پرش به محتوا

براء بن عازب: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۵٬۱۶۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۹ مارس ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۸: خط ۳۸:


==براء و برخورد با [[مهاجران]] [[مدینه]]==
==براء و برخورد با [[مهاجران]] [[مدینه]]==
براء می‌گوید: نخستین کسی که از [[مهاجران به مدینه]] پیش ما آمد، [[مصعب بن عمیر]] از [[خاندان]] [[بنی عبدالدار بن قصی]] بود. به او گفتیم: [[رسول خدا]]{{صل}} چه فرمودند؟ گفت: "ایشان همچنان در جای خود هستند ولی [[اصحاب]] از پی من می‌آیند. پس از او [[عمرو بن ام مکتوم]] از خاندان فهر که [[کور]] است، آمد. به او گفتیم: پیامبر و یارانش چه کردند؟ گفت: از پی من می‌آیند. پس از او [[عمار بن یاسر]] و [[سعد بن ابی وقاص]] و [[عبدالله بن مسعود]] و [[بلال]] آمدند. پس از ایشان [[عمر بن خطاب]] همراه بیست سوار آمدند و پس از آنها [[پیامبر]]{{صل}} همراه [[ابوبکر]] آمدند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۳۳۰.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۵۰-۵۱.</ref>


==براء و حضور در [[غزوات]]==
==براء و حضور در [[غزوات]]==
براء بن عازب یکی از [[یاران]] با وفای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و در اکثر [[جنگ‌ها]] همراه [[رسول اکرم]]{{صل}} بود. براء می‌گوید: در چهارده [[غزوه]]<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ص۴۱۲.</ref> جنگیدم و در هیجده [[سفر]] ملازم رکاب پیامبر{{صل}} بودم<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۳۳۱.</ref>. اولین [[جنگی]] که در آن شرکت داشتم، غزوه [[خندق]] بود، اما در [[جنگ بدر]] من و عده‌ای از اطفال [[مهاجر]] و [[انصار]] عازم میدان جنگ شدیم لکن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به جهت کمی سن به ما اجازه نداد و ما را برگرداند؛ از جمله افراد در این گروه [[زید بن حارثه]]، [[ابوسعید خدری]]، [[زید بن ارقم]]، [[عبدالله بن عمر]] و [[اسامة بن زید]] بودند<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۱۲.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۵۱.</ref>


==براء و [[نقل روایات]]==
==براء و [[نقل روایات]]==
براء بیش از سیصد حدیث را که خودش یا با واسطه از [[پیامبر]]{{صل}} شنیده، [[نقل]] کرده است. برخی روایات نشان می‌دهد او به [[اخبار]] و [[احادیث]] مربوط به [[سیره نبوی]] علاقه خاصی داشت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۳۶۵ و ۳۶۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. به چند روایت از او اشاره می‌کنیم:
#'''[[جنگ احزاب]]:''' [[براء]] می‌گوید: [[روز]] جنگ احزاب، پیامبر{{صل}} همراه ما [[خاک]] می‌کشید و گرد و خاک گودی شکمش را پوشانده بود و این [[رجز]] را می‌خواند: پروردگارا! اگر تو نبودی ما [[هدایت]] نمی‌شدیم و [[زکات]] نمی‌پرداختیم و [[نماز]] نمی‌گذاردیم؛ آرامشی بر ما فرو بفرست و در [[برخورد با دشمن]] ما را پایدار بدار، آنان بر ما [[ستم]] کردند و چون [[فتنه]] انگیزی کنند ما از آن خودداری می‌کنیم و در آخر آواز خود را بلندتر می‌کرد<ref>{{عربی| لاَهُمَّ لَوْلاَ أَنْتَ لَمَا اِهْتَدَيْنَا  وَ لاَ تَصَدَّقْنَا وَ لاَ صَلَّيْنَا
فَأَنْزِلَنْ سَكِينَةً عَلَيْنَا  وَ ثَبِّتِ اَلْأَقْدَامَ إِنْ لاَقَيْنَا
إِنَّ اَلْأُولَى قَدْ بَغَوْا عَلَيْنَا  إِذَا أَرَادُوا فِتْنَةً أَبَيْنَا}}؛الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۲، ص۶۹.</ref>.
'''خصوصیات ظاهری [[پیامبر]]{{صل}}:''' [[ابو اسحاق]] از براء نقل می‌کند: پیامبر، زیباترین [[مردم]] و خوش اخلاق‌ترین آنها بود و هم چنین ابو اسحاق می‌گوید: از براء شنیدم که می‌گفت: پیامبر، مردی چهار شانه و متوسط القامه بود و دارای استخوان‌های درشت و موهایش تا لاله گوش می‌رسید. گاه [[جامه]] سرخ می‌پوشید. هرگز کسی را زیباتر از او ندیده‌ام<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۳، ص۲۸۳-۲۸۶؛ دلائل النبوه، بیهقی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۱۲۹-۱۳۶.</ref>.
'''[[ولایت علی]]{{ع}}:''' از براء بن عازب نقل شده [[آیه تبلیغ]] درباره [[علی]] نازل شده و پس از نازل شدن این [[آیه]]، [[پیامبر]] [[دست]] علی را گرفت و فرمود: "هر که من [[سرور]] و مولای او هستم علی مولای او است؛ خدایا! [[دوست]] بدار کسی که به علی [[محبت]] بورزد و [[دشمن]] بدار کسی را که با وی [[دشمنی]] کند". وقتی [[عمر]] علی را دید، به او گفت: "برای تو این [[مقام]] گوارا باد که سرور هر مرد [[مؤمن]] و هر [[زن]] با ایمان شدی"<ref>تفسیر رازی، رازی، ج۳، ص۶۳۶.</ref>.
'''[[حدیث منزلت]]:''' چون [[جنگ تبوک]] پیش آمد، [[پیامبر]] به [[علی بن ابی طالب]] فرمود: "چاره‌ای نیست از آنکه تو در [[مدینه]] بمانی". پیامبر{{صل}} [[علی]]{{ع}} را در مدینه گذاشت و چون پیامبر{{صل}} برای [[جنگ]] حرکت کرد، گروهی از [[مردم]] گفتند: پیامبر{{صل}} علی را برای اینکه از او ناخوشایندی دیده، در مدینه باقی گذاشت و چون این موضوع به اطلاع علی{{ع}} رسید، از پی پیامبر روان شد تا به حضور ایشان رسید. پیامبر{{صل}} فرمود: چه چیزی موجب شد که بیایی؟ علی{{ع}} گفت: "مطلبی نیست مگر اینکه شنیده‌ام برخی از مردم گفته‌اند شما چون کار ناخوشایندی از من دیده‌ای مرا در مدینه گذاشته‌ای". پیامبر{{صل}} خندید و فرمود: "ای علی! آیا [[خشنود]] نیستی که [[مقام]] تو نسبت به من چون مقام [[هارون]] نسبت به [[موسی]] است، جز اینکه تو پیامبر نیستی؟" علی{{ع}} عرضه داشت: "بله". پیامبر{{صل}} فرمود: "این چنین است"<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۱۲۸.</ref>.<ref> [[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۵۲-۵۹.</ref>


==براء و [[فتوحات]]==
==براء و [[فتوحات]]==
براء بن عازب می‌گوید: پیامبر{{صل}} [[خالد بن ولید]] را به سوی مردم [[یمن]] فرستاد که به [[اسلام]] دعوتشان کند و من جزء همراهان او بودم. شش ماه در آنجا مقیم بودیم و کسی [[دعوت]] او را نپذیرفت. [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} را فرستاد و فرمود: "[[خالد بن ولید]] و همراهان او را پس بفرست و اگر کسی از همراهان خالد می‌خواهد با وی بماند". [[براء]] می‌گوید: من از آنها بودم که با [[علی]]{{ع}} ماندم و چون به اوایل [[یمن]] رسیدیم، [[قوم]] باخبر شدند. علی{{ع}} با ما [[نماز صبح]] را خواند و بعد از [[نماز]] همه ما را به صف کرد و پیش روی ما ایستاد و [[حمد]] و ثنای [[خداوند]] را گفت. آنگاه [[نامه]] پیامبر خدا{{صل}} را برای آنها خواند و همه [[مردم]] [[همدان]] به یک [[روز]] [[مسلمان]] شدند. علی{{ع}} آنچه را که اتفاق افتاده بود، برای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نوشت و [[پیامبر]] وقتی نامه علی{{ع}} را خواند، به [[سجده]] افتاد. آنگاه نشست و فرمود: "[[درود]] بر قبیلة همدان، درود بر [[قبیله]] همدان". پس از آن مردم یمن به [[اسلام]] روی آوردند<ref>تاریخ الطبری، طبری (ترجمه: پاینده)، ج۴، ص۱۲۶۲؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۶۲.</ref>.
همچنین براء در [[فتح]] [[قزوین]] و [[گیلان]] و زنجان<ref>فتوح البلدان، بلاذری (ترجمه: توکل)، ص۴۵۲؛ الکامل، ابن اثیر (ترجمه: حالت خلیلی)، ج۹، ص۳۲-۳۱.</ref> و شوشتر<ref>فتوح البلدان، بلاذری (ترجمه: توکل)، ص۶۱۳.</ref> و [[شهر]] [[ری]] شرکت داشته است<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۱۴۷؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۰۵.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۵۹؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref>


==برخورد براء با مسأله [[بیعت]] ==
==برخورد براء با مسأله [[بیعت]] ==
گروهی از [[مهاجران]] و [[انصار]] از [[بیعت با ابوبکر]] سر باز زدند و به [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} پیوستند؛ از جمله آنها [[عباس بن عبدالمطلب]]، [[فضل بن عباس]]، [[زبیر بن عوام]]، [[خالد بن سعید]]، [[مقداد بن اسود]]، [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، براء بن عازب و [[ابی بن کعب]] بودند<ref>تاریخ یعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۱، ص۵۲۳.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۵۹-۶۰.</ref>


==براء بن عازب و [[خلافت]]==
==براء بن عازب و [[خلافت]]==
براء می‌گوید: پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} از [[رفتار]] مردم بسیار ناراحت بودم و از آن می‌ترسیدم که خلافت را از [[خاندان پیامبر]]{{صل}} خارج کنند؛ به این جهت به [[خانه]] آن [[حضرت]] رفتم اما [[خاندان]] او را سرگرم [[مراسم]] [[دفن]] [[رسول خدا]]{{صل}} دیدم. از آن طرف به [[سقیفه]] آمدم؛ [[مردم]] را دیدم که در تکاپوی [[تعیین خلیفه]] هستند؛ [[انصار]] می‌خواهند خود را بر [[مهاجرین]] [[تحمیل]] کنند و مهاجرین هم [[اراده]] کرده‌اند تا بر گردن انصار سوار شوند. همچنین دیدم که [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عبیده]] در پس پرده‌اند و هر کس که از کنار ایشان عبور می‌کند، [[دست]] او را گرفته و به [[زور]] به دست ابوبکر می‌دهند و به این وسیله [[بیعت]] می‌گیرند. با دیدن این منظره [[دنیا]] در مقابل چشمم تیره و تار شد و این [[غم]] و [[اندوه]] بر مصیبتی که از [[رحلت رسول خدا]] به داشتم، افزود. دوان دوان به [[خانه علی]]{{ع}} رفتم و در را کوبیدم و فریاد زدم: {{عربی| "يَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ"}}. [[فضل بن عباس]] بیرون آمد، گفتم: چرا آرام نشسته‌اید؟ مردم با ابوبکر بیعت کردند. [[عباس]] گفت: "حرف مرا نشنیدید، تا آخر [[روزگار]] دست شما کوتاه شد".
در غم و اندوه بودم تا [[شب]] فرا رسید، به [[مسجد]] رفتم و عده‌ای را دیدم که در گوشه‌ای نشسته و آهسته مشغول صحبت هستند. همین که نزدیک شدم، خاموش شدند. من آنها را نشناختم اما آنها مرا صدا زدند و من نزدیک آنها رفتم. دیدم [[مقداد]]، [[ابوذر]]، [[سلمان]]، [[حذیفه]]، [[عبادة بن صامت]] و [[زبیر بن عوام]] آنجا جمع شده‌اند. حذیفه گفت: "به [[خدا]] قسم! آنچه گفتم، عمل می‌کنند؛ زیرا [[دروغ]] نمی‌گویند و به من دروغ نگفته‌اند؛ مردم [[خلافت]] را در بین مهاجرین و انصار به [[شوری]] می‌گذارند". سپس گفت: "برخیزید تا پیش [[ابی بن کعب]] برویم؛ او هم می‌داند آنچه را که من می‌دانم". همگی به [[خانه]] آبی بن کعب رفتیم. ابن کعب گفت: "می‌دانم برای چه آمده‌اید، در را باز نمی‌کنم. گویا می‌خواهید درباره پیشامد تازه صحبت و [[پرسش]] کنید؟" مقداد گفت: "آری، برای همین آمده‌ایم". ابن کعب گفت: "آیا حذیفه در میان شماست؟" مقداد گفت: "آری، او با ماست". ابن کعب: همان است که او می‌گوید. من در را باز نمی‌کنم تا آنچه واقع شدنی است پیش آید. ولی بدانید بدتر از این پیشامد نخواهید دید و من از آن به [[خدا]] [[شکایت]] می‌کنم<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۱۹ و ج۲، ص۵۱-۵۲.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۶۰-۶۳.</ref>.


==براء بن عازب و [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}==
==براء بن عازب و [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}}==
براء بن عازب را از [[اصحاب امیر المؤمنین]] [[علی]]{{ع}}دانسته‌اند<ref>رجال الکشی، کشی، ص۴۴.</ref>. گزارش‌هایی از [[تمایل]] او به [[بنی هاشم]] نیز [[نقل]] شده است. از جمله نقل شده که براء گفته است: من [[بیزاری]] می‌جویم در [[دنیا]] و [[آخرت]] از کسی که بر [[علی]] مقدم شود<ref>بهجة الامال، علیاری تبریزی، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. نقل [[حدیث غدیر]] برای شماری از [[تابعان]]<ref>فوائد الرجالیه، بحر العلوم، ج۲، ص۱۲۷؛ اعیان الشیعه، آمین عاملی، ج۱، ۱۸-۲۰.</ref> و جنگ در رکاب علی{{ع}} و چند [[روایت]] منقول از [[امامان شیعه]]، [[گرایش]] او را به [[تشیع]] پذیرفتنی می‌کند.
برخی او را از [[اصحاب]] [[برگزیده]] علی{{ع}} دانسته<ref>معجم رجال الحدیث، خوبی، ج۳، ص۲۷۵.</ref> و شیخ [[طوسی]] نام او را در شمار [[یاران پیامبر]] و [[حضرت علی]]{{ع}} آورده<ref>رجال الطوسی، طوسی، ص۸ و ۳۵.</ref> و نیز روایت شده که تا [[حادثه کربلا]] زنده بوده<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۱۵۳-۱۵۴.</ref> و از [[یاری کردن]] [[امام حسین]]{{ع}} خودداری کرد<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۳۳۱؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۵۵۲.</ref>. به همین [[دلیل]] تراجم و [[رجال]] نویسان [[شیعه]] درباره او [[اختلاف]] نظر دارند و بیشتر آنها از اظهار نظر قطعی درباره او خودداری کرده‌اند.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۶۳-۶۵.</ref>


==تحقیقی در [[کتمان]] [[حدیث غدیر]]==
==تحقیقی در [[کتمان]] [[حدیث غدیر]]==
زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جمعی از [[اصحاب]] خواست، مشاهدات خود در [[غدیر خم]] را که [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاَهُ...}}. اظهار کنند و [[شهادت]] دهند، [[ابوایوب انصاری]] و تنی چند از حاضرین به این [[حقیقت]] [[شهادت]] دادند، اما [[اشعث بن قیس]] و [[انس بن مالک]] و [[خالد بن یزید بجلی]] و نیز براء بن عازب از [[شهادت]] به [[حدیث غدیر]] [[امتناع]] کردند و [[حضرت علی]]{{ع}} به هرکدام از آنان نفرینی کرد<ref>ر.ک: رجال کشی، ص۴۵، ح۹۵ و معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۷۷.</ref>. اما [[آیة الله]] خوئی [[معتقد]] است [[نفرین]] [[حضرت علی]]{{ع}} به براء بن عازب ثابت نیست، چون [[حدیثی]] که اسم براء بن عازب در آن آمده، [[راوی]] آن عامی است و [[سند]] آن [[ضعیف]] است<ref>معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۷۷.</ref> و مؤید این واقعیت [[حدیثی]] از [[امام صادق]] است{{ع}} که فرمود: "روزی [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} به براء بن عازب فرمود: [[دین]] ([[اسلام]]) را چگونه یافتی؟ عرض کرد: ما پیش از اینکه از شما [[تبعیت]] و [[پیروی]] کنیم به منزله [[یهودی]] بودیم، [[بندگی]] و [[عبادت]] برای ما سبک و خفیف بود، از موقعی که از شما (ای [[امیر مؤمنان]]) [[پیروی]] کرده‌ایم، حقایق [[ایمان]] در دل‌های ما [[راه]] یافته و [[عبادت]] و [[بندگی]] را این گونه یافتیم که در بدن‌های ما سنگین و با [[ارزش]] است. آن‌گاه [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: از همین روست که [[مردم]] در [[روز قیامت]] به صورت حیوان [[محشور]] می‌شوند و شماها تک تک وارد [[محشر]] می‌شوید تا وارد [[بهشت]] شوید"<ref>"أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ لِلْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ كَيْفَ وَجَدْتَ هَذَا الدِّينَ قَالَ كُنَّا بِمَنْزِلَةِ الْيَهُودِ قَبْلَ أَنْ نَتَّبِعَكَ تَخِفُّ عَلَيْنَا الْعِبَادَةُ فَلَمَّا اتَّبَعْنَاكَ وَ وَقَعَ حَقَائِقُ الْإِيمَانِ فِي قُلُوبِنَا وَجَدْنَا الْعِبَادَةَ قَدْ تَثَاقَلَتْ فِي أَجْسَادِنَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَمِنْ ثَمَّ يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي صُوَرِ الْحَمِيرِ وَ تُحْشَرُونَ فُرَادَى فُرَادَى يُؤْخَذُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ"؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۷، ص۱۹۲؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۵۵۱؛ رجال کشی، ص۴۴، ح۹۴.</ref>. از این [[حدیث]] به خوبی استفاده می‌شود براء بن عازب از زمانی که با [[حضرت علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد، در [[ایمان]] و اعتقادش به [[ولایت]] آن [[حضرت]] ثابت و [[استوار]] بود و [[راه]] [[علی]]{{ع}} را تنها [[راه]] [[اسلام]] می‌دانسته و [[انحراف]] از آن را [[یهودیت]] می‌پنداشته است، لذا خیلی بعید به نظر می‌رسد [[امام]]{{ع}} از او خواسته باشد که [[حدیث]] [[غدیرخم]] را که [[شاهد]] و ناظر آن بوده، [[نقل]] کند، اما او [[امتناع]] ورزد و [[کتمان شهادت]] کند، از همین رو، برقی در [[رجال]] خود، [[براء]] را از اصفیا و برگزیدگان [[اصحاب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به شمار آورده است<ref>شرح بیشتر این تحقیق را به معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۷۵ - ۲۷۹ رجوع نمایید.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۹.</ref>


==براء و داستان [[کربلا]]==
==براء و داستان [[کربلا]]==
براء بن عازب تا بعد از داستان کربلا زنده بود و در آن ایامی که [[امام حسین]]{{ع}} [[شهید]] شد، در [[کوفه]] [[منزل]] داشت ولی از [[یاری]] [[حسین بن علی]]{{ع}} خودداری کرد. او بعدها [[تأسف]] می‌خورد که چرا او را یاری نکردم و در رکاب او نجنگیدم. با آنکه [[امیرالمؤمنین]] این پیشامد را به من فرموده بود. نقل شده است که علی{{ع}} به وی فرمود: "ای براء، فرزندم [[حسین]] کشته می‌شود و تو زنده هستی و او را یاری نمی‌کنی". او پس از [[شهادت]] [[حسین]]{{ع}} بسیار افسوس می‌خورد و می‌گفت: به [[خدا]] قسم! [[امیرالمؤمنین]] در این [[پیشگویی]] صادق و [[راستگو]] بود<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۳۳۱.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۶۵.</ref>


==سرانجام براء بن عازب==
==سرانجام براء بن عازب==
بنابر [[روایت]] مقبول [[ابن حبان]] و [[واقدی]]، او سالهای آخر [[عمر]] را در [[کوفه]] گذرانده و به سال ۷۱ و یا ۷۲ [[هجری]] در [[روزگار]] [[فرمانروایی]] [[مصعب بن زبیر]] در آنجا درگذشته است<ref>تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. و بنا به قولی وی سرانجام به [[مدینه]] بازگشت و همان جا از [[دنیا]] رفت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۱۷.</ref>. هم چنین با توجه به روایتی که [[شیخ صدوق]] از [[جابر بن عبدالله انصاری]] [[نقل]] کرده، وی در [[زمان]] [[معاویه]] عهده‌دار [[ولایت]] [[یمن]] شده و در همان جا درگذشته است<ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۳، ص۵۵۰-۵۵۲.</ref>. این گفته، گذشته از [[ضعف سند]]، به [[دلیل]] [[نفی]] قول [[اکثریت]] قریب به اتفاق نویسندگان کتب [[رجال]] و [[تاریخ]]، از جمله زنده بودن وی تا [[واقعه عاشورا]]، مخدوش خوانده شده است<ref>معجم رجال الحدیث، خویی، ج۳، ص۲۷۸.</ref>.<ref>[[رمضان امجد|امجد، رمضان]]، [[براء بن عازب (مقاله)|مقاله «براء بن عازب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۶۶.</ref>


==مشایخ در روایت==
==مشایخ در روایت==
خط ۲۴۵: خط ۲۱۹:
[[رده:صحابه]]
[[رده:صحابه]]
{{صحابه انصار}}
{{صحابه انصار}}
{{صحابه}}
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش