امامت امام جواد در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

برای اثبات امامت امام جواد (ع) به ادله مختلفی استناد شده است، مانند ادله عام امامت از رسول اکرم (ص) و ادله خاص از امام رضا (ع) مبنی بر امامت امام جواد (ع). همچنین گستردگی علم امام جواد (ع) دلیل دیگری بر امامت ایشان است.

مقدمه

امام جواد (ع) محمد بن علی بن موسی، نهمین پیشوای شیعیان در سال ۱۹۵ هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود[۱] و در آخر ذی قعده سال ۲۲۰ هجری در حدود ۲۵ سالگی به شهادت رسید و در قبرستان قریش در بغداد در کنار قبر جدش به خاک سپرده شد[۲].

نام مادر آن حضرت سبیکه نوبیه بوده که از نظر فضایل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و از برترین زنان زمان خود بوده[۳] و امام رضا (ع) او را بانوی منزه و پاکدامن و با فضیلت نامیده است[۴] امام جواد (ع) در ۸ سالگی به امامت رسید و مدت امامت او حدود ۱۷ سال بوده است[۵].

دلایل امامت

دلایل امامت آن حضرت علاوه بر ادله امامت ائمه دوازده‌گانه شیعه، از قرار ذیل است:

روایات عام بر امامت امام جواد (ع)

برای اثبات امامت حضرت محمد بن علی ابوجعفر ثانی حضرت جواد (ع) نصوص عامه مانند روایات ائمه اثنی عشر کافی است. از دیگر دلایل امامت امام جواد (ع) تصریح پیامبر اکرم (ص) به امامت آن حضرت است. در حدیثی که سلمان فارسی، صحابه بزرگ و جلیل‌القدر پیامبر اکرم (ص) نقل نموده، به طور صریح و روشن به امامت امام جواد اشاره شده است[۶][۷]

روایات خاص از امام رضا (ع)

مهم‌ترین دلیل امامت امام جواد (ع) تصریح و وصیت امام رضا (ع) به امامت ایشان است. کلینی حدود ۱۴ روایت از طرق مختلف در این باره نقل کرده است[۸]. شیخ مفید کسانی را که نص صریح از امام رضا (ع) درباره امامت فرزندش امام جواد (ع) روایت کرده‌اند، نام برده که علی بن جعفر بن محمد صادق، صفوان بن یحیی، معمر بن خلاد، حسین بن بشار، ابن ابونصر بزنطی، ابن قیاما الواسطی، حسن بن جهم، ابویحیی صنعانی، خیرانی و یحیی بن حبیب از آن جمله است[۹]. از این روایات به خوبی استفاده می‌شود که امام رضا (ع) در موارد متعدد امامت فرزند برزگوارش را گوشزد کرده و اصحاب خاص خویش را در جریان امر گذاشته است.

در واقع اعتقاد اکثر اصحاب امام رضا (ع) به امامت حضرت جواد (ع) خود دلیل دیگری بر حقانیت امامت آن بزرگوار است.

  1. در یکی از این روایات که از طریق صفوان بن یحیی نقل شده چنین آمده است: او می‌گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم، خدا روز مرگ تو را به ما نشان ندهد، اگر پیش آمدی شد به چه کسی مراجعه شود؟ با دست خود اشاره به ابی جعفر کرد که در برابرش ایستاده بود، گفتم قربانت گردم این پسری سه ساله است؟ فرمود: کم سالی به امامت او زیانی ندارد، عیسی (ع) سه ساله به پیغمبری و اقامه حجت الهیه قیام نمود[۱۰].[۱۱]
  2. با توجه به این که امام رضا (ع) در سن جوانی صاحب فرزند نشده بود این موضوع موجب شده بود که مورد سؤال قرار گیرد و آن حضرت با آگاهی و دانش افاضه شده از سوی خداوند تعالی به این سؤال پاسخ می‌فرمود. حسین بن بشار گوید: ابن قیاما (واقفی مذهب) در نامه‌ای به امام رضا (ع) نوشت: شما چگونه امامی هستید که فرزند ندارید؟ حضرت رضا ـ مانند شخص خشمگین ـ به او جواب داد: "تو از کجا می‌دانی که من فرزند نخواهم داشت؟ به خدا که شب و روز نگذرد جز اینکه خدا به من پسری عنایت کند که به سبب او حق و باطل را از هم جدا سازد[۱۲].
  3. عقبة بن جعفر گوید: به امام علی بن موسی (ع) عرض کردم: سن شما بالا رفته و فرزندی نداری امام فرمود: «يَا عُقْبَةُ، إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَا يَمُوتُ حَتَّى يَرَى خَلَفَهُ مِنْ بَعْدِهِ»[۱۳].
  4. حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا (ع) نشسته بودم که پسر کودکش را طلبید و روی دامنش نشانید و به من فرمود: پیراهنش را بکن، من پیراهنش را بیرون آوردم، فرمود این را میبینی؟ میان دو شانه‌اش را نگاه کن، نگاه کردم، دیدم در یک شانه‌اش مانند مهری است که در گوشت فرو رفته بعد به من فرمود: «أَ تَرَى هَذَا كَانَ مِثْلُهُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْ أَبِي (ع)»؛ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت[۱۴].
  5. محمد ابن سنان گوید خدمت امام هفتم ابی الحسن موسی (ع) رسیدم و درباره امامت فرزندش امام رضا (ع) سخن می‌گفت تا اینکه فرمود: «يَا مُحَمَّدُ يَمُدُّ اللَّهُ فِي عُمُرِكَ وَ تُسَلِّمُ لَهُ حَقَّهُ وَ تُقِرُّ لَهُ بِإِمَامَتِهِ وَ إِمَامَةِ مَنْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ: قُلْتُ وَ مَنْ ذَاكَ؟ قَالَ: مُحَمَّدٌ ابْنُهُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ»[۱۵].
  6. امام رضا (ع) بعد از آنکه دعبل خزائی قصیده معروف مدارس آیت را سرود خطاب به وی فرمودند: "امام پس از من فرزندم محمد است و پس از محمد پسرش علی و پس از وی فرزندش حسن و پس از او ولدش حجت قائم که در زمان غیبتش انتظار او را کشند و در زمان حضور و ظهورش بر همه جهانیان مطاع و فرمانده باشد و اگر از روزگار باقی نماند مگر یک روز، خداوند، آن یک روز را طولانی می‌کند تا او خارج شود و روی زمین را پر از عدل و داد کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده است"[۱۶].
  7. حسین بن خالد گوید: به امام رضا (ع) عرض شد: قائم از شما اهل بیت کیست؟ فرمود: «الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِي ابْنُ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ يُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ يُقَدِّسُهَا مِنْ كُلِّ ظُلْمٍ وَ هُوَ الَّذِي تَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلَادَتِهِ وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَيْبَةِ قَبْلَ خُرُوجِهِ»[۱۷].
  8. جعفر بن محمد نوفلی می‌گوید: از امام رضا (ع) درباره امام بعد از ایشان پرسیدم، در پاسخ فرمود: «عَلَيْكَ بِابْنِي مُحَمَّدٍ مِنْ بَعْدِي»[۱۸].
  9. محمد بن ابی عباد می‌گوید: امام رضا (ع) همیشه از فرزندش جواد با کنیه یاد می‌کرد و از او شنیدم که می‌فرمود: «أَبُو جَعْفَرٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي»[۱۹].[۲۰]

گستردگی علم امام

گستردگی علم امام جواد در کودکی، به طوری که به تمام پرسش‌های علمی و فقهی پاسخ می‌داد، از دلایل امامت آن حضرت محسوب می‌شود. از آنجا که امام جواد (ع) در کودکی به امامت رسید، برای عده‌ای در امامت ایشان شبهه ایجاد گردید، لذا هشتاد نفر از علمای شیعه از بغداد و شهرهای دیگر گرد هم آمده و عازم مدینه شدند، ابتدا پیش عبدالله بن موسی رفتند و ویژگی‌های امامت را در وی ندیدند، سپس خدمت امام جواد (ع) مشرف شدند، آن حضرت به همه پرسش‌های آنها پاسخ داد و آنها از پاسخ‌های امام که نشانه روشن امامت و علم الهی بود قانع و شادمان شدند[۲۱]؛ اسحاق بن اسماعیل که همراه این گروه بود می‌گوید: من نیز در نامه‌ای ده مسئله نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم، در آن موقع همسرم حامله بود با خود گفتم: اگر به پرسش‌های من پاسخ داد، از او تقاضا می‌کنم که دعا کند خداوند بچه‌ای را که همسرم آبستن است، پسر قرار دهد، وقتی که مردم پرسش‌های خود را مطرح کردند، من نیز نامه را در دست گرفته به پا خواستم تا مسائل را مطرح کنم. امام تا مرا دید، فرمود: ای اسحاق، اسم او را احمد بگذار. به دنبال این قضیه همسرم پسری به دنیا آورد و نام او را احمد گذاشتم[۲۲] در این دیدار بحث و گفت‌وگوهای دیگری که با امام جواد صورت گرفت[۲۳] مایه اعتقاد و اطمینان کسانی گردید که در امامت امام جواد شک داشتند. گفت و گوی آن حضرت در ۹ سالگی با یحیی بن اکثم، قاضی معروف حکایت از علم الهی او دارد. وقتی ابن اکثم از ایشان درباره حکم شخصی که در حال احرام شکار کرده است پرسید، امام در جواب شقوق مختلف برای قضیه بیان نمود، آن گاه فرمود: بگو کدام یک از اقسام بوده، زیرا هر کدام حکم جداگانه‌ای دارد، یحیی بن اکثم متحیر شد و ناتوانی و زبونی در چهره‌اش آشکار گردید[۲۴].

شیخ مفید کمال عقل امام جواد را در سن کودکی معجزه دانسته و آن را دلیل امامت آن حضرت ذکر کرده است. وی در رد کسانی که به علت کمی سن امام جواد در امامت آن حضرت تشکیک نموده بودند، گفته است: كَمَالُ اَلْعَقْلِ لاَ يُسْتَنْكَرُ لِحُجَجِ اللَّهِ مَعَ صِغَرِ السِّنِّ؛ کمال عقل را برای حجت‌های خدا در کودکی نمی‌توان انکار کرد. وی سپس از آیاتی که درباره حضرت عیسی (ع) نازل شده شواهدی ذکر می‌کند: ﴿قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا[۲۵].[۲۶].[۲۷]

اهل بیت(ع) و رهبری الهی‌

شخصیت علمی و گوهر والای حضرت علی بن موسی الرضا(ع) برای همگان روشن شده بود و عامه مردم او را با ویژگی‌های والا می‌شناختند. از این رو در دل و جان تمام افراد جامعه جای گرفته و اندیشه و جان همگان را جذب خویش کرده بود و این وضعیت برای مأمون سخت می‌نمود. این بود که مأمون بر آن شد تا از قدر و منزلت آن حضرت نزد دوستداران اهل بیت(ع) بکاهد و عشق و علاقه‌مندی به او را از دل آنان بزداید. چون در رسیدن به هدف ناکام ماند، بر آن شد تا راهی بیابد و از آن طریق امام رضا(ع) را از میان بردارد و بدین ترتیب از حضور فعال امام(ع) در گستره اسلامی رهایی یابد. او راه دیگری جز این نمی‌یافت،؛ چراکه اگر می‌خواست به امام(ع) اجازه بازگشت به مدینه بدهد، آن حضرت با آن شهرت و درخشش شخصیتی که به دست آورده بود، حکومت مأمون و در نهایت سلطه خاندان عباسی را از بین می‌برد. از دیگر سو ماندن امام(ع) در مرکز خلافت کم‌خطرتر از بازگرداندن او به مدینه نبود و همان تأثیر را بر سلطنت مأمون می‌گذارد و خط الهی امامت را تقویت می‌کرد.

موضوع دیگری که منش و رفتار بنی عباس را به طور عام و مأمون را به ویژه، تحت تأثیر می‌گذارد، نگرانی آنان از قضیه امام موعود بود که طبق وعده خداوند به امت‌ها امام موعود می‌بایست حق را سامان دهد، پراکندگی‌ها را به جمعیت تبدیل کند و بر ارکان و بنیان ستم و سرکشی سرکشان فایق آید.

پیامبر اکرم(ص) امام موعود مهدی منتظر ((ع)) را با نام و نسب به همگان معرفی کرده، ویژگی‌ها و اوصاف و علایم او را برشمرده، او را نهمین فرزند از نسل امام حسین(ع) خوانده، از رهبری جهان‌شمول او سخن گفته بود و ظالمان را از آمدن او بیم و مؤمنان و مستضعفان را مژده رسیدن عدالت مجسم می‌داد. چنین پیشگویی‌هایی اگر از طالع‌بینی عادی نقل می‌شد، آرامش روانی حاکمان ستمگر را به سرگشتگی و ناآرامی مبدل می‌کرد، چه رسد به اینکه هشدار از سوی پیامبری نقل می‌شد که با مبدأ وحی ارتباط داشت و براساس آنچه بدو وحی می‌شود سخن می‌گفت. از جهت دیگر آنان که هماره در پی وسیله و راه‌کاری بودند تا قدرت خود را تثبیت کنند و برای رویارویی با هر خطر احتمالی هزاران تدبیر می‌اندیشیدند، حال که خطر بزرگ را در چند قدمی خود می‌دیدند دیگر چه جای بی‌تفاوتی بود!

پیامبر اکرم(ص) دوازده جانشین خود را -که از اهل بیت(ع) بودند- به نام برشمرده بود همگی از قریش و از فرزندان علی بن ابی طالب بودند و آنچه پیامبر(ص) می‌فرمود، تا آن لحظه تحقق یافته بود و اینک هشتمین جانشین پیامبر(ص)، یعنی امام رضا(ع) و پنجمین فرزند امام حسین(ع) حضور عینی داشت. عباسیان نیز برای حفظ بقای خود از هیچ کوششی دریغ نمی‌کردند؛ لذا بعید به نظر نمی‌رسد که دستگاه حاکم در تلاش بود تا به وسیله عناصر وابسته‌ به خود، صفوف به هم فشرده جماعت صالحان را در هم شکسته، در میان آنان نفوذ کند؛ همان‌هایی که حریصانه بر حفظ تراث اهل بیت(ع)، علوم ربانی آنان و اسراری که به آنان سپرده شده بود پای‌ورزی می‌کردند و امانت‌هایی در اختیار داشتند که تنها مؤمنان از آزمون برآمده شایستگی حفاظت از آنها را داشتند.

بنی عباس که سلطه یافتن بر جماعت صالحان را ناممکن می‌دیدند، بر آن شدند تا با نفوذ در میان آنان، اطلاعاتی کسب کنند تا آنان را در شناسایی خط مخالف حکومت، یاری کند.

این حاکمان می‌دانستند که ولادت منجی موعود امام مهدی(ع) نزدیک است، اما زمان ولادت و ظهورش بر آنان پوشیده بود. از همین‌رو شیوه فرعون را در پیش گرفتند که می‌کوشید تا از ولادت حضرت موسی(ع) جلوگیری کند.

آنان به پندار باطل خود می‌خواستند از ولادت امام مهدی(ع) ممانعت کنند. این بود که امامان اهل بیت(ع) را به دقت زیر نظر می‌گرفتند تا مانع به دنیا آمدن کسی شوند که نامش آنان را هراسان و نگران می‌کرد؛ لذا حتی در زندگی فردی و خصوصی آنان نفوذ کرده، می‌کوشیدند تا کوچکترین مسائل زندگی آنان را با گماشتن مأمور خاصی زیر نظر گیرند و اصرار مأمون بر دادن ام الفضل به امام جواد بهترین گواه بر این مطلب است.

حاکمان عباسی بدین اندازه بسنده نکرده بلکه، اهل بیت(ع) را در انتخاب همسر و ازدواج و نیز داشتن فرزندان محدود می‌کردند. می‌بینیم که امام رضا(ع) و امامان پس از او در مقایسه با امامان پیش از آن حضرت به طور چشم‌گیری فرزندان و همسران کمتری داشتند.

خلفای عباسی در این راستا تلاش فراوانی به کار بستند تا با انتخاب‌ نام‌های: مهدی و المهتدی، جایگزینی برای امام مهدی منتظر ((ع)) به امت اسلامی معرفی کرده، بدین وسیله، افکار عمومی توده مردم را فریب داده، خود را همان افراد نام برده شده در روایات پیامبر(ص) بخوانند.

اینان غافل از این بودند که ریسمان دروغ کوتاه است و روزی حقیقت آشکار می‌شود و نمی‌توانند برای روزگاری دراز تظاهر به حقانیت کنند،؛ چراکه آنان در خاندانی پرورش یافته و بالیده بودند که هیچ نشانی از حقیقت و ارزش‌های بی‌بدیل الهی نداشت؛ لذا تحریفی که آنان ساخته و پرداخته بودند نتوانست هدف آنها را تحقق بخشیده، حقیقت امام مهدی منتظر ((ع)) را در پس پرده نگاه داشته، به زعم آنان، این حقیقت را از اندیشه‌ها بزداید.

آنان که در تحریف حقیقت امام زمان(ع) و ممانعت از ولادت او ناتوان مانده بودند، تنها یک راه پیش‌رو داشتند و آن این بود که در انتظار به دنیا آمدن امام موعود بنشینند و او را از پای درآورند و بدین ترتیب، خود را از کابوسی که بر زندگی آنان سایه افکنده بود رها سازند و این کابوس حضرت مهدی ((ع)) بود که در نهایت، کاخ ستمگران را بر کاخ‌نشینان ستمگر ویران می‌کرد.

البته اطمینان مطلق عباسیان به این حقیقت، ضروری به نظر نمی‌رسد که مجرد احتمال آمدن چنین امامی کافی بود تا آنان در برابر خطر احتمالی که به زودی آنان را تهدید خواهد کرد، تصمیم‌های قاطعی بگیرند. از همین جهت بود که عرصه سیاست از یک سو و نیاز عمومی مسلمانان از سوی دیگر می‌طلبید تا امید بزرگ و فراگیر به نابودی جور و ظالم و ظالمان به دست امام قائم از خاندان رسالت و همو که پیامبر(ص) و دیگر امامان معصوم(ع) مژده آمدن او را داده بودند، همچنان در دل‌ها زنده و جوشان بماند. امید به چنین‌ حقیقتی به عنوان نیاز واقعی امت اسلامی که یکی از مأموریت‌های امامان اهل بیت(ع) به شمار می‌رفت، می‌بایست از سوی آن بزرگان نیرومندتر می‌شد؛ همان امامانی که نتوانستند آنچه را که باید امام مهدی(ع) به اجرا گذارد، عملی کنند.

آنچه آنان می‌توانستند انجام دهند این بود که افکار عمومی امت را برای پذیرش ولادت امام زمان(ع) آماده کرده، این حقیقت را برای آنان روشن کنند که او زنده خواهد ماند و از پس پرده غیبت، به امور مسلمانان خواهد پرداخت تا اینکه زمینه قیام و انقلاب مبارک و شکوهمند او که قرآن بشارت آن را داده و روایات رسول اکرم(ص) آن را تأیید کرده‌اند، فراهم شود.

در برابر این نیاز همگانی، عباسیان بر تلاش خود برای جلوگیری از ولادت او افزوده و شتاب بیشتری به آن می‌دادند. در چنین شرایطی، امام جواد(ع) و امامان پس از او دو وظیفه داشتند، یکی حفظ روح امید بزرگ و روشن نگاه داشتن شعله آن بود و دیگری پنهان داشتن مسأله ولادت امام منتظر(ع) و زمان آن از دیدگان کاونده حاکمیت. آن بزرگواران با این شیوه می‌خواستند رهبر الهی و امام موعود(ع) را -که خود را وقف خدا می‌کرد و می‌بایست پرچم اسلام محمدی را بر دوش کشیده و تمام آرزوهای پیامبران را تحقق بخشد- از گزند حاکمان عباسی دور نگاه دارند.

امامان اهل بیت(ع) توانستند با منش و رفتار خود -که چالش عملی، علمی و اخلاقی آشکاری به شمار می‌رفت- حاکمان منحرف را رسوا کنند و بدین ترتیب فاصله بزرگی که میان حاکمیت و خطی که شایستگی رهبری امت و به دست گرفتن امور آن را دارد برای امت اسلامی روشن نمایند. در عین حال امت همچنان نیازمند شناخت بیشتر فاصله معنوی میان خط اهل بیت(ع) و خط مشی حاکمیت بود و می‌بایست به ماهیت نقاب‌های دروغینی که حاکمان ستمگر در پس آن پنهان شده بودند پی‌ببرد.

مأمون توانست با ازدواج دخترش ام الفضل با آن حضرت به هدف خود نزدیک شود؛ زیرا از یک‌سو تمام تحرکات امام جواد(ع) را زیرنظر می‌گرفت و از سوی دیگر ام الفضل او را از داشتن فرزندی از خود و از همسری دیگر محروم می‌کرد[۲۸]. با تحقق بخشیدن به این هدف مأمون، دیگر اهداف او را که در این بخش بیان شد نیز به سامان می‌رساند.

حاکمان پس از مأمون با پیروی از او امامان را زیر نظر می‌گرفتند و جایگزینی مناسب، برای این کار نمی‌دیدند،؛ چراکه مأمون با دست آلودن به جنایت هولناک کشتن امام رضا(ع) خود را رسوا کرده بود. وانگهی او که برای رهایی از امام رضا(ع) که رقیب بزرگی برای قدرتش به شمار می‌رفت، دست به این جنایت زد، اینک رقیبی دیگر در پیش روی خود می‌دید که در مبارزطلبی و به خاک مالیدن بینی ستمگران قدرتمند از او برتر بود.

حال، شرایط امام جواد نه ساله سؤال‌هایی بنیادی برای مأمون و توده مردم و برخی از شیعیان به وجود آورده بود و آن اینکه این کودک تا چه اندازه توانایی و شایستگی ایفای وظیفه امامت و رهبری الهی بر مردم را دارد؛ امامتی که فرمانبرداری‌اش بر همگان واجب است و صاحب چنین مقامی باید بتواند تمام موانع سیاسی و اجتماعی موجود را پشت‌سر گذارد.

در چنین شرایطی و با وجود سؤال‌های فراوان، امام جواد(ع) رهبری مردم را در حالی بر عهده گرفت که سه عقبه پیش روی خود می‌دید، اما می‌بایست شایستگی خود را به رخ همگان بکشد، اگرچه به قیمت جانش تمام شود؛ زیرا ماندگاری خط امامت الهی و نیز اثبات حقانیت اهل بیت(ع) و رسالت الهی‌اش برتر و با اهمیت‌تر از هرچیز دیگری بود. با توجه به آن شرایط، امام جواد(ع) باید هر پرسشی را پاسخ دهد و با تمام شخصیت‌های سیاسی و علمی محافل اسلامی چالش کند تا امر امامت و دیگر مسئولیت‌های مرتبط با امامت در دو سطح عامه مردم و خاصان یکجا برای او فراهم شود.

بنابراین اثبات امامت در سطح توده و خاصان مهمترین وظیفه الهی امام جواد(ع) در روزگار پس از شهادت پدرش امام رضا(ع) بود که امام رضا(ع) نیز با نصوصی بر امامت او تأکید داشته، او را به یاران و پیروان خود شناسانده بود.

امام رضا(ع) که از اهداف نهایی مأمون و برنامه او در واگذاری ولایت‌عهدی به حضرتش آگاه بود، از همین دوره کوتاه در راه مصالح اسلام و مسلمانان بهره جست و مسأله امامت امام پس از خود را تقویت کرد و سرانجام در همین راه به شهادت رسید.

امام جواد(ع) با پاسخ‌هایی که در مجالس عمومی خلفا می‌داد، گامی کارآمد در راه اثبات حقانیت خط الهی اهل بیت(ع) و امامت خود و نیز نشان دادن شایستگی‌اش برای رهبری عامه مسلمانان و اتمام حجت بر آنان، خلفا و عالمانی که گرد خلفا جمع شده بودند، به جلو برداشته بود. همزمان با این‌ دستاوردها پاسخ‌های امام جواد(ع) خلفا و علما را به چالش می‌خواند، علمایی که به عنوان پشتوانه علمی، فرهنگی و مشروعیت‌بخشی خلفا در نزد گروهی از آن جامعه دور شده از خط اصیل رسالت به شمار می‌آمدند، گروهی که فریفته ظواهر و شعارهای پرهیاهو شده و هرگز نتوانسته بود با تعقل و اندیشه به عمق جریان‌ها و رویدادهای موجود در جامعه اسلامی آن روز پی ببرد.

حاکمان می‌کوشیدند امامان اهل بیت را از نظرها بیندازند و از منزلت و جایگاه آنان بکاهند،؛ چراکه آنان را معارضانی خاموش و مخالفان حکومت خودکامه و غاصبانه خود می‌دانستند. از این‌رو هرچه در توان داشتند برای کاستن از جایگاه و منزلت آنان به کار می‌بستند، اما حضور امام جواد(ع) و دیگر امامان در مجالس علمی خلفا و پاسخ دادن به پرسش‌های عالمان بزرگ زمان، تمام تلاش خلفا را ناکارآمد می‌کرد. از دیگرسو به همگان می‌فهماندند که امامت از نظر اهل بیت(ع) اختصاص به کسانی دارد که معصوم و از سوی خدا و پیامبرش برای این امر انتخاب شده باشند[۲۹].

جامعه اسلامی و امامت زودهنگام در مدرسه اهل بیت(ع) ‌

وجود امام جواد(ع) در منصب امامت دلیل محکمی بر صحت عقیده اهل بیت(ع) در مسأله امامت بود. این پدیده، یعنی احراز منصب و دیگر مسؤولیت‌های وابسته به آن در خردسالی دلیل قاطعی است بر سلامت اندیشه و عقیده مذهب اهل بیت(ع) که تنها پیروان این مذهب از آن برخوردارند.

براساس این عقیده، امامت منصبی الهی است که افراد آن نه با انتخاب مردم که براساس توانمندی و شایستگی رهبری فکری، علمی، دینی و عملی تمام‌ مسلمانان از سوی خدا انتخاب و منصوب می‌شوند.

مورخان همصدا و بدون اختلاف‌نظر، آورده‌اند که هنگام وفات امام رضا(ع) فرزند و جانشین او امام جواد(ع) نه ساله بود و در همین سن امامت پس از پدر خویش را برعهده گرفت. چنین پدیده‌ای در میان امامان معصوم(ع) بی‌سابقه و در نوع خود اولین مورد به شمار می‌رفت. اگر این پدیده را براساس معیارهای الهی و واقعیت تاریخی بکاویم، بی‌تردید آن را برای پذیرش حقانیت مدرسه امام جواد(ع) و خط اهل بیت(ع) که امام جواد(ع) تبلور آن بود بسنده خواهیم دید و تنها فرضی که برای این پدیده می‌توان تصور کرد این است که امامت کودک خردسالی که در عمل، رهبری و هدایت شیعیان را در تمام عرصه‌های روحی، معنوی، فکری، دینی، فقهی و... بر عهده گرفته و از تمام این صحنه‌ها سرافراز و پیروز برآمده، نشانه الهی بودن امامت اوست و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.

فرض‌های دیگری نیز وجود دارند که از مقبولیت برخوردار نیستند. این فرض‌ها را به شرح زیر برمی‌شمریم:

یکم: شیعیانی که امامت امام جواد(ع) را پذیرفته بودند هنوز نمی‌دانستند که این مدعی امامت، خردسال است! این فرض از آن‌رو مردود است که رهبران معصوم، حاجب، نگهبان و تشکیلات سلطنتی نداشتند تا مردم از دیدن آنان محروم و ممنوع باشند و از دیگر سو، دعوتی چون دعوت‌های صوفیه و دعوت‌های باطنی فاطمی نداشتند که داعیه را از دید مردم پنهان می‌دارند. امام جواد(ع) همانند پدران معصوم خود در دسترس شیعیان بود و آنان در هر طبقه اجتماعی قرار داشتند به طور مستقیم و رودررو با آن حضرت ارتباط داشتند و مسائل دینی و مشکلات روحی، معنوی و اخلاقی خود را از او می‌پرسیدند.

وانگهی امام جواد(ع) در نخستین‌باری که نزد مأمون حاضر شد، با اصرار از وی خواست تا به او اجازه بازگشت به مدینه دهد و مأمون خواسته او را اجابت کرد و امام(ع) به مدینه بازگشت و بیشتر عمر خود را در آن سامان سپری کرد. بدین ترتیب، امام جواد(ع) هماره در جمع طبقات مختلف مسلمانان، از جمله شیعیان معتقد به امامت و رهبری‌اش حضور داشت و آنان حضرتش را می‌دیدند.

بنابراین، فرض نخست مردود است،؛ چراکه برخلاف طبیعت روابطی است که از آغاز، میان امامان اهل بیت(ع) و پایگاه‌های مردمی‌شان به وجود آمده بود. دیگر آن‌که امام جواد(ع) زیرنظر خلیفه عباسی بود و در ماجرای ازدواج آن حضرت با ام الفضل دختر مأمون، دیگر عباسیان نسبت به این اقدام مأمون اعتراض داشتند و این بهترین گواه بر بطلان فرض اول است.

دوم: شیعیانی که در آن هنگام امام جواد(ع) را پذیرفتند از نظر فکری و علمی در سطحی نبودند که درست و نادرست بودن اعتقاد خود را نسبت به امامت کودکی که فقط مدعی است و امام نیست بازشناسند.

این فرض نیز از سوی تاریخ و سابقه این طایفه و سطح دانشی که به دست آورده بودند مردود است،؛ چراکه طایفه شیعه پرورش‌یافتگان محضر امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بودند و مدرسه سترگ اندیشه اسلامی را در کل جهان اسلام شکل می‌دادند؛ مدرسه‌ای که دو نسل پیاپی را دربر می‌گرفت که شاگردان امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) و شاگردان دانش‌آموختگان این مکتب بودند. دو نسل فرهیخته و دانش اندوخته که در رأس شیعه قرار داشتند، در دانش: فقه، تفسیر، کلام، حدیث، اخلاق و دیگر دانش‌های اسلامی متمایز و برجسته بودند. بنابراین با برخورداری شیعیان از چنین مرتبه علمی و فکری دیگر ممکن نبود کسی بدون نشانه محکم، پشتوانه مستند و دلیل منطقی و معقول که برای پذیرندگان امامت زودهنگام قانع‌کننده باشد، تسلیم چنان امامتی شود. شایان توجه است که در آن شرایط پذیرش امامت چنین فردی به معنای در چالش شدن با تمام تنگناهای آن روز بود که تنها رهاوردی که برای ایمان‌آورندگان به آن امامت داشت، محدودیت، فشار، تعقیب، تهدید و کشته شدن بود.

دانشمندی پنجاه ـ شصت ساله را تصور کنیم که بر تمام رشته‌های علمی احاطه کامل دارد و بر همین اساس و بدون اینکه امام باشد، ادعای امامت کند.

طبیعی به نظر می‌رسد که عده‌ای به دانش فراوان، هوشمندی و... ادعای او را پذیرفته، بدو ایمان آورند و چنین فرضی ممکن باشد. در مورد یک طایفه دانش‌اندوخته و کمال‌یافته وضع به گونه دیگری است که بی‌تردید کودکی نه ساله نمی‌تواند مجرد داشتن ادعای دروغین امامت، طایفه‌ای را با آن مرتبه از کمال و دانش و دارای بزرگترین مدرسه علمی و فکری در تمام جهان اسلام بفریبد. فراموش نکنیم که دانش‌آموختگان این مدرسه، در سراسر جهان اسلام آن روز، مانند: کوفه، قم، مدینه منوره حضور فعال داشته و با امام جواد(ع) در ارتباط بودند، پاسخ سؤال‌های خود را از او می‌خواستند و وجوه شرعی و هدایای شیعیان را از جای‌جای جهان اسلام برای او می‌بردند. بی‌تردید پرورش‌یافتگان چنین مدرسه‌ای با آن درک و بینش فراگیر ممکن نبود بی‌دلیل و مدرک، کودکی را که امام نبود به امامت پذیرفته و از ماهیت او و ادعایش غافل باشند.

سوم: مفهوم «امام» و «امامت» برای شیعیان روشن نبود و این طایفه، امامت را صرفا در نسبت خونی و وراثتی می‌دانست و نمی‌دانست که امام کیست، ارزش و جایگاه امام چیست و امام چه شروطی باید داشته باشد. تراث روایی متواتری که از امیر المؤمنین(ع) تا امام رضا(ع) درباره شروط، حقیقت و نشانه‌های امامت در دست شیعیان بود، فرض پیش‌گفته را به طور قطع تکذیب کرده و فاقد اعتبار می‌داند. همین امر، شیعیان را از پیروان دیگر مذاهب که امامت را منصبی بشری دانسته و رسیدن به آن را برای بسیاری از مردم آسان می‌خوانند و ادعای این منصب را برای هر مدعی جایز می‌شمارند، متمایز کرده است.

در حالیکه تشیع بر مفهوم عمیق الهی امامت که از مفاهیم اصولی و بدیهی شیعیان است به وجود آمد و امام در مفهوم شیعی، انسانی است که از نظر دانش، اخلاق، گفتار و رفتار بی‌مانند است؛ مفهومی که از روزگار امیر المؤمنین(ع) تا عهد امام رضا(ع) دسته بزرگی آن را بیان کردند[۳۰].

بدین ترتیب تمام تفاصیل و ویژگی‌های امام و امامت به طور تدریجی برای شیعیان روشن و قطعی شده بود. راوی می‌گوید: «پس از وفات امام رضا(ع) وارد مدینه شدم و در جست‌وجوی جانشین آن حضرت برآمدم.

گفتند: جانشین امام رضا(ع) در روستایی نزدیک مدینه است. به سوی روستا روانه شدم. در آن روستا خانه‌ای بود از آن امام موسی بن جعفر که به فرزندانش رسیده بود. بر در آن سرا شدم و دیدم خانه از جمعیت پر شده و یکی از برادران امام رضا(ع) در صدر مجلس نشسته بود، امّا مردم‌ می‌گفتند: او امام پس از حضرت رضا(ع) نیست،؛ چراکه از امامان شنیده‌ایم پس از [امام‌] حسن و [امام‌] حسین امامت به دو برادر نمی‌رسد».

می‌بینیم که تمام ویژگی‌های نسبی و معنوی امام برای طایفه شیعه روشن و مشخص بود. از این‌رو فرض سوم نیز به وسیله روایات ثابت و متواتر امامان پیش از امام جواد(ع) مردود است و تکذیب می‌شود.

چهارم: میان شیعیان گونه‌ای از توافق بر باطل وجود دارد که این فرض نیز مردود است. البته نه به دلیل اعتقاد و ایمانی است که به پرهیزگاری و قداست این طایفه داریم، بلکه شرایط موضوعیت داشتن این طایفه در آن عصر این فرض را نادرست و باطل می‌شمارد، دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا مذهب تشیع هیچ‌گاه دستاویزی برای رسیدن این طایفه به مال، جاه، قدرت و مقام‌های عالی نبوده است، بلکه شیعه بودن به معنای تحت تعقیب قرار گرفتن، شکنجه شدن زندانی گشتن، محرومیت، و مصیبت و ویرانی بود. مسیر تشیع ناهموار و آکنده از خارهای دشمنی و کینه‌توزی بر ضد پویندگان آن راه و ترس و پنهان‌کاری، رهاورد این مسیر بود. بنابراین هیچ فایده مادی از توافق بر امامت باطل به دست نمی‌آمد، وانگهی تشیع وسیله مناسبی برای دست‌یابی به مطامع عادی و منصب نبود، پس چرا باید عقلا، سرشناسان و عالمان طایفه شیعه بر امامتی باطل توافق کنند که انواع شکنجه‌ها و محرومیت‌ها را برای آنان در پی دارد؟ و از دیگر سو کدامین عقل سلیمی می‌پذیرد که انسان با تبانی بر امری باطل، آن گرفتاری‌ها را بر خود هموار کند؟

بی‌تردید آن شرایط بهترین گواه بر حقانیت اعتقاد طایفه شیعه است؛ همان اعتقادی که شیعیان آن را شناخته و علی‌رغم اینکه به قیمت زندگی آنان تمام می‌شد، به آن ایمان آوردند و به تمام لوازم آن تن دادند.

بنابراین یک راه وجود دارد و آن تن دادن به فرض چهارم است و آن این که امام جواد(ع) با امامت زودهنگام خود و نیز ایستادگی‌اش در برابر تمام انگیزش‌ها، پرسش‌ها و آزمون‌ها بهترین دلیل تاریخی و علمی محکمی بر حقانیت ادعا، روش و خط خود -که اهل بیت(ع) است ـ ارائه داد؛ خطی که در امامت جواد(ع) و رهبری امت اسلامی تبلور می‌یافت. این خط با رهبری پیامبر اکرم(ص) آغاز شد و امت اسلامی را برجای گذارد تا به تکامل علمی و اعتقادی دست یافته، تمدن اسلامی را براساس ارزش‌های الهی پایه گذارد.

میراث سترگ و ارزشمندی که امام جواد(ع) برای ما برجای گذارد، دلیل محکمی بر سترگی نقش آن حضرت در شفاف کردن عقیده شیعه در عرصه رهبری اسلامی است که آیات قرآن و روایات نبوی نیز بر آن تأکید داشته‌اند[۳۱].[۳۲]

رنج امت اسلامی، دغدغه امام جواد(ع) ‌

خدمت به مردم و دعوت از آنان برای پذیرش اسلام محمدی و نیز جهت دادن آنان در مسیر اهل بیت(ع) مسأله مورد توجه خاص امام جواد(ع) بود. در این مبحث به مواردی از اقدام‌های آن حضرت در این جهت می‌پردازیم: «هنگامی که ابو جعفر به همراه ام الفضل، از نزد مأمون بیرون شد و بغداد را به قصد مدینه ترک می‌گفت، در میان بدرقه مردم به سمت دروازه کوفه روان شد و با غروب آفتاب به خانه مسیب رسید. حضرتش از مرکب به زیر آمد و وارد مسجد شد. میان حیاط این مسجد درخت سدری وجود داشت که هنوز به بار ننشسته بود. امام جواد(ع) کوزه آبی خواست و پای درخت وضو ساخت و نماز مغرب خواند و مردم به وی اقتدا کرده، نماز را به جماعت خواندند، حضرت جواد(ع) در رکعت اول حمد و سوره نصر و در رکعت دوم حمد و سوره توحید خواند و پیش از رکوع دست به قنوت برداشت. پس از سلام نماز، اندکی درنگ کرده، ذکر خدا گفت و آن‌گاه بدون اینکه تعقیبات نماز را به جای آورد، برخاست و چهار رکعت نماز نافله گزارد. پس از تمام کردن نافله، تعقیب گفت و دو سجده شکر به جای آورد، سپس به حیات مسجد و به سمت درخت سدر رفت. آن درخت اینک به طور شگفت‌انگیزی میوه فراوان و دیده‌نواز آورده بود. مردم [حاضر در مسجد] از میوه آن درخت خوردند و آن را شیرین و بی‌هسته یافتند. آن‌گاه امام جواد(ع) راه مدینه را در پیش گرفت»[۳۳].

امام جواد(ع) با ارائه مسائل و امور ملموس، بهترین دلایل را بر امامت‌ خود به همگان ارائه می‌داد. از دیگر سو، توجه فوق العاده امام جواد(ع) در خدمت به مردم، اهمیت و برتری خدمت به دیگران را از نظر اسلام منعکس می‌کند و از جهتی عنایت آن حضرت را در جلب و جذب مردم با شیوه‌های عملی مذهب و شیوه اهل بیت(ع) نشان می‌دهد. آنچه در زیر می‌خوانید نمونه‌های خدمت امام جواد(ع) به مردم است:

یکم: از «شیخ ابو بکر بن اسماعیل» روایت شده است که: «به ابو جعفر فرزند رضا(ع) گفتم: کنیزی (یا دختری) دارم که از درد، در رنج است. فرمود: او را نزد من بیاور و من چنان کردم. به او فرمود: از چه چیزی در رنج هستی؟ گفت: بادی در زانویم افتاده، مرا رنج می‌دهد. ابو جعفر(ع) از روی پیراهن دستی بر زانوی او کشیده و کنیز از نزد حضرت خارج شد و از آن پس دیگر دردی حس نکرد»[۳۴].

دوم: از «محمد بن عمیر بن واقد رازی» نقل شده است که گفت: «بر ابو جعفر فرزند رضا(ع) وارد شدم و برادرم را که دچار اختلال شدید تنفسی شده بود و تند نفس می‌کشید، همراه داشتم. او از بیماری خود به ابو جعفر شکایت کرد و ابو جعفر(ع) فرمود: از آنچه در رنج هستی خدایت شفا دهد! محضر حضرت را ترک کردیم و بیماری برادرم برطرف شد و تا واپسین دم زندگی گرفتار آن بیماری نشد»[۳۵].

سوم: نیز محمد بن عمیر می‌گوید: «هر هفت روزی یک بار درد شدیدی کمرم را فرا می‌گرفت و چند روزی دوام می‌یافت. از ابو جعفر خواستم دعایی‌ کند تا بیماری‌ام برطرف شود. فرمود: تو را نیز خدا عافیت دهد! پس از دعای او تا امروز بیماری یاد شده به سراغم نیامده است»[۳۶].

چهارم: از «علی بن جریر» روایت شده است که گفت: «نزد ابو جعفر فرزند رضا(ع) بودم. گوسفندی -که از آن یکی از کنیزان او بود- گم شد. چند از تن همسایگان را به اتهام دزدیدن گوسفند، کشان‌کشان نزد او آوردند. ابو جعفر فرمود: وای بر شما، از همسایگان ما دست بردارید، گوسفند در خانه فلان کس است (و نام او را برد)، بروید و آن را در خانه او بیابید!

آنان به خانه‌ای که ابو جعفر گفته بود رفتند و گوسفند را در آن خانه پیدا کردند. مرد را با خود برده، کتک می‌زدند و جامه‌هایش بر تن او پاره کردند، اما او سوگند یاد می‌کرد که گوسفند را ندزدیده است. چون او را نزد ابو جعفر(ع) آوردند، به آنان گفت: وای بر شما، بر این مرد ستم روا داشتید. او از وجود گوسفند در خانه‌اش بی‌خبر بود،؛ چراکه گوسفند دور از دیده او وارد خانه‌اش شده است. آن‌گاه ابو جعفر(ع) آن مرد را خواست و در عوض جامه پاره‌شده‌اش و نیز ضربه‌هایی که بر او وارد شده بود او را از عطای خویش بهره‌مند فرمود»[۳۷].

پنجم: از «قاسم بن الحسن» نقل کرده‌اند که گفت: «در میان مکه و مدینه بودم که مردی ضعیف الحال از بادیه‌نشینان از وی درخواست چیزی کرد و من بر او شفقت آورده، نانی به او دادم. چون از من دور شد، تندبادی برخاست و عمامه‌ام را از سر من برگرفت و ندانستم چه شد و کجا پنهان گشت. زمانی که وارد مدینه شدم، به حضور ابو جعفر فرزند رضا(ع) رسیدم. او به من فرمود: ای‌ ابو القاسم، عمامه‌ات را در میان راه از دست داده‌ای؟ گفتم: آری.

به خادم خود فرمود: ای غلام، عمامه‌اش را به او بده. آن غلام عمامه‌ام را آورده، آن را به من داد. به ابو جعفر گفتم: ای پسر رسول خدا، عمامه‌ام چگونه به دستت رسید؟ ابو جعفر فرمود: به مرد اعرابی صدقه دادی و خدا آن صدقه را پاس داشت و عمامه‌ات را به تو بازگرداند و (آگاه باش که‌) خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند»[۳۸].

آنچه بیان شد قطره‌ای از دریای خدمت امامان(ع) به مردم و نشان‌دهنده اهمیت آن از نظر آن پاکان است. البته تأثیر بزرگ این کارها بر طبقات مردم -که زبان کردار را کارآمدتر از زبان گفتار می‌دانند- پوشیده نیست و از همین روست که امام صادق(ع) فرموده است: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[۳۹]؛ با کردارتان و نه تنها با زبان‌هایتان مردم را به نیکی‌ها دعوت کنید[۴۰].

جستارهای وابسته

  1. هدایت
  2. ولایت (ولایت تکوینی؛ ولایت تشریعی؛ ولایت امر)
  3. خلافت
  4. شهادت
  5. ملک
  6. حکم
  7. وراثت (وراثت زمین؛ وراثت کتاب)
  8. حجت
  9. تمکین فی الارض
  10. امت وسط
  11. اصطفا
  12. اجتبا
  13. امامت در قرآن
  14. آیات امامت
  15. امامت در حدیث
  16. امامت در کلام اسلامی
  17. امامت در فلسفه اسلامی
  18. امامت در عرفان اسلامی
  19. امامت از دیدگاه برون‌دینی
  20. امامت امامان دوازده‌گانه
  21. شؤون امام
  22. صفات امام
  23. راه تعیین امام
  24. امامان دوازده‌گانه
  25. آیات امامت
  26. اثبات امامت
  27. احکام امامت
  28. اختلاف در امامت
  29. اطاعت اولوالامر
  30. اعلان امامت علی
  31. امامت ائمه ضلال
  32. امامت بعد از نبی اکرم
  33. امامت به بیعت
  34. امامت به شوکت
  35. امامت به نص
  36. امامت تشریعی
  37. امامت تکوینی
  38. امامت جاهل
  39. امامت خاصه
  40. امامت خلفا
  41. امامت دو برادر
  42. امامت ذریه ابراهیم
  43. امامت رسول الله
  44. امامت زنان
  45. امامت صغری
  46. امامت صغیر
  47. امامت ظالم
  48. امامت عالم
  49. امامت عامه
  50. امامت غیر قرشی
  51. امامت غیر معصوم
  52. امامت فاضل
  53. امامت قرشی
  54. امامت مطلقه
  55. امامت مفضول
  56. امامت واحد
  57. امامت کبری
  58. انحلال امامت
  59. انقطاع امامت
  60. اولوا الامر
  61. اولی به امامت
  62. ایمان به امامت
  63. تعلیم غیبی به غیر نبی
  64. ختم رهبری
  65. خروج امام از امامت
  66. دعای ابراهیم
  67. دعوی امامت
  68. دفاع از امامت
  69. دلایل امامت
  70. روح قدسی
  71. علم امامت
  72. علم به آغاز امامت
  73. عهد الهی
  74. قبح امامت
  75. لطف امامت
  76. مدعی امامت
  77. مقام امامت
  78. ملاک امامت
  79. موروثی بودن امامت
  80. نشانه امامت
  81. نص بر امامت
  82. نص نبی بر خلافت
  83. نفی امامت
  84. نور امامت
  85. ودائع امامت
  86. وصیت به امامت

منابع

پانویس

  1. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۴۹۲؛ مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ص۲۹۵؛ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۹۰.
  2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۴۹۷؛ نوبختی، ابومحمد حسن بن موسی، فرق الشیعة، ص۱۰۰.
  3. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، ص۲۰۹.
  4. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۴۹۲؛ مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ص۳۱۶.
  5. ضیائی ارزگانی، رحمت الله، امامت امام جواد، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۲۳-۴۲۴.
  6. قمی، علی بن محمد، کفایة الأثر، ص۴۳؛ بحرانی، سید هاشم، غایة المرام، ج۱، ص۲۴۳.
  7. ضیائی ارزگانی، رحمت الله، امامت امام جواد، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۲۴.
  8. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۳۳۱، باب الإشارة و النص علی أبی جعفر الثانی (ع).
  9. مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ج۲، ص۲۶۴.
  10. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ص۳۲۱؛ نیشابوری، فتال، روضة الواعظین، ص۲۳۷؛ بحرانی، سید هاشم، مدینة المعاجز، ج۷، ص۲۷۶.
  11. ضیائی ارزگانی، رحمت الله، امامت امام جواد، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص ۴۲۴.
  12. «وَ مَا عَلَّمَكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ اللَّهِ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ»؛ الکافی، ج ۱، ص ۳۲۰.
  13. کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص ۲۷۵ و شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ص باب ۲۲، ح ۲۵.
  14. کافی، ج ۱، ص ۳۲۱.
  15. کافی، ج ۱، ص ۳۱۹، ح ۱۶. و رواه الصدوق فی عیون الأخبار عن أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن محمد بن سنان مثله.
  16. «الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِي غَيْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِي ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۱۶.
  17. کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص ۲۷۴ و کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۲.
  18. عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۳۳. چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک گرداند و از هر ظلمی منزه سازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک کنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت کند.
  19. عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۴۰.
  20. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۲، ص۷۷-۷۹.
  21. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، ص۲۱۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۰، ص۹۹؛ طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۲۰۶.
  22. مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، ص۲۱۵.
  23. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۰، ص۹۰؛ مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، ص۲۱۰؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۱۰۲.
  24. مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، ج۲، ص۲۷۲؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۹۹؛ طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، ج۲، ص۲۴۱.
  25. «گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟! (نوزاد) گفت: بی‌گمان من بنده خداوندم، به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر کرده است» سوره مریم، آیه ۲۹-۳۰.
  26. علم الهدی، سید مرتضی، فصول المختاره، ص۳۱۶.
  27. ضیائی ارزگانی، رحمت الله، امامت امام جواد، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۴۲۴-۴۲۵.
  28. چرا که در آن روزگار امام(ع) می‏توانست علی‌رغم داشتن همسری چون دختر مأمون کنیزی را به همسری گزیند و از او صاحب فرزند شود. بیم و حسادت از چنین رخدادی در شکایت ام الفضل از امام جواد(ع) نزد پدرش کاملا مشهود است.
  29. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۱۹۵.
  30. مفصل این حدیث را که از امام رضا(ع) درباره امام و امامت روایت شده نک: تحف العقول.
  31. این بخش براساس سخنرانی آیة الله شهید سید محمد باقر صدر (ره) درباره امام جواد(ع) (با اندک تصرف) تهیه شد.
  32. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۰۲.
  33. إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۱۰۵- ۱۰۶.
  34. بحار الانوار، ج۵۰، ص۴۶- ۴۷.
  35. مستدرک عوالم العلوم، ج۵۰، ص۴۷.
  36. مستدرک عوالم العلوم، ج۵۰، ص۴۷.
  37. مستدرک عوالم العلوم، ج۵۰، ص۴۷.
  38. مستدرک عوالم العلوم، ج۵۰، ص۴۷- ۴۸.
  39. بحار الانوار، ج۶۷، ص۳۰۹.
  40. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۱، ص ۲۱۴.