پرورش امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۰: خط ۱۰:


==از هیچ زنی شیر نخورد==
==از هیچ زنی شیر نخورد==
*[[الکافی]] - به نقل از [[محمد بن عمرو زیات]]، از یکی از راویا: [[حسین]]{{ع}}، نه از فاطمه{{س}} و نه از هیچ [[زن]] دیگری شیر نخورد؛ بلکه او را نزد پیامبر{{صل}} می‌آوردند و ایشان انگشت شست خود را در دهان او می‌گذارد و حسین{{ع}} به اندازه‌ای می‌مکید که دو سه روزش را کفایت می‌کرد. از این‌رو، گوشت حسین{{ع}} از گوشت و [[خون]] پیامبر{{صل}} رویید<ref>{{متن حدیث|وَ لَمْ يَرْضَعِ الْحُسَيْنُ{{ع}} مِنْ فَاطِمَةَ{{س}} وَ لَا مِنْ أُنْثَى كَانَ يُؤْتَى بِهِ النَّبِيَّ فَيَضَعُ إِبْهَامَهُ فِي فِيهِ فَيَمَصُّ مِنْهَا مَا يَكْفِيهَا الْيَوْمَيْنِ وَ الثَّلَاثَ فَنَبَتَ‏ لَحْمُ‏ الْحُسَيْنِ‏{{ع}} مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ دَمِهِ}} (الکافی، ج۱، ص۴۶۵، ح۴؛ کامل الزیارات، ص۱۲۴، ح۱۳۷).</ref>.
[[محمد بن عمرو زیات]]، از یکی از راویان شیعه نقل می‌کند: [[حسین]]{{ع}}، نه از فاطمه{{س}} و نه از هیچ [[زن]] دیگری شیر نخورد؛ بلکه او را نزد پیامبر{{صل}} می‌آوردند و ایشان انگشت شست خود را در دهان او می‌گذارد و حسین{{ع}} به اندازه‌ای می‌مکید که دو سه روزش را کفایت می‌کرد. از این‌رو، گوشت حسین{{ع}} از گوشت و [[خون]] پیامبر{{صل}} رویید<ref>{{متن حدیث|وَ لَمْ يَرْضَعِ الْحُسَيْنُ{{ع}} مِنْ فَاطِمَةَ{{س}} وَ لَا مِنْ أُنْثَى كَانَ يُؤْتَى بِهِ النَّبِيَّ فَيَضَعُ إِبْهَامَهُ فِي فِيهِ فَيَمَصُّ مِنْهَا مَا يَكْفِيهَا الْيَوْمَيْنِ وَ الثَّلَاثَ فَنَبَتَ‏ لَحْمُ‏ الْحُسَيْنِ‏{{ع}} مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ دَمِهِ}} (الکافی، ج۱، ص۴۶۵، ح۴؛ کامل الزیارات، ص۱۲۴، ح۱۳۷).</ref>.
*الکافی: در نقل دیگری از [[امام رضا]]{{ع}} آمده است: «حسین{{ع}} را نزد پیامبر{{صل}} می‌آوردند و ایشان، زبانش را در دهان حسین{{ع}} می‌نهاد و او، آن را می‌مکید و به همان، اکتفا می‌کرد و از هیچ زنی شیر نخورد»<ref>{{متن حدیث|وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}}‏ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ يُؤْتَى بِهِ الْحُسَيْنُ فَيُلْقِمُهُ‏ لِسَانَهُ‏ فَيَمَصُّهُ فَيَجْتَزِئُ بِهِ وَ لَمْ يَرْتَضِعْ مِنْ أُنْثَى}} (الکافی، ج۱، ص۴۶۵ ذیل ح۴؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۹۸، ح۱۴).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۵.</ref>
 
در نقل دیگری از [[امام رضا]]{{ع}} آمده است: «حسین{{ع}} را نزد پیامبر{{صل}} می‌آوردند و ایشان، زبانش را در دهان حسین{{ع}} می‌نهاد و او، آن را می‌مکید و به همان، اکتفا می‌کرد و از هیچ زنی شیر نخورد»<ref>{{متن حدیث|وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}}‏ أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ يُؤْتَى بِهِ الْحُسَيْنُ فَيُلْقِمُهُ‏ لِسَانَهُ‏ فَيَمَصُّهُ فَيَجْتَزِئُ بِهِ وَ لَمْ يَرْتَضِعْ مِنْ أُنْثَى}} (الکافی، ج۱، ص۴۶۵ ذیل ح۴؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۹۸، ح۱۴).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۵.</ref>


===توضیحی درباره [[تغذیه]] او در دوران شیرخوارگی===
===توضیحی درباره [[تغذیه]] او در دوران شیرخوارگی===
خط ۱۷: خط ۱۸:


==[[غذا خوردن]] از دست پیامبر{{صل}}==
==[[غذا خوردن]] از دست پیامبر{{صل}}==
*[[کفایة الأثر (کتاب)|کفایة الأثر]] - به نقل از [[سلمان فارسی]] -: بر پیامبر{{صل}} در آمدم. [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} [[غذا]] می‌خوردند. پیامبر{{صل}} یک بار در دهان حسن{{ع}} لقمه می‌نهاد و یک بار در دهان حسین{{ع}}. چون غذا خوردن تمام شد، پیامبر{{صل}}، حسن{{ع}} را بر گردن و حسین{{ع}} را بر روی ران خود نهاد و سپس فرمود: «ای [[سلمان]]! آیا اینان را [[دوست]] داری؟». گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که نزد تو چنین جایگاهی دارند؟! فرمود: «ای سلمان! هر کس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، [[خدا]] را دوست داشته است»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ عِنْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}} يَتَغَدَّيَانِ وَ النَّبِيُّ{{صل}} يَضَعُ اللُّقْمَةَ تَارَةً فِي فَمِ الْحَسَنِ وَ تَارَةً فِي‏ فَمِ‏ الْحُسَيْنِ‏ فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الطَّعَامِ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهِ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ قَالَ يَا سَلْمَانُ أَ تُحِبُّهُمْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ لَا أُحِبُّهُمْ وَ مَكَانُهُمْ مِنْكَ مَكَانُهُمْ قَالَ يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ}} (کفایة الأثر، ص۴۵؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۳۰۴، ح۱۴۳).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۷.</ref>
از [[سلمان فارسی]] نقل می‌شود: بر پیامبر{{صل}} در آمدم. [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} [[غذا]] می‌خوردند. پیامبر{{صل}} یک بار در دهان حسن{{ع}} لقمه می‌نهاد و یک بار در دهان حسین{{ع}}. چون غذا خوردن تمام شد، پیامبر{{صل}}، حسن{{ع}} را بر گردن و حسین{{ع}} را بر روی ران خود نهاد و سپس فرمود: «ای [[سلمان]]! آیا اینان را [[دوست]] داری؟». گفتم: ای [[پیامبر خدا]]! چگونه آنها را دوست نداشته باشم، در حالی که نزد تو چنین جایگاهی دارند؟! فرمود: «ای سلمان! هر کس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، [[خدا]] را دوست داشته است»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ عِنْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}} يَتَغَدَّيَانِ وَ النَّبِيُّ{{صل}} يَضَعُ اللُّقْمَةَ تَارَةً فِي فَمِ الْحَسَنِ وَ تَارَةً فِي‏ فَمِ‏ الْحُسَيْنِ‏ فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الطَّعَامِ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهِ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ قَالَ يَا سَلْمَانُ أَ تُحِبُّهُمْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ لَا أُحِبُّهُمْ وَ مَكَانُهُمْ مِنْكَ مَكَانُهُمْ قَالَ يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ}} (کفایة الأثر، ص۴۵؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۳۰۴، ح۱۴۳).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۷.</ref>


==[[بازی]] [[پیامبر]]{{صل}} با او==
==[[بازی]] [[پیامبر]]{{صل}} با او==
*[[الإصابة (کتاب)|الإصابة]] - به نقل از ابو هُرَیره -: با این دو گوش خود شنیدم و با همین دو چشم خود دیدم که [[پیامبر خدا]]{{صل}}، [[حسن]] یا [[حسین]]{{ع}} را با دو دست خود گرفته بود و در حالی که پاهایش روی پای پیامبر خدا{{صل}} بود، برایش می‌خواند: «کوچولو، ای کوچولو! بالا بیا، [[چشم]] کوچولو!» و [[کودک]] بالا می‌آمد تا آنکه پاهایش را روی سینه پیامبر خدا{{صل}} می‌نهاد. سپس پیامبر{{صل}} به او گفت: «بگذار [ببوسمت]» و او را بوسید و گفت: «خدایا! من، او را دوست دارم. تو هم او را [[دوست]] بدار»<ref>{{متن حدیث|سَمِعَتْ‏ أُذُنَايَ‏ هَاتَانِ‏ وَ أَبْصَرَتْ عَيْنَايَ هَاتَانِ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ آخِذٌ بِكَفَّيْهِ جَمِيعاً حَسَناً أَوْ حُسَيْناً وَ قَدَمَاهُ عَلَى قَدَمَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ يَقُولُ حُزُقَّةٌ حُزُقَّةٌ تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّةٍ فَيَرْقَى الْغُلَامُ فَيَضَعُ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} ثُمَّ قَالَ افْتَحْ فَاكَ ثُمَّ قَبَّلَهُ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّهُ فَإِنِّي أُحِبُّهُ}} (الإصابة، ج۲، ص۶۲).</ref>.
از ابو هُرَیره نقل است: با این دو گوش خود شنیدم و با همین دو چشم خود دیدم که [[پیامبر خدا]]{{صل}}، [[حسن]] یا [[حسین]]{{ع}} را با دو دست خود گرفته بود و در حالی که پاهایش روی پای پیامبر خدا{{صل}} بود، برایش می‌خواند: «کوچولو، ای کوچولو! بالا بیا، [[چشم]] کوچولو!» و [[کودک]] بالا می‌آمد تا آنکه پاهایش را روی سینه پیامبر خدا{{صل}} می‌نهاد. سپس پیامبر{{صل}} به او گفت: «بگذار [ببوسمت]» و او را بوسید و گفت: «خدایا! من، او را دوست دارم. تو هم او را [[دوست]] بدار»<ref>{{متن حدیث|سَمِعَتْ‏ أُذُنَايَ‏ هَاتَانِ‏ وَ أَبْصَرَتْ عَيْنَايَ هَاتَانِ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ آخِذٌ بِكَفَّيْهِ جَمِيعاً حَسَناً أَوْ حُسَيْناً وَ قَدَمَاهُ عَلَى قَدَمَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ يَقُولُ حُزُقَّةٌ حُزُقَّةٌ تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّةٍ فَيَرْقَى الْغُلَامُ فَيَضَعُ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} ثُمَّ قَالَ افْتَحْ فَاكَ ثُمَّ قَبَّلَهُ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّهُ فَإِنِّي أُحِبُّهُ}} (الإصابة، ج۲، ص۶۲).</ref>.
*[[المعجم الکبیر (کتاب)|المعجم الکبیر]] - به نقل از [[جابر]] -: بر پیامبر{{صل}} در آمدم، در حالی که چهار دست و پا می‌رفت و حسن و حسین{{ع}} را بر پشت خود، سوار کرده بود و می‌فرمود: «چه شتر خوبی دارید و چه بارهای خوبی هستید»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعةٍ وَ عَلَى‏ ظَهْرِهِ‏ الْحَسَنُ‏ وَ الْحُسَيْنُ‏{{عم}} وَ هُوَ يَقُولُ نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُكُمَا وَ نِعْمَ الْعِدْلَانِ‏ أنتُما}} (المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۲، ح۲۶۶۱؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۸.</ref>
 
از [[جابر]] نقل شده که: بر پیامبر{{صل}} در آمدم، در حالی که چهار دست و پا می‌رفت و حسن و حسین{{ع}} را بر پشت خود، سوار کرده بود و می‌فرمود: «چه شتر خوبی دارید و چه بارهای خوبی هستید»<ref>{{متن حدیث|دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعةٍ وَ عَلَى‏ ظَهْرِهِ‏ الْحَسَنُ‏ وَ الْحُسَيْنُ‏{{عم}} وَ هُوَ يَقُولُ نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُكُمَا وَ نِعْمَ الْعِدْلَانِ‏ أنتُما}} (المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۲، ح۲۶۶۱؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۸.</ref>


==[[بهترین]] سوار==
==[[بهترین]] سوار==
*[[سنن الترمذی (کتاب)|سنن الترمذی]] - به نقل از [[ابن عباس]] -: پیامبر{{صل}}، [[حسین بن علی]]{{ع}} را روی گردنش نهاده بود. مردی گفت: چه مَرکب خوبی سوار شده‌ای، ای پسر! پیامبر{{صل}} فرمود: «و چه سوار خوبی است او!»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} حَامِلٌ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} عَلَى عَاتِقِهِ فَقَالَ رَجُلٌ نِعْمَ‏ الْمَرْكَبُ‏ رَكِبْتَ‏ يَا غُلَامُ‏ فَقَالَ النَّبِيُّ{{صل}} وَ نِعْمَ الرَّاكِبُ هُوَ}} (سنن الترمذی، ج۵، ص۶۶۱، ح۳۷۸۴).
از [[ابن عباس]] نقل است: پیامبر{{صل}}، [[حسین بن علی]]{{ع}} را روی گردنش نهاده بود. مردی گفت: چه مَرکب خوبی سوار شده‌ای، ای پسر! پیامبر{{صل}} فرمود: «و چه سوار خوبی است او!»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} حَامِلٌ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} عَلَى عَاتِقِهِ فَقَالَ رَجُلٌ نِعْمَ‏ الْمَرْكَبُ‏ رَكِبْتَ‏ يَا غُلَامُ‏ فَقَالَ النَّبِيُّ{{صل}} وَ نِعْمَ الرَّاكِبُ هُوَ}} (سنن الترمذی، ج۵، ص۶۶۱، ح۳۷۸۴).
[[گمان]] نرود که این‌گونه تعبیرها، [[اهانت]] به [[حریم]] [[پیامبر]]{{صل}} است؛ زیرا عرف آن [[روزگار]]، از این تعبیرها، معنای مَجازی و مقصود کنایی آن را می‌فهمیده و آنها را توهین نمی‌دانسته است.
[[گمان]] نرود که این‌گونه تعبیرها، [[اهانت]] به [[حریم]] [[پیامبر]]{{صل}} است؛ زیرا عرف آن [[روزگار]]، از این تعبیرها، معنای مَجازی و مقصود کنایی آن را می‌فهمیده و آنها را توهین نمی‌دانسته است.
در المستدرک [[علی]] الصحیحین و اُسد الغابة و [[تاریخ]] [[دمشق]]، این ماجرا را برای [[امام حسن]]{{ع}} ذکر کرده‌اند.</ref>.
در المستدرک [[علی]] الصحیحین و اُسد الغابة و [[تاریخ]] [[دمشق]]، این ماجرا را برای [[امام حسن]]{{ع}} ذکر کرده‌اند.</ref>.
*[[تاریخ دمشق]]- به نقل از [[عمر]] -: [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} را بر شانه‌های پیامبر{{صل}} دیدم و گفتم: چه اسب خوبی زیر پای خود دارید! پیامبر{{صل}} فرمود: «و آن دو، چه سواران نیکویی‌اند»<ref>{{متن حدیث|رَأَيْتُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقُلْتُ نِعْمَ الْفَرَسُ تَحتَکُمَا فَقَالَ النَّبِيُّ وَ نِعْمَ‏ الْفَارِسَانِ‏ هُمَا}} (تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۱۶۲، ح۳۴۹۲؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۷۲، ح۳۹۹۶).</ref>.
در ککتاب [[تاریخ دمشق (کتاب)|تاریخ دمشق]] از [[عمر]] نقل شده: [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} را بر شانه‌های پیامبر{{صل}} دیدم و گفتم: چه اسب خوبی زیر پای خود دارید! پیامبر{{صل}} فرمود: «و آن دو، چه سواران نیکویی‌اند»<ref>{{متن حدیث|رَأَيْتُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقُلْتُ نِعْمَ الْفَرَسُ تَحتَکُمَا فَقَالَ النَّبِيُّ وَ نِعْمَ‏ الْفَارِسَانِ‏ هُمَا}} (تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۱۶۲، ح۳۴۹۲؛ المطالب العالیة، ج۴، ص۷۲، ح۳۹۹۶).</ref>.
*[[المستدرک علی الصحیحین (کتاب)|المستدرک علی الصحیحین]]- به نقل از ابو هُرَیره -: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر ما در آمد و حسن و حسین{{ع}} با او بودند. یکی بر این دوش و آن یکی بر دوش دیگر ایشان بودند و پیامبر{{صل}} یک بار این را می‌بوسید و یک بار، دیگری را، تا آنکه به ما رسید. مردی به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! این دو را [[دوست]] می‌داری؟ پیامبر{{صل}} فرمود: «آری. هر کس این دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس این دو را [[دشمن]] بدارد، مرا دشمن داشته است»<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ هَذَا عَلَى عَاتِقِهِ وَ هَذَا عَلَى عَاتِقِهِ وَ هُوَ يَلْثِمُ هَذَا مَرَّةً وَ هَذَا مَرَّةً حَتَّى انْتَهَى إِلَيْنَا فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتُحِبُّهُمَا فَقَالَ: نَعَمْ، مَنْ أَحَبَّهُمَا فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُمَا فَقَدْ أَبْغَضَنِي}} (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۸۲، ح۴۷۷۷؛ مسند ابن حنبل، ج۳، ص۴۴۱، ح۹۶۷۹).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۹.</ref>
 
از [[ابو هریره]] نقل است: [[پیامبر خدا]]{{صل}} بر ما در آمد و حسن و حسین{{ع}} با او بودند. یکی بر این دوش و آن یکی بر دوش دیگر ایشان بودند و پیامبر{{صل}} یک بار این را می‌بوسید و یک بار، دیگری را، تا آنکه به ما رسید. مردی به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! این دو را [[دوست]] می‌داری؟ پیامبر{{صل}} فرمود: «آری. هر کس این دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس این دو را [[دشمن]] بدارد، مرا دشمن داشته است»<ref>{{متن حدیث|خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ هَذَا عَلَى عَاتِقِهِ وَ هَذَا عَلَى عَاتِقِهِ وَ هُوَ يَلْثِمُ هَذَا مَرَّةً وَ هَذَا مَرَّةً حَتَّى انْتَهَى إِلَيْنَا فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتُحِبُّهُمَا فَقَالَ: نَعَمْ، مَنْ أَحَبَّهُمَا فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُمَا فَقَدْ أَبْغَضَنِي}} (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۸۲، ح۴۷۷۷؛ مسند ابن حنبل، ج۳، ص۴۴۱، ح۹۶۷۹).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۷۹.</ref>


==بر دوش پیامبر{{صل}} در [[نماز]]==
==بر دوش پیامبر{{صل}} در [[نماز]]==
*المعجم الکبیر - به نقل از [[ابو سعید خُدری]] -: حسین{{ع}} آمد و پیامبر{{صل}} نماز می‌خواند. پس به گردن پیامبر{{صل}} چسبید و ایشان با همو بلند شد و او را با دستش گرفت و آن [[قدر]] نگاهش داشت تا به [[رکوع]] رفت<ref>{{متن حدیث|جاءَ الحُسَينُ{{ع}} وَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} يُصَلّي، فَالتَزَمَ عُنُقَ النَّبِيِ{{صل}}، فَقامَ بِهِ وأخَذَ بِيَدِهِ، فَلَم يَزَل مُمسِكَها حَتّى رَكَعَ}} (المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۱، ش۲۶۵۷؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۱۶۲).</ref>.
از [[ابو سعید خُدری]] نقل شده: حسین{{ع}} آمد و پیامبر{{صل}} نماز می‌خواند. پس به گردن پیامبر{{صل}} چسبید و ایشان با همو بلند شد و او را با دستش گرفت و آن [[قدر]] نگاهش داشت تا به [[رکوع]] رفت<ref>{{متن حدیث|جاءَ الحُسَينُ{{ع}} وَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} يُصَلّي، فَالتَزَمَ عُنُقَ النَّبِيِ{{صل}}، فَقامَ بِهِ وأخَذَ بِيَدِهِ، فَلَم يَزَل مُمسِكَها حَتّى رَكَعَ}} (المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۱، ش۲۶۵۷؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۱۶۲).</ref>.
*[[السنن الکبری]]- به نقل از [[زر بن حبیش]] -: روزی [[پیامبر]]{{صل}} با [[مردم]] [[نماز]] می‌خواند که [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} - که دو پسر بچه بودند - به سویش آمدند و وقتی پیامبر{{صل}} به [[سجده]] می‌رفت، بر پشتش می‌پریدند. مردم به سوی آنها آمدند تا دورشان کنند که پیامبر{{صل}} فرمود: «رهایشان کنید. [[پدر]] و مادرم فدایشان! هر کس مرا [[دوست]] دارد، باید این دو را دوست داشته باشد»<ref>{{متن حدیث|كانَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} ذاتَ يَومٍ يُصَلّي بِالنّاسِ، فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ{{عم}} وَ هُما غُلامانِ، فَجَعَلا يَتَوَثَّبانِ عَلى ظَهرِهِ إذا سَجَدَ، فَأَقبَلَ النّاسُ عَلَيهِما يُنَحّونَهُما عَن ذلِكَ. قالَ: دَعوهُما بِأَبي وَ اُمّي، مَن أحَبَّني فَليُحِبَّ هذَينِ}} (السنن الکبری، ج۲، ص۳۷۳، ح۳۴۲۴).</ref>.
 
*[[سنن]] النسائی - به نقل از [[عبدالله بن شداد]]، از پدرش -: [[پیامبر خدا]]{{صل}} برای نماز [[مغرب]] یا عشا بر ما وارد شد و حسن{{ع}} یا حسین{{ع}} را با خود آورده بود. پیامبر خدا{{صل}} جلو آمد و او را بر [[زمین]] گذاشت و سپس برای نماز، [[تکبیر]] گفت و نماز خواند و یکی از سجده‌های میان نمازش طول کشید. من سرم را بلند کردم که دیدم پسر بچه بر پشت پیامبر خدا{{صل}} در همان حال سجده، نشسته است. من به سجده ام باز گشتم و چون پیامبر{{صل}} نماز را به پایان برد، مردم گفتند: ای پیامبر خدا! میان نمازت، سجده‌ای طولانی کردی، تا آنجا که [[گمان]] بردیم حادثه‌ای اتفاق افتاده، یا به تو [[وحی]] می‌شود. پیامبر{{صل}} فرمود: «هیچ یک از اینها نبود؛ بلکه پسرم بر پشتم سوار شده بود و خوش نداشتم که او را وا دارم تا بازی‌اش را به [[شتاب]]، به پایان بَرَد»<ref>{{متن حدیث| خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ{{صل}} في إحدى صَلاتَيِ العِشاءِ، وَ هُوَ حامِلٌ حَسَنا أو حُسَينا{{عم}}، فَتَقَدَّمَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} فَوَضَعَهُ، ثُمَّ كَبَّرَ لِلصَّلاةِ فَصَلّى، فَسَجَدَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِهِ سَجدَةً أطالَها، قالَ أبي: فَرَفَعتُ رَأسي وَ إذَا الصَّبِيُّ عَلى ظَهرِ رَسولِ اللّهِ{{صل}} و هُوَ ساجِدٌ، فَرَجَعتُ إلى سُجودي. فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ{{صل}} الصَّلاةَ، قالَ النّاسُ: يا رَسولَ اللّهِ! إنَّكَ سَجَدتَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِكَ سَجدَةً أطَلتَها، حَتّى ظَنَنّا أنَّهُ قَد حَدَثَ أمرٌ، أو أنَّهُ يوُحى إلَيكَ. قالَ: كُلُّ ذلِكَ لَم يَكُن، وَ لكِنَّ ابنِي ارتَحَلَني، فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ}} (سنن النسائی، ج۲، ص۲۲۹؛ مسند ابن حنبل، ج۱۰، ص۴۵۳، ح۲۷۷۱۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۰.</ref>
از [[زر بن حبیش]] نقل است: روزی [[پیامبر]]{{صل}} با [[مردم]] [[نماز]] می‌خواند که [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} - که دو پسر بچه بودند - به سویش آمدند و وقتی پیامبر{{صل}} به [[سجده]] می‌رفت، بر پشتش می‌پریدند. مردم به سوی آنها آمدند تا دورشان کنند که پیامبر{{صل}} فرمود: «رهایشان کنید. [[پدر]] و مادرم فدایشان! هر کس مرا [[دوست]] دارد، باید این دو را دوست داشته باشد»<ref>{{متن حدیث|كانَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} ذاتَ يَومٍ يُصَلّي بِالنّاسِ، فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ{{عم}} وَ هُما غُلامانِ، فَجَعَلا يَتَوَثَّبانِ عَلى ظَهرِهِ إذا سَجَدَ، فَأَقبَلَ النّاسُ عَلَيهِما يُنَحّونَهُما عَن ذلِكَ. قالَ: دَعوهُما بِأَبي وَ اُمّي، مَن أحَبَّني فَليُحِبَّ هذَينِ}} (السنن الکبری، ج۲، ص۳۷۳، ح۳۴۲۴).</ref>.
 
[[عبدالله بن شداد]] نقل می‌کند: [[پیامبر خدا]]{{صل}} برای نماز [[مغرب]] یا عشا بر ما وارد شد و حسن{{ع}} یا حسین{{ع}} را با خود آورده بود. پیامبر خدا{{صل}} جلو آمد و او را بر [[زمین]] گذاشت و سپس برای نماز، [[تکبیر]] گفت و نماز خواند و یکی از سجده‌های میان نمازش طول کشید. من سرم را بلند کردم که دیدم پسر بچه بر پشت پیامبر خدا{{صل}} در همان حال سجده، نشسته است. من به سجده ام باز گشتم و چون پیامبر{{صل}} نماز را به پایان برد، مردم گفتند: ای پیامبر خدا! میان نمازت، سجده‌ای طولانی کردی، تا آنجا که [[گمان]] بردیم حادثه‌ای اتفاق افتاده، یا به تو [[وحی]] می‌شود. پیامبر{{صل}} فرمود: «هیچ یک از اینها نبود؛ بلکه پسرم بر پشتم سوار شده بود و خوش نداشتم که او را وا دارم تا بازی‌اش را به [[شتاب]]، به پایان بَرَد»<ref>{{متن حدیث| خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ{{صل}} في إحدى صَلاتَيِ العِشاءِ، وَ هُوَ حامِلٌ حَسَنا أو حُسَينا{{عم}}، فَتَقَدَّمَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} فَوَضَعَهُ، ثُمَّ كَبَّرَ لِلصَّلاةِ فَصَلّى، فَسَجَدَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِهِ سَجدَةً أطالَها، قالَ أبي: فَرَفَعتُ رَأسي وَ إذَا الصَّبِيُّ عَلى ظَهرِ رَسولِ اللّهِ{{صل}} و هُوَ ساجِدٌ، فَرَجَعتُ إلى سُجودي. فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ{{صل}} الصَّلاةَ، قالَ النّاسُ: يا رَسولَ اللّهِ! إنَّكَ سَجَدتَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِكَ سَجدَةً أطَلتَها، حَتّى ظَنَنّا أنَّهُ قَد حَدَثَ أمرٌ، أو أنَّهُ يوُحى إلَيكَ. قالَ: كُلُّ ذلِكَ لَم يَكُن، وَ لكِنَّ ابنِي ارتَحَلَني، فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ}} (سنن النسائی، ج۲، ص۲۲۹؛ مسند ابن حنبل، ج۱۰، ص۴۵۳، ح۲۷۷۱۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۰.</ref>


==[[نماز]] گزاردن با [[پیامبر]]{{صل}}==
==[[نماز]] گزاردن با [[پیامبر]]{{صل}}==
*[[تهذیب]] الأحکام - به نقل از حفص، از [[امام صادق]]{{ع}} -: [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نماز و [[حسین بن علی]]{{ع}} در کنارش بود. پیامبر خدا{{صل}} [[تکبیر]] گفت؛ اما [[حسین]]{{ع}} نتوانست تکبیر بگوید.
[[حفص]] از امام صادق{{ع}} نقل می‎‌کند: [[پیامبر خدا]]{{صل}} در نماز و [[حسین بن علی]]{{ع}} در کنارش بود. پیامبر خدا{{صل}} [[تکبیر]] گفت؛ اما [[حسین]]{{ع}} نتوانست تکبیر بگوید. سپس [دوباره] پیامبر{{صل}} تکبیر گفت؛ اما حسین{{ع}} نتوانست تکبیر بگوید. پیامبر خدا{{صل}}، پیوسته تکبیر می‌گفت و حسین{{ع}} تلاش می‌کرد؛ ولی از عهده بر نمی‌آمد و نتوانست تا آنکه پیامبر{{صل}} [[هفت تکبیر]] گفت و حسین{{ع}} توانست در هفتمین تکبیر پیامبر{{صل}}، از عهده تکبیر گفتن بر آید؛ و این، [[سنت]] شد<ref>{{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَانَ فِي الصَّلَاةِ وَ إِلَى جَانِبِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ{{ع}} فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يُحِرِ الْحُسَيْنُ بِالتَّكْبِيرِ ثُمَّ كَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يُحِرِ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ وَ لَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُكَبِّرُ وَ يُعَالِجُ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ فَلَمْ يُحِرْ حَتَّى‏ أَكْمَلَ‏ سَبْعَ‏ تَكْبِيرَاتٍ‏ فَأَحَارَ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ فِي السَّابِعَةِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَصَارَتْ سُنَّةً}} (تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۷، ح۲۴۳؛ علل الشرائع، ص۳۳۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۱.</ref>
*[[تهذیب الأحکام (کتاب)|تهذیب الأحکام]] - به نقل از حفص، از امام صادق{{ع}} - سپس [دوباره] پیامبر{{صل}} تکبیر گفت؛ اما حسین{{ع}} نتوانست تکبیر بگوید. پیامبر خدا{{صل}}، پیوسته تکبیر می‌گفت و حسین{{ع}} تلاش می‌کرد؛ ولی از عهده بر نمی‌آمد و نتوانست تا آنکه پیامبر{{صل}} [[هفت تکبیر]] گفت و حسین{{ع}} توانست در هفتمین تکبیر پیامبر{{صل}}، از عهده تکبیر گفتن بر آید؛ و این، [[سنت]] شد<ref>{{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} كَانَ فِي الصَّلَاةِ وَ إِلَى جَانِبِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ{{ع}} فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يُحِرِ الْحُسَيْنُ بِالتَّكْبِيرِ ثُمَّ كَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يُحِرِ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ وَ لَمْ يَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُكَبِّرُ وَ يُعَالِجُ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ فَلَمْ يُحِرْ حَتَّى‏ أَكْمَلَ‏ سَبْعَ‏ تَكْبِيرَاتٍ‏ فَأَحَارَ الْحُسَيْنُ{{ع}} التَّكْبِيرَ فِي السَّابِعَةِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَصَارَتْ سُنَّةً}} (تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۷، ح۲۴۳؛ علل الشرائع، ص۳۳۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۱.</ref>


==[[بازی]] کردنش با [[کودکان]]==
==[[بازی]] کردنش با [[کودکان]]==
*[[المستدرک علی الصحیحین]]- به نقل از یَعلی عامری که با پیامبر خدا{{صل}}: پیامبر{{صل}} پیشاپیش میهمانان می‌رفت و حسین{{ع}} با پسر بچگان، بازی می‌کرد. پیامبر خدا{{صل}} خواست تا او را بگیرد؛ اما حسین{{ع}} به این سو و آن سو می‌گریخت. پیامبر خدا{{صل}} هم او را می‌خنداند تا آنکه او را گرفت. پیامبر{{صل}} یک دستش را پشت سر حسین{{ع}} و دست دیگرش را زیر چانه او گذاشت و دهانش را بر دهان او نهاد و وی را بوسید و فرمود: «[[حسین]]، از من است و من، از حسینم. [[خدا]] [[دوست]] بدارد هر کس را که [[دوستدار]] حسین است! حسین، سِبطی از [[اسباط]] (نَواده‌ای از [[نوادگان]]) است»<ref>{{متن حدیث|أنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسولِ اللّهِ{{صل}} إلى طَعامٍ دُعوا لَهُ، قالَ: فَاستَقبَلَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} أمامَ القَومِ و حُسَينٌ{{ع}} مَعَ الغِلمانِ يَلعَبُ، فَأَرادَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} أن يَأخُذَهُ، فَطَفِقَ الصَّبِيُّ يَفِرُّ هاهُنا مَرَّةً وَ هاهُنا مَرَّةً، فَجَعَلَ رَسولُ اللّهِ‌{{صل}} يُضاحِكُهُ حَتّى أخَذَهُ. قالَ: فَوَضَعَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ قَفاهُ، وَ الاُخرى تَحتَ ذَقَنِهِ، فَوَضَعَ فاهُ عَلى فيهِ يُقَبِّلُهُ. فَقالَ: حُسَينٌ مِنّي وَ أنَا مِن حُسَينٍ، أحَبَّ اللّهُ مَن أحَبَّ حُسَينا، حُسَينٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ}} (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۹۴، ح۴۸۲۰؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۱۷۷، ح۱۷۵۷۲).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۲.</ref>
در کتاب [[المستدرک علی الصحیحین]] از یَعلی عامری که با پیامبر خدا{{صل}} در پی دعوتی به میهمانی رفتند نقل شده: پیامبر{{صل}} پیشاپیش میهمانان می‌رفت و حسین{{ع}} با پسر بچگان، بازی می‌کرد. پیامبر خدا{{صل}} خواست تا او را بگیرد؛ اما حسین{{ع}} به این سو و آن سو می‌گریخت. پیامبر خدا{{صل}} هم او را می‌خنداند تا آنکه او را گرفت. پیامبر{{صل}} یک دستش را پشت سر حسین{{ع}} و دست دیگرش را زیر چانه او گذاشت و دهانش را بر دهان او نهاد و وی را بوسید و فرمود: «[[حسین]]، از من است و من، از حسینم. [[خدا]] [[دوست]] بدارد هر کس را که [[دوستدار]] حسین است! حسین، سِبطی از [[اسباط]] (نَواده‌ای از [[نوادگان]]) است»<ref>{{متن حدیث|أنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسولِ اللّهِ{{صل}} إلى طَعامٍ دُعوا لَهُ، قالَ: فَاستَقبَلَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} أمامَ القَومِ و حُسَينٌ{{ع}} مَعَ الغِلمانِ يَلعَبُ، فَأَرادَ رَسولُ اللّهِ{{صل}} أن يَأخُذَهُ، فَطَفِقَ الصَّبِيُّ يَفِرُّ هاهُنا مَرَّةً وَ هاهُنا مَرَّةً، فَجَعَلَ رَسولُ اللّهِ‌{{صل}} يُضاحِكُهُ حَتّى أخَذَهُ. قالَ: فَوَضَعَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ قَفاهُ، وَ الاُخرى تَحتَ ذَقَنِهِ، فَوَضَعَ فاهُ عَلى فيهِ يُقَبِّلُهُ. فَقالَ: حُسَينٌ مِنّي وَ أنَا مِن حُسَينٍ، أحَبَّ اللّهُ مَن أحَبَّ حُسَينا، حُسَينٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ}} (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۹۴، ح۴۸۲۰؛ مسند ابن حنبل، ج۶، ص۱۷۷، ح۱۷۵۷۲).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۲.</ref>


==کُشتی گرفتنش با [[برادر]]==
==کُشتی گرفتنش با [[برادر]]==
*[[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، [[صدوق]] - به نقل از [[زید]] شحام، از [[امام صادق]]، از پدرش ام: [[پیامبر]]{{صل}} به [[حسن]] و حسین{{ع}}فرمود: «برخیزید و کُشتی بگیرید». برخاستند و کُشتی گرفتند. [[فاطمه]]{{س}} برای برخی نیازهایش بیرون رفته بود و چون وارد شد، شنید که پیامبر{{صل}}، حسن{{ع}} را [[تشویق]] می‌کند و می‌فرماید: «هی، حسن! بر حسین، [[زور]] بیار و زمینش بزن». فاطمه{{س}} به پیامبر{{صل}} گفت: ای [[پدر]]، شگفتا! آیا حسن را در برابر حسین، بر می‌انگیزی؟ آیا بزرگ را در برابر کوچک، بر می‌انگیزی؟ پیامبر{{صل}} به فاطمه{{س}} فرمود: «دختر عزیزم! آیا [[خشنود]] نیستی که من بگویم: ای حسن! بر حسین، زور بیار و زمینش بزن و این دوستم [[جبرئیل]]{{ع}} بگوید: ای حسین! بر حسن، زور بیار و زمینش بزن؟»<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ لَهُمَا [أی لِلحَسَنَینِ{{ع}}] النَّبِيُّ{{صل}} قُومَاً الْآنَ‏ فَاصْطَرِعَا فَقَامَا لِيَصْطَرِعَا وَ قَدْ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ{{س}} فِي بَعْضِ حَاجَتِهَا فَدَخَلَتْ فَسَمِعَتِ النَّبِيَّ{{صل}} وَ هُوَ يَقُولُ إِيهِ يَا حَسَنُ‏ شُدَّ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاصْرَعْهُ فَقَالَتْ لَهُ يَا أَبَتِ وَا عَجَبَاهْ أَ تُشَجِّعُ هَذَا عَلَى هَذَا أَ تُشَجِّعُ الْكَبِيرَ عَلَى الصَّغِيرِ فَقَالَ لَهَا يَا بُنَيَّةِ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ أَقُولَ أَنَا يَا حَسَنُ شُدَّ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاصْرَعْهُ وَ هَذَا حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ يَقُولُ يَا حُسَيْنُ شُدَّ عَلَى الْحَسَنِ فَاصْرَعْهُ}}. (الأمالی، صدوق، ص۵۳۰، ح۷۱۷).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۳.</ref>
[[زید شحام]] از [[امام صادق]] نقل می‌کند: [[پیامبر]]{{صل}} به [[حسن]] و حسین{{ع}}فرمود: «برخیزید و کُشتی بگیرید». برخاستند و کُشتی گرفتند. [[فاطمه]]{{س}} برای برخی نیازهایش بیرون رفته بود و چون وارد شد، شنید که پیامبر{{صل}}، حسن{{ع}} را [[تشویق]] می‌کند و می‌فرماید: «هی، حسن! بر حسین، [[زور]] بیار و زمینش بزن». فاطمه{{س}} به پیامبر{{صل}} گفت: ای [[پدر]]، شگفتا! آیا حسن را در برابر حسین، بر می‌انگیزی؟ آیا بزرگ را در برابر کوچک، بر می‌انگیزی؟ پیامبر{{صل}} به فاطمه{{س}} فرمود: «دختر عزیزم! آیا [[خشنود]] نیستی که من بگویم: ای حسن! بر حسین، زور بیار و زمینش بزن و این دوستم [[جبرئیل]]{{ع}} بگوید: ای حسین! بر حسن، زور بیار و زمینش بزن؟»<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ لَهُمَا [أی لِلحَسَنَینِ{{ع}}] النَّبِيُّ{{صل}} قُومَاً الْآنَ‏ فَاصْطَرِعَا فَقَامَا لِيَصْطَرِعَا وَ قَدْ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ{{س}} فِي بَعْضِ حَاجَتِهَا فَدَخَلَتْ فَسَمِعَتِ النَّبِيَّ{{صل}} وَ هُوَ يَقُولُ إِيهِ يَا حَسَنُ‏ شُدَّ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاصْرَعْهُ فَقَالَتْ لَهُ يَا أَبَتِ وَا عَجَبَاهْ أَ تُشَجِّعُ هَذَا عَلَى هَذَا أَ تُشَجِّعُ الْكَبِيرَ عَلَى الصَّغِيرِ فَقَالَ لَهَا يَا بُنَيَّةِ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ أَقُولَ أَنَا يَا حَسَنُ شُدَّ عَلَى الْحُسَيْنِ فَاصْرَعْهُ وَ هَذَا حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ يَقُولُ يَا حُسَيْنُ شُدَّ عَلَى الْحَسَنِ فَاصْرَعْهُ}}. (الأمالی، صدوق، ص۵۳۰، ح۷۱۷).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==


==منابع==
==منابع==
{{منابع}}
* [[پرونده:13681353.jpg|22px]]، [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امام حسین''']]
# [[پرونده:13681353.jpg|22px]]، [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امام حسین''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
==پانویس==
۸۰٬۴۴۹

ویرایش