پرش به محتوا

ولادت امام مهدی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == == پانویس ==' به '== پانویس ==')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[ولادت امام مهدی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[ولادت امام مهدی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>


از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[ بشر]]، ولادت [[حضرت مهدی]] {{ع}}‏ است که از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید و [[امامان]] {{ع}}، دانشمندان و تاریخ‌نویسان آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند. ایشان [[نیمه شعبان]] ۲۵۵ قمری در [[شهر]] [[سامرا]] به دلیل محافظت از دشمنان صورت پنهانی به [[دنیا]] آمد.
از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[بشر]]، '''ولادت [[حضرت مهدی]] {{ع}}'''‏ است که از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید و [[امامان]] {{ع}}، دانشمندان و تاریخ‌نویسان آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند. ایشان در [[نیمه شعبان]] سال ۲۵۵ هجری قمری در [[شهر]] [[سامرا]] متولد شدند.


==ولادت [[پنهان]]==
==ولادت پنهان==
از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[ بشر]]، ولادت آخرین ذخیرۀ [[الهی]] و [[موعود]] امت‏ها، [[حضرت مهدی]] {{ع}}‏ است. ولادت آن [[حضرت]]، از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید. نه فقط [[امامان]] {{ع}}، [[دانشمندان]] و [[تاریخ‌نویسان]] [[شیعه]] به این مهم اشاره کرده‏‌اند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از [[اهل سنت]] نیز به این حادثه بزرگ تصریح نموده، آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، چشم‏به‏راه مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، ص ۳۱۸.</ref>.
از حوادث مهم در [[تاریخ]] [[ بشر]]، ولادت آخرین ذخیرۀ [[الهی]] و [[موعود]] امت‏ها، [[حضرت مهدی]] {{ع}}‏ است. ولادت آن [[حضرت]]، از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌‏آید. نه فقط [[امامان]] {{ع}}، [[دانشمندان]] و [[تاریخ‌نویسان]] [[شیعه]] به این مهم اشاره کرده‏‌اند؛ بلکه مورخان و محدثانی چند از [[اهل سنت]] نیز به این حادثه بزرگ تصریح نموده، آن را یک واقعیت دانسته‌‏اند<ref>ر.ک: جمعی از نویسندگان، چشم‏به‏راه مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، ص ۳۱۸.</ref>.


خط ۲۹: خط ۲۹:
از نگاه [[شیعه]]، [[تولد امام مهدی]]{{ع}} اجماعی و از [[ضروریات مذهب]] قلمداد می‌شود و کسی را نمی‌توان یافت که کوچک‌ترین تردیدی در آن داشته باشد. این [[باور]] در آثار [[شیعه]] از کهن‌ترین آنها تا دوره‌های کنونی آمده است. بسیاری از [[عالمان شیعه]] در کتب خود، این [[باور]] را [[اثبات]] نموده‌اند<ref>اثبات الوصیه، ص۲۵۷-۲۵۹؛ کمال‌الدین، ج۲، باب ۴۲، ص۱۴۳-۱۶۱؛ الارشاد، ج۲، باب آخر؛ تنزیه الانبیاء، ص۱۸۰؛ الغیبه، ص۲۳۹.</ref>. مرحوم [[کلینی]] در کتاب [[کافی]] به صراحت می‌نویسد: {{متن حدیث|وُلِدَ لِلنِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۱۴.</ref>. مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز در کتاب [[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]] می‌نویسد: [[حضرت مهدی موعود]]{{ع}} [[فرزند]] [[امام یازدهم]] که اسمش مطابق اسم [[پیامبر]]{{صل}} بوده در سال دویست و پنجاه و شش و یا دویست و پنجاه و پنج در سامرا متولد شدند<ref>شیعه در اسلام، ص۱۴۸.</ref>.
از نگاه [[شیعه]]، [[تولد امام مهدی]]{{ع}} اجماعی و از [[ضروریات مذهب]] قلمداد می‌شود و کسی را نمی‌توان یافت که کوچک‌ترین تردیدی در آن داشته باشد. این [[باور]] در آثار [[شیعه]] از کهن‌ترین آنها تا دوره‌های کنونی آمده است. بسیاری از [[عالمان شیعه]] در کتب خود، این [[باور]] را [[اثبات]] نموده‌اند<ref>اثبات الوصیه، ص۲۵۷-۲۵۹؛ کمال‌الدین، ج۲، باب ۴۲، ص۱۴۳-۱۶۱؛ الارشاد، ج۲، باب آخر؛ تنزیه الانبیاء، ص۱۸۰؛ الغیبه، ص۲۳۹.</ref>. مرحوم [[کلینی]] در کتاب [[کافی]] به صراحت می‌نویسد: {{متن حدیث|وُلِدَ لِلنِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ‌}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۱۴.</ref>. مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز در کتاب [[شیعه در اسلام (کتاب)|شیعه در اسلام]] می‌نویسد: [[حضرت مهدی موعود]]{{ع}} [[فرزند]] [[امام یازدهم]] که اسمش مطابق اسم [[پیامبر]]{{صل}} بوده در سال دویست و پنجاه و شش و یا دویست و پنجاه و پنج در سامرا متولد شدند<ref>شیعه در اسلام، ص۱۴۸.</ref>.


==[[راز]] [[مخفی بودن ولادت]]==
==راز [[مخفی بودن ولادت]]==
مهم‏ترین [[فلسفه غیبت]]، در [[امان]] ماندن [[حضرت مهدی]]{{ع}} از خطر نابودی است. به این [[بیان]] که [[خداوند متعال]]، می‌‏دانست اگر [[امامان]] پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در [[امان]] خواهند بود؛ بر خلاف [[مهدی]] {{ع}} که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از [[پدران]] [[مهدی]] کشته می‌‏شد، [[ حکمت]] و [[تدبیر الهی]] اقتضا می‏‌کرد دیگری به جای او [[نصب]] شود؛ ولی اگر [[مهدی]] {{ع}} کشته شود، [[مصلحت]] و [[تدبیر امور]] [[انسان‌‏ها]] اقتضا نمی‏‌کرد [[امام]] دیگری به جای او [[نصب]] گردد<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۶۹، ۴۷۰.</ref>.
مهم‏ترین [[فلسفه غیبت]]، در [[امان]] ماندن [[حضرت مهدی]]{{ع}} از خطر نابودی است. به این [[بیان]] که [[خداوند متعال]]، می‌‏دانست اگر [[امامان]] پیشین ظاهر شوند، از کشته شدن در [[امان]] خواهند بود؛ بر خلاف [[مهدی]] {{ع}} که اگر ظاهر شود، کشته خواهد شد. اگر یکی از [[پدران]] [[مهدی]] کشته می‌‏شد، [[ حکمت]] و [[تدبیر الهی]] اقتضا می‏‌کرد دیگری به جای او [[نصب]] شود؛ ولی اگر [[مهدی]] {{ع}} کشته شود، [[مصلحت]] و [[تدبیر امور]] [[انسان‌‏ها]] اقتضا نمی‏‌کرد [[امام]] دیگری به جای او [[نصب]] گردد<ref>ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، ص ۳۵۳؛ خدامراد سلیمیان، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۶۹، ۴۷۰.</ref>.


خط ۴۶: خط ۴۶:
من از این اوضاع بسیار متعجب و [[حیرت]] زده شده بودم و گمانی در ذهنم افتاد که ناگاه صدای [[حضرت]] [[ابو محمد]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} را از اتاق خودشان شنیدم که می‌فرمود: ای عمه! [[عجله]] نکن زیرا ولادت [[حضرت]] نزدیک شده است، من نیز نشستم و [[سوره سجده]] و [[یاسین]] را خواندم، در حال [[خواندن]] بودم که ناگاه [[نرجس خاتون]] را دیدم هراسان از [[خواب]] بیدار شده به سویش رفتم و او را در آغوش گرفتم و [[نام خداوند]] را بر او خواندم و از [[نرجس خاتون]] پرسیدم که چه احساسی داری؟ جواب داد آنچه را که سرورم بدان خبر داده بود (یعنی [[تولد]] [[حضرت قائم]]{{ع}}) اکنون پدیدار شده است. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} از اتاق خود صدا زد:[[ سوره]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} را بر [[نرجس خاتون]] بخوان و من نیز شروع کردم به [[خواندن]]، ناگاه دیدم طفلی که در [[باطن]] [[نرجس خاتون]] است با من [[همراهی]] کرد و [[سوره]] انا انزلناه را قرائت می‌کند و به من [[سلام]] کرد. من از آنچه شنیدم ترسیدم. [[امام عسکری]] {{ع}} صدا زدند: ای عمه! از [[قدرت الهی]] شگفت زده مباش زیرا [[خدای عزوجل]] در خردسالی ما را به [[حکمت]] گویا می‌کند و در بزرگسالی [[حجت]] خود در روی [[زمین]] قرار می‌دهد. هنوز سخن [[امام عسکری]] {{ع}} به پایان نرسیده بود که جناب [[نرجس خاتون]] از پیش دیدگان من [[غایب]] شد و دیگر او را نمی‌دیدم، گویا میان من و او پرده‌ای آویخته‌اند. آنگاه شتابان و شیون [[زنان]] به سوی [[امام عسکری]] {{ع}} رفتم؛ [[حضرت]] فرمود: ای عمه! بازگرد که او را در جای خود خواهی یافت. من نیز به جای خود برگشته و دیری نگذشت که آن [[حجاب]] از میان من و [[نرجس خاتون]] برطرف شد و او را در هاله‌ای از [[نور]] دیدم، نوری که چشم‌ها را خیره می‌کرد و [[حضرت صاحب الامر]] {{ع}} را دیدم که به حالت [[سجده]] افتاده است و بر بازوی راستش نوشته شده بود: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>؛ و زانوهای مبارکش را بر [[زمین]] نهاده و انگشتان اشاره خود را به سوی [[آسمان]] بلند کرده و می‌فرماید، {{متن حدیث|اشْهَدْ انَّ لَا اله الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شریک لَهُ وَ أَنَّ جدی مُحَمَّدُ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنْ ابی امیرالمؤمنین}}. آنگاه یک یک سایر [[امامان]] را برشمرد تا به نفس [[مبارک]] خود رسید و فرمود:" بارالها! آن وعده‌ای که به من دادی به سرانجام برسان و امر ([[ظهور]]) مرا محقق نمای و مرا [[ثابت قدم]] دار و [[زمین]] را به واسطۀ من از [[عدل و داد]] پر کن و [[فرج شیعیان]] را به دست من قرار ده. سپس عطسه‌ای زد و فرمود:" [[سپاس]] خدایی را سزات که [[پروردگار]] عالمیان است و [[صلوات]] [[خداوند]] بر [[محمد]] و [[خاندان]] او باد. ما بندگانی هستیم که یاد خدای می‌نمائیم و از [[فرمان]] وی [[سرپیچی]] نمی‌کنیم و بر خدای خود گردن کشی نمی‌نماییم، [[ستمکاران]] [[گمان]] می‌کردند امر [[امامت]] از بین خواهد رفت، اما اگر اجازه داشتم [[شک]] و ریب را از بین می‌بردم (و بر همگان [[آشکار]] می‌نمودم که پس از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} [[حجت الهی]] من هستم و [[زمین]] از [[خلیفة الله]] خالی نیست)!".
من از این اوضاع بسیار متعجب و [[حیرت]] زده شده بودم و گمانی در ذهنم افتاد که ناگاه صدای [[حضرت]] [[ابو محمد]] [[امام حسن عسکری]] {{ع}} را از اتاق خودشان شنیدم که می‌فرمود: ای عمه! [[عجله]] نکن زیرا ولادت [[حضرت]] نزدیک شده است، من نیز نشستم و [[سوره سجده]] و [[یاسین]] را خواندم، در حال [[خواندن]] بودم که ناگاه [[نرجس خاتون]] را دیدم هراسان از [[خواب]] بیدار شده به سویش رفتم و او را در آغوش گرفتم و [[نام خداوند]] را بر او خواندم و از [[نرجس خاتون]] پرسیدم که چه احساسی داری؟ جواب داد آنچه را که سرورم بدان خبر داده بود (یعنی [[تولد]] [[حضرت قائم]]{{ع}}) اکنون پدیدار شده است. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} از اتاق خود صدا زد:[[ سوره]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} را بر [[نرجس خاتون]] بخوان و من نیز شروع کردم به [[خواندن]]، ناگاه دیدم طفلی که در [[باطن]] [[نرجس خاتون]] است با من [[همراهی]] کرد و [[سوره]] انا انزلناه را قرائت می‌کند و به من [[سلام]] کرد. من از آنچه شنیدم ترسیدم. [[امام عسکری]] {{ع}} صدا زدند: ای عمه! از [[قدرت الهی]] شگفت زده مباش زیرا [[خدای عزوجل]] در خردسالی ما را به [[حکمت]] گویا می‌کند و در بزرگسالی [[حجت]] خود در روی [[زمین]] قرار می‌دهد. هنوز سخن [[امام عسکری]] {{ع}} به پایان نرسیده بود که جناب [[نرجس خاتون]] از پیش دیدگان من [[غایب]] شد و دیگر او را نمی‌دیدم، گویا میان من و او پرده‌ای آویخته‌اند. آنگاه شتابان و شیون [[زنان]] به سوی [[امام عسکری]] {{ع}} رفتم؛ [[حضرت]] فرمود: ای عمه! بازگرد که او را در جای خود خواهی یافت. من نیز به جای خود برگشته و دیری نگذشت که آن [[حجاب]] از میان من و [[نرجس خاتون]] برطرف شد و او را در هاله‌ای از [[نور]] دیدم، نوری که چشم‌ها را خیره می‌کرد و [[حضرت صاحب الامر]] {{ع}} را دیدم که به حالت [[سجده]] افتاده است و بر بازوی راستش نوشته شده بود: {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>؛ و زانوهای مبارکش را بر [[زمین]] نهاده و انگشتان اشاره خود را به سوی [[آسمان]] بلند کرده و می‌فرماید، {{متن حدیث|اشْهَدْ انَّ لَا اله الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شریک لَهُ وَ أَنَّ جدی مُحَمَّدُ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنْ ابی امیرالمؤمنین}}. آنگاه یک یک سایر [[امامان]] را برشمرد تا به نفس [[مبارک]] خود رسید و فرمود:" بارالها! آن وعده‌ای که به من دادی به سرانجام برسان و امر ([[ظهور]]) مرا محقق نمای و مرا [[ثابت قدم]] دار و [[زمین]] را به واسطۀ من از [[عدل و داد]] پر کن و [[فرج شیعیان]] را به دست من قرار ده. سپس عطسه‌ای زد و فرمود:" [[سپاس]] خدایی را سزات که [[پروردگار]] عالمیان است و [[صلوات]] [[خداوند]] بر [[محمد]] و [[خاندان]] او باد. ما بندگانی هستیم که یاد خدای می‌نمائیم و از [[فرمان]] وی [[سرپیچی]] نمی‌کنیم و بر خدای خود گردن کشی نمی‌نماییم، [[ستمکاران]] [[گمان]] می‌کردند امر [[امامت]] از بین خواهد رفت، اما اگر اجازه داشتم [[شک]] و ریب را از بین می‌بردم (و بر همگان [[آشکار]] می‌نمودم که پس از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} [[حجت الهی]] من هستم و [[زمین]] از [[خلیفة الله]] خالی نیست)!".


آنگاه نوری از آن جناب به سوی [[آسمان‌ها]] تابیدن گرفت و [[آسمان]] را پر کرد و پرندگانی سفید رنگ از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] نازل شدند و پر و بال خود را بر سر و تن آن جناب می‌سودند و به سوی [[آسمان]] پرواز می‌کردند. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: در آن هنگام [[امام حسن عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه فرزندم را بردار و نزد من آور. من [[حضرت صاحب]] {{ع}} را برداشته و او را [[پاکیزه]] یافته و در پارچه‌ای پیچیده و نزد [[حضرت]] بردم و همان گونه که بر روی دست من قرار داشت به [[پدر]] بزرگوارش [[سلام]] نمود. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[فرزند]] خود را گرفت. و در حالی که آن پرندگان سفید گرد سر مبارکش در پرواز بودند وی را بر دست چپ خود نشاند و با دست راست پشت او را گرفت و [[انوار]] او را مسح می‌فرمود و زبان مبارکش را بر دیدگان و کام او قرار داد و [[گوش ]] [[مبارک]] [[حضرت]] را با زبان مطهرش مکید (تا به [[نور الهی]] ببیند و به ندای [[الهی]] بشنود و به زبان [[الهی]] [[ سخن]] گوید) آنگاه [[حضرت قائم]]{{ع}} دیده‌های خود را گشود و [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به او فرمود: ای [[فرزند من]]! به [[قدرت الهی]] [[ سخن]] بگوی ای [[حجت الهی]]، ای یادگار [[انبیاء]]، ای [[نور]] برگزیدگان، ای [[پناه]] [[نیازمندان]]، ای [[آخرین وصی]] [[الهی]]، ای روشنی دیده [[پرهیزکاران]]! سپس [[حضرت مهدی]]{{ع}} لب به سخن گشود و [[شهادتین]] بر زبان جاری نمود و نام [[ائمه]]{{ع}} را برد و بر آنان [[صلوات]] فرستاد تا به نام خود رسید در آن هنگام [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت مهدی]]{{ع}} فرمود: قرائت کن! و [[حضرت حجت]]{{ع}} در آغاز از گزند [[شیطان]] به [[خدا]] [[پناه]] برد و ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾ گفت و خواند:" ما خواستیم که بر ضعیف شمردگان در [[زمین]]، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] قرار داده و [[وارث زمین]] قرار دهیم و آنان را در [[دنیا]] به [[قدرت]] رسانده و [[فرعون]] و [[هامان]] و لشکریانش را به آن سزایی دچار سازیم که از آن [[بیم]] داشتند". سپس [[خواندن]] [[کتاب‌های آسمانی]] [[پیامبران پیشین]] را آغاز نمود و ابتدا [[صحف]] [[ابراهیم]] را به [[زبان سریانی]] خواند و کتاب [[ادریس]]، [[نوح]]، [[صالح]] را خواند و [[تورات موسی]] و [[انجیل عیسی]] را قرائت نمود و داستان [[انبیا]] را [[بیان]] نمود. سپس [[امام عسکری]]{{ع}} به من فرمود: ای عمه، بیا او را نزد مادرش باز گردان تا به وی [[سلام]] کند و از او شیر بنوشد. من او را نزد [[نرجس خاتون]] آوردم و او [[فرزند]] خود را شیر داد و دوباره [[حضرت]] را نزد پدرش آوردم. آنگاه [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت نرجس خاتون]] فرمود که با [[فرزند]] خود [[وداع]] نما و به یکی از پرندگانی که برگرد سر او در پرواز بودند فرمود: او را بردار و از وی [[مراقبت]] کن و هر [[چهل]] روز او را نزد ما باز گردان و آن پرنده [[حضرت قائم]] {{ع}} را برداشت و به پرواز درآمد و بقیه مرغان نیز از پی او پریدند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پشت سر او فرمود: تو را به آن کسی سپردم که [[مادر]] [[حضرت موسی]] ابن [[عمران]] [[فرزند]] خود را بدو سپرد! پس دیدم که جناب [[نرجس خاتون]] گریان شد و [[حضرت]] فرمود: [[گریه]] مکن، زیرا او از هیچ کسی جز تو شیر نخواهد نوشید و به زودی به تو باز گردانده خواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پرسیدم: این پرنده سفید چه بود؟ [[حضرت]] فرمود او "[[روح القدس]]" است که [[مأمور]] است با [[ائمه]] {{ع}} بوده و آنان را در کارهایشان [[پیروز]] کند و [[یاری]] بخشد و با [[علوم]] مختلف آنان را [[زینت]] بخشد..».<ref>نجم الثاقب، ص ۳۳، با تصرف. </ref>.<ref>ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>
آنگاه نوری از آن جناب به سوی [[آسمان‌ها]] تابیدن گرفت و [[آسمان]] را پر کرد و پرندگانی سفید رنگ از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] نازل شدند و پر و بال خود را بر سر و تن آن جناب می‌سودند و به سوی [[آسمان]] پرواز می‌کردند. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: در آن هنگام [[امام حسن عسکری]] {{ع}} فرمود: ای عمه فرزندم را بردار و نزد من آور. من [[حضرت صاحب]] {{ع}} را برداشته و او را [[پاکیزه]] یافته و در پارچه‌ای پیچیده و نزد [[حضرت]] بردم و همان گونه که بر روی دست من قرار داشت به [[پدر]] بزرگوارش [[سلام]] نمود. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} [[فرزند]] خود را گرفت. و در حالی که آن پرندگان سفید گرد سر مبارکش در پرواز بودند وی را بر دست چپ خود نشاند و با دست راست پشت او را گرفت و [[انوار]] او را مسح می‌فرمود و زبان مبارکش را بر دیدگان و کام او قرار داد و [[گوش ]] [[مبارک]] [[حضرت]] را با زبان مطهرش مکید (تا به [[نور الهی]] ببیند و به ندای [[الهی]] بشنود و به زبان [[الهی]] [[ سخن]] گوید) آنگاه [[حضرت قائم]]{{ع}} دیده‌های خود را گشود و [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به او فرمود: ای [[فرزند من]]! به [[قدرت الهی]] [[ سخن]] بگوی ای [[حجت الهی]]، ای یادگار [[انبیاء]]، ای [[نور]] برگزیدگان، ای [[پناه]] [[نیازمندان]]، ای [[آخرین وصی]] [[الهی]]، ای روشنی دیده [[پرهیزکاران]]! سپس [[حضرت مهدی]]{{ع}} لب به سخن گشود و [[شهادتین]] بر زبان جاری نمود و نام [[ائمه]]{{ع}} را برد و بر آنان [[صلوات]] فرستاد تا به نام خود رسید در آن هنگام [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت مهدی]]{{ع}} فرمود: قرائت کن! و [[حضرت حجت]]{{ع}} در آغاز از گزند [[شیطان]] به [[خدا]] [[پناه]] برد و ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ﴾ گفت و خواند:" ما خواستیم که بر ضعیف شمردگان در [[زمین]]، [[منت]] نهیم و آنان را [[پیشوایان]] قرار داده و [[وارث زمین]] قرار دهیم و آنان را در [[دنیا]] به [[قدرت]] رسانده و [[فرعون]] و [[هامان]] و لشکریانش را به آن سزایی دچار سازیم که از آن [[بیم]] داشتند". سپس [[خواندن]] [[کتاب‌های آسمانی]] [[پیامبران پیشین]] را آغاز نمود و ابتدا [[صحف]] [[ابراهیم]] را به [[زبان سریانی]] خواند و کتاب [[ادریس]]، [[نوح]]، [[صالح]] را خواند و [[تورات موسی]] و [[انجیل عیسی]] را قرائت نمود و داستان [[انبیا]] را [[بیان]] نمود. سپس [[امام عسکری]]{{ع}} به من فرمود: ای عمه، بیا او را نزد مادرش باز گردان تا به وی [[سلام]] کند و از او شیر بنوشد. من او را نزد [[نرجس خاتون]] آوردم و او [[فرزند]] خود را شیر داد و دوباره [[حضرت]] را نزد پدرش آوردم. آنگاه [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[حضرت نرجس خاتون]] فرمود که با [[فرزند]] خود [[وداع]] نما و به یکی از پرندگانی که برگرد سر او در پرواز بودند فرمود: او را بردار و از وی [[مراقبت]] کن و هر [[چهل]] روز او را نزد ما باز گردان و آن پرنده [[حضرت قائم]] {{ع}} را برداشت و به پرواز درآمد و بقیه مرغان نیز از پی او پریدند. [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پشت سر او فرمود: تو را به آن کسی سپردم که [[مادر]] [[حضرت موسی]] ابن [[عمران]] [[فرزند]] خود را بدو سپرد! پس دیدم که جناب [[نرجس خاتون]] گریان شد و [[حضرت]] فرمود: [[گریه]] مکن، زیرا او از هیچ کسی جز تو شیر نخواهد نوشید و به زودی به تو باز گردانده خواهد شد. [[حکیمه خاتون]] می‌گوید: از [[امام حسن عسکری]] {{ع}} پرسیدم: این پرنده سفید چه بود؟ [[حضرت]] فرمود او "[[روح القدس]]" است که [[مأمور]] است با [[ائمه]] {{ع}} بوده و آنان را در کارهایشان [[پیروز]] کند و [[یاری]] بخشد و با [[علوم]] مختلف آنان را [[زینت]] بخشد..».<ref>نجم الثاقب، ص ۳۳، با تصرف.</ref>.<ref>ر.ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۵۹۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش