واقفیه در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
واقفه یا [[واقفیه]] گروهی از | واقفه یا [[واقفیه]] گروهی از اصحاب امام کاظم{{ع}} بودند که پس از شهادت [[امام کاظم]] {{ع}} در زندان هارون، [[معتقد]] شدند ایشان از [[دنیا]] نرفته است. آنان در [[امامت]] [[امام هفتم]] توقف کردند و [[امامت امام رضا]]{{ع}} را قبول نداشتند<ref>شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۸۰؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۵۴۳؛ شیخ طوسی، الغیبة للحجه، ص۲۳؛ ابن ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۱۶۲؛ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۲، ص۴۹۶ و ج۱۴، ص۳۹۵.</ref>؛ همانگونه که [[ناووسیه]] بعد از [[امام صادق]]{{ع}}، در [[امامت امام کاظم]]{{ع}} توقف کردند و آن را قبول نداشتند و مدعی شدند حضرت نمرده است<ref>{{عربی|الناووسيه: القائلون بأن جعفر بن محمد{{ع}}لم يمت و هو المهدي}}؛ ابن ادریس، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۳، ص۱۶۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۰۶.</ref> | ||
==علل و بهانههای [[گرایش]] به [[عقیده واقفه]]== | ==علل و بهانههای [[گرایش]] به [[عقیده واقفه]]== | ||
مهمترین موضوعی که باعث گرایش جمعی از اصحاب امام کاظم{{ع}} به عقیده واقفه گردید، این بود که تمام سران واقفه از [[نمایندگان]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} بودند. آنان [[پول]] زیادی در [[اختیار]] داشتند و چون نمیخواستند از پولهایی که در دست آنان بود بگذرند و آن را در اختیار [[امام]] بعدی قرار دهند، | مهمترین موضوعی که باعث گرایش جمعی از اصحاب امام کاظم{{ع}} به عقیده واقفه گردید، این بود که تمام سران واقفه از [[نمایندگان]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} بودند. آنان [[پول]] زیادی در [[اختیار]] داشتند و چون نمیخواستند از پولهایی که در دست آنان بود بگذرند و آن را در اختیار [[امام]] بعدی قرار دهند، قائل به [[وقف]] شدند و گفتند موسی بن جعفر{{ع}} از دنیا نرفته است. آنان این پولها را تحویل امام بعدی ندادند و منکر امامت [[حضرت رضا]]{{ع}} شدند. در مجموع میتوان گفت، آنان موضوعات مختلفی را برای [[اثبات]] ادعای خود مطرح میکردند که مهمترینش [[امور مالی]] بوده است. آنان در ادامه به دنبال بهانههای دیگری رفتند و آنها را مطرح میکردند. علل و انگیزههای آنان را میتوان در مسائل ذیل دانست: | ||
===[[مسائل مالی]]=== | ===[[مسائل مالی]]=== | ||
مهمترین بهانه [[واقفه]] مسائل مالی بوده است؛ چون [[اموال]] موسی بن جعفر{{ع}} در اختیار آنان بود و نمیخواستند آنها را به [[امام رضا]]{{ع}} تحویل بدهند. [[شیخ طوسی]] در کتاب | مهمترین بهانه [[واقفه]] مسائل مالی بوده است؛ چون [[اموال]] موسی بن جعفر{{ع}} در اختیار آنان بود و نمیخواستند آنها را به [[امام رضا]]{{ع}} تحویل بدهند. [[شیخ طوسی]] در کتاب الغیبۀ خود نقل کرده که ثقات [[روایت]] کردهاند کسانی که قول به وقف را اظهار کردهاند، عبارتاند از: [[علی بن حمزه بطائنی]]، [[زیاد بن مروان قندی]] و [[عثمان بن عیسی رواسی]] که در [[دنیا]] [[طمع]] کردند و به حطام دنیا [[تمایل]] نمودند. آنان مقداری از مالهایی را که در آن [[خیانت]] کردند، به گروهی بخشیدند و آنان نیز به این [[عقیده]] گرویدند؛ مانند [[حمزة بن بزیع]]، [[ابن مکاری]]، کرام خثعمی و مانند آنان<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۳؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۴، ص۱۶۳.</ref>. | ||
[[یونس بن عبدالرحمان]] گوید: علت [[وقف]] واقفه مالهای [[زیاد]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نزد آنان بود؛ ازاین رو منکر | [[یونس بن عبدالرحمان]] گوید: علت [[وقف]] واقفه مالهای [[زیاد]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نزد آنان بود؛ ازاین رو منکر مرگ حضرت شدند. نزد [[زیاد بن مروان]] قندی هفتاد هزار [[دینار]] و نزد [[علی بن ابی حمزه بطائنی]] سی هزار دینار بود. وقتی من پی به [[حق]] بردم و [[مردم]] را به [[امامت امام رضا]]{{ع}} [[دعوت]] میکردم، آن دو برای من [[پیام]] فرستادند که چرا مردم را به [[امامت]] [[ابو الحسن]] [[رضا]]{{ع}} میخوانی؟ اگر دنبال [[مال]] هستی، ما تو را [[بینیاز]] میکنیم. آنها ده هزار [[درهم]] برایم فرستادند و گفتند: دست بردار؛ اما من نپذیرفتم و به آنان پیام دادم که برای ما از [[صادقین]]{{عم}} [[روایت]] شده که وقتی [[بدعتها]] ظاهر میشود، [[وظیفه]] عالم است که [[علم]] خود را ظاهر کند؛ در غیر این صورت [[نور ایمان]] از او گرفته میشود<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۴؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۲۳۵.</ref>. | ||
در [[نقلی]] دیگر مقدار [[پول]] نزد زیاد قندی، مانند نقل قبلی، | در [[نقلی]] دیگر مقدار [[پول]] نزد زیاد قندی، مانند نقل قبلی، هفتاد هزار دینار گزارش شده و افزوده شده که نزد [[عثمان بن عیسی رواسی]] سی هزار درهم و پنج [[کنیز]] در [[مصر]] بود. [[امام رضا]]{{ع}} به آنان پیام داد: [[اموال]] پدرم را که نزد شماست، وسایل و کنیزها را بفرستید؛ زیرا من [[وارث]] او و [[قائم]] مقامش هستم و [[میراث]] وی را تقسیم کرده ایم و عذری در نگهداری آن ندارید (یعنی حضرت درگذشته است). [[ابن ابی حمزه]] منکر داشتن مال شد؛ همین طور زیاد قندی؛ ولی [[عثمان بن عیسی]] پاسخ داد: پدرت نمرده؛ او زنده و قائم است. هر کس ادعا کند مرده، بر [[باطل]] است. بر فرض هم که مرده باشد، آنگونه که تو میگویی، او به من [[دستور]] نداده که اموالش را به تو بدهم؛ اما کنیزها [[آزاد]] شدهاند و آنها را به [[ازدواج]] درآوردهام<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۵؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۲۳۶.</ref>. | ||
در [[رجال]] کشی چنین نوشته است: آغاز واقفه این بود که اشاعثه<ref>منظور از اشاعثه جعفر بن محمد بن اشعث و فرزندان وی | در [[رجال]] کشی چنین نوشته است: آغاز واقفه این بود که اشاعثه<ref>منظور از اشاعثه جعفر بن محمد بن اشعث و فرزندان وی هستند که از وزرای شیعه دربار هارون بوده مانند علی بن یقطین. یحیی برمکی بر ضد وی سعایت کرد که طرفدار موسی بن جعفر{{ع}} است؛ زیرا وی معلم محمد بن زبیده بود و وقتی قرار شد هارون ولیعهد بشود. یحیی از نفوذ او و کاهش قدرت خود نگران شد (شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۷۰). شاید همین سعایت باعث شده که آنان نتوانند از چگونگی مصرف اموال خود و امکان رسیدن آن به امام بحق شیعه سخن بگویند و واقفه از آن اموال سوءاستفاده کردهاند.</ref> سی هزار [[دینار]] [[زکات]] و آنچه از [[تعهد]] [[مالی]] داشتند، برای دو [[وکیل]] از وکلای [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در [[کوفه]] فرستادند؛ یکی از آنان حیّان بن سراج و مرد دیگری با وی بود. در آن [[زمان]] موسی بن جعفر{{ع}} در [[زندان]] بود. آنان با این [[اموال]] خانههایی خریدند و قراردادهایی بستند و غلههایی خریدند. وقتی خبر درگذشت موسی بن جعفر{{ع}} به آنان رسید، مردن حضرت را منکر شدند و این خبر را در میان [[شیعیان]] پخش کردند که حضرت نمرده و او [[قائم]] است. گروهی از شیعیان به آنها [[اعتماد]] کردند و ادعای این دو، در میان [[شیعه]] منتشر شد. آنان در هنگام [[مرگ]] [[وصیت]] کردند، این اموال به [[ورثه]] موسی بن جعفر{{ع}} داده شود. کم کم برای شیعیان روشن شد که آنان به جهت [[حرص]] در [[مال]] این ادعا را مطرح کردهاند<ref>شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۵۹.</ref>. | ||
بنا به روایتی که از [[امام رضا]]{{ع}} نقل شده، [[ابن سراج]] در آخر [[عمر]] خود از [[عقیده]] [[وقف]] برگشت و | بنا به روایتی که از [[امام رضا]]{{ع}} نقل شده، [[ابن سراج]] در آخر [[عمر]] خود از [[عقیده]] [[وقف]] برگشت و قائل به درگذشت [[موسی بن جعفر]]{{ع}} شد؛ اما برای وی فایدهای نداشت. آن حضرت نام [[ابن سراج]] را (که او هم از واقفه بود) ذکر کرده، فرمود: او به مردن [[حضرت کاظم]]{{ع}} [[اقرار]] کرد؛ زیرا هنگام مرگش [[وصیت]] کرد که هرچه من به جای گذاشتهام، حتی این پیراهنی را که پوشیدهام، همه برای [[ورثه]] حضرت کاظم{{ع}} است و نگفت برای خود حضرت کاظم{{ع}} است و این اقراری بود از او (که حضرت درگذشته)؛ ولی او چه سودی از این حرف برد یا از آنچه پیش از آن گفته بود؛ سپس حضرت سخنی نگفت<ref>{{متن حدیث|ثُمَّ ذَكَرَ ابْنَ السَّرَّاجِ فَقَالَ: إِنَّهُ قَدْ أَقَرَّ بِمَوْتِ أَبِي الْحَسَنِ{{ع}} وَ ذَلِكَ أَنَّهُ أَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ. فَقَالَ: كُلُّ مَا خَلَّفْتُ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى قَمِيصِي هَذَا الَّذِي فِي عُنُقِي لِوَرَثَةِ أَبِي الْحَسَنِ{{ع}} وَ لَمْ يَقُلْ هُوَ لِأَبِي الْحَسَنِ{{ع}} وَ هَذَا إِقْرَارٌ وَ لَكِنْ أَيُّ شَيْءٍ يَنْفَعُهُ مِنْ ذَلِكَ وَ مِمَّا قَالَ ثُمَّ أَمْسَكَ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۴۶-۳۴۸؛ همان، (ترجمۀ سیدهاشم رسولی محلاتی)، ج۲، ص۱۸۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۰۷.</ref> | ||
===[[قائم دانستن موسی بن جعفر]]{{ع}}=== | ===[[قائم دانستن موسی بن جعفر]]{{ع}}=== | ||
[[واقفیه]] برای وقف خود و [[انکار امامت]] [[حضرت رضا]]{{ع}}، مدعی بودند موسی بن جعفر{{ع}} [[قائم]] است و بنابراین او نمرده و هنوز زنده است تا [[جهان]] را پر از [[عدل و داد]] نماید، همانگونه که پر از [[جور]] و [[ستم]] است. آنان برای این ادعای خود دلایلی را نقل کردهاند: | [[واقفیه]] برای وقف خود و [[انکار امامت]] [[حضرت رضا]]{{ع}}، مدعی بودند موسی بن جعفر{{ع}} [[قائم]] است و بنابراین او نمرده و هنوز زنده است تا [[جهان]] را پر از [[عدل و داد]] نماید، همانگونه که پر از [[جور]] و [[ستم]] است. آنان برای این ادعای خود دلایلی را نقل کردهاند: | ||
#در یک مورد وقتی موسی بن جعفر{{ع}} به پرسشهای جمعی پاسخ داد و آنان [[مسلمان]] شدند، [[امام صادق]]{{ع}} بین دو چشم او را بوسید و او را قائم بعد از خود دانست؛ یعنی کسی که به امور [[امامت]] میپردازد و چنین فرمود: «تو قائم بعد از من هستی، | #در یک مورد وقتی موسی بن جعفر{{ع}} به پرسشهای جمعی پاسخ داد و آنان [[مسلمان]] شدند، [[امام صادق]]{{ع}} بین دو چشم او را بوسید و او را قائم بعد از خود دانست؛ یعنی کسی که به امور [[امامت]] میپردازد و چنین فرمود: «تو قائم بعد از من هستی، از این رو واقفه گفتند: او نمرده است و او قائم است»<ref>{{متن حدیث|أَنْتَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي، فَلِهَذَا قَالَتِ الْوَاقِفَةُ، إِنَّهُ حَيٌّ وَ إِنَّهُ الْقَائِمُ}}.</ref>؛ سپس امام صادق{{ع}} آنان را [[جامه]] پوشاند و به آنان [[مال]] بخشید و بازگشتند درحالی که [[مسلمان]] شدند<ref>ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۳۰.</ref>. | ||
#در بعض کتب واقفه آمده که [[راوی]] گوید: در [[منزل]] [[علی بن ابی حمزه]] بودم و [[ | #در بعض کتب واقفه آمده که [[راوی]] گوید: در [[منزل]] [[علی بن ابی حمزه]] بودم و [[ابوبصیر]] هم در آنجا بود. [[محمد بن عمران]] گفت: از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که میفرمودند: «از ما هشت نفر محدَّث هستند که هفتمین آنان [[قائم]] است»<ref>{{متن حدیث|مِنَّا ثَمَانِيَةٌ مُحَدَّثُونَ سَابِعُهُمُ الْقَائِمُ}}؛ شیخ طوسی، إختیار معرفة الرجال، ص۴۷۴.</ref>؛ یعنی [[موسی بن جعفر]]{{ع}} قائم است. | ||
منظور | منظور حضرت خود ایشان و [[امامان]] بعدی بوده نه قبلی که هفتم آنان [[مهدی]]{{ع}} است. برخی گفته اند: آنان به این [[حدیث]] امام صادق{{ع}} استناد میکردند که فرمود: «از [[فرزندان]] من کسی متولد خواهد شد که به واسطه او [[خداوند]] [[بندگان]] و [[شهرها]] را [[نورانی]] و [[حق]] را آشکار میکند»<ref>{{متن حدیث|يَخْرُجُ مِنِّي مَنْ يُنَوِّرُ اللَّهُ بِهِ الْعِبَادَ وَ الْبِلاَدَ وَ وَ يُظْهِرَ الْحَقَّ}}؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۵؛ (ترجمه علی اکبر غفاری)، حاشیه.</ref>. آنان این حدیث را درباره موسی بن جعفر{{ع}} میدانستند. [[شیخ طوسی]] در کتاب الغیبه خود این ادعای واقفه را [[نقد]] و رد میکند؛ زیرا موسی بن جعفر{{ع}} مانند [[پدران]] خود درگذشته است<ref>{{متن حدیث|وَ قَالُوا: إِنَّهُ الْمَهْدِيُّ فَقَوْلُهُمْ بَاطِلٌ بِمَا ظَهَرَ مِنْ مَوْتِهِ{{ع}} وَ اشْتَهَرَ وَ اسْتَفَاضَ كَمَا اشْتَهَرَ مَوْتُ أَبِيهِ وَ جَدِّهِ وَ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ{{عم}}}}؛ شیخ طوسی، الغیبة للحجه، ص۲۳.</ref>؛ بنابراین او قائم [[موعود]] نیست؛ البته تعبیر قائم درباره دیگر امامان نیز به کار رفته<ref>{{متن حدیث|وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيهِ وَ الْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَهُ...}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۲۶؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۹۷.</ref> و ممکن است منظور حضرت از قائم کسی باشد که بعد از [[امام]] حاضر قائم به امور [[امامت]] است و او [[حجت الهی]] است<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۰۹.</ref>. | ||
===بهانۀ [[غسل ندادن امام جز امام]]=== | ===بهانۀ [[غسل ندادن امام جز امام]]=== | ||
از [[شبهات]] واقفه این بود که [[معتقد]] بودند موسی بن جعفر{{ع}} نمرده که اگر مرده بود، باید [[امام]] بعدی او را [[غسل]] میداد. [[حسن بن علی وشاء]] این نکته را از [[احمد بن عمر بن حلال]] یا دیگری نقل کرده است که چگونه [[امام رضا]]{{ع}} که در [[مدینه]] بوده، | از [[شبهات]] واقفه این بود که [[معتقد]] بودند موسی بن جعفر{{ع}} نمرده که اگر مرده بود، باید [[امام]] بعدی او را [[غسل]] میداد. [[حسن بن علی وشاء]] این نکته را از [[احمد بن عمر بن حلال]] یا دیگری نقل کرده است که چگونه [[امام رضا]]{{ع}} که در [[مدینه]] بوده، حضرت را که در [[بغداد]] بوده غسل داده است؟ [[حضرت رضا]]{{ع}} میفرماید: به واقفه میگفتی من او را غسل دادم<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. دراین باره [[روایات]] متعددی است که واقفه منکر [[مرگ]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} میشوند و امام رضا{{ع}} با آنان برخورد میکند و به اشکالهایشان پاسخ میدهد که به آنها نقل و اشاره خواهد شد. | ||
امام رضا{{ع}} درباره یکی از واقفه به نام [[حمزة بن بزیع]] از [[ابراهیم بن ابی البلاد]] میپرسد: [[حمزة بن بزیعِ شقی]] چه کرد؟ گفتم: او بر همان [[عقیده]] است و اکنون آمده است<ref>ممکن است وی از کوفه به مدینه آمده باشد.</ref>. فرمود: او [[خیال]] میکند پدرم زنده است؛ آنان امروز در تردید به سر میبرند و فردا نخواهند مرد جز بر [[انکار]] [[خدا]]. [[صفوان]] گوید: عدهای از آنان با تردید و انکار خدا از [[دنیا]] رفتند<ref>{{متن حدیث|مَا فَعَلَ الشَّقِيُّ حَمْزَةُ بْنُ بَزِيعٍ؟ قُلْتُ: هُوَ ذَا، هُوَ قَدْ قَدِمَ. فَقَالَ: يَزْعُمُ أَنَّ أَبِي حَيٌّ هُمُ الْيَوْمَ شُكَّاكٌ وَ لَا يَمُوتُونَ غَداً إِلَّا عَلَى الزَّنْدَقَةِ}}؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص۶۹؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۴، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۱.</ref> | امام رضا{{ع}} درباره یکی از واقفه به نام [[حمزة بن بزیع]] از [[ابراهیم بن ابی البلاد]] میپرسد: [[حمزة بن بزیعِ شقی]] چه کرد؟ گفتم: او بر همان [[عقیده]] است و اکنون آمده است<ref>ممکن است وی از کوفه به مدینه آمده باشد.</ref>. فرمود: او [[خیال]] میکند پدرم زنده است؛ آنان امروز در تردید به سر میبرند و فردا نخواهند مرد جز بر [[انکار]] [[خدا]]. [[صفوان]] گوید: عدهای از آنان با تردید و انکار خدا از [[دنیا]] رفتند<ref>{{متن حدیث|مَا فَعَلَ الشَّقِيُّ حَمْزَةُ بْنُ بَزِيعٍ؟ قُلْتُ: هُوَ ذَا، هُوَ قَدْ قَدِمَ. فَقَالَ: يَزْعُمُ أَنَّ أَبِي حَيٌّ هُمُ الْيَوْمَ شُكَّاكٌ وَ لَا يَمُوتُونَ غَداً إِلَّا عَلَى الزَّنْدَقَةِ}}؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص۶۹؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۴، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۱.</ref> | ||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
بهانه دیگری که باعث شد جمعی از واقفه، به ویژه سران آنان، بر [[وقف]] خود [[اصرار]] بورزند، این بود که امام رضا{{ع}} [[فرزندی]] ندارد، بنابراین او عنّین است و نمیتواند [[جانشین]] موسی بن جعفر{{ع}} باشد؛ به ویژه که از [[زمان]] [[شهادت]] موسی بن جعفر در سال ۱۸۳<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref> که حضرت ۳۵ سال سن داشت تا [[تولد]] [[امام جواد]]{{ع}} در سال ۱۹۵<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۹۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۲.</ref>، [[دوازده]] [[سال]] فاصله شد و [[حضرت رضا]]{{ع}} در طول این مدت [[فرزندی]] نداشت. این اشکال در [[روایات]] متعددی نقل شده است. به نظر میرسد پس از [[تولد]] [[امام جواد]]{{ع}} باز آنان بر این نظر خود [[اصرار]] داشتند. [[بدیهی]] است که این [[شبهه]] بعد از تولد امام جواد{{ع}} از [[شیعیان]] [[فریب]] خورده برطرف شود. یکی از واقفه که بر این اشکال اصرار میورزید، [[حسین بن قیاما]] بود. از او چندین [[روایت]] دراین باره آمده است. | بهانه دیگری که باعث شد جمعی از واقفه، به ویژه سران آنان، بر [[وقف]] خود [[اصرار]] بورزند، این بود که امام رضا{{ع}} [[فرزندی]] ندارد، بنابراین او عنّین است و نمیتواند [[جانشین]] موسی بن جعفر{{ع}} باشد؛ به ویژه که از [[زمان]] [[شهادت]] موسی بن جعفر در سال ۱۸۳<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۶.</ref> که حضرت ۳۵ سال سن داشت تا [[تولد]] [[امام جواد]]{{ع}} در سال ۱۹۵<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۹۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۲.</ref>، [[دوازده]] [[سال]] فاصله شد و [[حضرت رضا]]{{ع}} در طول این مدت [[فرزندی]] نداشت. این اشکال در [[روایات]] متعددی نقل شده است. به نظر میرسد پس از [[تولد]] [[امام جواد]]{{ع}} باز آنان بر این نظر خود [[اصرار]] داشتند. [[بدیهی]] است که این [[شبهه]] بعد از تولد امام جواد{{ع}} از [[شیعیان]] [[فریب]] خورده برطرف شود. یکی از واقفه که بر این اشکال اصرار میورزید، [[حسین بن قیاما]] بود. از او چندین [[روایت]] دراین باره آمده است. | ||
وی در نامهای به [[حضرت امام رضا]]{{ع}} نوشت: چگونه تو [[امام]] هستی، درحالی که فرزندی نداری. | وی در نامهای به [[حضرت امام رضا]]{{ع}} نوشت: چگونه تو [[امام]] هستی، درحالی که فرزندی نداری. حضرت غضبناک شد و به او فرمود: چه کسی به تو آموخته که من فرزند ندارم؟ به [[خدا]] [[سوگند]] شبها و روزها بگذرد تا اینکه [[خداوند]] به من فرزند پسری بدهد که بین [[حق و باطل]] جدایی بیندازد<ref>{{متن حدیث|قَالَ: كَتَبَ ابْنُ قِيَامَا إِلَى أَبِي الْحَسَنِ{{ع}} كِتَاباً يَقُولُ فِيهِ: كَيْفَ تَكُونُ إِمَاماً وَ لَيْسَ لَكَ وَلَدٌ. فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}} شِبْهَ الْمُغْضَبِ: وَ مَا عَلَّمَكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ اللَّهِ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۰؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۷۷.</ref>. | ||
[[شیخ صدوق]] نقل میکند که [[عبدالرحمان بن ابی نجران]] و [[صفوان بن یحیی]] گویند: حسین بن قیاما که از رؤسای واقفه بود، از ما خواست که اجازه [[دیدار]] با [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} برای وی بگیریم؛ ما پذیرفتیم. وقتی در برابر حضرت قرار گرفت گفت: آیا تو امام هستی؟ فرمود: آری. [[ابن قیاما]] گفت: من خدا را [[گواه]] میگیرم که تو امام نیستی. حضرت مدتی سرش را به زیر انداخت و بعد فرمود: از کجا میدانی که من امام نیستم؟ گفت: ما از [[امام صادق]]{{ع}} روایت داریم که امام عقیم نیست و تو به این سن رسیدهای و فرزندی نداری. حضرت سرش را پایین انداخت و بیشتر از قبل طول داد و فرمود: «من خداوند را گواه میگیرم که [[روزگار]] نمیگذرد تا اینکه [[خدا]] به من فرزند خواهد داد»<ref>{{متن حدیث|إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهُ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِي اللَّهُ وَلَداً مِنِّي}}.</ref>. [[عبدالرحمان بن ابی نجران]] گوید: به خدا [[سوگند]] کمتر از یک سال نگذشت که [[خداوند]] به وی [[ابوجعفر]]{{ع}} را داد<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۹.</ref>. | [[شیخ صدوق]] نقل میکند که [[عبدالرحمان بن ابی نجران]] و [[صفوان بن یحیی]] گویند: حسین بن قیاما که از رؤسای واقفه بود، از ما خواست که اجازه [[دیدار]] با [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} برای وی بگیریم؛ ما پذیرفتیم. وقتی در برابر حضرت قرار گرفت گفت: آیا تو امام هستی؟ فرمود: آری. [[ابن قیاما]] گفت: من خدا را [[گواه]] میگیرم که تو امام نیستی. حضرت مدتی سرش را به زیر انداخت و بعد فرمود: از کجا میدانی که من امام نیستم؟ گفت: ما از [[امام صادق]]{{ع}} روایت داریم که امام عقیم نیست و تو به این سن رسیدهای و فرزندی نداری. حضرت سرش را پایین انداخت و بیشتر از قبل طول داد و فرمود: «من خداوند را گواه میگیرم که [[روزگار]] نمیگذرد تا اینکه [[خدا]] به من فرزند خواهد داد»<ref>{{متن حدیث|إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهُ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِي اللَّهُ وَلَداً مِنِّي}}.</ref>. [[عبدالرحمان بن ابی نجران]] گوید: به خدا [[سوگند]] کمتر از یک سال نگذشت که [[خداوند]] به وی [[ابوجعفر]]{{ع}} را داد<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۹.</ref>. | ||
مشابه این [[روایت]] را [[کلینی]] نقل نموده که حسین بن قیاما گوید: بر [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} وارد شدم؛ به او گفتم: آیا دو [[امام]] با هم خواهند بود؟ فرمود: نه، جز اینکه یکی از آنان ساکت خواهد بود و در آن [[زمان]] ابوجعفر [[امام جواد]]{{ع}} هنوز متولد نشده بود؛ پس | مشابه این [[روایت]] را [[کلینی]] نقل نموده که حسین بن قیاما گوید: بر [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} وارد شدم؛ به او گفتم: آیا دو [[امام]] با هم خواهند بود؟ فرمود: نه، جز اینکه یکی از آنان ساکت خواهد بود و در آن [[زمان]] ابوجعفر [[امام جواد]]{{ع}} هنوز متولد نشده بود؛ پس حضرت به من فرمود: به خدا سوگند خدا چیزی از من قرار خواهد داد که [[حق]] و [[اهل]] آن را [[ثابت]] نماید و [[باطل]] و اهل آن را از بین ببرد. پس از یک سال ابوجعفر متولد شد. به [[ابن قیاما]] گفته شد: آیا این نشانه که حضرت خبر داده بود، تو را قانع نکرد که [[امامت]] حضرت را بپذیری؟ گفت: به خدا سوگند این نشانۀ بزرگی است؛ ولی چه کنم با آنچه [[امام صادق]]{{ع}} درباره فرزندش فرموده (و او را [[قائم]] دانسته است)<ref>{{متن حدیث|قَالَ لِي: وَ اللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اللَّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ وَ يَمْحَقُ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ. فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}. فَقِيلَ لِابْنِ قِيَامَا: أَ لَا تُقْنِعُكَ هَذِهِ الْآيَةُ؟ فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّهَا لآَيَةٌ عَظِيمَةٌ وَ لَكِنْ كَيْفَ أَصْنَعُ بِمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فِي ابْنِهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۵۴؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۲۷۷.</ref>. در زمان این [[گفتگو]] سن [[حضرت رضا]]{{ع}} حدود ۴۲ سال بوده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷۶.</ref>. | ||
زمانی که خداوند به حضرت فرزند میدهد، ابن قیاما بر حضرت وارد میشود. امام میفرماید: «خداوند به من [[فرزندی]] داده که [[وارث]] من و وارث [[آل داود]] خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَهَبَ لِي مَنْ يَرِثُنِي وَ يَرِثُ آلَ دَاوُدَ}}؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۱۳۸.</ref>. | زمانی که خداوند به حضرت فرزند میدهد، ابن قیاما بر حضرت وارد میشود. امام میفرماید: «خداوند به من [[فرزندی]] داده که [[وارث]] من و وارث [[آل داود]] خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَهَبَ لِي مَنْ يَرِثُنِي وَ يَرِثُ آلَ دَاوُدَ}}؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۱۳۸.</ref>. | ||