میثم تمار: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:


==مقدمه==
==مقدمه==
میثم تمار [[فرزند]] "یحیی"، بردۀ زنی از [[بنی اسد]] بود و [[حضرت علی]]{{ع}} او را از آن [[زن]] خریداری و آزادش نمود و سپس از او پرسید: "نام تو چیست؟" گفت: نام من سالم است. فرمود: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده که پدر و مادرت در [[عجم]] نام تو را میثم تمار نهاده‌اند". گفت: آری، [[خدا]] و رسولش و تو ای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} راست می‌گویید و به [[خدا]] [[سوگند]] نام من میثم تمار است. حضرت فرمود: "حال نامی که [[رسول خدا]]{{صل}} برای تو فرمود، برگزین و سالم را رها کن و ما کنیه تو را "ابو سالم" قرار می‌دهیم".
میثم تمار [[فرزند]] «یحیی»، بردۀ زنی از [[بنی اسد]] بود و [[حضرت علی]]{{ع}} او را از آن [[زن]] خریداری و آزادش نمود و سپس از او پرسید: «نام تو چیست؟» گفت: نام من سالم است. فرمود: «[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده که پدر و مادرت در [[عجم]] نام تو را میثم تمار نهاده‌اند». گفت: آری، [[خدا]] و رسولش و تو ای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} راست می‌گویید و به [[خدا]] [[سوگند]] نام من میثم تمار است. حضرت فرمود: «حال نامی که [[رسول خدا]]{{صل}} برای تو فرمود، برگزین و سالم را رها کن و ما کنیه تو را »ابو سالم« قرار می‌دهیم».


او از آن [[تاریخ]] به میثم تمار و به کنیه "ابوسالم" معروف شد<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۱؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۳.</ref> و چون شغل او خرما فروشی بود به میثم تمار [[شهرت]] یافت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۵.</ref>.
او از آن [[تاریخ]] به میثم تمار و به کنیه «ابوسالم» معروف شد<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۱؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۳.</ref> و چون شغل او خرما فروشی بود به میثم تمار [[شهرت]] یافت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۵.</ref>.


==[[ایمان]] و اعتقادِ میثم تمار==
==[[ایمان]] و اعتقادِ میثم تمار==
خط ۱۴: خط ۱۴:


==[[آگاهی]] به [[اسرار]] و حوادث آینده==
==[[آگاهی]] به [[اسرار]] و حوادث آینده==
میثم تمار به سبب نزدیکی به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و استعداد فراوان توانست به برخی از [[اسرار]] [[نهان]] و [[حوادث آینده]] [[آگاهی]] یابد که نمونه‌هایی را ذکر می‌کنیم: "صالح بن میثم" از ابو خالد نقل می‌کند که می‌گفت: روز جمعه‌ای با میثم تمار در آب [[فرات]] سوار کشتی شدیم، ناگاه باد بسیار [[تندی]] وزیدن گرفت، در این موقع میثم تمار سر از کشتی بیرون کرد و بعد از دیدن آن باد، به ما گفت: کشتی را محکم ببندید که این باد، باد عاصف است، و به شدت خواهد وزید و [[معاویه]] در همین [[ساعت]] به [[هلاکت]] رسید.
میثم تمار به سبب نزدیکی به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و استعداد فراوان توانست به برخی از [[اسرار]] [[نهان]] و [[حوادث آینده]] [[آگاهی]] یابد که نمونه‌هایی را ذکر می‌کنیم: «صالح بن میثم» از ابو خالد نقل می‌کند که می‌گفت: روز جمعه‌ای با میثم تمار در آب [[فرات]] سوار کشتی شدیم، ناگاه باد بسیار [[تندی]] وزیدن گرفت، در این موقع میثم تمار سر از کشتی بیرون کرد و بعد از دیدن آن باد، به ما گفت: کشتی را محکم ببندید که این باد، باد عاصف است، و به شدت خواهد وزید و [[معاویه]] در همین [[ساعت]] به [[هلاکت]] رسید.


ابو خالد می‌گوید: از [[خبر غیبی]] که میثم تمار داده بود در عجب بودم و برای صدق آن [[صبر]] کردم تا [[جمعه]] [[آینده]] که قاصدی از [[شام]] آمد، با او [[ملاقات]] کردم و از [[شام]] خبر گرفتم و گفتم: ای [[بنده]] [[خدا]] چه خبر داری؟ گفت: [[مردم]] به [[بهترین]] حال هستند، [[امیرالمؤمنین]] ([[معاویه]]) از [[دنیا]] رفت و [[مردم]] با [[یزید]] پسر او [[بیعت]] کردند! پرسیدم: [[معاویه]] چه روزی مُرد؟ گفت: [[روز جمعه]] گذشته، دانستم که میثم تمار راست گفته، و خبر او صادق بوده است<ref>رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۶.</ref>
ابو خالد می‌گوید: از [[خبر غیبی]] که میثم تمار داده بود در عجب بودم و برای صدق آن [[صبر]] کردم تا [[جمعه]] [[آینده]] که قاصدی از [[شام]] آمد، با او [[ملاقات]] کردم و از [[شام]] خبر گرفتم و گفتم: ای [[بنده]] [[خدا]] چه خبر داری؟ گفت: [[مردم]] به [[بهترین]] حال هستند، [[امیرالمؤمنین]] ([[معاویه]]) از [[دنیا]] رفت و [[مردم]] با [[یزید]] پسر او [[بیعت]] کردند! پرسیدم: [[معاویه]] چه روزی مُرد؟ گفت: [[روز جمعه]] گذشته، دانستم که میثم تمار راست گفته، و خبر او صادق بوده است<ref>رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۶.</ref>
خط ۲۱: خط ۲۱:
میثم تمار به قدری به [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[وفادار]] بود که در [[عشق]] و [[اخلاص]] خود سر از پا نمی‌شناخت و هنگامی که [[علی]]{{ع}} به او خبر شهادتش را داد، خوشحال شد و [[شهادت]] در [[راه]] آن حضرت را افتخار خود به حساب آورد. داستان خبر از [[شهادت]] میثم تمار چنین است:
میثم تمار به قدری به [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[وفادار]] بود که در [[عشق]] و [[اخلاص]] خود سر از پا نمی‌شناخت و هنگامی که [[علی]]{{ع}} به او خبر شهادتش را داد، خوشحال شد و [[شهادت]] در [[راه]] آن حضرت را افتخار خود به حساب آورد. داستان خبر از [[شهادت]] میثم تمار چنین است:


روزی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به میثم تمار فرمود: "ای میثم تمار، تو پس از من دستگیر می‌شوی و بر دار آویخته خواهی شد، روز دوم از بینی و دهانت [[خون]] جاری می‌شود که محاسنت به [[خون]] رنگین می‌گردد! و روز سوم بر تو نیزه‌ای زده شود که [[جان]] خواهی سپرد، پس [[منتظر]] چنین روزی باش". سپس حضرت محل و موضع دار او را معرفی کرد و فرمود: "جایی که تو را به دار می‌کشند، کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] است و تو دهمین نفر از ده تن خواهی بود که به دار آویخته شده‌اند و چوبه دار تو از همه چوبه‌ها کوتاه‌تر خواهد بود و به [[زمین]] نزدیک‌تر است و درخت خرمایی را که تو بر چوب تنۀ آن بر دار کشیده می‌شوی، نشانت خواهم داد". سپس حضرت او را با خود به کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] بردند و درخت را به وی نشان دادند. که بعدها به آن آویخته شد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۲؛ رجال کشی، ص۸۴ ح۱۳۹؛ و ر.ک: ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳.</ref>.
روزی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به میثم تمار فرمود: «ای میثم تمار، تو پس از من دستگیر می‌شوی و بر دار آویخته خواهی شد، روز دوم از بینی و دهانت [[خون]] جاری می‌شود که محاسنت به [[خون]] رنگین می‌گردد! و روز سوم بر تو نیزه‌ای زده شود که [[جان]] خواهی سپرد، پس [[منتظر]] چنین روزی باش». سپس حضرت محل و موضع دار او را معرفی کرد و فرمود: «جایی که تو را به دار می‌کشند، کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] است و تو دهمین نفر از ده تن خواهی بود که به دار آویخته شده‌اند و چوبه دار تو از همه چوبه‌ها کوتاه‌تر خواهد بود و به [[زمین]] نزدیک‌تر است و درخت خرمایی را که تو بر چوب تنۀ آن بر دار کشیده می‌شوی، نشانت خواهم داد». سپس حضرت او را با خود به کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] بردند و درخت را به وی نشان دادند. که بعدها به آن آویخته شد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۲؛ رجال کشی، ص۸۴ ح۱۳۹؛ و ر.ک: ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳.</ref>.


میثم تمار از همان زمان که از چگونگی مرگش [[آگاه]] شد، همواره کنار آن درخت خرما رفت و آمد می‌کرد و کنار آن [[نماز]] می‌گزارد و با درخت زمزمه عاشقانه می‌کرد و می‌گفت: چه درخت خرمای با [[برکت]] و فرخنده‌ای که من برای تو [[خلق]] شدم و تو برای من [[رشد]] کرده‌ای. پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میثم تمار همواره به آن درخت سرکشی می‌کرد تا آن را بریدند، او هم چنین مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد داشت و به آن می‌نگریست و هرگاه [[عمرو بن حریث]] را می‌دید به او می‌گفت: من در [[آینده]] [[همسایه]] تو خواهم شد، [[حق]] [[همسایگی]] مرا [[نیکو]] بدار<ref>بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۷-۱۳۵۸.</ref>
میثم تمار از همان زمان که از چگونگی مرگش [[آگاه]] شد، همواره کنار آن درخت خرما رفت و آمد می‌کرد و کنار آن [[نماز]] می‌گزارد و با درخت زمزمه عاشقانه می‌کرد و می‌گفت: چه درخت خرمای با [[برکت]] و فرخنده‌ای که من برای تو [[خلق]] شدم و تو برای من [[رشد]] کرده‌ای. پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میثم تمار همواره به آن درخت سرکشی می‌کرد تا آن را بریدند، او هم چنین مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد داشت و به آن می‌نگریست و هرگاه [[عمرو بن حریث]] را می‌دید به او می‌گفت: من در [[آینده]] [[همسایه]] تو خواهم شد، [[حق]] [[همسایگی]] مرا [[نیکو]] بدار<ref>بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۷-۱۳۵۸.</ref>
خط ۳۱: خط ۳۱:
میثم تمار پس از [[اعمال]] و [[مناسک]] [[عمره]] به [[کوفه]] بازگشت، اما قبل از آنکه به دروازه [[کوفه]] برسد او را دستگیر کردند و پیش [[عبیدالله بن زیاد]] [[حاکم کوفه]] بردند.
میثم تمار پس از [[اعمال]] و [[مناسک]] [[عمره]] به [[کوفه]] بازگشت، اما قبل از آنکه به دروازه [[کوفه]] برسد او را دستگیر کردند و پیش [[عبیدالله بن زیاد]] [[حاکم کوفه]] بردند.


میثم تمار چون بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، کسی به او گفت: این مرد از مقرب‌ترین و برگزیده‌ترین افراد در نظر [[ابوتراب]] بوده است. عبیدالله گفت: وای بر شما، همین مرد عجمی توانسته بود این چنین [[قرب]] و [[منزلت]] نزد [[علی]] پیدا کند؟ گفتند: آری، [[عبیدالله بن زیاد]] از روی [[تمسخر]] به میثم تمار گفت:  "پروردگارت کجاست؟" میثم تمار بلافاصله گفت: "[[پروردگار]] من در کمین هر [[ستمکاری]] است و تو یکی از آنهایی". عبیدالله بن زیاد پس از این گفت و گو که سخت عصبانی بود، [[دستور]] داد، میثم تمار را به [[زندان]] انداختند. از قضا [[مختار ثقفی]] هم با او و هم زمان [[زندان]] شد. میثم تمار در گوشه [[زندان]] حقایقی را به [[مختار ثقفی]] آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودی از زندان این مرد آزاد می‌شوی و برای [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} و یارانش [[خروج]] خواهی کرد و این [[ستمگری]] را که اینک در [[زندان]] او هستیم خواهی کشت، و با همین پایت چهره و گونه‌هایش را لگد خواهی کرد.
میثم تمار چون بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، کسی به او گفت: این مرد از مقرب‌ترین و برگزیده‌ترین افراد در نظر [[ابوتراب]] بوده است. عبیدالله گفت: وای بر شما، همین مرد عجمی توانسته بود این چنین [[قرب]] و [[منزلت]] نزد [[علی]] پیدا کند؟ گفتند: آری، [[عبیدالله بن زیاد]] از روی [[تمسخر]] به میثم تمار گفت:  «پروردگارت کجاست؟» میثم تمار بلافاصله گفت: «[[پروردگار]] من در کمین هر [[ستمکاری]] است و تو یکی از آنهایی». عبیدالله بن زیاد پس از این گفت و گو که سخت عصبانی بود، [[دستور]] داد، میثم تمار را به [[زندان]] انداختند. از قضا [[مختار ثقفی]] هم با او و هم زمان [[زندان]] شد. میثم تمار در گوشه [[زندان]] حقایقی را به [[مختار ثقفی]] آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودی از زندان این مرد آزاد می‌شوی و برای [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} و یارانش [[خروج]] خواهی کرد و این [[ستمگری]] را که اینک در [[زندان]] او هستیم خواهی کشت، و با همین پایت چهره و گونه‌هایش را لگد خواهی کرد.


این [[اخبار غیبی]] را میثم تمار به [[مختار ثقفی]] گفت و طولی نکشید که [[ابن زیاد]]، [[مختار ثقفی]] را برای کشتن فرا خواند، ناگاه پیک<ref>عبدالله عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد یزید از مختار شفاعت کرد و یزید پیکی را برای آزادی مختار به کوفه فرستاد.</ref> با نامه‌ای از سوی [[یزید بن معاویه]] خطاب به [[ابن زیاد]] رسید که به او [[دستور]] داده بود [[مختار ثقفی]] را [[آزاد]] کند<ref>طبق نقل مورخان، مختار پس از شهادت امام حسین{{ع}} و یارانش از زندان آزاد شد، و پس از قیام توابین با آنان هم‌پیمان شد و علیه قاتلان امام حسین{{ع}} و قیام کرد.</ref>. و به این ترتیب طولی نکشید که [[خبر غیبی]] که میثم تمار به [[مختار ثقفی]] داده بود که تو [[آزاد]] می‌شوی به وقوع پیوست<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۹-۱۳۶۰.</ref>.
این [[اخبار غیبی]] را میثم تمار به [[مختار ثقفی]] گفت و طولی نکشید که [[ابن زیاد]]، [[مختار ثقفی]] را برای کشتن فرا خواند، ناگاه پیک<ref>عبدالله عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد یزید از مختار شفاعت کرد و یزید پیکی را برای آزادی مختار به کوفه فرستاد.</ref> با نامه‌ای از سوی [[یزید بن معاویه]] خطاب به [[ابن زیاد]] رسید که به او [[دستور]] داده بود [[مختار ثقفی]] را [[آزاد]] کند<ref>طبق نقل مورخان، مختار پس از شهادت امام حسین{{ع}} و یارانش از زندان آزاد شد، و پس از قیام توابین با آنان هم‌پیمان شد و علیه قاتلان امام حسین{{ع}} و قیام کرد.</ref>. و به این ترتیب طولی نکشید که [[خبر غیبی]] که میثم تمار به [[مختار ثقفی]] داده بود که تو [[آزاد]] می‌شوی به وقوع پیوست<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۹-۱۳۶۰.</ref>.
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش