگام ولادت [[موسی]] هیچ اثری از حاملگی در او [[آشکار]] نبود، (...) [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: من نزد [[نرجس خاتون]] بازگشته و او را از [[سخنان امام عسکری]] {{ع}} [[آگاه]] کردم و احوال او را جویا شدم. او گفت: من نیز هیچ اثری از بارداری در خود نمی‌بینم!
*من از این اوضاع بسیار متعجب و [[حیرت]] زده شده بودم و گمانی در ذهنم افتاد که ناگاه صدای [[حضرت]] [[ابو محمد]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} را از اتاق خودشان شنیدم که می‌فرمود: ای عمه! [[عجله]] نکن زیرا ولادت [[حضرت]] نزدیک شده است، من نیز نشستم و [[سوره سجده]] و [[یاسین]] را خواندم، در حال [[خواندن]] بودم که ناگاه [[نرجس خاتون]] را دیدم هراسان از [[خواب]] بیدار شده به سویش رفتم و او را در آغوش گرفتم و [[نام خداوند]] را بر او خواندم و از [[نرجس خاتون]] پرسیدم که چه احساسی داری؟ جواب داد آنچه را که سرورم بدان خبر داده بود (یعنی [[تولد]] [[حضرت قائم]]{{ع}}) اکنون پدیدار شده است. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} از اتاق خود صدا زد:[[ سوره]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} را بر [[نرجس خاتون]] بخوان و من نیز شروع کردم به [[خواندن]]، ناگاه دیدم طفلی که در [[باطن]] [[نرجس خاتون]] است با من [[همراهی]] کرد و [[سوره]] انا انزلناه را قرائت می‌کند و به من [[سلام]] کرد. من از آنچه شنیدم ترسیدم. [[امام عسکری]] {{ع}} صدا زدند: ای عمه! از [[قدرت الهی]] شگفت زده مباش زیرا [[خدای عزوجل]] در خردسالی ما را به [[حکمت]] گویا می‌کند و در بزرگسالی [[حجت]] خود در روی [[زمین]] قرار می‌دهد. هنوز سخن [[امام عسکری]] {{ع}} به پایان نرسیده بود که جناب [[نرجس خاتون]] از پیش دیدگان من [[غایب]] شد و دیگر او را نمی‌دیدم، گویا میان من و او پرده‌ای آویخته‌اند. آنگاه شتابان و شیون [[زنان]] به سوی [[امام عسکری]] {{ع}} رفتم؛ [[حضرت]] فرمود: ای عمه! بازگرد که او را در جای خود خواهی یافت. من نیز به جای خود برگشته و دیری نگذشت که آن [[حجاب]] از میان من و [[نرجس خاتون]] برطرف شد و او را در هاله‌ای از [[نور]] دیدم، نوری که چشم‌ها را خیره می‌کرد و [[حضرت صاحب الامر]] {{ع}} را دیدم که به حالت [[سجده]] افتاده است و بر بازوی راستش نوشته شده بود: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>؛ و زانوهای مبارکش را بر [[زمین]] نهاده و انگشتان اشاره خود را به سوی [[آسمان]] بلند کرده و می‌فرماید، {{متن حدیث|اشْهَدْ انَّ لَا اله الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شریک لَهُ وَ أَنَّ جدی مُحَمَّدُ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنْ ابی امیرالمؤمنین}}. آنگاه یک یک سایر [[امامان]] را برشمرد تا به نفس [[مبارک]] خود رسید و فرمود:" بارالها! آن وعده‌ای که به من دادی به سرانجام برسان و امر ([[ظهور]]) مرا محقق نمای و مرا [[ثابت قدم]] دار و [[زمین]] را به واسطۀ من از [[عدل و داد]] پر کن و [[فرج شیعیان]] را به دست من قرار ده. سپس عطسه‌ای زد و فرمود:" [[سپاس]] خدایی را سزات که [[پروردگار]] عالمیان است و [[صلوات]] [[خداوند]] بر [[محمد]] و [[خاندان]] او باد. ما بندگانی هستیم که یاد خدای می‌نمائیم و از [[فرمان]] وی [[سرپیچی]] نمی‌کنیم و بر خدای خود گردن کشی نمی‌نماییم، [[ستمکاران]] [[گمان]] می‌کردند امر [[امامت]] از بین خواهد رفت، اما اگر اجازه داشتم [[شک]] و ریب را از بین می‌بردم (و بر همگان [[آشکار]] می‌نمودم که پس از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} [[حجت الهی]] من هستم و [[زمین]] از [[خلیفة الله]] خالی نیست)!".
 
*آنگاه نوری از آن جناب به سوی [[آسمان‌ها]] تابیدن گرفت و [[آسمان]] را پر کرد و پرندگانی سفید رنگ از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] نازل شدند و پر و بال خود را بر سر و تن آن جناب می‌سودند و به سوی [[آسمان]] پرواز می‌کردند. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: در آن هنگام [[امام حسن عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه فرزندم را بردار و نزد من آور. من [[حضرت صاحب]] {{ع}} را برداشته و او را [[پاکیزه]] یافته و در پارچه‌ای پیچیده و نزد [[حضرت]] بردم و همان گونه که بر روی دست من قرار داشت به [[پدر]] بزرگوارش [[سلام]] نمود. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[فرزند]] خود را گرفت. و در حالی که آن پرندگان سفید گرد سر مبارکش در پرواز بودند وی را بر دست چپ خود نشاند و با دست راست پشت او را گرفت و [[انوار]] او را مسح می‌فرمود و زبان مبارکش را بر دیدگان و کام او قرار داد و [[گوش ]] [[مبارک]] [[حضرت]] را با زبان مطهرش مکید (تا به [[نور الهی]] ببیند و به ندای [[الهی]] بشنود و به زبان [[الهی]] [[ سخن]] گوید) آنگاه [[حضرت قائم]]{{ع}} دیده‌های خود را گشود و [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به او فرمود: ای [[فرزند من]]! به [[قدرت الهی]] [[ سخن]] بگوی ای [[حجت الهی]]، ای یادگار [[انبیاء]]، ای [[نور]] برگزیدگان، ای [[پناه]] [[نیازمندان]]، ای [[آخرین وصی]] [[الهی]]، ای روشنی دیده [[پرهیزکاران]]! سپس [[حضرت مهدی]]{{ع}} لب به سخن گشود و [[شهادتین]] بر زبان جاری نمود و نام [[ائمه]]{{ع}} را برد و بر آنان [[صلوات]] فرستاد تا به نام خود رسید در آن هنگام [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت مهدی]]{{ع}} فرمود: قرائت کن! و [[حضرت حجت]]{{ع}} در آغاز از گزند [[شیطان]] به [[خدا]] [[پناه]] برد و ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾ گفت و خواند:" ما خواستیم که بر ضعیف شمردگان در [[زمین]]، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] قرار داده و [[وارث زمین]] قرار دهیم و آنان را در [[دنیا]] به [[قدرت]] رسانده و [[فرعون]] و [[هامان]] و لشکریانش را به آن سزایی دچار سازیم که از آن [[بیم]] داشتند". سپس [[خواندن]] [[کتاب‌های آسمانی]] [[پیامبران پیشین]] را آغاز نمود و ابتدا [[صحف]] [[ابراهیم]] را به [[زبان سریانی]] خواند و کتاب [[ادریس]]، [[نوح]]، [[صالح]] را خواند و [[تورات موسی]] و [[انجیل عیسی]] را قرائت نمود و داستان [[انبیا]] را [[بیان]] نمود. سپس [[امام عسکری]]{{ع}} به من فرمود: ای عمه، بیا او را نزد مادرش باز گردان تا به وی [[سلام]] کند و از او شیر بنوشد. من او را نزد [[نرجس خاتون]] آوردم و او [[فرزند]] خود را شیر داد و دوباره [[حضرت]] را نزد پدرش آوردم. آنگاه [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت نرجس خاتون]] فرمود که با [[فرزند]] خود [[وداع]] نما و به یکی از پرندگانی که برگرد سر او در پرواز بودند فرمود: او را بردار و از وی [[مراقبت]] کن و هر [[چهل]] روز او را نزد ما باز گردان و آن پرنده [[حضرت قائم]] {{ع}} را برداشت و به پرواز درآمد و بقیه مرغان نیز از پی او پریدند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پشت سر او فرمود: تو را به آن کسی سپردم که [[مادر]] [[حضرت موسی]] ابن [[عمران]] [[فرزند]] خود را بدو سپرد! پس دیدم که جناب [[نرجس خاتون]] گریان شد و [[حضرت]] فرمود: [[گریه]] مکن، زیرا او از هیچ کسی جز تو شیر نخواهد نوشید و به زودی به تو باز گردانده خواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پرسیدم: این پرنده سفید چه بود؟ [[حضرت]] فرمود او "[[روح القدس]]" است که [[مأمور]] است با [[ائمه]] {{ع}} بوده و آنان را در کارهایشان [[پیروز]] کند و [[یاری]] بخشد و با [[علوم]] مختلف آنان را [[زینت]] بخشد..».<ref>نجم الثاقب، ص ۳۳، با تصرف. </ref>.<ref>ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>
سپس [[نماز]] [[مغرب]] و عشا را خواندم و با [[نرجس خاتون]] [[افطار]] نمودم و به رختخواب رفتیم، اما پیوسته مراقب او بودم و او نزد من در [[خواب]] بود. نیمه شب برای [[نماز شب]] برخاستم و نمازم را خوانده مدتی را به [[تعقیب نماز]] مشغول بودم و به پهلو دراز کشیدم و خوابم برد. اما یکباره هراسان از [[خواب]] بیدار شدم، از اتاق بیرون رفتم که ببینم [[فجر]] طلوع کرده است یا خیر و سپس بازگشته و دیدم [[نرجس خاتون]] همچنان بی‌حرکت خوابیده است. [[نماز]] خود را خواندم و [[نرجس خاتون]] نیز برخاست و [[نماز]] خود را خواند و دوباره به [[خواب]] رفت.
 
من از این اوضاع بسیار متعجب و [[حیرت]] زده شده بودم و گمانی در ذهنم افتاد که ناگاه صدای [[حضرت]] [[ابو محمد]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} را از اتاق خودشان شنیدم که می‌فرمود: ای عمه! [[عجله]] نکن زیرا ولادت [[حضرت]] نزدیک شده است، من نیز نشستم و [[سوره سجده]] و [[یاسین]] را خواندم، در حال [[خواندن]] بودم که ناگاه [[نرجس خاتون]] را دیدم هراسان از [[خواب]] بیدار شده به سویش رفتم و او را در آغوش گرفتم و [[نام خداوند]] را بر او خواندم و از [[نرجس خاتون]] پرسیدم که چه احساسی داری؟ جواب داد آنچه را که سرورم بدان خبر داده بود (یعنی [[تولد]] [[حضرت قائم]]{{ع}}) اکنون پدیدار شده است. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} از اتاق خود صدا زد:[[ سوره]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} را بر [[نرجس خاتون]] بخوان و من نیز شروع کردم به [[خواندن]]، ناگاه دیدم طفلی که در [[باطن]] [[نرجس خاتون]] است با من [[همراهی]] کرد و [[سوره]] انا انزلناه را قرائت می‌کند و به من [[سلام]] کرد. من از آنچه شنیدم ترسیدم. [[امام عسکری]] {{ع}} صدا زدند: ای عمه! از [[قدرت الهی]] شگفت زده مباش زیرا [[خدای عزوجل]] در خردسالی ما را به [[حکمت]] گویا می‌کند و در بزرگسالی [[حجت]] خود در روی [[زمین]] قرار می‌دهد. هنوز سخن [[امام عسکری]] {{ع}} به پایان نرسیده بود که جناب [[نرجس خاتون]] از پیش دیدگان من [[غایب]] شد و دیگر او را نمی‌دیدم، گویا میان من و او پرده‌ای آویخته‌اند. آنگاه شتابان و شیون [[زنان]] به سوی [[امام عسکری]] {{ع}} رفتم؛ [[حضرت]] فرمود: ای عمه! بازگرد که او را در جای خود خواهی یافت. من نیز به جای خود برگشته و دیری نگذشت که آن [[حجاب]] از میان من و [[نرجس خاتون]] برطرف شد و او را در هاله‌ای از [[نور]] دیدم، نوری که چشم‌ها را خیره می‌کرد و [[حضرت صاحب الامر]] {{ع}} را دیدم که به حالت [[سجده]] افتاده است و بر بازوی راستش نوشته شده بود: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>؛ و زانوهای مبارکش را بر [[زمین]] نهاده و انگشتان اشاره خود را به سوی [[آسمان]] بلند کرده و می‌فرماید، {{متن حدیث|اشْهَدْ انَّ لَا اله الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شریک لَهُ وَ أَنَّ جدی مُحَمَّدُ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنْ ابی امیرالمؤمنین}}. آنگاه یک یک سایر [[امامان]] را برشمرد تا به نفس [[مبارک]] خود رسید و فرمود:" بارالها! آن وعده‌ای که به من دادی به سرانجام برسان و امر ([[ظهور]]) مرا محقق نمای و مرا [[ثابت قدم]] دار و [[زمین]] را به واسطۀ من از [[عدل و داد]] پر کن و [[فرج شیعیان]] را به دست من قرار ده. سپس عطسه‌ای زد و فرمود:" [[سپاس]] خدایی را سزات که [[پروردگار]] عالمیان است و [[صلوات]] [[خداوند]] بر [[محمد]] و [[خاندان]] او باد. ما بندگانی هستیم که یاد خدای می‌نمائیم و از [[فرمان]] وی [[سرپیچی]] نمی‌کنیم و بر خدای خود گردن کشی نمی‌نماییم، [[ستمکاران]] [[گمان]] می‌کردند امر [[امامت]] از بین خواهد رفت، اما اگر اجازه داشتم [[شک]] و ریب را از بین می‌بردم (و بر همگان [[آشکار]] می‌نمودم که پس از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} [[حجت الهی]] من هستم و [[زمین]] از [[خلیفة الله]] خالی نیست)!".
 
آنگاه نوری از آن جناب به سوی [[آسمان‌ها]] تابیدن گرفت و [[آسمان]] را پر کرد و پرندگانی سفید رنگ از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] نازل شدند و پر و بال خود را بر سر و تن آن جناب می‌سودند و به سوی [[آسمان]] پرواز می‌کردند. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: در آن هنگام [[امام حسن عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه فرزندم را بردار و نزد من آور. من [[حضرت صاحب]] {{ع}} را برداشته و او را [[پاکیزه]] یافته و در پارچه‌ای پیچیده و نزد [[حضرت]] بردم و همان گونه که بر روی دست من قرار داشت به [[پدر]] بزرگوارش [[سلام]] نمود. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[فرزند]] خود را گرفت. و در حالی که آن پرندگان سفید گرد سر مبارکش در پرواز بودند وی را بر دست چپ خود نشاند و با دست راست پشت او را گرفت و [[انوار]] او را مسح می‌فرمود و زبان مبارکش را بر دیدگان و کام او قرار داد و [[گوش ]] [[مبارک]] [[حضرت]] را با زبان مطهرش مکید (تا به [[نور الهی]] ببیند و به ندای [[الهی]] بشنود و به زبان [[الهی]] [[ سخن]] گوید) آنگاه [[حضرت قائم]]{{ع}} دیده‌های خود را گشود و [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به او فرمود: ای [[فرزند من]]! به [[قدرت الهی]] [[ سخن]] بگوی ای [[حجت الهی]]، ای یادگار [[انبیاء]]، ای [[نور]] برگزیدگان، ای [[پناه]] [[نیازمندان]]، ای [[آخرین وصی]] [[الهی]]، ای روشنی دیده [[پرهیزکاران]]! سپس [[حضرت مهدی]]{{ع}} لب به سخن گشود و [[شهادتین]] بر زبان جاری نمود و نام [[ائمه]]{{ع}} را برد و بر آنان [[صلوات]] فرستاد تا به نام خود رسید در آن هنگام [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت مهدی]]{{ع}} فرمود: قرائت کن! و [[حضرت حجت]]{{ع}} در آغاز از گزند [[شیطان]] به [[خدا]] [[پناه]] برد و ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾ گفت و خواند:" ما خواستیم که بر ضعیف شمردگان در [[زمین]]، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] قرار داده و [[وارث زمین]] قرار دهیم و آنان را در [[دنیا]] به [[قدرت]] رسانده و [[فرعون]] و [[هامان]] و لشکریانش را به آن سزایی دچار سازیم که از آن [[بیم]] داشتند". سپس [[خواندن]] [[کتاب‌های آسمانی]] [[پیامبران پیشین]] را آغاز نمود و ابتدا [[صحف]] [[ابراهیم]] را به [[زبان سریانی]] خواند و کتاب [[ادریس]]، [[نوح]]، [[صالح]] را خواند و [[تورات موسی]] و [[انجیل عیسی]] را قرائت نمود و داستان [[انبیا]] را [[بیان]] نمود. سپس [[امام عسکری]]{{ع}} به من فرمود: ای عمه، بیا او را نزد مادرش باز گردان تا به وی [[سلام]] کند و از او شیر بنوشد. من او را نزد [[نرجس خاتون]] آوردم و او [[فرزند]] خود را شیر داد و دوباره [[حضرت]] را نزد پدرش آوردم. آنگاه [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت نرجس خاتون]] فرمود که با [[فرزند]] خود [[وداع]] نما و به یکی از پرندگانی که برگرد سر او در پرواز بودند فرمود: او را بردار و از وی [[مراقبت]] کن و هر [[چهل]] روز او را نزد ما باز گردان و آن پرنده [[حضرت قائم]] {{ع}} را برداشت و به پرواز درآمد و بقیه مرغان نیز از پی او پریدند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پشت سر او فرمود: تو را به آن کسی سپردم که [[مادر]] [[حضرت موسی]] ابن [[عمران]] [[فرزند]] خود را بدو سپرد! پس دیدم که جناب [[نرجس خاتون]] گریان شد و [[حضرت]] فرمود: [[گریه]] مکن، زیرا او از هیچ کسی جز تو شیر نخواهد نوشید و به زودی به تو باز گردانده خواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پرسیدم: این پرنده سفید چه بود؟ [[حضرت]] فرمود او "[[روح القدس]]" است که [[مأمور]] است با [[ائمه]] {{ع}} بوده و آنان را در کارهایشان [[پیروز]] کند و [[یاری]] بخشد و با [[علوم]] مختلف آنان را [[زینت]] بخشد..».<ref>نجم الثاقب، ص ۳۳، با تصرف. </ref>.<ref>ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>


==منابع==
==منابع==
* [[پرونده:134491.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه مهدویت''']]
# [[پرونده:134491.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه مهدویت''']]
* [[پرونده:136861.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|'''درسنامه مهدویت ج۱''']]
# [[پرونده:136861.jpg|22px]] [[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۱ (کتاب)|'''درسنامه مهدویت ج۱''']]
* [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
* [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']]


==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==


==پانویس==
==پانویس==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
{{پانویس2}}


۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش