انشقاق قمر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵: خط ۵:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== مقدمه ==
انشقاق از ماده شقق به معنای شکافته شدن می‌‌باشد <ref>العین، تهذیب اللغة، معجم مقاییس اللغة والمفردات فی غریب القرآن</ref> و [[قمر]] همان ماه [[کره زمین]] است.


برای وقوع این حادثه به [[قرآن]]، [[روایات]] و [[اجماع]] [[استدلال]] شده است. [[آیه]] ای که در این مسئله به آن استناد شده، عبارت است از: {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.</ref>.
== مقدمه ==
انشقاق به معنای شکافته شدن است<ref>العین، تهذیب اللغة، معجم مقاییس اللغة والمفردات فی غریب القرآن.</ref> و [[قمر]] همان ماهِ کره [[زمین]] است. برای وقوع این حادثه به [[قرآن]]، [[روایات]] و [[اجماع]] [[استدلال]] شده است. که به سوره قمر، آیه ۱ در این مسئله به آن استناد شده است: {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.</ref>. [[آیات]] بعد به ویژه آیه دوم متناسب با آیه اول و در [[سیاق]] آن است و اگر سخن از [[معجزه]] نباشد هیچ تناسبی با نسبت [[سحر]] به [[پیامبر]] در آیه دوم ندارد.


[[آیات]] بعد به ویژه آیه دوم متناسب با آیه اول و در [[سیاق]] آن است و اگر سخن از [[معجزه]] نباشد هیچ تناسبی با نسبت [[سحر]] به [[پیامبر]] در آیه دوم ندارد: {{متن قرآن|وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ}}<ref>«و چون معجزه‌ای ببینند روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی همیشگی است» سوره قمر، آیه ۲.</ref>، هماهنگ با آیه سوم نیست که خبر از [[تکذیب]] آنها می‌‌دهد: {{متن قرآن|وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ}}<ref>«و دروغ انگاشتند و از هوا و هوس‌هایشان پیروی کردند و هر کاری (در جای خود) پای برجاست» سوره قمر، آیه ۳.</ref> <ref>تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۱۲</ref> و آیه چهارم برای امری که واقع نشده، گفته نمی‌شود: {{متن قرآن|وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ}}<ref>«و از خبرها آنچه در آن پندی است به آنان رسیده است» سوره قمر، آیه ۴.</ref>.
از [[حسن بصری]]، [[عطاء]] و [[بلخی]] به عنوان [[مخالفان]] دلالت آیه بر وقوع [[شق القمر]] یاد شده است که گفته‌اند [[انشقاق قمر]] در [[آینده]] اتفاق خواهد افتاد<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲.</ref>. حسن بصری گفته است که پس از نفخه ثانیه، قمر مُنشق خواهد شد<ref>النکت والعیون، ج۵، ص۴۰۹.</ref>. [[نظّام]]<ref>تأویل مختلف الحدیث، ص۲۱ـ ۲۰، الفصول المختارة، ص۲۰۸.</ref> و برخی دیگر<ref>تفسیر المراغی، ج۹، ص۷۶، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ و تفسیر المنتخب ذیل آیه مربوط.</ref> منکر وقوع شقّ القمر شده‌اند.


از [[حسن بصری]]، [[عطاء]] و [[بلخی]] به عنوان [[مخالفان]] دلالت آیه بر وقوع [[شق القمر]] یاد شده است که گفته‌اند [[انشقاق قمر]] در [[آینده]] اتفاق خواهد افتاد <ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲</ref>. حسن بصری گفته است که پس از نفخه ثانیه، قمر مُنشق خواهد شد <ref>النکت والعیون، ج۵، ص۴۰۹</ref>.
در پاسخ گفته شده است: [[قیامت]] روزی است که [[حقایق]] در آن ظاهر می‌‌شود و برای [[انکار]] یا سحر شمردن آن مجالی نخواهد بود<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۱، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.</ref>. علاوه بر این، ظاهر [[آیه]] بر وقوع انشقاق در گذشته دلالت دارد؛ چراکه با فعل ماضی انشقَّ بیان شده است.


[[نظّام]]<ref>تأویل مختلف الحدیث، ص۲۱ـ ۲۰، الفصول المختارة، ص۲۰۸</ref> و برخی دیگر <ref>تفسیر المراغی، ج۹، ص۷۶، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ و تفسیر المنتخب ذیل آیه مربوط</ref> منکر وقوع شقّ القمر شده‌اند.
[[مخالفان]] در [[نقد]] آن گفته‌اند: حوادثی که در [[آینده]] قطعاً اتفاق می‌‌افتد، در [[قرآن کریم]] با واژگان ماضی تعبیر می‌‌شود <ref>تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۲۱۷.</ref>. پاسخ این است که استفاده از واژه دالّ بر گذشته در حادثه مربوط به آینده، مَجاز است و مجاز دانستن [[کلام]] هنگامی جایز است که به صورت [[قطعی]] بدانیم حادثه مربوط به آینده است.


در پاسخ گفته شده است: [[قیامت]] روزی است که [[حقایق]] در آن ظاهر می‌‌شود و برای [[انکار]] یا سحر شمردن آن مجالی نخواهد بود <ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۱، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵</ref>. علاوه بر این، ظاهر [[آیه]] بر وقوع انشقاق در گذشته دلالت دارد؛ چراکه با فعل ماضی انشقَّ بیان شده است.
[[استدلال]] دیگر مخالفان این است که {{متن قرآن|وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}} بعد از {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ}} آمده که بر وقوع انشقاق در [[قیامت]] دلالت دارد<ref>تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰.</ref>. پیش فرض استدلال این است که قیامت نزدیک نشده، در حالی که اقتربت، [[مبالغه]] در [[قرب]] را می‌‌رساند<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، المحرر الوجیز، ج۵، ص۲۱۱، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۱، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۴، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۲۱۷، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور ذیل آیه مربوط، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.</ref>.
نزدیکی [[زیاد]] قیامت، در [[روایات]] نیز تصریح شده است، مفهوم برخی از آنها این است که [[زمان]] عالم طولانی است و باقی مانده [[روزگار]] نسبت به آنچه گذشته کم است<ref>صحیح بخاری، ج۴، ص۱۸۸۱، ح۴۶۵۲ و ج۵، ص۲۳۸۴، صحیح مسلم، ج۲، ص۵۹۲ و ج۱۸، ص۴۷۷، الجعفریات، ص۲۱۲، الأمالی للمفید، ص۱۸۷، الأمالی للطوسی، ص۳۳۷، و نیز تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر) ج۷، ص۴۳۷ ۴۳۵.</ref>. از سوی دیگر اگر تمام [[عمر]] [[دنیا]] را با [[زمان]] [[آخرت]] مقایسه کنیم، عمر دنیا لحظه [[واحدی]] بیش نیست<ref>الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۰.</ref>.


[[مخالفان]] در [[نقد]] آن گفته‌اند: حوادثی که در [[آینده]] قطعاً اتفاق می‌‌افتد، در [[قرآن کریم]] با واژگان ماضی تعبیر می‌‌شود <ref>تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ۲۱۷</ref>.
[[استدلال]] دیگر [[مخالفان]] این است که اگر [[انشقاق قمر]] واقع می‌‌شد، [[شرق]] و [[غرب]] عالم باید آن را می‌‌دیدند و [[علما]] و [[مورخان]] آن را ثبت می‌‌کردند<ref>تفسیر المراغی، ج۲۷، ص۷۷، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰، و نیز الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸.</ref>.


پاسخ این است که استفاده از واژه دالّ بر گذشته در حادثه مربوط به آینده، مَجاز است و مجاز دانستن [[کلام]] هنگامی جایز می‌‌باشد که به صورت [[قطعی]] بدانیم حادثه مربوط به آینده است.
در پاسخ گفته شده است: با توجه به [[اختلاف]] افق، مدت کوتاه شقّ القمر، وضعیت هوا، وضعیت متفاوت اشخاص در آن شب و...، اینکه همه آن را دیده باشند [[انتظار]] بی‌جایی است<ref>الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، الاقتصاد الهادی إلی الرشاد، ص۱۸۲، تفسیر کبیر، ج۲۹، ص۲۸، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۵، البدایة والنهایة، ج۶، ص۸۰، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۶ـ ۵۲۷، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸، حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۷، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۸ـ ۲۹۹.</ref>.


[[استدلال]] دیگر مخالفان این است که {{متن قرآن|وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}}<ref>«و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.</ref> بعد از {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد» سوره قمر، آیه ۱.</ref> آمده که بر وقوع انشقاق در [[قیامت]] دلالت دارد. <ref>تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰</ref>.
با توجه به استدلال مخالفان، فقط می‌‌توان قائل به استبعاد آن شد نه محال بودن آن، در حالی که مخالفان قاطعانه آن را رد می‌‌کنند<ref>روح المعانی، ج۲۷، ص۷۶.</ref>.


پیش فرض این استدلال این است که قیامت نزدیک نشده، در حالی که اقتربت، [[مبالغه]] در [[قرب]] را می‌‌رساند <ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، المحرر الوجیز، ج۵، ص۲۱۱، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۱، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۴، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۲۱۷، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور ذیل آیه مربوط، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵</ref>؛ چراکه «اِفتَعلَ» معنا را برای مبالغه مهیّا می‌‌کند، در کتب لغت آمده است: {{عربی|"والقدیر فعیل منه وهو للمبالغة والمقتدر مفتعل من اقتدر وهو أبلغ"}} <ref>النهایة فی غریب الأثر، لسان العرب وتاج العروس ماده قدر، و نیز الخصائص، ج۳، ص۲۶۴، المفصل فی صنعة الاعراب، ج۱، ص۵۴، مغنی اللبیب، ذیل بحث اذ ص۱۱۹، شرح ابن عقیل، ج۴، ص۲۶۴</ref> یعنی هنگام قیامت بسیار نزدیک شد.
اگر در [[قرآن کریم]] آیه‌ای درباره [[شق القمر]] وجود نداشت، [[اخبار]] و روایاتی که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت]] آمده‌اند با توجه به کثرتشان و صحیح بودن سند برخی از آنها به [[تنهایی]] بر وقوع شق القمر دلالت می‌‌کنند<ref>کمال الدین ج۲، ص۵۰۹ ـ۵۰۷ و نیز. الاحتجاج، ج۲، ص۴۷۱ـ ۴۷۳؛ الإرشاد، ج۲، ص۳۸۵؛ الأمالی للطوسی، ص۳۴۱؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۳۳۱، رقم ۳۴۳۸؛  صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۲۸۰۲؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۲۰۷، رقم ۱۳۱۷ ۷؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۴، ص۱۸۴۳، رقم ۴۵۸۵؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۴۸ـ ۲۸۰۳؛ جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۲۷، ص۵۱.</ref>.


نزدیکی [[زیاد]]قیامت، در [[روایات]] نیز تصریح شده است، مفهوم برخی از آنها این است که [[زمان]] عالم طولانی است و باقی مانده [[روزگار]] نسبت به آنچه گذشته است کم می‌‌باشد <ref>صحیح بخاری، ج۴، ص۱۸۸۱، ح۴۶۵۲ و ج۵، ص۲۳۸۴، صحیح مسلم، ج۲، ص۵۹۲ و ج۱۸، ص۴۷۷، الجعفریات، ص۲۱۲، الأمالی للمفید، ص۱۸۷، الأمالی للطوسی، ص۳۳۷، و نیز تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر) ج۷، ص۴۳۷ ۴۳۵</ref>. از سوی دیگر اگر تمام [[عمر]] [[دنیا]] را با [[زمان]] [[آخرت]] مقایسه کنیم، عمر دنیا لحظه [[واحدی]] بیش نیست <ref>الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۰</ref>.
مکان وقوع [[معجزه]] در برخی [[روایات]]، [[مکه مکرمه]] معرفی شده<ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، ح۳۲۸۶، الأمالی للطوسی، ص۳۴۱، مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۶۵، رقم ۱۲۷۱۱.</ref>، گرچه روایتی از ابن مسعود می‌‌گوید همراه با [[پیامبر]]{{صل}} در [[منی]] بودیم و [[قمر]] منشق شد<ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، رقم ۳۲۸۵.</ref>، [[آیات]] اول [[سوره قمر]] نیز مکی است<ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۰، کشاف، ج۴، ص۴۳۰، کشف الاسرار، ج۹، ص۳۸۶، نهج البیان عن کشف معانی القرآن، ج۵، ص۱۰۹، الدر المنثور، ج۶، ص۱۳۲.</ref>.


[[استدلال]] دیگر [[مخالفان]] این است که اگر [[انشقاق قمر]] واقع می‌‌شد، [[شرق]] و [[غرب]] عالم باید آن را می‌‌دیدند و [[علما]] و [[مورخان]] آن را ثبت می‌‌کردند <ref>تفسیر المراغی، ج۲۷، ص۷۷، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰، و نیز الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸</ref>.
بعضی [[روایات]] که به [[زمان]] حادثه اشاره دارند، آن را [[قبل از هجرت]] معرفی کرده‌اند<ref>جامع البیان، ج۲۷، ص۵۱.</ref>، زمان‌های دقیق تری هم وجود دارد: پنج سال قبل از هجرت<ref>شرح الهمزیة لابن حجر به نقل از حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۸.</ref>، اوّل [[مبعث]] [[پیامبر]]{{صل}}<ref>إعلام الوری، ص۲۸.</ref>، [[شب]] چهاردهم ذی [[الحجة]]<ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.</ref>، آخر شب چهاردهم<ref>طبق نسخه ای از روض الجنان و روح الجنان، ج۱۸، ص۲۱۳.</ref>، پس از نیمه شب<ref>الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۴۲.</ref>.


در پاسخ گفته شده است: با توجه به [[اختلاف]] افق، مدت کوتاه شقّ القمر، وضعیت هوا، وضعیت متفاوت اشخاص در آن شب و...، این که همه آن را دیده باشند [[انتظار]] بی‌جایی است <ref>الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، الاقتصاد الهادی إلی الرشاد، ص۱۸۲، تفسیر کبیر، ج۲۹، ص۲۸، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۵، البدایة والنهایة، ج۶، ص۸۰، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۶ـ ۵۲۷، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸، حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۷، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۸ـ ۲۹۹</ref>.
درخواست انشقاق قمر نیز توسط [[مشرکان]]، [[اصحاب عقبه]]<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۳۴۱.</ref>، [[دانشمندان یهود]]<ref>دلائل النبوة، ج۱، ص۲۴۵، ح ۲۰۵.</ref>، [[حمزة بن عبدالمطلب]]، [[عموی پیامبر]]{{صل}}<ref>النکت والعیون تفسیر الماوردی، ج۵، ص۴۰۹.</ref> و ابوجهل و یک [[یهودی]]<ref>تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج۹، ص۹۳ و ۹۴.</ref> دانسته شده است.


با توجه به استدلال مخالفان، فقط می‌‌توان قائل به استبعاد آن شد نه محال بودن آن، در حالی که مخالفان قاطعانه آن را رد می‌‌کنند. <ref>روح المعانی، ج۲۷، ص۷۶</ref>
از سند روایات تعبیر به [[تواتر]] شده است<ref>احکام القرآن، ج۵، ص۲۹۸، تقریب المعارف، ص۱۱۰، الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۱۸۱، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۲، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۴، ص۲۶۱، شرح المواقف، ج۷، ص۲۵۶، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۹۳، فی ظلال القرآن، ج۶، ص۳۴۲۵، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۲۶ و ۲۷، ص۱۲۱، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۳.</ref>. بر وقوع [[انشقاق قمر]] ادعای [[اجماع]] شده است<ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳.</ref>.<ref>[[جواد باقری حاجی‌آبادی|باقری حاجی‌آبادی، جواد]]، [[انشقاق قمر (مقاله)|مقاله «انشقاق قمر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص۵۲۳-۵۳۱.</ref>
 
به سخن منقول از [[حذیفة بن یمان]] هم برای رد وقوع شقّ القمر استدلال شده است:
{{عربی|"إنّ اللّه تعالی یقول: {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.</ref>، ألا وإنّ الساعة قد اقتربت ألا وإنّ القمر قد انشق ألا وإنّ الدنیا قد آذنت بفراق ألا وإنّ الیوم المضمار وغدا السباق"}}. هوشیار باشید که دنیا [[فراق]] خود را اعلام نمود، [[آگاه]] باشید که امروز خود را چابک کنید تا [[قیامت]] بتوانید [[سبقت]] بگیرید. <ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۶۵۱، رقم ۸۸۰۰</ref> بیان نزدیکی قیامت و توقع ایجاد آن، مفاد سخن [[حذیفه]] است نه این که به خاطر [[تأیید]] [[پیامبر]] و [[اثبات نبوت]] ایشان، خبر از وقوع حوادثی بدهد چون سخن حذیفه در [[مقام]] [[وعظ]] و [[عبرت]] است<ref>تفسیر المراغی، ج۲۷، ص۷۶</ref>.
 
'''پاسخ:''' اگر فعل ماضی با حرف قد آورده شود به معنای این نیست که [[انتظار]] وقوع فعل می‌‌رود <ref>مغنی اللبیب، ص۲۲۸</ref> بلکه این معنا را می‌‌دهد که فعل تحقیقاً واقع شده است و در این صحبت، سه فعل ماضی با حرف قد همراه شده است.
 
قرائت حذیفه نیز در [[آیه]] یکم از [[سوره قمر]] بدین صورت است: {{عربی|"وقد انشقّ القَمَر"}} <ref>معجم القرائات القرآنیة، ج۷، ص۲۹</ref>، عده‌ای آن را دلیل یا مؤید وقوع شقّ القمر دانسته‌اند <ref>ابن جنی به نقل از مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۰، الکشاف، ج۴، ص۴۳۱، انوار التنزیل، ج۵، ص۱۶۴، کنزالدقائق، ج۱۲، ص۵۲۷</ref>.
 
اگر در [[قرآن کریم]] آیه‌ای درباره [[شق القمر]] وجود نداشت، [[اخبار]] و روایاتی که در کتب [[شیعه]] و [[اهل سنت]] آمده‌اند با توجه به کثرتشان و صحیح بودن سند برخی از آنها به [[تنهایی]] بر وقوع شق القمر دلالت می‌‌کنند. برای نمونه به چند [[روایت]] دقت کنید:
 
[[شیخ صدوق]] نقل می‌‌کند: [[محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی]] به من گفت: نزد شیخ [[ابوالقاسم حسین بن روح]] بودم...، گفت:... از [[پیامبران]] کسی هست که ماه برای او مُنشق شد... آنچه گفتم از اصل و شنیده شده از [[حضرت]] [[حجة]]{{ع}} است <ref>کمال الدین ج۲، ص۵۰۹ ـ۵۰۷و نیز. الاحتجاج، ج۲، ص۴۷۱ـ ۴۷۳</ref>.
 
[[شیخ مفید]] از [[ابوبصیر]] نقل می‌‌کند که [[امام صادق]]{{ع}} در [[حدیثی]] طولانی فرمود:... [[خداوند]] ماه را برای پیامبرش مُنشق کرد... <ref>الإرشاد، ج۲، ص۳۸۵</ref>.
 
[[احمد بن محمد بن صلت]] از [[ابن عقده أحمد بن محمد بن سعید]] از [[علی بن محمد بن علی حسینی]]، از [[جعفر بن محمد بن عیسی]]، از [[عبیدالله بن علی]]، از [[امام رضا]]{{ع}} از پدرش، از جدّش، از آبائش، از [[حضرت علی]]{{ع}} نقل کرده است: ماه در [[مکه]] مُنشق شد به دو شقه، سپس [[رسول اللّه]]{{صل}} فرمودند: [[شاهد]] باشید، [[شاهد]] این باشید<ref>الأمالی للطوسی، ص۳۴۱</ref>.
 
[[روایت]] [[انس بن مالک]]، [[بخاری]] از [[عبدالله بن عبدالوهاب]]، از [[بشر بن مفضل]]، از [[سعید بن ابوعروبة]] از [[قتاده]] از انس بن مالک نقل می‌‌کند: [[اهل مکه]] از [[رسول اللّه]]{{صل}} خواستند که [[معجزه]] ای به آنان نشان دهد، پس ماه را به آنها نشان داد که دو شقه بود تا این که [[حراء]] را بین آن دو شقه دیدند <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵</ref> عبداللّه بن محمد از [[یونس]] از شیبان از قتاده از [[أنس بن مالک]] و [[خلیفه]] از [[یزید]] بن زریع از سعید از قتاده از انس بن مالک نقل می‌‌کند: اهل مکه از [[پیامبر]]{{صل}} خواستند که نشانه ای بر [[نبوت]] به آنان بنماید، برای همین منشق شدن ماه را به آنان نشان داد <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۳۳۱، رقم ۳۴۳۸</ref>، مسلم از [[زهیر]] بن [[حرب]] از [[عبد بن حمید]] از یونس بن محمد از شیبان از قتاده از انس نقل کرده است که اهل مکه از [[رسول اکرم]]{{صل}} خواستند معجزه ای نشانشان دهد، پس [[انشقاق قمر]] را به آنها نمایاند <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۲۸۰۲</ref>، همین روایت در [[مسند احمد]] از عبداللّه از پدرش از یونس بن محمد... <ref>مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۲۰۷، رقم ۱۳۱۷۷</ref> نقل شده است.
 
روایت [[عبدالله بن عباس]]، بخاری از [[یحیی بن بکیر]] از بکر از جعفر از [[عرک بن مالک]] از [[عبیدالله بن عبدالله بن عتبه]] از [[ابن عباس]] نقل کرده است: در [[زمان پیامبر]]{{صل}} ماه منشق شد. <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۴، ص۱۸۴۳، رقم ۴۵۸۵</ref>، مسلم از [[موسی بن قریش تمیمی]] از [[اسحاق بن بکر بن مضر]] از پدرش از [[جعفر بن ربیعه]] از عراک بن مالک از [[عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود]] از ابن عباس نقل کرده است: همانا ماه در [[زمان]] رسول اللّه{{صل}} منشق شد <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۴۸ـ ۲۸۰۳</ref>، [[طبری]] از [[ابن مثنی]] از [[عبدالاعلی]] از [[داود]] از علی از [[ابن عباس]] درباره [[آیه]] {{متن قرآن|اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ}}<ref>«رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.</ref> نقل کرده است: این موضوع [[قبل از هجرت]] تمام شد، ماه منشق شد تا این که دو شق آن را دیدند <ref>جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۲۷، ص۵۱</ref>.
 
[[روایت]] عبداللّه بن [[مسعود]]، [[بخاری]] از [[صدقة بن فضل]] از [[ابن عیینة]] از [[ابن ابونجیح]] از [[مجاهد]] از [[ابومعمر]] از عبداللّه بن مسعود نقل کرده است: ماه در [[زمان]] [[پیغمبر]]{{صل}} به دو شقه منشق شد، پس [[حضرت]]{{صل}} فرمود: [[شاهد]] باشید <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۳۳۰، رقم ۳۴۳۷</ref>، مسلم از عبیداللّه بن [[معاذ]] [[عنبری]] از پدرش از شعبة از [[اعمش]] از [[ابراهیم]] از ابومعمر از عبداللّه بن مسعود نقل کرده است: ماه در [[زمان پیامبر]]{{صل}} به دو شقه منشق شد، پس شقه ای را [[کوه]] پوشاند و شقه ای بالای کوه بود، پس [[رسول اللّه]]{{صل}} فرمود: خدایا [[شاهد]] باش <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۸، رقم ۴۳ـ۲۸۰۰</ref>، [[احمد]] از عبداللّه از پدرش از سفیان از ابن [[ابونجیح]] از مجاهد از ابومعمر از [[ابن مسعود]] نقل کرده است: در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} ماه منشق شد به دو شقه تا این که به آن نگاه کردند، پس [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: شاهد باشید <ref>مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳۷۷ رقم۳۵۸۳ و نیز مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲ با اندکی تفاوت</ref>.
 
مکان وقوع [[معجزه]] در برخی [[روایات]]، [[مکه مکرمه]] معرفی شده <ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، ح۳۲۸۶، الأمالی للطوسی، ص۳۴۱، مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۶۵، رقم ۱۲۷۱۱</ref>، گرچه روایتی از ابن مسعود می‌‌گویدهمراه با [[پیامبر]]{{صل}} در [[منی]] بودیم و [[قمر]] منشق شد <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، رقم ۳۲۸۵</ref>، [[آیات]] اول [[سوره قمر]] نیز مکی است <ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۰، کشاف، ج۴، ص۴۳۰، کشف الاسرار، ج۹، ص۳۸۶، نهج البیان عن کشف معانی القرآن، ج۵، ص۱۰۹، الدر المنثور، ج۶، ص۱۳۲</ref>، فقط [[نقلی]] هست که [[ابن عباس]] آن را [[مدنی]] می‌‌دانست. <ref>کشف الاسرار، ج۹، ص۳۸۶</ref>
 
بعضی [[روایات]] که به [[زمان]] حادثه اشاره دارند، آن را [[قبل از هجرت]] معرفی کرده‌اند <ref>جامع البیان، ج۲۷، ص۵۱</ref>، زمان‌های دقیق تری هم وجود دارد: پنج سال قبل از هجرت <ref>شرح الهمزیة لابن حجر به نقل از حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۸</ref>، اوّل [[مبعث]] [[پیامبر]]{{صل}} <ref>إعلام الوری، ص۲۸</ref>، [[شب]] چهاردهم ذی [[الحجة]] <ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱</ref>، آخر شب چهاردهم <ref>طبق نسخه ای از روض الجنان و روح الجنان، ج۱۸، ص۲۱۳</ref>، پس از نیمه شب <ref>الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۴۲</ref>.
 
دسته‌ای از [[روایت‌ها]] و [[اخبار]] به اصل وقوع دلالت دارند و در دسته ای دیگر، حالت‌های مختلف برای ماه نقل شده:
در دو طرف [[حراء]] <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲</ref>، قسمتی روی این [[کوه]] و قسمتی روی کوه دیگر <ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۸، رقم ۳۲۸۹، مسند أحمد بن حنبل، ج۴، ص۸۱، رقم ۱۶۷۹۶، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۲</ref>، نصف آن بر پشت [[کعبه]] ونصف آن بر [[کوه ابوقبیس]]<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۴۲</ref>، نصف بر [[ابوقبیس]] و نصف بر کوه [[قعیقعان]] <ref>مناقب آل ابوطالب، ج۱، ص۱۲۲</ref>، قسمتی بر ابوقبیس و قسمتی بر کوه سویداء <ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۱۲، رقم ۳۷۵۷، الدر المنثور، ج۷، ص۶۷۰</ref>، کوه بین دو قسمت ماه <ref>مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۴۱۳، رقم ۳۹۲۴، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲</ref>، نصف بر [[صفا]] و نصف بر [[مروه]] <ref>دلائل النبوة، ج۱، ص۲۴۵، رقم ۲۰۵، مناقب آل ابوطالب، ج۱، ص۱۲۲</ref>، قسمتی پشت کوه و قسمتی جلوی کوه <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۸، رقم ۲۸۰۰، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، رقم ۳۲۸۵</ref>، قسمتی بالای کوه و قسمتی پایین کوه <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۴، ص۱۸۴۳، رقم ۴۵۸۳</ref>، قسمتی پشت و قسمتی روی کوه <ref>جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۱۱، ص۵۴۳، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۴۴۷، رقم ۴۲۷۰</ref>، نصف بر صفا و نصف بر مشعرین <ref>البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۱۵</ref>، قسمتی پشت [[کوه]] <ref>مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۴۵۶، رقم ۴۳۶۰، جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۱۱، ص۵۴۳</ref>، قسمتی را کوه پوشاند و قسمتی بالای کوه <ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۸، رقم ۲۸۰۰، تفسیر النسائی، ج۲، ص۳۶۶</ref>، قسمتی کنار کوه <ref>الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴ رقم ۳۵۵۶</ref>، قسمتی پشت کوه و قسمت دیگر رفت <ref>جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۱۱، ص۵۴۷</ref>، قسمتی ثابت شد و قسمتی از پشت کوه رفت <ref>جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۱۱، ص۵۴۳</ref>، یک نیمه بر سر سویداء و یک نیمه بر سر کوه خندمه <ref>روض الجنان و روح الجنان، ج۱۸، ص۲۱۳</ref>.
 
برخی [[روایات]] هم وقوع [[انشقاق قمر]] را دوبار معرفی کرده‌اند <ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۳۴۱، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۴۶ـ ۲۸۰۲، سنن الترمذی، ج۵، ص۳۹۷، رقم ۳۲۸۶، مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۶۵، رقم ۱۲۷۱۱ و ص۲۰۷، رقم ۱۳۱۷۷ و ص۲۲۰، رقم ۱۳۳۲۷، تفسیر النسائی، ج۲، ص۳۶۶، جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۲۷، ص۵۰ و ۵۲، المنتخب من مسند عبد بن حمید، ج۱، ص۳۵۶، رقم ۱۱۸۴</ref>.
 
درخواست انشقاق قمر نیز توسط [[مشرکان]]، [[اصحاب عقبه]] <ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۳۴۱</ref>، [[دانشمندان یهود]] <ref>دلائل النبوة، ج۱، ص۲۴۵، ح ۲۰۵</ref>، [[حمزة بن عبدالمطلب]]، [[عموی پیامبر]]{{صل}} <ref>النکت والعیون تفسیر الماوردی، ج۵، ص۴۰۹</ref> وابوجهل و یک [[یهودی]] <ref>تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج۹، ص۹۳ و ۹۴</ref> دانسته شده است.
 
از سند روایات تعبیر به [[تواتر]] شده است <ref>احکام القرآن، ج۵، ص۲۹۸، تقریب المعارف، ص۱۱۰، الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۱۸۱، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۲، ابن السبکی به نقل از روح المعانی، ج۱۴، ص۷۴، البدایة والنهایة، ج۶، ص۷۷، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۴، ص۲۶۱، شرح المواقف، ج۷، ص۲۵۶، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۹۳، فی ظلال القرآن، ج۶، ص۳۴۲۵، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۲۶ و ۲۷، ص۱۲۱، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۳</ref>.
 
تعبیرهای دیگری نیز درباره سند روایات وجود دارد:
 
شهرتش [[بی‌نیاز]] از نقلش کرده <ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۱، البدایة والنهایة، ج۶، ص۷۹</ref>، قصه‌اش معروف است <ref>کشف الغمة، ج۱، ص۲۸</ref>، همانا این [[حدیث]] را [[جماعت]] کثیری از [[صحابه]] [[روایت]] کرده‌اند و امثال صحابه، [[تابعین]] از آنها نقل کرده‌اند، سپس آن را همه از آنان نقل کرده‌اند تا به دست ما رسیده و به وسیله [[آیه کریمه]] [[تأیید]] شده است <ref>ابن عبدالبرّ به نقل از المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۲</ref>، نزدیک است که [[متواتر]]] [[معنوی]] [گردد اگرچه [[تواتر لفظی]] نباشد <ref>شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷</ref>، [[نقلی]] [[مستفیض]] دارد که نزد کسی که از طرق آن اطلاع دارد، مفید قطع است <ref>فتح الباری، ج۶، ص۵۹۲</ref>، روایاتش مستفیضه‌اند و [[اهل حدیث]] و [[مفسرین]] بر قبول شان اتفاق دارند همان طور که گفته شده،... آن [[روایت‌ها]] را [[محدثین]] و [[علمای شیعه]] بدون هیچ توقفی، به تحقیق پذیرفته‌اند... [[روایات مستفیض]] زیادی که [[شیعه]] و [[سنی]] آنها را نقل کرده‌اند و [[محدّثین]] قبول کرده‌اند... این [[معجزه]] از معجزاتی است که [[مسلمانان]] آن را بدون تشکیک در آن پذیرفته‌اند <ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵ و ۵۹ و ۶۰</ref>.
 
بنابراین، [[سخن]] برخی که آن را [[خبر واحد]] دانسته‌اند <ref>تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹، تفسیر المراغی، ج۹، ص۷۶</ref> بی‌اساس است گرچه برخی از آنها وقوع [[شق القمر]] را قبول دارند <ref>الفتوحات الالهیه، ج۴، ص۲۴۱ و الجامع لأحکام القرآن، ج۱۸، ص۱۲۷</ref>.
 
بر وقوع [[انشقاق قمر]] ادعای [[اجماع]] شده است چنان که [[شیخ طوسی]] گفته است: مسلمانان اجماع دارند شقّ القمر واقع شده و [[مخالفت]] کسی که بعداً مخالفت کرده، چون بر خلاف قاعده است، به حساب نمی‌آید؛ زیرا قول وقوع شقّ القمر بین صحابه مشهورتر است و هیچ کس منکر آن نشده، و همین دلالت بر [[صحت]] آن می‌‌کند <ref>التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳</ref>.<ref>[[جواد باقری حاجی‌آبادی|باقری حاجی‌آبادی، جواد]]، [[انشقاق قمر (مقاله)|مقاله «انشقاق قمر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص۵۲۳-۵۳۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۸ دسامبر ۲۰۲۲، ساعت ۰۹:۴۱

مقدمه

انشقاق به معنای شکافته شدن است[۱] و قمر همان ماهِ کره زمین است. برای وقوع این حادثه به قرآن، روایات و اجماع استدلال شده است. که به سوره قمر، آیه ۱ در این مسئله به آن استناد شده است: ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ[۲]. آیات بعد به ویژه آیه دوم متناسب با آیه اول و در سیاق آن است و اگر سخن از معجزه نباشد هیچ تناسبی با نسبت سحر به پیامبر در آیه دوم ندارد.

از حسن بصری، عطاء و بلخی به عنوان مخالفان دلالت آیه بر وقوع شق القمر یاد شده است که گفته‌اند انشقاق قمر در آینده اتفاق خواهد افتاد[۳]. حسن بصری گفته است که پس از نفخه ثانیه، قمر مُنشق خواهد شد[۴]. نظّام[۵] و برخی دیگر[۶] منکر وقوع شقّ القمر شده‌اند.

در پاسخ گفته شده است: قیامت روزی است که حقایق در آن ظاهر می‌‌شود و برای انکار یا سحر شمردن آن مجالی نخواهد بود[۷]. علاوه بر این، ظاهر آیه بر وقوع انشقاق در گذشته دلالت دارد؛ چراکه با فعل ماضی انشقَّ بیان شده است.

مخالفان در نقد آن گفته‌اند: حوادثی که در آینده قطعاً اتفاق می‌‌افتد، در قرآن کریم با واژگان ماضی تعبیر می‌‌شود [۸]. پاسخ این است که استفاده از واژه دالّ بر گذشته در حادثه مربوط به آینده، مَجاز است و مجاز دانستن کلام هنگامی جایز است که به صورت قطعی بدانیم حادثه مربوط به آینده است.

استدلال دیگر مخالفان این است که ﴿وَانْشَقَّ الْقَمَرُ بعد از ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ آمده که بر وقوع انشقاق در قیامت دلالت دارد[۹]. پیش فرض استدلال این است که قیامت نزدیک نشده، در حالی که اقتربت، مبالغه در قرب را می‌‌رساند[۱۰]. نزدیکی زیاد قیامت، در روایات نیز تصریح شده است، مفهوم برخی از آنها این است که زمان عالم طولانی است و باقی مانده روزگار نسبت به آنچه گذشته کم است[۱۱]. از سوی دیگر اگر تمام عمر دنیا را با زمان آخرت مقایسه کنیم، عمر دنیا لحظه واحدی بیش نیست[۱۲].

استدلال دیگر مخالفان این است که اگر انشقاق قمر واقع می‌‌شد، شرق و غرب عالم باید آن را می‌‌دیدند و علما و مورخان آن را ثبت می‌‌کردند[۱۳].

در پاسخ گفته شده است: با توجه به اختلاف افق، مدت کوتاه شقّ القمر، وضعیت هوا، وضعیت متفاوت اشخاص در آن شب و...، اینکه همه آن را دیده باشند انتظار بی‌جایی است[۱۴].

با توجه به استدلال مخالفان، فقط می‌‌توان قائل به استبعاد آن شد نه محال بودن آن، در حالی که مخالفان قاطعانه آن را رد می‌‌کنند[۱۵].

اگر در قرآن کریم آیه‌ای درباره شق القمر وجود نداشت، اخبار و روایاتی که در کتب شیعه و اهل سنت آمده‌اند با توجه به کثرتشان و صحیح بودن سند برخی از آنها به تنهایی بر وقوع شق القمر دلالت می‌‌کنند[۱۶].

مکان وقوع معجزه در برخی روایات، مکه مکرمه معرفی شده[۱۷]، گرچه روایتی از ابن مسعود می‌‌گوید همراه با پیامبر(ص) در منی بودیم و قمر منشق شد[۱۸]، آیات اول سوره قمر نیز مکی است[۱۹].

بعضی روایات که به زمان حادثه اشاره دارند، آن را قبل از هجرت معرفی کرده‌اند[۲۰]، زمان‌های دقیق تری هم وجود دارد: پنج سال قبل از هجرت[۲۱]، اوّل مبعث پیامبر(ص)[۲۲]، شب چهاردهم ذی الحجة[۲۳]، آخر شب چهاردهم[۲۴]، پس از نیمه شب[۲۵].

درخواست انشقاق قمر نیز توسط مشرکان، اصحاب عقبه[۲۶]، دانشمندان یهود[۲۷]، حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر(ص)[۲۸] و ابوجهل و یک یهودی[۲۹] دانسته شده است.

از سند روایات تعبیر به تواتر شده است[۳۰]. بر وقوع انشقاق قمر ادعای اجماع شده است[۳۱].[۳۲]

منابع

پانویس

  1. العین، تهذیب اللغة، معجم مقاییس اللغة والمفردات فی غریب القرآن.
  2. «رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت» سوره قمر، آیه ۱.
  3. مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲.
  4. النکت والعیون، ج۵، ص۴۰۹.
  5. تأویل مختلف الحدیث، ص۲۱ـ ۲۰، الفصول المختارة، ص۲۰۸.
  6. تفسیر المراغی، ج۹، ص۷۶، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ و تفسیر المنتخب ذیل آیه مربوط.
  7. مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۱، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.
  8. تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۲۱۷.
  9. تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰.
  10. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، المحرر الوجیز، ج۵، ص۲۱۱، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۱، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۴، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۲۱۷، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور ذیل آیه مربوط، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۵۵.
  11. صحیح بخاری، ج۴، ص۱۸۸۱، ح۴۶۵۲ و ج۵، ص۲۳۸۴، صحیح مسلم، ج۲، ص۵۹۲ و ج۱۸، ص۴۷۷، الجعفریات، ص۲۱۲، الأمالی للمفید، ص۱۸۷، الأمالی للطوسی، ص۳۳۷، و نیز تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر) ج۷، ص۴۳۷ ۴۳۵.
  12. الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۰.
  13. تفسیر المراغی، ج۲۷، ص۷۷، تفسیر الکاشف، ج۷، ص۱۸۹ـ ۱۹۰، و نیز الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳، مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۲، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸.
  14. الذخیرة إلی علم الکلام، ص۴۰۸، الاقتصاد الهادی إلی الرشاد، ص۱۸۲، تفسیر کبیر، ج۲۹، ص۲۸، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۵، البدایة والنهایة، ج۶، ص۸۰، المواهب اللدنیّة، ج۲، ص۵۲۶ـ ۵۲۷، شرح الشفاء، ج۱، ص۵۸۷ـ ۵۸۸، حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۷، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۸ـ ۲۹۹.
  15. روح المعانی، ج۲۷، ص۷۶.
  16. کمال الدین ج۲، ص۵۰۹ ـ۵۰۷ و نیز. الاحتجاج، ج۲، ص۴۷۱ـ ۴۷۳؛ الإرشاد، ج۲، ص۳۸۵؛ الأمالی للطوسی، ص۳۴۱؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۳۳۱، رقم ۳۴۳۸؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۲۸۰۲؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۲۰۷، رقم ۱۳۱۷ ۷؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۴، ص۱۸۴۳، رقم ۴۵۸۵؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۲۱۵۹، رقم ۴۸ـ ۲۸۰۳؛ جامع البیان عن تأویل القرآن، ج۲۷، ص۵۱.
  17. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، ح۳۲۸۶، الأمالی للطوسی، ص۳۴۱، مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۶۵، رقم ۱۲۷۱۱.
  18. الجامع الصحیح المختصر، ج۳، ص۱۴۰۴، رقم ۳۶۵۵، سنن ترمذی، ج۵، ص۳۹۷، رقم ۳۲۸۵.
  19. تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۰، کشاف، ج۴، ص۴۳۰، کشف الاسرار، ج۹، ص۳۸۶، نهج البیان عن کشف معانی القرآن، ج۵، ص۱۰۹، الدر المنثور، ج۶، ص۱۳۲.
  20. جامع البیان، ج۲۷، ص۵۱.
  21. شرح الهمزیة لابن حجر به نقل از حجة اللّه علی العالمین، ص۳۹۸.
  22. إعلام الوری، ص۲۸.
  23. تفسیر قمی، ج۲، ص۳۴۱.
  24. طبق نسخه ای از روض الجنان و روح الجنان، ج۱۸، ص۲۱۳.
  25. الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۴۲.
  26. تفسیر القمی، ج۲، ص۳۴۱.
  27. دلائل النبوة، ج۱، ص۲۴۵، ح ۲۰۵.
  28. النکت والعیون تفسیر الماوردی، ج۵، ص۴۰۹.
  29. تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج۹، ص۹۳ و ۹۴.
  30. احکام القرآن، ج۵، ص۲۹۸، تقریب المعارف، ص۱۱۰، الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۱۸۱، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۹۲، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج۴، ص۲۶۱، شرح المواقف، ج۷، ص۲۵۶، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۹۳، فی ظلال القرآن، ج۶، ص۳۴۲۵، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۲۶ و ۲۷، ص۱۲۱، الأمثل فی تفسیر کتاب اللّه المنزل، ج۱۷، ص۲۹۳.
  31. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۴۴۳.
  32. باقری حاجی‌آبادی، جواد، مقاله «انشقاق قمر»، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۵۲۳-۵۳۱.