ماجرای شورش سفیانی چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
جز
ربات: جایگزینی خودکار متن (-|تپس|بندانگشتی|100px|right|[[ + | پاسخدهنده = )
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-|تپس|100px|right|بندانگشتی|[[ + | پاسخدهنده = )) |
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-|تپس|بندانگشتی|100px|right|[[ + | پاسخدهنده = )) |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۱. آیت الله شهید صدر؛ | | عنوان پاسخدهنده = ۱. آیت الله شهید صدر؛ | ||
| تصویر = 1368171.jpg | | تصویر = 1368171.jpg|تپس|100px|right|بندانگشتی|[[سید محمد صدر]]]] | ||
| | |||
::::::آیت الله شهید '''[[سید محمد صدر]]''' در کتاب ''«[[تاریخ پس از ظهور (کتاب)|تاریخ پس از ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آیت الله شهید '''[[سید محمد صدر]]''' در کتاب ''«[[تاریخ پس از ظهور (کتاب)|تاریخ پس از ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«محل [[قیام سفیانی]] [[شام]] است و نه [[روم]]؛ ولی درباره خبری که خاستگاه [[قیام]] او را [[روم]] معرفی کرده است، بعدا در آنجا که از ارتباط [[سفیانی]] و [[دجال]] سخن میگوییم بحث خواهیم کرد. [[دمشق]] در آینده، صحنه جنگهای مسلحانه داخلی بین گروههای سهگانهای خواهد بود که همگی از راه [[حق]] منحرفند و هر کدام [[حکومت]] را برای خود میخواهند. در [[روایات]] از [[عقاید]] آنها به روشنی یاد نشده است. شاید بتوان گفت [[اختلاف]] رنگ آنها، حاکی از [[اختلاف]] موجود در بین آنها است. اولی: [[ابقع]]؛ دومی: [[اصهب]]؛ و سومی: سرخ زرد آبی که همان [[سفیانی]] است و در این درگیری، [[پیروزی]] از آن اوست. وی بر [[شام]] تسلط پیدا میکند و همه [[مردم]] [[شام]]، جز عده اندکی از [[مؤمنان]] [[مخلص]] که در [[روایات]] از آنها به [[اولیا]] و أبدال یاد شده، از او [[پیروی]] خواهند کرد. [[سفیانی]] بر پنج منطقه سیطره پیدا میکند: [[دمشق]]، [[حمص]]، [[فلسطین]]، [[اردن]] و قنسرین<ref>قنسرین منطقهای است نزدیک شهر حلب که در روزگار صدر اسلام یکی از پادگانهای نظامی شام بوده است. ر.ک: تاج العروس، ج ۳، ص ۵۰۸؛ ماده قنسر.</ref> هنگامی که حکومتش تثبیت شد به طمع میافتد تا [[عراق]] را نیز به اشغال نظامی خود در آورد؛ در نتیجه با سپاهی روانه آنجا میشود. در بین راه با نیروهایی که [[حاکمان]] [[عراق]] برای مقابله با او فرستادهاند درگیر میشود و در منطقه [[قرقیسیا]]<ref>منطقهای است در سوریه کنونی، نزدیک مرز عراق.</ref> نبردی سهمگین در میگیرد و از هر دو [[سپاه]] [[گمراه]]، نزدیک به یکصد هزار نفر کشته میشوند. در [[روایات]] از این دو [[سپاه]]، به "[[فاسقان]] [[منحرف]]" تعبیر شده است. در پی این درگیری، منطقه از شر خطرناکترین [[فرماندهان]] نظامی که احتمال میرود در [[هنگام ظهور]] در برابر [[امام]] {{ع}} جبههگیری نمایند، رهایی مییابد. به هر حال پس از این نبرد، [[سفیانی]] پیروزمندانه وارد [[عراق]] میشود و در منطقه جزیره<ref>سرزمینی است در عراق، بین دجله و فرات.</ref> به نبرد با [[یمانی]] رو میآورد و پیروز میشود. سپس به [[کوفه]] میرود و در [[کشتار]] و به [[اسارت]] در آوردن [[مردم]] آنجا، سنگ تمام میگذارد و [[شیعیان]] و گروهی از [[خاندان]] [[رسول]] {{صل}} را میکشد. | ::::::«محل [[قیام سفیانی]] [[شام]] است و نه [[روم]]؛ ولی درباره خبری که خاستگاه [[قیام]] او را [[روم]] معرفی کرده است، بعدا در آنجا که از ارتباط [[سفیانی]] و [[دجال]] سخن میگوییم بحث خواهیم کرد. [[دمشق]] در آینده، صحنه جنگهای مسلحانه داخلی بین گروههای سهگانهای خواهد بود که همگی از راه [[حق]] منحرفند و هر کدام [[حکومت]] را برای خود میخواهند. در [[روایات]] از [[عقاید]] آنها به روشنی یاد نشده است. شاید بتوان گفت [[اختلاف]] رنگ آنها، حاکی از [[اختلاف]] موجود در بین آنها است. اولی: [[ابقع]]؛ دومی: [[اصهب]]؛ و سومی: سرخ زرد آبی که همان [[سفیانی]] است و در این درگیری، [[پیروزی]] از آن اوست. وی بر [[شام]] تسلط پیدا میکند و همه [[مردم]] [[شام]]، جز عده اندکی از [[مؤمنان]] [[مخلص]] که در [[روایات]] از آنها به [[اولیا]] و أبدال یاد شده، از او [[پیروی]] خواهند کرد. [[سفیانی]] بر پنج منطقه سیطره پیدا میکند: [[دمشق]]، [[حمص]]، [[فلسطین]]، [[اردن]] و قنسرین<ref>قنسرین منطقهای است نزدیک شهر حلب که در روزگار صدر اسلام یکی از پادگانهای نظامی شام بوده است. ر.ک: تاج العروس، ج ۳، ص ۵۰۸؛ ماده قنسر.</ref> هنگامی که حکومتش تثبیت شد به طمع میافتد تا [[عراق]] را نیز به اشغال نظامی خود در آورد؛ در نتیجه با سپاهی روانه آنجا میشود. در بین راه با نیروهایی که [[حاکمان]] [[عراق]] برای مقابله با او فرستادهاند درگیر میشود و در منطقه [[قرقیسیا]]<ref>منطقهای است در سوریه کنونی، نزدیک مرز عراق.</ref> نبردی سهمگین در میگیرد و از هر دو [[سپاه]] [[گمراه]]، نزدیک به یکصد هزار نفر کشته میشوند. در [[روایات]] از این دو [[سپاه]]، به "[[فاسقان]] [[منحرف]]" تعبیر شده است. در پی این درگیری، منطقه از شر خطرناکترین [[فرماندهان]] نظامی که احتمال میرود در [[هنگام ظهور]] در برابر [[امام]] {{ع}} جبههگیری نمایند، رهایی مییابد. به هر حال پس از این نبرد، [[سفیانی]] پیروزمندانه وارد [[عراق]] میشود و در منطقه جزیره<ref>سرزمینی است در عراق، بین دجله و فرات.</ref> به نبرد با [[یمانی]] رو میآورد و پیروز میشود. سپس به [[کوفه]] میرود و در [[کشتار]] و به [[اسارت]] در آوردن [[مردم]] آنجا، سنگ تمام میگذارد و [[شیعیان]] و گروهی از [[خاندان]] [[رسول]] {{صل}} را میکشد. | ||
| خط ۶۲: | خط ۶۱: | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۳. حجت الاسلام و المسلمین کورانی؛ | | عنوان پاسخدهنده = ۳. حجت الاسلام و المسلمین کورانی؛ | ||
| تصویر = 151956.jpg| | | تصویر = 151956.jpg | ||
| پاسخدهنده = علی کورانی]]]] | |||
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی کورانی]]'''، در کتاب ''«[[عصر ظهور ۱ (کتاب)|عصر ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی کورانی]]'''، در کتاب ''«[[عصر ظهور ۱ (کتاب)|عصر ظهور]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«در اینکه [[سفیانی]] جنبش خود را از خارج [[دمشق]] از منطقه حوران یا درعا در مرز سوریه- [[اردن]] آغاز میکند، [[روایات]] تقریبا همداستانند، البته [[روایات]]، منطقه [[خروج]] وی را وادی یابس و أسود (دره خشک و سیاه) مینامند. از [[امیر مؤمنان]] {{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: "پسر هند جگرخوار از وادی یابس (دره خشک) [[خروج]] میکند و او مردی است چهارشانه، با چهرهای ترسناک و سری بزرگ که در چهرهاش اثر آبله پیداست به قیافهاش که بنگری، یک چشم بنظر میرسد، نامش [[عثمان]] و نام پدرش عنسبه (عیینه) و از فرزندان [[ابو سفیان]] است .. تا اینکه به سرزمین قرار و معین (آرام و دارای آبی گوارا) میرسد، آنگاه بر [[منبر]] آن جا قرار میگیرد"<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵.</ref> | ::::::«در اینکه [[سفیانی]] جنبش خود را از خارج [[دمشق]] از منطقه حوران یا درعا در مرز سوریه- [[اردن]] آغاز میکند، [[روایات]] تقریبا همداستانند، البته [[روایات]]، منطقه [[خروج]] وی را وادی یابس و أسود (دره خشک و سیاه) مینامند. از [[امیر مؤمنان]] {{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: "پسر هند جگرخوار از وادی یابس (دره خشک) [[خروج]] میکند و او مردی است چهارشانه، با چهرهای ترسناک و سری بزرگ که در چهرهاش اثر آبله پیداست به قیافهاش که بنگری، یک چشم بنظر میرسد، نامش [[عثمان]] و نام پدرش عنسبه (عیینه) و از فرزندان [[ابو سفیان]] است .. تا اینکه به سرزمین قرار و معین (آرام و دارای آبی گوارا) میرسد، آنگاه بر [[منبر]] آن جا قرار میگیرد"<ref>بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵.</ref> | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۴. حجت الاسلام و المسلمین آیتی؛ | | عنوان پاسخدهنده = ۴. حجت الاسلام و المسلمین آیتی؛ | ||
| تصویر = 151879.jpg| | | تصویر = 151879.jpg | ||
| پاسخدهنده = نصرتالله آیتی]]]] | |||
::::::حجت الاسلام و المسلمین [[نصرتالله آیتی]] در کتاب ''«[[تأملی در نشانههای حتمی ظهور (کتاب)|تأملی در نشانههای حتمی ظهور]]»'' در اين باره گفته است: | ::::::حجت الاسلام و المسلمین [[نصرتالله آیتی]] در کتاب ''«[[تأملی در نشانههای حتمی ظهور (کتاب)|تأملی در نشانههای حتمی ظهور]]»'' در اين باره گفته است: | ||
::::::«درباره این موضوع که به [[قدرت]] رسیدن [[سفیانی]] در [[شام]] با کودتاست و یا براساس [[قوانین]] رایج در آن سرزمین، اظهارنظر قطعی نمیتوان کرد. اما شواهدی وجود دارد که کودتایی بودن این حرکت را تأیید میکند، از جمله: | ::::::«درباره این موضوع که به [[قدرت]] رسیدن [[سفیانی]] در [[شام]] با کودتاست و یا براساس [[قوانین]] رایج در آن سرزمین، اظهارنظر قطعی نمیتوان کرد. اما شواهدی وجود دارد که کودتایی بودن این حرکت را تأیید میکند، از جمله: | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۷: | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۵. حجت الاسلام و المسلمین امامی میبدی؛ | | عنوان پاسخدهنده = ۵. حجت الاسلام و المسلمین امامی میبدی؛ | ||
| تصویر = 13681144.jpg | | تصویر = 13681144.jpg|تپس|100px|right|بندانگشتی|[[علی رضا امامی میبدی]]]] | ||
| | |||
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا امامی میبدی]]'''، در کتاب ''«[[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[علی رضا امامی میبدی]]'''، در کتاب ''«[[آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی (کتاب)|آموزههای مهدویت در آثار علامه طباطبائی]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«بر اساس [[روایات]] [[اخبار]] [[ملاحم]]، یکی از علامتهای [[ظهور]]، شورش و [[خروج]] فردی معروف به [[سفیانی]] است. وی اندکی قبل از [[ظهور امام زمان]] {{ع}}، در سرزمین [[شام]] شورش میکند و لشکری را برای خود فراهم میکند و جنایات فراوان نیز مرتکب میشود. او پس از تسلط بر منطقه [[شام]]، به طرف [[عراق]] و [[حجاز]] حرکت میکند و به [[کشتار]] گسترده دست میزند. از [[روایات]] استفاده میشود که ورود [[سفیانی]] به [[عراق]] و [[حجاز]]، مصادف با [[ظهور حضرت مهدی]] است و لذا لشکری از طرف آن حضرت برای مقابله با [[سفیانی]] حرکت میکند. هنگامی که [[لشکر سفیانی]] به منطقه بین [[مدینه]] و [[مکه]] به نام [[بیداء]]<ref>(بیداء) در لغت به معنای بیابان وسیع میباشد، و نام منطقهای میان مکه و مدینه است. لسان العرب، جلد ۳، صفحه ۹۷؛ بحارالانوار، جلد ۴۱، صفحه ۳۴۶.</ref> میرسد، به [[امر الهی]] تمامی لشکر او به استثنا چند نفر محدود، در [[زمین]] فرو رفته و نابود میشوند. از این واقعه در [[روایت]] به نام [[خسف بیداء]] نام برده شده است<ref>غیبه نعمانی، صفحه ۲۷۹؛ بحارالانوار، جلد ۴۱، صفحه ۳۴۶.</ref>. | ::::::«بر اساس [[روایات]] [[اخبار]] [[ملاحم]]، یکی از علامتهای [[ظهور]]، شورش و [[خروج]] فردی معروف به [[سفیانی]] است. وی اندکی قبل از [[ظهور امام زمان]] {{ع}}، در سرزمین [[شام]] شورش میکند و لشکری را برای خود فراهم میکند و جنایات فراوان نیز مرتکب میشود. او پس از تسلط بر منطقه [[شام]]، به طرف [[عراق]] و [[حجاز]] حرکت میکند و به [[کشتار]] گسترده دست میزند. از [[روایات]] استفاده میشود که ورود [[سفیانی]] به [[عراق]] و [[حجاز]]، مصادف با [[ظهور حضرت مهدی]] است و لذا لشکری از طرف آن حضرت برای مقابله با [[سفیانی]] حرکت میکند. هنگامی که [[لشکر سفیانی]] به منطقه بین [[مدینه]] و [[مکه]] به نام [[بیداء]]<ref>(بیداء) در لغت به معنای بیابان وسیع میباشد، و نام منطقهای میان مکه و مدینه است. لسان العرب، جلد ۳، صفحه ۹۷؛ بحارالانوار، جلد ۴۱، صفحه ۳۴۶.</ref> میرسد، به [[امر الهی]] تمامی لشکر او به استثنا چند نفر محدود، در [[زمین]] فرو رفته و نابود میشوند. از این واقعه در [[روایت]] به نام [[خسف بیداء]] نام برده شده است<ref>غیبه نعمانی، صفحه ۲۷۹؛ بحارالانوار، جلد ۴۱، صفحه ۳۴۶.</ref>. | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۶. آقای السادة (پژوهشگر معارف مهدویت)؛ | | عنوان پاسخدهنده = ۶. آقای السادة (پژوهشگر معارف مهدویت)؛ | ||
| تصویر = 32465.jpg | | تصویر = 32465.jpg|تپس|100px|right|بندانگشتی|[[سید مجتبی السادة]]]] | ||
| | |||
::::::آقای '''[[سید مجتبی السادة]]'''، در کتاب ''«[[شش ماه پایانی (کتاب)|شش ماه پایانی]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آقای '''[[سید مجتبی السادة]]'''، در کتاب ''«[[شش ماه پایانی (کتاب)|شش ماه پایانی]]»'' در اینباره گفته است: | ||
:::::*«مردی شورش میکند که به او [[سفیانی]] گفته میشود ([[عثمان بن عنبسه]] از تبار [[ابو سفیان]] و از نسل [[یزید بن معاویه]]) در وادی [[یابس]]<ref>تنگه بیآب و علف (وادی [[یابس]] از اراضی [[شام]] یا به اعتبار خشکی آن زمین از گیاه او را [[یابس]] گویند یا به اعتبار اینکه قبلا دریا بوده و خشک شده است). (مهدی منتظر {{ع}}، ص ۲۷۱). (م.)</ref> واقع در محدوده [[شامات]] (دره [[دمشق]]) نمایان میگردد. او سمبل و نمونه آن دسته از [[حکام]] و [[فرمانروایان]] کشورهای اسلامی است که در عین انحرافاتشان با [[حق]] سر ستیز دارند که بعد از وی چنین کسانی دیده نخواهند شد و پس از او نسل چنین سردمدارانی منقرض خواهد گشت. زمان [[خروج]] و شورش او- طبق [[روایات]] معتبر-<ref>فقیه، محمد، السفیانی، ص ۱۱۸.</ref> در [[ماه رجب]] است و احتمالا در دهه آخر و [[روز جمعه]] باشد که میان [[ظهور]] حضرت در [[مکه|مکه مکرمه]] و شورش [[سفیانی]] تنها شش ماه فاصله است. [[امام صادق]] {{ع}} میفرمایند: "[[سفیانی]] از [[نشانههای حتمی]] است و آغاز شورش او در [[ماه رجب]] خواهد بود. بر نواحی و شهرهای پنجگانه، نُه ماه [[حکومت]] میکند و حکومتش حتی یک روز هم بیش از ۹ ماه طول نخواهد کشید"<ref>{{متن حدیث|" السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِي رَجَبٍ وَ مِنْ أَوَّلِ خُرُوجِهِ إِلَى آخِرِهِ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ يُقَاتِلُ فِيهَا فَإِذَا مَلَكَ الْكُوَرَ الْخَمْسَ مَلَكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ يَزِدْ عَلَيْهَا يَوْماً "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۲۰۲. شایان ذکر است که در ششمین ماه جنبش سفیانی، یعنی ماه محرم، ظهور انجام میشود ولی ختم کارش سه ماه پس از واقعه ظهور است که خلاصه آنچه در این برهه بر سرش میآید از زبان مؤلف کتاب روزگار رهایی در صفحه ۱۱۳۵ جلد دوم ترجمه آن چنین است: «از بررسی روایات این بخش به این نتیجه رسیدیم که سپاه حضرت بقیة الله {{ع}} از طریق فلسطین شرقی عازم عراق میشود در کرانههای دریاچه طبریه دریاچه خزر با سپاه سفیانی روبرو میشوند که از عراق برمیگردد، جنگ سختی بین دو سپاه درمیگیرد که سفیانی در آن شکست میخورد و همه سپاهیانش بدون استثناء در آنجا کشته میشوند و فقط خودش میماند. یکی از یاران امام به نام صیاح (و یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او میتازند و او را دستگیر میکنند و به محضر امام {{ع}}، میآورند. هنگامی او را میآورند که امام مشغول نماز عشاء هستند، نمازشان را تخفیف میدهند و به طرف او برمیگردند. سفیانی میگوید:«ای پسر عمو، مرا آزاد کن و برای خودت نگهدار، تا یکی از یاران تو باشم»!!. حضرت مهدی {{ع}}، به اصحاب خود میفرماید: درباره او و سخنانش چه میگویید؟ همگی میگویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمیشویم، او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده و انتظار عفو دارد!!. حضرت مهدی {{ع}}، میفرماید: هرچه میخواهید انجام دهید. گروهی از یاران او را میگیرند و روی سنگی در کرانه دریاچه طبریه میخوابانند و همانند گوسفند او را ذبح میکنند. با ذبح او فتنهها ذبح میشود و ریشه جنایتها میخشکد و بزرگترین فاجعه خونین جهان پایان میپذیرد». </ref>. [[امام باقر]] {{ع}} میفرمایند: " [[سفیانی]] و [[قائم]]{{ع}} هردو در یک سال نمایان میشوند هستند"<ref>{{متن حدیث|" السُّفْيَانِيُ وَ الْقَائِمُ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ"}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۱۷۸.</ref>. در [[حدیث]] دیگری فرمودند: "خارج شدن [[سفیانی]] و [[یمانی]] و [[سید خراسانی]] در یک سال و یک ماه و یک روز است. به همان ترتیب که دانههای [[تسبیح]] به دنبال هم میآیند، آنها هم پشت سر هم و بلافاصله نمایان میشوند"<ref>{{متن حدیث|" خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ الْيَمَانِيِّ وَ الْخُرَاسَانِيِّ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ وَ فِي شَهْرٍ وَاحِدٍ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ كَنِظَامِ الْخَرَزِ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۱۷۱؛ اعلام الوری، ص ۴۲۹؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۳۲.</ref>. در این [[حدیث]] همچنین بیان کردند: "[[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} به من فرمودند: درگیری دو [[سپاه]] در [[شام]]، یکی از [[آیات الهی]] است. از ایشان پرسیدم: چه آیهای، یا [[امیر المؤمنین]]؟ فرمودند: لرزشی شدید در [[شام]] به وجود میآید. و بیش از صد هزار نفر کشته میشوند که این جریان را [[خداوند]] مایه [[رحمت]] و [[آرامش]] [[مؤمنین]] و [[عذاب]] [[کافران]] قرار میدهد. وقتی چنین شد به سوارانی بنگرید که مرکبهای (یابو) سیاه و سفید گوش و دمبریده و پرچمهای زرد دارند. هرکه را از [[مغرب]] تا [[شام]] که در مسیرشان باشد، میکشند. این جریان در زمان بیتابی و [[اندوه]] شدید و [[مرگ سرخ]] رخ میدهد. پس از آن [[منتظر]] فرو رفتن قریه و روستایی در [[دمشق]] باشید که به آن مرمرسا<ref>در اکثر روایات حرستا.</ref> گفته میشود، و سپس پسر هند جگرخوار از وادی یابس (دره بیآب و علف) شورش میکند تا اینکه بر [[منبر]] [[دمشق]] قرار بگیرد. وقتی چنین شد [[منتظر]] [[خروج]] و [[قیام مهدی]] {{ع}} باشید"<ref>{{متن حدیث|" قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَةِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ الْجَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ الْمَوْتِ الْأَحْمَرِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِيِ{{ع}} "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۲۰۶، الغیبة شیخ طوسی، ص ۲۷۷ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۳.</ref>. این [[حدیث]] آغاز حرکت [[سفیانی]] را به خوبی ترسیم میکند. شاید [[بهترین]] تحلیل را از فعالیتهای [[سفیانی]] و مصیبتها و سختیهایی که [[جامعه اسلامی]] بدان مبتلا میشود؛ [[علامه]] [[شهید]] [[سید محمد صدر]] ارائه کرده باشد که متن سخنان ایشان را با اندکی دخل و [[تصرف]] در اینجا میآوریم: "[[دمشق]] ([[شام]]) در آن زمان میدان جنگهای داخلی و تنازعات مسلحانه میان گروههای سهگانه (تحت [[فرمان]] ابقع<ref>ابقع: دو رنگ، سیاه و سفید. لغتنامه الرائد، ج ۱، ص ۱۷۷. (م).</ref>، اصهب<ref>اصهب: کسی که مویش به رنگ سرخ مایل به سفید باشد .. لغتنامه الرائد، ج ۱، ص ۱۷۷. (م).</ref> و [[سفیانی]] که مانند مرکز ثقل نیروهای سیاسی و نظامی میشود) خواهد شد. هرسه از [[صراط مستقیم]] [[حق]] [[منحرف]] گشتهاند و هرکدام تاجوتخت و [[حکومت]] را برای خود میطلبند ([[روایات]] تفکرات و [[عقاید]] آنها را برای ما به روشنی بیان کردهاند) [[ابقع]] و سپاهیانش با [[سفیانی]] میجنگند که منجر به [[پیروزی]] [[سفیانی]] و کشته شدن [[ابقع]] و یارانش میشود. در [[جنگ]] [[سفیانی]] با [[اصهب]] هم، چنین اتفاقی تکرار میشود. و فاتح نهایی جنگها [[سفیانی]] است. این اتفاقات مصداق بارز این [[آیه]] است که: {{متن قرآن|فَاخْتَلَفَ الأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>احزاب با هم بر سر آنچه در میانشان بود اختلاف کردند پس وای بر آنها از آنچه در قیامت [بر سر آنها خواهد آمد؛ سوره مریم، آیه ۳۷.</ref>. مقر [[فرماندهی]] [[سفیانی]] در زمان حکومتش [[شام]] خواهد بود و اهالی آنجا از او [[پیروی]] خواهند کرد (به جز تعداد کمی). [[سفیانی]] در این زمان بر مناطق پنجگانه [[دمشق]]، [[حمص]]، [[فلسطین]] و [[اردن]] و قنسرین [[حکومت]] میکند. وقتی که تا این حد مسیر را برای خود هموار میبیند، به [[عراق]] هم طمع<ref>ساده، مجتبی، شش ماه پایانی (تقویم حوادث ششماهه پیش از ظهور)، ۱جلد، موعود عصر {{ع}} - تهران (ایران)، چاپ: ۶، ۱۳۸۸ ه.ش.</ref> میکند و به این فکر میافتد که سپاهی را به آنجا گسیل دارد. لذا با سپاهی که حداقل هشتاد هزار نفر نیرو دارد و خود [[فرماندهی]] آن را بر عهده گرفته به آنجا میرود. در میان راه با سپاهی که فرمانروای [[عراق]] برای دفع و مقابله با آنها گسیل داشته، مواجه میشود. این دو [[سپاه]] باهم در منطقه [[قرقیسیا]] (واقع در [[سوریه]] و در نزدیکی [[عراق]]) مشغول پیکار میشوند. ترکها (روسها) و [[رومیان]] (اروپاییان و آمریکاییها) هم به [[آتش]] [[جنگ]] دامن زده و خود هم در آن شرکت میکنند. [[جنگ]] طولانی و شدیدی درمیگیرد. و [[حدود]] صد هزار نفر از [[ستمکاران]] و [[جباران]] در آن کشته میشوند. (مقصود از [[ستمکاران]] آن دسته از گنهپیشگان منحرفی است که در آن زمان هلاک میگردند.) به این جهت منطقه از شر عمده این [[سپاهیان]] که ممکن بود پس از [[ظهور]] [[حضرت مهدی]] {{ع}} در مقابل او جبهه بگیرند خلاص میشود. در پی این کشت و [[کشتار]] بزرگ [[سفیانی]] پیروز و وارد [[عراق]] میگردد. در آنجا در "ارض الجزیره" ([[بین النهرین]] [[عراق]]) به ناچار با [[یمانی]] روبرو میشود که بر او هم فایق آمده و آنچه را که [[سپاهیان]] [[یمانی]] طی جنگهای خود در منطقه به دست آورده بودند، تصاحب میکند؛ سپس راهی [[کوفه]] شده و در آنجا دست به [[کشتار]] و اعدام و اسیر کردن [[مردم]] میزند. [[یاوران]] و یاریگران [[خاندان]] [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} را هم به همراه یکی از منسوبین به [[اهل بیت]]{{عم}} [[شهید]] میکند. سپس جارچی او در [[کوفه]] ندا میدهد که هرکس سر یکی از [[شیعیان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} را بیاورد هزار درهم (مژدگانی) میگیرد. لذا همسایه به همسایهاش به این بهانه که در [[اسلام]] هممذهب نیستند حمله کرده و میگوید: "این هم از آنهاست". گردنش را میزند و سر او را به [[حکومت]] [[سفیانی]] تحویل داده و از آنها هزار درهم میگیرد. جنبشهای ضعیف و سرپیچیهای کوچکی که در [[کوفه]] توسط اهالی آن رخ میدهد نمیتوانند این شهر را از سیطره [[سپاه]] [[سفیانی]] خلاص کنند، بلکه [[سفیانی]] [[رهبر]] این جنبش را ما بین [[حیره]] و [[کوفه]] به [[شهادت]] میرساند و پس از آن هم خونهای زیادی بر [[زمین]] ریخته میشود. با هموار گشتن جریان [[حکومت]] وی در [[عراق]]، به لشکرکشی به [[ایران]] هم طمع کرده و راهی آنجا میشود. حوالی شیراز<ref>تعبیر روایات، لفظ«باب اصطخر» میباشد. (م.)</ref> در جنگی با [[سید خراسانی]] روبرو میشود. [[سفیانی]] درعین حال به دیار [[حجاز]] هم طمع کرده و سپاهی را به [[فرماندهی]] [[خزیمه]] که از [[بنی امیه]] است بدانجا اعزام میکند (اکثر [[روایات]] بر اینکه خود [[سفیانی]] در این [[سپاه]] نیست تأکید میکنند). [[سپاه]] با تمام نیروها و امکاناتش به سمت [[مدینه]] حرکت میکند و این در حالی است که در این ایام [[حضرت مهدی]] {{ع}} در آغازین روزهای [[ظهور]] خویش در [[مکه]] به سر میبرند و پیگیر [[اخبار]] [[سفیانی]] هستند. [[سفیانی]] سپاهی مجهز را به سمت [[مکه]] گسیل میدارد تا به قتل و [[کشتار]] بیرحمانه آن حضرت و سپاهیانش [[اقدام]] کنند. آنگونه که از سیاق [[روایات]] برمیآید این [[سپاه]] همان سپاهی است که سه روز به [[غارت]] و [[کشتار]] [[مردم]] [[مدینه]] و تخریب [[مسجد النبی]]{{صل}} مشغول بوده است. از آنجا که [[مکه]] [[حرم امن الهی]] است و کسی که در آنجا ساکن شده نباید بر [[جان]] خویش خوفناک باشد و با توجه به اینکه [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[رهبری]] است که برای روز [[موعود]] و [[هدایت]] [[بشریت]] و جهانیان [[ذخیره]] شده، [[ضرورت]] و [[مصلحت]] هردو اقتضا میکند که این [[سپاه]] از بین رفته و [[قضای الهی]] بر آنها جاری گردد. با معجزهای الهی بیابان این [[سپاه]] را میبلعد و جز دو نفر اثری از بقیه نمیماند (این دو نفر که به بشیر و نذیر ملقب میشوند از قبیله جهینهاند و به همین جهت است که میگویند: «خبر یقینی را از [[جهینه]] بشنوید.»<ref>بشارة الاسلام، ص ۲۱ و یوم الخلاص، ص ۲۹۳.</ref>) این دو نفر [[مردم]] را از آنچه بر سر [[رفقا]] و همراهانشان آمده خبر میکنند. علیرغم اینکه بنابر تقدیر الهی، بخشی از [[سپاه]] [[سفیانی]] به [[زمین]] فرو میروند، از آنجا که [[سوریه]]، [[عراق]]، [[اردن]]، [[فلسطین]] و منطقه وسیعی از شبه جزیره [[عربستان]] تحت سیطره [[سفیانی]] است، حکومتش در منطقه پابرجا میماند. مدتی کوتاه پس از بلعیده شدن [[سپاه]] [[سفیانی]] در بیابان، [[حضرت مهدی]] {{ع}} حرکت میکند و او را با سپاهش به [[عراق]] باز میگرداند. پس از آن باهم درگیر میشوند و حضرت بر او فایق میآید و او را به [[هلاکت]] میرساند. که این جریان در منطقه رمله<ref>موقعیت مکانی این منطقه در بخشهای بعدی مطلب آمده است. (م.)</ref> اتفاق میافتد. حضرت بر تمام منطقهای که [[سفیانی]] بر آن [[حکومت]] میکرد تسلط مییابند و از این به بعد فرصت مناسبی برای [[پیروزی]] جهانی [[حضرت مهدی]] {{ع}} فراهم میشود»<ref>تاریخ ما بعد الظهور، صص ۱۶۷- ۱۶۵.</ref> | :::::*«مردی شورش میکند که به او [[سفیانی]] گفته میشود ([[عثمان بن عنبسه]] از تبار [[ابو سفیان]] و از نسل [[یزید بن معاویه]]) در وادی [[یابس]]<ref>تنگه بیآب و علف (وادی [[یابس]] از اراضی [[شام]] یا به اعتبار خشکی آن زمین از گیاه او را [[یابس]] گویند یا به اعتبار اینکه قبلا دریا بوده و خشک شده است). (مهدی منتظر {{ع}}، ص ۲۷۱). (م.)</ref> واقع در محدوده [[شامات]] (دره [[دمشق]]) نمایان میگردد. او سمبل و نمونه آن دسته از [[حکام]] و [[فرمانروایان]] کشورهای اسلامی است که در عین انحرافاتشان با [[حق]] سر ستیز دارند که بعد از وی چنین کسانی دیده نخواهند شد و پس از او نسل چنین سردمدارانی منقرض خواهد گشت. زمان [[خروج]] و شورش او- طبق [[روایات]] معتبر-<ref>فقیه، محمد، السفیانی، ص ۱۱۸.</ref> در [[ماه رجب]] است و احتمالا در دهه آخر و [[روز جمعه]] باشد که میان [[ظهور]] حضرت در [[مکه|مکه مکرمه]] و شورش [[سفیانی]] تنها شش ماه فاصله است. [[امام صادق]] {{ع}} میفرمایند: "[[سفیانی]] از [[نشانههای حتمی]] است و آغاز شورش او در [[ماه رجب]] خواهد بود. بر نواحی و شهرهای پنجگانه، نُه ماه [[حکومت]] میکند و حکومتش حتی یک روز هم بیش از ۹ ماه طول نخواهد کشید"<ref>{{متن حدیث|" السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِي رَجَبٍ وَ مِنْ أَوَّلِ خُرُوجِهِ إِلَى آخِرِهِ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ يُقَاتِلُ فِيهَا فَإِذَا مَلَكَ الْكُوَرَ الْخَمْسَ مَلَكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ يَزِدْ عَلَيْهَا يَوْماً "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۲۰۲. شایان ذکر است که در ششمین ماه جنبش سفیانی، یعنی ماه محرم، ظهور انجام میشود ولی ختم کارش سه ماه پس از واقعه ظهور است که خلاصه آنچه در این برهه بر سرش میآید از زبان مؤلف کتاب روزگار رهایی در صفحه ۱۱۳۵ جلد دوم ترجمه آن چنین است: «از بررسی روایات این بخش به این نتیجه رسیدیم که سپاه حضرت بقیة الله {{ع}} از طریق فلسطین شرقی عازم عراق میشود در کرانههای دریاچه طبریه دریاچه خزر با سپاه سفیانی روبرو میشوند که از عراق برمیگردد، جنگ سختی بین دو سپاه درمیگیرد که سفیانی در آن شکست میخورد و همه سپاهیانش بدون استثناء در آنجا کشته میشوند و فقط خودش میماند. یکی از یاران امام به نام صیاح (و یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او میتازند و او را دستگیر میکنند و به محضر امام {{ع}}، میآورند. هنگامی او را میآورند که امام مشغول نماز عشاء هستند، نمازشان را تخفیف میدهند و به طرف او برمیگردند. سفیانی میگوید:«ای پسر عمو، مرا آزاد کن و برای خودت نگهدار، تا یکی از یاران تو باشم»!!. حضرت مهدی {{ع}}، به اصحاب خود میفرماید: درباره او و سخنانش چه میگویید؟ همگی میگویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمیشویم، او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده و انتظار عفو دارد!!. حضرت مهدی {{ع}}، میفرماید: هرچه میخواهید انجام دهید. گروهی از یاران او را میگیرند و روی سنگی در کرانه دریاچه طبریه میخوابانند و همانند گوسفند او را ذبح میکنند. با ذبح او فتنهها ذبح میشود و ریشه جنایتها میخشکد و بزرگترین فاجعه خونین جهان پایان میپذیرد». </ref>. [[امام باقر]] {{ع}} میفرمایند: " [[سفیانی]] و [[قائم]]{{ع}} هردو در یک سال نمایان میشوند هستند"<ref>{{متن حدیث|" السُّفْيَانِيُ وَ الْقَائِمُ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ"}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۱۷۸.</ref>. در [[حدیث]] دیگری فرمودند: "خارج شدن [[سفیانی]] و [[یمانی]] و [[سید خراسانی]] در یک سال و یک ماه و یک روز است. به همان ترتیب که دانههای [[تسبیح]] به دنبال هم میآیند، آنها هم پشت سر هم و بلافاصله نمایان میشوند"<ref>{{متن حدیث|" خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ الْيَمَانِيِّ وَ الْخُرَاسَانِيِّ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةٍ وَ فِي شَهْرٍ وَاحِدٍ فِي يَوْمٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ كَنِظَامِ الْخَرَزِ يَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۱۷۱؛ اعلام الوری، ص ۴۲۹؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۳۲.</ref>. در این [[حدیث]] همچنین بیان کردند: "[[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} به من فرمودند: درگیری دو [[سپاه]] در [[شام]]، یکی از [[آیات الهی]] است. از ایشان پرسیدم: چه آیهای، یا [[امیر المؤمنین]]؟ فرمودند: لرزشی شدید در [[شام]] به وجود میآید. و بیش از صد هزار نفر کشته میشوند که این جریان را [[خداوند]] مایه [[رحمت]] و [[آرامش]] [[مؤمنین]] و [[عذاب]] [[کافران]] قرار میدهد. وقتی چنین شد به سوارانی بنگرید که مرکبهای (یابو) سیاه و سفید گوش و دمبریده و پرچمهای زرد دارند. هرکه را از [[مغرب]] تا [[شام]] که در مسیرشان باشد، میکشند. این جریان در زمان بیتابی و [[اندوه]] شدید و [[مرگ سرخ]] رخ میدهد. پس از آن [[منتظر]] فرو رفتن قریه و روستایی در [[دمشق]] باشید که به آن مرمرسا<ref>در اکثر روایات حرستا.</ref> گفته میشود، و سپس پسر هند جگرخوار از وادی یابس (دره بیآب و علف) شورش میکند تا اینکه بر [[منبر]] [[دمشق]] قرار بگیرد. وقتی چنین شد [[منتظر]] [[خروج]] و [[قیام مهدی]] {{ع}} باشید"<ref>{{متن حدیث|" قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَةِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ وَ ذَلِكَ عِنْدَ الْجَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ الْمَوْتِ الْأَحْمَرِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِيِ{{ع}} "}}؛ الغیبة نعمانی، ص ۲۰۶، الغیبة شیخ طوسی، ص ۲۷۷ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۳.</ref>. این [[حدیث]] آغاز حرکت [[سفیانی]] را به خوبی ترسیم میکند. شاید [[بهترین]] تحلیل را از فعالیتهای [[سفیانی]] و مصیبتها و سختیهایی که [[جامعه اسلامی]] بدان مبتلا میشود؛ [[علامه]] [[شهید]] [[سید محمد صدر]] ارائه کرده باشد که متن سخنان ایشان را با اندکی دخل و [[تصرف]] در اینجا میآوریم: "[[دمشق]] ([[شام]]) در آن زمان میدان جنگهای داخلی و تنازعات مسلحانه میان گروههای سهگانه (تحت [[فرمان]] ابقع<ref>ابقع: دو رنگ، سیاه و سفید. لغتنامه الرائد، ج ۱، ص ۱۷۷. (م).</ref>، اصهب<ref>اصهب: کسی که مویش به رنگ سرخ مایل به سفید باشد .. لغتنامه الرائد، ج ۱، ص ۱۷۷. (م).</ref> و [[سفیانی]] که مانند مرکز ثقل نیروهای سیاسی و نظامی میشود) خواهد شد. هرسه از [[صراط مستقیم]] [[حق]] [[منحرف]] گشتهاند و هرکدام تاجوتخت و [[حکومت]] را برای خود میطلبند ([[روایات]] تفکرات و [[عقاید]] آنها را برای ما به روشنی بیان کردهاند) [[ابقع]] و سپاهیانش با [[سفیانی]] میجنگند که منجر به [[پیروزی]] [[سفیانی]] و کشته شدن [[ابقع]] و یارانش میشود. در [[جنگ]] [[سفیانی]] با [[اصهب]] هم، چنین اتفاقی تکرار میشود. و فاتح نهایی جنگها [[سفیانی]] است. این اتفاقات مصداق بارز این [[آیه]] است که: {{متن قرآن|فَاخْتَلَفَ الأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref>احزاب با هم بر سر آنچه در میانشان بود اختلاف کردند پس وای بر آنها از آنچه در قیامت [بر سر آنها خواهد آمد؛ سوره مریم، آیه ۳۷.</ref>. مقر [[فرماندهی]] [[سفیانی]] در زمان حکومتش [[شام]] خواهد بود و اهالی آنجا از او [[پیروی]] خواهند کرد (به جز تعداد کمی). [[سفیانی]] در این زمان بر مناطق پنجگانه [[دمشق]]، [[حمص]]، [[فلسطین]] و [[اردن]] و قنسرین [[حکومت]] میکند. وقتی که تا این حد مسیر را برای خود هموار میبیند، به [[عراق]] هم طمع<ref>ساده، مجتبی، شش ماه پایانی (تقویم حوادث ششماهه پیش از ظهور)، ۱جلد، موعود عصر {{ع}} - تهران (ایران)، چاپ: ۶، ۱۳۸۸ ه.ش.</ref> میکند و به این فکر میافتد که سپاهی را به آنجا گسیل دارد. لذا با سپاهی که حداقل هشتاد هزار نفر نیرو دارد و خود [[فرماندهی]] آن را بر عهده گرفته به آنجا میرود. در میان راه با سپاهی که فرمانروای [[عراق]] برای دفع و مقابله با آنها گسیل داشته، مواجه میشود. این دو [[سپاه]] باهم در منطقه [[قرقیسیا]] (واقع در [[سوریه]] و در نزدیکی [[عراق]]) مشغول پیکار میشوند. ترکها (روسها) و [[رومیان]] (اروپاییان و آمریکاییها) هم به [[آتش]] [[جنگ]] دامن زده و خود هم در آن شرکت میکنند. [[جنگ]] طولانی و شدیدی درمیگیرد. و [[حدود]] صد هزار نفر از [[ستمکاران]] و [[جباران]] در آن کشته میشوند. (مقصود از [[ستمکاران]] آن دسته از گنهپیشگان منحرفی است که در آن زمان هلاک میگردند.) به این جهت منطقه از شر عمده این [[سپاهیان]] که ممکن بود پس از [[ظهور]] [[حضرت مهدی]] {{ع}} در مقابل او جبهه بگیرند خلاص میشود. در پی این کشت و [[کشتار]] بزرگ [[سفیانی]] پیروز و وارد [[عراق]] میگردد. در آنجا در "ارض الجزیره" ([[بین النهرین]] [[عراق]]) به ناچار با [[یمانی]] روبرو میشود که بر او هم فایق آمده و آنچه را که [[سپاهیان]] [[یمانی]] طی جنگهای خود در منطقه به دست آورده بودند، تصاحب میکند؛ سپس راهی [[کوفه]] شده و در آنجا دست به [[کشتار]] و اعدام و اسیر کردن [[مردم]] میزند. [[یاوران]] و یاریگران [[خاندان]] [[پیامبر خاتم|حضرت محمد]]{{صل}} را هم به همراه یکی از منسوبین به [[اهل بیت]]{{عم}} [[شهید]] میکند. سپس جارچی او در [[کوفه]] ندا میدهد که هرکس سر یکی از [[شیعیان]] [[امام علی|علی]]{{ع}} را بیاورد هزار درهم (مژدگانی) میگیرد. لذا همسایه به همسایهاش به این بهانه که در [[اسلام]] هممذهب نیستند حمله کرده و میگوید: "این هم از آنهاست". گردنش را میزند و سر او را به [[حکومت]] [[سفیانی]] تحویل داده و از آنها هزار درهم میگیرد. جنبشهای ضعیف و سرپیچیهای کوچکی که در [[کوفه]] توسط اهالی آن رخ میدهد نمیتوانند این شهر را از سیطره [[سپاه]] [[سفیانی]] خلاص کنند، بلکه [[سفیانی]] [[رهبر]] این جنبش را ما بین [[حیره]] و [[کوفه]] به [[شهادت]] میرساند و پس از آن هم خونهای زیادی بر [[زمین]] ریخته میشود. با هموار گشتن جریان [[حکومت]] وی در [[عراق]]، به لشکرکشی به [[ایران]] هم طمع کرده و راهی آنجا میشود. حوالی شیراز<ref>تعبیر روایات، لفظ«باب اصطخر» میباشد. (م.)</ref> در جنگی با [[سید خراسانی]] روبرو میشود. [[سفیانی]] درعین حال به دیار [[حجاز]] هم طمع کرده و سپاهی را به [[فرماندهی]] [[خزیمه]] که از [[بنی امیه]] است بدانجا اعزام میکند (اکثر [[روایات]] بر اینکه خود [[سفیانی]] در این [[سپاه]] نیست تأکید میکنند). [[سپاه]] با تمام نیروها و امکاناتش به سمت [[مدینه]] حرکت میکند و این در حالی است که در این ایام [[حضرت مهدی]] {{ع}} در آغازین روزهای [[ظهور]] خویش در [[مکه]] به سر میبرند و پیگیر [[اخبار]] [[سفیانی]] هستند. [[سفیانی]] سپاهی مجهز را به سمت [[مکه]] گسیل میدارد تا به قتل و [[کشتار]] بیرحمانه آن حضرت و سپاهیانش [[اقدام]] کنند. آنگونه که از سیاق [[روایات]] برمیآید این [[سپاه]] همان سپاهی است که سه روز به [[غارت]] و [[کشتار]] [[مردم]] [[مدینه]] و تخریب [[مسجد النبی]]{{صل}} مشغول بوده است. از آنجا که [[مکه]] [[حرم امن الهی]] است و کسی که در آنجا ساکن شده نباید بر [[جان]] خویش خوفناک باشد و با توجه به اینکه [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[رهبری]] است که برای روز [[موعود]] و [[هدایت]] [[بشریت]] و جهانیان [[ذخیره]] شده، [[ضرورت]] و [[مصلحت]] هردو اقتضا میکند که این [[سپاه]] از بین رفته و [[قضای الهی]] بر آنها جاری گردد. با معجزهای الهی بیابان این [[سپاه]] را میبلعد و جز دو نفر اثری از بقیه نمیماند (این دو نفر که به بشیر و نذیر ملقب میشوند از قبیله جهینهاند و به همین جهت است که میگویند: «خبر یقینی را از [[جهینه]] بشنوید.»<ref>بشارة الاسلام، ص ۲۱ و یوم الخلاص، ص ۲۹۳.</ref>) این دو نفر [[مردم]] را از آنچه بر سر [[رفقا]] و همراهانشان آمده خبر میکنند. علیرغم اینکه بنابر تقدیر الهی، بخشی از [[سپاه]] [[سفیانی]] به [[زمین]] فرو میروند، از آنجا که [[سوریه]]، [[عراق]]، [[اردن]]، [[فلسطین]] و منطقه وسیعی از شبه جزیره [[عربستان]] تحت سیطره [[سفیانی]] است، حکومتش در منطقه پابرجا میماند. مدتی کوتاه پس از بلعیده شدن [[سپاه]] [[سفیانی]] در بیابان، [[حضرت مهدی]] {{ع}} حرکت میکند و او را با سپاهش به [[عراق]] باز میگرداند. پس از آن باهم درگیر میشوند و حضرت بر او فایق میآید و او را به [[هلاکت]] میرساند. که این جریان در منطقه رمله<ref>موقعیت مکانی این منطقه در بخشهای بعدی مطلب آمده است. (م.)</ref> اتفاق میافتد. حضرت بر تمام منطقهای که [[سفیانی]] بر آن [[حکومت]] میکرد تسلط مییابند و از این به بعد فرصت مناسبی برای [[پیروزی]] جهانی [[حضرت مهدی]] {{ع}} فراهم میشود»<ref>تاریخ ما بعد الظهور، صص ۱۶۷- ۱۶۵.</ref> | ||