مقام خلافت الهی به چه معناست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
مقام خلافت الهی به چه معناست؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۴:۱۰
، ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۲جایگزینی متن - '</ref>. {{پایان جمع شدن}}' به '</ref>. }}'
جز (جایگزینی متن - '{{پرسش غیرنهایی}} {{جعبه اطلاعات پرسش' به '{{جعبه اطلاعات پرسش') |
جز (جایگزینی متن - '</ref>. {{پایان جمع شدن}}' به '</ref>. }}') |
||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
اگر خدا جسم بود چه کار میکرد؟ خودش روی کرسی ریاست مینشست و خود ادارۀ امور بندگان، مخلوقات و موجودات را مباشرت میکرد؛ امّا این نمیشود؛ چرا که خداوند جسم نیست، باید کسی در جای او بنشیند. آنگاه میخوانیم: {{عربی|و لا إلهَ إلّا الله الّذی شرّفنا بأوصیاءَ یحفظون الشرایع فی کلّ الأزمان، والله اکبر الذی اظهرهم لنا بمعجزات یعجز عنها الثقلان، و لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم الذی اجرانا علی عوائده الجمیله فی الأمم السّالفین}}؛ {{عربی|الهم فلک الحمد و الثناء العلی کما وجب لوجهک البقاء السرمدی و کما جعلت نبینا خیر النبیین و ملوکنا افضل الخلوقین و اخترتهم علی علم عالی العالمین، وفقنا للسعی الی ابوابهم العامره الی یوم الدین، و اجعل ارواحنا تحن الی موطن اقدامهم و نفوسنا تهوی النطر الی مجالسهم و عرصاتهم حتی کاننا نخاطبهم فی حضور اشخاصهم}}؛ {{عربی|فصلی الله علیهم من ساده غائبین و من سلاله طاهرین و من ائمه معصومین}}؛ {{عربی|اللهم فأذن لنا بدخول هذه العرصات الّتی استعبدت بزیارتها أهل الأرضین و السماوات، أرسل دُموعنا بخشوع المهابة و ذَلِّل جوارحنا بذل العبودیّه و فرض الطاعه حتی نقر بما یجب لهم من الأوصاف و نعترف بأنهم شفعاء الخلائق إذا نصبت الموازین فی یوم الأعراف، و الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی محمّد و آله الطاهرین}} <ref>بحار الأنوار: ۹۹ / ۱۱۵ و ۱۱۶.</ref> | اگر خدا جسم بود چه کار میکرد؟ خودش روی کرسی ریاست مینشست و خود ادارۀ امور بندگان، مخلوقات و موجودات را مباشرت میکرد؛ امّا این نمیشود؛ چرا که خداوند جسم نیست، باید کسی در جای او بنشیند. آنگاه میخوانیم: {{عربی|و لا إلهَ إلّا الله الّذی شرّفنا بأوصیاءَ یحفظون الشرایع فی کلّ الأزمان، والله اکبر الذی اظهرهم لنا بمعجزات یعجز عنها الثقلان، و لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم الذی اجرانا علی عوائده الجمیله فی الأمم السّالفین}}؛ {{عربی|الهم فلک الحمد و الثناء العلی کما وجب لوجهک البقاء السرمدی و کما جعلت نبینا خیر النبیین و ملوکنا افضل الخلوقین و اخترتهم علی علم عالی العالمین، وفقنا للسعی الی ابوابهم العامره الی یوم الدین، و اجعل ارواحنا تحن الی موطن اقدامهم و نفوسنا تهوی النطر الی مجالسهم و عرصاتهم حتی کاننا نخاطبهم فی حضور اشخاصهم}}؛ {{عربی|فصلی الله علیهم من ساده غائبین و من سلاله طاهرین و من ائمه معصومین}}؛ {{عربی|اللهم فأذن لنا بدخول هذه العرصات الّتی استعبدت بزیارتها أهل الأرضین و السماوات، أرسل دُموعنا بخشوع المهابة و ذَلِّل جوارحنا بذل العبودیّه و فرض الطاعه حتی نقر بما یجب لهم من الأوصاف و نعترف بأنهم شفعاء الخلائق إذا نصبت الموازین فی یوم الأعراف، و الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی محمّد و آله الطاهرین}} <ref>بحار الأنوار: ۹۹ / ۱۱۵ و ۱۱۶.</ref> | ||
::::::رضا یعنی چه؟ اینک به نحو اجمال کلمۀ "رضا" را معنا میکنیم. رضا ضدّ سخط است<ref>معجم مقاییس اللغة: ۲ / ۴۰۲، لسان العرب: ۱۴ / ۳۲۳، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.</ref> هم چنانی که رحمت ضدّ غضب است. خداوند متعال رضایت داده که [[ائمّه]] {{عم}} در روی زمین خلفای او باشند؛ یعنی خداوند آن بزرگواران را برای اینجهت اختیار کرده است و هیچگونه سخطی نسبت به ائمّه {{عم}} و مقامشان نیست و نخواهد بود. به عبارت دیگر، خداوند متعال از اول رضایت داده که [[ائمّه]] {{عم}} در روی زمین خلفای او باشند و هرگز نسبت به این جهت سخطی نبوده و از آنها موجب سخطی صادر نشده است. گفتنی است که ارتضاء همان اختیار است، امّا با یک تفاوتی، فرقی که کلمه "ارتضاء" با "اختیار" دارد این است که هر دو اختیار هستند با این اضافه که ارتضاء اختیاری است که تا پایان با عدم سخط توأم است؛ یعنی آن چه موجب سخط است از این مختار (به معنای اسم مفعول) دیده نشده و صادر نشده است. از این رو راغب اصفهانی در کتاب المفردات فی غریب القرآن این طور مینویسد: {{عربی|رضا الله عن العبد هو أن یراه مؤتمراً لأمره و منتهیاً عن نهیه}} <ref>المفردات فی غریب القرآن: ۱۹۷، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.</ref> خداوند متعال این عبد را چنین میبیند که از اوامر اطاعت و از نواهی او در تمام افعال، اقوال، حرکات، سکنات و شئونات خودداری کند که در این صورت هیچ موجبی برای سخط وجود ندارد» <ref> [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[با پیشوایان هدایتگر ج۲ (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]؛ ج۲، ص۱۴۵ تا ۱۵۳.</ref>. | ::::::رضا یعنی چه؟ اینک به نحو اجمال کلمۀ "رضا" را معنا میکنیم. رضا ضدّ سخط است<ref>معجم مقاییس اللغة: ۲ / ۴۰۲، لسان العرب: ۱۴ / ۳۲۳، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.</ref> هم چنانی که رحمت ضدّ غضب است. خداوند متعال رضایت داده که [[ائمّه]] {{عم}} در روی زمین خلفای او باشند؛ یعنی خداوند آن بزرگواران را برای اینجهت اختیار کرده است و هیچگونه سخطی نسبت به ائمّه {{عم}} و مقامشان نیست و نخواهد بود. به عبارت دیگر، خداوند متعال از اول رضایت داده که [[ائمّه]] {{عم}} در روی زمین خلفای او باشند و هرگز نسبت به این جهت سخطی نبوده و از آنها موجب سخطی صادر نشده است. گفتنی است که ارتضاء همان اختیار است، امّا با یک تفاوتی، فرقی که کلمه "ارتضاء" با "اختیار" دارد این است که هر دو اختیار هستند با این اضافه که ارتضاء اختیاری است که تا پایان با عدم سخط توأم است؛ یعنی آن چه موجب سخط است از این مختار (به معنای اسم مفعول) دیده نشده و صادر نشده است. از این رو راغب اصفهانی در کتاب المفردات فی غریب القرآن این طور مینویسد: {{عربی|رضا الله عن العبد هو أن یراه مؤتمراً لأمره و منتهیاً عن نهیه}} <ref>المفردات فی غریب القرآن: ۱۹۷، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.</ref> خداوند متعال این عبد را چنین میبیند که از اوامر اطاعت و از نواهی او در تمام افعال، اقوال، حرکات، سکنات و شئونات خودداری کند که در این صورت هیچ موجبی برای سخط وجود ندارد» <ref> [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[با پیشوایان هدایتگر ج۲ (کتاب)|با پیشوایان هدایتگر]]؛ ج۲، ص۱۴۵ تا ۱۵۳.</ref>. | ||
}} | |||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۲. حجت الاسلام و المسلمین بحرینی؛}} | | عنوان پاسخدهنده = ۲. حجت الاسلام و المسلمین بحرینی؛}} | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
نکتۀ دومی که از این ترتیب و ترتّب به دست میآید این است که این کمالات هشتگانه ملازم با این مناصب و مقامات دوازدهگانه است. سومین مطلب این است که در هر کس این کمالات ثمانیه نباشد این مناسب دوازدهگانه را که نخستین آنها مقام خلافت اللّهی است، ندارد. اوّلین منصب از این مناصب دوازدهگانه که خاصّه این خاندان است، منصب خلافت حقّۀ الهیّه است در زمین، که منصبی است بس رفیع و مقامی بس شامخ. اطلاق خلافت و جانشینی اقتضا دارد که خلیفه و جانشین، جامع جمیع کمالات مستخلف عنه باشد. کسی که میخواهد شخص دیگری را جانشین خود قرار دهد باید همۀ آنچه دارد و لازمۀ آن مقام است و قابل انتقال، در اختیار آن جانشین و خلیفه بگذارد تا خلافت و جانشینی حقیقی و واقعی تحقّق یابد. جمعی که خداوند به خلافت آنها راضی شده و جانشینی آنان را نسبت به خود پسندیده، باید واجد همۀ کمالات ذات مقدّس ربوبی –آن کمالاتی که میشود از حقّ متعال به غیر برسد- باشند که هستند، و الّا خلافت، خلافت تامّه و جانشینی، جانشینی کامله نخواهد بود. قید فِی ارضه که در عبارت ذکر شده، با توجّه به آنچه میدانیم و از عبارات قبل زیارت هم استفاده شد که مقام خلافت اللهی و حجیّت حضراتشان اختصاص به زمین و زمینیان ندارد، قیدی نیست که مفهوم –مقامبل منطوق- داشته باشد و ذکر آن در مقام نفی غیر باشد. ذکر این قید یا از این جهت است که مورد کلام، زمین و زمینان هستند، و یا اشاره به گفتگوی حقّ متعال با فرشتگان میشود: منِ خدا راضی به خلافت و جانشینی چنین عناصر واجد چنین کمالاتی در زمین هستم، نه خلافت آن هیا کل مفسدهجو و خونریز. و یا که کلمۀ فِی ارضه کنایه از کلّ ما سوی الله و همه چیزهایی باشد که قابلیّت تعلّق و زمینۀ تحقّق خلافت و جانشینی خدا در آن وجود دارد، نه این که مقصود از فی ارضه معنای مقابل فی سمائه باشد، بلکه مراد از ارض و زمین، زمینه و محلّ لایق و قابل است، که کلّ هستی و مجموعۀ وجود باشد. میرداماد در چکامهای خطاب به حضرات معصومین {{عم}} سطح فلک را زمین آنان قلمداد کرده است» <ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]؛ ص:۳۴۷.</ref>. | نکتۀ دومی که از این ترتیب و ترتّب به دست میآید این است که این کمالات هشتگانه ملازم با این مناصب و مقامات دوازدهگانه است. سومین مطلب این است که در هر کس این کمالات ثمانیه نباشد این مناسب دوازدهگانه را که نخستین آنها مقام خلافت اللّهی است، ندارد. اوّلین منصب از این مناصب دوازدهگانه که خاصّه این خاندان است، منصب خلافت حقّۀ الهیّه است در زمین، که منصبی است بس رفیع و مقامی بس شامخ. اطلاق خلافت و جانشینی اقتضا دارد که خلیفه و جانشین، جامع جمیع کمالات مستخلف عنه باشد. کسی که میخواهد شخص دیگری را جانشین خود قرار دهد باید همۀ آنچه دارد و لازمۀ آن مقام است و قابل انتقال، در اختیار آن جانشین و خلیفه بگذارد تا خلافت و جانشینی حقیقی و واقعی تحقّق یابد. جمعی که خداوند به خلافت آنها راضی شده و جانشینی آنان را نسبت به خود پسندیده، باید واجد همۀ کمالات ذات مقدّس ربوبی –آن کمالاتی که میشود از حقّ متعال به غیر برسد- باشند که هستند، و الّا خلافت، خلافت تامّه و جانشینی، جانشینی کامله نخواهد بود. قید فِی ارضه که در عبارت ذکر شده، با توجّه به آنچه میدانیم و از عبارات قبل زیارت هم استفاده شد که مقام خلافت اللهی و حجیّت حضراتشان اختصاص به زمین و زمینیان ندارد، قیدی نیست که مفهوم –مقامبل منطوق- داشته باشد و ذکر آن در مقام نفی غیر باشد. ذکر این قید یا از این جهت است که مورد کلام، زمین و زمینان هستند، و یا اشاره به گفتگوی حقّ متعال با فرشتگان میشود: منِ خدا راضی به خلافت و جانشینی چنین عناصر واجد چنین کمالاتی در زمین هستم، نه خلافت آن هیا کل مفسدهجو و خونریز. و یا که کلمۀ فِی ارضه کنایه از کلّ ما سوی الله و همه چیزهایی باشد که قابلیّت تعلّق و زمینۀ تحقّق خلافت و جانشینی خدا در آن وجود دارد، نه این که مقصود از فی ارضه معنای مقابل فی سمائه باشد، بلکه مراد از ارض و زمین، زمینه و محلّ لایق و قابل است، که کلّ هستی و مجموعۀ وجود باشد. میرداماد در چکامهای خطاب به حضرات معصومین {{عم}} سطح فلک را زمین آنان قلمداد کرده است» <ref>[[سید مجتبی بحرینی|بحرینی، سید مجتبی]]، [[جامعه در حرم (کتاب)|جامعه در حرم]]؛ ص:۳۴۷.</ref>. | ||
}} | |||
{{پاسخ پرسش | {{پاسخ پرسش | ||
| عنوان پاسخدهنده = ۳. آقای حسینی؛}} | | عنوان پاسخدهنده = ۳. آقای حسینی؛}} | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
'''آغاز و انجام مقام خليفةاللهی:''' اگر قرار باشد تسلطى اتفاق بیفتد، اول باید بر عالم درون باشد. انسان عادل، عدالت را اول باید از درون خود آغاز کند. اگر از درون اتفاق نیفتد، فقط شعار بیرونی است. به همین دلیل است که [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} در وصف متقین میفرمایند: {{عربی|فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ}} <ref>اولین و بزرگترین مرحله عدل انسان متقی، این است که بتواند در درون خود، عدالت را برقرار کند. نهج البلاغه، خطبه ۸۷</ref> ایشان در جای دیگری میفرمایند: {{عربی|وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ}}<ref>معلمی که شاگردش، خودش است، از کسی که معلم مردم است برای تکریم سزاوارتر است.نهج البلاغه، حکمت ۷۴</ref> | '''آغاز و انجام مقام خليفةاللهی:''' اگر قرار باشد تسلطى اتفاق بیفتد، اول باید بر عالم درون باشد. انسان عادل، عدالت را اول باید از درون خود آغاز کند. اگر از درون اتفاق نیفتد، فقط شعار بیرونی است. به همین دلیل است که [[امام علی|امیرالمؤمنین]] {{ع}} در وصف متقین میفرمایند: {{عربی|فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ}} <ref>اولین و بزرگترین مرحله عدل انسان متقی، این است که بتواند در درون خود، عدالت را برقرار کند. نهج البلاغه، خطبه ۸۷</ref> ایشان در جای دیگری میفرمایند: {{عربی|وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ}}<ref>معلمی که شاگردش، خودش است، از کسی که معلم مردم است برای تکریم سزاوارتر است.نهج البلاغه، حکمت ۷۴</ref> | ||
::::::'''معرفت از طریق مقام خلیفهاللهی ائمه:''' من از قومی هستم که در راه خدا از ملامت کسی اندوهگین نمیشوند. سیمایشان، سیمای صدیقین است؛ سخن ایشان، سخن نیکان است؛ شب زندهدارند و روشنیبخش روز هستند؛ به حبل قرآن تمسک میکنند؛ سنتهای خدا و رسول را احیا میکنند؛ نه علو میکنند و برتریجویی، نه غلو و فساد؛ قلبهایشان در بهشت است، اما اجسادشان در کار است.<ref>{{عربی|إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلاَمُهُمْ كَلاَمُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ وَ لاَ يَعْلُونَ وَ لاَ يَغُلُّونَ وَ لاَ يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ}} نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲</ref> متقین کسانی نیستند که دست از زندگی روزمره دنیا شسته باشند و تظاهر کنند. متقین پاهایشان روی زمین و دلهایشان در آسمان است.{{عربی|صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}}<ref>با بدنها در دنیا هستند، ولی ارواحشان به محل اعلى آویخته است. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷</ref> هر قدر بیشتر به [[ائمه]] {{عم}} که خودشان خلیفهالله هستند نزدیک شویم و آنها را بیشتر بشناسیم و اطاعت کنیم، در خلافت اللهی مقام پیدا میکنیم. هرچه به آنها که محل معرفت خدا هستند نزدیکتر شویم، در خداشناسی هم رشد بیشتری میکنیم. از اموری که باعث میشود خدا برای ما بیگانه، پر مسئله و سؤال برانگیز باشد، این است که شناخت خدا را از زبان اهل آن دریافت نکرده ایم. {{عربی|بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وَعَدَ اللَّهُ}}<ref>بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۶۴</ref> [[ائمه]] {{عم}} آمدهاند که به بشر معرفت الله بدهند و عبادت خدا را بیاموزند و او را به مقام خلافت اللهی برسانند. اگر آهن در کنار آهنربایی قوی قرار داده شود، هرقدر آهن نزدیکتر شود، قوه مغناطیس بیشتری در آن ایجاد میشود. پس، یعنی مقداد، سلمان، صعصعه، زراره، ابابصیر، محمد بن مسلم از ما به مقام خلافت اللهی نزدیکترند، چون بسیار به على {{ع}} نزدیک شده بودند. فرمود: {{عربی|يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي أَجْعَلُكَ أَن تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۷۵</ref> خليفةالله این چنین است؛ خداوند از قدرت خود به او تفویض میکند؛ بنابراین او توانایی هدایت ما را هم دارد؛ البته خليفةالله برای زندگی جاری، نه از قدرت تفویض شده که از سازوکار بیرونی استفاده میکند. پیامبران {{عم}} اگر از آیه، معجزه و بینه استفاده میکردهاند برای گذران زندگی مادی نبوده، بلکه برای این بوده که همه بدانند آنها پیامبر هستند» <ref>[[سید مجتبی حسینی|حسینی، سید مجتبی]]، [[مقامات اولیاء ج۲ (کتاب)|مقامات اولیاء]]؛ ج۲ ص: ۳۹.</ref>. | ::::::'''معرفت از طریق مقام خلیفهاللهی ائمه:''' من از قومی هستم که در راه خدا از ملامت کسی اندوهگین نمیشوند. سیمایشان، سیمای صدیقین است؛ سخن ایشان، سخن نیکان است؛ شب زندهدارند و روشنیبخش روز هستند؛ به حبل قرآن تمسک میکنند؛ سنتهای خدا و رسول را احیا میکنند؛ نه علو میکنند و برتریجویی، نه غلو و فساد؛ قلبهایشان در بهشت است، اما اجسادشان در کار است.<ref>{{عربی|إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلاَمُهُمْ كَلاَمُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ وَ لاَ يَعْلُونَ وَ لاَ يَغُلُّونَ وَ لاَ يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ}} نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲</ref> متقین کسانی نیستند که دست از زندگی روزمره دنیا شسته باشند و تظاهر کنند. متقین پاهایشان روی زمین و دلهایشان در آسمان است.{{عربی|صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}}<ref>با بدنها در دنیا هستند، ولی ارواحشان به محل اعلى آویخته است. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷</ref> هر قدر بیشتر به [[ائمه]] {{عم}} که خودشان خلیفهالله هستند نزدیک شویم و آنها را بیشتر بشناسیم و اطاعت کنیم، در خلافت اللهی مقام پیدا میکنیم. هرچه به آنها که محل معرفت خدا هستند نزدیکتر شویم، در خداشناسی هم رشد بیشتری میکنیم. از اموری که باعث میشود خدا برای ما بیگانه، پر مسئله و سؤال برانگیز باشد، این است که شناخت خدا را از زبان اهل آن دریافت نکرده ایم. {{عربی|بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وَعَدَ اللَّهُ}}<ref>بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۶۴</ref> [[ائمه]] {{عم}} آمدهاند که به بشر معرفت الله بدهند و عبادت خدا را بیاموزند و او را به مقام خلافت اللهی برسانند. اگر آهن در کنار آهنربایی قوی قرار داده شود، هرقدر آهن نزدیکتر شود، قوه مغناطیس بیشتری در آن ایجاد میشود. پس، یعنی مقداد، سلمان، صعصعه، زراره، ابابصیر، محمد بن مسلم از ما به مقام خلافت اللهی نزدیکترند، چون بسیار به على {{ع}} نزدیک شده بودند. فرمود: {{عربی|يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي أَجْعَلُكَ أَن تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۷۵</ref> خليفةالله این چنین است؛ خداوند از قدرت خود به او تفویض میکند؛ بنابراین او توانایی هدایت ما را هم دارد؛ البته خليفةالله برای زندگی جاری، نه از قدرت تفویض شده که از سازوکار بیرونی استفاده میکند. پیامبران {{عم}} اگر از آیه، معجزه و بینه استفاده میکردهاند برای گذران زندگی مادی نبوده، بلکه برای این بوده که همه بدانند آنها پیامبر هستند» <ref>[[سید مجتبی حسینی|حسینی، سید مجتبی]]، [[مقامات اولیاء ج۲ (کتاب)|مقامات اولیاء]]؛ ج۲ ص: ۳۹.</ref>. | ||
}} | |||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||