بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
بخشی از اَعمال از هر دو جهت حسن است؛ یعنی هم بر وجه [[اباحه]] صادر شده و هم اثر مطلوب را دارد. بخشی دیگر از [[اعمال]] نه [[مباح]] است و نه صحیح؛ مانند [[معامله]] ربوی، و بخش سوم، حسن است؛ ولی صحیح نیست؛ یعنی اثر مطلوب بر آنها بار نمیشود؛ مانند معامله شیء مجهول، یا با ثمن مجهول، و بخش چهارم حسن نیست؛ ولی صحیح است؛ مانند بیع وقت ندا ([[داد و ستد]] هنگام ندای [[مؤذن]] برای [[نماز جمعه]]). <ref>اصطلاحات الاصول، ص۵۴ ـ ۵۵. </ref> به نظر میرسد [[اصل صحت]] فراتر از این دو عرصه نیز قابل جریان است؛ زیرا موارد و مصادیقی در اصل صحت مطرح میشود که در هیچ یک از دو اصطلاح فوق نمیگنجد؛ مانند: | بخشی از اَعمال از هر دو جهت حسن است؛ یعنی هم بر وجه [[اباحه]] صادر شده و هم اثر مطلوب را دارد. بخشی دیگر از [[اعمال]] نه [[مباح]] است و نه صحیح؛ مانند [[معامله]] ربوی، و بخش سوم، حسن است؛ ولی صحیح نیست؛ یعنی اثر مطلوب بر آنها بار نمیشود؛ مانند معامله شیء مجهول، یا با ثمن مجهول، و بخش چهارم حسن نیست؛ ولی صحیح است؛ مانند بیع وقت ندا ([[داد و ستد]] هنگام ندای [[مؤذن]] برای [[نماز جمعه]]). <ref>اصطلاحات الاصول، ص۵۴ ـ ۵۵. </ref> به نظر میرسد [[اصل صحت]] فراتر از این دو عرصه نیز قابل جریان است؛ زیرا موارد و مصادیقی در اصل صحت مطرح میشود که در هیچ یک از دو اصطلاح فوق نمیگنجد؛ مانند: | ||
#جریان اصل صحت در گفتار هر متکلمی هنگام [[شک]] در اینکه آیا او قصد معنا کرده یا سخنی [[بیهوده]] و [[لغو]] یا غلط بر زبان رانده است. در این مثال، نتیجه اصل صحت آن است که او قصد معنا کرده، بهگونهای که حتّی اگر خود نیز ادّعا کند که من قاصد معنا نبودم، بلکه سخنی گزاف گفتم، از او پذیرفته نیست. | #جریان اصل صحت در گفتار هر متکلمی هنگام [[شک]] در اینکه آیا او قصد معنا کرده یا سخنی [[بیهوده]] و [[لغو]] یا غلط بر زبان رانده است. در این مثال، نتیجه اصل صحت آن است که او قصد معنا کرده، بهگونهای که حتّی اگر خود نیز ادّعا کند که من قاصد معنا نبودم، بلکه سخنی گزاف گفتم، از او پذیرفته نیست. | ||
#جریان اصل صحت در گفتار [[متکلم]] از جهت [[صدق]] در [[اعتقاد]]؛ یعنی هر متکلمی به گفتارش [[معتقد]] و آن را در [[دل]] [[باور]] کرده است. در اینجا نیز «اصالة الصحه» جاری میگردد و میتوان مضمون [[کلام]] را به وی نسبت داد<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۳۱. </ref>.<ref>[[ | #جریان اصل صحت در گفتار [[متکلم]] از جهت [[صدق]] در [[اعتقاد]]؛ یعنی هر متکلمی به گفتارش [[معتقد]] و آن را در [[دل]] [[باور]] کرده است. در اینجا نیز «اصالة الصحه» جاری میگردد و میتوان مضمون [[کلام]] را به وی نسبت داد<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۳۱. </ref>.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==[[ادله]] [[حجیت]] اصل صحت (به معنای نخست)== | ==[[ادله]] [[حجیت]] اصل صحت (به معنای نخست)== | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
#{{متن قرآن|وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.</ref> به این آیه میتوان درباره [[اصل صحت]] در اقوال، [[استدلال]] کرد. <ref>اوثق الوسائل، ص۵۷۴ ـ ۵۷۵. </ref> در این آیه سخن از کسانی است که [[پیامبر]] را [[آزار]] میدادند که او بسیار خوشباور است. خداوند میفرماید: به آنها بگو اگر پیامبر[[سخن]] شما را گوش میدهد و میپذیرد به نفع شماست: {{متن قرآن|قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ}}. شاید خیر بودن از این جهت باشد که او با این کار آبروی شما را [[حفظ]] میکند و اگر میخواست فورا پردهها را بالا زند و شما را [[رسوا]] کند [[مشکلات]] فراوانی برای شما به وجود میآمد؛ ولی این آیه ویژه پیامبر است و او به مقتضای [[رسالت]] خویش به سخنها گوش میدهد و شاید نتوان اصل صحت را بهصورت قاعدهای عام از آن استفاده کرد. | #{{متن قرآن|وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.</ref> به این آیه میتوان درباره [[اصل صحت]] در اقوال، [[استدلال]] کرد. <ref>اوثق الوسائل، ص۵۷۴ ـ ۵۷۵. </ref> در این آیه سخن از کسانی است که [[پیامبر]] را [[آزار]] میدادند که او بسیار خوشباور است. خداوند میفرماید: به آنها بگو اگر پیامبر[[سخن]] شما را گوش میدهد و میپذیرد به نفع شماست: {{متن قرآن|قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ}}. شاید خیر بودن از این جهت باشد که او با این کار آبروی شما را [[حفظ]] میکند و اگر میخواست فورا پردهها را بالا زند و شما را [[رسوا]] کند [[مشکلات]] فراوانی برای شما به وجود میآمد؛ ولی این آیه ویژه پیامبر است و او به مقتضای [[رسالت]] خویش به سخنها گوش میدهد و شاید نتوان اصل صحت را بهصورت قاعدهای عام از آن استفاده کرد. | ||
برای اصل صحت (به معنای حمل فعل غیر بر [[مباح]]) به روایاتی نیز استدلال شده است؛<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۱۸؛ دررالاصول، ج ۲، ص۲۳۸. </ref> از جمله [[امیرمؤمنان]]{{ع}} میفرماید: [[امر]] برادرت را بر [[بهترین]] وجه حمل کن و در سخن وی بر اساس [[بدگمانی]] [[داوری]] نکن، مگر آنکه یقین به خلاف پیدا کنی<ref>الکافی، ج ۲، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲. </ref>.<ref>[[ | برای اصل صحت (به معنای حمل فعل غیر بر [[مباح]]) به روایاتی نیز استدلال شده است؛<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۱۸؛ دررالاصول، ج ۲، ص۲۳۸. </ref> از جمله [[امیرمؤمنان]]{{ع}} میفرماید: [[امر]] برادرت را بر [[بهترین]] وجه حمل کن و در سخن وی بر اساس [[بدگمانی]] [[داوری]] نکن، مگر آنکه یقین به خلاف پیدا کنی<ref>الکافی، ج ۲، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲. </ref>.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==شرایط جریان اصل صحت (به معنای نخست)== | ==شرایط جریان اصل صحت (به معنای نخست)== | ||
برای جریان اصل صحت شرایطی ذکر شده است: | برای جریان اصل صحت شرایطی ذکر شده است: | ||
#حمل بر [[صحت]] درباره همه [[انسانها]] جریان ندارد، بلکه تنها در حیطه [[مؤمنان]] یا بهطور اعم، همه [[مسلمانان]] مطرح است، چنان که در [[روایات]] تعبیر «اَخیک» آمده و کنایه از [[برادر دینی]] است. باز در روایاتی تعبیر «مسلم» آمده و [[حرمت]] [[بدگمانی]] به مسلمانان در ردیف حرمت ریختن [[خون]] و بردن آبروی او قرار داده شده است. | #حمل بر [[صحت]] درباره همه [[انسانها]] جریان ندارد، بلکه تنها در حیطه [[مؤمنان]] یا بهطور اعم، همه [[مسلمانان]] مطرح است، چنان که در [[روایات]] تعبیر «اَخیک» آمده و کنایه از [[برادر دینی]] است. باز در روایاتی تعبیر «مسلم» آمده و [[حرمت]] [[بدگمانی]] به مسلمانان در ردیف حرمت ریختن [[خون]] و بردن آبروی او قرار داده شده است. | ||
#حمل بر صحت در صورتی است که [[فساد]] بر زمانه و [[اهل]] [[زمان]] مستولی نشده باشد و [[ستم]] در میان [[مردم]] رواج پیدا نکرده باشد، و گرنه [[انسان]] باید جانب [[احتیاط]] را رعایت کند و زودباور نباشد. البته نمیتوان فعل [[حرام]] را به اشخاص نسبت داد؛ ولی نباید ساده [[لوح]] بود و همه جا آثار صحت را بر [[افعال]] مردم مترتب کرد. [[علی]]{{ع}} میفرماید: هرگاه بر زمان و اهل زمان [[صلاح]] و [[پاکی]] مستولی شد و در چنین حالی شخصی به دیگری بدگمان گشت، آن هم بدون آنکه کار [[زشتی]] از او دیده باشد، در [[حق]] او ستم روا داشته و هرگاه زمانه و اهل آن را فساد و [[ناپاکی]] فرا گرفت و کسی به دیگری [[حسن ظن]] پیدا کرد بداند که [[فریب]] خورده است. <ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۴. </ref> در [[روایت]] [[محمد بن هارون]] از [[امام هفتم]]{{ع}} آمده است: هر زمان که ستم و ناحق بر حق [[غلبه]] کرد جای [[خوشبینی]] و حسن ظن نیست، جز آنکه [[یقین]] به صلاح شخص پیدا شود<ref>وسائل الشیعه، ج ۸، ص۲۶۴. </ref>.<ref>[[ | #حمل بر صحت در صورتی است که [[فساد]] بر زمانه و [[اهل]] [[زمان]] مستولی نشده باشد و [[ستم]] در میان [[مردم]] رواج پیدا نکرده باشد، و گرنه [[انسان]] باید جانب [[احتیاط]] را رعایت کند و زودباور نباشد. البته نمیتوان فعل [[حرام]] را به اشخاص نسبت داد؛ ولی نباید ساده [[لوح]] بود و همه جا آثار صحت را بر [[افعال]] مردم مترتب کرد. [[علی]]{{ع}} میفرماید: هرگاه بر زمان و اهل زمان [[صلاح]] و [[پاکی]] مستولی شد و در چنین حالی شخصی به دیگری بدگمان گشت، آن هم بدون آنکه کار [[زشتی]] از او دیده باشد، در [[حق]] او ستم روا داشته و هرگاه زمانه و اهل آن را فساد و [[ناپاکی]] فرا گرفت و کسی به دیگری [[حسن ظن]] پیدا کرد بداند که [[فریب]] خورده است. <ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۴. </ref> در [[روایت]] [[محمد بن هارون]] از [[امام هفتم]]{{ع}} آمده است: هر زمان که ستم و ناحق بر حق [[غلبه]] کرد جای [[خوشبینی]] و حسن ظن نیست، جز آنکه [[یقین]] به صلاح شخص پیدا شود<ref>وسائل الشیعه، ج ۸، ص۲۶۴. </ref>.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==[[ادله]] [[اصل صحت]] (به معنای دوم)== | ==[[ادله]] [[اصل صحت]] (به معنای دوم)== | ||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
##[[غلبه]]؛ زیرا افعال دیگران غالبا شکل صحیح را دارد، بنابراین، موارد [[شک]] در صحت نیز به اعمّ اغلب ملحق میشود، بر همین اساس، عدّهای [[ذبح]] و نحر [[بادیه نشینان]] [[مسلمان]] را، حمل بر صحت میکردند. <ref>فتح الباری، ج ۹، ص۵۲۳. </ref> | ##[[غلبه]]؛ زیرا افعال دیگران غالبا شکل صحیح را دارد، بنابراین، موارد [[شک]] در صحت نیز به اعمّ اغلب ملحق میشود، بر همین اساس، عدّهای [[ذبح]] و نحر [[بادیه نشینان]] [[مسلمان]] را، حمل بر صحت میکردند. <ref>فتح الباری، ج ۹، ص۵۲۳. </ref> | ||
##[[حفظ نظام]] و [[صلاح جامعه]] بر اجرای اصل صحت متوقف است؛ زیرا راه [[علم عادی]] به وسیله طرق متعارف، برای احراز [[صحت]] [[اعمال]] دیگران بسته است. | ##[[حفظ نظام]] و [[صلاح جامعه]] بر اجرای اصل صحت متوقف است؛ زیرا راه [[علم عادی]] به وسیله طرق متعارف، برای احراز [[صحت]] [[اعمال]] دیگران بسته است. | ||
##[[طبیعت]] هر عملی اقتضای صحت دارد؛ زیرا آثار هر عملی بر نوع صحیح آن مترتب میشود و هر فاعلی بر انجام دادن کار کامل و تام مصمم است و آن را مقصد و مقصود خویش قرار میدهد، و گرنه کار او [[لغو]] خواهد بود و اگر عملی ناقص انجام شود ناشی از [[غفلت]]، [[اشتباه]] یا اغراض [[فاسد]] عامل است، ازاینرو همانگونه که اقتضای [[داد و ستد]]، حمل بر [[سلامت]] ثمن و مثمن است، اقتضای عمل هر [[انسانی]] نیز صحیح آن است.<ref>[[ | ##[[طبیعت]] هر عملی اقتضای صحت دارد؛ زیرا آثار هر عملی بر نوع صحیح آن مترتب میشود و هر فاعلی بر انجام دادن کار کامل و تام مصمم است و آن را مقصد و مقصود خویش قرار میدهد، و گرنه کار او [[لغو]] خواهد بود و اگر عملی ناقص انجام شود ناشی از [[غفلت]]، [[اشتباه]] یا اغراض [[فاسد]] عامل است، ازاینرو همانگونه که اقتضای [[داد و ستد]]، حمل بر [[سلامت]] ثمن و مثمن است، اقتضای عمل هر [[انسانی]] نیز صحیح آن است.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==حدود و شرایط جریان [[اصل صحت]] (به معنای دوم)== | ==حدود و شرایط جریان [[اصل صحت]] (به معنای دوم)== | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
#[[شک]] در صحت گاه از جهت قابلیت فاعل است و گاه از جهت قابلیت مورد و گاه از جهت احتمال نبودن شرط یا وجود مانع؛ برخی [[معتقد]] به شمول اصل صحت نسبت به هر سه مورد هستند؛<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۳۱. </ref> لیکن علاّمه و محقق، قدر مسلّم از جریان اصل صحت را مورد اخیر دانسته و نسبت به مورد اول و دوم آن جاری نمیدانند. <ref>تذکرهالفقهاء، ج ۱، ص۸۷؛ فرائدالاصول، ج ۲، ص۷۲۳. </ref> | #[[شک]] در صحت گاه از جهت قابلیت فاعل است و گاه از جهت قابلیت مورد و گاه از جهت احتمال نبودن شرط یا وجود مانع؛ برخی [[معتقد]] به شمول اصل صحت نسبت به هر سه مورد هستند؛<ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۳۱. </ref> لیکن علاّمه و محقق، قدر مسلّم از جریان اصل صحت را مورد اخیر دانسته و نسبت به مورد اول و دوم آن جاری نمیدانند. <ref>تذکرهالفقهاء، ج ۱، ص۸۷؛ فرائدالاصول، ج ۲، ص۷۲۳. </ref> | ||
#شرط دیگر آن است که تحقق اصل عمل، مسلّم و [[محرز]] باشد و فقط [[شک]] در صحت آن داشته باشیم، بنابراین، اگر شک در وجود عمل غیر داریم جای اجرای اصل صحت نیست، ازاینرو گفته شده اگر در افعالی که از عناوین قصدی است، شک کنیم به مجرّد احراز صورت ظاهری عمل، اصل صحت جاری نمیشود؛ زیرا باید قصد فاعل نیز محرز گردد. <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۷؛ القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۲۸. </ref> | #شرط دیگر آن است که تحقق اصل عمل، مسلّم و [[محرز]] باشد و فقط [[شک]] در صحت آن داشته باشیم، بنابراین، اگر شک در وجود عمل غیر داریم جای اجرای اصل صحت نیست، ازاینرو گفته شده اگر در افعالی که از عناوین قصدی است، شک کنیم به مجرّد احراز صورت ظاهری عمل، اصل صحت جاری نمیشود؛ زیرا باید قصد فاعل نیز محرز گردد. <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۷؛ القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۲۸. </ref> | ||
#صحت هر چیزی به حسب خود آن شیء و به اعتبار آثار آن است، بنابراین، بر اصل صحت در جزء، آثار صحت کلّ مترتب نمیشود؛ مثلاً اگر شک در حصول قبول در [[عقد]] بیع داریم، جریان [[اصل صحت]] در ایجاب، به معنای حصول نقل و انتقال نیست؛ زیرا اثر ایجاب صحیح، حصولِ نقل و انتقال نیست، بلکه قابلیت تأثیر در نقل و انتقال (مشروط به انضمام قبول) است<ref>فرائدالاصول، ج ۲، ص۷۲۵؛ مصباح الاصول، ج ۳، ص۳۳۰؛ القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۳۳. </ref>.<ref>[[ | #صحت هر چیزی به حسب خود آن شیء و به اعتبار آثار آن است، بنابراین، بر اصل صحت در جزء، آثار صحت کلّ مترتب نمیشود؛ مثلاً اگر شک در حصول قبول در [[عقد]] بیع داریم، جریان [[اصل صحت]] در ایجاب، به معنای حصول نقل و انتقال نیست؛ زیرا اثر ایجاب صحیح، حصولِ نقل و انتقال نیست، بلکه قابلیت تأثیر در نقل و انتقال (مشروط به انضمام قبول) است<ref>فرائدالاصول، ج ۲، ص۷۲۵؛ مصباح الاصول، ج ۳، ص۳۳۰؛ القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۳۳. </ref>.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==جایگاه اصل صحت در برابر سایر اصول== | ==جایگاه اصل صحت در برابر سایر اصول== | ||
درباره اینکه آیا اصل صحت از امارات است یا از اصول و به بیان دیگر آیا از امارات معتبر [[شرعی]] است که از واقع [[کشف]] میکنند (دلیل [[اجتهادی]]) <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹. </ref> یا از اصول عملیه که تعبدی هستند و در هنگام [[جهل]] [[وظیفه عملی]] مکلّف قرار داده شدهاند (دلیل فقاهتی)؟ برخی گفتهاند: ظاهر حال هرکس آن است که عمدا کار خود را ناقص نمیگذارد و معمولاً در حین عمل، توجّه و التفات بیشتری دارد که با [[غفلت]] و [[سهو]] او منافات دارد، ازاینرو اگر منشأ شکدر [[صحت]]، احتمال [[نقص]] عمدی یا غفلت و سهو باشد، اصل صحت از امارات است و اگر منشأ [[شک]]، نقص از روی جهل فاعل باشد، اصل صحت، اصل عملی تعبدی خواهد بود. برخی دیگر گفتهاند: اگر منشأ شک، [[غلبه]] یا اقتضای طبیعی باشد. در این دو صورت اصل صحت، [[اماره]] است؛ ولی اگر منشأ آن، [[لزوم]] حرج و [[اختلال نظام]] باشد، از اصول عملی خواهد بود که بر اساس [[مصالح]] [[جامعه انسانی]] بنا شده است. <ref>القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱. </ref> پرسشی که بر مباحث پیشین متفرع میشود این است که آیا اصل صحت بر سایر اصول مقدم میشود یا نه؟ یکی از مهمترین اصول، [[استصحاب]] [[فساد]] است ([[حکم]] به بقای حالت پیشین)؛ یعنی پیش از آنکه [[معامله]] یا [[عبادت]] واقع شود، هنوز نقل و انتقالی صورت نگرفته و عبادت حاصل نشده بود، حال در مورد شک بنا میگذاریم که وضع پیشین باقی است. | درباره اینکه آیا اصل صحت از امارات است یا از اصول و به بیان دیگر آیا از امارات معتبر [[شرعی]] است که از واقع [[کشف]] میکنند (دلیل [[اجتهادی]]) <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹. </ref> یا از اصول عملیه که تعبدی هستند و در هنگام [[جهل]] [[وظیفه عملی]] مکلّف قرار داده شدهاند (دلیل فقاهتی)؟ برخی گفتهاند: ظاهر حال هرکس آن است که عمدا کار خود را ناقص نمیگذارد و معمولاً در حین عمل، توجّه و التفات بیشتری دارد که با [[غفلت]] و [[سهو]] او منافات دارد، ازاینرو اگر منشأ شکدر [[صحت]]، احتمال [[نقص]] عمدی یا غفلت و سهو باشد، اصل صحت از امارات است و اگر منشأ [[شک]]، نقص از روی جهل فاعل باشد، اصل صحت، اصل عملی تعبدی خواهد بود. برخی دیگر گفتهاند: اگر منشأ شک، [[غلبه]] یا اقتضای طبیعی باشد. در این دو صورت اصل صحت، [[اماره]] است؛ ولی اگر منشأ آن، [[لزوم]] حرج و [[اختلال نظام]] باشد، از اصول عملی خواهد بود که بر اساس [[مصالح]] [[جامعه انسانی]] بنا شده است. <ref>القواعد الفقهیه، مکارم، ج ۱، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱. </ref> پرسشی که بر مباحث پیشین متفرع میشود این است که آیا اصل صحت بر سایر اصول مقدم میشود یا نه؟ یکی از مهمترین اصول، [[استصحاب]] [[فساد]] است ([[حکم]] به بقای حالت پیشین)؛ یعنی پیش از آنکه [[معامله]] یا [[عبادت]] واقع شود، هنوز نقل و انتقالی صورت نگرفته و عبادت حاصل نشده بود، حال در مورد شک بنا میگذاریم که وضع پیشین باقی است. | ||
پاسخ آن است که [[اصل صحت]] بر [[استصحاب]] [[فساد]] مقدم است؛ زیرا اصل صحت اصل سببی شمرده شده، چون [[شک]] در بقای حالت سابق، ناشی از شک در سببیّت و تأثیر آن فعل است و وقتی [[شارع]] [[حکم]] به تأثیر آن فعل کرد دیگر شک در بقا و ارتفاع حالت سابق نمیماند، <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹. </ref> افزون بر این، اگر در همه موارد استصحاب فساد، مقدم باشد، دیگر برای اصل صحت موردی نمیماند و [[لغو]] و [[بیهوده]] میشود. <ref>کفایهالاصول، ص۴۳۳؛ دررالاصول، ج۲، ص۲۴۲. </ref> به جز استصحاب فساد که اصلی حکمی است، اصولی موضوعی مطرح است که با وجود اصل صحت جایگاه آنها باید روشن شود؛ مانند: استصحاب عدم [[بلوغ]]، استصحاب عدم [[رشد]]، استصحاب عدم مالیت. بحث در تقدّم اصل صحت بر آنها از حوصله این مقاله خارج است. اجمالاً میتوان گفت اگر اصل صحت را از امارات معتبره بدانیم قهرا بر همه این استصحابها مقدم خواهد بود و اگر آن را از [[ادله]] فقاهتی بشمریم و مفاد آن این باشد که فعل بهگونهای است که بر آن اثر مترتب میشود، قهرا اصل موضوعی خواهد بود که فعل را دارای صفت [[صحت]] قرار میدهد و در این صورت با استصحابات موضوعی فوق، معارض است و هیچ یک بر دیگری مقدم نمیشود <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹ ـ ۷۳۰. </ref>.<ref>[[ | پاسخ آن است که [[اصل صحت]] بر [[استصحاب]] [[فساد]] مقدم است؛ زیرا اصل صحت اصل سببی شمرده شده، چون [[شک]] در بقای حالت سابق، ناشی از شک در سببیّت و تأثیر آن فعل است و وقتی [[شارع]] [[حکم]] به تأثیر آن فعل کرد دیگر شک در بقا و ارتفاع حالت سابق نمیماند، <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹. </ref> افزون بر این، اگر در همه موارد استصحاب فساد، مقدم باشد، دیگر برای اصل صحت موردی نمیماند و [[لغو]] و [[بیهوده]] میشود. <ref>کفایهالاصول، ص۴۳۳؛ دررالاصول، ج۲، ص۲۴۲. </ref> به جز استصحاب فساد که اصلی حکمی است، اصولی موضوعی مطرح است که با وجود اصل صحت جایگاه آنها باید روشن شود؛ مانند: استصحاب عدم [[بلوغ]]، استصحاب عدم [[رشد]]، استصحاب عدم مالیت. بحث در تقدّم اصل صحت بر آنها از حوصله این مقاله خارج است. اجمالاً میتوان گفت اگر اصل صحت را از امارات معتبره بدانیم قهرا بر همه این استصحابها مقدم خواهد بود و اگر آن را از [[ادله]] فقاهتی بشمریم و مفاد آن این باشد که فعل بهگونهای است که بر آن اثر مترتب میشود، قهرا اصل موضوعی خواهد بود که فعل را دارای صفت [[صحت]] قرار میدهد و در این صورت با استصحابات موضوعی فوق، معارض است و هیچ یک بر دیگری مقدم نمیشود <ref>فرائد الاصول، ج ۲، ص۷۲۹ ـ ۷۳۰. </ref>.<ref>[[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - محققیان (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==اصل صحت در دانشنامه معاصر قرآن کریم== | ==اصل صحت در دانشنامه معاصر قرآن کریم== | ||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:000054.jpg|22px]] [[ | # [[پرونده:000054.jpg|22px]] [[سید مصطفی اسدی|اسدی، سید مصطفی]]، [[اصل صحت - اسدی (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۳''']] | ||
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[اصل صحت - کوشا (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | # [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[اصل صحت - کوشا (مقاله)|مقاله «اصل صحت»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||