انس بن حارث کاهلی در تراجم و رجال: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'سپاه عمر سعد' به 'سپاه عمر سعد'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'سپاه عمر سعد' به 'سپاه عمر سعد') |
||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
او از جمله کسانی است که از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل حدیث]] نموده که گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: "این فرزندم [[حسین]] - در حالی که [[حسین بن علی]] در دامان [[رسول خدا]]{{صل}} بود - در یکی از زمینهای [[عراق]] کشته میشود، هرکس آن زمان را [[درک]] کرد، باید یاریش نماید"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اِبْنِي هَذَا يَعْنِي اَلْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنَ اَلْعِرَاقِ فَمَنْ أَدْرَكَهُ مِنْكُمْ فَلْيَنْصُرْهُ}}</ref>. | او از جمله کسانی است که از [[رسول خدا]]{{صل}} [[نقل حدیث]] نموده که گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: "این فرزندم [[حسین]] - در حالی که [[حسین بن علی]] در دامان [[رسول خدا]]{{صل}} بود - در یکی از زمینهای [[عراق]] کشته میشود، هرکس آن زمان را [[درک]] کرد، باید یاریش نماید"<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اِبْنِي هَذَا يَعْنِي اَلْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنَ اَلْعِرَاقِ فَمَنْ أَدْرَكَهُ مِنْكُمْ فَلْيَنْصُرْهُ}}</ref>. | ||
از این رو، وقتی [[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] با خبر شد که [[امام حسین]]{{ع}} با جمعی از [[یاران]] و بستگانش به [[کربلا]] وارد شدهاند، شبانه و مخفیانه از [[کوفه]] به [[کربلا]] آمد و به خیل [[یاران]] [[حضرت]] پیوست. و در روز عاشورای ۶۱ [[هجری]] در کربلای معلی در رکاب [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} با [[یزیدیان]] جنگید و به [[شهادت]] رسید. وی در هنگام [[نبرد]] با [[سپاه | از این رو، وقتی [[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] با خبر شد که [[امام حسین]]{{ع}} با جمعی از [[یاران]] و بستگانش به [[کربلا]] وارد شدهاند، شبانه و مخفیانه از [[کوفه]] به [[کربلا]] آمد و به خیل [[یاران]] [[حضرت]] پیوست. و در روز عاشورای ۶۱ [[هجری]] در کربلای معلی در رکاب [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} با [[یزیدیان]] جنگید و به [[شهادت]] رسید. وی در هنگام [[نبرد]] با [[سپاه عمر سعد]] [[رجز]] میخواند و میرزمید، و موقعی که آماده [[شهادت]] شد با شالی کمر خود را محکم کرد تا قامتش نگه داشته شود و با بندی ابروان سفیدش که روی چشمانش ریخته بود بست و عازم میدان شد، و [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} وقتی این منظره را از او دید در حقش چنین دعا کرد: "[[خدا]] [[سعی]] و تلاش تو را پاس دارد ای پیرمرد"<ref>{{متن حدیث|شَكَرَ اللّه سعیَك}}؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۹ - ۵۰۰؛ تنقیح المقال، ج۱، ص۱۵۴ ورور. ک: أسد الغابه، ج۱، ص۱۲۳ و الاصابه، ج۱، ص۱۲۱.</ref>. | ||
[[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] در ملاقاتی با [[عمر سعد]] در روزهای قبل از [[عاشورا]] [[پیام امام حسین]]{{ع}} را برای [[عمر سعد]] برد و هنگام ورود به او [[سلام]] نکرد، [[عمر سعد]] ناراحت شد و گفت: چرا [[سلام]] نکردی آیا ما را [[کافر]] و منکر [[خدا]] پنداشتهای. [[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] در پاسخ گفت: چطور تو را [[مسلمان]] بدانم و منکر [[خدا]] ندانم که کمر [[همت]] به [[قتل]] [[فرزند پیامبر]] بستهای. [[عمر سعد]] لحظهای سر به زیر افکند و گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] میدانم که کشنده این جمع در [[دوزخ]] است ولی باید [[فرمان]] عبیدالله را [[اطاعت]] کنم!<ref>اعیان الشیعة، ج۳، ص۴۹۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۲-۲۱۳.</ref> | [[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] در ملاقاتی با [[عمر سعد]] در روزهای قبل از [[عاشورا]] [[پیام امام حسین]]{{ع}} را برای [[عمر سعد]] برد و هنگام ورود به او [[سلام]] نکرد، [[عمر سعد]] ناراحت شد و گفت: چرا [[سلام]] نکردی آیا ما را [[کافر]] و منکر [[خدا]] پنداشتهای. [[انس بن حارث نبیه کاهلی|انس]] در پاسخ گفت: چطور تو را [[مسلمان]] بدانم و منکر [[خدا]] ندانم که کمر [[همت]] به [[قتل]] [[فرزند پیامبر]] بستهای. [[عمر سعد]] لحظهای سر به زیر افکند و گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] میدانم که کشنده این جمع در [[دوزخ]] است ولی باید [[فرمان]] عبیدالله را [[اطاعت]] کنم!<ref>اعیان الشیعة، ج۳، ص۴۹۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۲-۲۱۳.</ref> | ||