تقیه در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-]] ==منابع== +]] {{پایان مدخل‌های وابسته}} ==منابع==))
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{شیعه}}
{{شیعه}}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[تقیه]]''' است. "'''[[تقیه]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[تقیه]]''' است. "'''[[تقیه]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
خط ۵: خط ۴:
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[تقیه (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[تقیه (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>


==مقدمه==
==معناشناسی==
[[تقیه]] از ریشۀ "وقی یقی"، به معنای [[حفظ]] و صیانت و [[پرهیز]] کردن است<ref>لغت‌نامه دهخدا، ج۵، ص۶۸۹۴؛ فرهنگ معین، ج۱، ص۱۱۲۳.</ref> و در اصطلاح، خودداری از اظهار [[عقیده]] و [[مذهب]] و یا ترک برخی از [[احکام شرع]]، به منظور [[حفظ]] خود از گزند دیگری و یا رعایت [[مصالح دینی]] و [[مدارا]] نمودن با دیگر [[فرق اسلامی]] و مذهبی است؛ مشروط بر این که غرض عقلایی بر آن مترتب شود<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، باب ۲۴ از ابواب امر به معروف، حدیث ۶؛ تصحیح الاعتقاد، ص۶۶؛ اوایل المقالات، ص۹۶.</ref>. [[تقیه]]، نه از باب [[ضعف]] و [[ترس]]، بلکه روش و تمهیدی برای [[حفظ]] نیروهای [[انسانی]] و هدر ندادن افراد [[مؤمن]] در [[راه]] موضوعات کم اهمیت می‌باشد. در [[اسلام]]، "[[عمار]]" [[فرزند]] "[[یاسر]]" نخستین کسی بود که با وجود [[ایمان قلبی]]، در برابر شکنجه‌های طاقت‌فرسای [[مشرکین]] [[مکه]]، به ظاهر از [[اسلام]] [[بیزاری]] جست و [[پیامبر]]{{صل}} کارش را [[پسندیده]] و او را ستود<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ القواعد الفقهیه، ج۲، ص۱۸؛ بیضاوی، تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۰۶ از سوره نمل؛ تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۲۳.</ref>. [[تقیه]] دارای اقسامی به شرح ذیل است:
[[تقیه]] از ریشۀ "وقی یقی"، به معنای [[حفظ]] و صیانت و [[پرهیز]] کردن است<ref>لغت‌نامه دهخدا، ج۵، ص۶۸۹۴؛ فرهنگ معین، ج۱، ص۱۱۲۳.</ref> و در اصطلاح، خودداری از اظهار [[عقیده]] و [[مذهب]] و یا ترک برخی از [[احکام شرع]]، به منظور [[حفظ]] خود از گزند دیگری و یا رعایت [[مصالح دینی]] و [[مدارا]] نمودن با دیگر [[فرق اسلامی]] و مذهبی است؛ مشروط بر این که غرض عقلایی بر آن مترتب شود<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، باب ۲۴ از ابواب امر به معروف، حدیث ۶؛ تصحیح الاعتقاد، ص۶۶؛ اوایل المقالات، ص۹۶.</ref>. [[تقیه]]، نه از باب [[ضعف]] و [[ترس]]، بلکه روش و تمهیدی برای [[حفظ]] نیروهای [[انسانی]] و هدر ندادن افراد [[مؤمن]] در [[راه]] موضوعات کم اهمیت می‌باشد. در [[اسلام]]، "[[عمار]]" [[فرزند]] "[[یاسر]]" نخستین کسی بود که با وجود [[ایمان قلبی]]، در برابر شکنجه‌های طاقت‌فرسای [[مشرکین]] [[مکه]]، به ظاهر از [[اسلام]] [[بیزاری]] جست و [[پیامبر]]{{صل}} کارش را [[پسندیده]] و او را ستود<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶؛ القواعد الفقهیه، ج۲، ص۱۸؛ بیضاوی، تفسیر القرآن، ذیل آیه ۱۰۶ از سوره نمل؛ تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۲۳.</ref>.<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۶۷.</ref>
 
==اقسام تقیه==
[[تقیه]] دارای اقسامی به شرح ذیل است:
#'''[[تقیه خوفی]]''': این نوع از [[تقیه]] در مورد [[دعوت انبیاء]] و [[ابلاغ رسالت]] آنها منتفی است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا}} «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، باب ۲۹، روایت ۱۱ و باب ۲۶، حدیث ۲.</ref>؛
#'''[[تقیه خوفی]]''': این نوع از [[تقیه]] در مورد [[دعوت انبیاء]] و [[ابلاغ رسالت]] آنها منتفی است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا}} «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، باب ۲۹، روایت ۱۱ و باب ۲۶، حدیث ۲.</ref>؛
#'''[[تقیه]] تحبیبی''': یعنی برای جلب [[محبت]] طرف مقابل، [[عقیده]] خود را مکتوم کند تا نظر او، برای [[همکاری]] در اهداف مشترک جلب شود<ref>القواعد الفقهیه، ج۲، ص۱۲۱.</ref>؛
#'''[[تقیه]] تحبیبی''': یعنی برای جلب [[محبت]] طرف مقابل، [[عقیده]] خود را مکتوم کند تا نظر او، برای [[همکاری]] در اهداف مشترک جلب شود<ref>القواعد الفقهیه، ج۲، ص۱۲۱.</ref>؛
#'''[[تقیه]] پوششی''': آن است که برای رسیدن به [[هدف]]، نقشه‌ها و مقدمات کار [[کتمان]] گردد. دو نوع اخیر از [[تقیه]] را می‌توان در [[زندگی]] [[پیامبران]] - به ویژه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} - کاملاً [[مشاهده]] کرد<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۵۲۱، ذیل آیه ۲۸ از سورۀ مؤمن؛ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۴-۳۳۳.</ref>. برخی، [[تقیه]] را به [[اضطراری]]، سرّی و مداراتی، و برخی دیگر به اجباری (اکراهیه)، احتیاطی (خوفیه)، نهانی (کتمانیه) و تجانسی (مداراتی) تقسیم نموده‌اند<ref>الرسائل، ج۲، ص۱۹۶.</ref><ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۶۷.</ref>.
#'''[[تقیه]] پوششی''': آن است که برای رسیدن به [[هدف]]، نقشه‌ها و مقدمات کار [[کتمان]] گردد. دو نوع اخیر از [[تقیه]] را می‌توان در [[زندگی]] [[پیامبران]] - به ویژه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} - کاملاً [[مشاهده]] کرد<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۵۲۱، ذیل آیه ۲۸ از سورۀ مؤمن؛ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۴-۳۳۳.</ref>. برخی، [[تقیه]] را به [[اضطراری]]، سرّی و مداراتی، و برخی دیگر به اجباری (اکراهیه)، احتیاطی (خوفیه)، نهانی (کتمانیه) و تجانسی (مداراتی) تقسیم نموده‌اند<ref>الرسائل، ج۲، ص۱۹۶.</ref>.<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۶۷.</ref>


==تقیه به عنوان قاعده در فقه سیاسی==
==قاعده فقهی بودن تقیه==
یکی دیگر از [[قواعد فقه]]، [[قاعده تقیه]] است که در عرصه [[سیاست]] و [[اجتماع]] کاربرد وسیعی دارد. این قاعده هرچند اصلی عقلایی است که [[پیروان]] همه [[ادیان]] و مکاتب بدان عمل می‌کنند، اما [[شیعیان]] به [[دلیل]] تأکید و سفارش [[پیشوایان معصوم]] خود، مبنی بر اتخاذ این رویکرد در طول [[تاریخ]] که همواره در [[اقلیت]] بوده‌اند، به رعایت این اصل شهره‌اند. [[تقیه]] در لغت از ریشه “وقی، یقی” به معنای نگهداری است. به‌کارگیری نوعی روش معقول در [[مبارزه]] است برای [[حفظ]] بهتر و بیشتر نیروها. [[بدیهی]] است که هر فرد یا گروهی، چه از نظر [[جان]] و چه از نظر امکانات [[اقتصادی]] و چه از نظر حیثیات [[اجتماعی]]، برای جبهه‌ای که در آن [[جبهه]] [[پیکار]] می‌کند، یک نیرو و [[سرمایه]] است. باید حداکثر [[کوشش]] برای حفظ این نیروها و سرمایه‌ها به‌کار برده شود.
یکی دیگر از [[قواعد فقه]]، [[قاعده تقیه]] است که در عرصه [[سیاست]] و [[اجتماع]] کاربرد وسیعی دارد. این قاعده هرچند اصلی عقلایی است که [[پیروان]] همه [[ادیان]] و مکاتب بدان عمل می‌کنند، اما [[شیعیان]] به [[دلیل]] تأکید و سفارش [[پیشوایان معصوم]] خود، مبنی بر اتخاذ این رویکرد در طول [[تاریخ]] که همواره در [[اقلیت]] بوده‌اند، به رعایت این اصل شهره‌اند. [[تقیه]] در لغت از ریشه “وقی، یقی” به معنای نگهداری است. به‌کارگیری نوعی روش معقول در [[مبارزه]] است برای [[حفظ]] بهتر و بیشتر نیروها. [[بدیهی]] است که هر فرد یا گروهی، چه از نظر [[جان]] و چه از نظر امکانات [[اقتصادی]] و چه از نظر حیثیات [[اجتماعی]]، برای جبهه‌ای که در آن [[جبهه]] [[پیکار]] می‌کند، یک نیرو و [[سرمایه]] است. باید حداکثر [[کوشش]] برای حفظ این نیروها و سرمایه‌ها به‌کار برده شود.


خط ۲۴: خط ۲۶:
البته [[دانشمندان اسلامی]] [[وجوب]] یا جواز تقیه را مشروط به رعایت [[فلسفه]] آن دانسته‌اند، به این معنا که اگر تقیه برای [[حفظ دین]]، ایمان یا [[جان آدمی]] است، در مواردی که با تقیه [[اساس دین]] و ایمان به خطر می‌افتد یا [[جان]] دیگران [[تهدید]] می‌شود، تقیه جایز نیست<ref>کلینی، کافی، ج۲، ص۲۱۹. امام باقر{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا جُعِلَتِ‏ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ‏ بِهَا الدِّمَاءُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَا تَقِيَّةَ}}؛ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۷۸؛ ج۸، ص۱۱.</ref>. اگر [[امام حسین]]{{ع}} برخلاف [[امامان]] دیگر، حاضر به تقیه و [[بیعت]] صوری و ظاهری هم با [[یزید بن معاویه]] نشد، بدین خاطر بود که با رسمیت یافتن [[خلافت یزید]]، اصل و [[اساس اسلام]] در [[معرض]] خطر قرار می‌گرفت<ref>{{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ‏ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ يَزِيدَ}} (ابن‌طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۴).</ref>.
البته [[دانشمندان اسلامی]] [[وجوب]] یا جواز تقیه را مشروط به رعایت [[فلسفه]] آن دانسته‌اند، به این معنا که اگر تقیه برای [[حفظ دین]]، ایمان یا [[جان آدمی]] است، در مواردی که با تقیه [[اساس دین]] و ایمان به خطر می‌افتد یا [[جان]] دیگران [[تهدید]] می‌شود، تقیه جایز نیست<ref>کلینی، کافی، ج۲، ص۲۱۹. امام باقر{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا جُعِلَتِ‏ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ‏ بِهَا الدِّمَاءُ فَإِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَا تَقِيَّةَ}}؛ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۷۸؛ ج۸، ص۱۱.</ref>. اگر [[امام حسین]]{{ع}} برخلاف [[امامان]] دیگر، حاضر به تقیه و [[بیعت]] صوری و ظاهری هم با [[یزید بن معاویه]] نشد، بدین خاطر بود که با رسمیت یافتن [[خلافت یزید]]، اصل و [[اساس اسلام]] در [[معرض]] خطر قرار می‌گرفت<ref>{{متن حدیث|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ‏ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ يَزِيدَ}} (ابن‌طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۴).</ref>.


گفتنی است که تقیه انواعی دارد: [[تقیه خوفی]] و [[تقیه مداراتی]]، که هر دو در [[سیره پیشوایان معصوم]] [[شیعیان]] به چشم می‌خورد. امامان در طول [[تاریخ]] در شرایطی به سر می‌بردند که ناچار از تقیه بودند، تقیه از [[حکومت‌های اموی]] و [[عباسی]] و در عین حال، مبارزه‌ای مؤثر و متناسب با شرایط و مقتضیات [[روز]]، تقیه از فضای [[حاکم]] بر [[جامعه]] و [[عالمان]] درباری [[اهل‌سنت]] و [[پرهیز]] از بیان [[احکام واقعی]] [[شریعت]] و گاه [[سخن گفتن]] مطابق با جوّ [[حاکم]] بر [[جامعه]]<ref>به همین جهت در علم اصول، بحث تعارض ادله، یکی از مرجحات در تعارض روایات، مخالفت با فتوای اهل‌سنت است؛ زیرا ممکن است روایت موافق با فتوای آنان در شرایط تقیه صادر شده باشد که طبعاً حکم واقعی شریعت نخواهد بود (ر.ک: آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۴۳۳).</ref>، [[تقیه]] به‌منظور [[مدارا]] با [[پیروان]] [[مذاهب]] دیگر [[اسلامی]] با [[هدف]] جلوگیری از [[سوء]] استفاده [[دشمنان]] مشترک [[مسلمانان]].
امامان در طول [[تاریخ]] در شرایطی به سر می‌بردند که ناچار از تقیه بودند، تقیه از [[حکومت‌های اموی]] و [[عباسی]] و در عین حال، مبارزه‌ای مؤثر و متناسب با شرایط و مقتضیات [[روز]]، تقیه از فضای [[حاکم]] بر [[جامعه]] و [[عالمان]] درباری [[اهل‌سنت]] و [[پرهیز]] از بیان [[احکام واقعی]] [[شریعت]] و گاه [[سخن گفتن]] مطابق با جوّ [[حاکم]] بر [[جامعه]]<ref>به همین جهت در علم اصول، بحث تعارض ادله، یکی از مرجحات در تعارض روایات، مخالفت با فتوای اهل‌سنت است؛ زیرا ممکن است روایت موافق با فتوای آنان در شرایط تقیه صادر شده باشد که طبعاً حکم واقعی شریعت نخواهد بود (ر.ک: آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص۴۳۳).</ref>، [[تقیه]] به‌منظور [[مدارا]] با [[پیروان]] [[مذاهب]] دیگر [[اسلامی]] با [[هدف]] جلوگیری از [[سوء]] استفاده [[دشمنان]] مشترک [[مسلمانان]].
 
در قلمرو [[سیاست داخلی]] اصول و [[قواعد]] دیگری هم وجود دارد که مجال شرح و تفصیل آنها نیست. از آن جمله می‌توان از قاعده [[احترام]]، قاعده [[عدالت]]، [[قاعده لاضرر]]، قاعده [[نفی]] [[عسر و حرج]]، قاعده [[تعاون]]، قاعده [[احسان]]، قاعده [[الزام]] و مانند آن نام برد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۷۸.</ref>
در قلمرو [[سیاست داخلی]] اصول و [[قواعد]] دیگری هم وجود دارد که مجال شرح و تفصیل آنها نیست. از آن جمله می‌توان از قاعده [[احترام]]، قاعده [[عدالت]]، [[قاعده لاضرر]]، قاعده [[نفی]] [[عسر و حرج]]، قاعده [[تعاون]]، قاعده [[احسان]]، قاعده [[الزام]] و مانند آن نام برد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۷۸.</ref>


خط ۳۱: خط ۳۴:


منظور از تقیه، “پنهان کردن [[عقیده]] [[واقعی]] خود در موضوع حکومت” و “آشکار نکردن هدف اصلی شیعیان مبنی بر [[لزوم]] قیام و مبارزه برای اسقاط حکومت‌های نامشروع” است. با آنکه حکومت‌ها را [[نامشروع]] دانسته، منتظر فرصتی هستند تا حکومت را به جایگاه اصلی خود بازگردانند، با وجود این، به صورت آشکار از این عقیده و رویکرد سخن نمی‌گویند و از هرگونه اقدامی که این [[باور]] را برملا کند، [[پرهیز]] دارند<ref>تقیه در امور عقیدتی را هم این‌گونه تعریف کرده‌اند: {{عربی|التقية كتمان الحق و ستر الاعتقاد فيه و مكاتمة المخالفين و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضررا في الدين أو الدنيا و فرض ذلك إذا علم بالضرورة أو قوي في الظن فمتى لم يعلم ضررا بإظهار الحق و لا قوي في الظن ذلك لم يجب فرض التقية}} (شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۳۷).</ref>. به تعبیر برخی از [[روایات]]، هدف از تقیه “حفظ [[دین]] و عقیده” است. شاید سفارش به “حفظ [[اسرار]] ائمه” در پاره‌ای از روایات ناظر به همین [[واقعیت]] باشد.
منظور از تقیه، “پنهان کردن [[عقیده]] [[واقعی]] خود در موضوع حکومت” و “آشکار نکردن هدف اصلی شیعیان مبنی بر [[لزوم]] قیام و مبارزه برای اسقاط حکومت‌های نامشروع” است. با آنکه حکومت‌ها را [[نامشروع]] دانسته، منتظر فرصتی هستند تا حکومت را به جایگاه اصلی خود بازگردانند، با وجود این، به صورت آشکار از این عقیده و رویکرد سخن نمی‌گویند و از هرگونه اقدامی که این [[باور]] را برملا کند، [[پرهیز]] دارند<ref>تقیه در امور عقیدتی را هم این‌گونه تعریف کرده‌اند: {{عربی|التقية كتمان الحق و ستر الاعتقاد فيه و مكاتمة المخالفين و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضررا في الدين أو الدنيا و فرض ذلك إذا علم بالضرورة أو قوي في الظن فمتى لم يعلم ضررا بإظهار الحق و لا قوي في الظن ذلك لم يجب فرض التقية}} (شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۳۷).</ref>. به تعبیر برخی از [[روایات]]، هدف از تقیه “حفظ [[دین]] و عقیده” است. شاید سفارش به “حفظ [[اسرار]] ائمه” در پاره‌ای از روایات ناظر به همین [[واقعیت]] باشد.
[[فقیهان]] برای [[مشروعیت تقیه]] به [[دلایل]] متعدد [[عقلی]] و [[نقلی]] استناد کرده‌اند<ref>شیخ مفید تقیه را هنگام ترس از دشمن بر جان خود و نیز گاهی برای حفظ مال و بعضی از مصالح جایز دانسته و سپس به احکام مختلف آن در شرایط گوناگون اشاره کرده، می‌نویسد: {{عربی|إن التقية جائزة في الدين عند الخوف على النفس، وقد تجوز في حال دون حال للخوف على المال ولضروب من الاستصلاح، وأقول إنها قد تجب أحيانا وتكون فرضا، وتجوز أحيانا من غير وجوب، وتكون في وقت أفضل من تركها و يكون تركها أفضل وإن كان فاعلها معذورا ومعفوا عنه متفضلا عليه بترك اللوم عليها}} (اوائل المقالات، ص۱۱۸).</ref>. اشاره مختصری به این [[دلایل]] خالی از [[لطف]] نیست.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۱۰.</ref>
[[فقیهان]] برای [[مشروعیت تقیه]] به [[دلایل]] متعدد [[عقلی]] و [[نقلی]] استناد کرده‌اند<ref>شیخ مفید تقیه را هنگام ترس از دشمن بر جان خود و نیز گاهی برای حفظ مال و بعضی از مصالح جایز دانسته و سپس به احکام مختلف آن در شرایط گوناگون اشاره کرده، می‌نویسد: {{عربی|إن التقية جائزة في الدين عند الخوف على النفس، وقد تجوز في حال دون حال للخوف على المال ولضروب من الاستصلاح، وأقول إنها قد تجب أحيانا وتكون فرضا، وتجوز أحيانا من غير وجوب، وتكون في وقت أفضل من تركها و يكون تركها أفضل وإن كان فاعلها معذورا ومعفوا عنه متفضلا عليه بترك اللوم عليها}} (اوائل المقالات، ص۱۱۸).</ref>. اشاره مختصری به این [[دلایل]] خالی از [[لطف]] نیست.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۱۰.</ref>
==دلایل [[مشروعیت]] [[تقیّه]]==
==دلایل [[مشروعیت]] [[تقیّه]]==
===[[عقل]]===
===[[عقل]]===
خط ۴۴: خط ۴۹:


[[مؤمن آل فرعون]] هم که ایمانش را [[کتمان]] کرده و در دربار [[فرعون]] [[خدمت]] می‌کرد، مورد [[ستایش]] [[قرآن]] قرار گرفته، وی با [[تقیه]] از [[فرصت]] استفاده کرده و در پی [[نجات]] [[جان]] یک [[انسان]] [[موحد]] [[مظلوم]] بود<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}} «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد بر سرتان خواهد آمد؛ بی‌گمان خداوند کسی را که گزافکاری بسیار دروغگوست راهنمایی نمی‌کند» سوره غافر، آیه ۱۱۲.</ref>.
[[مؤمن آل فرعون]] هم که ایمانش را [[کتمان]] کرده و در دربار [[فرعون]] [[خدمت]] می‌کرد، مورد [[ستایش]] [[قرآن]] قرار گرفته، وی با [[تقیه]] از [[فرصت]] استفاده کرده و در پی [[نجات]] [[جان]] یک [[انسان]] [[موحد]] [[مظلوم]] بود<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ}} «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟ و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست و اگر راستگو باشد برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد بر سرتان خواهد آمد؛ بی‌گمان خداوند کسی را که گزافکاری بسیار دروغگوست راهنمایی نمی‌کند» سوره غافر، آیه ۱۱۲.</ref>.
===[[آیات قرآن]]===
===[[آیات قرآن]]===
غیر از [[آیات]] پیش‌گفته که هم پیشینه تقیه در میان [[اقوام]] و [[ملل]] گذشته را بازگو کرده، و هم بر [[مشروعیت]] آن دلالت می‌کنند، آیات دیگری هم وجود دارند که [[دلیل]] معتبری بر جواز تقیه‌اند.
غیر از [[آیات]] پیش‌گفته که هم پیشینه تقیه در میان [[اقوام]] و [[ملل]] گذشته را بازگو کرده، و هم بر [[مشروعیت]] آن دلالت می‌کنند، آیات دیگری هم وجود دارند که [[دلیل]] معتبری بر جواز تقیه‌اند.
خط ۶۵: خط ۷۱:
روایات [[تقیه]] از نظر اعتبار در حد [[تواتر]] است و تردیدی در صدور آنها از [[امامان معصوم]] وجود ندارد<ref>طباطبایی، [[المیزان]] فی [[تفسیر]] القرآن، ج۳، ذیل آیه {{متن قرآن|لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ}} «[[مؤمنان]] نباید [[کافران]] را به جای مؤمنان [[دوست]] گیرند و هر که چنین کند با [[خداوند]] هیچ رابطه‌ای ندارد مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان [[تقیّه]] کنید و خداوند، شما را از خویش [[پروا]] می‌دهد و بازگشت (هر چیز) به سوی خداوند است» [[سوره آل عمران]]، [[آیه]] ۲۸. به عنوان نمونه، به دو روایتی که [[کلینی]] در این زمینه [[نقل]] کرده، اشاره می‌شود: {{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ: وَ سُئِلَ عَنْ إِيمَانِ مَنْ يَلْزَمُنَا حَقُّهُ وَ أُخُوَّتُهُ كَيْفَ هُوَ وَ بِمَا يَثْبُتُ وَ بِمَا يَبْطُلُ فَقَالَ إِنَّ الْإِيمَانَ قَدْ يُتَّخَذُ عَلَى وَجْهَيْنِ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَهُوَ الَّذِي يَظْهَرُ لَكَ مِنْ صَاحِبِكَ فَإِذَا ظَهَرَ لَكَ مِنْهُ مِثْلُ الَّذِي تَقُولُ بِهِ أَنْتَ حَقَّتْ وَلَايَتُهُ وَ أُخُوَّتُهُ إِلَّا أَنْ يَجِي‏ءَ مِنْهُ نَقْضٌ لِلَّذِي وَصَفَ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَظْهَرَهُ لَكَ فَإِنْ جَاءَ مِنْهُ مَا تَسْتَدِلُّ بِهِ عَلَى نَقْضِ الَّذِي أَظْهَرَ لَكَ خَرَجَ عِنْدَكَ مِمَّا وَصَفَ لَكَ وَ أَظْهَرَ وَ كَانَ لِمَا أَظْهَرَ لَكَ نَاقِضاً إِلَّا أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّهُ إِنَّمَا عَمِلَ ذَلِكَ تَقِيَّةً وَ مَعَ ذَلِكَ يُنْظَرُ فِيهِ فَإِنْ كَانَ لَيْسَ مِمَّا يُمْكِنُ أَنْ تَكُونَ التَّقِيَّةُ فِي مِثْلِهِ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ ذَلِكَ لِأَنَّ لِلتَّقِيَّةِ مَوَاضِعَ مَنْ أَزَالَهَا عَنْ مَوَاضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ وَ تَفْسِيرُ مَا يُتَّقَى مِثْلُ أَنْ يَكُونَ قَوْمُ سَوْءٍ ظَاهِرُ حُكْمِهِمْ وَ فِعْلِهِمْ عَلَى غَيْرِ حُكْمِ الْحَقِّ وَ فِعْلِهِ فَكُلُّ شَيْ‏ءٍ يَعْمَلُ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ لِمَكَانِ التَّقِيَّةِ مِمَّا لَا يُؤَدِّي إِلَى الْفَسَادِ فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ جَائِزٌ}} (کلینی، کافی، ج۲، ص۱۰۹)؛
روایات [[تقیه]] از نظر اعتبار در حد [[تواتر]] است و تردیدی در صدور آنها از [[امامان معصوم]] وجود ندارد<ref>طباطبایی، [[المیزان]] فی [[تفسیر]] القرآن، ج۳، ذیل آیه {{متن قرآن|لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ}} «[[مؤمنان]] نباید [[کافران]] را به جای مؤمنان [[دوست]] گیرند و هر که چنین کند با [[خداوند]] هیچ رابطه‌ای ندارد مگر آنکه (بخواهید) به گونه‌ای از آنان [[تقیّه]] کنید و خداوند، شما را از خویش [[پروا]] می‌دهد و بازگشت (هر چیز) به سوی خداوند است» [[سوره آل عمران]]، [[آیه]] ۲۸. به عنوان نمونه، به دو روایتی که [[کلینی]] در این زمینه [[نقل]] کرده، اشاره می‌شود: {{متن حدیث|عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ: وَ سُئِلَ عَنْ إِيمَانِ مَنْ يَلْزَمُنَا حَقُّهُ وَ أُخُوَّتُهُ كَيْفَ هُوَ وَ بِمَا يَثْبُتُ وَ بِمَا يَبْطُلُ فَقَالَ إِنَّ الْإِيمَانَ قَدْ يُتَّخَذُ عَلَى وَجْهَيْنِ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَهُوَ الَّذِي يَظْهَرُ لَكَ مِنْ صَاحِبِكَ فَإِذَا ظَهَرَ لَكَ مِنْهُ مِثْلُ الَّذِي تَقُولُ بِهِ أَنْتَ حَقَّتْ وَلَايَتُهُ وَ أُخُوَّتُهُ إِلَّا أَنْ يَجِي‏ءَ مِنْهُ نَقْضٌ لِلَّذِي وَصَفَ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَظْهَرَهُ لَكَ فَإِنْ جَاءَ مِنْهُ مَا تَسْتَدِلُّ بِهِ عَلَى نَقْضِ الَّذِي أَظْهَرَ لَكَ خَرَجَ عِنْدَكَ مِمَّا وَصَفَ لَكَ وَ أَظْهَرَ وَ كَانَ لِمَا أَظْهَرَ لَكَ نَاقِضاً إِلَّا أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّهُ إِنَّمَا عَمِلَ ذَلِكَ تَقِيَّةً وَ مَعَ ذَلِكَ يُنْظَرُ فِيهِ فَإِنْ كَانَ لَيْسَ مِمَّا يُمْكِنُ أَنْ تَكُونَ التَّقِيَّةُ فِي مِثْلِهِ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ ذَلِكَ لِأَنَّ لِلتَّقِيَّةِ مَوَاضِعَ مَنْ أَزَالَهَا عَنْ مَوَاضِعِهَا لَمْ تَسْتَقِمْ لَهُ وَ تَفْسِيرُ مَا يُتَّقَى مِثْلُ أَنْ يَكُونَ قَوْمُ سَوْءٍ ظَاهِرُ حُكْمِهِمْ وَ فِعْلِهِمْ عَلَى غَيْرِ حُكْمِ الْحَقِّ وَ فِعْلِهِ فَكُلُّ شَيْ‏ءٍ يَعْمَلُ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ لِمَكَانِ التَّقِيَّةِ مِمَّا لَا يُؤَدِّي إِلَى الْفَسَادِ فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ جَائِزٌ}} (کلینی، کافی، ج۲، ص۱۰۹)؛
{{متن حدیث|ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْأَعْجَمِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا أَبَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ وَ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِلَّا فِي النَّبِيذِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ}} ([[کلینی]]، کافی، ج۲، ص۱۶۸).</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۱۴.</ref>
{{متن حدیث|ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْأَعْجَمِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: يَا أَبَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ وَ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِلَّا فِي النَّبِيذِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ}} ([[کلینی]]، کافی، ج۲، ص۱۶۸).</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۱۴.</ref>
===[[اجماع]] علمای [[اسلام]]===
===[[اجماع]] علمای [[اسلام]]===
اگر بنابر توجیه [[رفتار صحابه]] و [[تابعین]] باشد، دست‌کم از دیدگاه [[اهل‌سنت]]، همه [[صحابه]] در دوران [[حکومت امویان]] [[تقیه]] کردند. در ماجرای [[سب و لعن علی]]{{ع}} [[اکثریت]] [[اصحاب]] و [[تابعان]]، جز تعداد اندک که بدان [[اعتراض]] کرده و [[جان]] خود را [[فدا]] کردند، بقیه تنها به خاطر [[حفظ جان]] و [[مال]] و آبروی خود در برابر این [[بدعت]] [[سکوت]] کردند، معلوم می‌شود که تقیه جایز بود.
اگر بنابر توجیه [[رفتار صحابه]] و [[تابعین]] باشد، دست‌کم از دیدگاه [[اهل‌سنت]]، همه [[صحابه]] در دوران [[حکومت امویان]] [[تقیه]] کردند. در ماجرای [[سب و لعن علی]]{{ع}} [[اکثریت]] [[اصحاب]] و [[تابعان]]، جز تعداد اندک که بدان [[اعتراض]] کرده و [[جان]] خود را [[فدا]] کردند، بقیه تنها به خاطر [[حفظ جان]] و [[مال]] و آبروی خود در برابر این [[بدعت]] [[سکوت]] کردند، معلوم می‌شود که تقیه جایز بود.
خط ۸۴: خط ۹۱:
[[راوی]] می‌پرسد: پس برای [[حل اختلافات]] و نزاع‌های خود چه کنند؟
[[راوی]] می‌پرسد: پس برای [[حل اختلافات]] و نزاع‌های خود چه کنند؟
[[امام]] فرمود: {{متن حدیث|يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ}}<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۶۷.</ref>؛ بنگرند به کسانی که از میان شما [[شیعیان]] سخن ما را [[روایت]] کرده‌اند و در [[حلال و حرام]] ما نظر انداخته، و [[احکام]] ما را شناخته‌اند، باید به داوری آنان [[رضایت]] دهند، تحقیقاً من چنین فردی را بر شما [[حاکم]] قرار دادم، پس اگر براساس حکم ما داوری کرد و طرفین دعوا از او نپذیرفتند، در [[حقیقت]] [[حکم خدا]] را خفیف شمرده‌اند، و سخن ما را رد کرده‌اند، و کسی که سخن ما را رد کند، سخن [[خدا]] را ردّ کرده و چنین فردی در حد [[شرک]] به خداست.
[[امام]] فرمود: {{متن حدیث|يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ}}<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۶۷.</ref>؛ بنگرند به کسانی که از میان شما [[شیعیان]] سخن ما را [[روایت]] کرده‌اند و در [[حلال و حرام]] ما نظر انداخته، و [[احکام]] ما را شناخته‌اند، باید به داوری آنان [[رضایت]] دهند، تحقیقاً من چنین فردی را بر شما [[حاکم]] قرار دادم، پس اگر براساس حکم ما داوری کرد و طرفین دعوا از او نپذیرفتند، در [[حقیقت]] [[حکم خدا]] را خفیف شمرده‌اند، و سخن ما را رد کرده‌اند، و کسی که سخن ما را رد کند، سخن [[خدا]] را ردّ کرده و چنین فردی در حد [[شرک]] به خداست.
از این [[حدیث]] هم نکات ذیل به‌دست می‌آید:
از این [[حدیث]] هم نکات ذیل به‌دست می‌آید:
#کسی که برای داوری -حق باشد یا [[باطل]]- به [[سلطان جائر]] یا [[قضات]] [[منصوب]] وی مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت مراجعه کرده، و هرچه را براساس این [[قضاوت]] دریافت کند، [[حرام]] است هر چند حق او باشد؛ زیرا با حکم طاغوت به حقش رسیده است، در حالی که [[خدای متعال]] در [[قرآن]] دستور داده که نباید به طاغوت مراجعه کرد؛
#کسی که برای داوری -حق باشد یا [[باطل]]- به [[سلطان جائر]] یا [[قضات]] [[منصوب]] وی مراجعه کند، در حقیقت به طاغوت مراجعه کرده، و هرچه را براساس این [[قضاوت]] دریافت کند، [[حرام]] است هر چند حق او باشد؛ زیرا با حکم طاغوت به حقش رسیده است، در حالی که [[خدای متعال]] در [[قرآن]] دستور داده که نباید به طاغوت مراجعه کرد؛
خط ۹۵: خط ۱۰۳:


==منابع==
==منابع==
{{منابع}}
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:11677.jpg|22px]] [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|'''واژه‌نامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:1100625.jpg|22px]] [[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|'''درسنامه فقه سیاسی''']]
# [[پرونده:1100625.jpg|22px]] [[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|'''درسنامه فقه سیاسی''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:تقیه در فقه سیاسی]]
[[رده:تقیه در فقه سیاسی]]
[[رده:مدخل]]
[[رده:مدخل]]
۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش