سران ناکثین‌: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون [[امام علی]]{{ع}} است. "'''[[امام علی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = جنگ جمل
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[امام علی در قرآن]] - [[امام علی در حدیث]] - [[امام علی در کلام اسلامی]]</div>
| عنوان مدخل =
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[امام علی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =  
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
در متون تاریخی‌ای که از چگونگی شکل‌گیری [[سپاه]] جَمل و اهداف و انگیزه‌های آنها اطلاعاتی در [[اختیار]] می‌نهند، نکات [[تأمل]] برانگیزی ملاحظه می‌شود. نقش هواهای‌نفسانی، گرایش‌های [[دنیوی]]، بهره‌گیری از چهره‌های موجه برای ایجاد [[انگیزه]] در میان عموم [[مردم]]، نقش سرمایه‌اندوزان و مَسندجویان و کسانی که [[زندگی]] اشرافی خود را در خطر می‌دیدند، بسی درخورِ [[تأمل]] است. نکته دیگری که نباید فراموش کنیم، چگونگی رویارویی کسانی با [[علی]]{{ع}} است که داعیه [[مسلمانی]] و پیشتازی در [[اسلام]] را داشتند. آخرین نکته این واقعه، [[شخصیت]] و موضعگیری‌های کسان بسیاری است که مواضعشان در [[جنگ جمل]] به طور کامل با مواضعشان در زمان [[عثمان]] در تضاد بود. آنچه در پی می‌آید، اشاراتی کوتاه به چگونگی [[زندگی]] برافروزندگان این [[جنگ]] است که خوانندگان را به [[تأمل]] در آنها [[دعوت]] می‌کنیم.
در متون تاریخی‌ای که از چگونگی شکل‌گیری [[سپاه]] جَمل و اهداف و انگیزه‌های آنها اطلاعاتی در [[اختیار]] می‌نهند، نکات [[تأمل]] برانگیزی ملاحظه می‌شود. نقش هواهای‌نفسانی، گرایش‌های [[دنیوی]]، بهره‌گیری از چهره‌های موجه برای ایجاد [[انگیزه]] در میان عموم [[مردم]]، نقش سرمایه‌اندوزان و مَسندجویان و کسانی که [[زندگی]] اشرافی خود را در خطر می‌دیدند، بسی درخورِ [[تأمل]] است. نکته دیگری که نباید فراموش کنیم، چگونگی رویارویی کسانی با [[علی]] {{ع}} است که داعیه [[مسلمانی]] و پیشتازی در [[اسلام]] را داشتند. آخرین نکته این واقعه، [[شخصیت]] و موضعگیری‌های کسان بسیاری است که مواضعشان در [[جنگ جمل]] به طور کامل با مواضعشان در زمان [[عثمان]] در تضاد بود. آنچه در پی می‌آید، اشاراتی کوتاه به چگونگی [[زندگی]] برافروزندگان این [[جنگ]] است که خوانندگان را به [[تأمل]] در آنها [[دعوت]] می‌کنیم.
==[[عایشه‌]]==
وی دختر [[ابو بکر]] و [[همسر پیامبر]]{{صل}} است که هنگام [[رحلت]] ایشان، هجده سال داشت. او در زمان [[ابو بکر]] و [[عمر]]، از [[احترام]] بسیاری برخوردار بود؛ ولی [[عثمان]] از [[شأن]] و [[احترام]] او کاست. بدین سبب، بین آنان [[اختلاف]] بروز کرد تا آن پایه که [[عایشه]] با این سخن خود، [[مردم]] را به [[قتل عثمان]] تحریک می‌کرد: {{عربی|اقتلوا نَعثلًا فقد کفَر}}؛ پیرمردِ [[نادان]] را بکشید که [[کافر]] شده است"<ref>لسان العرب، ج ۱۱، ص ۶۶۹ و ۶۷۰.</ref>. در زمانی که شورش‌کنندگان، [[عثمان]] را محاصره کردند، [[عایشه]] به [[مکه]] رفت و در آنجا ماند تا [[عثمان]] کشته شد. پس از [[قتل عثمان]]، [[عایشه]]، [[امید]] به [[خلافت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] داشت؛ ولی چون به گوشش رسید که [[امام علی]]{{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] شده است، از نیمه راه [[مکه]] و [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و عَلَم [[مظلومیت]] [[عثمان]] و [[خونخواهی]] او را برافراشت. اگرچه موضع او در [[قتل عثمان]] برای مردمْ روشن بود و برخی موارد را به او گوشزد هم می‌کردند؛ لکن به [[احترام]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[ام المؤمنین]] بودنش، به او [[احترام]] می‌گذاردند و از وی حرف‌شنوی داشتند. [[عایشه]] زنی سخنران و ادیب بود و با خُلقیات [[اعراب]]، آشنایی کامل داشت و نقاط [[ضعف]] آنان را به خوبی می‌دانست، لذا [[قادر]] به تحریک آنان بود. [[طلحه]] و [[زبیر]] هم که می‌دانستند تنها راه [[پیروزی]] آنان و در دست گرفتن [[خلافت]]، این است که به وسیله [[عایشه]]، [[مردم]] را بشورانند، این [[فرصت]] را از دست ندادند. [[عایشه]] به طور آشکار با [[امام علی]]{{ع}} [[دشمنی]] می‌کرد و [[یادآوری]] می‌کرد که [[اختلاف]] بین او و [[امام]]، [[اختلاف]] [[زن]] با [[فامیل]] شوهر است. اگر وجهه [[عایشه]] نبود، [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[قادر]] به جمع‌آوری نیرو برای [[جنگ]] نبودند. او پس از کشته شدن [[طلحه]] و [[زبیر]]، میداندار [[جنگ]] بود. با این همه، پس از [[جنگ]]، [[امام علی]]{{ع}} با [[احترام]] کامل، او را به [[مدینه]] برگرداند. اگرچه [[عایشه]] چندین بار از آنچه در برابر [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] از خود نشان داده بود، اظهار [[ندامت]] کرد، ولی به [[دشمنی]] خود با [[امام]]{{ع}} ادامه داد. وی [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}}، خوش‌حالی خود را آشکار کرد و [[سجده]] [[شکر]] به‌جای آورد. همچنین او [[مانع]] [[خاک‌سپاری]] [[امام حسن]]{{ع}} در کنار جدش [[پیامبر خدا]] گردید. [[عایشه]] در سال ۵۷ یا ۵۸ [[هجری]] درگذشت.
==[[طلحة بن عبید الله‌]]==
[[طلحة بن عبید الله]] از پیشتازان در [[اسلام]] بود و از بزرگان [[صحابیان]] به شمار می‌رفت. [[قبل از هجرت]]، بین او و [[زبیر]]، [[عقد]] [[برادری]] بسته شد. او تاجر بود و هنگام [[جنگ بدر]]، برای [[تجارت]] به [[شام]] رفته بود. رجالیان [[اهل سنت]]، او را ستوده‌اند و از [[عشره مبشره]] (ده نفر مژده داده شده به [[بهشت]]) دانسته‌اند. بعد از [[رحلت پیامبر]] [[خدا]]، خلفای سه‌گانه، [[احترام]] او را نگاه می‌داشتند. [[عمر]]، او را به عضویت [[شورای شش نفره]] خود درآورد؛ ولی او به نفع [[عثمان]]، از [[خلافت]] کناره گرفت. [[طلحه]] بسیار باهوش و [[سیاستمدار]] بود و در زمان [[عثمان]]، به سبب [[اموال]] بی‌حسابی که [[عثمان]] به او داده بود، [[ثروت]] بی‌شماری به دست آورد. یک‌بار [[عثمان]]، پنجاه هزار درهم بدهی او را [به [[بیت]] المال‌] بخشید و گفت: تا کمکی باشد به [[جوان‌مردی]] تو! او از زمینداران بزرگ بود، به گونه‌ای که درآمد غله او از [[عراق]]، چهارصد تا پانصد هزار [[دینار]] و از [ناحیه‌] سَرات، ده هزار [[دینار]] بود. [[ثروت]] باقی مانده او پس از [[مرگ]]، سی میلیون درهمْ تخمین زده می‌شود. [[عثمان]] با این که او را بزرگ می‌داشت، به او مَسند و ریاستی نبخشید؛ زیرا در این جهت، بیشتر به [[خویشان]] و اطرافیان خود ([[بنی امیه]]) توجه داشت. از این رو، رابطه [[طلحه]] با او به سردی‌گرایید، همان‌طور که [[عثمان]] از مهم‌ترین [[پشتیبان]] قبلی خود، [[عبد الرحمان بن عوف]] نیز کناره گرفت. [[طلحه]]، خود، ادعای [[خلافت]] داشت. لذا نامه‌هایی به [[بصره]]، [[کوفه]] و دیگر نواحی نوشت و [[مردم]] را برای [[قتل عثمان]] تحریک کرد. وی قبل از [[کشته شدن عثمان]]، [[بیت المال]] را در دست گرفته بود؛ ولی بعد از آن به [[دلیل]] [[اتهام]] شرکت در [[قتل عثمان]]، نتوانست رسماً ادعای [[خلافت]] کند، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد؛ و شگفت آنکه او نخستین [[بیعت‌کننده]] بود. [[طلحه]] که علاوه بر دست نیافتن به [[خلافت]]، از امتیازات زمان [[عثمان]] هم [[محروم]] شده بود، با [[امام علی]]{{ع}} به [[مخالفت]] برخاست و با [[همراهی]] [[زبیر]] و [[عایشه]] و دیگران، [[جنگ جمل]] را به راه انداخت. او می‌گفت: ما درباره [[خون]] [[عثمان]]، کوتاهی کردیم و امروز، چیزی را شایسته‌تر از این نمی‌یابیم که خونمان را در راه [[عثمان]] بریزیم. [[طلحه]] در سال ۳۶ [[هجری]]، در [[جنگ جمل]] و با اصابت تیر از پشتِ سر، به دست [[مروان بن حکم]] کشته شد.
==[[زبیر بن عوام‌]]==
[[زُبیر بن عَوام]]، پسر عمه [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} است. او چهارمین یا پنجمین نفری بود که [[اسلام]] آورد، از [[یاران]] [[شجاع]] و سرشناس [[پیامبر اسلام]] بود و در تمام جنگ‌های او شرکت داشت و چندین بار مجروح شد. رجالیان [[اهل سنت]]، او را از [[عشره مبشره]] (ده تنِ‌بشارت داده شده به [[بهشت]]) می‌شمرند. وی بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} از [[بیعت]] با [[ابو بکر]]، سر باز زد و در زمره [[یاران]] اولیه و خاص [[امام علی]]{{ع}} بود. [[زبیر]] بنا بر بعضی اقوال، در [[دفن]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} شرکت داشت که به گونه‌ای نشان دهنده نزدیک بودن او به [[علی]]{{ع}} است. او یکی از اعضای شورای شش نفره‌ای بود که [[عمر]]، آنان را نامزد خلافتْ ساخته بود؛ ولی او به نفع [[امام علی]]{{ع}} کناره گرفت. [[زبیر]]، داماد [[ابو بکر]] بود؛ ولی سال‌های بسیاری از [[عمر]] خود را در کنار [[امام علی]]{{ع}} گذراند. [[امام علی]]{{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از ما [[اهل بیت]] بود تا آن زمان که [[فرزند]] نامبارک او، [[عبد الله]]، بزرگ شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. و این، خود نشان دهنده [[فتنه‌انگیزی]] [[عبد الله]] است که به آن اشاره خواهد شد. [[زبیر]] در زمان [[عثمان]]، به [[ثروت]] بسیار زیادی دست یافت، به گونه‌ای که هنگام [[مرگ]]، پنجاه هزار [[دینار]]، یک هزار اسب و یک هزار [[غلام]] و [[کنیز]] داشت؛ ولی عهده‌دار [[مقام]] و منصبی نبود. [[زبیر]] از کسانی بود که به شورشیانی که علیه [[عثمان]] [[قیام]] کرده بودند، کمک می‌کرد و در [[حقیقت]]، خواهان [[قتل عثمان]] بود تا خود به [[خلافت]] برسد. او پس از [[قتل عثمان]]، با [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد؛ ولی چون امارتی به دست نیاورد و افزون بر آن، از امتیازات دوران [[عثمان]] نیز [[محروم]] شد، در برابر [[امام علی]]{{ع}} [[پرچم]] [[اعتراض]] برافراشت. تحریک‌کننده او در این موضعگیری، پسرش [[عبد الله]] بود. [[زبیر]] به [[اتفاق]] [[طلحه]] با وانمود کردن انجام دادن [[عمره]] به سوی [[مکه]] رفت و در آنجا با [[عایشه]] و دیگران هماهنگ شدند و [[آتش]] [[جنگ جمل]] را برافروختند. [[زبیر]]، پس از گفتگوی [[امام علی]]{{ع}} با او، از جنگْ کناره گرفت؛ ولی به دست ابن جرموز، [[ترور]] شد.
==[[عبد الله بن زبیر]]==
وی در [[سال اول هجری]] در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد و اولین [[فرزند]] [[مهاجران]] است که در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد. او نوه [[ابوبکر]] بود و در [[انحراف]] پدرش از مسیر [[حق]] و برپا کردن [[جنگ جمل]]، نقشی اساسی داشت. [[امام علی]]{{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از مااهل‌بیت بود تا زمانی‌که [[فرزند]] نامبارکش، [[عبدالله]]، بزرگ‌شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. او بعد از [[قتل عثمان]]، بسیار تلاش می‌کرد تا پدرش را به [[خلافت]] برساند؛ ولی در کار خود، موفق نشد. او حلقه اتصال [[عایشه]] از یک سو، و [[زبیر]] و [[طلحه]] از سوی دیگر بود. او حتی هنگامی که [[زبیر]] قصد [[کناره‌گیری]] از [[جنگ جمل]] را داشت، به انواع حیله‌های [[اخلاقی]] و احساسی دست زد تا [[پدر]] را منصرف کند. در [[جنگ جمل]]، زمانی که کسی اطراف شتر [[عایشه]] نمانده بود، [[عبد الله]]، خودْ زمام شتر را به دست گرفت. او در [[جنگ]] تن به تن با ### [[313]]###، به شدت مجروح شد. گفته‌اند که به کشتن [[مالک اشتر]] بسیار [[تمایل]] داشت، حتی اگر به قیمت [[جان]] خودش‌ تمام شود. لذا در مواجهه با [[مالک اشتر]] می‌گفت: من و مالک را بکشید و مالک را به همراه من به [[قتل]] رسانید<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۶.</ref>. بعد از پایان [[جنگ]]، بنا به درخواست [[عایشه]]، [[امام علی]]{{ع}} او را [[عفو]] کرد. [[عبد الله بن زبیر]]، شخص [[مغرور]] و مطرودی بود، به گونه‌ای که حتی مورد توجه و [[احترام]] [[معاویه]] هم قرار نگرفت. او پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، با [[یزید]]، [[بیعت]] نکرد و برای [[حفظ جان]] خود، در [[مکه]] ساکن شد و بعدها بر [[مکه]] [[تسلط]] یافت. [[لشکریان]] [[یزید]] به [[مکه]] حمله بردند تا [[مقاومت]] [[عبد الله]] را درهم شکنند. در این حمله، [[کعبه]] [[آتش]] گرفت و خراب شد؛ لکن چون در همین زمان، خبر [[مرگ]] [[یزید]] به [[مکه]] رسید، [[عبد الله]]، [[جان]] سالم به در بُرد. [[عبد الله]]، پس از [[مرگ]] [[یزید]]، در سال ۶۴ [[هجری]]، ادعای [[خلافت]] کرد و بر [[حجاز]] و [[یمن]] و [[عراق]] و [[خراسان]] مسلط شد. او از [[عبد الله بن عباس]] و [[محمد بن حنفیه]] [[بیعت]] خواست؛ ولی آنان روی برتافتند. از این رو، [[تصمیم]] گرفت آن دو را [[آتش]] بزند؛ لکن با حمله [یاران‌] مختار، آن دو از [[مرگ]] [[نجات]] پیدا کردند. در زمان [[خلافت]] [[عبد الملک بن مروان]]، در سال ۷۳ [[هجری]]، با حمله حَجاج به [[مکه]] و [[مسجد الحرام]]، [[عبد الله بن زبیر]]، کشته و سپس به دار کشیده شد.
==[[مروان بن حکم‌]]==
[[مروان بن حَکم]]، چهره مرموز، [[فتنه‌انگیز]] و فرصت‌طلبی بود که [[تمایل]] بسیاری به ایجاد [[فتنه‌ها]] و [[درگیری‌ها]] داشت. وی نمونه [[عینی]] نفوذیان در یک [[نهضت]] است که نه با [[روح]] جریان، همگونی دارند و نه به ارزش‌های آن [[باور]] دارند و نه با اسوه‌های آن، همراه‌اند. این‌گونه کسان، بیشترین ضررها را به آن جریان [[فکری]] و [[سیاسی]] که در آن‌ [[رشد]] می‌کنند، وارد می‌سازند. [[مروان]]، با [[نفوذ]] بسیاری که در [[عثمان]] داشت، و [[تمایل]] بی‌اندازه‌اش به [[سلطنت]] و سرانجام، بی اعتقادی‌اش به [[فرهنگ اسلامی]]، نقش [تخریبی‌] مهمی در تحولات [[جامعه اسلامی]] [[بازی]] کرده است. نقش او در شعله‌ورسازی دوباره [[آتش]] [[قهر]] [[شورشیان]] علیه [[عثمان]] و شتاب گرفتن درگیری‌های اطراف [[دارالخلافه]] نیز [[تأمل]] برانگیز است. [[مروان]]، از [[خاندان]] [[اموی]] و پسر عموی [[عثمان]] بود که در [[مکه]] یا [[طائف]] متولد شد؛ لکن چون [[پیامبر خدا]]، [[پدر]] او [[حَکم]] بن [[ابی العاص]] را به [[طائف]] [[تبعید]] کرده بود، او نیز به همراه پدرش در [[طائف]] بود و لذا [[پیامبر خدا]] را ندید. [[دلیل]] [[تبعید]] [[حکم]] بن [[ابی العاص]] به [[طائف]]، نگاه کردن او به داخل [[خانه پیامبر]]{{صل}} و یا به سخره گرفتن [[اعمال]] و [[رفتار]] ایشان بود. [[پیامبر]]{{صل}}، یک بار، [[حَکم]] را [[نفرین]] کرده و فرموده بود: وای بر [[امت]] من از دست [[نسل]] این مرد!<ref>اسد الغابة، ج ۲، ص ۴۹ ش ۱۲۱۷.</ref> هنگامی که [[عثمان]] به [[خلافت]] رسید، عمو و پسر عموی خود ([[حَکم]] و [[مروان]]) را به [[مدینه]] بازگرداند و اکرام بسیار کرد، [[اموال]] زیادی به آنان داد و به مروانْ [[فرصت]] داد تا در تمام [[شئون]] [[خلافت]]، دخالت کند. [[مروان]]، مُنشی [[خلیفه]]، ولی در واقع، گرداننده اصلی کار [[حکومت]] بود. [[اعتماد]] [[عثمان]] به [[مروان]] و [[اطاعت]] بی‌چون و چرا از او، بی‌گمان در [[قتل عثمان]]، نقش مهمی داشت. [[مروان]]، افزون بر آنکه [[جوان]] و خام بود، از [[آداب]] [[معاشرت]] [[اسلامی]] نیز بهره‌ای نداشت؛ زیرا از آغاز [[زندگی]]، خارج از [[مدینه]] و به عنوان تبعیدی و مطرود [[پیامبر]]{{صل}} [[زندگی]] کرده بود. او با ضربتی که بر پشت گردن او خورده بود، زخمی شده بود و تا آخر [[عمر]] را با گردنی کج و خمیده گذراند و چون گردنی باریک داشت، او را "خَیطُ الباطل (ریسمان [[باطل]])" می‌نامیدند. او پس از [[کشته شدن عثمان]] به [[مکه]] گریخت و به [[شورشیان]] جمل‌ ملحق شد. [[مروان]] در [[جنگ جمل]]، [[فرمانده]] سوارگان سمت راست [[سپاه]] بود. او در این [[جنگ]]، نقشی مزورانه داشت و در بحبوحه [[جنگ]]، [[طلحه]] را کشت؛ چون او را [[قاتل]] [[عثمان]] می‌دانست. او در همین [[جنگ]]، مجروح شد؛ ولی [[امام علی]]{{ع}} او را [[عفو]] کرد. وی سپس به [[معاویه]] ملحق شد و در [[جنگ]] صِفینْ شرکت کرد.


[[مروان]] [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} در سال ۴۲ [[هجری]] از سوی [[معاویه]] [[حاکم]] [[مدینه]] شد. او [[مانع]] به [[خاک‌سپاری]] [[امام حسن]]{{ع}} در کنار جدش [[پیامبر خدا]] گردید. او بعد از [[یزید بن معاویه]] به [[خلافت]] رسید؛ لکن نُه یا دَه ماه بیشتر [[حکومت]] نکرد و این [[سخن امام علی]]{{ع}} که مدت زمان [[حکومت]] او را به "لعقةُ الکلبِ أنفَه (به اندازه‌ای که سگ، دماغش را می‌لیسد<ref>نهج البلاغة، خطبه ۷۳.</ref>)" [[تشبیه]] کرده بود، تحقق یافت. پس از او فرزندانش [[خلافت]] را در دست گرفتند و بدین‌سان، سلسله مروانیانْ بنیاد نهاده شد که در [[ناهنجار]] جلوه‌دادن [[معارف]] [[اسلام]] و سقوط [[جامعه اسلامی]]، نقش بسیار بد و خبیثانه‌ای داشتند. [[مروان]] در سال ۶۵ [[هجری]] کشته شد<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۳۳۵-۳۴۴.</ref>.
== [[عایشه‌]]==
== پرسش‌های وابسته ==
وی دختر [[ابو بکر]] و [[همسر پیامبر]] {{صل}} است که هنگام [[رحلت]] ایشان، هجده سال داشت. او در زمان [[ابو بکر]] و [[عمر]]، از [[احترام]] بسیاری برخوردار بود؛ ولی [[عثمان]] از [[شأن]] و [[احترام]] او کاست. بدین سبب، بین آنان [[اختلاف]] بروز کرد تا آن پایه که [[عایشه]] با این سخن خود، [[مردم]] را به [[قتل عثمان]] تحریک می‌کرد: {{عربی|اقتلوا نَعثلًا فقد کفَر}}؛ پیرمردِ [[نادان]] را بکشید که [[کافر]] شده است"<ref>لسان العرب، ج ۱۱، ص ۶۶۹ و ۶۷۰.</ref>. در زمانی که شورش‌کنندگان، [[عثمان]] را محاصره کردند، [[عایشه]] به [[مکه]] رفت و در آنجا ماند تا [[عثمان]] کشته شد. پس از [[قتل عثمان]]، [[عایشه]]، [[امید]] به [[خلافت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] داشت؛ ولی چون به گوشش رسید که [[امام علی]] {{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] شده است، از نیمه راه [[مکه]] و [[مدینه]]، به [[مکه]] بازگشت و عَلَم [[مظلومیت]] [[عثمان]] و [[خونخواهی]] او را برافراشت. اگرچه موضع او در [[قتل عثمان]] برای مردمْ روشن بود و برخی موارد را به او گوشزد هم می‌کردند؛ لکن به [[احترام]] [[پیامبر]] {{صل}} و [[ام المؤمنین]] بودنش، به او [[احترام]] می‌گذاردند و از وی حرف‌شنوی داشتند. [[عایشه]] زنی سخنران و ادیب بود و با خُلقیات [[اعراب]]، آشنایی کامل داشت و نقاط [[ضعف]] آنان را به خوبی می‌دانست، لذا [[قادر]] به تحریک آنان بود. [[طلحه]] و [[زبیر]] هم که می‌دانستند تنها راه [[پیروزی]] آنان و در دست گرفتن [[خلافت]]، این است که به وسیله [[عایشه]]، [[مردم]] را بشورانند، این [[فرصت]] را از دست ندادند. [[عایشه]] به طور آشکار با [[امام علی]] {{ع}} [[دشمنی]] می‌کرد و [[یادآوری]] می‌کرد که [[اختلاف]] بین او و [[امام]]، [[اختلاف]] [[زن]] با [[فامیل]] شوهر است. اگر وجهه [[عایشه]] نبود، [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[قادر]] به جمع‌آوری نیرو برای [[جنگ]] نبودند. او پس از کشته شدن [[طلحه]] و [[زبیر]]، میداندار [[جنگ]] بود. با این همه، پس از [[جنگ]]، [[امام علی]] {{ع}} با [[احترام]] کامل، او را به [[مدینه]] برگرداند. اگرچه [[عایشه]] چندین بار از آنچه در برابر [[امام علی]] {{ع}} در [[جنگ جمل]] از خود نشان داده بود، اظهار [[ندامت]] کرد، ولی به [[دشمنی]] خود با [[امام]] {{ع}} ادامه داد. وی [[پس از شهادت امام علی]] {{ع}}، خوش‌حالی خود را آشکار کرد و [[سجده]] [[شکر]] به‌جای آورد. همچنین او [[مانع]] [[خاک‌سپاری]] [[امام حسن]] {{ع}} در کنار جدش [[پیامبر خدا]] گردید. [[عایشه]] در سال ۵۷ یا ۵۸ [[هجری]] درگذشت.
 
== [[طلحة بن عبید الله‌]]==
[[طلحة بن عبید الله]] از پیشتازان در [[اسلام]] بود و از بزرگان [[صحابیان]] به شمار می‌رفت. [[قبل از هجرت]]، بین او و [[زبیر]]، [[عقد]] [[برادری]] بسته شد. او تاجر بود و هنگام [[جنگ بدر]]، برای [[تجارت]] به [[شام]] رفته بود. رجالیان [[اهل سنت]]، او را ستوده‌اند و از [[عشره مبشره]] (ده نفر مژده داده شده به [[بهشت]]) دانسته‌اند. بعد از [[رحلت پیامبر]] [[خدا]]، خلفای سه‌گانه، [[احترام]] او را نگاه می‌داشتند. [[عمر]]، او را به عضویت [[شورای شش نفره]] خود درآورد؛ ولی او به نفع [[عثمان]]، از [[خلافت]] کناره گرفت. [[طلحه]] بسیار باهوش و [[سیاستمدار]] بود و در زمان [[عثمان]]، به سبب [[اموال]] بی‌حسابی که [[عثمان]] به او داده بود، [[ثروت]] بی‌شماری به دست آورد. یک‌بار [[عثمان]]، پنجاه هزار درهم بدهی او را [به [[بیت]] المال‌] بخشید و گفت: تا کمکی باشد به [[جوان‌مردی]] تو! او از زمینداران بزرگ بود، به گونه‌ای که درآمد غله او از [[عراق]]، چهارصد تا پانصد هزار [[دینار]] و از [ناحیه‌] سَرات، ده هزار [[دینار]] بود. [[ثروت]] باقی مانده او پس از [[مرگ]]، سی میلیون درهمْ تخمین زده می‌شود. [[عثمان]] با این که او را بزرگ می‌داشت، به او مَسند و ریاستی نبخشید؛ زیرا در این جهت، بیشتر به [[خویشان]] و اطرافیان خود ([[بنی امیه]]) توجه داشت. از این رو، رابطه [[طلحه]] با او به سردی‌گرایید، همان‌طور که [[عثمان]] از مهم‌ترین [[پشتیبان]] قبلی خود، [[عبد الرحمان بن عوف]] نیز کناره گرفت. [[طلحه]]، خود، ادعای [[خلافت]] داشت. لذا نامه‌هایی به [[بصره]]، [[کوفه]] و دیگر نواحی نوشت و [[مردم]] را برای [[قتل عثمان]] تحریک کرد. وی قبل از [[کشته شدن عثمان]]، [[بیت المال]] را در دست گرفته بود؛ ولی بعد از آن به [[دلیل]] [[اتهام]] شرکت در [[قتل عثمان]]، نتوانست رسماً ادعای [[خلافت]] کند، با [[امام علی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد؛ و شگفت آنکه او نخستین [[بیعت‌کننده]] بود. [[طلحه]] که علاوه بر دست نیافتن به [[خلافت]]، از امتیازات زمان [[عثمان]] هم [[محروم]] شده بود، با [[امام علی]] {{ع}} به [[مخالفت]] برخاست و با [[همراهی]] [[زبیر]] و [[عایشه]] و دیگران، [[جنگ جمل]] را به راه انداخت. او می‌گفت: ما درباره [[خون]] [[عثمان]]، کوتاهی کردیم و امروز، چیزی را شایسته‌تر از این نمی‌یابیم که خونمان را در راه [[عثمان]] بریزیم. [[طلحه]] در سال ۳۶ [[هجری]]، در [[جنگ جمل]] و با اصابت تیر از پشتِ سر، به دست [[مروان بن حکم]] کشته شد.
 
== [[زبیر بن عوام‌]]==
[[زُبیر بن عَوام]]، پسر عمه [[پیامبر]] {{صل}} و [[امام علی]] {{ع}} است. او چهارمین یا پنجمین نفری بود که [[اسلام]] آورد، از [[یاران]] [[شجاع]] و سرشناس [[پیامبر اسلام]] بود و در تمام جنگ‌های او شرکت داشت و چندین بار مجروح شد. رجالیان [[اهل سنت]]، او را از [[عشره مبشره]] (ده تنِ‌بشارت داده شده به [[بهشت]]) می‌شمرند. وی بعد از [[رحلت پیامبر]] {{صل}} از [[بیعت]] با [[ابو بکر]]، سر باز زد و در زمره [[یاران]] اولیه و خاص [[امام علی]] {{ع}} بود. [[زبیر]] بنا بر بعضی اقوال، در [[دفن]] [[حضرت فاطمه]] {{س}} شرکت داشت که به گونه‌ای نشان دهنده نزدیک بودن او به [[علی]] {{ع}} است. او یکی از اعضای شورای شش نفره‌ای بود که [[عمر]]، آنان را نامزد خلافتْ ساخته بود؛ ولی او به نفع [[امام علی]] {{ع}} کناره گرفت. [[زبیر]]، داماد [[ابو بکر]] بود؛ ولی سال‌های بسیاری از [[عمر]] خود را در کنار [[امام علی]] {{ع}} گذراند. [[امام علی]] {{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از ما [[اهل بیت]] بود تا آن زمان که [[فرزند]] نامبارک او، [[عبد الله]]، بزرگ شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. و این، خود نشان دهنده [[فتنه‌انگیزی]] [[عبد الله]] است که به آن اشاره خواهد شد. [[زبیر]] در زمان [[عثمان]]، به [[ثروت]] بسیار زیادی دست یافت، به گونه‌ای که هنگام [[مرگ]]، پنجاه هزار [[دینار]]، یک هزار اسب و یک هزار [[غلام]] و [[کنیز]] داشت؛ ولی عهده‌دار [[مقام]] و منصبی نبود. [[زبیر]] از کسانی بود که به شورشیانی که علیه [[عثمان]] [[قیام]] کرده بودند، کمک می‌کرد و در [[حقیقت]]، خواهان [[قتل عثمان]] بود تا خود به [[خلافت]] برسد. او پس از [[قتل عثمان]]، با [[امام علی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد؛ ولی چون امارتی به دست نیاورد و افزون بر آن، از امتیازات دوران [[عثمان]] نیز [[محروم]] شد، در برابر [[امام علی]] {{ع}} [[پرچم]] [[اعتراض]] برافراشت. تحریک‌کننده او در این موضعگیری، پسرش [[عبد الله]] بود. [[زبیر]] به [[اتفاق]] [[طلحه]] با وانمود کردن انجام دادن [[عمره]] به سوی [[مکه]] رفت و در آنجا با [[عایشه]] و دیگران هماهنگ شدند و [[آتش]] [[جنگ جمل]] را برافروختند. [[زبیر]]، پس از گفتگوی [[امام علی]] {{ع}} با او، از جنگْ کناره گرفت؛ ولی به دست ابن جرموز، [[ترور]] شد.
 
== [[عبد الله بن زبیر]] ==
وی در [[سال اول هجری]] در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد و اولین [[فرزند]] [[مهاجران]] است که در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد. او نوه [[ابوبکر]] بود و در [[انحراف]] پدرش از مسیر [[حق]] و برپا کردن [[جنگ جمل]]، نقشی اساسی داشت. [[امام علی]] {{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از مااهل‌بیت بود تا زمانی‌که [[فرزند]] نامبارکش، [[عبدالله]]، بزرگ‌شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. او بعد از [[قتل عثمان]]، بسیار تلاش می‌کرد تا پدرش را به [[خلافت]] برساند؛ ولی در کار خود، موفق نشد. او حلقه اتصال [[عایشه]] از یک سو، و [[زبیر]] و [[طلحه]] از سوی دیگر بود. او حتی هنگامی که [[زبیر]] قصد [[کناره‌گیری]] از [[جنگ جمل]] را داشت، به انواع حیله‌های [[اخلاقی]] و احساسی دست زد تا [[پدر]] را منصرف کند. در [[جنگ جمل]]، زمانی که کسی اطراف شتر [[عایشه]] نمانده بود، [[عبد الله]]، خودْ زمام شتر را به دست گرفت. گفته‌اند که به کشتن [[مالک اشتر]] بسیار [[تمایل]] داشت، حتی اگر به قیمت [[جان]] خودش‌ تمام شود. لذا در مواجهه با [[مالک اشتر]] می‌گفت: من و مالک را بکشید و مالک را به همراه من به [[قتل]] رسانید<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۶.</ref>. بعد از پایان [[جنگ]]، بنا به درخواست [[عایشه]]، [[امام علی]] {{ع}} او را [[عفو]] کرد. [[عبد الله بن زبیر]]، شخص [[مغرور]] و مطرودی بود، به گونه‌ای که حتی مورد توجه و [[احترام]] [[معاویه]] هم قرار نگرفت. او پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، با [[یزید]]، [[بیعت]] نکرد و برای [[حفظ جان]] خود، در [[مکه]] ساکن شد و بعدها بر [[مکه]] [[تسلط]] یافت. [[لشکریان]] [[یزید]] به [[مکه]] حمله بردند تا [[مقاومت]] [[عبد الله]] را درهم شکنند. در این حمله، [[کعبه]] [[آتش]] گرفت و خراب شد؛ لکن چون در همین زمان، خبر [[مرگ]] [[یزید]] به [[مکه]] رسید، [[عبد الله]]، [[جان]] سالم به در بُرد. [[عبد الله]]، پس از [[مرگ]] [[یزید]]، در سال ۶۴ [[هجری]]، ادعای [[خلافت]] کرد و بر [[حجاز]] و [[یمن]] و [[عراق]] و [[خراسان]] مسلط شد. او از [[عبد الله بن عباس]] و [[محمد بن حنفیه]] [[بیعت]] خواست؛ ولی آنان روی برتافتند. از این رو، [[تصمیم]] گرفت آن دو را [[آتش]] بزند؛ لکن با حمله [یاران‌] مختار، آن دو از [[مرگ]] [[نجات]] پیدا کردند. در زمان [[خلافت]] [[عبد الملک بن مروان]]، در سال ۷۳ [[هجری]]، با حمله حَجاج به [[مکه]] و [[مسجد الحرام]]، [[عبد الله بن زبیر]]، کشته و سپس به دار کشیده شد.
 
== [[مروان بن حکم‌]] ==
[[مروان بن حَکم]]، چهره مرموز، [[فتنه‌انگیز]] و فرصت‌طلبی بود که [[تمایل]] بسیاری به ایجاد [[فتنه‌ها]] و [[درگیری‌ها]] داشت. وی نمونه [[عینی]] نفوذیان در یک [[نهضت]] است که نه با [[روح]] جریان، همگونی دارند و نه به ارزش‌های آن [[باور]] دارند و نه با اسوه‌های آن، همراه‌اند. این‌گونه کسان، بیشترین ضررها را به آن جریان [[فکری]] و [[سیاسی]] که در آن‌ [[رشد]] می‌کنند، وارد می‌سازند. [[مروان]]، با [[نفوذ]] بسیاری که در [[عثمان]] داشت، و [[تمایل]] بی‌اندازه‌اش به [[سلطنت]] و سرانجام، بی اعتقادی‌اش به [[فرهنگ اسلامی]]، نقش [تخریبی‌] مهمی در تحولات [[جامعه اسلامی]] [[بازی]] کرده است. نقش او در شعله‌ورسازی دوباره [[آتش]] [[قهر]] [[شورشیان]] علیه [[عثمان]] و شتاب گرفتن درگیری‌های اطراف [[دارالخلافه]] نیز [[تأمل]] برانگیز است. [[مروان]]، از [[خاندان]] [[اموی]] و پسر عموی [[عثمان]] بود که در [[مکه]] یا [[طائف]] متولد شد؛ لکن چون [[پیامبر خدا]]، [[پدر]] او [[حَکم]] بن [[ابی العاص]] را به [[طائف]] [[تبعید]] کرده بود، او نیز به همراه پدرش در [[طائف]] بود و لذا [[پیامبر خدا]] را ندید. [[دلیل]] [[تبعید]] [[حکم]] بن [[ابی العاص]] به [[طائف]]، نگاه کردن او به داخل [[خانه پیامبر]] {{صل}} و یا به سخره گرفتن [[اعمال]] و [[رفتار]] ایشان بود. [[پیامبر]] {{صل}}، یک بار، [[حَکم]] را [[نفرین]] کرده و فرموده بود: وای بر [[امت]] من از دست [[نسل]] این مرد!<ref>اسد الغابة، ج ۲، ص ۴۹ ش ۱۲۱۷.</ref> هنگامی که [[عثمان]] به [[خلافت]] رسید، عمو و پسر عموی خود ([[حَکم]] و [[مروان]]) را به [[مدینه]] بازگرداند و اکرام بسیار کرد، [[اموال]] زیادی به آنان داد و به مروانْ [[فرصت]] داد تا در تمام [[شئون]] [[خلافت]]، دخالت کند. [[مروان]]، مُنشی [[خلیفه]]، ولی در واقع، گرداننده اصلی کار [[حکومت]] بود. [[اعتماد]] [[عثمان]] به [[مروان]] و [[اطاعت]] بی‌چون و چرا از او، بی‌گمان در [[قتل عثمان]]، نقش مهمی داشت. [[مروان]]، افزون بر آنکه [[جوان]] و خام بود، از [[آداب]] [[معاشرت]] [[اسلامی]] نیز بهره‌ای نداشت؛ زیرا از آغاز [[زندگی]]، خارج از [[مدینه]] و به عنوان تبعیدی و مطرود [[پیامبر]] {{صل}} [[زندگی]] کرده بود. او با ضربتی که بر پشت گردن او خورده بود، زخمی شده بود و تا آخر [[عمر]] را با گردنی کج و خمیده گذراند و چون گردنی باریک داشت، او را "خَیطُ الباطل (ریسمان [[باطل]])" می‌نامیدند. او پس از [[کشته شدن عثمان]] به [[مکه]] گریخت و به [[شورشیان]] جمل‌ ملحق شد. [[مروان]] در [[جنگ جمل]]، [[فرمانده]] سوارگان سمت راست [[سپاه]] بود. او در این [[جنگ]]، نقشی مزورانه داشت و در بحبوحه [[جنگ]]، [[طلحه]] را کشت؛ چون او را [[قاتل]] [[عثمان]] می‌دانست. او در همین [[جنگ]]، مجروح شد؛ ولی [[امام علی]] {{ع}} او را [[عفو]] کرد. وی سپس به [[معاویه]] ملحق شد و در [[جنگ]] صِفینْ شرکت کرد.
 
[[مروان]] [[پس از شهادت امام علی]] {{ع}} در سال ۴۲ [[هجری]] از سوی [[معاویه]] [[حاکم]] [[مدینه]] شد. او [[مانع]] به [[خاک‌سپاری]] [[امام حسن]] {{ع}} در کنار جدش [[پیامبر خدا]] گردید. او بعد از [[یزید بن معاویه]] به [[خلافت]] رسید؛ لکن نُه یا دَه ماه بیشتر [[حکومت]] نکرد و این [[سخن امام علی]] {{ع}} که مدت زمان [[حکومت]] او را به "لعقةُ الکلبِ أنفَه (به اندازه‌ای که سگ، دماغش را می‌لیسد<ref>نهج البلاغة، خطبه ۷۳.</ref>)" [[تشبیه]] کرده بود، تحقق یافت. پس از او فرزندانش [[خلافت]] را در دست گرفتند و بدین‌سان، سلسله مروانیانْ بنیاد نهاده شد که در [[ناهنجار]] جلوه‌دادن [[معارف]] [[اسلام]] و سقوط [[جامعه اسلامی]]، نقش بسیار بد و خبیثانه‌ای داشتند. [[مروان]] در سال ۶۵ [[هجری]] کشته شد<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۳۳۵-۳۴۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:13681148.jpg|22px]] [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین''']]
# [[پرونده:13681148.jpg|22px]] [[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۸: خط ۳۴:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:جنگ جمل]]
[[رده:امام علی]]
[[رده:سران ناکثین‌]]
[[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]
[[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش