تجربه‌گرایی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۲
جز
جز (جایگزینی متن - '== جستارهای وابسته == == پانویس ==' به '== پانویس ==')
خط ۹: خط ۹:
*تقدم احساس بر [[عقل]]، [[اولویت]] دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و [[معارف]]، و اینکه همه باورهای [[اخلاقی]] و قدسی بر تجربه و احساس متّکی می‌‌باشد؛ از جمله زیربناهای متفقٌ علیه رویکرد تجربه‌گرایی است. همچنین به نظر تجربی‌مذهبان، مفاهیم و اصول، اموری است متأخر محض؛ یعنی منشأ آنها همان تأثرات حسّی و وجدانی یا تنها تأثرات حسّی است<ref>علمی اردبیلی، فرهنگ فلسفه، و اعلام وابسته، ج۱، ص۱۹۷.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>.
*تقدم احساس بر [[عقل]]، [[اولویت]] دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و [[معارف]]، و اینکه همه باورهای [[اخلاقی]] و قدسی بر تجربه و احساس متّکی می‌‌باشد؛ از جمله زیربناهای متفقٌ علیه رویکرد تجربه‌گرایی است. همچنین به نظر تجربی‌مذهبان، مفاهیم و اصول، اموری است متأخر محض؛ یعنی منشأ آنها همان تأثرات حسّی و وجدانی یا تنها تأثرات حسّی است<ref>علمی اردبیلی، فرهنگ فلسفه، و اعلام وابسته، ج۱، ص۱۹۷.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>.
*از نظر آنها [[اعتماد]] به حواس و اتّکا بر آنها در راه تجربه و [[آزمایش]]، اعم از احساس ظاهری و [[باطنی]] است؛ زیرا تجربه به معنای [[فلسفی]] آن به معنای چیزهایی است که در ذهن [[انسان]] می‌‌گذرد؛ اعم از اینکه منشأ آن عالم خارج باشد (که به واسطه تأثیرات و حوادث بیرونی در ذهن ایجاد می‌‌شود) و یا احساس [[باطن]]؛ مثل [[علم]] [[نفس]] به خود و [[تفکر]] و کلیه امور و وقایع ذهنی؛ حتّی احساس [[لذت]] و ألم<ref>بنگرید به: بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.
*از نظر آنها [[اعتماد]] به حواس و اتّکا بر آنها در راه تجربه و [[آزمایش]]، اعم از احساس ظاهری و [[باطنی]] است؛ زیرا تجربه به معنای [[فلسفی]] آن به معنای چیزهایی است که در ذهن [[انسان]] می‌‌گذرد؛ اعم از اینکه منشأ آن عالم خارج باشد (که به واسطه تأثیرات و حوادث بیرونی در ذهن ایجاد می‌‌شود) و یا احساس [[باطن]]؛ مثل [[علم]] [[نفس]] به خود و [[تفکر]] و کلیه امور و وقایع ذهنی؛ حتّی احساس [[لذت]] و ألم<ref>بنگرید به: بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.
*[[فلاسفه]] تجربی می‌‌گویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را می‌‌توان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق می‌‌گیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل می‌‌شود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref>
* [[فلاسفه]] تجربی می‌‌گویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را می‌‌توان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق می‌‌گیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل می‌‌شود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref>
*مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب می‌‌آید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهوم‌سازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] به‌خودی‌خود، منشأ [[علم]] جدیدی نمی‌تواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمی‌تواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمی‌تواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ ساده‌ای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو می‌سازد. پس، [[عقل]] از این داده‌های حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] می‌‌سازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.
*مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب می‌‌آید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهوم‌سازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] به‌خودی‌خود، منشأ [[علم]] جدیدی نمی‌تواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمی‌تواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمی‌تواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ ساده‌ای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو می‌سازد. پس، [[عقل]] از این داده‌های حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] می‌‌سازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>.
*در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی می‌دانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزه‌ها، به ویژه واقعیت‌های ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همان‌گونه که اشاره شد، نمی‌توان همه تجربه‌گرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، هم‌رأی و هم‌نظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهده‌گرایی و تجربه‌محوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید.
*در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی می‌دانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزه‌ها، به ویژه واقعیت‌های ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همان‌گونه که اشاره شد، نمی‌توان همه تجربه‌گرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، هم‌رأی و هم‌نظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهده‌گرایی و تجربه‌محوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید.
خط ۱۹: خط ۱۹:
*مرحوم [[شهید صدر]]، [[منطق]] تجربی را دارای چالش‌های متعدد درون مکتبی میداند که در هر صورت [[التزام]] به آنها، به خودستیزی و نقض تجربه‌گرایی خواهد انجامید. خلاصه برخی اشکالات ایشان چنین است:
*مرحوم [[شهید صدر]]، [[منطق]] تجربی را دارای چالش‌های متعدد درون مکتبی میداند که در هر صورت [[التزام]] به آنها، به خودستیزی و نقض تجربه‌گرایی خواهد انجامید. خلاصه برخی اشکالات ایشان چنین است:
#این قاعده که "تجربه مقیاس [[حقیقت]] است"، یا از [[معارف]] اولی و ضروریه است و یا چنین نیست. اگر از قضایای بدیهی و ضروری باشد که سابق بر تجربه است و این، با [[منطق]] تجربی که به چنین معارفی [[اعتقاد]] ندارد، در تضاد است، و اگر به تجربه پیشین نیاز داشته باشد، معلوم است که در بدو امر، نتوانسته‌ایم بدانیم که آیا تجربه مقیاس منطقی صحیحی است، یا نه.
#این قاعده که "تجربه مقیاس [[حقیقت]] است"، یا از [[معارف]] اولی و ضروریه است و یا چنین نیست. اگر از قضایای بدیهی و ضروری باشد که سابق بر تجربه است و این، با [[منطق]] تجربی که به چنین معارفی [[اعتقاد]] ندارد، در تضاد است، و اگر به تجربه پیشین نیاز داشته باشد، معلوم است که در بدو امر، نتوانسته‌ایم بدانیم که آیا تجربه مقیاس منطقی صحیحی است، یا نه.
#[[فلسفه]] تجربی فقط [[ظواهر]] و اعراض ماده را اثبات می‌‌کند؛ اما از اثبات ذات ماده و جوهر مادی (که آن [[ظواهر]] از وی عارض می‌‌گردد)، عاجز است؛ زیرا آنها به وسیله [[حس]] [[درک]] نمی‌شود و تنها با [[برهان عقلی]] می‌‌توان وجود آنها را [[درک]] کرد. [در جایی که اعراض و اصول ماده، فرع وجود ذات و [[حقیقت]] ماده هستند؛ با نبودن جوهر، سخن از عرض بیهوده است].
# [[فلسفه]] تجربی فقط [[ظواهر]] و اعراض ماده را اثبات می‌‌کند؛ اما از اثبات ذات ماده و جوهر مادی (که آن [[ظواهر]] از وی عارض می‌‌گردد)، عاجز است؛ زیرا آنها به وسیله [[حس]] [[درک]] نمی‌شود و تنها با [[برهان عقلی]] می‌‌توان وجود آنها را [[درک]] کرد. [در جایی که اعراض و اصول ماده، فرع وجود ذات و [[حقیقت]] ماده هستند؛ با نبودن جوهر، سخن از عرض بیهوده است].
#در [[فلسفه]] تجربه‌گرایی، [[حکم]] به استحاله، مانند وجود مثلث چهار ضلعی و وجود جزء بزرگ‌تر از کل، ناممکن است؛ زیرا در اینجا یا باید به استحاله اعتراف کرد و یا باید منکر آن بود. صورت اول، مستلزم آن است که به [[معرفت]] [[عقلی]] مستقل غیر مستند به تجربه [[اذعان]] کرد، و در صورت دوم، [[حکم]] به استحاله تناقض، ناممکن است که موجب می‌‌شود همه [[علوم]] و [[معارف]] بشری، از جمله "تجربه"، [[ارزش]] خود را از دست بدهند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۷۹ - ۷۶.</ref>؛ زیرا قضیه عدم اجتماع و امتناع نقیضین ام‌القضایا هست که عدم [[پایبندی]] به آن، انسداد باب همه [[علوم]] را در پی خواهد داشت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۳.</ref>.
#در [[فلسفه]] تجربه‌گرایی، [[حکم]] به استحاله، مانند وجود مثلث چهار ضلعی و وجود جزء بزرگ‌تر از کل، ناممکن است؛ زیرا در اینجا یا باید به استحاله اعتراف کرد و یا باید منکر آن بود. صورت اول، مستلزم آن است که به [[معرفت]] [[عقلی]] مستقل غیر مستند به تجربه [[اذعان]] کرد، و در صورت دوم، [[حکم]] به استحاله تناقض، ناممکن است که موجب می‌‌شود همه [[علوم]] و [[معارف]] بشری، از جمله "تجربه"، [[ارزش]] خود را از دست بدهند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۷۹ - ۷۶.</ref>؛ زیرا قضیه عدم اجتماع و امتناع نقیضین ام‌القضایا هست که عدم [[پایبندی]] به آن، انسداد باب همه [[علوم]] را در پی خواهد داشت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۳.</ref>.
*بنابراین، [[التزام]] به اینکه همه مفاهیم و [[معارف]] از فرایند احساس و [[آزمایش]] به دست می‌‌آیند، به خودستیزی و پارادوکس می‌‌انجامد؛ زیرا [[عقول]] سلیم نمی‌تواند غیر از این [[حکم]] کند که همه [[قوانین]] و اصول عمومی و کلی، جزء اعیان فیزیکی نیستند، و به تجربه و [[آزمایش]] درنمی‌آیند و در واقع، پس از اثبات این قواعد [[عامه]] هست که سخن گفتن از مصادیق آنان که اعیان فیزیکی باشند، رواست.
*بنابراین، [[التزام]] به اینکه همه مفاهیم و [[معارف]] از فرایند احساس و [[آزمایش]] به دست می‌‌آیند، به خودستیزی و پارادوکس می‌‌انجامد؛ زیرا [[عقول]] سلیم نمی‌تواند غیر از این [[حکم]] کند که همه [[قوانین]] و اصول عمومی و کلی، جزء اعیان فیزیکی نیستند، و به تجربه و [[آزمایش]] درنمی‌آیند و در واقع، پس از اثبات این قواعد [[عامه]] هست که سخن گفتن از مصادیق آنان که اعیان فیزیکی باشند، رواست.
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش