میثم تمار: تفاوت میان نسخه‌ها

۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۴: خط ۲۴:


میثم تمار از همان زمان که از چگونگی مرگش [[آگاه]] شد، همواره کنار آن درخت خرما رفت و آمد می‌کرد و کنار آن [[نماز]] می‌گزارد و با درخت زمزمه عاشقانه می‌کرد و می‌گفت: چه درخت خرمای با [[برکت]] و فرخنده‌ای که من برای تو [[خلق]] شدم و تو برای من [[رشد]] کرده‌ای. پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میثم تمار همواره به آن درخت سرکشی می‌کرد تا آن را بریدند، او هم چنین مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد داشت و به آن می‌نگریست و هرگاه [[عمرو بن حریث]] را می‌دید به او می‌گفت: من در [[آینده]] [[همسایه]] تو خواهم شد، [[حق]] [[همسایگی]] مرا [[نیکو]] بدار<ref>بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۷-۱۳۵۸.</ref>
میثم تمار از همان زمان که از چگونگی مرگش [[آگاه]] شد، همواره کنار آن درخت خرما رفت و آمد می‌کرد و کنار آن [[نماز]] می‌گزارد و با درخت زمزمه عاشقانه می‌کرد و می‌گفت: چه درخت خرمای با [[برکت]] و فرخنده‌ای که من برای تو [[خلق]] شدم و تو برای من [[رشد]] کرده‌ای. پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میثم تمار همواره به آن درخت سرکشی می‌کرد تا آن را بریدند، او هم چنین مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد داشت و به آن می‌نگریست و هرگاه [[عمرو بن حریث]] را می‌دید به او می‌گفت: من در [[آینده]] [[همسایه]] تو خواهم شد، [[حق]] [[همسایگی]] مرا [[نیکو]] بدار<ref>بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۷-۱۳۵۸.</ref>


==آخرین [[سفر]] [[حج]] و [[ملاقات]] با [[ام سلمه]]==
==آخرین [[سفر]] [[حج]] و [[ملاقات]] با [[ام سلمه]]==
میثم تمار در آخرین سال عمرش که سال شصت هجری بود، [[حج]] (و به قول کشی، [[عمره]])<ref>اصح آن است که عمره مفرده آورد، زیرا در حج آن سال امام حسین{{ع}} در مکه بودند، و قبل از انجام مناسک حج، مجبور به ترک مکه شدند و میثم قبل از حج در کوفه به شهادت رسید.</ref> گزارد و در [[مدینه]] نزد [[ام سلمه]] [[همسر گرامی رسول خدا]]{{صل}} رفت، [[ام سلمه]] از او پرسید: تو کیستی؟ گفت: مردی عراقی هستم. [[ام سلمه]] از او خواست نَسَب خویش را بگوید. او گفت: من [[غلام]] و [[آزاده]] شدۀ [[علی]]{{ع}} هستم. [[ام سلمه]] گفت: آیا تو [[هیثمی]]؟ گفت: نه من میثم تمار هستم. [[ام سلمه]] گفت: سبحان الله به [[خدا]] [[سوگند]]، بسیار می‌شنیدم که [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>در رجال کشی آمده که ام سلمه گفت: «حسین بن علی{{ع}} زیاد نام تو را می‌برد».</ref> در نیمه شبی از تو یاد می‌کرد و سفارش تو را به [[علی]]{{ع}} می‌نمود. میثم تمار سراغ [[حسین بن علی]]{{ع}} را گرفت، گفت: او در نخلستان است<ref>از این عبارت استفاده می‌شود که حضور میثم نزد ام سلمه، قبل از ماه رجب شصت هجری، بوده است، زیرا حضرت حسین{{ع}} در ماه رجب پس از هلاکت معاویه از مدینه به مکه هجرت نمودند.</ref>. میثم تمار گفت: به او بگو که من [[دوست]] داشتم تو را ببینم و بر تو [[سلام]] دهم، و ما به زودی در پیشگاه [[خداوند تعالی]] همدیگر را [[ملاقات]] خواهیم کرد، امروز [[فرصت]] [[دیدار]] او را ندارم و می‌خواهم بازگردم. آن‌گاه [[ام سلمه]] بوی خوشی ‌طلبید و [[محاسن]] او را معطر نمود. میثم تمار گفت: ای [[ام سلمه]]، تو [[محاسن]] مرا خوشبو کردی ولی به زودی همین [[محاسن]] در [[راه]] [[محبت اهل بیت پیامبر]]{{صل}} به [[خون]] خضاب خواهد شد. [[ام سلمه]] پرسید: چه کسی این خبر را به تو داده است؟ گفت: سرور و آقایم ([[علی]]{{ع}}) به من خبر داده است. [[ام سلمه]] گریست و گفت: او فقط سرور تو نیست که سرور من و سرور همه [[مسلمانان]] است. سپس میثم تمار از [[ام سلمه]] خداحافظی کرد و بیرون آمد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، و ص۲۹۲؛ ارشاد مفید، ص۳۲۴؛ رجال کشی، ص۸۱، ح۱۳۶.</ref>. در آن حال [[ابن عباس]] را دید و از [[علم]] [[تفسیری]] که از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود به او یاد داد و خبر [[شهادت]] خود را به او گفت<ref>ر.ک: رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۸-۱۳۵۹.</ref>
میثم تمار در آخرین سال عمرش که سال شصت هجری بود، [[حج]] (و به قول کشی، [[عمره]])<ref>اصح آن است که عمره مفرده آورد، زیرا در حج آن سال امام حسین{{ع}} در مکه بودند، و قبل از انجام مناسک حج، مجبور به ترک مکه شدند و میثم قبل از حج در کوفه به شهادت رسید.</ref> گزارد و در [[مدینه]] نزد [[ام سلمه]] [[همسر گرامی رسول خدا]]{{صل}} رفت، [[ام سلمه]] از او پرسید: تو کیستی؟ گفت: مردی عراقی هستم. [[ام سلمه]] از او خواست نَسَب خویش را بگوید. او گفت: من [[غلام]] و [[آزاده]] شدۀ [[علی]]{{ع}} هستم. [[ام سلمه]] گفت: آیا تو [[هیثمی]]؟ گفت: نه من میثم تمار هستم. [[ام سلمه]] گفت: سبحان الله به [[خدا]] [[سوگند]]، بسیار می‌شنیدم که [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>در رجال کشی آمده که ام سلمه گفت: «حسین بن علی{{ع}} زیاد نام تو را می‌برد».</ref> در نیمه شبی از تو یاد می‌کرد و سفارش تو را به [[علی]]{{ع}} می‌نمود. میثم تمار سراغ [[حسین بن علی]]{{ع}} را گرفت، گفت: او در نخلستان است<ref>از این عبارت استفاده می‌شود که حضور میثم نزد ام سلمه، قبل از ماه رجب شصت هجری، بوده است، زیرا حضرت حسین{{ع}} در ماه رجب پس از هلاکت معاویه از مدینه به مکه هجرت نمودند.</ref>. میثم تمار گفت: به او بگو که من [[دوست]] داشتم تو را ببینم و بر تو [[سلام]] دهم، و ما به زودی در پیشگاه [[خداوند تعالی]] همدیگر را [[ملاقات]] خواهیم کرد، امروز [[فرصت]] [[دیدار]] او را ندارم و می‌خواهم بازگردم. آن‌گاه [[ام سلمه]] بوی خوشی ‌طلبید و [[محاسن]] او را معطر نمود. میثم تمار گفت: ای [[ام سلمه]]، تو [[محاسن]] مرا خوشبو کردی ولی به زودی همین [[محاسن]] در [[راه]] [[محبت اهل بیت پیامبر]]{{صل}} به [[خون]] خضاب خواهد شد. [[ام سلمه]] پرسید: چه کسی این خبر را به تو داده است؟ گفت: سرور و آقایم ([[علی]]{{ع}}) به من خبر داده است. [[ام سلمه]] گریست و گفت: او فقط سرور تو نیست که سرور من و سرور همه [[مسلمانان]] است. سپس میثم تمار از [[ام سلمه]] خداحافظی کرد و بیرون آمد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، و ص۲۹۲؛ ارشاد مفید، ص۳۲۴؛ رجال کشی، ص۸۱، ح۱۳۶.</ref>. در آن حال [[ابن عباس]] را دید و از [[علم]] [[تفسیری]] که از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود به او یاد داد و خبر [[شهادت]] خود را به او گفت<ref>ر.ک: رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۸-۱۳۵۹.</ref>


==[[عبیدالله بن زیاد]] و [[دستگیری]] میثم تمار==
==[[عبیدالله بن زیاد]] و [[دستگیری]] میثم تمار==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش