امامت امام جواد در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{امامت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام جواد | عنوان مدخل = امامت امام جواد | مداخل مرتبط = امامت امام جواد در حدیث - امامت امام جواد در کلام اسلامی - امامت امام جواد در تاریخ اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== در فرهنگ گران‌سنگ مکتب تشی...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۸: خط ۷۸:
عرض کرد: پدرجان، به یاد مادرم زهرا{{س}} بودم که... چه دردها و رنج‌هایی برایش به وجود آوردند، ناله‌ها و فریادهای دردناک مادرم زهرا، لحظه‌ای چند مرا مشغول نمود.
عرض کرد: پدرجان، به یاد مادرم زهرا{{س}} بودم که... چه دردها و رنج‌هایی برایش به وجود آوردند، ناله‌ها و فریادهای دردناک مادرم زهرا، لحظه‌ای چند مرا مشغول نمود.
حضرت رضا{{ع}} پس از شنیدن سخنان فرزندش، او را در آغوش گرفت و پیشانیش را بوسید. سپس فرمود: [[پدر]] و مادرم به فدایت! [[خداوند]] تو را لایق دانسته است تا [[جانشین]] من و [[امام]] [[مردم]] باشی<ref>دلائل الامامة، ص۴۰۰، ح۳۵۸؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۹، ح۳۶؛ اثبات الوصیه، ص۲۱۸، س ۱۲.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۸۴-۹۰.</ref>
حضرت رضا{{ع}} پس از شنیدن سخنان فرزندش، او را در آغوش گرفت و پیشانیش را بوسید. سپس فرمود: [[پدر]] و مادرم به فدایت! [[خداوند]] تو را لایق دانسته است تا [[جانشین]] من و [[امام]] [[مردم]] باشی<ref>دلائل الامامة، ص۴۰۰، ح۳۵۸؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۹، ح۳۶؛ اثبات الوصیه، ص۲۱۸، س ۱۲.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۸۴-۹۰.</ref>
==[[نشانه‌ها]] و [[آثار امامت]]==
[[حسن بن جهم]] می‌گوید: به [[منزل]] [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} وارد شده، ساعاتی چند از محضرش کسب [[فیض]] نمودم. آن [[حضرت]] فرمود: اگر به تو بگویم این [[نوجوان]] پس از من [[امام]] شما خواهد بود، چه می‌گویی؟ [[ابوجعفر]]{{ع}}، [[فرزند]] خردسال آن حضرت در مجلس [[حضور]] داشت.
عرض کردم: آنچه شما به عنوان امام و پیشوای من بفرمایید، با [[جان]] و [[دل]] پذیرا هستم.
[[امام رضا]]{{ع}} فرمود: درست گفتی. سپس بازو و کتف ابوجعفر را عریان کرد. بر شانه آن حضرت جای اثر دو انگشت را به من نشان داد و فرمود: مانند آنچه بر شانه فرزندم و در همین جا می‌بینی، روی شانه و کتف پدرم [[موسی بن جعفر]]{{عم}} نیز دیده می‌شد<ref>{{متن حدیث|روي عن الحسن بن الجهم قال: دخلت على الرضا؛ و أبو جعفر صغير بين يديه فقال لي بعد كلام طويل جرى: لو قلت لك يا حسن ان هذا امام، ما كنت تقول؟ قال: قلت ما تقوله لي جعلت فداك. قال: أصبت، ثم كشف عن كتف أبي جعفر فأراني مثل رمز اصبعين. فقال لي: مثل هذا كان في مثل هذا الموضع من أبي موسى{{ع}}}}؛ (اثبات الوصیه، ص۲۱۹).</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۱.</ref>
==نوشته شدن نام مبارکش بر لوحی در [[کعبه]]==
عده‌ای به تعمیر [[خانه خدا]] مشغول بودند و حفاری‌هایی در کف کعبه انجام می‌دادند.
یکی از این افراد به نام «[[ربیعه]] مکی» می‌گوید: به صخره‌ای رسیدیم که نوشته‌ای روی آن قرار داشت. با [[شتاب]] آن را برداشته، پنهان کردم. وقتی به منزل رفتم، نوشته را گشودم و به [[خواندن]] آن مشغول شدم. آغاز آن با نام و [[یاد خدا]] و توصیف [[پروردگار]] [[عالم]]، [[مقام]] شامخ [[خاندان]] [[بنی هاشم]] و افتخارات این [[خانواده]] بود. سپس در آن نوشته بود که [[پیامبری]] از این [[قبیله]] به نام [[محمد]]{{صل}}، که در [[آسمان‌ها]] به [[احمد]] [[شهرت]] دارد، [[مبعوث]] خواهد شد، پیامبری که [[خاتم پیامبران]] و آخرین [[فرستاده خدا]] از [[سلسله]] [[انبیای بزرگ الهی]] و نام [[وصی]] و [[جانشین]] او پسر عمویش، [[علی بن ابی طالب]] است. نام یکایک [[پیشوایان]]، از جمله نام [[مبارک]] [[امام جواد]]{{ع}} در آن نوشته شده بود<ref>اثبات الهداة، ج۱، ص۷۰۹، ح۱۴۹؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۲۱۷، ح۱۹؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۱۴۶، س۱۳.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۱.</ref>
==[[نور]] امام جواد{{ع}} و نام مبارک آن [[حضرت]] در [[عرش الهی]]==
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: در [[شب معراج]] [[خداوند متعال]] فرمود: ای [[محمد]]! تو را از میان بندگانم به عنوان [[پیامبر]] [[انتخاب]] و [[علی]] را برای [[جانشینی]] و به عنوان [[وارث]] [[علوم]] پس از تو انتخاب و از [[نسل]] [[پاک]] تو و علی، پیشوایانی پاک و [[طاهر]] برگزیده‌ام. اگر شما نبودید [[دنیا]]، [[آخرت]]، [[بهشت و جهنم]] را [[خلق]] نمی‌کردم. ای محمد! آیا [[دوست]] داری [[جانشینان]] پس از خودت را ببینی؟
عرض کردم: آری [[پروردگار]] من، صدایش را شنیدم که می‌گفت: ای محمد سرت را به طرف بالا بلند کن و ببین.
سرم را بالا گرفته، به [[آسمان]] [[خیره]] شدم. انواری [[مشاهده]] کردم که اطراف [[عرش]] [[خداوند]] حلقه زده بود (در [[احادیث]] دیگر آمده است که نام‌هایی بر اطراف عرش الهی نوشته شده بود.)، [[سؤال]] کردم: پروردگار من، این نورها چه هستند؟ این نام‌ها به چه کسانی تعلق دارد؟
صدایی شنیدم که می‌گفت: این نورها و اسم‌ها به پیشوایان پس از تو و کسانی تعلق دارند که از نسل [[پاکیزه]] تو و فرزندت [[حسین]] هستند<ref>کفایة الاثر، ص۶۹، س ۸، و ص۱۸۵، س ۱۴؛ بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۰۱، ح۱۴۰ و ص۳۴۸، ح۲۱۷؛ مدینة المعاجز، ج۲، ص۳۷۹، ح۶۱۵؛ جواهر السنیة، ص۲۲۰، س ۱۴.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۲.</ref>
==زنده کننده [[حق]] و نابود کننده [[باطل]]==
یکی از افراد [[فرقه]] واقفه می‌گوید: از [[حضرت رضا]]{{ع}} پرسیدم: آیا در یک [[عصر]] و [[زمان]] دو [[امام]] و [[پیشوا]] می‌توانند باشند؟
فرمود: نه، یکی از آن دو امام است و دیگری پیرو و تابع او.
گفتم: چگونه است که الآن شما [[ادعای امامت]] می‌کنید، و امام ساکت، که [[جانشین]] پس از شما باشد، نمی‌بینم؟
[[امام رضا]]{{ع}} فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]]! خداوند [[فرزندی]] که به وسیله او حق و طرفدارانش را تقویت و [[باطل]] و یارانش را [[سرکوب]] نماید، به زودی [[عنایت]] خواهد فرمود.
پس از گذشتن یک سال از این [[گفت‌وگو]]، [[خداوند متعال]] [[حضرت جواد]] را به [[امام علی بن موسی الرضا]]{{ع}} عنایت فرمود، و آن [[حضرت صاحب]] [[فرزند]] شد.
[[محمد بن علی]]، که از [[یاران]] و [[دوستان]] [[حضرت]] است، می‌گوید: پس از ولادت حضرت جواد{{ع}} به آن شخص [[واقفی]] گفتم: آیا خبردادن [[امام رضا]]{{ع}} از به [[دنیا]] آمدن [[فرزندی]] پسر، که [[جانشین]] او باشد، برایت [[کافی]] نیست؟
در جواب گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که این [[شاهد]] و نشانه‌ای بزرگ است<ref>کافی، ج۱، ص۳۵۴، ح۱۱؛ بحارالانوار، ج۴۹، ص۶۸، ح۸۹؛ مدینة المعاجز، ج۷، ص۳۷، ح۲۱۳۵؛ اثبات الهداة، ج۳، ص۲۴۷، ح۴.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۳.</ref>
==تنها [[وارث]] [[پدر]]==
یکی از کسانی که در محافل و [[مجالس امام]] [[رضا]]{{ع}} رفت و آمد دارد، می‌گوید: به مولایم [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} عرض کردم: آقا، شما به بچه‌ها علاقه دارید و فرزند [[دوست]] هستید، [[دعا]] کنید تا [[خداوند]] به شما فرزند عنایت کند.
امام رضا{{ع}} فرمود: [[یقین]] بدان که خداوند فقط یک فرزند پسر به من عنایت خواهد فرمود و او تنها وارث من خواهد بود.
پس از به دنیا آمدن حضرت جواد{{ع}}، پدر بزرگوارش در کنار گهواره فرزندش شب را به صبح برد، او را تنها نگذاشت و با او [[سخن]] گفت. گفتم: فدایت شوم! پیش از این هرگاه خانواده‌ای صاحب فرزند می‌شد، او را محضر شما می‌آوردند و دعا و حرزی برای او می‌نوشتی و یا می‌خواندی؛ آیا برای فرزندت هم از همین روش استفاده می‌کنی؟
فرمود: ساکت باش! آنچه به او می‌گویم [[تعویذ]] و یا [[حرز]] نیست؛ بلکه [[علوم الهی]] را به او [[تعلیم]] می‌دهم و [[روح]] و جانش را از [[حکمت‌ها]] و [[اسرار]] لبریز می‌کنم<ref>{{متن حدیث|عن كلثم بن عمران قال: قلت للرضا{{ع}}: أنت تحبّ الصبيان فادع [[اللّه]] أن يرزقك ولدا. فقال: إنمّا ارزق ولد [[واحد]] و هو يرثني. فلما ولد [[أبو جعفر]]{{ع}} كان طول ليلته يناغيه في مهده فلما طال ذلك على عدّة ليال.
قلت له: جعلت فداك قد ولد للناس أولاد قبل هذا فكلّ هذا تعوذه؟ فقال: ويحك ليس هذا عوذة إنمّا اغره بالعلم غرّا. و كان مولده و منشؤه على صفة مواليد آبائه{{عم}}}} ([[اثبات الوصیه]]، ص۲۱۷، س۳).</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۳.</ref>
==[[احترام]] فوق‌العاده [[پدر]] به [[فرزند]]==
[[حضرت رضا]]{{ع}} هنگام نام بردن از فرزندشان [[حضرت جواد]]{{ع}}، او را با [[کنیه]] مورد خطاب قرار می‌داد و می‌فرمود: فرزندم [[ابوجعفر]]، و یا می‌فرمود: فرزندم ابوجعفر برای من [[نامه]] نوشته است؛ در حالی که او [[کودکی]] خردسال و در [[مدینه]] بود و آنچه برای پدرش می‌نوشت، بسیار [[زیبا]] و پرمحتوا بود. [[یاران]] آن [[حضرت]] این فرمایش [[امام رضا]]{{ع}} را فراوان می‌شنیدند که می‌فرمود: {{متن حدیث|أَبُو جَعْفَرٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي مِنْ بَعْدِي‌}}.
[[جانشین]] پس از من، از میان [[خانواده]]، [[فامیل]] و [[نزدیکان]] من فرزندم ابوجعفر است.
کمتر شنیده شد که نام فرزندش را بر زبان جاری کند و این نهایت احترام گذاردن به فرزند خویش بود؛ چراکه میان [[مردم عرب]] [[زبان]]، از دیرباز تا کنون، به عنوان یک [[سنت]] [[فرهنگی]] و رسمی دیرینه و رایج، علاوه بر نام مشخص، کنیه و [[لقب]] نیز برای فرزندان‌شان [[انتخاب]] می‌کنند؛ مانند [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} که نام آن [[حضرت محمد]] و کنیه ایشان [[ابوالقاسم]] و لقب شریف‌شان [[امین]] است<ref>عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۴۰، ح۱؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۱۸، ح۲؛ حلیة الابرار، ج۴، ص۶۱۰، ح۱۴؛ اثبات الهداة، ج۳، ص۳۲۴، ح۱۸.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۴.</ref>
==او [[جان]] [[پیامبر]]{{صل}} است==
شخصی از حضرت رضا{{ع}} پرسید: صاحب امر و جانشین شما چه کسی است؟
فرمود: آنکه از در این [[خانه]] وارد شود، [[وارث]] چیزی است که من از [[امام]] پیش از خودم به [[ارث]] برده‌ام، او [[حجت خدا]] بر شما پس از من است.
در خانه باز شد، [[محمد بن علی]]، فرزند امام رضا{{ع}} ملقب به [[جواد]]، وارد شد. تا چشم آن حضرت به من افتاد، فرمود: [[دوست]] داری سخنی از من بشنوی؟ ما [[فرزندان علی]] و [[فاطمه]]، وقتی در [[رحم]] [[مادر]] هستیم تا چهلمین [[روز]] حمل صداها را می‌شنویم و وقتی به چهار ماهگی می‌رسیم، آنچه از او دور بوده‌ایم به ما نزدیک می‌شود؛ حتی از قطره بارانی که به نفع یا [[ضرر]] [[مردم]] باشد، با [[خبر]] می‌شویم.
از پدرم [[سؤال]] کردی که چه کسی پس از او [[حجت خدا]] و [[پیشوای مردم]] خواهد بود؟ آنچه در جواب فرمود، [[دلیل]] و [[برهان]] و [[حجت]] بر تو است.
سپس [[حضرت رضا]]{{ع}} وارد اتاق شد و فرمود: به فرزندم [[سلام]] کن و [[تسلیم]] [[امر]] او باش؛ چون [[جان]] او جان من، و جان من جان [[رسول خدا]]{{صل}} است<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۳۸۸، س۱۱؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۵۵، ح۳۱؛ اثبات الهداة، ج۳، ص۳۲۶، ح۲۳؛ مدینة المعاجز، ج۷، ص۳۸۴، ح۲۳۹۲.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۵.</ref>
==[[شهادت]] درخت بر [[امامت امام جواد]]{{ع}}==
باردار شدن و میوه دادن درخت در فصلی غیر از فصل خاص آن، از پدیده‌های جالب و حیرت‌انگیز است. در [[زمان]] خودمان بسیار شنیده‌ایم که در فلان منطقه، به علت [[تغییر]] جو [[آب]] و هوا، درختان میوه سبز شده‌اند و شکوفه داده‌اند؛ [[ولی]] بعضی از حوادث مربوط به [[زمان ائمه]]{{عم}} با معیارهای عادی و سنجش طبیعی قابل [[تفسیر]] نیست و باید از زوایای دیگری به آن نگریست.
از آن جمله باردار شدن [[نخل]] خرما در روزهایی از فصل سال در [[خانه]] یکی از [[دوستان]] و [[یاران]] [[امام یازدهم]]، [[حضرت عسکری]]{{ع}} است.
گوینده این قصه می‌گوید: در گوشه‌ای از [[صحن]] [[منزل]] نشسته بودم، صاحب‌خانه به یک نفر از افراد حاضر گفت: برو از درخت خرما مقداری خرمای تازه برای استفاده میهمانان بیاور! تعجب‌آور بود، بهت و [[حیرت]] [[فکر]] و [[ذهن]] مرا مشغول کرده بود. ناگهان ظرفی پر از خرمای تازه در مقابل من قرار گرفت. صاحب منزل گفت: از این رطب استفاده کنید و بدانید که این بخشی کوچک از [[کرامات]] و [[معجزات]] مولایمان، حضرت عسکری{{ع}} است.
شروع به خوردن کردم. هر رطبی را که بر می‌داشتم، طعم و رنگش از رطب پیشین بهتر و با آن فرق داشت.
خآدمی از خدمتگزاران [[امام عسکری]]{{ع}} داخل اتاق شد و هسته خرمایی به من داد و گفت: آقا و مولایت می‌فرماید: این هسته را در باغ خود در [[شهر بصره]] بکار! یک نخله از آن خواهد رویید که [[نشانه امامت]] من و مایه [[عبرت]] برای تو در [[دنیا]] و [[آخرت]] خواهد بود.
فردای آن [[روز]]، وسوسه‌ای درونی، من و یکی از دوستانم را وادار کرد تا از [[نخل]] خرمایی که [[تعجب]] همه ما را برانگیخته بود، تحقیق و جستجو کنیم. وقتی نزدیک درخت خرما رسیدیم، سرو صدای برهم خوردن شاخه‌های درخت توجه ما را به خود جلب نمود. از لابه‌لای آن صداها، [[شهادت]] به [[وحدانیت خدا]] و [[رسالت پیامبر اکرم]]{{صل}} و نام [[جانشینان]] آن [[حضرت]] از جمله، نام [[مبارک]] [[امام جواد]]{{ع}} شنیده می‌شد<ref>الهدایة الکبری، ص۳۳۸.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۵.</ref>
==[[سیمای امام]] [[جواد]]{{ع}} در [[آیه نور]]==
[[جابر بن عبدالله انصاری]] می‌گوید: در [[مسجد کوفه]] [[خدمت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} رسیدم، دیدم آن حضرت مشغول [[نوشتن]] است و می‌خندد.
فرمود: تعجب می‌کنم از کسانی که این [[آیه شریفه]] را می‌خوانند [[ولی]] معنی [[حقیقی]] آن را نمی‌دانند و نمی‌فهمند.
عرض کردم: کدام [[آیه]] یا [[امیرالمؤمنین]]؟
فرمود: [[سخن]] [[خداوند متعال]]: {{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ}}<ref>«خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است» سوره نور، آیه ۳۵.</ref>.
مقصود از مشکوه در این آیه، [[رسول خدا]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و {{متن قرآن|يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ}}<ref>«نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد» سوره نور، آیه ۳۵.</ref>[[محمد بن علی الجواد]]{{ع}} است.
در [[حدیثی]] دیگر از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آمده است که آن حضرت به [[علی]]{{ع}} فرمود: ای علی، مقصود از [[نور]] در این آیه من هستم، نور اسم من است و {{متن قرآن|مِشْكَاةٍ}} تو هستی، و {{متن قرآن|لَا شَرْقِيَّةٍ}} محمد بن علی الجواد است<ref>تفسیر برهان، ج۳، ص۱۳۶، ح۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۸۰، س۱؛ اثبات الهداة، ج۱، ص۶۶۸، ح۸۸۷.</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۶.</ref>
==[[دانش امام]] جواد{{ع}} به مقدار و وزن [[آب]] [[رود]] دجله==
[[عمر بن فرج رخجی]] می‌گوید: به امام جواد{{ع}} عرض کردم: [[شیعیان]] و [[پیروان]] شما می‌گویند: شما از اندازه و مقدار [[آب]] موجود در [[رود]] دجله [[آگاه]] هستید، آیا این [[سخن]] را قبول دارید؟
فرمود: آیا [[خداوند متعال]] می‌تواند این [[دانش]] و [[آگاهی]] را به یک پشه [[عنایت]] کند یا نه؟
گفتم: آری، این [[قدرت]] و [[توان]] را دارد.
فرمود: من در پیشگاه [[الهی]]، از پشه بلکه از بسیاری از مخلوقاتش عزیزتر و گرامی‌تر هستم.
کنایه از این که [[خداوند]] دانش همه چیز را به ما عنایت فرموده است<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ عَنْ عُمَرَ بْنِ فَرَجٍ الرُّخَّجِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ{{ع}}: إِنَّ شِيعَتَكَ تَدَّعِي أَنَّكَ تَعْلَمُ كُلَّ مَاءٍ فِي دِجْلَةَ وَ وَزْنَهُ وَ كُنَّا عَلَى شَاطِئِ دِجْلَةَ فَقَالَ{{ع}} لِي يَقْدِرُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُفَوِّضَ عِلْمَ ذَلِكَ إِلَى بَعُوضَةٍ مِنْ خَلْقِهِ أَمْ لَا قُلْتُ نَعَمْ يَقْدِرُ فَقَالَ{{ع}}: أَنَا أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ بَعُوضَةٍ وَ مِنْ أَكْثَرِ خَلْقِهِ}}؛ (عیون المعجزات، ص۱۲۷؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰، ح۱۲؛ مدینة المعاجز، ج۷، ص۴۰۰، ح۲۴۰۹).</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۷.</ref>
==[[دوستی]] و [[احترام]] بیش از [[حد]] [[امام رضا]]{{ع}} به [[امام جواد]]{{ع}}==
[[محمد بن عیسی بن زیاد]] می‌گوید: کتاب و نوشته‌ای دیدم که نویسندگان دستگاه ابن عباد از روی آن نسخه برداری می‌کردند، [[سؤال]] کردم: چه [[کتابی]] و از چه کسی است؟
گفتند: کتاب و نوشته از امام رضا{{ع}} برای فرزندش [[حضرت جواد]]{{ع}} است. تقاضا کردم تا من هم آن را ببینم. کتاب را به من دادند. من آن را گرفته، شروع به [[خواندن]] نمودم.
کتاب با [[نام خدا]] و با [[دعا]] برای [[طول عمر]] فرزندش شروع شده و در ادامه نوشته بود: [[زندگی]] من می‌گذرد و آنچه برای تو لازم دانستم نوشتم. فرزندم، امیدوارم نسبت به افراد [[فامیل]] و [[قوم]] و خویش، [[صله رحم]] را فراموش نکنی و [[فرزندان]] و خدمت‌گزاران بازمانده از جدت، [[جعفر بن محمد]] و [[موسی بن جعفر]]{{عم}} را مورد عنایت خویش قرار دهی.
[[آرزو]] می‌کنم خداوند متعال وسعت در زندگی را روزیت فرماید، فرزندم، پدرت به فدایت<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ زِيَادٍ قَالَ: كُنْتُ فِي دِيوَانِ أَبِي عَبَّادٍ فَرَأَيْتُ كِتَاباً يُنْسَخُ فَسَأَلْتُ عَنْهُ فَقَالُوا كِتَابُ الرِّضَا إِلَى ابْنِهِ{{عم}} مِنْ خُرَاسَانَ.
فَسَأَلْتُهُمْ أَنْ يَدْفَعُوهُ إِلَيَّ فَإِذَا فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَبْقَاكَ اللَّهُ طَوِيلًا وَ أَعَاذَكَ مِنْ عَدُوِّكَ يَا وَلَدِ فِدَاكَ أَبُوكَ قَدْ فَسَّرْتُ لَكَ مَا لِي وَ أَنَا حَيٌّ سَوِيٌّ رَجَاءَ أَنْ يُنْمِيَكَ اللَّهُ بِالصِّلَةِ لِقَرَابَتِكَ وَ لِمَوَالِي مُوسَى وَ جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا... وَ قَدْ أَوْسَعَ اللَّهُ عَلَيْكَ كَثِيراً يَا بُنَيَّ فِدَاكَ أَبُوكَ لَا تَسْتُرُ دُونِيَ الْأُمُورُ لِحُبِّهَا فَتُخْطِئَ حَظَّكَ وَ السَّلَامُ}}؛ ([[تفسیر عیاشی]]، ج۱، ص۱۳۱، ح۴۳۶؛ [[بحار الانوار]]، ج۵۰، ص۱۰۳، ح۱۸؛ [[تفسیر برهان]]، ج۱، ص۲۳۴، ح۵).</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۸.</ref>
==[[جانشینی]] [[امام جواد]]{{ع}} و اظهار [[مقام علمی]] در [[حضور]] [[نخبگان]]==
[[صفوان بن یحیی]]، [[راوی حدیث]] می‌گوید: به [[حضرت رضا]]{{ع}} عرض کردم: پیش از [[تولد]] فرزندت، [[حضرت جواد]]{{ع}}، هر [[زمان]] می‌پرسیدم: [[امام]] پس از شما کیست؟ می‌فرمودی: آسوده خاطر باش! [[خداوند]] به من [[فرزندی]] [[عنایت]] خواهد فرمود که امام پس از من است.
اکنون صاحب [[فرزند]] شده‌ای؛ چنان‌چه برای شما حادثه‌ای رخ دهد، به چه کسی [[پناه]] ببریم؟
[[امام رضا]]{{ع}} به فرزند خردسالش، حضرت جواد{{ع}} اشاره نمود.
گفتم: او سه سال بیش ندارد!
فرمود: مگر [[عیسی]]، [[فرزند مریم]]{{س}}، در سه سالگی به [[پیامبری]] نرسید؟!
[[صفوان]] می‌گوید: هنگام [[شهادت امام رضا]]{{ع}}، فقط هفت [[بهار]] از [[عمر]] با [[برکت]] امام جواد{{ع}} گذشته بود. در [[بغداد]] و دیگر [[شهرها]] میان [[پیروان اهل بیت]]{{عم}} اختلاف‌هایی رخ داد.
عده‌ای از معتمَدان [[شیعه]] در [[خانه]] یکی از [[شیعیان]] به نام [[عبدالرحمن بن حجاج]] جمع شده، در [[غم]] از دست دادن امام خویش [[عزاداری]] می‌کردند.
شخصی به نام [[یونس بن عبدالرحمن]] از میان [[جمعیت]] فریاد برآورد: [[گریه]] بس است! اکنون باید [[جانشین]] پس از او را [[انتخاب]] نموده، شیعیان را از [[اختلاف]] و [[سرگردانی]] [[نجات]] دهیم.
[[ریان بن صلت]] از [[جسارت]] و [[گستاخی]] او به شدت عصبانی شد و با مشت و لگد به جانش افتاد و فریاد زد: [[هدف]] تو از گفتن این سخنان، به وجود آوردن [[شک و تردید]] میان شیعیان است. بدان که فرزند یک [[روزه]] این [[خانواده]]، به [[امر خداوند]] در [[حد]] و اندازه یک دانشمند خواهد بود.
در این میان، گروهی از [[دانشمندان]] [[بغداد]] و دیگر [[شهرها]]، که [[حدود]] (۸۰) نفر بودند، وارد [[مدینه]] شده، در [[منزل]] [[امام صادق]]{{ع}} ساکن شدند. [[مردم مدینه]] و [[زایران]] [[مرقد مطهر]] [[نبوی]] گروه گروه به دیدن آنان می‌رفتند. [[عبدالله]]، [[فرزند]] [[امام کاظم]]{{ع}} و عموی [[امام جواد]]{{ع}}، پس از [[آگاهی]] از [[حضور]] این گروه در [[شهر مدینه]] به دیدن آنان رفت و با استفاده از [[فرصت]] به دست آمده، به یک نفر از همراهان خویش [[دستور]] داد تا او را به عنوان [[امام]] پس از [[حضرت رضا]]{{ع}} معرفی کند.
از این روی، هنگامی که عبدالله وارد مجلس شد، آن شخص خطاب به حاضران فریاد زد: ای [[مردم]]، این آقا فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} و [[وارث علم]] و [[دانش]] او است. هر کسی پرسشی دارد، از او بپرسد.
بسیاری از حاضران پرسش‌هایی مطرح کردند و پاسخ‌هایی شنیدند؛ اما نگاه‌های معنادار افراد، از [[بی‌سوادی]] و اندوخته ناچیز وی از دانش حاکی بود.
ناگهان [[نوجوانی]] وارد مجلس شد و با حضور خویش جو مجلس را دگرگون کرد. [[چشم‌ها]] به او دوخته شد و از یکدیگر می‌پرسیدند: این [[نوجوان]] کیست؟
آواز بلند و صدای ناشناس دیگر [[سکوت]] مجلس را [[شکست]]، او فریاد می‌زد:ای مردم، این آقا [[ابوجعفر محمد بن علی الرضا]]{{ع}}، [[نماینده]] و [[جانشین]] پدرش، [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} است.
همه با شنیدن این [[سخن]] به [[احترام]] وی از جای خویش برخاسته، به استقبال امام{{ع}} شتافتند. سپس امام{{ع}} در جایگاه مخصوص خود نشست و اجازه فرمود تا افراد حاضر در مجلس پرسش‌های خویش را بیان کنند.
برخی گفتند: ای فرزند رسول خدا، پیش از آنکه شما را [[زیارت]] کنیم، از عموی شما مطالبی پرسیدیم، اما پاسخ‌ها قانع کننده نبود. اکنون چنان‌چه اجازه بفرمایید، همان [[پرسش‌ها]] را محضر شما مطرح نماییم؟
امام جواد{{ع}}، با چهره‌ای شاد و گشاده، فرمود: آنچه می‌خواهید، بپرسید.
پرسش‌ها یکی پس از دیگری مطرح شد و امام{{ع}} پاسخ‌هایی مناسب و قانع کننده بیان فرمود. سپس عموی خویش را مخاطب قرار داده، فرمود:
چه پاسخی برای [[روز قیامت]] آماده کرده‌ای؟ مگر نمی‌دانی در آن [[روز]] [[خداوند]] تو را [[سرزنش]] و از پاسخ‌های [[فریبنده]] و [[گمراه]] کننده‌ات می‌پرسد و تو جوابی برای گفتن نخواهی داشت؟
از تو خواهد پرسید: آیا کسی آگاه‌تر و فهمیده‌تر از تو وجود نداشت؟ چرا با وجود فردی آگاه‌تر و فهمیده‌تر، خود را به ناحق آشنای به [[احکام]] و مسائل [[دینی]] معرفی کردی و پاسخ‌های ناصحیح به پرسش‌های آنان دادی؟<ref>{{متن حدیث|عن صفوان بن يحيى قال: قلت للرضا{{ع}} قد كنا نسألك عن الامام بعدك قبل ان يهب [[اللّه]] لك ابا [[جعفر]] و كنت تقول: يهب اللّه لي غلاما و قد [[وهب]] اللّه لك و أقر عيوننا و لا ارانا اللّه يومك، فان كانت الحادثة فالى من نفزع؟
فاشار بيده الى ابي جعفر و هو [[قائم]] بين يديه فقلت: جعلت فداك و هو ابن ثلاث سنين: فقال{{ع}} و ما يضره ذلك؟ قد قام عيسى{{ع}} بالحجة و هو ابن سنتين، وَ لَمَّا قُبِضَ الرِّضَا{{ع}} كَانَ سِنُّ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} نَحْوَ سَبْعِ سِنِينَ فَاخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ مِنَ النَّاسِ بِبَغْدَادَ وَ فِي الْأَمْصَارِ وَ اجْتَمَعَ الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ وَ صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ حَكِيمٍ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَجَّاجِ وَ يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ وُجُوهِ الشِّيعَةِ وَ ثِقَاتِهِمْ فِي دَارِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ فِي بِرْكَةٍ زَلُولٍ يَبْكُونَ وَ يَتَوَجَّعُونَ مِنَ الْمُصِيبَةِ فَقَالَ لَهُمْ يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ دَعُوا الْبُكَاءَ مَنْ لِهَذَا الْأَمْرِ وَ إِلَى مَنْ نَقْصِدُ بِالْمَسَائِلِ إِلَى أَنْ يَكْبَرَ هَذَا يَعْنِي أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} فَقَامَ إِلَيْهِ الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ وَ وَضَعَ يَدَهُ فِي حَلْقِهِ وَ لَمْ يَزَلْ يَلْطِمُهُ وَ يَقُولُ لَهُ أَنْتَ تُظْهِرُ الْإِيمَانَ لَنَا وَ تُبْطِنُ الشَّكَّ وَ الشِّرْكَ إِنْ كَانَ أَمْرُهُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا فَلَوْ أَنَّهُ كَانَ ابْنَ يَوْمٍ وَاحِدٍ لَكَانَ بِمَنْزِلَةِ الشَّيْخِ الْعَالِمِ وَ فَوْقَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَلَوْ عُمِّرَ أَلْفَ سَنَةٍ فَهُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ هَذَا مِمَّا يَنْبَغِي أَنْ يُفَكَّرَ فِيهِ.
فَأَقْبَلَتِ الْعِصَابَةُ عَلَيْهِ تُعَذِّلُهُ وَ تُوَبِّخُهُ وَ كَانَ وَقْتُ الْمَوْسِمِ فَاجْتَمَعَ مِنْ فُقَهَاءِ بَغْدَادَ وَ الْأَمْصَارِ وَ عُلَمَائِهِمْ ثَمَانُونَ رَجُلًا فَخَرَجُوا إِلَى الْحَجِّ وَ قَصَدُوا الْمَدِينَةَ لِيُشَاهِدُوا أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} فَلَمَّا وَافَوْا أَتَوْا دَارَ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ{{ع}} لِأَنَّهَا كَانَتْ فَارِغَةً وَ دَخَلُوهَا وَ جَلَسُوا عَلَى بِسَاطٍ كَبِيرٍ وَ خَرَجَ إِلَيْهِمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى فَجَلَسَ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ وَ قَامَ مُنَادٍ وَ قَالَ هَذَا ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنْ أَرَادَ السُّؤَالَ فَلْيَسْأَلْهُ.
فَسُئِلَ عَنْ أَشْيَاءَ أَجَابَ عَنْهَا بِغَيْرِ الْوَاجِبِ فَوَرَدَ عَلَى الشِّيعَةِ مَا حَيَّرَهُمْ وَ غَمَّهُمْ وَ اضْطَرَبَتِ الْفُقَهَاءُ وَ قَامُوا وَ هَمُّوا بِالانْصِرَافِ وَ قَالُوا فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}} يَكْمُلُ لِجَوَابِ الْمَسَائِلِ لَمَا كَانَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ مَا كَانَ وَ مِنَ الْجَوَابِ بِغَيْرِ الْوَاجِبِ فَفُتِحَ عَلَيْهِمْ بَابٌ مِنْ صَدْرِ الْمَجْلِسِ وَ دَخَلَ مُوَفَّقٌ وَ قَالَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ فَقَامُوا إِلَيْهِ بِأَجْمَعِهِمْ وَ اسْتَقْبَلُوهُ وَ سَلَّمُوا عَلَيْهِ فَدَخَلَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِ قَمِيصَانِ وَ عِمَامَةٌ بِذُؤَابَتَيْنِ وَ فِي رِجْلَيْهِ نَعْلَانِ وَ جَلَسَ وَ أَمْسَكَ النَّاسُ كُلُّهُمْ فَقَامَ صَاحِبُ الْمَسْأَلَةِ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلِهِ فَأَجَابَ عَنْهَا بِالْحَقِّ فَفَرِحُوا وَ دَعَوْا لَهُ وَ أَثْنَوْا عَلَيْهِ وَ قَالُوا لَهُ إِنَّ عَمَّكَ عَبْدَ اللَّهِ أَفْتَى بِكَيْتَ وَ كَيْتَ فَقَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَا عَمِّ إِنَّهُ عَظِيمٌ عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقِفَ غَداً بَيْنَ يَدَيْهِ فَيَقُولَ لَكَ لِمَ تُفْتِي عِبَادِي بِمَا لَمْ تَعْلَمْ وَ فِي الْأُمَّةِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ}}؛ ([[عیون]] المعجزات، ص۱۲۲).</ref>.<ref>[[سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری|طباطبایی اشکذری، سید ابوالفضل]]، [[دانشنامه جوادالائمه (کتاب)|دانشنامه جوادالائمه]]، ص ۹۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۱۳۴

ویرایش