حق: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۱
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۰: خط ۱۰:


'''حق''' به معنای راست، درست، بجا و هدفدار؛ در برابر [[باطل]]<ref>[[اعظم حیدری عارف|حیدری عارف، اعظم]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]،  ج۱۰، ص۱۵۱ - ۱۵۸.</ref>.
'''حق''' به معنای راست، درست، بجا و هدفدار؛ در برابر [[باطل]]<ref>[[اعظم حیدری عارف|حیدری عارف، اعظم]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]،  ج۱۰، ص۱۵۱ - ۱۵۸.</ref>.
* حق در مقابل [[باطل]]، به معنای چیزی است که ثابت، [[استوار]]، درست، حتمی و سزاوار باشد. از نام‌های خداست. حق در زمینۀ گفتار، عمل، [[عقیده]]، واقعه، ادّعا، [[پاداش]] و... به کار می‌رود. از دیرباز، [[حق و باطل]] وجود داشته و با هم [[تقابل]] داشته‌اند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۲۸.</ref>.
 
حق در مقابل [[باطل]]، به معنای چیزی است که ثابت، [[استوار]]، درست، حتمی و سزاوار باشد. از نام‌های خداست. حق در زمینۀ گفتار، عمل، [[عقیده]]، واقعه، ادّعا، [[پاداش]] و... به کار می‌رود. از دیرباز، [[حق و باطل]] وجود داشته و با هم [[تقابل]] داشته‌اند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۲۸.</ref>.


==واژه‌شناسی لغوی==
==واژه‌شناسی لغوی==
*حق، مصدر ثلاثی مجرد از ریشه "ح - ق - ق" به معنای [[استواری]]، [[استحکام]]، مطابقت و موافقت با واقع است <ref>مفردات، ج ۱، ص ۲۴۶؛ تهذیب اللغه، ج ۳، ص ۳۷۴-۳۷۵؛ التحقیق، ج ۲، ص ۲۶۲، «حق».</ref> [[وجوب]] و [[ثبات]]<ref>العین، ج ۳، ص ۶؛ تهذیب اللغه، ج ۳، ص ۳۷۴، «حق».</ref>، [[درستی]]<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۱۵، «حق».</ref>، [[شایستگی]] و [[سزاواری]]<ref>العین، ج ۳، ص ۶-۷.</ref>، [[چیرگی]]<ref>المصباح، ص ۱۴۳-۱۴۴، «حق»؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۴۹، «حقق».</ref>، [[عدالت]]<ref>تاج العروس، ج ۱۳، ص ۸۰، «حقق».</ref>، از دیگر معانی حق‌اند. بیشتر فرهنگ‌های واژگانی در [[تبیین]] معنای حق، از تضاد و [[تقابل]] مفهوم حق با [[باطل]] [[یاری]] جسته‌اند<ref>العین، ج ۳، ص ۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۴۹؛ المصباح، ص ۱۴۳.</ref> [[باطل]] به معنای تلف شدن و نابودی، ناواقعی بودن<ref>العین، ج ۷، ص ۴۳۰، «بطل».</ref>، ناپایایی و عدم [[ثبات]]<ref>مفردات، ج ۱، ص ۱۲۹، «بطل».</ref>، بی‌ارزش و بی‌ثمر بودن <ref>الصحاح، ج ۳، ص ۱۶۳۵، «بطل».</ref> است. کاربرد این واژه تقریباً در همه لهجه‌های بخش غربی زبان سامی، مانند [[عبری]]، آرامی، مندایی و [[سریانی]]، در معانی مشابه [[مشاهده]] شده است<ref>فرهنگ تطبیقی، ج ۱، ص ۱۸۷.</ref> در تعریف اصطلاحی، هر سخن، [[اعتقاد]]، [[دین]] و مذهبی را حق نامند که [[مطابق واقع]] باشد<ref>التعریفات، ص ۱۲۰، «حق».</ref><ref>[[اعظم حیدری عارف|حیدری عارف، اعظم]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]،  ج۱۰، ص۱۵۱ - ۱۵۸.</ref>.
حق، مصدر ثلاثی مجرد از ریشه "ح - ق - ق" به معنای [[استواری]]، [[استحکام]]، مطابقت و موافقت با واقع است <ref>مفردات، ج ۱، ص ۲۴۶؛ تهذیب اللغه، ج ۳، ص ۳۷۴-۳۷۵؛ التحقیق، ج ۲، ص ۲۶۲، «حق».</ref> [[وجوب]] و [[ثبات]]<ref>العین، ج ۳، ص ۶؛ تهذیب اللغه، ج ۳، ص ۳۷۴، «حق».</ref>، [[درستی]]<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۱۵، «حق».</ref>، [[شایستگی]] و [[سزاواری]]<ref>العین، ج ۳، ص ۶-۷.</ref>، [[چیرگی]]<ref>المصباح، ص ۱۴۳-۱۴۴، «حق»؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۴۹، «حقق».</ref>، [[عدالت]]<ref>تاج العروس، ج ۱۳، ص ۸۰، «حقق».</ref>، از دیگر معانی حق‌اند. بیشتر فرهنگ‌های واژگانی در [[تبیین]] معنای حق، از تضاد و [[تقابل]] مفهوم حق با [[باطل]] [[یاری]] جسته‌اند<ref>العین، ج ۳، ص ۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص ۴۹؛ المصباح، ص ۱۴۳.</ref> [[باطل]] به معنای تلف شدن و نابودی، ناواقعی بودن<ref>العین، ج ۷، ص ۴۳۰، «بطل».</ref>، ناپایایی و عدم [[ثبات]]<ref>مفردات، ج ۱، ص ۱۲۹، «بطل».</ref>، بی‌ارزش و بی‌ثمر بودن <ref>الصحاح، ج ۳، ص ۱۶۳۵، «بطل».</ref> است. کاربرد این واژه تقریباً در همه لهجه‌های بخش غربی زبان سامی، مانند [[عبری]]، آرامی، مندایی و [[سریانی]]، در معانی مشابه [[مشاهده]] شده است<ref>فرهنگ تطبیقی، ج ۱، ص ۱۸۷.</ref> در تعریف اصطلاحی، هر سخن، [[اعتقاد]]، [[دین]] و مذهبی را حق نامند که [[مطابق واقع]] باشد<ref>التعریفات، ص ۱۲۰، «حق».</ref><ref>[[اعظم حیدری عارف|حیدری عارف، اعظم]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]،  ج۱۰، ص۱۵۱ - ۱۵۸.</ref>.


===مفهوم لغوی حق===
===مفهوم لغوی حق===
*لغت‌شناسان برای واژه "حق" معانی مختلفی ذکر کرده‌اند از آن جمله: نقیض [[باطل]]، [[واجب]]. واقع امر، [[هویت]] شیء و کیان شیء<ref>العین، ج۳، ص۶.</ref>. واضح و روشن<ref>ابن دُرید، جمهره اللغه، ج۱، ص۲۷.</ref>، محکم، [[استوار]]، درست<ref>معجم مقائیس اللغه، ج۲، ص۱۱.</ref>، [[راستی]]، [[اسم خداوند]]<ref>مجمع البحرین، ج۲، ص۵۷؛ المفردات، ص۱۲۴.</ref>، صفت [[خداوند]]، [[قرآن]]، امر حتمی الوقوع، [[اسلام]]، [[مال]]، موجود ثابت، [[مرگ]]، [[خرد]] و [[تدبیر]]<ref>فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۷۸۷.</ref>، سخن راست و [[مطابق با واقع]]، [[یقین]] بعد از [[شک]]<ref>لسان العرب، ج۱، ص۸۸۹، برای اطلاع بیشتر ر.ک: ابوالحسن، فهری، فرهنگ المحیط فارسی - عربی، ص۲۹۶؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۷۸۷؛ بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهشی، ج۱، ص۵؛ فرهنگ عمید، ص۴۲۷.</ref>.
لغت‌شناسان برای واژه "حق" معانی مختلفی ذکر کرده‌اند از آن جمله: نقیض [[باطل]]، [[واجب]]. واقع امر، [[هویت]] شیء و کیان شیء<ref>العین، ج۳، ص۶.</ref>. واضح و روشن<ref>ابن دُرید، جمهره اللغه، ج۱، ص۲۷.</ref>، محکم، [[استوار]]، درست<ref>معجم مقائیس اللغه، ج۲، ص۱۱.</ref>، [[راستی]]، [[اسم خداوند]]<ref>مجمع البحرین، ج۲، ص۵۷؛ المفردات، ص۱۲۴.</ref>، صفت [[خداوند]]، [[قرآن]]، امر حتمی الوقوع، [[اسلام]]، [[مال]]، موجود ثابت، [[مرگ]]، [[خرد]] و [[تدبیر]]<ref>فیروزآبادی، قاموس المحیط، ص۷۸۷.</ref>، سخن راست و [[مطابق با واقع]]، [[یقین]] بعد از [[شک]]<ref>لسان العرب، ج۱، ص۸۸۹، برای اطلاع بیشتر ر.ک: ابوالحسن، فهری، فرهنگ المحیط فارسی - عربی، ص۲۹۶؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص۷۸۷؛ بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهشی، ج۱، ص۵؛ فرهنگ عمید، ص۴۲۷.</ref>.
*برخلاف واژه [[صدق]] که فقط در اقوال به کار می‌رود و در مقابل [[کذب]] قرار دارد. حق اعم از [[صدق]] است؛ چون "حق" در اقوال، [[عقاید]]، [[ادیان]] و [[مذاهب]] استعمال می‌شود<ref>ابوهلال عسکری، معجم الفروق اللغویة، ص۱۹۳ و ۱۹۴.</ref>.
 
*'''نتیجه اینکه:''' در همۀ معانی و استعمال‌های "حق"، نوعی "ثبوت" به چشم می‌خورد که معنای جامع و مشترک میان همۀ آنهاست. واژۀ حق که جمع آن [[حقوق]] است در اصل به معنای مطابقت و موافقت است<ref>المفردات، ص۲۴۶.</ref>. مرحوم [[حسن مصطفوی]] می‌گوید: "اصل در معنای حق، ثبوت همراه با مطابقت داشتن با واقع است که در همه مصادیق آن وجود دارد"<ref>حسن مصطفوی، التحقیق، ج۲، ص۲۶۱.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۲۵- ۲۶.</ref>.
برخلاف واژه [[صدق]] که فقط در اقوال به کار می‌رود و در مقابل [[کذب]] قرار دارد. حق اعم از [[صدق]] است؛ چون "حق" در اقوال، [[عقاید]]، [[ادیان]] و [[مذاهب]] استعمال می‌شود<ref>ابوهلال عسکری، معجم الفروق اللغویة، ص۱۹۳ و ۱۹۴.</ref>.
 
'''نتیجه اینکه:''' در همۀ معانی و استعمال‌های "حق"، نوعی "ثبوت" به چشم می‌خورد که معنای جامع و مشترک میان همۀ آنهاست. واژۀ حق که جمع آن [[حقوق]] است در اصل به معنای مطابقت و موافقت است<ref>المفردات، ص۲۴۶.</ref>. مرحوم [[حسن مصطفوی]] می‌گوید: "اصل در معنای حق، ثبوت همراه با مطابقت داشتن با واقع است که در همه مصادیق آن وجود دارد"<ref>حسن مصطفوی، التحقیق، ج۲، ص۲۶۱.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۲۵- ۲۶.</ref>.


===معانی اصطلاحی حق===
===معانی اصطلاحی حق===
* حق از واژه‌هایی است که مراجعه به موارد استفاده آن در [[قرآن]] و [[روایات]]، متون [[فلسفی]]، [[کلامی]]، [[اخلاقی]] و [[فقهی]] از یک سو و از سوی دیگر در [[علم]] [[حقوق]]، [[فلسفه]] [[حقوق]] و... نشان می‌دهد که معانی و اصطلاحات مختلفی دارد که جدا کردن این معانی و توجه به تفاوت این اصطلاحات برای [[رهایی]] از غلطِ معنا واشتراک لفظی ضروری است<ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۲۶.</ref>.
حق از واژه‌هایی است که مراجعه به موارد استفاده آن در [[قرآن]] و [[روایات]]، متون [[فلسفی]]، [[کلامی]]، [[اخلاقی]] و [[فقهی]] از یک سو و از سوی دیگر در [[علم]] [[حقوق]]، [[فلسفه]] [[حقوق]] و... نشان می‌دهد که معانی و اصطلاحات مختلفی دارد که جدا کردن این معانی و توجه به تفاوت این اصطلاحات برای [[رهایی]] از غلطِ معنا واشتراک لفظی ضروری است<ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۲۶.</ref>.


===معنای [[حق در فلسفه]]===
===معنای [[حق در فلسفه]]===
خط ۳۴: خط ۳۷:


==رابطه حق و [[تکلیف]]==
==رابطه حق و [[تکلیف]]==
* حق و [[تکلیف]] دو عنصر اساسی در [[زندگی]] [[انسان‌ها]] هستند. هر [[انسانی]] همان‌طور که صاحب حق هست دارای تکلیفی نیز هست. [[تکلیف]] در [[دین]] به معنای موظف کردن در مقابل [[تعالیم]] [[الهی]] و [[تبعیت]] از [[امر و نهی]] [[پروردگار]] است.
حق و [[تکلیف]] دو عنصر اساسی در [[زندگی]] [[انسان‌ها]] هستند. هر [[انسانی]] همان‌طور که صاحب حق هست دارای تکلیفی نیز هست. [[تکلیف]] در [[دین]] به معنای موظف کردن در مقابل [[تعالیم]] [[الهی]] و [[تبعیت]] از [[امر و نهی]] [[پروردگار]] است.
* [[مکلف]]، [[انسانی]] است که تابع طلب [[الهی]] باشد [[حیات]] چنین [[انسانی]] محدود به [[شریعت الهی]] است <ref>عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۲۳۸.</ref>؛ بلکه نکته مهمتر اینکه هر چقدر [[حقوق]] [[انسان]] بیشتر باشد متقابلاً [[مسئولیت]] و [[تکالیف]] بیشتری بر عهده دارد مثل [[انبیا]] و [[اوصیا]] که دارای [[حقوق]] زیادی هستند اما در مقابل، [[مسئولیت]] [[عظیم]] [[هدایت]] [[انسان‌ها]] را نیز به عهده دارند.
 
*مراد از [[تکلیف]] در مباحث [[حقوقی]]، [[حکم]] و فرمانی است که از سوی [[مقام]] صلاحیت‌دار صادر می‌شود. این [[دستور]] هرچند به معنای حق نیست و به جهت الزامی بودن، دشواری‌هایی را برای افراد به همراه دارد و به همین جهت به آن [[تکلیف]] می‌گویند که از کلفت به معنای دشواری اشتقاق یافته است ولی هر تکلیفی در مقررات [[حقوقی]] ملازم با حقی است که برای دیگران در نظر گرفته شده و هر حقی نیز تکلیفی را برای دیگران به همراه دارد؛ از این رو، می‌گوئیم حق و [[تکلیف]] دو مفهوم متلازم و به یک معنی دو روی یک سکه‌اند وقتی می‌گوییم کسی حق دارد از چیزی با کسی بهره‌مند شود این درست به این معنی است که دیگران [[تکلیف]] دارند حق او را محترم بشمارند و در آن بهره وری مزاحم او نباشند و احیاناً به [[وظیفه]] خاص خود در قبال او عمل کنند و نیز اگر گفته شود که افراد نباید در [[مال]] کسی بدون [[اذن]] او [[تصرف]] کنند این بدان معنی است که مالک [[حق تصرف]] و بهره‌وری را دارد. پس حق و [[تکلیف]] ملازم یکدیگرند و با هم [[جعل]] می‌شوند<ref>قدرت الله خسروشاهی، مصطفی دانش پژوه، فلسفۀ حقوق، ص۲۴.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۶- ۳۷.</ref>.
[[مکلف]]، [[انسانی]] است که تابع طلب [[الهی]] باشد [[حیات]] چنین [[انسانی]] محدود به [[شریعت الهی]] است <ref>عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۲۳۸.</ref>؛ بلکه نکته مهمتر اینکه هر چقدر [[حقوق]] [[انسان]] بیشتر باشد متقابلاً [[مسئولیت]] و [[تکالیف]] بیشتری بر عهده دارد مثل [[انبیا]] و [[اوصیا]] که دارای [[حقوق]] زیادی هستند اما در مقابل، [[مسئولیت]] [[عظیم]] [[هدایت]] [[انسان‌ها]] را نیز به عهده دارند.
 
مراد از [[تکلیف]] در مباحث [[حقوقی]]، [[حکم]] و فرمانی است که از سوی [[مقام]] صلاحیت‌دار صادر می‌شود. این [[دستور]] هرچند به معنای حق نیست و به جهت الزامی بودن، دشواری‌هایی را برای افراد به همراه دارد و به همین جهت به آن [[تکلیف]] می‌گویند که از کلفت به معنای دشواری اشتقاق یافته است ولی هر تکلیفی در مقررات [[حقوقی]] ملازم با حقی است که برای دیگران در نظر گرفته شده و هر حقی نیز تکلیفی را برای دیگران به همراه دارد؛ از این رو، می‌گوئیم حق و [[تکلیف]] دو مفهوم متلازم و به یک معنی دو روی یک سکه‌اند وقتی می‌گوییم کسی حق دارد از چیزی با کسی بهره‌مند شود این درست به این معنی است که دیگران [[تکلیف]] دارند حق او را محترم بشمارند و در آن بهره وری مزاحم او نباشند و احیاناً به [[وظیفه]] خاص خود در قبال او عمل کنند و نیز اگر گفته شود که افراد نباید در [[مال]] کسی بدون [[اذن]] او [[تصرف]] کنند این بدان معنی است که مالک [[حق تصرف]] و بهره‌وری را دارد. پس حق و [[تکلیف]] ملازم یکدیگرند و با هم [[جعل]] می‌شوند<ref>قدرت الله خسروشاهی، مصطفی دانش پژوه، فلسفۀ حقوق، ص۲۴.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۶- ۳۷.</ref>.


==تلازم بین حق و [[تکلیف]]==
==تلازم بین حق و [[تکلیف]]==
*تلازم بین حق و [[تکلیف]] به دو صورت است:
تلازم بین حق و [[تکلیف]] به دو صورت است:
#'''تلازم در [[ناحیه]] مفهوم:''' وقتی فردی بر دیگری دارای حق است یعنی اینکه طرف مقابل نسبت به فرد اول دارای [[تکلیف]] است و باید حق او را ادا کند وگرنه "حق داشتن" یک فرد نسبت به فرد دیگر، امری لغو و [[بیهوده]] خواهد بود؛ هم چنین در همین رابطه، اگر می‌گوییم: [[خدا]] بر [[بندگان]] حق دارد، بدان معنا است که [[بندگان]] موظف به [[ادای حق]] او هستند، عکس آن نیز قابل بیان است.
#'''تلازم در [[ناحیه]] مفهوم:''' وقتی فردی بر دیگری دارای حق است یعنی اینکه طرف مقابل نسبت به فرد اول دارای [[تکلیف]] است و باید حق او را ادا کند وگرنه "حق داشتن" یک فرد نسبت به فرد دیگر، امری لغو و [[بیهوده]] خواهد بود؛ هم چنین در همین رابطه، اگر می‌گوییم: [[خدا]] بر [[بندگان]] حق دارد، بدان معنا است که [[بندگان]] موظف به [[ادای حق]] او هستند، عکس آن نیز قابل بیان است.
#'''تلازم در [[ناحیه]] [[تشریع]]:''' این رابطه، یک رابطه قراردادی بین حق و [[تکلیف]] است در این حالت [[مقام]] [[جعل]] و [[تشریع]] مد نظر است. [[مصالح]] [[زندگی]] [[انسان‌ها]] اقتضا دارد که اگر فردی دارای حقی است برای او تکلیفی نیز قرار داده شود. لازمۀ استفاده از [[جامعه]] این است که در مقابل آن، خدمتی به [[جامعه]] ارائه دهد، هر کس در [[اجتماع]] از دست آوردهای دیگران بهره می‌برد موظف به بهره‌رسانی به دیگران است.
#'''تلازم در [[ناحیه]] [[تشریع]]:''' این رابطه، یک رابطه قراردادی بین حق و [[تکلیف]] است در این حالت [[مقام]] [[جعل]] و [[تشریع]] مد نظر است. [[مصالح]] [[زندگی]] [[انسان‌ها]] اقتضا دارد که اگر فردی دارای حقی است برای او تکلیفی نیز قرار داده شود. لازمۀ استفاده از [[جامعه]] این است که در مقابل آن، خدمتی به [[جامعه]] ارائه دهد، هر کس در [[اجتماع]] از دست آوردهای دیگران بهره می‌برد موظف به بهره‌رسانی به دیگران است.
*تفاوت این دو نوع تلازم در آن است که در حالت اول، تلازم حق و [[تکلیف]] نسبت به دو نفر مد نظر است یعنی حق یک فرد در مقابل [[تکلیف]] دیگری نسبت به فرد اول است اما در حالت دوم تلازم حق و [[تکلیف]] نسبت به یک فرد ملاحظه می‌گردد و گفته می‌شود اگر فردی دارای "حق" است خود او نیز دارای "تکلیفی" است<ref>ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، نظریه حقوقی اسلام، ص۳۶.</ref>.
*تفاوت این دو نوع تلازم در آن است که در حالت اول، تلازم حق و [[تکلیف]] نسبت به دو نفر مد نظر است یعنی حق یک فرد در مقابل [[تکلیف]] دیگری نسبت به فرد اول است اما در حالت دوم تلازم حق و [[تکلیف]] نسبت به یک فرد ملاحظه می‌گردد و گفته می‌شود اگر فردی دارای "حق" است خود او نیز دارای "تکلیفی" است<ref>ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، نظریه حقوقی اسلام، ص۳۶.</ref>.
*با وجود تلازم میان حق و [[تکلیف]] و قابل تفکیک نبودن این دو، معلوم می‌شود گفتن اینکه [[زبان دین]]، [[زبان]] [[تکلیف]] است نه زبان حق، سخن منطقی نیست، [[انسان]] دارای [[حقوقی]] است، [[خداوند]] خواسته است تا او برای رسیدن به [[حقوق]] خود، به رعایت تکالیفی ملزم گردد، به همین جهت او را [[مکلف]] کرده تا [[حقوق]] خود را [[احیا]] کند. با این [[وصف]]، انجام [[تکالیف الهی]] به احیای [[حقوق انسانی]] و [[تکریم]] او باز می‌گردد. [[انسان]] با [[پذیرش]] [[امانت الهی]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ}}<ref>«ما امانت را عرضه کردیم» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> و بر تن نمودن [[لباس]] [[کرامت]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> و برخوردار بودن از [[برترین]] ظرفیت [[علمی]] و آشنایی با [[اسمای الهی]]: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت»... سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> [[جایگاه]] [[برتری]] پیدا کرد و مقامِ [[خلافت الهی]] را در [[زمین]] به خود اختصاص داد که لازمه حفظِ چنین جایگاهی [[پذیرش]] [[مسئولیت]] و قبول [[تکلیف]] است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۲۵۹ و ۱۶۴ با تلخیص.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۷- ۳۹.</ref>.
 
با وجود تلازم میان حق و [[تکلیف]] و قابل تفکیک نبودن این دو، معلوم می‌شود گفتن اینکه [[زبان دین]]، [[زبان]] [[تکلیف]] است نه زبان حق، سخن منطقی نیست، [[انسان]] دارای [[حقوقی]] است، [[خداوند]] خواسته است تا او برای رسیدن به [[حقوق]] خود، به رعایت تکالیفی ملزم گردد، به همین جهت او را [[مکلف]] کرده تا [[حقوق]] خود را [[احیا]] کند. با این [[وصف]]، انجام [[تکالیف الهی]] به احیای [[حقوق انسانی]] و [[تکریم]] او باز می‌گردد. [[انسان]] با [[پذیرش]] [[امانت الهی]] {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ}}<ref>«ما امانت را عرضه کردیم» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> و بر تن نمودن [[لباس]] [[کرامت]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> و برخوردار بودن از [[برترین]] ظرفیت [[علمی]] و آشنایی با [[اسمای الهی]]: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت»... سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> [[جایگاه]] [[برتری]] پیدا کرد و مقامِ [[خلافت الهی]] را در [[زمین]] به خود اختصاص داد که لازمه حفظِ چنین جایگاهی [[پذیرش]] [[مسئولیت]] و قبول [[تکلیف]] است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۲۵۹ و ۱۶۴ با تلخیص.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۷- ۳۹.</ref>.


==طرفینی بودن [[حقوق]]==
==طرفینی بودن [[حقوق]]==
*به طور کلی اگر حق در [[ارتباط]] ما و انسان‌های دیگر مطرح باشد، دو طرفی است. در این باره [[حضرت امیر]]{{ع}} می‌فرمایند: "به سود کسی جریان نیابد جز آنکه به زیانش هم باشد، و به زیان کسی نگردد جز آنکه به سودش هم باشد. همان طور که بر دیگری حقی دارد بهمان نسبت دیگران هم بر او [[حقوقی]] دارند"<ref>{{متن حدیث|لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ}}>صبحی صالح، نهج البلاغه، خ٢١٦.</ref> ولی اگر فقط [[ارتباط]] ما و [[خدا]] باشد طرفینی نیست و فقط [[خداوند]] حق بر [[بندگان]] دارد و بس.
به طور کلی اگر حق در [[ارتباط]] ما و انسان‌های دیگر مطرح باشد، دو طرفی است. در این باره [[حضرت امیر]]{{ع}} می‌فرمایند: "به سود کسی جریان نیابد جز آنکه به زیانش هم باشد، و به زیان کسی نگردد جز آنکه به سودش هم باشد. همان طور که بر دیگری حقی دارد بهمان نسبت دیگران هم بر او [[حقوقی]] دارند"<ref>{{متن حدیث|لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ}}>صبحی صالح، نهج البلاغه، خ٢١٦.</ref> ولی اگر فقط [[ارتباط]] ما و [[خدا]] باشد طرفینی نیست و فقط [[خداوند]] حق بر [[بندگان]] دارد و بس.
*آن حق عبارت از "[[اطاعت]] [[خدای یکتا]]، [[عبادت]] خالصانه او و [[شریک]] قرار ندادن برای او" است. {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>.
 
*در مقابل این قول، کسانی هستند که معتقدند [[خدا]] مثل هر موجود دیگر دارای [[علم]] و [[اراده]] نسبت به [[انسان]] [[حقوقی]] و تکالیفی دارد و [[انسان]] تنها نسبت به او [[مکلف]] نیست، بلکه محق هم هست.
آن حق عبارت از "[[اطاعت]] [[خدای یکتا]]، [[عبادت]] خالصانه او و [[شریک]] قرار ندادن برای او" است. {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>.
*البته این ملازمه، فقط از نظر [[نقلی]] درست است نه [[عقلی]]. چون از نظر [[عقل]] ممکن است رابطه یکطرفه باشد <ref>ر.ک: سیف الله صرامی، حق، حکم و تکلیف، همان، ص۲۰۰.</ref>. مثل بیان لطیف [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] [[آیه مبارکه]] {{متن قرآن| وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref> و می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا! پروردگارا! آمرزش تو را (می‌جوییم) و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره بقره، آیه ۲۸۵.</ref> او می‌نویسد: {{متن قرآن|سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا}} کنایه از [[ایمان]] [[قلبی]] و عمل [[جوارحی]] است که [[ادای حق]] [[ربوبیت الهی]] بر [[انسان]] است. این، تمام حقی است که [[خداوند]] برای خود، بر عهدۀ [[انسان]] نهاده است. در برابر آن [[خداوند]]، حقی را برای بندگانش، برعهده خویش نهاده است و آن [[مغفرت]] است [[مغفرت]]، چیزی است که برای رسیدن به [[سعادت]]، هیچ کس، حتی [[پیامبران]] نیز از آن بی‌نیاز نیستند و چون [[مؤمن]]، حق [[خداوند]] را با [[ایمان]] [[قلبی]] و عمل [[جوارحی]] ادا کرد، حقی را که [[خداوند]] برای او مقرر کرده، طلب می‌کند، می‌گوید: {{متن قرآن|غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref>المیزان، ج۲، ص۴۴۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۹- ۴۰.</ref>.
 
در مقابل این قول، کسانی هستند که معتقدند [[خدا]] مثل هر موجود دیگر دارای [[علم]] و [[اراده]] نسبت به [[انسان]] [[حقوقی]] و تکالیفی دارد و [[انسان]] تنها نسبت به او [[مکلف]] نیست، بلکه محق هم هست.
 
البته این ملازمه، فقط از نظر [[نقلی]] درست است نه [[عقلی]]. چون از نظر [[عقل]] ممکن است رابطه یکطرفه باشد <ref>ر.ک: سیف الله صرامی، حق، حکم و تکلیف، همان، ص۲۰۰.</ref>. مثل بیان لطیف [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] [[آیه مبارکه]] {{متن قرآن| وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref> و می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا! پروردگارا! آمرزش تو را (می‌جوییم) و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره بقره، آیه ۲۸۵.</ref> او می‌نویسد: {{متن قرآن|سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا}} کنایه از [[ایمان]] [[قلبی]] و عمل [[جوارحی]] است که [[ادای حق]] [[ربوبیت الهی]] بر [[انسان]] است. این، تمام حقی است که [[خداوند]] برای خود، بر عهدۀ [[انسان]] نهاده است. در برابر آن [[خداوند]]، حقی را برای بندگانش، برعهده خویش نهاده است و آن [[مغفرت]] است [[مغفرت]]، چیزی است که برای رسیدن به [[سعادت]]، هیچ کس، حتی [[پیامبران]] نیز از آن بی‌نیاز نیستند و چون [[مؤمن]]، حق [[خداوند]] را با [[ایمان]] [[قلبی]] و عمل [[جوارحی]] ادا کرد، حقی را که [[خداوند]] برای او مقرر کرده، طلب می‌کند، می‌گوید: {{متن قرآن|غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ}}<ref>المیزان، ج۲، ص۴۴۳.</ref><ref>[[آرزو شکری|شکری، آرزو]]، [[حقوق اهل بیت (کتاب)|حقوق اهل بیت]]، ص۳۹- ۴۰.</ref>.


==[[حقوق]] مذکور در [[رساله حقوق امام سجاد]]==
==[[حقوق]] مذکور در [[رساله حقوق امام سجاد]]==
خط ۱۷۰: خط ۱۷۹:
==جستارهای وابسته==
==جستارهای وابسته==
{{فهرست اثر}}
{{فهرست اثر}}
{{منابع}}
{{ستون-شروع|7}}
* [[حق الله]]
* [[حق الله]]
* [[حق پیامبر]]
* [[حق پیامبر]]
خط ۲۱۲: خط ۲۲۱:
* [[خشونت]]
* [[خشونت]]
* [[غلظت]]
* [[غلظت]]
{{پایان منابع}}
{{پایان}}
{{پایان}}
{{پایان}}


۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش