بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[علم معصوم (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[علم معصوم (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | ||
==[[روایات | ==[[روایات]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}== | ||
در یکی از مسافرتهای [[پیامبر]]{{صل}}، شتر آن [[حضرت]] گم شد. یکی از [[منافقان]] به قصد [[مسخره کردن]] [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: او ادعا میکرد که از [[آسمان]] خبر میدهد و [[غیب]] میداند؛ در حالی که نمیداند شترش کجاست! وقتی این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمودند: من چیزی جز آنچه [[خداوند]] به من میآموزد نمیدانم؛ و اکنون خبر آن شتر به من رسید. در فلان مکان قرار دارد و افسار آن به درختی آویزان است. بروید و آن را بیاورید<ref>ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۰۲؛ محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۱۳۱؛ عبدالملک بن هشام الحمیری المعافیری، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج۲، ص۵۲۳؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۰۶؛ مبارک بن اثیر جزری، اسد الغابة، ج۲، ص۱۴۶.</ref>. [[اصحاب]] رفتند و شتر را در همان مکان که پیامبر{{صل}} فرموده بود، یافتند. این [[روایت]] که به خوبی بر شأنی بودن [[علم]] آن حضرت دلالت دارد، درباره [[علوم ائمه]]{{عم}} نیست، اما مؤید خوبی است که نشان میدهد شأنی دانستن مصادیقی از [[علوم برگزیدگان خداوند]]، مسئلهای بعید و بیسابقه نیست. | در یکی از مسافرتهای [[پیامبر]]{{صل}}، شتر آن [[حضرت]] گم شد. یکی از [[منافقان]] به قصد [[مسخره کردن]] [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: او ادعا میکرد که از [[آسمان]] خبر میدهد و [[غیب]] میداند؛ در حالی که نمیداند شترش کجاست! وقتی این خبر به رسول خدا{{صل}} رسید، فرمودند: من چیزی جز آنچه [[خداوند]] به من میآموزد نمیدانم؛ و اکنون خبر آن شتر به من رسید. در فلان مکان قرار دارد و افسار آن به درختی آویزان است. بروید و آن را بیاورید<ref>ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۰۲؛ محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۱۳۱؛ عبدالملک بن هشام الحمیری المعافیری، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج۲، ص۵۲۳؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۰۶؛ مبارک بن اثیر جزری، اسد الغابة، ج۲، ص۱۴۶.</ref>. [[اصحاب]] رفتند و شتر را در همان مکان که پیامبر{{صل}} فرموده بود، یافتند. این [[روایت]] که به خوبی بر شأنی بودن [[علم]] آن حضرت دلالت دارد، درباره [[علوم ائمه]]{{عم}} نیست، اما مؤید خوبی است که نشان میدهد شأنی دانستن مصادیقی از [[علوم برگزیدگان خداوند]]، مسئلهای بعید و بیسابقه نیست. | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
داستان کشیدن تیر از پای [[مبارک]] امیرالمؤمنین{{ع}} در حال [[نماز]]<ref>ر.ک: حسن بن یوسف حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۴۷؛ همو، کشف الیقین، ترجمه حسین درگاهی، ص۱۱۸. منبعی قدیمیتر از این دو کتاب علامه حلی درباره این ماجرا نیافتم.</ref> نیز بر شأنی بودن دانش ایشان دلالت دارد. بنابراین گزارش، آن حضرت به دلیل [[غرق]] شدن در [[مناجات با خداوند]]، درد این کار را [[احساس]] نکردند. این رخداد نشان میدهد که ایشان در این حالت، از درد زخم خود [[غافل]] شده بودند و توجه ایشان به [[خداوند]]، باعث عدم فعلیت علم ایشان به درد پایشان شده بود. به هر حال مجموعه [[روایات]] نقل شده، شأنی بودن [[علوم]] ایشان را [[تأیید]] میکنند.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۳۹.</ref> | داستان کشیدن تیر از پای [[مبارک]] امیرالمؤمنین{{ع}} در حال [[نماز]]<ref>ر.ک: حسن بن یوسف حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۴۷؛ همو، کشف الیقین، ترجمه حسین درگاهی، ص۱۱۸. منبعی قدیمیتر از این دو کتاب علامه حلی درباره این ماجرا نیافتم.</ref> نیز بر شأنی بودن دانش ایشان دلالت دارد. بنابراین گزارش، آن حضرت به دلیل [[غرق]] شدن در [[مناجات با خداوند]]، درد این کار را [[احساس]] نکردند. این رخداد نشان میدهد که ایشان در این حالت، از درد زخم خود [[غافل]] شده بودند و توجه ایشان به [[خداوند]]، باعث عدم فعلیت علم ایشان به درد پایشان شده بود. به هر حال مجموعه [[روایات]] نقل شده، شأنی بودن [[علوم]] ایشان را [[تأیید]] میکنند.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۳۹.</ref> | ||
==[[ | ==روایات [[امام حسن]]، [[امام حسین]] و [[امام سجاد]]{{عم}}== | ||
در [[نقلی]] آمده است شبی که امام حسین{{ع}} قصد خروج از [[مکه]] به سوی [[عراق]] داشتند، محمد بن حنفیه نزد ایشان آمد و به ایشان پیشنهاد کرد که در مکه بماند و به سوی [[کوفه]] حرکت نکند. [[امام]]{{ع}} این پیشنهاد را نپذیرفتند و فرمودند: میترسم مرا [[ترور]] کنند و کسی باشم که [[حرمت]] [[حرم]] را میشکند. محمد به آن [[حضرت]] پیشنهاد کرد که به سوی [[یمن]] یا مناطق دیگر بروند. امام{{ع}} در خصوص این پیشنهاد فرمودند: درباره آنچه گفتی [[فکر]] میکنم. اما [[سحر]] آن شب امام حسین{{ع}} بار [[سفر]] بستند. [[محمد بن حنفیه]] نزد ایشان آمد و عرض کرد: مگر شما به من [[وعده]] ندادید که درباره پیشنهادم فکر میکنید. امام حسین{{ع}} فرمودند: پس از جدایی از تو، [[رسول خدا]]{{صل}} (در عالم [[خواب]]) نزدم آمدند و گفتند: خارج شو! [[خداوند]] میخواهد تو را کشته ببیند<ref>ر.ک: علی بن موسی بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، ص۶۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>. بنا بر ظاهر این نقل، [[علم]] ایشان به [[حوادث آینده]]، فعلی نبود؛ زیرا در غیر این صورت، نیازی به [[تأمل]] و بررسی پیشنهاد برادرشان نداشتند<ref>البته بنا بر روایاتی، ایشان از شهادت خود از زمان پیامبر{{صل}} آگاه بودند (ر.ک: علی بن موسی بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، ص۸۱؛ {{متن حدیث|هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}؛ محمد بن حسن حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۴، ص۵۲.</ref>. | در [[نقلی]] آمده است شبی که امام حسین{{ع}} قصد خروج از [[مکه]] به سوی [[عراق]] داشتند، محمد بن حنفیه نزد ایشان آمد و به ایشان پیشنهاد کرد که در مکه بماند و به سوی [[کوفه]] حرکت نکند. [[امام]]{{ع}} این پیشنهاد را نپذیرفتند و فرمودند: میترسم مرا [[ترور]] کنند و کسی باشم که [[حرمت]] [[حرم]] را میشکند. محمد به آن [[حضرت]] پیشنهاد کرد که به سوی [[یمن]] یا مناطق دیگر بروند. امام{{ع}} در خصوص این پیشنهاد فرمودند: درباره آنچه گفتی [[فکر]] میکنم. اما [[سحر]] آن شب امام حسین{{ع}} بار [[سفر]] بستند. [[محمد بن حنفیه]] نزد ایشان آمد و عرض کرد: مگر شما به من [[وعده]] ندادید که درباره پیشنهادم فکر میکنید. امام حسین{{ع}} فرمودند: پس از جدایی از تو، [[رسول خدا]]{{صل}} (در عالم [[خواب]]) نزدم آمدند و گفتند: خارج شو! [[خداوند]] میخواهد تو را کشته ببیند<ref>ر.ک: علی بن موسی بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، ص۶۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۶۴.</ref>. بنا بر ظاهر این نقل، [[علم]] ایشان به [[حوادث آینده]]، فعلی نبود؛ زیرا در غیر این صورت، نیازی به [[تأمل]] و بررسی پیشنهاد برادرشان نداشتند<ref>البته بنا بر روایاتی، ایشان از شهادت خود از زمان پیامبر{{صل}} آگاه بودند (ر.ک: علی بن موسی بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهری زنجانی، ص۸۱؛ {{متن حدیث|هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}؛ محمد بن حسن حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۴، ص۵۲.</ref>. | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
در روایتی آمده است که [[امام سجاد]]{{ع}} در شبی که به شهادت رسیدند، از [[امام باقر]]{{ع}} و بستگانش درباره [[تاریخ]] آن شب و مقدار سپری شده از آن ماه پرسیدند و پس از دریافت پاسخ آنان، فرمودند: امشب همان شبی است که به من [[وعده]] داده شده است<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۲۰۸؛ سیدهاشم بحرانی، مدینه معاجز الأئمة الاثنی عشر، ج۴، ص۲۹۲.</ref>. ممکن است پرسشهای [[امام]]{{ع}} برای [[آگاهی]] دادن به دیگران باشد؛ اما ظاهر این نقل آن است که ایشان میخواستند از تاریخ آن شب به طور دقیق [[آگاه]] شوند که در این صورت، ایشان به این مطلب به طور بالفعل [[علم]] نداشتند؛ زیرا اگر چنین [[علمی]] میبود، نیازی به پرسیدن نبود. در روایتی دیگر، از امام سجاد{{ع}} نقل شده است که [[شب عاشورا]] هنگامی که اشعار [[سیدالشهدا]]{{ع}} را دال بر [[بیوفایی]] [[دنیا]] شنیدند، به [[عزم]] ایشان بر [[جنگ]] و شهادت آن حضرت [[اطمینان]] یافتند<ref>ر.ک: ابومخنف کوفی، وقعة الطف، ص۲۰۰؛ محمدبن محمد مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تصحیح مؤسسة آل البیت، ج۲، ص۹۳؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۲۳۹.</ref>. این نقل نیز بر علم نداشتن امام سجاد{{ع}} بر این مطلب به طور بالفعل دلالت دارد. البته در چنین حالاتی، امام میتواند به شیوههای یادشده (عادی یا غیرعادی) دانش مورد نظر را کسب کند. این همان مطلبی است که از آن به شأنی بودن [[علوم ائمه]]{{عم}} تعبیر شد..<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴۱.</ref> | در روایتی آمده است که [[امام سجاد]]{{ع}} در شبی که به شهادت رسیدند، از [[امام باقر]]{{ع}} و بستگانش درباره [[تاریخ]] آن شب و مقدار سپری شده از آن ماه پرسیدند و پس از دریافت پاسخ آنان، فرمودند: امشب همان شبی است که به من [[وعده]] داده شده است<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۲۰۸؛ سیدهاشم بحرانی، مدینه معاجز الأئمة الاثنی عشر، ج۴، ص۲۹۲.</ref>. ممکن است پرسشهای [[امام]]{{ع}} برای [[آگاهی]] دادن به دیگران باشد؛ اما ظاهر این نقل آن است که ایشان میخواستند از تاریخ آن شب به طور دقیق [[آگاه]] شوند که در این صورت، ایشان به این مطلب به طور بالفعل [[علم]] نداشتند؛ زیرا اگر چنین [[علمی]] میبود، نیازی به پرسیدن نبود. در روایتی دیگر، از امام سجاد{{ع}} نقل شده است که [[شب عاشورا]] هنگامی که اشعار [[سیدالشهدا]]{{ع}} را دال بر [[بیوفایی]] [[دنیا]] شنیدند، به [[عزم]] ایشان بر [[جنگ]] و شهادت آن حضرت [[اطمینان]] یافتند<ref>ر.ک: ابومخنف کوفی، وقعة الطف، ص۲۰۰؛ محمدبن محمد مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تصحیح مؤسسة آل البیت، ج۲، ص۹۳؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۲۳۹.</ref>. این نقل نیز بر علم نداشتن امام سجاد{{ع}} بر این مطلب به طور بالفعل دلالت دارد. البته در چنین حالاتی، امام میتواند به شیوههای یادشده (عادی یا غیرعادی) دانش مورد نظر را کسب کند. این همان مطلبی است که از آن به شأنی بودن [[علوم ائمه]]{{عم}} تعبیر شد..<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴۱.</ref> | ||
==[[ | ==روایات [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}}== | ||
پیشتر به این [[روایت]] از امام باقر{{ع}} اشاره شد که {{متن حدیث|يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۶؛ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۵۱۳: «علم برای ما گسترده میشود، پس میدانیم؛ و از ما گرفته میشود، پس نمیدانیم». سند این روایت، صحیح است.</ref> این [[روایت]] [[ظهور]] روشنی در شأنی بودن بخشی از [[علوم ائمه]]{{عم}} دارد. در روایاتی از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که [[امام]] هر گاه [[اراده]] کند که چیزی را بداند، [[خداوند]] [[علم]] آن را به او عطا میکند: {{متن حدیث|إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْءَ عَلَّمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ}}<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۴۰. سند این حدیث، موثق است. همچنین ر.ک: همان، ص۶۴۱؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۱۵.</ref>. این مطلب نیز بدان معناست که تمام [[علوم]] ایشان فعلی نیست؛ بلکه وقتی اراده کنند که به چیزی [[آگاهی]] یابند، علم آن به ایشان عطا میشود. | پیشتر به این [[روایت]] از امام باقر{{ع}} اشاره شد که {{متن حدیث|يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۶؛ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۵۱۳: «علم برای ما گسترده میشود، پس میدانیم؛ و از ما گرفته میشود، پس نمیدانیم». سند این روایت، صحیح است.</ref> این [[روایت]] [[ظهور]] روشنی در شأنی بودن بخشی از [[علوم ائمه]]{{عم}} دارد. در روایاتی از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که [[امام]] هر گاه [[اراده]] کند که چیزی را بداند، [[خداوند]] [[علم]] آن را به او عطا میکند: {{متن حدیث|إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْءَ عَلَّمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ}}<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۴۰. سند این حدیث، موثق است. همچنین ر.ک: همان، ص۶۴۱؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۳۱۵.</ref>. این مطلب نیز بدان معناست که تمام [[علوم]] ایشان فعلی نیست؛ بلکه وقتی اراده کنند که به چیزی [[آگاهی]] یابند، علم آن به ایشان عطا میشود. | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
از برخی [[روایات]] میتوان دریافت که در حوادث مختلف، [[علوم]] مورد نیاز در [[اختیار]] [[ائمه]]{{عم}} قرار میگیرد. در روایتی آمده است که یکی از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} از ایشان پرسید: گاهی از شما سؤالی میپرسیم و شما به سرعت پاسخ میدهید و گاهی تأملی میکنید، سپس جواب میدهید (علت این تفاوت چیست؟). آن [[حضرت]] پاسخ دادند: درست است. در گوش و [[قلب]] ما (علومی) افکنده میشود. زمانی که این علوم به ما برسد، سخن میگوییم و زمانی که نرسد، [[صبر]] میکنیم<ref>ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۳۱۶.</ref>. این [[روایت]] نیز به روشنی بخشی از [[علوم ائمه]]{{عم}} را وابسته به دریافت آن [[دانش]] معرفی میکند. این امر [[ظهور]] در آن دارد که تمام دانش ایشان فعلی نیست..<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴۳.</ref> | از برخی [[روایات]] میتوان دریافت که در حوادث مختلف، [[علوم]] مورد نیاز در [[اختیار]] [[ائمه]]{{عم}} قرار میگیرد. در روایتی آمده است که یکی از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} از ایشان پرسید: گاهی از شما سؤالی میپرسیم و شما به سرعت پاسخ میدهید و گاهی تأملی میکنید، سپس جواب میدهید (علت این تفاوت چیست؟). آن [[حضرت]] پاسخ دادند: درست است. در گوش و [[قلب]] ما (علومی) افکنده میشود. زمانی که این علوم به ما برسد، سخن میگوییم و زمانی که نرسد، [[صبر]] میکنیم<ref>ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۳۱۶.</ref>. این [[روایت]] نیز به روشنی بخشی از [[علوم ائمه]]{{عم}} را وابسته به دریافت آن [[دانش]] معرفی میکند. این امر [[ظهور]] در آن دارد که تمام دانش ایشان فعلی نیست..<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]] ص ۳۴۳.</ref> | ||
[[ | == روایات [[امام کاظم]] و [[امام رضا]]{{عم}} == | ||
در روایتی نقل شده است که یکی از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} درباره خرید کنیزی با ایشان [[مشورت]] کردند. آن حضرت آن [[روز]] پاسخ ندادند. فردای آن روز، حضرت به محل فروش [[کنیزان]] رفتند و به آن [[کنیز]] نگریستند. سپس به [[منزل]] بازگشتند و به آن فرد گفتند: اشکالی ندارد، اگر [[عمر]] او کوتاه نبود. این سخن باعث شد آن فرد از خرید آن کنیز خودداری کند. مدتی نگذشته بود که آن نیز از [[دنیا]] رفت<ref>ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۱۶.</ref>. پاسخ ندادن امام به فرد مشورت کننده و واگذاشتن آن به بعد از دیدن آن کنیز، نشان میدهد که [[علم امام]] در برخی از موارد فعلی نیست و ایشان برخی [[علوم]] خود را از شیوههای خاص به دست میآورند. | در روایتی نقل شده است که یکی از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} درباره خرید کنیزی با ایشان [[مشورت]] کردند. آن حضرت آن [[روز]] پاسخ ندادند. فردای آن روز، حضرت به محل فروش [[کنیزان]] رفتند و به آن [[کنیز]] نگریستند. سپس به [[منزل]] بازگشتند و به آن فرد گفتند: اشکالی ندارد، اگر [[عمر]] او کوتاه نبود. این سخن باعث شد آن فرد از خرید آن کنیز خودداری کند. مدتی نگذشته بود که آن نیز از [[دنیا]] رفت<ref>ر.ک: قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۱۶.</ref>. پاسخ ندادن امام به فرد مشورت کننده و واگذاشتن آن به بعد از دیدن آن کنیز، نشان میدهد که [[علم امام]] در برخی از موارد فعلی نیست و ایشان برخی [[علوم]] خود را از شیوههای خاص به دست میآورند. | ||