←بغی و بغات
جز (جایگزینی متن - '{یادآوری پانویس}} {{پانویس}}' به '{{پانویس}}') |
|||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
#اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت [[حد]] باشد مانند [[زنا]]، در صورت دستیابی به وی، حدّ [[شرعی]] بر او جاری میشود<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.</ref>. | #اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت [[حد]] باشد مانند [[زنا]]، در صورت دستیابی به وی، حدّ [[شرعی]] بر او جاری میشود<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.</ref>. | ||
#باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و [[نوشیدن]] [[محرّمات]]، در حال [[اضطرار]] نیز بر آنان روا نیست<ref> [[موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی]]، [[فرهنگ فقه فارسی]]</ref>. | #باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و [[نوشیدن]] [[محرّمات]]، در حال [[اضطرار]] نیز بر آنان روا نیست<ref> [[موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی]]، [[فرهنگ فقه فارسی]]</ref>. | ||
==معنای بغی== | |||
بغی در لغت به دو معنای طلب چیزی و نوعی از فساد بیان شده است<ref>ابنفارس، معجم مقائیس اللغة، ج۱، ص۲۷۱.</ref>. باغی فاعل [[بغی]] و بغاة جمع آن است. گاهی از [[بغاة]] به اهل بغی نیز تعبیر میشود. این کلمه در [[ادبیات]] [[فقهی]] به معنای «خروج ([[شورش]]) عدهای از [[مسلمانان]] علیه امام»<ref>حلی (علامه)، تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۱؛ حائری طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج۴، ص۲۳؛ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص۲۹۶.</ref> است. این مقدار از تعریف درباره بغی [[مورد اتفاق]] است؛ اما در برخی [[کتب فقهی]] با تأکید بر خروج علیه [[امام]] [[معصوم]]{{عم}} و در برخی دیگر با لفظ امام [[عادل]] و در دستهای دیگر با لفظ امام به صورت مطلق آمده است. شیخ [[جعفر کاشفالغطا]] خروج بر [[نایب امام]] معصوم را هم بغی میداند<ref>کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج۴، ص۳۶۷.</ref>. [[مجازات]] [[اهل بغی]] [[جنگیدن]] است تا اینکه سر به [[اطاعت]] [[مجدد]] نهند. با این حال هرگونه خروج علیه امام ذیل [[حکم]] بغی قرار نمیگیرد. شروطی برای تعلق حکم بغی به خروج کنندگان در کتب فقهی بیان شده است که عبارتاند از: | |||
#در قدرتی باشند که جلوگیری از آنها و متفرق کردن جمعیتشان ممکن نباشد، مگر با [[لشکرکشی]] و [[جنگ]]؛ بنابراین اگر تعدادشان اندک و [[مکر]] و کیدشان نیز [[ضعیف]] بود، اهل بغی نیستند؛ زیرا امکان متفرق کردن آنها بدون جنگ وجود دارد<ref>طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۴.</ref>. بر اساس این شرط، حتی اگر امکان ایجاد [[تفرق]] با [[شایعه]] و [[فتنه]] در میان آنان باشد، نیازی به جنگ نیست که این مطلب نشان از تلاش برای جلوگیری از وقوع جنگ دارد؛ | |||
#از [[سلطه]] و [[سیطره]] امام خارج و از وی جدا شوند. اما اگر در سلطه و سیطره امام و همراه وی باشند، اهل بغی نیستند. بر همین اساس هنگامی که یکی از [[خوارج]] به هنگام [[خطبه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در درگاه [[مسجد]] صدا زد: {{متن حدیث|لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهُ}} و قصدش [[تعریض]] بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود که [[مخالف]] [[خدا]] [[حکم]] کرده است، [[حضرت]] در پاسخ فرمود: شما ([[خوارج]]) سه [[حق]] بر گردن ما دارید: نخست آنکه شما را از رفت و آمد به [[مساجد]] [[نهی]] نکنیم؛ دوم آنکه شما را از [[فیء]](بخشی از [[بیتالمال]]) منع نکنیم و سوم آنکه با شما شروع به [[جنگ]] نکنیم تا زمانی که همراه ما هستید و از ما جدا نشدهاید<ref>طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.</ref>؛ | |||
#جدا شدن و خروج آنان به [[شبهه]] و تأویلی باشد که برای خودشان مجاز است؛ اما اگر بدون این [[تأویل]] خارج شوند، محارباند؛ به عبارت دیگر اگر علت خروجشان علیه [[امام]] دریافت [[اشتباه]] باشد، به گونهای که نزد گروه [[شورشی]] ([[فئه باغیه]]) آن برداشت صحیح و [[مشروع]] باشد، باغیاند؛ ولی اگر بدون این شرط خروج کنند، محارباند<ref>طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.</ref>؛ | |||
#در میان [[مردم]] وارد شده و [[نفوذ]] کرده باشند. این شرط را شیخ [[جعفر کاشفالغطا]] و در کنار شرط اول بیان کرده است. با این حال اهمیت آن سبب جدا ذکر شدن در این کتاب شد. این شرط به معنای آن است که اگر از جانب مردم مورد [[حمایت]] قرار نگیرند و به عبارت دیگر اگر نتوانند عِدّه و عُدّهای برای [[شورش]] فراهم آورند، جنگ با آنان معنا ندارد؛ زیرا گروهی بدون قدرتاند<ref>طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۴، ص۳۶۸.</ref>؛ | |||
#پیش از آنکه [[جنگی]] آغاز شود، امام باید نمایندهای بفرستد و با آنان [[مذاکره]] و [[مناظره]] کند. آنگاه اگر سخن آنان حق باشد، به آن مطالب [[جامه]] عمل بپوشاند و اگر امر بر آنان مشتبه شده باشد، آن را برای ایشان حل کند و روشن سازد. در این حالت اگر بازگشتند که مسئله خاتمه یافته است و اگر بازنگردند، امام با آنها میجنگد<ref>طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج۷، ص۲۶۵.</ref>. | |||
هنگامی که [[بغاة]] به [[اطاعت از امام]] [[راضی]] شوند، جنگ خاتمه مییابد. در این [[جنگ]]، غنیمتی از [[بغاة]] گرفته نمیشود؛ زیرا آنان نیز مسلماناند و [[مال]] و عرض [[مسلمانی]] بر [[مسلمان]] دیگر [[حلال]] نیست. کشته شدن آنان نیز تنها به [[جهت]] رفع [[اضطرار]] پیش آمده است. توجه به برخی [[احکام]] میتواند [[هدف]] و غرض از [[جهاد]] با گروه [[شورشی]] ([[فئه باغیه]]) را واضحتر سازد: دنبال کردن فرارکنندگان [[اهل بغی]] از جنگ، کشتن مجروحان جنگ و [[اسیران]] آنان تنها در صورتی جایز است که [[بغات]] ذوالفئه باشند<ref>عاملی (شهید ثانی)، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۲، ص۴۰۷.</ref>. ذوالفئه به معنای صاحب گروه است؛ به این معنا که اگر اهل بغی افرادی پراکنده باشند که دارای گروه و [[سازماندهی]] نباشند، در صورت فرار از معرکه رها میشوند؛ اما اگر گروه و سازماندهی داشته باشند، رها نمیشوند؛ زیرا ممکن است دوباره خود را ساماندهی کنند و برگردند؛ در حالی که فرارکنندگان از جنگ در صورتی که گروه و سازمانی نداشته باشند، غالباً به صحنه جنگ بر نخواهند گشت. | |||
مجموعه شروط و احکام فوق نشان میدهد که در مواجهه با بغاة غرض و هدف پراکندن آنان است؛ به گونهای که امکان ایجاد [[ناامنی]] و خروج [[مجدد]] علیه [[دولت اسلامی]] را نداشته باشند؛ از این روست که هرجا تن به [[اطاعت]] دهند، جنگ خاتمه مییابد و از این روست که اگر امکان [[تفرق]] جمعشان به طرقی غیر از جنگ ممکن باشد، نمیتوان به جنگ روی آورد.<ref>[[اصغرآقا مهدوی|مهدوی، اصغرآقا]] و [[سید محمد صادق کاظمی|کاظمی، سید محمد صادق]]، [[کلیات فقه سیاسی (کتاب)|کلیات فقه سیاسی]]، ص ۱۱۷.</ref> | |||
==[[بغی]] و [[بغات]]== | ==[[بغی]] و [[بغات]]== | ||