قیام زید در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد) |
|||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
برخی به جای نقل این [[حقیقت]] گفتهاند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز [[مالی]] وی نپذیرفت، زید با [[خشونت]] با او سخن گفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref> و بر [[ضد]] وی [[قیام]] کرد؛ اما این ادعا [[نادرست]] است. علت رفتن زید به [[شام]] این بود که زید و [[داود بن علی]] متهم شدند که اموالی از [[خالد بن عبدالله قسری]] [[حاکم]] قبلی [[کوفه]]، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را [[انکار]] کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید [[عراق]] نیز به همین [[اتهام]] آن دو را در [[مکه]] دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو [[سوگند]] خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت [[اختلاف]] او با بنیحسن بر سر [[صدقات]] ذکر کردهاند<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ [[بلاذری]] در أنساب الأشراف مینویسد: اصل اختلاف بین [[امام محمد باقر]]{{ع}} با [[عبدالله بن حسن]] بود و [[امام باقر]]{{ع}} زید را [[وکیل]] خود قرار داد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.</ref>؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همانطور که گفتیم، حضور زید برای [[پاسخگویی]] به اتهام بود و به همین جهت با [[داوود]] و جمعی دیگر به شام فرستاده شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۵.</ref>. | برخی به جای نقل این [[حقیقت]] گفتهاند چون هشام خواستِ زید را در برآوردن نیاز [[مالی]] وی نپذیرفت، زید با [[خشونت]] با او سخن گفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref> و بر [[ضد]] وی [[قیام]] کرد؛ اما این ادعا [[نادرست]] است. علت رفتن زید به [[شام]] این بود که زید و [[داود بن علی]] متهم شدند که اموالی از [[خالد بن عبدالله قسری]] [[حاکم]] قبلی [[کوفه]]، نزد آنهاست؛ اما هر دو این ادعا را [[انکار]] کردند. یوسف بن عمر، حاکم جدید [[عراق]] نیز به همین [[اتهام]] آن دو را در [[مکه]] دستگیر کرد و به شام نزد هشام فرستاد. آن دو [[سوگند]] خوردند که مالی از خالد نزد آنان نیست و هشام هم آن دو را سوگند داد و بعد از سوگند تبرئه کرد<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ بنابراین زید قرضی نداشته است. برخی نیز رفتن زید به شام را به علت [[اختلاف]] او با بنیحسن بر سر [[صدقات]] ذکر کردهاند<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref>؛ [[بلاذری]] در أنساب الأشراف مینویسد: اصل اختلاف بین [[امام محمد باقر]]{{ع}} با [[عبدالله بن حسن]] بود و [[امام باقر]]{{ع}} زید را [[وکیل]] خود قرار داد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۷.</ref>؛ اما این ادعا نیز درست نیست؛ بلکه همانطور که گفتیم، حضور زید برای [[پاسخگویی]] به اتهام بود و به همین جهت با [[داوود]] و جمعی دیگر به شام فرستاده شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸؛ همو، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۲۵.</ref>. | ||
==بیعت مردم کوفه با زید== | |||
[[زید]] وقتی در سال ۱۲۱ دستگیر شد و قرار شد به [[شام]] برده شود، [[شیعیان]] در [[دیدار]] با وی [[پیام]] دادند که کجا میروی درحالیکه صد هزار شمشیربهدست از [[مردم کوفه]]، [[بصره]] و [[خراسان]] با تو هستند. زید خواست آنان را نپذیرفت تا اینکه از شام برگشت و به [[کوفه]] رفت و بیش از ده ماه در کوفه بود. در این مدت، بالغ بر پانزدههزار نفر از مردم کوفه، علاوه بر [[مردم]] [[مداین]]، بصره، واسط، [[موصل]]، [[ری]]، خراسان و [[جرجان]]، با زید [[بیعت]] کردند و او از آنان [[پیمان]] وثیق برای [[حمایت]] و [[پایداری]] گرفت و داعیان خود را به مناطق مختلف دیگر فرستاد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.</ref>. | |||
شماری از [[راویان]] عدۀ [[بیعتکنندگان]] با زید را کمتر از عدد مذکور، ولی بیش از دوازدههزار نفر دانستهاند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. زید در هنگام بیعتگرفتن از مردم، بر نکاتی توجه و تأکید داشت. بیعتنامه او [[دعوت]] به [[کتاب خدا]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[جهاد]] با [[ستمگران]] و [[دفاع از مستضعفان]] و [[بخشش]] به [[محرومان]] و تقسیمکردن [[بیتالمال]] بهطور مساوی و [[رد مظالم]] و یاریکردن [[اهلبیت]] بر [[ضد]] ناصبیان بود و وقتی کسی این شرایط را میپذیرفت، زید با او بیعت میکرد<ref>ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۲؛ ابنجوزی، المنتظم، ج۷، ص۲۱۰.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۰.</ref>. | |||
===[[زمان قیام]]=== | |||
درباره زمان قیام زید و [[شهادت]] وی [[اختلاف]] است. با توجه به [[عزل]] [[خالد بن عبدالله]] از [[امارت کوفه]] در سال ۱۲۰ و [[انتصاب]] [[یوسف بن عمر]]<ref>احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۲۳؛ ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۱۹؛ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۱۸.</ref> و رفتن زید به شام بعد از دستگیریِ وی توسط یوسف بن عمر در [[مکه]]<ref>ابوعبدالله مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش، ص۶۰.</ref> و حضور دهماهه زید در کوفه بعد از بازگشت از شام که بدان اشاره شد، میتوان نتیجه گرفت که زمان قیام زید [[سال]] ۱۲۲ بوده که جمعی نقل کردهاند و سال ۱۲۰ قطعاً درست نیست؛ زیرا [[عزل]] [[خالد]]، به اتفاق [[مورخان]]، در سال ۱۲۰ احتمالاً در ماه [[جمادی]] یا بعد از آن رخ داده است و چند ماه طول کشید تا غلامِ خالد بن عبدالله زیر [[شکنجه]]، [[زید]] و [[داود بن علی]] و [[محمد بن عمر]] را متهم کرد که اموالی از خالد بن عبدالله نزد آنهاست. این سه تن پس از مدتی مکاتبۀ [[حاکم]] جدید [[کوفه]] با [[شام]]، به [[دستور]] [[هشام]] به شام اعزام شدند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۲۸.</ref>. [[داود]] و [[محمد]] بعد از بازگشت، به [[مدینه]] رفتند؛ ولی زید به [[اصرار]] [[مردم کوفه]] از مدینه به [[شهر]] آنان رفت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۳۲؛ ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. او ده ماه و اندکی در کوفه [[مردم]] را به [[بیعت]] با خود [[دعوت]] میکرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.</ref>. بنا به نقل ابوحمزه ثمالی، وی در [[نیمه شعبان]] برای دیدن زید به [[منزل]] [[معاویة بن اسحاق]] رفته است<ref>ابنطاووس (عبدالکریم بن احمد)، فرحة الغری، ص۱۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۸۴.</ref>؛ بنابراین بازگشت زید به کوفه را باید اوایل [[ربیعالاول]] [[سال]] ۱۲۱ بدانیم؛ به همین جهت عدهای [[قیام]] و [[شهادت]] زید را بهطور [[قطعی]] سال۱۲۲<ref>ابنحجر، الإصابه، ج۲، ص۱۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۰؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۴؛ ابنکثیر، البدایة و النهایه، ج۹، ص۳۲۹؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۲۲۷؛ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۳، ص۵۹؛ احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج۲، ص۵۸؛ ابنقتیبه، المعارف، ص۲۱۶؛ محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۰۳؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۱۶.</ref> و شماری با تعبیر «گفته شده» این سال دانستهاند<ref>ابناثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۵، ص۲۲۹؛ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۵؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۵.</ref>. برخی نوزده قول بر شهادت زید در سال ۱۲۲ نقل<ref>حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی{{ع}}، ص۲۴.</ref> و این سال را به عنوان [[زمان قیام]] [[زید]] و شهادتش [[تأیید]] کردهاند. | |||
خبر حضور زید در [[کوفه]] برای [[قیام]] به یوسف بن عمر، [[حاکم کوفه]]، رسید. به وی گزارش شد که زید در [[منزل]] دو نفر پنهان بوده است. او کسی را به منزل آن دو فرستاد، ولی زید آنجا نبود. حاکم کوفه آن دو نفر را دستگیر و بعد به [[قتل]] رساند. زید طبق برنامهریزیای که کرده بود، قرار بود اول صفر قیام کند، ولی مجبور شد هفت [[روز]] مانده از [[محرم]] قیام کند. قیام وی با [[شعار]] {{عربی|يَا مَنْصُورُ أَمِتْ}} شروع شد. یوسف بن عمر برای مقابله با [[قیام زید]] به حکم بن صلت [[دستور]] داد [[مردم کوفه]] و رؤسای [[قبایل]] را به [[مسجد]] اعظم [[دعوت]] کند و برای متخلفان از این دستور، [[کیفر]] شدیدی در نظر بگیرد. او خود در [[حیره]] بود و حکَم را [[جانشین]] خویش در کوفه قرار داد. وقتی قیام شروع شد، فقط ۲۱۸ نفر جنگجویانی پیاده همراه زید بودند. زید پرسید: [[مردم]] کجا هستند؟ گفته شد: در مسجد در محاصره هستند. زید گفت: این عذر برای کسی که [[بیعت]] کرده، قابل قبول نیست<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>. [[سعید]] بن خثیم [[جمعیت]] همراه با زید را پانصد نفر دانسته که در [[نبرد]] ضربات [[سختی]] به [[سپاه شام]] وارد کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. یوسف بن عمر که ضربات سختی از نیروهای زید خورده بود، از تیراندازها خواست به طرف زید و یارانش [[تیراندازی]] کنند. درگیری ادامه داشت تا اینکه شب تیری به پیشانی زید اصابت کرد. تیر را که بیرون کشیدند، زید درگذشت. [[یاران]] وی او را [[دفن]] کردند و روی قبرش [[گیاه]] ریختند تا [[شناسایی]] نشود. مردی جای [[قبر]] زید را دید و آن را به یوسف بن عمر گزارش داد. [[حاکم]] قبر را نبش کرد و [[بدن]] زید را بیرون آورد و سرش را جدا کرد و برای [[هشام بن عبدالملک]] فرستاد. او [[دستور]] داد [[بدن]] [[زید]] را عریان در [[کناسه]] [[کوفه]] به دار بیاویزند<ref>برگرفته از: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ سیدمحسن امین، أعیان الشیعه، ج۷، ص۱۱۸-۱۲۰.</ref>. بدن [[پاک]] زید چهار سال اینگونه بر دار بود<ref>شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. بدن [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]] و زیاد نهدی<ref>احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ همو، جمل من أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۴۶.</ref> هم در کناسه به دار آویخته شد و بر آنها [[نگهبان]] قرار دادند<ref>ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ج۳، ص۱۲۵.</ref>. بعد از چهار سال به دستور [[خلیفه]] [[اموی]]، بدن زید را [[آتش]] زدند و خاکسترش را پراکنده کردند<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۴۳۴.</ref>. از نکات قابل توجه این است که سه فرزند ابوحمزه ثمالی به نامهای [[نوح]]، [[حمزه]] و [[منصور]] در [[قیام زید]] همراه او به [[شهادت]] رسیدند<ref>احمد بن علی نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۱۵.</ref>؛ چراکه [[ابوحمزه]] مطمئن بود قیام زید برای [[امر به معروف و نهی از منکر]] است و داعیه [[امامت]] و [[زعامت]] [[شیعه]] را ندارد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۴۱.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||