اثبات ضرورت امامت: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۷٬۴۹۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۷ ژانویهٔ ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'حدیث متواتر ثقلین' به 'حدیث متواتر ثقلین')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{امامت}}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[ضرورت امامت]]''' است. "'''اثبات ضرورت امامت'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''ضرورت امامت''' است. "'''اثبات ضرورت امامت'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[اثبات ضرورت امامت در قرآن]] - [[اثبات ضرورت امامت در حدیث]] - [[اثبات ضرورت امامت در کلام اسلامی]] - [[اثبات ضرورت امامت در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[اثبات ضرورت امامت در قرآن]] - [[اثبات ضرورت امامت در حدیث]] - [[اثبات ضرورت امامت در کلام اسلامی]] - [[اثبات ضرورت امامت در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[اثبات ضرورت امامت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[اثبات ضرورت امامت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>


'''ضرورت [[امامت]]''' به معنای واجب بودن [[نظام امامت]] برای جامعه و نصب [[امام]] از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل '''[[اثبات ضرورت امامت]]''' است.  
ضرورت امامت به معنای [[واجب]] بودن [[نظام امامت]] برای [[جامعه]] و [[نصب امام]] از طرف خداست. این [[ضرورت]] نیازمند بیان [[دلایل]] [[اثبات ضرورت امامت]] است. بدون [[شک]] [[امامت]] از مباحث جنجالی و پرچالش دنیای [[اسلام]] است که در اصل [[وجوب]] آن تردیدی نبوده و [[مورد اتفاق]] همه [[مسلمانان]] است. این در حالی است که در کیفیت و چگونگی وجوب آن [[اختلاف]] نظر وجود دارد. [[امامیه]] می‌گویند وجوب [[امام]]، [[وجوب عقلی]] است؛ با این توضیح که ایجاد و [[خلق]] هر موجودی که موجب [[نزدیکی به خدا]] و [[دوری از گناه]] شود، به [[حکم عقل]] بر [[خدا]] لازم است و از این، تعبیر به [[وجوب لطف]] می‌کنند؛ به بیان واضح‌تر از آنجا که [[مردم]] بعد از [[پیامبر خاتم]]{{صل}} مانند [[زمان]] حضور ایشان، نیاز به [[هدایت]] دارند، لازم و ضروری است، امامانی برای هدایت و [[سرپرستی]] توسط [[خداوند]] [[برگزیده]] شود، تا امر هدایت آنها را بر عهده گیرند.
 
ادلّه [[ضرورت امام]] به دو دسته [[عقلی]] و [[نقلی]] تقسیم می‌شود. برخی از [[دلایل عقلی]] بحث: [[وجوب دفع ضرر]] [[عظیم]]، [[قاعده لطف]]، [[برهان حفظ شریعت]] هستند. از [[آیه تبلیغ]] و [[آیه ولایت]] و از [[احادیث]] "لولا الحجة" و "[[من مات]]" و [[سیره مسلمانان]] به عنوان [[دلایل نقلی]] این بحث یاد شده است.


==مقدمه==
==مقدمه==
[[وجود امام]]، همانند وجود [[انبیاء]] و [[رسولان الهی]]، برای هستی و جامعه ضرورت<ref>حق‌الیقین فی معرفة أصول‌الدین، ص۱۸۳.</ref> [[تکوینی]] و [[تشریعی]] دارد<ref>اکثر متکلمان اسلامی، امامت و واجب و ضروری می‌دانند با این تفاوت که متکلمان امامیه وجوب امام را وجوب علی الله می‌دانند. ولی متکلمان هل سنت قائل به وجوب علی الناس هستند. شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۵.</ref>. برای [[اثبات]] و چرایی این مسئله دلایلی مطرح شده که نوشتار حاضر درصدد بیان وجوه [[ضرورت وجود امام]] و اقوال در این باره است.


==[[دلایل]] [[وجوب]] و [[ضرورت وجود امام]]==
==دلایل وجوب و ضرورت وجود امام==
# [[ادله نقلی]] محض که به صورت مستقیم و روشن، از [[ظواهر دینی]] استفاده می‌شود.
[[دلایل ضرورت وجود امام]] به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم می‌شوند:
# [[ادله عقلی]] محض که همه مقدمات آنها، از [[اصول عقلی]] تشکیل می‌شود.
# [[ادله عقلی]] – [[نقلی]].
 
==ادله نقلی محض==
===[[آیه اولی الأمر]]:<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}}؛ ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند  فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه: ۵۹.</ref>===  
[[وجوب اطاعت از اولی الامر]] در این [[آیه]] مقتضی [[وجوب]] تحقق آن است. شاید اشکال شود که [[وجوب]] [[اطاعت از اولی الامر]]، مسئله‌ای است که مشروط شده به وجود ایشان؛ مانند [[وجوب]] [[زکات]] دادن که دال بر [[وجوب]] کسب [[مال]] نیست. پاسخ: از قرینه سیاق، که {{متن قرآن|وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}} بر [[رسول]]، عطف شده است و [[نبوت]]، امری است قطعی، [[وجوب]] [[اولی الامر]] به دست می آید. همانگونه که [[نصب]] و تعیین [[پیامبر]]، [[فعل خداوند]] است، [[نصب]] و تعیین [[امام]] نیز، "[[علی]] [[الله]]" است. کلمه {{متن قرآن|مِنكُمْ}} بعد از {{متن قرآن|وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ}} نمی‌تواند به معنای [[وجوب]] "[[علی]] الناس" باشد، زیرا درباره [[نبوت]] نیز کلمۀ {{عربی|"مِنْ‏ أَنْفُسِهِمْ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}} آمده است. مقصود از این‌گونه تعابیر، این است که [[پیامبر]] و [[امام]]، از جنس بشرند<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.</ref>.
 
===حدیث {{متن حدیث|مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ}}===
در این [[حدیث]]، [[معرفت امام]]، به عنوان یک [[تکلیف دینی]]، بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] شده تا آنجا که نشناختن او، اصل [[ایمان]] را خدشه‌دار می‌سازد و چنین [[حکم قطعی]]، مستلزم آن است که زمان، هیچ گاه از [[امام]] خالی نباشد<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.</ref>.
 
===[[سیره مسلمانان]]===
[[مسلمانان]] [[صدر اسلام]]، [[وجوب امامت]] را امری مسلم می‌دانستند. از این رو، پس از [[رحلت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، بی‌درنگ، به این مسئله پرداختند. و آنان که شرکت نکرده بودند، [[دلایل]] دیگری داشتند.[[اختلاف]] میان [[صحابه]] درباره [[امامت]]، مربوط به مصداق آن بود نه [[وجوب]] آن. [[متکلمان معتزلی]] نیز به [[اجماع صحابه]]، بر [[وجوب]] [[امامت]] [[استدلال]] کرده‌اند اما [[سیره مسلمانان]] یا [[اجماع صحابه]] بر [[وجوب امامت]]، [[دلیل شرعی]] مستقلی به شمار نمی‌رود<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.</ref>.
 
==ادله عقلی محض==
===[[اجرای حدود]] و [[حفظ نظام اسلامی]]===
[[اجرای حدود]] و [[حفظ اسلام]] و [[مسلمین]]، بدون [[وجود امام]] [[با کفایت]] امکان پذیر نیست پس [[نصب]] [[امام]] [[واجب]] خواهد بود. اگر کسی مثال بزند: [[وجوب]] [[حج]]، مشروط به استطاعت است ولی تحصیل استطاعت، بر [[مکلف]] [[واجب]] نیست، بلکه هرگاه "شرط" یعنی [[اجرای حدود]] تحقق یافت، مشروط "[[امامت]]" هم [[واجب]] خواهد بود. پاسخ می‌گوییم: [[نماز]] بر [[مکلف]] [[واجب]] است، ولی انجام دادن آن، مشروط به داشتن [[طهارت]] است، [[وجوب]] [[اجرای حدود]] و [[حفظ]] ثغور [[اسلام]] و [[دفاع]] از [[کیان اسلام]] و [[امت اسلامی]]، نسبت به [[وجود امام]]، از این قبیل است، یعنی [[شارع مقدس]]، امور یاد شده را از [[مسلمانان]] خواسته است "مانند [[نماز]]" ولی تحقق این خواست [[شارع]]، مشروط به [[وجود امام]] [[با کفایت]] است "مانند [[وضو]]" اموری که تحقق آنها منوط به [[وجود امام]] است:
# [[جمع آراء بر امور اجتماعی]] مانند [[جهاد]].
# [[جلوگیری از هرج و مرج اجتماعی]].
# [[اجرای حدود الهی]].
# [[قضاوت]]<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.</ref>.
 
==ادله عقلی – نقلی==
===[[وجوب دفع ضررهای عظیم]]===
[[امامت]] در بردارنده [[منافع]] [[عظیم]] [[اجتماعی]] است که نادیده گرفتن آنها، زیان‌های بزرگی در پی دارد؛ اگر در [[جامعه]] [[رهبری]] [[دانا]] و توانا وجود داشته باشد زمینه‌های [[رشد]] و [[صلاح]] [[مردم]] فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد، و در نتیجه، از نبود [[امام]] زیان بزرگی به [[جامعه]] وارد می‌شود، و دفع چنین زیان‌هایی در [[شریعت]] [[واجب]] است. بنابراین، [[وجود امام]] [[واجب]] خواهد بود <ref>ر.ک: [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۲۰۶.</ref>.
 
===[[قاعده لطف]] و [[وجوب امامت]]===
"[[لطف]]" عبارت است از: فعلی که [[مکلفان]] را به سوی [[اطاعت]] برمی‌انگیزد اما به سرحّد [[اجبار]] نمی‌رسد. هرگاه در جامعه‌ای [[رهبری]] [[با کفایت]] و [[تدبیر]] وجود داشته باشد که از [[ظلم]] و [[تباهی]] جلوگیری می‌کند و از [[فضیلت]] و [[عدالت]] [[دفاع]] می‌نماید، شرایط [[اجتماعی]] برای بسط [[فضائل]] و [[ارزش‌ها]] فراهم‌تر خواهد بود و [[مردم]] از [[ستمگری]] و [[پلیدی]] می‌گزینند و این مطلب چیزی جز [[لطف]] نیست<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۲۰۶ - ۲۰۸.</ref>.
 
'''نتیجه؛''' [[امامت]] و [[رهبری]]، [[لطف خداوند]] در [[حق]] [[مکلفان]] است و مقتضای [[حکمت الهی]] این است که [[مکلفان]] را از آن [[محروم]] نسازد<ref>ر.ک. [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[کلام تطبیقی ج۲ (کتاب)|کلام تطبیقی]]، ج۲، ص۲۰۶ - ۲۰۸.</ref>.
 
==وجوه [[ضرورت امام]] ==
'''۱. [[حفظ دین]]:'''همه [[مردم]] از [[توانایی]] لازم برای [[فهم]] کامل و [[تفسیر]] صحیح [[آیات قرآن]] و [[روایات نبوی]] برخوردار نیستند. همچنین در برخی [[آیات الهی]] صرفاً کلیاتی آمده که [[نیازمند]] تفصیل است. پس ضرورتاً باید امامی باشد تا رفع این [[مشکلات]] نماید. [[شاهد]] بر این [[ضرورت]] نیز وجود اختلاف‌نظری در امور مهمی است که پس از [[رحلت پیامبر]] به وجود آمد. بر اساس سخن [[پیامبر اکرم]] در [[حدیث ثقلین]]، [[حفظ دین]] و رسیدن به [[رستگاری]] منوط به [[وجود امام]] است<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۳.</ref>.
'''۲. [[برقراری نظم]] و [[حفظ جامعه اسلامی]]:''' با توجه به اختلاف‌سلیقه‌ها میان عموم [[مردم]] و [[منفعت‌طلبی]] صاحبان [[زور]] و [[قدرت]]، دفع ضررهای [[اجتماعی]]، تنها از طریق [[امامت]] ممکن است. وجود [[رهبری]] که [[مردم]] از [[قاطعیت]] او هراسان و به [[عدل]] او [[امیدوار]] باشند، موجب دوری [[جامعه]] از [[فساد]] است<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۳.</ref>.
 
[[بدیهی]] است که وجود [[رهبر]] صاحب [[قدرت]]، [[مصلحت]] بیشتری تا نبود چنین [[رهبری]]. ازآنجاکه دفع ضرر [[واجب]] است باید امامی باشد تا مانع [[ظلم]] دیگران شود. [[مردم]] از سویی به [[دلیل]] برخورداری از [[قوه شهویه]] و غضبیه، ممکن است به اختلال در [[نظم اجتماعی]] [[اقدام]] کنند و از سوی دیگر به [[دلیل]] [[جهل]] برخی [[مردم]] نسبت، ممکن است برخی از مسئولیت‌های مهم بودن مجری بماند<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۵.</ref>.
#این [[امامان]] معصومند که [[حقیقت]] [[معارف قرآن]] را به‌طور کامل و جامع می‌دانند.
# [[اختلاف]] نظرات و [[تبعیت]] از [[هوای نفس]]، منجر به نابودی [[نظام]] خواهد شد.
# [[وحدت مسلمانان]] از بین می‌رود.
 
لذا با وجود چالش‌های [[اجتماعی]]، [[مردم]] نمی‌توانند [[وظایف]] اجتماعی‌شان را بشناسند تا به [[سعادت]] [[حقیقی]] [[دست]] یابند پس اولاً [[امام]] باید وضع [[قوانین]] بنماید ثانیاً ساختار [[اجرای قوانین]] را طراحی کند ثانیاً [[قوانین]] را عادلانه [[اجرا]] کند رابعاً در صورت [[اختلاف]] میان [[مردم]] داور باشد<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۰۵.</ref>.
'''۳. [[اجرای حدود الهی]]:'''
 
'''مقدمه اول:''' تحقق و اجرای [[امور دینی]] مقصود [[متعال]] است "زیرا کمال [[حقیقی]] [[انسان]] درگرو تحقق [[ارزش‌ها]] و [[احکام]] ناظر به [[سعادت]] است".
 
'''مقدمه دوم:''' تحقق و اجرای [[امور دینی]] با [[وجود امام]] ممکن است.
 
'''نتیجه:''' [[وجود امام]] ضروری است.
 
'''[[اثبات]] مقدمه دوم:''' با وجود تعارض‌های [[علمی]] و منفعت‌طلبی‌ها، تحقق [[ارزش‌ها]]، [[نیازمند]] وجود [[قوانین]] [[دینی]] و اجرای مطلوب آن است. لذا [[سعادت انسان]]، منوط به وجود [[نظام]]، و [[نظام اجتماعی]] [[دینی]] منوط به [[وجود امام]] است.
 
==[[ادله عقلی]] [[ضرورت نصب الهی]]==
مقدمه یک: [[وجود امام]] و [[جانشین پیامبر]] برای تحقق [[سعادت]] [[انسان‌ها]] ضروری است.
 
مقدمه دو: [[امام]] و [[جانشین پیامبر]] باید از [[عصمت]] و [[علم خدادادی]] و [[افضلیت]] برخوردار باشد.
 
مقدمه سه: تحقق [[سعادت]] [[انسان‌ها]] متوقف بر [[شناخت امام]] است.
 
مقدمه چهار: [[شناخت امام]] یا از طریق [[انتخاب مردم]] حاصل می‌شود یا از طریق [[خداوند متعال]].
 
مقدمه پنج: تشخیص [[امام]] از سوی [[مردم]] ممکن نیست.
 
[[اثبات]] مقدمه پنج: ویژگی [[عصمت]] و [[علم امام]] از امور باطنی‌اند که [[مردم]] از چنین [[احاطه علمی]] برای تشخیص [[معصوم]] و [[افضل]]، برخوردار نیستند. و اگر [[مردم]] [[انتخاب]] کنند ممکن است که [[خطا]] کنند و در نتیجه [[نقض غرض]] پیش می‌آید.
[[امام رضا]]{{ع}} می‌فرمایند: "همانا [[قدر]] و [[شأن]] [[امامت]]، دورتر از آن است که [[مردم]] بتوانند با خِرَدهایشان به آن برسند. آیا ممکن است [[برگزیده]] آنان دارای این صفات باشد تا بتوان او را مقدم داشت"
 
==توحید و مالکیت الهی==
مقدمه یک: [[وجود امام]] برای تحقق سعادت انسان‌ها لازم است.
 
مقدمه دو: لازمه [[امامت]] وضع قانون اسلامی و اجرای آن است.
 
مقدمه سه: وضع قانون اسلامی و اجرای آن موجب محدودیت اختیار و آزادی دیگران می‌شود.
 
مقدمه چهار: محدود ساختن اختیار دیگران نیازمند اذن تصرف در امور دیگران است زیرا اصل اولیه عدم [[ولایت]] فردی بر دیگران است.
 
مقدمه پنج: [[ولایت]] فردی بر دیگران، مبتنی بر مالکیت یا اذن از سوی مالک است.
 
مقدمه شش: تنها مالک حقیقی خدای متعال است.
 
نتیجه: تنها کسی حق [[ولایت]] و [[امامت]] دارد که از طرف مالک حقیقی –خداوند- تعیین شود<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۲۰.</ref>.
 
==ادله نقلی ضرورت نصب الهی==
حدیثی از منابع [[اهل سنت]]: "وقتی [[پیامبر خاتم|حضرت رسول]] قبیله بنی عامر را به توحید و اسلام دعوت کرد،... شخصی به حضرت عرض کرد: اگر ما با تو بیعت کنیم... آیا می‌پذیری که امر [[ولایت]] را پس از خویش به ما بسپاری؟ حضرت فرمودند: {{عربی|" الامر إلى‏ اللّه‏ يضعه‏ حيث‏ يشاء‏‏‏‏‏ ‏"}} بنابراین از صریح کلام [[پیامبر]] برمی‌آید که ایشان نصب [[امام]] را به خداوند نسبت داده‌اند و دیگران حقی ندارند.
 
روایت دیگر: [[پیامبر]] به قومی به نام "کِنده" از اقوام یمن فرمودند: آیا می‌خواهید به خیری برسید؟... شهادت بدهید به توحید و اقامه نماز کنید... قوم کنده گفتند: اگر پیروز شدی حاکمیت پس از خویش را به ما می‌دهی؟ حضرت فرمود:{{عربی|" وَ الْمُلْكُ بِيَدِ اللَّهِ يَجْعَلُهُ‏ حَيْثُ‏ يَشَاءُ ‏"}}. طبق صریح این روایت هم حضرت در شرایط سخت هم امر خلافت را به نصب الهی دانسته و به نظر مردم نسپارده است.
 
[[پیامبر اکرم]]، [[امام علی|حضرت علی]] را به [[امامت]] منصوب کردند.
#[[حدیث غدیر]]: [[پیامبر]]: هر که من مولای او هستم، [[امام علی|علی]] مولای اوست.
#حدیث یوم الدار: در آن مجلس [[پیامبر]] فرمودند: چه کسی مرا بر این امر یاری می‌کند تا پس از من برادر، وصی، وزیر، وارث و جانشین من باشد؟... [[امام علی|حضرت علی]]... عرض کرد: یا [[رسول الله]] من شما را یاری می‌کنم این حدیث در منابع [[اهل سنت]] با اندکی اختلاف آمده.
 
[[پیامبر]] فرمود: ای فرزندان [[عبد المطلب]]... جوانی را... افضل از این جوان "[[امام علی|حضرت علی]]" برای شما نمی‌شناسم... [[امام علی|حضرت علی]] گفت: ... ای [[پیامبر]] خدا من یاور تو بر این امر هستم... و [[پیامبر]] فرمود: {{عربی|" فَاسْمَعُوا لَهُ‏ وَ أَطِيعُوا ‏"}}. همین تعبیر آخِر دال بر [[امامت]] و حکومت بر مردم است<ref>ر.ک. [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسان‌شناسی (کتاب)|انسان‌شناسی]]، ص ۲۲۰ -۲۲۲.</ref>.
 
==[[ادله ضرورت امامت]] ==
[[شیعه امامیه]]، [[وجود امام]] را برای هستی و [[جامعه]] ضروری می‌داند، همچنان که وجود [[انبیا]] و [[رسولان الهی]]، برای هستی و [[جامعه]] [[ضرورت]] دارد<ref>حق‌الیقین فی معرفة أصول‌الدین، ص۱۸۳.</ref>، هم از جهت [[تکوین]] و هم از جهت [[تشریع]]<ref>اکثر متکلمان اسلامی، امامت و واجب و ضروری می‌دانند با این تفاوت که متکلمان امامیه وجوب امام را وجوب علی الله می‌دانند. ولی متکلمان هل سنت قائل به وجوب علی الناس هستند. ر.ک: شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۵.</ref>. این [[باور]] بر ادلّه‌ای [[استوار]] است<ref>ر.ک: اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، ص۳۲۵؛ الألفین، ص۲۱؛ تکملة شوارق الألهام، ص۱۰۵؛ دلائل الصدق، المقدمة، ص۳۲؛ الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، ص۳۱؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲.</ref> که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۲۸.</ref>:
 
===[[برهان]] حفظ و [[نقل شریعت]]===
[[برهان]] حفظ و [[نقل شریعت]]<ref>ر.ک: الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۶۷؛ الحاشیة علی إلهیات الشرح الجدید للتجرید، ص۲۰۱؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۱۸۵؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۵۴.</ref>، بر چند مقدمه [[استوار]] است:
#[[دین اسلام]]، [[جهانی]] و جاودانه است.
#برای تحقق [[جهانی بودن]] و [[جاودانگی]] [[دین اسلام]]، باید کسانی باشند، تا نخست آن را [[نقل]] و از هر گونه [[انحراف]] حفظ کنند و دوم [[پرسش‌ها]] و شبهه‌های روز [[جوامع بشری]] را در عرصه [[دین]] پاسخ دهند.
#[[آیات قرآن]] و [[صحابه]] غیر [[معصوم]]، برای انتقال و [[حفظ اسلام]] از [[انحراف]] و [[پاسخ‌گویی به پرسش‌ها]] و [[شبهه‌ها]] کافی نیستند.
 
'''نتیجه:''' هیچ گریزی از وجود و [[حضور امام معصوم]] نیست<ref>تفصیل این برهان، در بحث منصوص بودن امام خواهد آمد.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۲۸-۲۹.</ref>.


===[[برهان لطف]]===
===دلایل عقلی===
این [[برهان]]، یکی از مهم‌ترین [[براهین]] کلامی‌ ضرورت [[وجود امام]] است که در بیان [[عالمان شیعه]]، به تفصیل آمده است<ref>ر.ک: الألفین، ص۱۳؛ أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۲۱۰، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۴۷؛ الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۸؛ بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۲۲؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۲۵۳؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۴۶: النکت الاعتقادیة، ص۴۵؛ اللوامع الالهیه، ص۳۲۶؛ المنقذ من التقلید، ص۲۹۷؛ کشف المراد، تعلیقه آیت‌الله سبحانی، ص۱۰۶؛ کفایة‌الموحدین، ج۱، ص۵۰۵.</ref>.
==== دلایل عقلی غیر مستقل (عقلی ـ نقلی) ====
=====[[قاعده لطف]]، [[برهان لطف]] و [[حکمت]]=====
این [[برهان]]، یکی از مهم‌ترین [[براهین]] کلامی‌ [[ضرورت وجود امام]] است که در بیان [[عالمان شیعه]]<ref>سید مرتضی، در تبین لطف بودن امامت چنین آورده است: "ما امامت و رهبری را به دو شرط لازم می‌دانیم: یکی اینکه تکالیف عقلی وجود داشته باشد و دیگری اینکه مکلفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، امامت و رهبری لازم نخواهد بود"، خواجه نصیرالدین طوسی می‌نویسد: "وجود امام لطف است و تصرّف امام لطف دیگری است و اگر ما از آن لطف محروم مانده‌ایم، کوتاهی از جانب ماست"؛ (کشف المراد، ص۳۶۲. {{عربی|الامام لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا}}؛ فاضل مقداد در تبیین لطف بودن امام می‌نویسد: "از آنجا که موضوع لطف، تکلیف است و تکلیف به عقلی و شرعی (وحیانی) تقسیم می‌شود، لطف بودن امامت را می‌توان هم به تکالیف عقلی تبیین کرد و هم به تکالیف شرعی".</ref>، به تفصیل آمده است<ref>الألفین، ص۱۳؛ أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، ص۲۱۰، الباب الحادی عشر، ص۱۰؛ الشافی فی الإمامة، ج۱، ص۴۷؛ الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۸؛ بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج۲، ص۲۲؛ دلائل الصدق، ج۴، ص۲۵۳؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲؛ محاضرات فی الإلهیات، ص۳۴۶: النکت الاعتقادیة، ص۴۵؛ اللوامع الالهیه، ص۳۲۶؛ المنقذ من التقلید، ص۲۹۷؛ کشف المراد، تعلیقه آیت‌الله سبحانی، ص۱۰۶؛ کفایة‌الموحدین، ج۱، ص۵۰۵.</ref>. [[لطف]]<ref>لطیف از اسمای حسنای الهی به شمار می‌آید: {{متن قرآن|اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ}}«خداوند در کار بندگانش نازک‌بین است» سوره شوری، آیه ۱۹.</ref>  آن است که [[مکلف]] با آن، به انجام [[طاعت]] نزدیک‌تر و از انجام [[معصیت]] دورتر گردد، به این شرط که به حدّ اِجبار نرسیده و در [[توانایی]] مکلف بر [[تکلیف]] نقشی نداشته باشد<ref>إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص۲۷۶: {{عربی|و هو ما یقرب من فعل الطاعة و یبعد عن المعصیة و لم یکن له حظ فی التمکین؛ الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة}}، ص۱۵۸: {{عربی|اللطف عندنا: ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة ولا حظّ له فی التمکین ولا یبلغ الإلجاء}}.</ref>.


[[لطف]]<ref>لطیف از اسمای حسنای الهی به شمار می‌آید: {{متن قرآن|اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ}} (خداوند در کار بندگانش نازک‌بین است؛ سوره شوری، آیه ۱۹).</ref> آن است که [[مکلف]] با آن، به انجام [[اطاعت]] و دوری از [[معصیت]] نزدیک‌تر گردد، به این شرط که به حدّ اِجبار نرسیده و در [[توانایی]] [[مکلف]] بر [[تکلیف]] نقشی نداشته باشد <ref>إرشاد الطالبین إلی نهج المسترشدین، ص۲۷۶: {{عربی|و هو ما یقرب من فعل الطاعة و یبعد عن المعصیة، و لم یکن له حظ فی التمکین}}؛ الإمامة فی أهم الکتب الکلامیة و عقیدة الشیعة الإمامیة، ص۱۵۸: {{عربی|اللطف عندنا: ما یقرب العبد إلی الطاعة و یبعده عن المعصیة ولا حظّ له فی التمکین ولا یبلغ الإلجاء}}.</ref>.
دلیل بر [[وجوب امامت]] و [[رهبری]]، با توجّه به دو شرط یاد شده، این است که هر [[انسان]] [[عاقل]] آشنا به عرف و سیر‌ه [[عقلای بشر]] به‌روشنی [[تصدیق]] می‌کند هرگاه [[رهبر]] جامعه‌ای [[با کفایت]] و [[تدبیر]] خود، از [[ظلم]] و [[تباهی]] جلوگیری کند و از [[فضیلت]] و [[عدالت]] [[دفاع]] ‌نماید، شرایط [[اجتماعی]] برای بسط [[فضائل]] و [[ارزش‌ها]] فراهم‌تر خواهد بود و [[مردم]] از [[ستمگری]] و [[پلیدی]] می‌گریزند و این مطلب چیزی جز [[لطف]] نیست<ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۰۹.</ref>. این [[امامت]] و رهبری، [[لطف خداوند]] در [[حق]] [[مکلفان]] است و مقتضای [[حکمت الهی]] این است که مکلفان را از آن [[محروم]] نسازد<ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۰۹.</ref>.<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۲۰۶ ـ ۲۰۸.</ref>


[[خواجه نصیرالدین طوسی]] می‌نویسد: [[وجود امام]] [[لطف]] است و تصرّف [[امام]] [[لطف]] دیگری است و اگر ما از آن [[لطف]] [[محروم]] مانده‌ایم، کوتاهی از جانب ماست<ref>کشف المراد، ص۳۶۲. {{عربی|الامام لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا}}.</ref>.
همانگونه که لطف و [[حکمت خدا]] ایجاب می‌کند، وسایل [[رشد]] وجودی انسان با [[فرستادن پیامبران]] و اسباب رسیدن به [[سعادت واقعی]] وی را با برنامه و [[قانون]] فراهم سازد، همین لطف و [[حکمت]] او اقتضا می‌کند، پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز رهبرانی جهت [[تفسیر]] و تبیین صحیح [[قوانین الهی]] و [[هدایت]] [[انسان‌ها]] و رساندن آنها به آن [[هدف]] والا از طرف [[خداوند]] توسط پیامبرش معیّن شود، تا مردم را از [[انحراف]] و [[گمراهی]] بازدارند و به حق هدایت کنند.
 
[[فاضل مقداد]] در تبیین [[لطف بودن امام]] می‌نویسد: از آنجا که موضوع [[لطف]]، [[تکلیف]] است و [[تکلیف]] به [[عقلی]] و [[شرعی]] ([[وحیانی]]) تقسیم می‌شود، [[لطف]] بودن [[امامت]] را می‌توان هم به [[تکالیف عقلی]] تبیین کرد و هم به [[تکالیف شرعی]].
 
[[سید مرتضی]]، در تبین [[لطف]] بودن [[امامت]] چنین آورده است: ما [[امامت]] و [[رهبری]] را به دو شرط لازم می‌دانیم: یکی این که [[تکالیف عقلی]] وجود داشته باشد، و دیگری این که [[مکلفان]] [[معصوم]] نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، [[امامت]] و [[رهبری]] لازم نخواهد بود.
 
[[دلیل]] بر [[وجوب امامت]] و [[رهبری]]، با توجّه به دو شرط یاد شده، این است که هر [[انسان]] [[عاقل]] آشنا به عرف و سیر‌ه [[عقلای بشر]] به‌روشنی [[تصدیق]] می‌کند که هر گاه در جامعه‌ای، [[رهبری]] [[با کفایت]] و [[تدبیر]] باشد که از [[ظلم]] و [[تباهی]] جلو‌گیری و از [[عدالت]] و [[فضیلت]] [[دفاع]] کند، شرایط [[اجتماعی]] برای بسط [[فضایل]] و [[ارزش‌ها]] فراهم‌تر خواهد بود و [[مردم]] از [[ستمگری]] و [[پلیدی]] دوری می‌گزینند، پس [[امامت]] و [[رهبری]] در [[حقّ]] [[مکلفان]]، [[لطف]] است؛ زیرا، آنان را به انجام دادن [[واجبات عقلی]] و ترک [[قبایح]] بر می‌انگیزد و مقتضای [[حکمت الهی]] این است که [[مکلفان]] را از آن [[محروم]] نسازد. این مطلب از بدیهیات [[عقلی]] است و اگر کسی آن را [[انکار]] کند، چونان فردی است که منکر بدیهیات شود و [[شایستگی]] بحث و گفت‌و‌گوی علمی‌را از دست خواهد داد<ref>الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۰۹.</ref>.


نتیجه بحث را می‌توان در قالب دو [[استدلال]] بیان نمود:
نتیجه بحث را می‌توان در قالب دو [[استدلال]] بیان نمود:


'''[[استدلال]] یکم:'''
استدلال اول:
#[[وجود امام]] - با [[عنایت]] به ثمراتی که دارد- [[انسان‌ها]] را به [[طاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور می‌کند.
[[وجود امام]] ـ با [[عنایت]] به ثمراتی که دارد ـ انسان‌ها را به [[طاعت]] نزدیک و از [[معصیت]] دور می‌کند.
#هر آنچه موجب نزدیک‌تر شدن [[انسان‌ها]] به [[طاعت]] و [[فرمانبرداری]] و دور شدن آنها از [[گناه]] و [[معصیت]] و رسیدن آنها به [[سعادت ابدی]] شود، مصداق [[لطف]] است.


نتیجه: [[وجود امام]] مصداق [[لطف]] است.
هر آنچه موجب نزدیک‌تر شدن انسان‌ها به طاعت و [[فرمان‌برداری]] و دور شدن آنها از [[گناه]] و معصیت و رسیدن آنها به [[سعادت ابدی]] شود، مصداق لطف است.


'''[[استدلال]] دوم:'''
نتیجه: وجود امام مصداق لطف است.
#[[وجود امام]] مصداق [[لطف]] است.
#[[لطف]] بر [[خدا]] [[واجب]] است.


نتیجه: [[جعل امامت]] بر [[خدا]] [[واجب]] است<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۲۹-۳۱.</ref>.
[[استدلال]] دوم:


===[[آیه اطاعت]]===
[[وجود امام]] مصداق [[لطف]] است؛ لطف بر [[خدا]] [[واجب]] است؛ نتیجه: [[جعل امامت]] بر خدا واجب است<ref>ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۲۹-۳۱.</ref>.
یکی از [[ادله]] [[ضرورت]] [[امام]] [[آیه]] ۵۹ [[سوره]] نساء است. [[خدای متعال]] در این [[آیه]] خطاب به [[مؤمنان]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند  فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>.


بر پایه این [[آیه]]، باید امامی‌ باشد تا [[مردم]] از او [[اطاعت]] کنند و اگر [[صاحب]] امر و امامی‌ نباشد، [[دستور]] به [[اطاعت]] از [[صاحب]] امر، بیهوده خواهد بود و چنین چیزی از ساحت [[خدای سبحان]] دور است <ref>حق‌الیقین فی معرفة اصول‌الدین، ص۱۸۶؛ تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، ص۴۰۷.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۳۱-۳۲.</ref>.
=====[[حفظ دین]] و [[شریعت]]، [[برهان]] [[حفظ]] و [[نقل شریعت]]=====
همه [[مردم]] از [[توانایی]] لازم برای [[فهم]] کامل و [[تفسیر]] صحیح [[آیات قرآن]] و [[روایات نبوی]] برخوردار نیستند. همچنین در برخی [[آیات الهی]] صرفاً کلیاتی آمده که نیازمند تفصیل است. پس ضرورتاً باید امامی باشد تا رفع این [[مشکلات]] نماید. [[شاهد]] بر این [[ضرورت]] نیز وجود اختلاف‌نظر در امور مهمی است که پس از [[رحلت پیامبر]] به وجود آمد. بر اساس سخن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[حدیث ثقلین]]، حفظ دین و رسیدن به [[رستگاری]] منوط به وجود امام است<ref>ر.ک: الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص۲۰۳.</ref>.
=====[[برقراری نظم]] و حفظ [[جامعه اسلامی]]=====
با توجه به [[اختلاف]] سلیقه‌ها میان عموم مردم و [[منفعت‌طلبی]] صاحبان [[زور]] و [[قدرت]]، دفع ضررهای [[اجتماعی]]، تنها از طریق [[امامت]] ممکن است. وجود [[رهبری]] که مردم از [[قاطعیت]] او هراسان و به [[عدل]] او [[امیدوار]] باشند، موجب دوری [[جامعه]] از [[فساد]] است. [[بدیهی]] است که وجود [[رهبر]] صاحب قدرت، دارای [[مصلحت]] بیشتری است تا نبود چنین رهبری و از آنجاکه دفع ضرر واجب است، باید امامی باشد تا مانع [[ظلم]] دیگران شود. مردم از سویی به دلیل برخورداری از [[قوه شهویه]] و غضبیه، ممکن است به اختلال در [[نظم اجتماعی]] [[اقدام]] کنند و از سوی دیگر به دلیل [[جهل]] برخی مردم نسبت به امور اجرایی جامعه، ممکن است برخی از مسئولیت‌های مهم بدون مجری بماند. اختلاف نظرات و [[تبعیت از هوای نفس]]، منجر به نابودی [[نظام]] خواهد شد، [[وحدت مسلمانان]] از بین می‌رود؛ لذا با وجود این چالش‌های اجتماعی، مردم نمی‌توانند [[وظایف]] اجتماعی‌شان را بشناسند تا به [[سعادت حقیقی]] دست یابند و این [[امامان]] معصومند که [[حقیقت]] [[معارف قرآن]] را به‌طور کامل و جامع می‌دانند. پس اولاً [[امام]] باید وضع [[قوانین]] بنماید، ثانیاً ساختار [[اجرای قوانین]] را طراحی کند، ثالثاً قوانین را عادلانه [[اجرا]] کند، رابعاً در صورت [[اختلاف]] میان [[مردم]] داور باشد<ref>ر.ک: الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص۲۰۳ ـ ۲۰۵.</ref>.


===[[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ‏}}===
=====[[فطری]] بودن [[نیاز به امام]]=====
یکی دیگر از [[ادله]] [[ضرورت]] [[امام]] [[حدیث]] "من مات"<ref>شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۹.</ref> است: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة}}. [[مرگ جاهلی]] این است که، کسی [[امام حق]] را در هر زمانی نشناسد و به [[امامت]] او [[باور]] نداشته باشد، در این صورت، هیچ‌یک از باورهای اسلامی‌و [[توحیدی]] او پذیرفته نخواهد شد. او همانند کسانی است که در [[عصر جاهلیت]] بودند.
[[احساس نیاز]] به [[رهبری]] در نهاد هر [[انسان]] و [[فطرت]] او نهفته است. همچنان که این احساس نیاز در میان پاره‌ای از حیوانات نیز [[مشاهده]] می‌شود. البته [[نیاز انسان]] به رهبری و [[مدیریت]] بیش از حیوانات است؛ زیرا شعاع احتیاجات انسان بسی فراتر و گسترده‌تر از آنهاست، انسان علاوه بر نیازهای گسترده مادی، یک [[سلسله]] نیازهای [[روحی]] و [[معنوی]] دارد. چیزی که نیاز فطری و [[عقلی]] به رهبری را در انسان [[اثبات]] می‌کند این است: از روزی که [[تاریخ]] [[بشر]] آغاز شده و [[اجتماع]] [[انسان‌ها]] پدید آمده و در گوشه و کنار [[جهان]] جامعه‌های کوچک یا بزرگ، مترقی یا غیرمترقی تشکیل یافته، هرگز جامعه‌ای بدون [[زمامدار]] و [[سرپرست]] نتوانسته است کمترین زمانی به [[زندگی]] خود ادامه دهد. هر جا جامعۀ متشکلی بوده، زمامدار و [[سرپرستی]] از راه [[قهر]] و [[غلبه]] یا [[انتخاب]] داشته است، حتی در اجتماعات [[خانوادگی]] کوچک که بیش از چند عضو ندارد همین روش عملی است. اینجاست که انسان با فطرت [[خدادادی]] خود بدون تردید درمی‌یابد که هر [[جامعه]] نیازمند به سرپرست و زمامدار است<ref>آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبائی، ص۱۵۰.</ref>. [[حضرت علی]]{{ع}} درباره [[لزوم]] وجود [[رهبر]] در جامعه می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}<ref>"مردم ناچار به داشتن حاکمی هستند، خواه حاکمی دادگستر و نیکوکار و خواه حاکم ستمگر و بدکار"؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۰. امام{{ع}} در این روایت لزوم عقلی به وجود رهبر در جامعه اشاره دارد تا جامعه دچار هرج و مرج و فروپاشی نشود.</ref>.  


[[حدیث]] "[[من مات]]" در [[منابع شیعه]] و [[اهل سنت]] با تعابیر مختلفی [[نقل]] شده است:
از آنجا که [[اسلام]] [[دین فطری]] و [[پاسخ‌گویی]] به نیازهای فطری و عقلی انسان است و از این جهت باید در مورد [[امامت]] و [[رهبری جامعه]] که از مهمترین نیازهای فطری و [[زندگی اجتماعی]] اوست، یا با تعیین صریح [[امامان]] و یا با واگذاری صریح [[انتخاب]] آن به [[امت]]، [[تکلیف]] [[مسلمانان]] را مشخص کرده باشد و [[شیعه]] بنا به دلائل محکم و متقن [[عقلی]] و [[نقلی]] [[معتقد]] است [[خدا]] این [[امامان]] را تعیین کرده و توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}} معرفی نموده است<ref>ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۱ ـ ۹۲.</ref>.


[[احمد بن حنبل]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] کرده است: "کسی که بدون داشتن [[امام]] بمیرد، به [[مرگ جاهلی]] مرده است"<ref>{{متن حدیث|مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱۳، ص۱۸۸.</ref>.
=====[[ضرورت]] وجود کارشناس [[دینی]] بعد از [[پیامبر]]=====
[[آیین]] حیات‌بخش [[اسلام]] با ویژگی‌های خود که عبارت‌اند از: [[جاودانگی]]، [[جهانی بودن]]، [[جامعیت]] و برخورداری از [[قوانین]] [[اخلاقی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]]، تأمین‌ کننده همه جانبه [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] [[انسان]] است، در عین حال، دارای ظرافت‌هایی است که نیازمند توضیح و [[روشنگری]] پیامبر{{صل}} به عنوان کارشناس و متخصص آن است و کتاب آسمانی‌اش [[قرآن کریم]]، از چنان پیچیدگی، ظرافت، عمق و وسعت برخوردار است که اگر پس از آن [[حضرت]] بخواهد بدون تبیین متخصص و کارشناس [[راستین]] دینی که [[مصون از خطا]] و [[لغزش]] و [[اشتباه]] باشد به [[حیات]] خود ادامه دهد، [[قادر]] به ادامه حیات پویا و بالنده خود نبوده و دچار همان [[سرنوشت]] دیگر [[ادیان آسمانی]] یعنی [[یهودیت]] و [[مسیحیت]] شده و دست‌خوش [[تحریف]] و [[انحراف]] خواهد گشت<ref>اقتباس از امامت و رهبری، ص۹۵.</ref>. از این‌رو، [[خداوند]] خطاب به پیامبر{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}<ref>«(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن  را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>. همان‌طور که بدون تبیین پیامبر{{صل}} مقاصد خداوند در آیه‌های [[قرآن]] روشن نخواهد گشت، پس از آن حضرت هم بدون تبیین کارشناسی [[حقیقی]] قرآن، مفاهیم ارزشی و [[حقایق]] آن بگونه‌ای که مقصد خداوند است، روشن و آشکار نخواهد شد. پس به [[حکم]] [[عقل سلیم]]، وجود چنین افرادی پس از پیامبر{{صل}} نیز ضرورت دارد.


[[تفتازانی]] و قاضی [[عبدالجبار معتزلی]] به [[نقل]] از [[پیامبر]]{{صل}} می‌نویسند: "کسی که بمیرد، در حالی که [[امام زمان]] خود را نشناخته است، به [[مرگ جاهلی]] مرده است"<ref>{{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة}}؛ شرح العقائد النسفیة، ج۵، صص ۱۱۰-۲۳۹.</ref>.
به همین دلیل، شیعه معتقد است پیامبر{{صل}} به [[دستور خداوند]] و بنا به اقتضای [[عقل]] و [[منطق]] به این مهم توجه کامل کرده و جانشینانی را به عنوان [[کارشناسان دین]] معرفی کرده است<ref>ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص:۹۲-۹۳.</ref>.


[[محدثان]] و [[عالمان]] بزرگ [[شیعه]]، همچون [[کلینی]]، [[مجلسی]] و [[حر عاملی]] به [[نقل]] از [[پیامبر]]{{صل}} آورده‌اند: "کسی که بمیرد، در حالی که [[امام]] خود را نشناخته باشد، به [[مرگ جاهلی]] مرده است"<ref>{{متن حدیث|مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة}}؛ کافی، ج۱، ص۳۰۸؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۸۵؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۱، ص۱۱۷.</ref>.
====[[دلایل عقلی]] محض====
=====[[اجرای حدود]] و [[حفظ نظام اسلامی]]، ([[برقراری نظم]] و [[حفظ]] [[جامعه اسلامی]])=====
[[اجرای حدود]] و [[حفظ اسلام]] و [[مسلمین]]، بدون وجود امامِ [[با کفایت]] امکان پذیر نیست، پس [[نصب امام]] [[واجب]] خواهد بود. اموری که تحقق آنها منوط به [[وجود امام]] است:


بر پایه [[حدیث]] "[[من مات]]" چند نکته دست‌یافتنی است:
#جمع آراء بر [[امور اجتماعی]] مانند [[جهاد]].
#[[امام]] در [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ...}}، [[امام]] موجود در هر زمان است، پس برای هر [[مسلمانی]] در دوران [[زندگی]] او، امامی‌بر [[حق]] است که باید او را بشناسد.
#جلوگیری از [[هرج و مرج]] [[اجتماعی]].
#در هر زمانی باید [[امام]]، وجود عینی و خارجی داشته باشد تا بتوان او را [[شناخت]] و از او [[اطاعت]] نمود. به دیگر سخن [[معرفت امام]]، بر [[وجود امام]] [[استوار]] است<ref>جامع المقاصد، ص۲۷۵.</ref>.
# [[اجرای حدود الهی]].
#[[امام]] در [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ...}}، [[امام]] از [[عترت پیامبر|عترت پیامبر اکرم]]{{صل}} است، چنان‌که در [[روایات شیعه]] تصریح شده است: {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ وُلْدِي مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}<ref>بحارالأنوار، ج۲۳، صص۸۵-۹۳.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۳۲-۳۳.</ref>.
# [[قضاوت]]<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ - ۲۰۳.</ref>.


===[[حدیث]] "{{متن حدیث|لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا}}"===
=====[[وجوب دفع ضررهای عظیم]]=====
یکی دیگر از ادلّه اثبات [[ضرورت]] [[امام]]، [[حدیث]] مشهور {{متن حدیث|لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا}}<ref>اگر [[حجت خدا]] در [[زمین]] نباشد، [[زمین]] اهل خودش را فرو می‌برد</ref> است.
[[امامت]] در بردارنده [[منافع]] [[عظیم]] اجتماعی است که نادیده گرفتن آنها، زیان‌های بزرگی در پی دارد؛ اگر در [[جامعه]] [[رهبری]] [[دانا]] و توانا وجود داشته باشد زمینه‌های [[رشد]] و [[صلاح]] [[مردم]] فراهم خواهد بود و اگر وجود نداشته باشد، عکس آن رخ خواهد داد و در نتیجه، از نبود [[امام]] زیان بزرگی به جامعه وارد می‌شود و دفع چنین زیان‌هایی در [[شریعت]] واجب است. بنابراین، وجود امام واجب خواهد بود<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۲۰۶.</ref>.


[[امام صادق]]{{ع}} در [[حدیثی]] می‌فرمایند: "اگر [[زمین]] یک روز خالی از [[امام]] باشد، فرو می‌ریزد"<ref>{{متن حدیث|لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ‌}}؛ کافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.
بیان [[برهان]] در لسان [[شاگرد]] [[امام صادق]]{{ع}}: "[[هشام بن حکم]]"، یکی از [[شاگردان]] [[جوان]] امام صادق{{ع}} [[مناظره]] ای با "[[عمرو]] بن عُبّید معتزلی" در زمینه [[ضرورت وجود امام]] انجام داده است که مضمون برهان [[ضرورت]] را داراست<ref>اصول کافی، ج۱، ترجمه سید جواد مصطفوی، ص۲۳۸ ـ ۲۴۰.</ref>.<ref>ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۳-۹۵.</ref>
 
و در روایتی دیگر از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است: "اگر [[زمین]] یک روز خالی از امامی‌از [[خانواده]] ما باشد، اهلش را فرو می‌برد و [[خدا]] [[مردم]] را به بدترین [[عذاب]] [[شکنجه]] می‌کند. [[خداوند]] ما را [[حجت]] در روی [[زمین]] قرار داده و [[امان]] برای اهل زمین‌ایم. تا هنگامی‌که ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در امان‌اند"<ref>{{متن حدیث|لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِكَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِي أَرْضِهِ‌، وَ أَمَاناً فِي الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}}؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.</ref>.
 
بر پایه این دسته از [[روایات]]، [[امام]]، [[حجت خدا]] بر روی [[زمین]] و [[امان]] اهل [[زمین]] است و اگر لحظه‌ای نباشد، [[زمین]] اهل خود را نابود می‌کند<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امام‌شناسی (کتاب)|درسنامه امام‌شناسی]]، ص:۳۴.</ref>.
 
==[[دلایل لزوم امام]]==
[[دلایل]] و شواهد [[عقلی]] و [[نقلی]] فراوانی برای [[اثبات لزوم امام]] وجود دارد. در اینجا به برخی از مهم‌ترین آن اشاره می‌شود.
 
===[[دلایل]] و [[شواهد عقلی]]===
برخی از [[دلایل]] و [[شواهد عقلی لزوم امام]] عبارتند از:
====[[فطری]] بودن [[نیاز به امام]]====
[[احساس]] نیاز به [[رهبری]] در نهاد هر [[انسان]] و [[فطرت]] او نهفته است. همچنان که این [[احساس]] نیاز در میان پاره‌ای از حیوانات نیز [[مشاهده]] می‌شود. البته [[نیاز انسان]] به [[رهبری]] و [[مدیریت]] بیش از حیوانات است، زیرا شعاع احتیاجات [[انسان]] بسی فراتر و گسترده‌تر از آنهاست، [[انسان]] علاوه بر نیازهای گسترده مادی، یک سلسله نیازهای [[روحی]] و [[معنوی]] دارد.
 
چیزی که نیاز [[فطری]] و [[عقلی]] به [[رهبری]] را در [[انسان]] [[اثبات]] می‌کند این است: از روزی که [[تاریخ]] [[بشر]] آغاز شده، و [[اجتماع]] [[انسان‌ها]] پدید آمده و در گوشه و کنار [[جهان]] جامعه‌های کوچک یا بزرگ، مترقی یا غیرمترقی تشکیل یافته هرگز جامعه‌ای بدون [[زمامدار]] و [[سرپرست]] نتوانسته است کمترین زمانی به [[زندگی]] خود ادامه دهد. هر جا [[جامعه]] متشکلی بوده [[زمامدار]] و [[سرپرستی]] از راه [[قهر]] و [[غلبه]] یا [[انتخاب]] داشته است، حتی در اجتماعات [[خانوادگی]] کوچک که بیش از چند عضو ندارد همین روش عملی است. اینجاست که [[انسان]] با [[فطرت]] [[خدادادی]] خود بدون تردید درمی‌یابد که هر [[جامعه]] [[نیازمند]] به [[سرپرست]] و [[زمامدار]] می‌باشد<ref>آموزش دین، علامه سید محمد حسین طباطبائی، ص۱۵۰.</ref>.
 
[[حضرت علی]]{{ع}} درباره [[لزوم]] وجود [[رهبر]] در [[جامعه]] می‌فرماید: "[[مردم]] ناچار به داشتن حاکمی هستند، خواه حاکمی [[دادگستر]] و [[نیکوکار]] و خواه [[حاکم]] [[ستمگر]] و [[بدکار]]"<ref>{{متن حدیث|وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}؛ نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>.
 
[[امام]]{{ع}} در این [[روایت]] [[لزوم]] [[عقلی]] به وجود [[رهبر]] در [[جامعه]] اشاره دارد تا [[جامعه]] دچار [[هرج و مرج]] و [[فروپاشی]] نشود.
 
از آنجا که [[اسلام]] [[دین فطری]] و پاسخگوی نیازهای [[فطری]] و [[عقلی]] [[انسان]] است و از این جهت باید در مورد [[امامت]] و [[رهبری]] [[جامعه]] که از مهمترین نیازهای [[فطری]] و [[زندگی اجتماعی]] اوست، یا با تعیین صریح [[امامان]] و یا با واگذاری صریح [[انتخاب]] آن به [[امت]]، [[تکلیف]] [[مسلمانان]] را مشخص کرده باشد، و [[شیعه]] بنا به دلائل محکم و متقن [[عقلی]] و [[نقلی]] [[معتقد]] است [[خدا]] این [[امامان]] را تعیین کرده و توسط [[پیامبر اکرم]]{{صل}} معرفی نموده است<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۱-۹۲.</ref>
 
====[[ضرورت]] وجود کارشناس [[دینی]] بعد از [[پیامبر]]====
[[آیین اسلام]] به عنوان مکتبی که از جامعیّت خاصی برخوردار بوده، و تأمین‌ کننده همه جانبه [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] [[انسان]] است و به ویژه کتاب آسمانی‌اش [[قرآن کریم]]، دارای ظرافت‌هایی است که [[نیازمند]] توضیح و [[روشنگری]] [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان کارشناس و متخصص آن می‌باشد. از این‌رو، [[خداوند]] خطاب به [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن قرآن|وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}<ref>«و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی» سوره نحل، آیه ۴۴.</ref>.
 
همان‌طور که بدون تبیین [[پیامبر]]{{صل}} مقاصد [[خداوند]] در آیه‌های [[قرآن]] روشن نخواهد گشت، پس از آن [[حضرت]] هم بدون تبیین کارشناسی [[حقیقی]] [[قرآن]]، مفاهیم ارزشی و حقایق آن بگونه‌ای که مقصد [[خداوند]] است، روشن و آشکار نخواهد شد.
 
پس به [[حکم عقل]] [[سلیم]]، وجود چنین افرادی پس از [[پیامبر]]{{صل}} نیز [[ضرورت]] دارد.
 
'''توضیح:''' [[آیین]] حیات‌بخش [[اسلام]] با ویژگی‌های خود که عبارتند از: [[جاودانگی]]، [[جهانی بودن]]، [[جامعیت]] و برخورداری از [[قوانین]] [[اخلاقی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]]، از چنان پیچیدگی، ظرافت، عمق و وسعت برخوردار است که اگر پس از آن [[حضرت]] بخواهد بدون تبیین متخصص و کارشناس [[راستین]] [[دینی]] که [[مصون از خطا]] و [[لغزش]] و [[اشتباه]] باشد به [[حیات]] خود ادامه دهد، [[قادر]] به ادامه [[حیات]] پویا و بالنده خود نبوده و دچار همان [[سرنوشت]] دیگر [[ادیان آسمانی]] یعنی [[یهودیت]] و [[مسیحیت]] شده و دستخوش [[تحریف]] و [[انحراف]] خواهد گشت<ref>اقتباس از امامت و رهبری، ص۹۵.</ref>.
 
به همین [[دلیل]]، [[شیعه]] [[معتقد]] است که [[پیامبر]]{{صل}} به [[دستور خداوند]] و بنا به اقتضای [[عقل]] و [[منطق]] به این مهم توجه کامل کرده، و جانشینانی را به عنوان [[کارشناسان دین]] معرفی کرده است<ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۲-۹۳.</ref>
 
====[[برهان لطف]] و [[حکمت]]====
همانگونه که [[لطف]] و [[حکمت خدا]] ایجاب می‌کند که وسایل [[تکوین]] و [[رشد]] وجودی [[انسان]] را فراهم کند و با [[فرستادن پیامبران]] با برنامه و [[قانون]]، اسباب [[رسیدن به کمال]] [[حقیقی]] و [[سعادت]] واقعی وی را فراهم سازد، همین [[لطف]] و [[حکمت]] او اقتضا می‌کند که پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیز رهبرانی جهت [[تفسیر]] و تبیین صحیح [[قوانین الهی]] و [[هدایت]] [[انسان‌ها]] و رساندن آنها به آن [[هدف]] والا از طرف [[خداوند]] توسط پیامبرش معیّن شود، تا [[مردم]] را از [[انحراف]] و [[گمراهی]] بازدارند و به [[حق]] [[هدایت]] کنند.
 
'''[[مناظره]] هِشام بن [[حکم]] با [[دانشمندان]] معتزلی:''' در اینجا مناسب است مناظره‌ای را که میان "[[هشام بن حکم]]"، یکی از [[شاگردان]] [[جوان]] [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} با "[[عمرو بن عُبّید معتزلی]]" در زمینه [[ضرورت وجود امام]] انجام گرفته است بیاوریم.
 
هشام می‌گوید: روز جمعه‌ای وارد [[بصره]] شدم، و به [[مسجد]] رفتم، گروه زیادی را دیدم که حلقه زده و [[عمرو بن عبید]] در میان آنها نشسته است، در میان جمعیت پیش رفته و نزدیک وی نشستم. آنگاه گفتم: ای مرد دانشمند، من مردی غریبم، اجازه می‌دهی مسئله‌ای بپرسم؟ گفت: آری، گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: فرزندم این چه سؤالی است؟ چیزی را که می‌بینی چگونه از آن می‌پرسی؟ گفتم: سؤالات من همینطور است. گفت: بپرس، اگر چه پرسشت بی‌فایده است. گفتم: شما چشم داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟ گفت: با آن رنگ‌ها و اشخاص را می‌بینم. گفتم: بینی داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟ گفت: با آن می‌بویم، گفتم: [[دهان]] (زبان) داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟ گفت: با آن مزه را می‌چشم، گفتم: گوش داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟ گفت: با آن صدا را می‌شنوم، گفتم: [[قلب]] (قوّه [[ادراک]]) داری؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می‌کنی؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآید تشخیص می‌دهم، گفتم: مگر با وجود این اعضا از [[قلب]] بی‌نیاز نیستی؟ گفت: نه. گفتم چگونه؟ چه نیازی به [[دل]] داری با آنکه اعضایت صحیح و سالم است؟ گفت: فرزندم هرگاه اعضای [[بدن]] و حواس آن در چیزی که می‌بوید یا می‌بیند یا می‌چشد یا می‌شنود، [[شک و تردید]] کند آن را به [[قلب]] ارجاع می‌دهد تا [[یقین]] کند و تردیدش برطرف شود. گفتم: پس [[خدا]] [[دل]] و [[قلب]] را برای رفع تردید و [[اشتباه]] اعضا و حواس گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: پس [[قلب]] لازم است وگرنه برای اعضا و حواس [[یقینی]] حاصل نمی‌شود؟ (و راه [[نجات]] از [[شک و تردید]] میسّر نمی‌شود)، گفت: آری، گفتم: ای ابا [[مروان]] ([[کنیه]] [[عمرو بن عبید]]) [[خدای تبارک و تعالی]] که اعضا و جوارح و حواس تو را بدون [[امام]] نگذاشته تا صحیح را تشخیص داده، و [[شک]] و تردیدش را به [[یقین]] برساند، آیا این همه [[انسان‌ها]] را در [[سرگردانی]] و تردید و [[اختلاف]] وامی‌گذارد، و برای آنان امامی که در تردید و [[سرگردانی]] خود به او [[رجوع]] کنند قرار نداده است؟ (آیا چنین ادعایی با [[عقل]] و [[منطق]] سازگار است؟!) هشام گفت: او ساکت شد و به من جوابی نداد، سپس به من توجه کرد و گفت:... تو همان هشامی، و مرا در آغوش کشید و در جای خود نشانید، و تا من آنجا بودم سخنی نگفت<ref>اصول کافی، ج۱، ترجمه سید جواد مصطفوی، ص۲۳۸ - ۲۴۰.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۳-۹۵.</ref>


===[[دلایل نقلی]]===
===[[دلایل نقلی]]===
====[[آیات قرآن]]====
====[[آیات]]====
از جمله آیاتی که به [[امامت]] و [[رهبری]] اشاره دارند، دو [[آیه]] "[[ولایت]]" و "[[تبلیغ]]" است. این دو [[آیه]] علاوه بر مطرح ساختن اصل مسئله [[امامت]] و [[رهبری]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}}، به تعیین مصداق و معرفی شخص [[امام]] با اوصاف کلی پرداخته که ما نیز هر دو جنبه را مطرح می‌کنیم.
 
=====[[آیه ولایت]]=====
=====[[آیه ولایت]]=====
{{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.
از جمله آیاتی که به امامت و رهبری اشاره دارند، دو [[آیه]] "[[ولایت]]" و "[[تبلیغ]]" است. این دو آیه علاوه بر مطرح ساختن اصل مسئله امامت و رهبری بعد از [[پیامبر]]{{صل}}، به تعیین مصداق و معرفی شخص امام با اوصاف کلی پرداخته که ما نیز هر دو جنبه را مطرح می‌کنیم: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا ز يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.


'''روش [[استدلال]] به [[آیه]]:''' [[استدلال]] به [[آیه]]، برای تبیین دیدگاه [[قرآن]] در مورد [[امامت]] بعد از [[پیامبر]]، با ذکر سه مقدمه انجام می‌شود:
[[استدلال]] به آیه، برای تبیین دیدگاه [[قرآن]] در مورد امامت بعد از پیامبر، با ذکر سه مقدمه انجام می‌شود:
#'''[[شأن نزول]] [[آیه]]:''' در [[روایات معتبر]] و منابع تفسیری (از [[سنی]] و [[شیعه]]) چنین وارد شده است: روزی [[حضرت]] [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} در [[مسجد]] در حال [[نماز]] بود که فقیری وارد شده تقاضای کمک [[مالی]] کرد آن [[حضرت]] در حالی که در [[رکوع]] بود انگشتری خود را از انگشت در آورده به [[سائل]] داد. [[خداوند]] [[آیه]] مذکور را در [[شأن]] و [[فضیلت]] او نازل کرد<ref>تفسیر الکشّاف، زمخشری خوارزمی، ج۱، ص، ۶۲۴؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۲، ص۲۹۳؛ مسند احمد حنبل، ج۵، هامش، ص۳۸؛ الغدیر، ج۲، ص۵۲ – ۵۵؛ المراجعات، امام شرف‌الدین عاملی، ص۱۴۲ – ۱۴۳ که از ده‌ها کتاب اهل سنت که به این مطلب اشاره دارند نام می‌برد.</ref>.
# [[شأن نزول آیه]]: در [[روایات معتبر]] و [[منابع تفسیری]] (از [[سنی]] و [[شیعه]]) چنین وارد شده است: روزی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[مسجد]] در حال [[نماز]] بود که [[فقیری]] وارد شده [[تقاضای کمک]] [[مالی]] کرد، آن حضرت در حالی که در [[رکوع]] بود انگشتری خود را از انگشت در آورده به [[سائل]] داد. [[خداوند]] [[آیه]] مذکور را در [[شأن]] و [[فضیلت]] او نازل کرد<ref>تفسیر الکشّاف، زمخشری خوارزمی، ج۱، ص، ۶۲۴؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۲، ص۲۹۳؛ مسند احمد حنبل، ج۵، هامش، ص۳۸؛ الغدیر، ج۲، ص۵۲ – ۵۵؛ المراجعات، امام شرف‌الدین عاملی، ص۱۴۲ – ۱۴۳ که از ده‌ها کتاب اهل سنت که به این مطلب اشاره دارند نام می‌برد.</ref>.
#"ولی" در [[آیه]] فقط به معنای [[سرپرست]] و [[متصرف]] در امور است؛ زیرا:  
# "[[ولیّ]]" در آیه فقط به معنای [[سرپرست]] و [[متصرف]] در امور است؛ زیرا:
##با توجه به اینکه لفظ ولی تکرار نشده و روی هر سه کلمه {{متن قرآن|اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}} به یک سیاق وارد شده است، از این‌رو، [[وحدت سیاق]] [[حکم]] می‌کند که [[ولایت]] در همه آنها به یک معنا باشد<ref>تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۲ و ۱۴؛ المراجعات، ص۱۴۳.</ref>.
##با توجه به اینکه لفظ ولیّ تکرار نشده و روی هر سه کلمه {{متن قرآن|اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}} به یک [[سیاق]] وارد شده است، از این‌رو، [[وحدت سیاق]] [[حکم]] می‌کند [[ولایت]] در همه آنها به یک معنا باشد<ref>تفسیر الکشّاف، زمخشری خوارزمی، ج۱، ص، ۶۲۴؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ الدر المنثور، سیوطی، ج۲، ص۲۹۳؛ مسند احمد حنبل، ج۵، هامش، ص۳۸؛ الغدیر، ج۲، ص۵۲ – ۵۵؛ المراجعات، امام شرف‌الدین عاملی، ص۱۴۲ ـ ۱۴۳ که از ده‌ها کتاب اهل سنت که به این مطلب اشاره دارند نام می‌برد.</ref>.
##کلمه "ولی" در [[آیه]] به معنای [[ناصر]] و [[دوستدار]]، نیست؛ زیرا [[ولایت]] به معنای [[دوستی]] و [[یاری]] کردن مخصوص کسانی نیست که [[نماز]] می‌خوانند، و در حال [[رکوع]] [[زکات]] می‌دهند، بلکه یک [[حکم]] عمومی است که همه [[مسلمانان]] را دربرمی‌گیرد. بنابراین معنای آن [[سرپرستی]] و تصرّف و [[رهبری]] مادی و [[معنوی]] است، که یک [[حکم]] خاص، و در انحصار [[خدا]] و [[رسول]] او، و افراد خاصّی از [[مؤمنان]] است؛ زیرا کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} معنای انحصار و اختصاص را می‌رساند<ref>تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ ۱۲۹، ذیل آیه محل بحث از جزء ششم:</ref>.
##کلمه "ولیّ" در آیه به معنای [[ناصر]] و [[دوستدار]] نیست؛ زیرا ولایت به معنای [[دوستی]] و [[یاری کردن]] مخصوص کسانی نیست که [[نماز]] می‌خوانند و در حال رکوع [[زکات]] می‌دهند، بلکه یک حکم عمومی است که همه [[مسلمانان]] را دربرمی‌گیرد. بنابراین معنای آن [[سرپرستی]] و تصرّف و [[رهبری]] مادی و [[معنوی]] است که یک حکم خاص و در انحصار [[خدا]] و [[رسول]] او و افراد خاصّی از [[مؤمنان]] است؛ زیرا کلمه ﴿إِنَّمَا﴾ معنای انحصار و اختصاص را می‌رساند<ref>تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ ـ ۱۲۹، ذیل آیه محل بحث از جزء ششم.</ref>.
#[[انفاق]] کردن در حال [[رکوع]] جزو [[واجبات]] یا [[مستحبات]] نیست تا بگوییم ممکن است عده‌ای از [[مردم]] به این [[حکم]] عمل کرده باشند. پس {{متن قرآن|الَّذِينَ}} اشاره به فرد خاص "[[علی]]{{ع}}" است.
# [[انفاق]] کردن در حال رکوع جزو [[واجبات]] یا [[مستحبات]] نیست تا بگوییم ممکن است عده‌ای از [[مردم]] به این [[حکم]] عمل کرده باشند. پس {{متن قرآن|الَّذِينَ}} اشاره به فرد خاص "علی{{ع}}" است.


اما به کار بردن لفظ جمع برای یک فرد بنا به جهاتی که در ذیل می‌آید، اشکال ندارد:
اما به کار بردن لفظ جمع برای یک فرد بنا به جهاتی که در ذیل می‌آید، اشکال ندارد:
#به کار بردن لفظ جمع برای فرد، گاهی برای [[تعظیم]] و [[تکریم]] [[شخصیت]] اوست، و در [[آیه]] مزبور هر چند [[زکات]] و انفاق‌کننده در حال [[رکوع]] [[نماز]]، تنها یک نفر و آن هم [[علی]]{{ع}} بود اما برای [[تکریم]] و [[تعظیم]] او به سبب کاری که کرده است، لفظ جمع به کار رفته است، و این‌گونه استعمال نزد [[اهل]] لغت نیز پذیرفته شده است<ref>قاموس قرآن، ج۷، ص۲۵۱؛ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ - ۱۲۹.</ref>.
#به کار بردن لفظ جمع برای فرد، گاهی برای [[تعظیم]] و [[تکریم]] [[شخصیت]] اوست و در [[آیه]] مزبور هر چند [[زکات]] و انفاق‌کننده در حال [[رکوع]] [[نماز]]، تنها یک نفر و آن هم علی{{ع}} بود اما برای تکریم و تعظیم او به سبب کاری که کرده است، لفظ جمع به کار رفته است و این‌گونه استعمال نزد اهل لغت نیز پذیرفته شده است<ref>قاموس قرآن، ج۷، ص۲۵۱؛ تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۲۸ - ۱۲۹.</ref>.
#در [[قرآن کریم]]، نظیر این‌گونه استعمال زیاد دیده شده است، از جمله: در [[آیه مباهله]]: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref> «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد، بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>، با اینکه تنها یک [[زن]] "[[فاطمه زهرا]]{{س}}" در جمع مردان "[[پیامبر]] و [[علی]] و [[حسنین]]{{عم}}" حضور داشت، اما [[قرآن]] برایش واژه جمع {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} آورده است؛ و نیز [[آیه]] {{متن قرآن|الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ}}<ref> «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.</ref> درباره [[نعیم بن مسعود]] و [[آیه]] {{متن قرآن|فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ}}<ref> «آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۲.</ref> در مورد [[عبدالله بن ابی]] به لفظ جمع آمده است.
#در [[قرآن کریم]]، نظیر این‌گونه استعمال زیاد دیده شده است، از جمله: در [[آیه مباهله]]: {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>، با اینکه تنها یک [[زن]] ـ [[فاطمه زهرا]]{{س}} ـ در جمع مردان ـ [[پیامبر]] و علی و [[حسنین]]{{ع}} ـ حضور داشت، اما [[قرآن]] برای ایشان واژه جمع {{متن قرآن|نِسَاءَنَا}} آورده است<ref>و نیز آیه {{متن قرآن|الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ}} «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲. درباره نعیم بن مسعود و آیه {{متن قرآن|فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ}}«آنگاه بیماردلان را خواهی دید که برای آنان سر و دست می‌شکنند؛ می‌گویند بیم داریم که بلایی به ما رسد ؛ بسا خداوند پیروزی یا امری (دیگر، پیش) آورد تا آنان از آنچه در دل می‌نهفتند پشیمان گردند» سوره مائده، آیه ۵۲. در مورد عبدالله بن ابی به لفظ جمع آمده است.</ref>.


'''نتیجه''' این که از دیدگاه [[قرآن]]، [[امامت]] و [[ولایت]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}}، [[استمرار]] [[ولایت]] و [[امامت]] [[خدا]] و [[رسول]] اوست، و همان‌گونه که [[ولایت]] [[خدا]] و [[رسول]] او بر [[مردم]]، به [[انتخاب]] و [[اختیار]] [[مردم]] نیست، [[امامت]] و [[ولایت امام]] بعد از [[پیامبر]] نیز به [[اختیار]] و [[انتخاب مردم]] نیست. علاوه بر این [[امامت]] و ولایتِ غیر افراد مذکور در [[آیه]] با استعمال کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[نفی]] شده است<ref>تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۲۷؛ المراجعات، ص۱۴۴ - ۱۴۵.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۵-۹۷.</ref>
نتیجه اینکه از دیدگاه قرآن، [[امامت]] و [[ولایت]] بعد از پیامبر{{صل}}، [[استمرار]] ولایت و امامت [[خدا]] و [[رسول]] اوست و همان‌گونه که [[ولایت خدا]] و رسول او بر مردم، به [[انتخاب]] و [[اختیار]] مردم نیست، امامت و [[ولایت امام]] بعد از پیامبر نیز به اختیار و [[انتخاب مردم]] نیست. علاوه بر این امامت و ولایتِ غیر افراد مذکور در آیه با استعمال کلمه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} [[نفی]] شده است<ref>تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۲۷؛ المراجعات، ص۱۴۴ ـ ۱۴.</ref>.<ref>ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۵ - ۹۷.</ref>


=====[[آیه تبلیغ]]=====
=====[[آیه تبلیغ]]=====
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref><ref>به اعتراف مفسران و مورخان بزرگ سنی و شیعه، این آیه و آیه سوم همین سوره، در واقعه غدیر خم در حجة‌الوداع بر پیامبر نازل گردیده است، که به دنبال آن رسول اکرم{{صل}} طبق فرمان پروردگار جهان در کنگره بزرگی متشکل از حجاج مسلمان سرزمین‌های اسلامی آن عصر، در محل غدیر خم علی{{ع}} را به طور رسمی به عنوان جانشین خود و امام و رهبر بلافصل مسلمانان معرفی کرده، و از همه به‌ویژه از شیخین، ابوبکر و عمر برایش بیعت گرفته است، و آنها با امام علی{{ع}} به عنوان خلیفه مسلمین و وصی پیامبر بیعت کرده‌اند. ر.ک: تاریخ بغداد، خلیب بغدادی، ج۸، ص۲۹۰؛ تفسیر روح المعانی، ج۶ ص۱۹۳ - ۱۹۵؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۴۹ ۵۰؛ تفسیر الدرّ المنثور، ج۲، ص۲۹۸ و ۲۵۹؛ تفسیر المنار، ج۲، ص۴۶۳ - ۴۶۴؛ تفسیر المیزان، ج۶، ص۵۳ - ۵۹؛ الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ ۲۲۳.</ref>.
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>.<ref>به اعتراف مفسران و مورخان بزرگ سنی و شیعه، این آیه و آیه سوم همین سوره، در واقعه غدیر خم در حجة‌الوداع بر پیامبر نازل گردیده است که به دنبال آن رسول اکرم{{صل}} طبق فرمان پروردگار جهان در کنگره بزرگی متشکل از حجاج مسلمان سرزمین‌های اسلامی آن عصر، در محل غدیر خم علی{{ع}} را به طور رسمی به عنوان جانشین خود و امام و رهبر بلافصل مسلمانان معرفی کرده، و از همه به‌ویژه از شیخین، ابوبکر و عمر برایش بیعت گرفته است، و آنها با امام علی{{ع}} به عنوان خلیفه مسلمین و وصی پیامبر بیعت کرده‌اند. ر.ک: تاریخ بغداد، خلیب بغدادی، ج۸، ص۲۹۰؛ تفسیر روح المعانی، ج۶ ص۱۹۳ ـ ۱۹۵؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۴۹ ـ ۵۰؛ تفسیر الدرّ المنثور، ج۲، ص۲۹۸ و ۲۵۹؛ تفسیر المنار، ج۲، ص۴۶۳ ـ ۴۶۴؛ تفسیر المیزان، ج۶، ص۵۳ ـ ۵۹؛ الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ ـ ۲۲۳.</ref>.
 
چگونگی دلالت [[آیه]]: با توجه به اینکه آیه‌های [[سوره مائده]] به‌طور مسلم در اواخر [[عمر پیامبر]]{{صل}} نازل شده است و آیه مورد بحث با تأکیدهای پی در پی همراه است و خطاب به آن حضرت هم با لفظ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ}} آمده که تنها در دو مورد در [[قرآن کریم]] دیده شده است<ref>مورد دیگر آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ}} «ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان می‌گفتند ایمان آورده‌ایم در حالی که دل‌هاشان ایمان نیاورده است» سوره مائده، آیه ۴۱.</ref> و همچنین [[تهدید]] آن حضرت به عدم [[تبلیغ رسالت الهی]] در صورت عدم انجام [[مأموریت]] محوله که این تعبیر فقط در این [[آیه]] از [[قرآن]] آمده است، همه و همه از یک حادثه مهم و [[پیام]] سرنوشت‌ساز خبر می‌دهند.


'''چگونگی دلالت [[آیه]]:''' با توجه به اینکه آیه‌های [[سوره مائده]] به‌طور مسلم در اواخر [[عمر]] [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده است، و نیز این [[آیه]] با تأکیدهای پی در پی همراه می‌باشد، و خطاب به آن [[حضرت]] هم با لفظ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ}} آمده که تنها در دو مورد در [[قرآن کریم]] دیده شده است<ref>مورد دیگر آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ...}} [«ای پیامبر! آنان که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نکنند، همان کسانی که به زبان می‌گفتند ایمان آورده‌ایم در حالی که دل‌هاشان ایمان نیاورده است»... سوره مائده، آیه ۴۱] است.</ref>، و همچنین [[تهدید]] آن [[حضرت]] به عدم [[تبلیغ رسالت الهی]] در صورت عدم انجام [[مأموریت]] محوله، که این تعبیر فقط در این [[آیه]] از [[قرآن]] آمده است، همه و همه از یک حادثه مهم و [[پیام]] سرنوشت‌ساز خبر می‌دهند.
روشن است که این مسئله مهم، از نوع [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]] نبوده و از نوع مسائل فرعی [[فقهی]] [[اسلام]] و [[احکام]] و [[قوانین]] آن نیز نیست؛ زیرا همه آنها از سال‌ها پیش در دوران [[رسالت]] [[تبلیغ]] و تبیین شده بود.


روشن است که این مسئله مهم، از نوع [[توحید]] و [[نبوت]] و [[معاد]] نبوده، و نیز از نوع مسائل فرعی [[فقهی]] [[اسلام]] و [[احکام]] و [[قوانین]] آن نیست، زیرا همه آنها از سال‌ها پیش در دوران [[رسالت]] [[تبلیغ]] و تبیین شده بود.
همچنین مربوط به [[مبارزه]] با [[بت‌پرستان]] و [[کافران]] و یا رفع [[تهدید]] [[دشمنان]]، از [[مشرکان]] و [[منافقان]] و [[یهودیان]] و غیر آن نیست، چون [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به نحو موفقیت‌آمیزی با [[بت‌پرستی]] و [[شرک]] مبارزه کرده و خطر [[نفاق]] و [[یهود]] را از سر اسلام و [[مسلمانان]] کوتاه کرده بود<ref>اقتباس از تفسیر المیزان، ج۶، ص۴۴ ـ ۴۲؛ تفسیر نمونه، ج۵، ص۳ ـ ۴.</ref>.


همچنین مربوط به [[مبارزه]] با [[بت‌پرستان]] و [[کافران]] و یا رفع [[تهدید]] [[دشمنان]]، از [[مشرکان]] و [[منافقان]] و [[یهودیان]] و غیر آن نیست، چون [[پیامبر]]{{صل}} به نحو موفقیت‌آمیزی با [[بت‌پرستی]] و [[شرک]] [[مبارزه]] کرده و خطر [[نفاق]] و [[یهود]] را از سر [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کوتاه کرده بود<ref>اقتباس از تفسیر المیزان، ج۶، ص۴۴ - ۴۲؛ تفسیر نمونه، ج۵، ص۳ - ۴.</ref>.
بنابراین، این پیام مهم و سرنوشت‌ساز، با توجه به [[روایات]] وارده در [[شأن نزول آیه]]، جزء مسئله [[امامت]] و [[جانشینی]] آن [[حضرت]] نیست؛ زیرا بیان نکردنش با عدم [[تبلیغ رسالت]] برابر شمرده شده است، همان‌گونه که بیان و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] (چنان که [[خدا]] فرمود) موجب [[یأس]] کامل [[کفار]] از ([[شکست]] دادن اسلام) و سبب [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]] بوده است<ref>﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا﴾ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref>.<ref>ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۹۷-۹۹.</ref>


بنابراین، این [[پیام]] مهم و سرنوشت‌ساز، با توجه به [[روایات]] وارده در [[شأن نزول]] [[آیه]]، جز مسئله [[امامت]] و [[جانشینی]] آن [[حضرت]] نمی‌باشد؛ زیرا بیان نکردنش با عدم [[تبلیغ رسالت]] برابر شمرده شده است، همان‌گونه که بیان و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] (چنان که [[خدا]] فرمود) موجب [[یأس]] کامل [[کفار]] از ([[شکست]] دادن [[اسلام]]) و سبب [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]] بوده است{{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا}}<ref> «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۷-۹۹.</ref>
====[[احادیث]]====
=====[[حدیث]] {{متن حدیث|لَوْلَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا}}=====
یکی دیگر از ادلّه [[اثبات]] [[ضرورت امام]]، [[حدیث مشهور]] {{متن حدیث|لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا}} است. [[امام صادق]]{{ع}} در [[حدیثی]] می‌فرمایند: "اگر [[زمین]] یک [[روز]] خالی از [[امام]] باشد، فرو می‌ریزد"<ref>{{متن حدیث|لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ‌}}؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref> و در روایتی دیگر از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است: "اگر زمین یک روز خالی از امامی از [[خانواده]] ما باشد، اهلش را فرو می‌برد و [[خدا]] [[مردم]] را به بدترین [[عذاب]] [[شکنجه]] می‌کند. [[خداوند]] ما را [[حجت]] در روی [[زمین]] قرار داده و [[امان]] برای [[اهل]] زمین‌ایم. تا هنگامی‌که ما در میان آنها باشیم، از فرو بردن در امان‌اند"<ref>{{متن حدیث|لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، ذَلِکَ أَنَ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّةً فِی أَرْضِهِ‌ وَ أَمَاناً فِی الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ}}؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۴.</ref>. بر پایه این دسته از [[روایات]]، [[امام]]، [[حجت خدا]] بر روی زمین و امان اهل زمین است و اگر لحظه‌ای نباشد، زمین اهل خود را نابود می‌کند<ref>ر.ک: مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۳۴.</ref>.


====دیدگاه [[پیامبر اسلام]]{{صل}}====
=====[[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ یَعْرِفْ‏ إِمَامَ‏ زَمَانِهِ}}=====
از بررسی [[احادیث]] [[رسول اکرم]]{{صل}} درباره [[وصایت]] و [[جانشینی]] خویش برمی‌آید که آن [[حضرت]] با [[الهام]] از [[اخبار غیبی]] به‌ویژه [[قرآن]]، دیدگاه‌هایی را در این خصوص مطرح کرده است، که مجموع آن دیدگاه‌ها شرایط چهارگانه‌ای را به این شرح تشکیل می‌دهند:
در این حدیث، [[معرفت امام]]، به عنوان یک [[تکلیف دینی]]، بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] شده تا آنجا که نشناختن او، اصل [[ایمان]] را خدشه‌دار می‌سازد و چنین [[حکم قطعی]]، مستلزم آن است که [[زمان]]، هیچ گاه از امام خالی نباشد. [[سیره مسلمانان]] [[صدر اسلام]]، [[وجوب امامت]] را امری مسلم می‌دانستند. از این رو، پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، بی‌درنگ به این مسئله پرداختند. تا جایی که برخی از آنان به دلیل شدت [[اشتغال]] به مسأله [[تعیین خلیفه]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}}، حتی از [[شرکت در مراسم]] [[تشییع]] و [[تدفین]] [[پیامبر]] نیز [[غافل]] شدند؛ آنان که شرکت نکرده بودند، [[دلایل]] دیگری داشتند. [[اختلاف]] میان [[صحابه]] درباره [[امامت]]، مربوط به مصداق آن بود نه [[وجوب]] آن. [[متکلمان معتزلی]] نیز به [[اجماع صحابه]]، بر وجوب امامت [[استدلال]] کرده‌اند، اما سیره مسلمانان یا اجماع صحابه بر وجوب امامت، [[دلیل شرعی]] مستقلی به شمار نمی‌رود<ref>ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ج۲، ص۱۹۷ ـ ۲۰۳.</ref>.
#[[پیامبر]]{{صل}} [[معتقد]] بود که [[امام]] را باید [[خدا]] تعیین کند، زیرا هنگامی که آن [[حضرت]] [[اسلام]] را بر [[طایفه]] [[بنی‌عامر بن صعصعة]] عرضه کرد، یکی از آنان گفت: به شرطی به [[اسلام]] می‌گرویم که [[خلافت]] بعد از تو به ما برسد. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "این کار به دست خداست هر جا که بخواهد آن را قرار میدهد"<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۰.</ref>.
#[[رسول اکرم]]{{صل}} [[معتقد]] بود که [[امام]] باید [[معصوم]] باشد، و در خطاب به مسلمانانِ حاضر چنین فرمود: "ای [[مردم]]! شما را به [[خدا]] درباره [[عترت]] و [[اهل]] بیتم به [[خیر و خوبی]] سفارش می‌کنم (با آنها به خوبی و [[نیکی]] [[رفتار]] کنید)، همانا آنان با حقند و [[حق]] با آنهاست، و ایشان همان [[ائمه]] [[راشدین]] بعد از من و امینهای [[معصوم]] می‌باشند"<ref>{{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ أُوصِيكُمُ اللَّهَ فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي خَيْراً فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ بَعْدِي وَ الْأُمَنَاءُ الْمَعْصُومُونَ}}؛ کفایة الاثر، ابوالقاسم علی بن محمد قمی رازی، ص۱۰۴.</ref>.
#از دیدگاه [[پیامبر]]{{صل}} [[امام]] باید [[اعلم]] [[مردم]] باشد؛ در این زمینه فرمود: "هیچگاه امتی امور خود را به دست مردی نسپرده است که [[اعلم]] و داناتر از او در میان آن [[امت]] بوده‌اند، جز اینکه پیوسته امورشان رو به [[انحطاط]] و [[تباهی]] است تا زمانی که برگردند به آنچه ترک کرده بودند، و زمام امور (خود را) به دست [[امام]] [[اعلم]] بسپارند"<ref>{{متن حدیث|مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلًا قَطُّ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُوا}}؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۴۳، روایت ۵، باب ۹.</ref>.
#[[پیامبر]]{{صل}} [[امام]] را منحصر در [[عترت]] خود معرفی کرده و [[حدیث متواتر ثقلین]] [[شاهد]] آن است:من میان شما دو چیز گرانبها بجای میگذارم که اگر از آن دو [[فرمانبری]] و [[اطاعت]] کنید هرگز [[گمراه]] نمی‌شوید و آن [[کتاب خدا]] و [[اهل بیت]] و عترت‌ام می‌باشند<ref>حدیث ثقلین با متن فوق -البته با کمی تغییر در عبارات و اضافات-، سندش صحیح و متواتر است و در کتب معتبر اهل سنت نیز به همین نحو آماده است و به عبارت {{عربی|كِتَابُ اللَّهِ وَ سُنَّتِي}} سندش ضعیف و حدیث مرسل است، که در منابع معتبر روایی نیامده است. (ر.ک: الشیعة هم اهل السنة، دکتر محمد تیجانی، ص۱۱۶ - ۱۲۱).</ref><ref>{{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِن اتَّبَعْتُمُوهُمَا وَ هُمَا كِتَابُ اللَّهِ وَ أَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي}}صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۸۰؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۸- ۳۲۹، ابواب المناقب؛ مسند احمد حنبل، ج۳، ص۱۴ و ۱۷ و ۲۶.</ref><ref>[[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[ امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص:۹۹-۱۰۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==  
== جستارهای وابسته ==  
۱۲۹٬۵۴۱

ویرایش