پرش به محتوا

ساده‌زیستی در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۸۳: خط ۸۳:


[[حضرت صادق]]{{ع}} خواست به حمام برود. حمامی اجازه خواست که حمام را برای [[امام]] [[خلوت]] کند و در وقتی که امام هست، کسی دیگر را راه ندهند. امام اجازه نداد و فرمود: «[[مؤمن]] سبک‌بارتر و بی‌تکلف‌تر از اینهاست». [[سعدی]] از زبان فقیرزاده‌ای خطاب به توانگرزاده‌ای مثلی برای این مطلب آورده است و می‌گوید: «توانگر زاده‌ای دیدم بر سر [[گور]] [[پدر]] نشسته و با [[درویش]] بچه‌ای [[مناظره]] در پیوسته که صندوق [[تربت]] ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت فیروزه در او ساخته، به گور پدرت چه ماند که خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو [[خاک]] بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به [[بهشت]] رسیده بود».<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۳۵.</ref>.
[[حضرت صادق]]{{ع}} خواست به حمام برود. حمامی اجازه خواست که حمام را برای [[امام]] [[خلوت]] کند و در وقتی که امام هست، کسی دیگر را راه ندهند. امام اجازه نداد و فرمود: «[[مؤمن]] سبک‌بارتر و بی‌تکلف‌تر از اینهاست». [[سعدی]] از زبان فقیرزاده‌ای خطاب به توانگرزاده‌ای مثلی برای این مطلب آورده است و می‌گوید: «توانگر زاده‌ای دیدم بر سر [[گور]] [[پدر]] نشسته و با [[درویش]] بچه‌ای [[مناظره]] در پیوسته که صندوق [[تربت]] ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت فیروزه در او ساخته، به گور پدرت چه ماند که خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو [[خاک]] بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به [[بهشت]] رسیده بود».<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۳۵.</ref>.
==سخنی درباره [[ساده‌زیستی]] در [[زندگی]] فاطمه{{س}}<ref>به قلم فاضل ارجمند، جناب آقای عبد الهادی مسعودی.</ref>==
فاطمه{{س}} اسوۀ [[سادگی]] و دوری از تشریفات در زندگی است. او به عنوان دختر [[برترین]] و [[آخرین پیامبر خدا]] که [[فرمانروایی]] و [[رهبری]] همه [[جزیرة العرب]] را نیز در دست داشت، و نیز [[همسر]] بزرگ‌ترین سردار [[اسلام]]، بسیار آسان و راحت می‌توانست از دست‌رنج خود و همسر رشیدش، به [[خانه]] و و فرزندانش بپردازد و برای خویشتن، جامه‌های فاخر و زیورآلات متعدد تهیه کند؛ اما او که [[معنای زندگی]] را در [[بندگی]] و ساده‌زیستی می‌یافت، به پوستینی برای بستر شبانه و رفع نیاز روزانه بسنده کرد و به جای دست در حلقه و دستبند نمودن، دستاس زندگی را چرخاند و بی‌خادم و [[یاور]]، همه کارهای درون خانه را به انجام رساند. فاطمه{{س}} در طول زندگی خود، در سایه [[تربیت]] هماره و [[مراقبت]] دائمی [[پدر]] بزرگوار خویش به سر می‌برد. یک نمونه هنگامی است که [[رنج]] کار مداوم و نگهداری از چند فرزند پیاپی، این دختر [[نوجوان]] را به [[خدمت]] پدر کشاند تا خآدمی [[طلب]] کند؛ اما [[پیامبر]]{{صل}} ذکرهایی را توشه راهش نمود تا به جای خدمتکار، از اتّصال به [[خداوند]] و [[معنویت]] [[حقیقی]]، برای گذر از دشواری‌های زندگی کمک بگیرد<ref>ر.ک: سیره پیامبر خاتم، ج۴، ص۸۳ (درخواست خدمتگزار از پیامبر{{صل}}).</ref>.
بار دیگر، چون پرده‌ای بر در خانه آویخته بود و دو فرزند دلبندش، حسن و حسین را به زیوری از نقره آراسته بود، با اندک تغییری در [[رفتار پیامبر]]{{صل}} متوجه شد که [[خاندان پیامبر]]{{صل}} باید از طیّبات [[حلال]] زندگی نیز دست بشویند تا در سرای جاوید، هر چه بیشتر [[عزیز]] و عزیز‌تر باشند<ref>ر.ک: سیره پیامبر خاتم، ج۴، ص۸۹، ح۲۲۵۲.</ref>. نیز فاطمه{{س}} آن‌گاه که به [[آیین]] همه [[زنان]]، گردنبند زرّین حاصل از [[غنیمت]] [[جنگی]] شوهر رشیدش را به گردن آویخت، خیلی زود با تَذکار ساده پدر، به یاد آورد که او دختر [[پیامبری]] است که وقتی میان [[فقر]] و [[غنا]]، مخیّر شد، [[فقر]] را [[اختیار]] کرد و با همه قدرتش به‌سان هیچ‌یک از [[جبّاران]] نیست. پس دخترش هم باید حتی از آنچه [[حلال]] است نیز بگذرد تا کوچک‌ترین شباهتی به [[دختران]] جبّاران نداشته باشد<ref>ر.ک: سیره پیامبر خاتم، ج۴، ص۸۷، ح۲۲۵۰.</ref>. فاطمه{{س}} می‌دانست که اسوه‌شدن و ملاک و نشان [[رضایت]] و [[خشم الهی]] بودن، نیازمند [[ایثار]] و بخشیدن گردنبندی است که هر [[زن]] دیگری نیز آن را در گردن دارد<ref>ر.ک: سیره پیامبر خاتم، ج۴، ص۸۷، ح۲۲۵۱.</ref>.<ref>[[محمد م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌|م‍ح‍م‍دی‌ ری‌ش‍ه‍ری‌، محمد]]، [[سیره پیامبر خاتم ج۴ (کتاب)|سیره پیامبر خاتم ج۴]]، ص ۹۰.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۸۹۵

ویرایش