جز
جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 '
جز (جایگزینی متن - '\. \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به '. $1 ') |
جز (جایگزینی متن - '\: \:\:\:\:\:\:(.*)\s' به ': $1 ') |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
[[پرونده:13681332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید کاظم سیدباقری]]]] | [[پرونده:13681332.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید کاظم سیدباقری]]]] | ||
::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید کاظم سیدباقری]]''' در کتاب ''«[[عدالت سیاسی در قرآن کریم (کتاب)|عدالت سیاسی در قرآن کریم]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::حجت الاسلام و المسلمین دکتر '''[[سید کاظم سیدباقری]]''' در کتاب ''«[[عدالت سیاسی در قرآن کریم (کتاب)|عدالت سیاسی در قرآن کریم]]»'' در اینباره گفته است: | ||
«در نسبت میان [[آزادی]] و [[عدالت]]، نگرشهای گوناگونی وجود دارد، بعضی عدالت را بر آزادی، ترجیح میدهند که بیشتر در گرایشهای [[سوسیالیستی]] وجود دارد و برخی آزادی را بر عدالت مقدم میدارند که بیشتر در [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] و متفکران نئولیبرالیسم مطرح میشود و گاه آن را مفهوم توخالی و غیر قابل تعریف میدانند، [[ارزشها]] و فضیلتهای دیگر را در پای آزادی، [[قربانی]] میکنند و عدالت را وسیلهای برای [[فریب]] [[توده]] میانگارند<ref> این امر در نئولیبرالیسم و آثار اندیشورانی چون “رابرت نوزیک”، “فون هایک” و “فریدمن”، بیشتر مطرح میشود؛ برای نمونه هایک بحث از “نظم خودانگیخته” و “تعادل درونی” را مطرح میکنند؛ و بر این باور است که عدالت اجتماعی، مفهومی غیر قابل تعریف و توخالی است و آن را وسیلهای در دست سیاستبازان میبیند که با آن به فریب توده میپردازند (ر.ک: جان گری، فلسفه سیاسی فون هایک، ص۱۷۵ به بعد).</ref>؛ اما در [[اندیشه سیاسی اسلام]]، میان این دو، رابطه تعاملی وجود دارد؛ هرچند به گاه [[تعارض]] میان آن دو، تقدم با عدالت است؛ از یک سو عدالت، قید آزادی است و باید در مرزهای آن، حضور داشته باشد و نمیتواند معیارهای عدالت را پشت سر گذارد و از سویی دیگر، اگر آزادی در جامعهای نباشد، [[عدالت سیاسی]] به دست نمیآید، نمیتوان با [[زور]] و [[خودکامگی]]، آزادی [[شهروندان]] را سلب کرد و سپس ادعا نمود که من برای جریان عدالت در [[جامعه]] میکوشم؛ زیرا با ورود [[استبداد]] از یک سو، از دری دیگر، عدالت بیرون میرود؛ بنابراین در نگرش [[قرآنی]] و [[دینی]]، هر دوی عدالت و آزادی حضور دارند، هر دو مهم و کلیدی به شمار میآیند و لذا برای رسیدن به هر یک، باید دیگری و شرایط آن را در نظر داشت. عدالت سیاسی بدون آزادی به دست نمیآید و [[آزادی سیاسی]] بدون عدالت محقق نمیشود. هر دو در کنار هم، بسترهای [[رشد]] و راه رسیدن به [[کمالات معنوی]] و [[اخلاقی]] را فراهم میکنند. [[عدالت]] ارزشی است که با فراهم شدن آن، [[حقوق]] افراد استیفا میشود و [[آزادی]] یکی از آن حقوق است، حقی که با وجود آن، [[انسان]] از [[طاغوت]] درون و برون، [[رهایی]] مییابد و به سوی کمال و [[سعادت]] گام بر میدارد. | |||
آزادی هنگامی با عدالت، [[ارتباط]] پیدا میکند که میبینیم، این [[ارزش]] در محیط [[سیاسی]] عادلانه به دست میآید؛ تا هنگامی که [[عدالت سیاسی]]، [[قانون]] برابر، [[انتقاد]] [[قدرت]] و رعایت [[شایستگیها]] در جامعهای دارای [[ارج]] و [[قرب]] نگردد، به [[سختی]] میتوان گفت آن [[جامعه]] به [[ساحت]] آزادی وارد شده است؛ آزادیهای [[شهروندان]] مانند [[حق]] [[رأی]]، حق نامزدی برای احراز منصبهای دولتی و عمومی؛ [[آزادی بیان]] و اجتماعات؛ آزادی [[اندیشه]] و آزادی از [[دستگیری]] و بازداشت خودسرانه، همه در فضای عادلانه به دست میآید. از دیگر سو، تا آزادی در جامعه نباشد، این شرایط و بسترهای دادگرانه فراهم نمیشود؛ لذا با این بیان، آزادی و عدالت در راستای افقی نزدیک به هم حرکت میکنند و نوعی تعامل سنجیده میان آن دو شکل میگیرد. | آزادی هنگامی با عدالت، [[ارتباط]] پیدا میکند که میبینیم، این [[ارزش]] در محیط [[سیاسی]] عادلانه به دست میآید؛ تا هنگامی که [[عدالت سیاسی]]، [[قانون]] برابر، [[انتقاد]] [[قدرت]] و رعایت [[شایستگیها]] در جامعهای دارای [[ارج]] و [[قرب]] نگردد، به [[سختی]] میتوان گفت آن [[جامعه]] به [[ساحت]] آزادی وارد شده است؛ آزادیهای [[شهروندان]] مانند [[حق]] [[رأی]]، حق نامزدی برای احراز منصبهای دولتی و عمومی؛ [[آزادی بیان]] و اجتماعات؛ آزادی [[اندیشه]] و آزادی از [[دستگیری]] و بازداشت خودسرانه، همه در فضای عادلانه به دست میآید. از دیگر سو، تا آزادی در جامعه نباشد، این شرایط و بسترهای دادگرانه فراهم نمیشود؛ لذا با این بیان، آزادی و عدالت در راستای افقی نزدیک به هم حرکت میکنند و نوعی تعامل سنجیده میان آن دو شکل میگیرد. | ||