پنجشنبه شوم: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[پنجشنبه شوم (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[پنجشنبه شوم (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
'''پنجشنبه شوم''' روزی است که [[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} درخواست کاغذ و قلم کرد تا چیزی بنویسد که مردم گمراه نشوند. این بهترین فرصتی بود که [[پیامبر]] ارزندهترین یادگار را برای امتش بگذارد و جلوی اختلافها و ضلالتها برای همیشه گرفته شود، چون آن حضرت میدانست چه فتنههایی در پیش است. امّا نگذاشتند و بعضی گفتند که هذیان میگوید و کتاب خدا برای ما کافی است<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص:۲۶۹.</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص:۱۴۵.</ref>. | |||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
* | *[[پیامبر خاتم|رسول خدا]]{{صل}} در مسألۀ تعیین جانشین و روشن ساختن تکلیف امت پس از خود، در طول ۲۳ سال پیامبری از هیچ فرصت و موقعیتی فروگذار نکرده بود و امر [[امامت]] را بیان کرده بود. امّا میدانست که فتنهانگیزان قدرتطلب مانع خواهند شد که [[امام علی|امیر المؤمنین]] به [[خلافت]] برسد. برای آخرینبار و برای اتمام [[حجت]] و اینکه شبههای نماند و [[امامت]] و [[خلافت]] و [[وصی]] آن حضرت روشن باشد، در روزهای آخر عمر خویش فرمود که قلم و کاغذی بیاورند... برخی حدس میزدند که این نکته دربارۀ خلافت است، ازاینرو شلوغ کردند و نگذاشتند. [[پیامبر خاتم|پیامبر اسلام]]{{صل}} فرموده بود: {{عربی|اندازه=155%|هلمّ اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده}} یا {{عربی|اندازه=155%|إیتونی بدواة و کتف اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده أبدا}} و با عبارتهای دیگر.<ref>ارشاد، مفید، ج ۱ ص ۱۸۴، دلائل الصدق، ج ۳ ص ۱۰۹ و منابع فراوان دیگر از شیعه و اهل سنّت.</ref> عمر با گستاخی و وقاحت گفت: درد بر او غلبه یافته، هذیان میگوید و... (با عبارتهای گوناگون). [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} که اوضاع را آشفته دید، صرفنظر کرد، از آنان روی برگرداند، برخاستند و رفتند و بالأخره نگذاشتند آن حضرت، اثر و سندی مکتوب و غیرقابل خدشه برجای بگذارد. آنان میدانستند که حضرت در آن واپسین لحظات چه میخواهد بنویسد. این عباس میگوید: با عمر به سفر شام رفته بودیم، در راه روزی عمر به من گفت: پسرعمویت علی ناراحت و آزردهخاطر است، چرا؟ گفتم: خودت میدانی. گفت: فکر میکنم برای آن است که [[خلافت]] را از دست داده، او میپنداشت که [[پیامبر]] خلافت را برای او قرار داده است، ولی خدا نخواست. پیامبر چیزی خواست و خدا چیزی دیگر! و افزود: پیامبر در حالت بیماری میخواست خلافت را برای او تعیین کند، ولی من از بیم فتنه نگذاشتم...<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲ ص ۷۸</ref> درواقع، او شریک همۀ انحرافاتی است که در تاریخ [[اسلام]] پیشآمد. تواریخ متعدد به اصل حادثه اشاره میکنند، امّا نسبت به اینکه چه کسی جلوگیری کرد و چه کسی یا کسانی آن کلام توهینآمیز را به ساحت پیامبر گفتند، برخی نوشتهاند، مردی یا کسانی، برخی هم به نام عمر بن خطاب تصریح کردهاند. ابن عباس، همۀ مصیبت و فاجعه را در آن روز پنجشنبه میداند که نگذاشتند [[پیامبر]] آنچه را میخواهد به صراحت بنویسد. تعابیر مختلفی از جمله این کلام از ابن عباس نقل شده است: {{عربی|اندازه=155%|إنّ الرزیّة کلّ الرّزیّة ما حال بین رسول اللّه و بین أن یکتب لهم ذلک الکتاب، من إختلافهم و لغطهم}}<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۲ ص ۳۸۸ به نقل از صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، طبقات کبری و تاریخ طبری. المراجعات، نامۀ ۸۶. نیز «دائرة المعارف تشیّع» ، ج ۸ مدخل «رزیّة یوم الخمیس»</ref>. همۀ مصیبت، آن بود که نگذاشتند پیامبر آنچه را میخواهد بنویسد، اختلاف و شلوغ کردند. و بارها از آن روز تلخ و پنجشنبۀ شوم چنین یاد میکرد: {{عربی|اندازه=155%|یوم الخمیس و ما یوم الخمیس!}} و اشکش جاری میشد. در منابع حدیثی و تاریخی از این واقعه به {{عربی|اندازه=155%|رزیّة یوم الخمیس}} هم یاد شده است.<ref>النصّ و الاجتهاد، ص ۱۶۷</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص:۱۴۵.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
نسخهٔ ۳ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۴۸
- این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل پنجشنبه شوم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
پنجشنبه شوم روزی است که رسول خدا(ص) درخواست کاغذ و قلم کرد تا چیزی بنویسد که مردم گمراه نشوند. این بهترین فرصتی بود که پیامبر ارزندهترین یادگار را برای امتش بگذارد و جلوی اختلافها و ضلالتها برای همیشه گرفته شود، چون آن حضرت میدانست چه فتنههایی در پیش است. امّا نگذاشتند و بعضی گفتند که هذیان میگوید و کتاب خدا برای ما کافی است[۱].[۲].
مقدمه
- رسول خدا(ص) در مسألۀ تعیین جانشین و روشن ساختن تکلیف امت پس از خود، در طول ۲۳ سال پیامبری از هیچ فرصت و موقعیتی فروگذار نکرده بود و امر امامت را بیان کرده بود. امّا میدانست که فتنهانگیزان قدرتطلب مانع خواهند شد که امیر المؤمنین به خلافت برسد. برای آخرینبار و برای اتمام حجت و اینکه شبههای نماند و امامت و خلافت و وصی آن حضرت روشن باشد، در روزهای آخر عمر خویش فرمود که قلم و کاغذی بیاورند... برخی حدس میزدند که این نکته دربارۀ خلافت است، ازاینرو شلوغ کردند و نگذاشتند. پیامبر اسلام(ص) فرموده بود: هلمّ اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده یا إیتونی بدواة و کتف اکتب لکم کتابا لا تضلّوا بعده أبدا و با عبارتهای دیگر.[۳] عمر با گستاخی و وقاحت گفت: درد بر او غلبه یافته، هذیان میگوید و... (با عبارتهای گوناگون). پیامبر خدا(ص) که اوضاع را آشفته دید، صرفنظر کرد، از آنان روی برگرداند، برخاستند و رفتند و بالأخره نگذاشتند آن حضرت، اثر و سندی مکتوب و غیرقابل خدشه برجای بگذارد. آنان میدانستند که حضرت در آن واپسین لحظات چه میخواهد بنویسد. این عباس میگوید: با عمر به سفر شام رفته بودیم، در راه روزی عمر به من گفت: پسرعمویت علی ناراحت و آزردهخاطر است، چرا؟ گفتم: خودت میدانی. گفت: فکر میکنم برای آن است که خلافت را از دست داده، او میپنداشت که پیامبر خلافت را برای او قرار داده است، ولی خدا نخواست. پیامبر چیزی خواست و خدا چیزی دیگر! و افزود: پیامبر در حالت بیماری میخواست خلافت را برای او تعیین کند، ولی من از بیم فتنه نگذاشتم...[۴] درواقع، او شریک همۀ انحرافاتی است که در تاریخ اسلام پیشآمد. تواریخ متعدد به اصل حادثه اشاره میکنند، امّا نسبت به اینکه چه کسی جلوگیری کرد و چه کسی یا کسانی آن کلام توهینآمیز را به ساحت پیامبر گفتند، برخی نوشتهاند، مردی یا کسانی، برخی هم به نام عمر بن خطاب تصریح کردهاند. ابن عباس، همۀ مصیبت و فاجعه را در آن روز پنجشنبه میداند که نگذاشتند پیامبر آنچه را میخواهد به صراحت بنویسد. تعابیر مختلفی از جمله این کلام از ابن عباس نقل شده است: إنّ الرزیّة کلّ الرّزیّة ما حال بین رسول اللّه و بین أن یکتب لهم ذلک الکتاب، من إختلافهم و لغطهم[۵]. همۀ مصیبت، آن بود که نگذاشتند پیامبر آنچه را میخواهد بنویسد، اختلاف و شلوغ کردند. و بارها از آن روز تلخ و پنجشنبۀ شوم چنین یاد میکرد: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس! و اشکش جاری میشد. در منابع حدیثی و تاریخی از این واقعه به رزیّة یوم الخمیس هم یاد شده است.[۶][۷].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص:۲۶۹.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص:۱۴۵.
- ↑ ارشاد، مفید، ج ۱ ص ۱۸۴، دلائل الصدق، ج ۳ ص ۱۰۹ و منابع فراوان دیگر از شیعه و اهل سنّت.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲ ص ۷۸
- ↑ موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج ۲ ص ۳۸۸ به نقل از صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، طبقات کبری و تاریخ طبری. المراجعات، نامۀ ۸۶. نیز «دائرة المعارف تشیّع» ، ج ۸ مدخل «رزیّة یوم الخمیس»
- ↑ النصّ و الاجتهاد، ص ۱۶۷
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص:۱۴۵.