پرش به محتوا

توکل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'جاریه' به 'جاریه'
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (- {{ولایت}} <div style= +{{ولایت}} <div style=))
جز (جایگزینی متن - 'جاریه' به 'جاریه')
خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، فرموده: این کلمه را [[یعقوب]] به فرزندانش [[القا]] نمود هنگامی که آنان آماده و مجهز برای [[سفر]] بودند، و معلوم است که بر فرزندانش که آنان یازده نفر به صورت گروه مجتمع و هماهنگ بودند، [[خوف]] داشت، نه از این نظر که [[عزیز مصر]] آنها را مجتمع در صف واحدی می‌بیند، بلکه بر آنان می‌ترسید که [[مردم]] آنان را ببینند و بنا بر [[حسادت]]، به آنان [[چشم زخم]] بزنند، قوله: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}، خالی از دلالت یا اشعار نیست به اینکه آن [[حضرت علی]]{{ع}} بر آنان خوف داشت. پس [[مقید]] نمود کلامش را به آنچه [[صلاح]] بود، و آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، و سپس تعلیل نمود: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}. من به آنچه از سبب به شما امر نمودم، رفع [[حاجت]] شما را از [[خدای سبحان]] نمی‌کنم، و این اسباب، چیزی را از [[خدا]]، [[بی‌نیاز]] نکرده و حکمی برای آن بدون خدا نیست، بلکه این اسباب ظاهری زمانی مؤثر است که خدای تعالی به آنها اثر بخشد، و لذا در تعقیب کلامش فرمود: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. این سببی که به شما امر نمودم آن را به کار ببندید، برای دفع آنچه از بالاست که بر شما [[خوف]] دارم. با این همه، در به کار گرفتن بر دریافت این سبب و سایر اسبابی که در امورم اتخاذ می‌کنم، بر [[خدای تعالی]] [[توکل]] نمایم و بر این مسیر، [[واجب]] است که هر فرد رشیدی ملاحظه کند که به [[استقلال]] خودش، برای [[اداره امور]] توانا نیست و اسباب عادی هم به استقلال خودشان بر رساندن به اهدافی که می‌طلبد، توانا نیستند، بلکه بر اوست که در امورش به وکیلی که صلاحیت [[شأن]] اوست و [[تدبیر امر]] او را به صورت [[نیکوترین]] [[تدبیر]] می‌نماید، [[پناه]] برد، و آن [[وکیل]]، [[خدای سبحان]] است، [[درهم]] شکننده‌ای است که هیچ چیزی [[غالب]] بر او نیست، و او مغلوب هیچ چیزی نیست، و آنچه بخواهد، انجام می‌دهد، و به آنچه [[اراده]] کند، [[حکم]] می‌دهد<ref>المیزان، ج۱۱، ص۲۳۹-۲۴۰.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، فرموده: این کلمه را [[یعقوب]] به فرزندانش [[القا]] نمود هنگامی که آنان آماده و مجهز برای [[سفر]] بودند، و معلوم است که بر فرزندانش که آنان یازده نفر به صورت گروه مجتمع و هماهنگ بودند، [[خوف]] داشت، نه از این نظر که [[عزیز مصر]] آنها را مجتمع در صف واحدی می‌بیند، بلکه بر آنان می‌ترسید که [[مردم]] آنان را ببینند و بنا بر [[حسادت]]، به آنان [[چشم زخم]] بزنند، قوله: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}، خالی از دلالت یا اشعار نیست به اینکه آن [[حضرت علی]]{{ع}} بر آنان خوف داشت. پس [[مقید]] نمود کلامش را به آنچه [[صلاح]] بود، و آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، و سپس تعلیل نمود: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}. من به آنچه از سبب به شما امر نمودم، رفع [[حاجت]] شما را از [[خدای سبحان]] نمی‌کنم، و این اسباب، چیزی را از [[خدا]]، [[بی‌نیاز]] نکرده و حکمی برای آن بدون خدا نیست، بلکه این اسباب ظاهری زمانی مؤثر است که خدای تعالی به آنها اثر بخشد، و لذا در تعقیب کلامش فرمود: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. این سببی که به شما امر نمودم آن را به کار ببندید، برای دفع آنچه از بالاست که بر شما [[خوف]] دارم. با این همه، در به کار گرفتن بر دریافت این سبب و سایر اسبابی که در امورم اتخاذ می‌کنم، بر [[خدای تعالی]] [[توکل]] نمایم و بر این مسیر، [[واجب]] است که هر فرد رشیدی ملاحظه کند که به [[استقلال]] خودش، برای [[اداره امور]] توانا نیست و اسباب عادی هم به استقلال خودشان بر رساندن به اهدافی که می‌طلبد، توانا نیستند، بلکه بر اوست که در امورش به وکیلی که صلاحیت [[شأن]] اوست و [[تدبیر امر]] او را به صورت [[نیکوترین]] [[تدبیر]] می‌نماید، [[پناه]] برد، و آن [[وکیل]]، [[خدای سبحان]] است، [[درهم]] شکننده‌ای است که هیچ چیزی [[غالب]] بر او نیست، و او مغلوب هیچ چیزی نیست، و آنچه بخواهد، انجام می‌دهد، و به آنچه [[اراده]] کند، [[حکم]] می‌دهد<ref>المیزان، ج۱۱، ص۲۳۹-۲۴۰.</ref>.


نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، فرموده: “{{متن قرآن|مَتَابِ}}، مصدر میمی برای [[توبه]] است، و آن، عبارت از [[رجوع]] و بازگشت است، و {{متن قرآن|كَذَلِكَ}}، اشاره است به آنچه از [[سنت]] [[جاریه]] که خدای تعالی در [[دعوت]] امم به [[توحید]] داشت. پس از آن، به [[ضلالت]] انداختن هر که خواست و [[هدایت]] هر که خواست، بر وفق [[نظام]] رجوع به خدای سبحان، [[ایمان]] به او (تعالی) و سکون [[قلب]] به ذکرش، و عدم رجوع به او. معنای [[آیه]] چنین است: و فرستادیم تو را در امتی که پیش از آن، امت‌هایی درگذشتند، فرستادنی که همانند این سنت جاریه بوده و در امر خود بر وفق این نظام جاری می‌باشد تا این که آنچه را بر تو [[وحی]] می‌کنیم، بر آنان بخوانی، و بر آنان آنچه را که این کتاب متضمن بر آن است، [[تبلیغ]] کنی، در حالی که آنان [[کافر]] به [[رحمان]] هستند. البته، گفته شده: {{متن قرآن|بِالرَّحْمَنِ}} بدون اینکه گفته شود: “بنا” بنا بر آنچه اقتضای ظاهر [[سیاق]] اشاره بدان دارد؛ به این که آنان این [[وحی]] را که [[پیامبر]]{{صل}} بر آنان می‌خواند و آن، [[قرآن]] بود، رد کردند، و عدم اعتنای آنها به امر او، آن جاست که با حصول [[نزول قرآن]]، می‌گفتند: {{متن قرآن|لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ}}<ref>«چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟» سوره انعام، آیه ۳۷.</ref> آنان به [[رحمت]] عام [[الهی]] که اگر به آن توجه داشتند و آن را عمل می‌کردند، آن، ضامن [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] آنان بود، کافر بودند. پس از آن، [[خدای سبحان]] امر نمود که قول [[توحید]] را بر آنان آشکار و مصرح گرداند، پس فرمود: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}: بگو او به [[تنهایی]] [[پروردگار]] من است بدون شریکی که شما می‌گویید، و برای [[ربوبیت]] او نسبت به خودم، او را به تنهایی قیام‌کننده در جمیع امورم گرفته و در نیازهایم به او مراجعه می‌کنم. با این مطلب آشکار می‌شود قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، از آثار ربوبیت متفرع بر آن است، پس “رب”، تنها [[مالک]] [[مدبر]] است. بنابراین محصل معنا این است که: او [[وکیل]] من بوده و بازگشت من به سوی اوست<ref>المیزان، ج۱۱، ص۳۹۵.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، فرموده: “{{متن قرآن|مَتَابِ}}، مصدر میمی برای [[توبه]] است، و آن، عبارت از [[رجوع]] و بازگشت است، و {{متن قرآن|كَذَلِكَ}}، اشاره است به آنچه از [[سنت]] جاریه که خدای تعالی در [[دعوت]] امم به [[توحید]] داشت. پس از آن، به [[ضلالت]] انداختن هر که خواست و [[هدایت]] هر که خواست، بر وفق [[نظام]] رجوع به خدای سبحان، [[ایمان]] به او (تعالی) و سکون [[قلب]] به ذکرش، و عدم رجوع به او. معنای [[آیه]] چنین است: و فرستادیم تو را در امتی که پیش از آن، امت‌هایی درگذشتند، فرستادنی که همانند این سنت جاریه بوده و در امر خود بر وفق این نظام جاری می‌باشد تا این که آنچه را بر تو [[وحی]] می‌کنیم، بر آنان بخوانی، و بر آنان آنچه را که این کتاب متضمن بر آن است، [[تبلیغ]] کنی، در حالی که آنان [[کافر]] به [[رحمان]] هستند. البته، گفته شده: {{متن قرآن|بِالرَّحْمَنِ}} بدون اینکه گفته شود: “بنا” بنا بر آنچه اقتضای ظاهر [[سیاق]] اشاره بدان دارد؛ به این که آنان این [[وحی]] را که [[پیامبر]]{{صل}} بر آنان می‌خواند و آن، [[قرآن]] بود، رد کردند، و عدم اعتنای آنها به امر او، آن جاست که با حصول [[نزول قرآن]]، می‌گفتند: {{متن قرآن|لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ}}<ref>«چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟» سوره انعام، آیه ۳۷.</ref> آنان به [[رحمت]] عام [[الهی]] که اگر به آن توجه داشتند و آن را عمل می‌کردند، آن، ضامن [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] آنان بود، کافر بودند. پس از آن، [[خدای سبحان]] امر نمود که قول [[توحید]] را بر آنان آشکار و مصرح گرداند، پس فرمود: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}: بگو او به [[تنهایی]] [[پروردگار]] من است بدون شریکی که شما می‌گویید، و برای [[ربوبیت]] او نسبت به خودم، او را به تنهایی قیام‌کننده در جمیع امورم گرفته و در نیازهایم به او مراجعه می‌کنم. با این مطلب آشکار می‌شود قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، از آثار ربوبیت متفرع بر آن است، پس “رب”، تنها [[مالک]] [[مدبر]] است. بنابراین محصل معنا این است که: او [[وکیل]] من بوده و بازگشت من به سوی اوست<ref>المیزان، ج۱۱، ص۳۹۵.</ref>.


همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: سخن از [[نبی]]{{صل}} حکایت شده و اشاره {{متن قرآن|ذَلِكُمُ}}، به اقامه [[دلایل]] در دو [[آیه]] (۹ و ۱۰) است بر [[وجوب]] اتخاذ ولی، و آن، [[خدای تعالی]] بوده و لازمه [[ولایت]] او، ربوبیت اوست. همین که اقامه [[براهین]] نمود بر این که او تعالی تنها ولی بوده و هیچ ولی‌ای غیر او نیست، به پیامبر{{صل}} [[دستور]] داد، اعلام کند او [[اللّه]] است و این که او را با اعتراف به ربوبیتش که همان [[مالک]] بودن بر [[تدبیر]] است، ولی بگیرد و پس از آن، تصریح نمود که اتخاذ مذکور از آثار آن بوده، و آن، قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}است، و آن، به این است که [[ولایت]] [[ربوبیت]]، متعلق به [[نظام تکوین]] است به [[تدبیر امور]] و تنظیم اسباب و مسببات؛ به گونه‌ای که به وسیله آن برای مخلوق [[مدبر]] هم چون [[انسان]]، معلوم می‌شود که مثلاً به چه اندازه و چه مقدار از وجود و بقا برای او هست، و متعلق به [[نظام]] [[تشریع]] است و آن همان در تدبیر [[اعمال انسان]] است با [[جعل قوانین]] و احکامی که انسان با [[تطبیق]] [[اعمال]] خود بر آنها در مسیر زندگی‌اش، آنها را مراعات می‌نماید تا حیاتش با آن به کمال سعادتش بیانجامد، و لازمه اتخاذ [[خدای تعالی]] رباً ولیاً از جهت [[تکوین]]، ارجاع امر تدبیر به او است با [[انقطاع]] از اسباب ظاهری و میل به سوی او از حیث این که او سببی غیر مغلوب است؛ آن چنان که هر سببی به سوی او منتهی می‌شود، و این همان [[توکل]] است، و از جهت تشریع، [[رجوع]] به [[حکم]] اوست در هر واقعه‌ای که انسان در مسیر [[حیات]] خود به آن روی می‌آورد، و این، همان [[انابه]] است، فقوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}؛ یعنی در جمیع امورم به او مراجعه می‌کنم، تصریح به ارجاع امر است به او از لحاظ تکوین و از لحاظ تشریع<ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۳.</ref>.
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: سخن از [[نبی]]{{صل}} حکایت شده و اشاره {{متن قرآن|ذَلِكُمُ}}، به اقامه [[دلایل]] در دو [[آیه]] (۹ و ۱۰) است بر [[وجوب]] اتخاذ ولی، و آن، [[خدای تعالی]] بوده و لازمه [[ولایت]] او، ربوبیت اوست. همین که اقامه [[براهین]] نمود بر این که او تعالی تنها ولی بوده و هیچ ولی‌ای غیر او نیست، به پیامبر{{صل}} [[دستور]] داد، اعلام کند او [[اللّه]] است و این که او را با اعتراف به ربوبیتش که همان [[مالک]] بودن بر [[تدبیر]] است، ولی بگیرد و پس از آن، تصریح نمود که اتخاذ مذکور از آثار آن بوده، و آن، قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}است، و آن، به این است که [[ولایت]] [[ربوبیت]]، متعلق به [[نظام تکوین]] است به [[تدبیر امور]] و تنظیم اسباب و مسببات؛ به گونه‌ای که به وسیله آن برای مخلوق [[مدبر]] هم چون [[انسان]]، معلوم می‌شود که مثلاً به چه اندازه و چه مقدار از وجود و بقا برای او هست، و متعلق به [[نظام]] [[تشریع]] است و آن همان در تدبیر [[اعمال انسان]] است با [[جعل قوانین]] و احکامی که انسان با [[تطبیق]] [[اعمال]] خود بر آنها در مسیر زندگی‌اش، آنها را مراعات می‌نماید تا حیاتش با آن به کمال سعادتش بیانجامد، و لازمه اتخاذ [[خدای تعالی]] رباً ولیاً از جهت [[تکوین]]، ارجاع امر تدبیر به او است با [[انقطاع]] از اسباب ظاهری و میل به سوی او از حیث این که او سببی غیر مغلوب است؛ آن چنان که هر سببی به سوی او منتهی می‌شود، و این همان [[توکل]] است، و از جهت تشریع، [[رجوع]] به [[حکم]] اوست در هر واقعه‌ای که انسان در مسیر [[حیات]] خود به آن روی می‌آورد، و این، همان [[انابه]] است، فقوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}؛ یعنی در جمیع امورم به او مراجعه می‌کنم، تصریح به ارجاع امر است به او از لحاظ تکوین و از لحاظ تشریع<ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۳.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش