مأمون عباسی: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد) |
|||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
مأمون که میدانست در نزد امین منزلتی ندارد و هر آن ممکن است [[دستور]] [[قتل]] او را صادر نماید، زودتر از او دست به کار شد و برنامه نابودی [[برادر]] را تنظیم کرد. او بساط [[حکومت]] را به [[مرو]] انتقال داد و [[حمید بن ابی غانم طایی]] را در توس گمارد. سرانجام امین مأموران خویش را به خراسان فرستاد تا مأمون را به [[زور]] به بغداد بیاورند، اما این خبر به مأمون رسیده و او لشکری را برای نابودی مأموران [[امین]] به سوی آنها گسیل داشت. «[[طاهر بن حسین]]» توانست [[سپاه]] «[[علی بن عیسی بن ماهان]]» را [[شکست]] داده و طبق [[دستور]] قبلی از مأمون، روانه [[بغداد]] شده و سر امین را به عنوان [[پیروزی]] [[قاطع]] بر امین، برای مأمون آورد. مأمون به کسی که سر امین را به حضورش آورد پس از [[سجده شکر]] یک میلیون [[درهم]] میبخشد<ref>البدایة النهایة، ج۱۰، ص۲۴۳.</ref>، سپس دستور میدهد که سر امین را روی تخته چوبی در [[صحن]] بارگاهش بگذارند تا هر کس که برای گرفتن مواجب میآید، نخست بر آن سر [[نفرین]] بفرستد. او حتی دستور داد تا سر امین را در [[خراسان]] بگردانند<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۹۸.</ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۳۰۲.</ref> | مأمون که میدانست در نزد امین منزلتی ندارد و هر آن ممکن است [[دستور]] [[قتل]] او را صادر نماید، زودتر از او دست به کار شد و برنامه نابودی [[برادر]] را تنظیم کرد. او بساط [[حکومت]] را به [[مرو]] انتقال داد و [[حمید بن ابی غانم طایی]] را در توس گمارد. سرانجام امین مأموران خویش را به خراسان فرستاد تا مأمون را به [[زور]] به بغداد بیاورند، اما این خبر به مأمون رسیده و او لشکری را برای نابودی مأموران [[امین]] به سوی آنها گسیل داشت. «[[طاهر بن حسین]]» توانست [[سپاه]] «[[علی بن عیسی بن ماهان]]» را [[شکست]] داده و طبق [[دستور]] قبلی از مأمون، روانه [[بغداد]] شده و سر امین را به عنوان [[پیروزی]] [[قاطع]] بر امین، برای مأمون آورد. مأمون به کسی که سر امین را به حضورش آورد پس از [[سجده شکر]] یک میلیون [[درهم]] میبخشد<ref>البدایة النهایة، ج۱۰، ص۲۴۳.</ref>، سپس دستور میدهد که سر امین را روی تخته چوبی در [[صحن]] بارگاهش بگذارند تا هر کس که برای گرفتن مواجب میآید، نخست بر آن سر [[نفرین]] بفرستد. او حتی دستور داد تا سر امین را در [[خراسان]] بگردانند<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۹۸.</ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۳۰۲.</ref> | ||
==سفر مأمون به [[بغداد]]== | |||
[[مورخان]] در بیان اینکه چرا مأمون پایتخت را به بغداد انتقال داد، مطالبی نقل کردهاند. از جمله در ضمن قضیهای نقل شده که، [[حضرت رضا]]{{ع}} به مأمون فرمودند: «آیا نمیدانی که [[والی مسلمین]] همچون ستون در وسط [[خیمه]] است و هر که بخواهد باید بتواند به آسانی به او دسترسی پیدا کند؟» مأمون عرض کرد: «ای آقای من! شما چه [[دستور]] میدهید؟» [[حضرت]] فرمودند: «نظر من آن است که [[دارالخلافه]] و [[مرکز حکومت]] خود را در محل [[حکومت]] [[پدران]] و اجدادت قرار دهی و به امور [[مسلمین]] توجه نمایی و آنها را به دیگران واگذار نکنی. مأمون فرمایش [[امام]] را صحیح دانست و در ابتدا از امام{{ع}} خواست که ایشان به [[نیابت]] از [[خلیفه]]، به عنوان ولیّعهد، به بغداد بروند، اما امام{{ع}} [[مخالفت]] خویش را اعلام نمود و لذا مأمون خود به سوی بغداد [[عزم]] سفر نمود در حالیکه [[امام رضا]]{{ع}} و وزیرش - [[فضل بن سهل]] - را با خویش روانه ساخت. | |||
ظاهراً علت استقبال او از این پیشنهاد (سفر به بغداد) این بود که خودش مایل بود به بغداد - [[پایتخت حکومت]] پدران خود - برود و با [[بنیعباس]] [[ملاقات]] نماید؛ زیرا که بنیعباس از نحوه [[خلافت]] مأمون ناراضی بودند و به نحوی که آنان مأمون را از خلافت [[خلع]] کردند. بنابراین مأمون میتوانست با رفتن به بغداد، ضمن برداشتن موانعی که موجبات [[نارضایتی]] [[عباسیان]] مقیم بغداد را فراهم کرده بود، امرای [[عرب]] و کسانی را که برای [[حفظ حکومت]] او و پدرانش [[کوشش]] کردهاند جمع کرده و جذب حکومت خود نماید<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۴۹؛ الکامل، ج۵، ص۱۹۱-۱۹۲؛ عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، باب ۴۰، ص۳۶۴-۳۶۵.</ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۳۹۰.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||