←مقدمه
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←مقدمه) |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
یاری ستمکاران در [[حدیث شریف]]، [[نشانه ستمکاری]] شمرده شده است. از این عنوان با عبارت {{متن حدیث|يُظْهِرُ الظُّلْمَ}} و طبق بعضی از نسخهها {{متن حدیث|يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۳۷.</ref> به آن اشاره شده است. ما پیش از این درباره [[یاری]] [[ستمکاران]] بحث کردهایم. در اینجا این نکته را اضافه میکنیم که | [[یاری ستمکاران]] در [[حدیث شریف]]، [[نشانه ستمکاری]] شمرده شده است. از این عنوان با عبارت {{متن حدیث|يُظْهِرُ الظُّلْمَ}} و طبق بعضی از نسخهها {{متن حدیث|يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۳۷.</ref> به آن اشاره شده است. ما پیش از این درباره [[یاری]] [[ستمکاران]] بحث کردهایم. در اینجا این نکته را اضافه میکنیم که یاری ستمکاران عنوان عامی است که طبق [[احادیث]] رسیده دایرهای بسیار وسیع دارد، چنان که بسیاری از مصداقهای آن در عرف و لغت، یاری نامیده نمیشوند، ولی از نظر [[پیشوایان دین]] یاری [[ستمکار]] محسوب میشوند تا آنجا که [[امام صادق]]{{ع}} در [[تفسیر آیه]] شریفه {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref> میفرماید منظور، کسی است که به درگاه سلطانی میرود و [[دوست]] دارد که [[سلطان]] آنقدر زنده بماند که دست در جیب کرده چیزی به او دهد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در روایتی از [[صفوان بن مهران]] شتربان آمده است: روزی [[خدمت]] [[امام کاظم]]{{ع}} رسیدم، فرمود: ای [[صفوان]] همه کارهای تو خوب و زیباست، جز یک چیز. گفتم: فدایت شوم آن چیست؟ فرمود: اینکه به [[هارون]] شتر کرایه میدهی. عرض کردم: به [[خدا]] قسم برای سرک [[سرکشی]] و [[خوشگذرانی]] یا شکار و [[سرگرمی]] اجاره ندادهام من برای [[حج]] به او شتر اجاره میدهم و خودم نیز با او نمیروم، بلکه یکی از غلامانم را با او میفرستم. فرمود: آیا پیش آمده که قدری از کرایه شترانت به وقت بازگشت موکول شود؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: آیا دوست داری زنده بماند تا کرایه تو را بدهد؟ گفتم: آری. فرمود: هرکس بقای آنها را دوست داشته باشد از آنهاست، و هرکس از آنها شمرده شود وارد [[آتش]] میشود. من پس از آن همه شترانم را فروختم. هارون باخبر شد مرا احضار کرد و گفت شنیدهام همه شترانت را فروختهای. گفتم: آری. گفت: چرا؟ گفتم من پیر شدهام و [[غلامان]] هم خوب کار نمیکنند. گفت: چنین نیست من میدانم چه کسی این کار را به تو توصیه کرد. این کار را به سفارش [[موسی بن جعفر]] کردی. گفتم من با موسی بن جعفر چه کار دارم. گفت بگذریم به [[خدا]] اگر به خاطر سابقه خوبت نبود تو را میکشتم<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة (آل البیت)، ص۱۸۲.</ref>. یکی دیگر از مصداقهای [[یاری]] [[ستمکاران]]، [[رضایت]] و [[خشنودی]] از [[ظلم]] است. کسی که به ظلم [[راضی]] باشد، [[شریک]] [[ظالم]] است. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ وَ آخَرُ رَضِيَ بِالْمَغْرِبِ كَانَ كَمَنْ قَتَلَهُ وَ اشْتَرَكَ فِي دَمِهِ}}<ref>محمد بن الفتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴۶۱.</ref>؛ اگر مردی در [[مشرق]] کشته شود و یکی در [[مغرب]] به [[قتل]] او راضی باشد همانند [[قاتل]] و در [[خون]] او شریک است. | ||
از دیدگاه [[مکتب اهل بیت]]، به [[حکومتها]] و حاکمانی که [[منصب رهبری]] و [[خلافت]] را که خاصّ [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} است، [[غصب]] کردند و به [[خاندان پیامبر]] و شیعیانشان [[ستم]] روا داشتند، [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] و دودمانهای | از دیدگاه [[مکتب اهل بیت]]، به [[حکومتها]] و حاکمانی که [[منصب رهبری]] و [[خلافت]] را که خاصّ [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} است، [[غصب]] کردند و به [[خاندان پیامبر]] و شیعیانشان [[ستم]] روا داشتند، [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] و دودمانهای ظالم دیگر گفته میشود. سفارش [[امامان]]، دوری گزیدن از دربارهای [[ظالمان]] و مبارزۀ منفی با خلفای [[جور]] بود. داستان [[نهی]] [[امام کاظم]]{{ع}} نسبت به [[صفوان جمّال]] برای کرایه دادن شترانش به [[هارون الرشید]]، حتّی برای [[سفر]] [[حج]] که مشهور است یک نمونه از آن است.<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲ ص ۲۶۶، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۱</ref> دیدگاه عدالتخواهانۀ [[تشیّع]]، با [[حکومت جور]] سر [[ناسازگاری]] داشته و هرگونه [[همکاری]] با آن را [[حرام]] میداند. در کتابهای [[فقهی]]، عناوینی چون: حکومت جور، [[حاکم جائر]]، [[ظلمه]]، اعوان الظّلمه و ابوابی چون "[[حرمت]] [[مسؤولیتپذیری]] از سوی [[حکومت ظالم]]" دیده میشود.<ref>مکاسب شیخ انصاری، باب «حرمة الولایة من قبل الجائر»، «المکاسب المحرّمه» امام خمینی، ج ۲ ص ۱۰۵</ref> مردی از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید: کسانی از [[شیعه]] وارد دستگاه [[حکومتی]] میشوند، برای آنان کار میکنند و [[هوادار]] آنان میشوند. [[حضرت]] فرمود: {{متن حدیث|"لیس هم من الشّیعة، و لکنّهم من أولئک"}}<ref>«آنان شیعه نیستند، بلکه از همانانند!» وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۳۸. ر. ک: «باب تحریم معونة الظالمین»، وسائل الشیعه، ج ۱۲ ص ۱۲۷</ref> این دیدگاه از آنجا سرچشمه میگیرد که [[حکومت]] و [[خلافت]]، باید در تداوم [[رسالت]] و در مسیر "[[ولایت]] [[اللّه]]" باشد و مجری [[احکام الهی]] گردد. [[مشروعیّت]] چنین [[حکومتی]] با [[نصّ]] خاص یا به [[نیابت]] عامّ است. از دیدگاه [[ائمه]]، حتّی منصبهایی چون [[امامت جمعه]] و [[نماز عید]]، خاصّ [[برگزیدگان]] و [[خلفای الهی]] است که دیگران با [[قهر]] و [[غلبه]] آن را تصرّف کرده و [[حکم خدا]] را [[تغییر]] داده و [[کتاب الهی]] و [[فرائض]] [[دین]] را پشتسر انداختهاند. [[امام سجاد]]{{ع}} از این [[ظلم]] یاد میکند و [[دشمنان]] [[اهل بیت]] را [[لعنت]] میکند.<ref>صحیفۀ سجّادیه، دعای ۴۸</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۶.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||