نزول قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۲
خط ۱۸۷: خط ۱۸۷:


#یکی از محققان مثال خوبی برای این مطلب ذکر کرده است که بیان آن خالی از فایده نیست. ایشان می‌گوید که اگر شخصی که مشغول [[احداث]] قنات است، هنگام بیرون آمدن آب قنات بگوید: "آب قنات [[روز جمعه]] بیرون آمد"، آیا معنای این سخن آن است که همه آب قنات روز جمعه بیرون آمد؟ البته که نه، بلکه معنای آن سخن این است که شروع بیرون آمدن آب قنات، روز جمعه بوده است،؛ چراکه بیرون آمدن آب قنات تدریجی است و ممکن نیست همه آبی که در طول سال‌ها بیرون خواهد آمد، روز جمعه از قنات خارج شود و این خود قرینه‌ای است بر اینکه مقصود از این سخن که می‌گوییم: "آب قنات روز جمعه بیرون آمد". این است که بیرون آمدن آب قنات روز جمعه شروع شده است و این نه مجاز است و نه لازم است که کلمه‌ای نظیر "بعض" در تقدیر باشد؛ زیرا آن قسمت از آب قنات که روز جمعه بیرون می‌آید، در [[حقیقت]] آب قنات است و اطلاق آب قنات بر آن، اطلاق [[حقیقی]] است نه مجازی و این مطلب در همه امور تدریجی صادق و جاری است<ref>صالحی نجف‌آبادی، «نظریه‌ای در بارۀ کیفیت نزول قرآن»، ص۷۵ ـ ۷۴.</ref>.
#یکی از محققان مثال خوبی برای این مطلب ذکر کرده است که بیان آن خالی از فایده نیست. ایشان می‌گوید که اگر شخصی که مشغول [[احداث]] قنات است، هنگام بیرون آمدن آب قنات بگوید: "آب قنات [[روز جمعه]] بیرون آمد"، آیا معنای این سخن آن است که همه آب قنات روز جمعه بیرون آمد؟ البته که نه، بلکه معنای آن سخن این است که شروع بیرون آمدن آب قنات، روز جمعه بوده است،؛ چراکه بیرون آمدن آب قنات تدریجی است و ممکن نیست همه آبی که در طول سال‌ها بیرون خواهد آمد، روز جمعه از قنات خارج شود و این خود قرینه‌ای است بر اینکه مقصود از این سخن که می‌گوییم: "آب قنات روز جمعه بیرون آمد". این است که بیرون آمدن آب قنات روز جمعه شروع شده است و این نه مجاز است و نه لازم است که کلمه‌ای نظیر "بعض" در تقدیر باشد؛ زیرا آن قسمت از آب قنات که روز جمعه بیرون می‌آید، در [[حقیقت]] آب قنات است و اطلاق آب قنات بر آن، اطلاق [[حقیقی]] است نه مجازی و این مطلب در همه امور تدریجی صادق و جاری است<ref>صالحی نجف‌آبادی، «نظریه‌ای در بارۀ کیفیت نزول قرآن»، ص۷۵ ـ ۷۴.</ref>.
#یکی دیگر از [[دلایل]] طرفداران [[نزول]] دفعی این است که إنزال به معنای نزول دفعی و [[تنزیل]] به معنای نزول تدریجی است و در قرآن، نزول قرآن در شب قدر و [[ماه مبارک رمضان]] با صیغه إنزال گزارش شده است؛ بنا بر این، این [[آیات]] دلالت دارند که [[خداوند]] [[قرآن]] را به طور یک‌جا و یک‌پارچه در [[شب قدر]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل کرده و سپس به تدریج نیز بر آن [[حضرت]] [[وحی]] نموده است<ref>ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲، ص۱۸ ـ ۱۷؛ ج ۲۰، ص۴۶۹.</ref>.در پاسخ به این [[استدلال]] باید گفت که چنین فرقی بین صیغه إنزال و [[تنزیل]] مورد [[تأیید]] لغت‌پژوهان نیست و تنها در برخی از کتب لغت، آن هم با استناد به قول بعضی از [[مفسّران]]، چنین مطلبی بیان شده است. این در حالی است که منابع اصیل و معتبر لغوی بر عدم [[اختلاف]] معنا بین إنزال و تنزیل اشاره دارند.علاوه بر این، کاربردهای این واژه در قرآن نیز نشانگر آن است که چنین تفاوتی در کاربرد این دو صیغه مورد نظر نبوده است، برای مثال [[باران]] که یک امر تدریجی است، یعنی آب به تدریج از [[آسمان]] فرو می‌ریزد، گاهی با لفظ إنزال و گاهی با لفظ تنزیل گزارش شده است: {{متن قرآن| الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}} <ref> آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید؛ سوره بقره، آیه: ۲۲.</ref>، {{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ}} <ref>و از آسمان، آبی خجسته فرو فرستادیم آنگاه با آن بوستان‌ها و دانه درویدنی رویاندیم؛ سوره ق، آیه: ۹.</ref>.
#یکی دیگر از [[دلایل]] طرفداران [[نزول]] دفعی این است که إنزال به معنای نزول دفعی و [[تنزیل]] به معنای نزول تدریجی است و در قرآن، نزول قرآن در شب قدر و [[ماه مبارک رمضان]] با صیغه إنزال گزارش شده است؛ بنا بر این، این [[آیات]] دلالت دارند که [[خداوند]] [[قرآن]] را به طور یک‌جا و یک‌پارچه در [[شب قدر]] بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل کرده و سپس به تدریج نیز بر آن [[حضرت]] [[وحی]] نموده است<ref>ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۲، ص۱۸ ـ ۱۷؛ ج ۲۰، ص۴۶۹.</ref>.در پاسخ به این [[استدلال]] باید گفت که چنین فرقی بین صیغه إنزال و [[تنزیل]] مورد [[تأیید]] لغت‌پژوهان نیست و تنها در برخی از کتب لغت، آن هم با استناد به قول بعضی از [[مفسّران]]، چنین مطلبی بیان شده است. این در حالی است که منابع اصیل و معتبر لغوی بر عدم [[اختلاف]] معنا بین إنزال و تنزیل اشاره دارند.علاوه بر این، کاربردهای این واژه در قرآن نیز نشانگر آن است که چنین تفاوتی در کاربرد این دو صیغه مورد نظر نبوده است، برای مثال [[باران]] که یک امر تدریجی است، یعنی آب به تدریج از [[آسمان]] فرو می‌ریزد، گاهی با لفظ إنزال و گاهی با لفظ تنزیل گزارش شده است: {{متن قرآن|الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}} <ref> آنکه زمین را برای شما بستر و آسمان را سرپناهی ساخت و از آسمان، آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی‌یی برآورد، پس برای خداوند، دانسته همتایانی نیاورید؛ سوره بقره، آیه: ۲۲.</ref>، {{متن قرآن| وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ}} <ref>و از آسمان، آبی خجسته فرو فرستادیم آنگاه با آن بوستان‌ها و دانه درویدنی رویاندیم؛ سوره ق، آیه: ۹.</ref>.
#دلیل دیگر طرفداران [[نزول]] دفعی این است که [[آیات]] {{متن قرآن| لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref> و {{متن قرآن| فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا}} <ref> پس، فرابرترا که خداوند است، آن فرمانفرمای راستین و در قرآن پیش از آنکه وحی آن به تو پایان پذیرد شتاب مکن و بگو: پروردگارا! بر دانش من بیفزای!؛ سوره طه، آیه: ۱۱۴.</ref> دالّ بر این است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} زودتر از [[جبرئیل]] [[آیات قرآن]] را بر زبان می‌آوردند و لازمه این امر آن است که ایشان قبل از [[نزول تدریجی قرآن]]، به آیات قرآن عالم بوده باشند، بنا بر این مجموع [[قرآن]] قبل از [[نزول]] تدریجی بر ایشان [[وحی]] شده بود. از این [[استدلال]] چنین برداشت می‌شود که این دسته از قائلانِ به نزول دفعی صرفاً به نزول دفعی [[حقیقت]] کلی قرآن بر [[پیامبر]]{{صل}} اکتفا نکرده‌اند، بلکه معتقدند که پیامبر{{صل}} به همه الفاظ [[آیات]] و سور قرآن نیز [[آگاهی]] داشته است. البته لازم به ذکر است که مضمون این استدلال در برخی از [[روایات]] نیز آمده است<ref>ر. ک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص۳۸؛ ج ۵۳، ص۱.</ref>. در [[تفسیر المیزان]] نیز تصریح شده است که اگر پیامبر{{صل}} قبلاً نسبت به قرآن آگاهی نداشت، [[عجله]] به [[قرائت قرآن]] در آیات [[سوره طه]] و [[سوره قیامت]] معنا ندارد<ref>طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص۲۳۱، ذیل آیۀ ۱۱۴ سورۀ طه.</ref>.
#دلیل دیگر طرفداران [[نزول]] دفعی این است که [[آیات]] {{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref> و {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا}} <ref> پس، فرابرترا که خداوند است، آن فرمانفرمای راستین و در قرآن پیش از آنکه وحی آن به تو پایان پذیرد شتاب مکن و بگو: پروردگارا! بر دانش من بیفزای!؛ سوره طه، آیه: ۱۱۴.</ref> دالّ بر این است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} زودتر از [[جبرئیل]] [[آیات قرآن]] را بر زبان می‌آوردند و لازمه این امر آن است که ایشان قبل از [[نزول تدریجی قرآن]]، به آیات قرآن عالم بوده باشند، بنا بر این مجموع [[قرآن]] قبل از [[نزول]] تدریجی بر ایشان [[وحی]] شده بود. از این [[استدلال]] چنین برداشت می‌شود که این دسته از قائلانِ به نزول دفعی صرفاً به نزول دفعی [[حقیقت]] کلی قرآن بر [[پیامبر]]{{صل}} اکتفا نکرده‌اند، بلکه معتقدند که پیامبر{{صل}} به همه الفاظ [[آیات]] و سور قرآن نیز [[آگاهی]] داشته است. البته لازم به ذکر است که مضمون این استدلال در برخی از [[روایات]] نیز آمده است<ref>ر. ک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۹، ص۳۸؛ ج ۵۳، ص۱.</ref>. در [[تفسیر المیزان]] نیز تصریح شده است که اگر پیامبر{{صل}} قبلاً نسبت به قرآن آگاهی نداشت، [[عجله]] به [[قرائت قرآن]] در آیات [[سوره طه]] و [[سوره قیامت]] معنا ندارد<ref>طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص۲۳۱، ذیل آیۀ ۱۱۴ سورۀ طه.</ref>.


در جواب این استدلال باید گفت که [[نهی]] از عجله در [[خواندن قرآن]] مستلزم این نیست که پیامبر{{صل}} قبلاً به آیات قرآن آگاهی داشته باشد. بلکه [[تفسیر]] راجح از این آیات، به نظر بسیاری از [[مفسران]] و از جمله مرحوم [[شیخ طبرسی]] ـ صاحب [[مجمع البیان]] ـ این است که پیامبر اکرم{{صل}} از [[ترس]] اینکه مبادا آیات قرآن را فراموش کنند، در بین آیات و قبل از اتمام القای وحی توسط جبرئیل، قسمت‌های قبلی را تکرار می‌کردند. این قول با ظاهر آیات دیگر قرآن نیز سازگاری دارد. در سوره قیامت بعد از [[آیه]] {{متن قرآن| لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref> می‌فرماید: {{متن قرآن| إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ}} <ref> گردآوری و خواندن آن با ماست؛ سوره قیامت، آیه: ۱۷.</ref> که [[مفسرین]] "جمع" را به معنای "[[حفظ]]" [[تفسیر]] کرده‌اند. در [[آیه]] ششم [[سوره اعلی]] نیز آمده است: {{متن قرآن| سَنُقْرِؤُکَ فَلا تَنسَی}} <ref> زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمی‌بری؛ سوره اعلی، آیه: ۶.</ref> که [[خداوند]] [[وعده]] اِقرای [[قرآن]] را به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دهد تا [[خیال]] آن [[حضرت]] از مسئله [[فراموشی]] [[آیات قرآن کریم]] راحت باشد. معنای آیه این است که ما زبان تو را به آنچه [[وحی]] شده، گویا خواهیم ساخت، پس فراموش نخواهی کرد.
در جواب این استدلال باید گفت که [[نهی]] از عجله در [[خواندن قرآن]] مستلزم این نیست که پیامبر{{صل}} قبلاً به آیات قرآن آگاهی داشته باشد. بلکه [[تفسیر]] راجح از این آیات، به نظر بسیاری از [[مفسران]] و از جمله مرحوم [[شیخ طبرسی]] ـ صاحب [[مجمع البیان]] ـ این است که پیامبر اکرم{{صل}} از [[ترس]] اینکه مبادا آیات قرآن را فراموش کنند، در بین آیات و قبل از اتمام القای وحی توسط جبرئیل، قسمت‌های قبلی را تکرار می‌کردند. این قول با ظاهر آیات دیگر قرآن نیز سازگاری دارد. در سوره قیامت بعد از [[آیه]] {{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref> می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ}} <ref> گردآوری و خواندن آن با ماست؛ سوره قیامت، آیه: ۱۷.</ref> که [[مفسرین]] "جمع" را به معنای "[[حفظ]]" [[تفسیر]] کرده‌اند. در [[آیه]] ششم [[سوره اعلی]] نیز آمده است: {{متن قرآن|سَنُقْرِؤُكَ فَلا تَنسَى}} <ref> زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمی‌بری؛ سوره اعلی، آیه: ۶.</ref> که [[خداوند]] [[وعده]] اِقرای [[قرآن]] را به [[پیامبر]]{{صل}} می‌دهد تا [[خیال]] آن [[حضرت]] از مسئله [[فراموشی]] [[آیات قرآن کریم]] راحت باشد. معنای آیه این است که ما زبان تو را به آنچه [[وحی]] شده، گویا خواهیم ساخت، پس فراموش نخواهی کرد.


علاوه بر این، آیه ۳۲ [[سوره فرقان]] در عدم [[نزول]] دفعی قرآن بر پیامبر{{صل}} [[ظهور]] دارد: {{متن قرآن| وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلا}} <ref> و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم؛ سوره فرقان، آیه: ۳۲.</ref>. کلمه {{متن قرآن|کَذَلِکَ}} در آیه [[شریف]]، مهر تأییدی است بر این مطلب که [[قرآن کریم]]، تنها به صورت تدریجی بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۹۴-۹۷.</ref>.
علاوه بر این، آیه ۳۲ [[سوره فرقان]] در عدم [[نزول]] دفعی قرآن بر پیامبر{{صل}} [[ظهور]] دارد: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا}} <ref> و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم؛ سوره فرقان، آیه: ۳۲.</ref>. کلمه {{متن قرآن|كَذَلِكَ}} در آیه [[شریف]]، مهر تأییدی است بر این مطلب که [[قرآن کریم]]، تنها به صورت تدریجی بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۹۴-۹۷.</ref>.


===ادلّه [[روایی]] نزول دفعی===
===ادلّه [[روایی]] نزول دفعی===
در میان [[روایات]]، تنها یک [[روایت]] است که با نظریه نزول دفعی قرآن در [[شب قدر]] بر پیامبر اکرم{{صل}} سازگار است و آن روایت [[مفضّل بن عمر]] از [[امام صادق]]{{ع}} است که می‌فرماید: "ای مفضّل! خداوند همه قرآن را به پیغمبرش عطا فرموده بود، ولی ایشان به [[تبلیغ]] و قرائت آن [[مأمور]] نبود، جز در موارد [[امر و نهی]]، که [[جبرئیل]] نازل می‌شد و آنچه را که باید به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند، ابلاغ می‌کرد و این است تأویلِ {{متن قرآن| لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref>.<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۹، ص۳۸، ج ۵۳، ص۱.</ref>
در میان [[روایات]]، تنها یک [[روایت]] است که با نظریه نزول دفعی قرآن در [[شب قدر]] بر پیامبر اکرم{{صل}} سازگار است و آن روایت [[مفضّل بن عمر]] از [[امام صادق]]{{ع}} است که می‌فرماید: "ای مفضّل! خداوند همه قرآن را به پیغمبرش عطا فرموده بود، ولی ایشان به [[تبلیغ]] و قرائت آن [[مأمور]] نبود، جز در موارد [[امر و نهی]]، که [[جبرئیل]] نازل می‌شد و آنچه را که باید به [[مردم]] [[ابلاغ]] کند، ابلاغ می‌کرد و این است تأویلِ {{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ}} <ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶.</ref>.<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۹، ص۳۸، ج ۵۳، ص۱.</ref>


در ارزیابی این [[روایت]] باید گفت که سند این [[حدیث]] بسیار مخدوش است؛ چراکه [[محمّد بن نصیر نمیری]]، که [[کذّاب]] و غالی است، در سند این حدیث قرار دارد<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. علاوه بر این [[عمر بن فراتِ بغدادی]] نیز غالی است<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. و [[محمّد بن مفضّل]] نیز مجهول است<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. چنان‌که گفتیم در [[منابع روایی]] [[اهل‌ سنت]] روایاتی دالّ بر [[نزول]] دفعی [[قرآن]] بر [[بیت المعمور]] آمده و حتی برخی از این [[احادیث]] به منابع [[شیعی]] هم راه پیدا کرده است. [[شیخ مفید]] در ردّ اعتبار روایتی که [[شیخ صدوق]] آن را مبنای [[اعتقاد]] به نزول دفعی قرآن بر [[بیت]] ‌المعمور قرار داده است، می‌نویسد: " گفته شیخ صدوق در باره نزول دفعی و تدریجی قرآن مضمون خبر واحدی است که نه موجب [[علم]] و نه موجب عمل است. علاوه بر این وی‍ژگی آیاتی از [[قرآن کریم]] که به دنبال حوادثی که به تدریج اتفاق می‌افتاد، نازل می‌شد، با مضمون حدیث مزبور مخالف است؛ زیرا این‌گونه [[آیات]]، در بر دارنده [[حکم]] آن حوادث و ذکر آن چیزی بود که اتفاق افتاده بود و این امری [[عقلانی]] است که نزول این گونه آیات، بعد از تحقّق [[اسباب نزول]] آنها باشد. نمونه‌ای از این آیات، آیه‌ای است که در باره حکم ظِهار آمده و [[مجادله]] زنی را در باره [[رفتار]] شوهرش حکایت می‌کند و مخاطب [[آیه]] مزبور [[رسول خدا]]{{صل}} است. می‌دانیم که [[قصه]] [[شکایت]] این [[زن]] در [[مدینه]] واقع شده است. حال چگونه ممکن است آیاتی که در باره مجادله این زن آمده است، در [[مکه]] و [[قبل از هجرت]] نازل شده باشد و حکایت کند که این قصه واقع شده است در حالی‌که هنوز این قصه اتفاق نیفتاده و بعداً در [[مدینه]] واقع خواهد شد؟ اگر قصه‌های [[قرآن]] را دنبال کنیم از این نمونه‌ها بسیار خواهیم یافت و سخن گسترده خواهد شد<ref>شیخ مفید، تصحیح إعتقادات الإمامیه، ص۱۲۴ ـ ۱۲۳، ترجمه از صالحی نجف‌آبادی، «نظریه‌ای در بارۀ کیفیت نزول قرآن»، ص۷۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۹۷-۹۸.</ref>
در ارزیابی این [[روایت]] باید گفت که سند این [[حدیث]] بسیار مخدوش است؛ چراکه [[محمّد بن نصیر نمیری]]، که [[کذّاب]] و غالی است، در سند این حدیث قرار دارد<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. علاوه بر این [[عمر بن فراتِ بغدادی]] نیز غالی است<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. و [[محمّد بن مفضّل]] نیز مجهول است<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص۳، پاورقی محقق.</ref>. چنان‌که گفتیم در [[منابع روایی]] [[اهل‌ سنت]] روایاتی دالّ بر [[نزول]] دفعی [[قرآن]] بر [[بیت المعمور]] آمده و حتی برخی از این [[احادیث]] به منابع [[شیعی]] هم راه پیدا کرده است. [[شیخ مفید]] در ردّ اعتبار روایتی که [[شیخ صدوق]] آن را مبنای [[اعتقاد]] به نزول دفعی قرآن بر [[بیت]] ‌المعمور قرار داده است، می‌نویسد: " گفته شیخ صدوق در باره نزول دفعی و تدریجی قرآن مضمون خبر واحدی است که نه موجب [[علم]] و نه موجب عمل است. علاوه بر این وی‍ژگی آیاتی از [[قرآن کریم]] که به دنبال حوادثی که به تدریج اتفاق می‌افتاد، نازل می‌شد، با مضمون حدیث مزبور مخالف است؛ زیرا این‌گونه [[آیات]]، در بر دارنده [[حکم]] آن حوادث و ذکر آن چیزی بود که اتفاق افتاده بود و این امری [[عقلانی]] است که نزول این گونه آیات، بعد از تحقّق [[اسباب نزول]] آنها باشد. نمونه‌ای از این آیات، آیه‌ای است که در باره حکم ظِهار آمده و [[مجادله]] زنی را در باره [[رفتار]] شوهرش حکایت می‌کند و مخاطب [[آیه]] مزبور [[رسول خدا]]{{صل}} است. می‌دانیم که [[قصه]] [[شکایت]] این [[زن]] در [[مدینه]] واقع شده است. حال چگونه ممکن است آیاتی که در باره مجادله این زن آمده است، در [[مکه]] و [[قبل از هجرت]] نازل شده باشد و حکایت کند که این قصه واقع شده است در حالی‌که هنوز این قصه اتفاق نیفتاده و بعداً در [[مدینه]] واقع خواهد شد؟ اگر قصه‌های [[قرآن]] را دنبال کنیم از این نمونه‌ها بسیار خواهیم یافت و سخن گسترده خواهد شد<ref>شیخ مفید، تصحیح إعتقادات الإمامیه، ص۱۲۴ ـ ۱۲۳، ترجمه از صالحی نجف‌آبادی، «نظریه‌ای در بارۀ کیفیت نزول قرآن»، ص۷۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۹۷-۹۸.</ref>
۱۳۰٬۳۵۲

ویرایش